فهرست کتاب


تکامل اجتماعی انسان

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

رد این نظریه

مسلم این تعریف غلط است. کمال انسان با برخورداری حاصل نمی شود که هر که از اشیاء خارج بیشتر استفاده کرد و بهره برد کاملتر است زیرا:
اولاً - ما هیچ چیز دیگر را اینطور تعریف نمی کنیم. ما هرگز یک اسب کامل را اسب برخوردار نمی دانیم. اسب را در ارتباط با صفات خود و در وضع خاص خودش در نظر می گیریم که چه صفاتی باید داشته باشد. اسب کامل آن نیست که مثلاً دیشب علف ییشتری خورده باشد. یا در سیب کامل نمی گوئیم سیبی است که برخورداری بیشتری از طبیعت: هوا، نور و... داشته باشد.
ثانیاً - کدام وجدان این مطلب را قبول می کند که کاملترین انسان برخوردارترین انسانها تعریف شود. چون لازمه اش این است که هر انسانی به هر نسبت که از طبیعت کمتر برخوردار باشد ناقصتر باشد. برخوردارتر، کاملتر است و نابرخوردارتر، ناقصتر. بنابراین اگر ما دو انسان داشته باشیم، یکی مانند معاویه باشد که تمام همش استفاده از حداکثر نعمتهای دنیا باشد با هر شرائطی که هست، که می گویند خودش در اواخر عمر گفت ما در نعمت دنیا غلط خوردیم، و واقعاً هم چنین بود زیرا از 80 سال عمرش حدود 40 سالش را به حکومت شام گذران و از این 40 سال حدود 20 سال به عنوان والی مقتدر بود و 20 سال دیگر خلیفه مقتدر بود، و دیگری مانند حضرت امیر باشد که برعکس در جهان زاهدانه زندگی کرده و در زهد خود هم فلسفه ای داشته است، حالا فلسفه اش این بوده است که می خواسته آزاد زندگی کند، یا ایثار کند، یا همدردی با دیگران کند، و یا اسیر دنیا شده باشد و قلب خود را فارغ برای معنویت نگهداشته باشد، هر چه باشد، و بهره اش از دنیا فقط مثلاً 17 من نان جو باشد، اولی به کمال نزدیکتر و دومی انسان ناقصی است که در این دنیا کم بهره گیری کرده است!
اگر این سخن را بگوئیم انسان را واقعاً از حیوان هم پستر کرده ایم چون هیچ حیوانی را به مقیاس برخورداری ارزیابی کمال نمی کنیم. و اگر درست توجه کنیم بسیاری از افراد اساساً جز درباره برخورداری برای انسان نمی اندیشند و هر چیزی را اگر مقدمه برخورداری انسان باشد خوب وگرنه بد می دانند. گویی که غایت و کمال اصلی انسان را در برخورداری می دانند. این مطلب البته درست نیست.

ب: انسان کامل یعنی انسان برخوردار در آخرت

در اینجا مطلب دیگری پیش می آید که دقیق است و آن اینکه هیچکس به این صراحت معتقد نیست که کمال انسان در برخورداری بیشتر از طبیعت است که لازمه اش نفی هر گونه معنویت و عمل انسانی است و معنایش این است که ایثار کردن کار غلطی است زیرا تنزل کردن است. ولی مطلب دیگری هست که در اذهان خیلیها وجود دارد و آن اینکه برخورداری دنیا کمال انسان نیست ولی برخورداری آخرت چطور؟ یعنی بگوئیم کمال انسان در برخورداری است ولی در برخوردای آخرت. به این دلیل نمی گوئیم در برخورداری دنیا که این برخورداری سبب محرومیت آخرت می شود ولی برخورداری آخرت مانعی ندارد. کمال انسان در همان خوردن است و برخورداری از نعمتهای الهی منتها در دنیا حداکثر آن میسر نیست، بلکه حداکثر آن در آخرت و در بهشت میسر است. و لهذا زاهدهای عامی عبادت می کنند برای اینکه در آخرت بیشتر برخوردار باشند. عبادت کردن برای بهشت مگر جز عبادت برای برخورداری بیشتر است؟ عبادت مقدمه برخورداری است و طبعاً هر ذی المقدمه ای بر مقدمه اش افضل و اشرف است. عبادت فقط وسیله ای است برای آن برخورداری. بوعلی در نمط نهم اشارات می گوید: (العبادة عند غیر العارف معاملة ماکانه یعمل فی الدنیا لاجرة یاخذها فی الاخرة هی الاجرو الصواب). انسان غیر عارف عبادت می کند آنچنانکه یک کارگر مزد بگیر کار می کند. کارگر مزد بگیر هدفش پولی است که می گیرد. اگر پول نباشد هرگز حاضر نیست کار بکند. این شخص هم عبادت می کند برای برخورداری آخرت. بنابراین باز کمال انسان برگشت به برخورداری، گرچه نه در دنیا بلکه در آخرت.

