فهرست کتاب


دعاهای قرآن

حسین واثقی‏

5. دعای مؤمنان

موسی و هارون مدتی در میان بنی اسرائیل به تبلیغ توحید و ایمان و مبارزه و آزادی دست زدند، اما به جز اندک ایمان نیاوردند، چرا که ترس از فرعون و حکومت ظالمانه اش مانع از گرایش مردم به موسی می شد.
موسی که به همین گروه اندک نیز اطمینان خاطر نداشت باری تقویت ایمان و روحیه آنان گفت: ( اگر مؤمنیند و از مسلمانانید بر خداوند توکل کنید).
آنان گفتند: بر خداوند توکل کردیم و سپس رو به جانب پروردگار بزرگ کرند و چنین دعا کردند:
ربنا لاتجعلنا فتنة للقوم الظالمین * و نجنا برحمتک من القوم الکافرین **یونس (10) آیات 85 - 86.***؛
بارالها، ما را هدف قوم ستمکار قرار مده و به رحمت خود ما را از شر کافران نجات بخش.
6. موسی به فرمان الهی به دعوت توحیدی ادامه می داد، اما کمتر کسی به او ایمان می آورد و فرعون ستمگر و دستگاه جبارش بر فشار خود به موسی و هارون می افزود. اما شدت عمل فرعونیان و گمراهی مردم مانع از کار موسی نشد. از این رو با ایمان کامل و با قاطعیت اعلام کرد:
افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد **غافر (40) آیه 44.***؛
سرنوشتم را به خدا سپردم، به درستی که خدا بر بندگانش بیناست.
مکنت و ثروت و قدرت فرعونیان چشم ها را خیره کرده بود. مردم هم که دارای رشد عقلانی نبودند، بین موسی و مؤمنان از یک سو، و فرعون و دستگاه سلطنتش از سوی دیگر مقایسه می کردند، و پیداست وقتی که ملاک در مقایسه، ظواهر مادی و لباس و کاخ و ملک و پول و زر باشد کفه فرعون برتری دارد و موسی و هارون به او نمی رسند. چرا که فرعون سلطان دنیاپرست و جمع کننده قدرت و ثروت بود، موسی و هارون پیام آور ایمان و اعتقاد و عدالت و آزادی بودند.
موسی که ثروت و جاه و جلال مادی فرعون و اطرافیانش را مانع گرایش مردم به توحید و تقوا می دید، در مناجات با خداوند چنین گفت:
ربنا انک اتیت فرعون و ملاه زینة و اموالا فی الحیاة الدینا ربنا لیضلوا عن سبیلک ربنا اطلس علی اموالهم و اشدد علی قلوبهم فلا یؤمنوا حتی یروا العذاب الالیم **یونس (10) آیه 88.***؛
بارالها، تو به فرعون و اطرافیانش جمال و مال در دنیا داده ای اما - آنان به جای شکر گزاری - از راه تو گمراه شدند. بارالها، اموالشان را نابود و دلهایشان را سنگ کن - تا دیگر ایمان اجباری نیاورند - تا آن عذاب دردناک را ببینند.

نکته

پس از این مناجات خداوند فرمود: ( دعای شما مستجاب شد).
در تفسیر این آیه از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: ( بین این دعا و مستجاب شدن آن نابودی فرعون چهل سال فاصله شد) **تفسیر البرهان، ج 2، ص 194. ***از ین حدیث در می یابیم که گاهی ممکن است بنابه صالحی که خدا میداند اجابت دعای ما به تأخیر افتد که نباید مأیوس شد بلکه همچنان باید به فضل و رحمت خداوند امیدوار بود تا زمان استجابت دعا فرا رسد.
امام صادق علیه السلام فرمود: ( عجب دارم از کسی که علیه او نقشه می شکند، و حیله به کار می برند؛ چرا نمی گوید ( افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد) در حالی که خداوند در پی آن فرماید (تا موسی این جمله را گفت و کاریش را به خدا سپرد) خداوند موسی را از شر حیله های فرعونیان حفظ کرد).
7. آنگاه که موسی می خواهد چهل روز به میقات به کوه طور رود، برادرش هارون را به جانشینی خود می گمارد.
موسی به میقات می رود. در آن جا خواستار رؤیت حق تعالی می شود. خداوند به او می فرماید: ( هرگز مرا نمی بینی، به کوه بنگر اگر کوه پس از تجلی خداوند بر آن، آرام گرفت مرا می بینی).
و آنگاه که خداوند بر کوه تجلی کرد، کوه خرد شد و مو سی بی هوش درافتاد وقتی که به هوش آمد خطاب به خداوند گفت:
سبحانک تبت الیک و انا اول المؤمنین **اعراف (7) آیه 143.***؛
بارالها، منزهی، به سوی تو توبه می کنم و من نخستین ایمان آورندگانم.
8. میقات موسی به سر آمد و پس از چهل روز به جمع مردم بازگشت. وقتی از گوساله پرستی مردم با خبر شد اندوه وجودش را فرا گرفت. به خشم آمد و الواح تورات را بر زمین افکند، و با هارون بیاویخت.
هارون گفت: ( برادر این مردم مرا ضعیف داشتند نزدیک بود مرا بکشند و هر چه آنان را به هدایت خواندم بی ثمر ماند) در چنین شرایطی موسی دست به دعا برداشت و گفت:
رب اغفرلی ولاخی و ادخلنا فی رحمتک و انت ارحم الراحمین **اعراف (7) آیه 151.***؛
بارالها من و برادرم را بیامرز و ما را به رحمت خود داخل کن، تو ارحم الراحمین هستی.
9. هنگام که موسی نوبت دیگر خواست به میقات برود از میان مردم خود هفتاد نفر را انتخاب کرد و همراه خود برد. چون به میقات رسیدند، چنان لرزشی آنان را فرا گرفت که یقین به نابودی خود کردند. در چنین شرایطی موسی به دعا برخاست و چنین گفت:
رب لو شئت اهلکتهم من قبل و ایای اتهلکنا بما فعل السفهاء منا ان هی الا فتنتک تضل بها من تشاء و تهدی من تشاء انت ولینا فاغفرلنا و ارحمنا و انت خیر الغافرین * و اکتب لنا فی هذه الدنیا حسنة و فی الاخرة انا هدنا الیک **اعراف (7) آیات 155 - 156.***؛
10. وقتی که موسی و بنی اسرائیل از دریا گذشتند و فرعون و لشکرش در دریا غرق شدند، موسی به بنی اسرائیل رو کرد و گفت: ( نعمت های الهی را به یاد داشته باشید؛ چرا که در میان شما پیامبران و پادشاهان قرار داد و نعمت هایی به شما داد که به هیچ کس نداد، اکنون به سرزمین قدس داخل شوید).
بنی اسرائیل در پاسخ گفتند: ( قومی ستمگر در آن سرزمین هستند و تا زمانی که از آنجا خارج نشوند ما داخل نمی شویم، ای موسی تو و خدایت بروید و بجنگید، ما ین جا نشسته ایم).
موسی که آن همه تلاش و تبلیغ را برای هدایت و رهانیدن آن مردم از چنگ فرعون نقش بر آب دید، دست به دعا برداشت و گفت:
رب انی لا املک الا نفسی و اخی فافرق بیننا و بین القوم الفاسقین **مائده (5) آیه 25.***؛
بارالها من اختیار خود و برادرم را دارم، خودت بین ما و این قوم فاسق جدایی انداز.
در این هنگام حق تعالی فرمود: آنها باید چهل سال سرگردان در بیابان به سربرند و تو بر این مردم فاسق افسوس مخور.

دعای بنی اسرائیل

موسی در غیاب خود هارون را به جانشینی تعیین کرده بود هارون. هم با نهایت دلسوزی به مسئولیت خود قیام کرد و به راهبری و هدایت مردم پرداخت.
وقتی که موسی به میقات رفت مؤمنان دو دل و متزلزل هارون را تنها دیدند، و زمینه را برای شیطنت خود آماده یافتند. سامری از زیور آلات آنان گوساله ای ساخت که آن را می پرستیدند. اما به زودی پشیمان شدند و دریافتند که بیراهه رفته اند از این رو، به درگاه الهی روی آوردند و با تضرع و خشوع گفتند:
لئن لم یرحمنا ربنا و یغفرلنا لنکون من الخاسرین **اعراف (7) آیه 149 ***؛
اگر پروردگار ما به رحم نکند و ما را نیامرزد، از زیانکاران خواهیم برد.