فهرست کتاب


تکامل اجتماعی انسان

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

آیا هدف اصلی خلقت و بعثت انبیاء شناخت خداست یا عدالت اجتماعی؟

در اینجا دو فرض می توان کرد. یکی اینکه هدف اصلی برقراری عدالت در میان مردم است ولی همچنانکه امثال بوعلی سینا استدلال کرده اند، عدالت واقعی در میان مردم برقرار نمی شود مگر اینکه قانون عادلانه ای در میان آنها باشد، و قانون عادلانه به دو جهت از طرف بشر قابل معرفی نیست (و خدای بشر باید این قانون عادلانه را معرفی کند). یکی بدین جهت که بشر قادر نیست حقیقت را تشخیص دهد (زیرا نمی تواند) خود را از اغراض تخلیه کند، و دیگر اینکه قانون ساخته بشر ضامن اجرا ندارد، چون طبع بشر بر مقدم داشتن خود بر غیر است و با قانون تا آنجا که به نفعش است می سازد و هر جا که بر ضررش است، آنرا طرد می کند. بنابراین قانون باید به گونه ای باشد که بشر در مقابل آن خضوع داشته باشد و چنین قانونی جز اینکه از سوی خدا باشد و بشر در عمق وجدانش از مخالفت با آن بترسد، راهی ندارد. پس برای اینکه عدالت برقرار شود قانون عادلانه لازم است و قانون عادلانه باید از طرف خدا باشد. و برای اینکه قانون عادلانه ضمانت اجرائی داشته باشد، باید پاداش و کیفری از طرف خدا وضع شود. و برای اینکه مردم به این پاداش و کیفر ایمان پیدا کنند باید خود خدا را بشناسند. پس شناختن خدا به چند واسطه مقدمه شد برای برقراری عدالت.
حتی ( مطابق این استدلال می توان گفت) عبادات برای این مقرر شده است که مردم مقنن قانون را فراموش نکنند و ارتباطشان همواره با او برقرار باشد و بیادشان باشد که خدائی دارند و مراقب آنهاست، و همان خدا است که قانون عادلانه را میان آنها وضع کرده است.
روی این حساب اگر ما باشیم و این آیه قرآن، باید بگوئیم هدف اصلی از بعثت انبیاء برقراری عدالت در میان مردم است، و دعوت به خدا هدف ثانوی است برای اینکه مقنن قانون را بشناسند و از او حساب ببرند، والا مسئله دعوت به خدا و شناخت خدا اصالتی نداشته و بر این منطق استوار است.
پس در واقع ما سه منطق داریم و باید به بینیم کدامیک را باید پذیرفت.
یک منطق همین است که گفتیم. التبه طرفداری ندارد و اینکه امثال بوعلی گفته اند نه به عنوان تأیید صددرصد گفته اند. براساس این منطق هدف از بعثت انبیاء فقط برقراری عدالت در میان مردم و در واقع زندگی سعادتمندانه مردم در همین دنیاست، و مسئله معرفت و ایمان به خدا و ایمان به معاد تماماً مقدمه است، زیرا عدالت برقرار نمی شود مگر اینکه مردم به خدای خود آشنا شوند و به معاد ایمان پیدا کنند. پس ایمان مقدمه عدالت است.
منطق دوم درست عکس قبلی است، و آن اینکه شناخت خدا هدف اصلی است، عبادت خدا هدف اصلی است، تقرب به خداوند هدف اصلی است و عدالت هدف ثانوی است. برای اینکه بشر دراین دنیا بتواند به معنویت فائز و واصل شود باید در دنیا زندگی کند و زندگی بشر جز در پرتو اجتماع امکان پذیر نیست، و زندگی اجتماعی جز در پرتو عدالت استقرار پیدا نمی کند. پس قانون و عدالت همه مقدمه این است که انسان بتواند در این دنیا با خیال راحت خدا را عبادت کند. اگر این نباشد، عدالت هیچ ارزشی ندارد. بنابراین مسائل اجتماعی که امروز برای آنها اینقدر اهمیت قائل هستیم و آنها را در زمینه عدالت طرح می کنیم، هدف انبیاء هستند ولی نه هدف اولی بلکه هدف ثانوی، یعنی مقدمه اند برای هدف دیگر.
نظر سومی در اینجا هست و آن اینکه چه ضرورتی است که ما حتماً یک هدف برای بعثت و برای خلقت و زندگی در نظر بگیریم و یکی را هدف اصلی و مابقی را مقدمه بدانیم. ممکن است بگوئیم پیامبران دو هدف داشته اند، برای دو هدف بالاستقلال که هیچیک مقدمه دیگری نیست، مبعوث شده اند. یکی برای اینکه حلقه ارتباطی باشند میان بشر و خدا تا بشر خدا را پرستش کند، و دیگر بدین جهت که عدالت در میان بشر برقرار شود، و هیچکدام از ایندو مقدمه دیگری نباشد و هر دو هدف اصلی باشند و دیدیم که در قرآن هر دو هدف آمده است. چه مانعی دارد که هر دو اصالت داشته باشند و هیچکدام مقدمه دیگری نباشد. نظیر این مطلب در مسائل دیگری که قرآن طرح کرده است، وجود دارد. مثلاً قرآن روی مسئله تزکیه نفس تکیه کرده است. مسلماً قرآن به امری که آنرا تزکیه و تهذیب نفس و به یک اعتبار تنمیه و تثمیر نفس می نامد تکیه کرده است چنانکه می فرماید: (قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها) رستگاری انسان را در گرو تزکیه نفس می داند. آیا از نظر اسلام تزکیه نفس، خود هدف است؟ آیا برای زندگی انسان و بعثت انبیاء و خلقت انسان تزکیه نفس هدف است یا مقدمه است؟ و اگر مقدمه است، مقدمه چیست؟ آیا مقدمه معرفه الله و اتصال به خدا و عبادت او است؟ و یا مقدمه برقراری عدالت اجتماعی است و انبیاء آمده اند که عدالت اجتماعی را برقرار کنند و برای برقراری آن ناچار بوده اند در بشر پاره ای از صفات را که با زندگی اجتماعی جور در نمی آید، رذیله بخوانند و صفات دیگری را که با زندگی اجتماعی مناسب است فضیلت بنامند و بگویند باید انسان خود را از صفاتی که ضد اخلاق اجتماعی است همچون حسد، کبر، عجب و خودپرستی، هواپرستی و... به پیراید و به یک سلسله صفات دیگر که اخلاق اجتماعی است و به عدالت اجتماعی کمک می کند مانند راستی، امانت، احسان، محبت، تواضع و.. بیاراید؟ یا اینکه گفته شود اصولاً تزکیه نفس قطع نظر از همه اینها خود هدف مستقلی است؟
حال کدامیک را باید پذیرفت؟.
به نظر ما قرآن شرک را به هیچ معنی نمی پذیرد. قرآن کتاب توحید به تمام معنی کلمه است. کتاب توحید است به این معنا که برای خداوند مثل قائل نیست (توحید ذاتی): (لیس کمثله شی ء)** سوره شوری آیه 11 (هیچ مثل و مانندی برای او نیست).*** کتاب توحید است به این مفهوم که از صفات و اسماء، آنچه را که حداکثر کمال را در بردارد برای خدا می د اند: (له الاسماء الحسنی)** سوره طه آیه 8 (همه اسماء نیکو مخصوص او است)*** (و لله المثل الاعلی)** سوره نحل آیه 60 (و صفات والا خاص خدا است). ***کتاب توحید است به معنای اینکه در ذات خداوند هیچگونه کثرتی را نمی پذیرد. کتاب توحید است به این معنا که در مقابل خدا، فاعلی را نمی پذیرد و هر فاعلی را در طول خدا می پذیرد که معنی لاحول ولا قوه الا بالله همین است. و کتاب توحید است به این مفهوم که هیچ هدفی را برای کائنات هدف اساسی و مستقل و نهائی نمی داند جز خدا. از جمله برای انسان چه در حرکت تکوینی و چه در حرکت تکلیفی و تشریعی او هدفی جز خدا نمی شناسد.
انسانی که اسلام می خواهد با انسانی که مکتبهای فلسفی بشر می خواهند، از زمین تا آسمان فرق دارد. خیلی چیزها که اسلام می گوید با آنچه دیگران می گویند یکی است اما نه با یک دید. اسلام همیشه به مسائل از جهت توحیدی و خدائی نظر می کند. مثلاً چنانکه قبلاً گفته ایم بشر در فلسفه خود رسیده است به اینجا که می گوید در جهان ما یک سلسله قوانین ثابت ولایتغیر حکمفرما است. قرآن هم همین مطلب را می گوید اما نه با همین تعبیر بلکه از دید الهی: (فلن تجد لسنه الله تبدیلاً ولن تجد لسنه الله تحویلاً** سوره فاطر آیه 43 (هرگز روش خدا (سنت الهی) را تبدیل پذیر نخواهی یافت و هرگز روش خدا را تغییرپذیر نخواهی یافت).***.
قرآن اصل عدالت را می پذیرد و بلکه فوق العاده برای آن اهمیت و ارزش قائل است ولی نه به عنوان اینکه عدالت هدف نهائی است، و یا اینکه عدالت مقدمه است برای اینکه انسان در این دنیا خوش زندگی کند همان خوشی ای که ما درک می کنیم، بلکه زندگی خودش دنیا را هم در سایه نوعی توحید، عملی می داند (یعنی اینکه انسان خالص برای خدا بشود) و مقدمه آن می داند.

سعادت انسان را فقط خدا تأمین می کند

انسان قرآن موجودی است که سعادتش را جز خدا چیز دیگر نمی تواند تأمین کند. یعنی انسان موجودی آفریده شده است که آنچه می تواند خلائی را که از سعادت دارد پر کند و رضایت کامل او را تأمین و وی را سیر نماید، جز ذات پروردگار نمی باشد. (الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب)** سوره رعد آیه 28 (همان کسان که ایمان دارند و دلهایشان به یاد خدا آرام می گیرد بدانید که دلها به یاد خدا آرام می گیرد).*** این، عجیب و معجزه تعبیری است. آنانکه ایمان آورده اند و دلهاشان با یاد خدا آرام گرفته است. در اینجا یک امر اثباتی ذکر شده است که دلهاشان بیاد خدا آرام می گیرد و دل انسانهای دیگر بیاد چیزهای دیگر آرام می گیرد ولی آن چیزهای دیگر را نفی می کند و (الا)ی تنبیه می آورد، آگاهی و هشیاری می دهد و خبر مهمی را اعلام می کند. کلمه (بذکر الله) را نیز داشته است. به تعبیر ادبا: (تقدیم ما هو حقه التأخیر یفید الحصر) یعنی چیزی که باید به حسب قاعده، مؤخر ذکر شود اگر مقدم شد، به حسب قاعده افاده حصر می کند، چون در دستور زبان عربی تعلقات فعل و جار و مجرور باید بعد از فعل بیاید. بنابراین، این جمله یعنی: تنها به یاد خدا بودن و غیر خدا را فراموش کردن آرامش دلها است، قلب مضطرب و کاوشگر بشر را و سعادت او را فقط خدا تأمین می کند، و هر چیز دیگر امر مقدمی است یعنی یک منزل از منازل بشر است نه سرمنزل نهائی. لذا عبادت هم چنین است، می فرماید: (اقم الصلوه لذکری) **سوره طه آیه 14 (برای یاد کردن من نماز به پا کن).*** هدف ذکر است. و آیه: (ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر** سوره عنکبوت آیه 45 (نماز از بدکاری و ناروائی باز می دارد) ***خاصیت نماز را بیان می کند و برای هدفش می گوید: (ولذکر الله اکبر)** سوره عنکبوت آیه 45 (و یاد کردن خدا مهمتر است).***. اسلام انسان را برای عبادت و تقرب به خدا و آشنای و ذکر او می داند و البته در همین جا قدرت هم برای انسان پیدا می شود. ولی علم و قدرت به همه اشیاء نیز مقدمه است نه اصل. و همچنین است تزکیه نفس. همه اینها هدف ثانوی است، هدف است برای یکی و وسیله است برای دیگری.

جلسه دوم: ریشه اخلاق فردی و اجتماعی تاریخ

ایراد سخنرانی 6/ 6/51
بسم الله الرحمن الرحیم
انسان در زندگی انسانی خود، چه فردی و چه اجتماعی، نیاز دارد به یک سلسله هدفهای غیرمادی. ما فعلاً از جنبه نیاز یک فرد در زندگی فردی به هدفها و ارزشهای معنوی و غیر مادی بحثی نمی کنیم چون فعلاً مورد نیاز ما نیست و شاید در ضمن بحثهای اجتماعیمان روشن شود. ولی قدر مسلم این است که هر مکتب اجتماعی نیازمند است به یک سلسله هدفهای مشترک برای افراد. چون اگر هدفها مشترک نباشد، زندگی اجتماعی به مفهوم واقعی، یعنی زندگی تشکیلاتی امکان پذیر نیست زیرا معنی زندگی اجتماعی همکاری است و همکاری در زمینه هدفهای مشترک امکان پذیر است. اگر هدف مشترک در کار نباشد امکان همکاری میان افراد نیست. هدف مشترک اعم است از هدف مادی و معنوی. ممکن است هدف مشترک افرادی هدف مادی باشد، نظیر شرکتهای تجاری یا صنعتی که افراد تشکیل می دهند. یک عده سرمایه دار جمع می شوند و یک شرکت تجاری یا صنعتی تأسیس می کنند. و یا یک نفر صاحب سرمایه و یک یا چند نفر صاحب بازو با همدیگر قرار داد می بندند ، کار و بازو از یکی و سرمایه از دیگری، و بعد کار مشترکی انجام می دهند.
پس هدف مشترک اعم است ولی جامعه انسانی را صرفاً از طریق و به شکل یک شرکت نمی شود اداره کرد. یعنی این امکان نیست که اساس زندگی اجتماعی بشر فقط یک شرکت بزرگ باشد. البته در نظر ما نمی شود، والا فرضیه بعضیها بر همین اساس است.