رد این نظریه

از نظر منطق اسلام این مطلب مسلم است که عبادت برای برخورداری در آخرت عبادت بسیار ناقصی است. یعنی همین قدر عبادت است که انسان از خدا چیزی را می خواهد و خدا را وسیله قرار داده است و همین مقدار توجه به خدا دارد که آخرت و بهشت را از خداوند می خواهد و عبادت می کند برای اینکه امر خدا را اطاعت کرده باشد تا خدا در عوض به او آخرت را بدهد. عبادت است ولی عبادتی که در آن خدا وسیله قرار گرفته است. در این باره در کلمات ائمه زیاد داریم و در نهج البلاغه نیز هست:
(قوم عبدوالله طمعاً و تلک عباة الاجراء ( عبادة التجار) (گروهی خدا را از روی طمع بندگی می کنند و این عبادت مزد بگیران (یا بازرگانان) است). (و قوم عبدو الله خوفاً و تلک عبادة العبید) آنان که از ترس عبادت می کنند کارشان از قبیل کار بردگان است که از ترس ارباب کار می کنند. (و قوم عبدو الله شکراً (حباله) که عبارات مختلف آمده است (فتلک عبادة الاحرار)** نهج البلاغه، حکمت 229 - ان قوماً عبدوا الله رغبة فتلک عبادة التجار و ان قوماً عبدو الله رهبة فتلک عبادة العبید و ان قوماً عبدو الله شکراً فتلک عبادة الاحرار (ترجمه: گروهی خدا را از روی رغبت بندگی می کنند و این عبادت بازرگانان است و گروهی خدا را از روی ترس بندگی می نمایند و این عبادت غلامان است و گروهی از روی سپاسگزاری خدا را بندگی می کنند و این عبادت آزادگان است.)*** و قومی او را عبادت می کنند نه از روی ترس و نه بخاطر طمع بلکه از روی سپاسگزاری که او را شایسته سپاسگزاری می دانند. یعنی اگر نه ثوابی باشد و نه بهشتی و نه جهنمی باز هم خدا را عبادت می کنند (و این عبادت آزادگان است). آن عبارت معروف دیگر از امیرالمؤمنین از همه اینها صریحتر است که می فرماید: (الهی ماعبدتک خوفاً من نارک و لا طمعاً فی جنتک بل وجدتک اهلاً للعبادة فعبدتک)** خدایا من تو را از ترس آتشت و به طمع بهشتت عبادت نمی کنم بلکه تو را شایسته عبادت یافته ام و عبادتت می کنم. ***.
پس این یک نظریه درباره کمال انسان که آنرا در برخورداری بدانیم، که اگر در دنیا آنرا مستلزم نفی هر فضیلتی بشماریم و برخوردری را به آخرت موکول کنیم باز هم مطلب درستی نیست وگرنه باید اصولاً کاملترین عبادت هم برای برخورداری باشد و حال اینکه دانستیم ناقصترین عبادت آن است که برای برخورداری است.
پس نمی توان گفت که کمال انسان در برخورداری بیشتر انسان از غیر خود است.
نظریات دیگری غیر از این هست که بعضی روحانی است و برخی مادی. نظریات مادی آخر کار برمی گردد به همان نظریه برخورداری. اما نظریات روحانی: