فهرست کتاب


دعاهای قرآن

حسین واثقی‏

دعای حضرت ایوب علیه السلام

ایوب یکی از پیامبران الهی است که به خاطر صبرش زبانزد همگان است خداوند به ایوب نعمت بسیار داده و او هم به طاعت الهی کمر بسته و شکرگزار نعمت های الهی بود. شیطان به بندگی ایوب حسد برد و گفت: خداوندا، اگر ایوب فرمانبر است به خاطر نعمتهایی است که به او داده ای، وگرنه فرمان نمی برد.
سرانجام، زمینه و زمان آزمایش ایوب فرا رسید و گرفتار امتحان الهی شد.
ایوب ثروت و مکنت و فرزندان را یکی پس از دیگری از دست داد. در تمام مراحل این آزمایش بزرگ، صبر ایوب بر حوادث و پیشامدهای تلخ چیره شد و آن گاه که نیمه جانی بیش برایش نمانده بود دست به دعا برداشت و چنین گفت:
انی مسنی الضر وانت ارحم الراحمین **انبیاء (21) آیه 83***؛
بارالها، ضرر و زیان به جان من رسید و تو ارحم الراحمین هستی.
شیخ طبرسی گوید: ( این سخن ایوب، کنایه ای ظریف برای طلب حاجات است) **مجمع البیان ج 7، ص 59.***.
در آیه دیگر آمده است که ایوب چنین گفت:
انی مسنی الشیطان بنصب و عذاب **ص (38) آیه 41.***؛
پروردگارا، شیطان باسختی و رنج و عذاب به سراغ من آمد.
به هر حال دعای ایوب مستجاب شد و از این امتحان بزرگ سربلند برآمد و بر شیطان و پیروانش روشن شد که ایوب در شادی و غم، دارایی و نداری، تندرستی و بیماری خداپرست و خدا دوست است.
ندا رسید: ( با پایت زمین را بخراش، چشمه ای برمی آید، که آبش بیماری های تو را مداوا می کند و هم نوشیدنی گوارا برای تو است). خداوند سلامتی را به او برگرداند و از فرزندان و خاندان دو چندان به او عنایت کرد. ثروت و مکنت رفته باز آمد و زندگی او بیش از پیش رونق یافت.
درباره تفسیر ( از فرزندان دو چندان به او عنایت کرد) از امام صادق علیه السلام پرسیدند، آن حضرت فرمود: ( علاوه بر فرزندانی که در این امتحان بزرگ از دنیا رفته بودند، فرزندانی که پیش از آن هم از ایوب وفات یافته بودند، زنده شدند) **صافی، ج 3، ص 351.***؛

دعاهای حضرت یوسف علیه السلام

1. یکی از پیامبران الهی یوسف است. داستان یوسف در قرآن کریم بلند و پرنکته است. حسد برادران را وادار می کند که او را به چاه بیندازند. قافله ای
سر می رسد و دلو را در چاه می افکنند تا آب بکشند و استفاده کنند. ناباورانه می نگرند به جای آب، نوجوانی زیبا از چاه سر برآورد. او را به بردگی می گیرند و در مصر به فروش می رسانند. یوسف به عنوان برده به کاخ عزیز مصر راه می یابد و زلیخا همسر عزیز شیفته یوسف می شود و می خواهد از او کام گیرد.
یوسف پاکدامن پیغمبر زاده، به گناه تن نمی دهد. او را تهدید به زندان می کنند. یوسف دست به دعا برمیدارد و می گوید:
رب السجن احب الی مما یدعوننی الیه و الاتصرف عنی کیدهن اصب الیهن و اکن من الجاهلین **یوسف (12) آیه 33.***؛
بارالها، زندان برای من دوست داشتنی تر است از گناهی که مرا به سوی آن فرا می خوانند، اگر مکر زنان را از من مگردانی با آنان درآمیزم و از جاهلان خواهم بود.
خداوند هم دعای او را مستجاب فرمود و مکر زنان دربار را از او بگرداند. پس یوسف را زندانی کردند.
2. یوسف مدتی را در زندان می گذراند. سالها و حکایت ها می گذرد تا آن که برای تعبیر خواب پادشاه مصر در زندان به نزد او می آیند. یوسف از موقعیت استفاده می کند، از بی گناهی خود می گوید، و از سبب زندانی شدن خود جویا می شود.
پیام او را به پادشاه می رسانند. پادشاه زنان را حضار می کند. همه زنان، به ویژه زلیخا همسر پادشاه، برگناهکاری خود و بیگناهی یوسف گواهی میدهند. یوسف از زندان آزاد، مقرب دربار و وزیر دارایی و اقتصاد می شود. در کنعان مردم دچار قحطی می شوند و برای تهیه آذوقه به سوی مصر رو می آورند، مصر که با تدبیر یوسف دارای انبارهای بزرگ غله شده است پذیرایی فرزندان یعقوب می شوند.
یوسف، پدر و مادرش را احترام می کند و بر تخت می نشاند، و برادرانش در برابر او به خاک در می افتند و برای خداوند سجده می گزارند با پدید آمدن چنین صحنه ای، خوابی که یوسف در نوجوانی دیده بود و به پدرش بازگو کرده بود تعبیر می شود. در چنین شرایطی یوسف دست به دعا برمیدارد و با خداوند چنین مناجات می کند:
رب قد آتیتنی من الملک و علمتنی من تأویل الاحادیث فاطر السموات و الارض انت ولیی فی الدنیا و الاخرة توفنی مسلما و الحقنی بالصالحین **یوسف (12) آیه 101***؛
بارالها، تو به من ریاست دادی، و تعبیر خواب را تو به من آموختی، ای آفریننده آسمانها، و زمین، تو ولی و سرپرست منی در دنیا و آخرت، مرا مسلمان بمیران و به نیکوکارانم بپیوند.

دعای حضرت یونس علیه السلام

حضرت یونس یکی از پیامبران الهی بود او زمانی دراز مردم را به توحید و یکتاپرستی فرا خواند. لیکن این دعوت و تبلیغ طولانی مردم را به راه نیاورد و آنان همچنان بر کفر خود لجاجت می کردند. در این هنگام که یونس از جهل و کفر آنان به خشم آمده بود پیش از آن که از خداوند اجازه گیرد از شهر خارج شد و سر به بیابان گذاشت. رفت تا به دریا رسید. به قدرت الهی یک ماهی بزرگ دهان باز کرد و یونس را بلعید. یونس بدون آن که در شکم ماهی هضم شود زندانی شد و دانست این سزای آن است که بدون اذن الهی، مأموریت خود را رها کرده است.
در چنین شرایطی با دلی شکسته و قطع امید از همه جا، دعا کرد و گفت:
لااله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین **انبیاء (21) 87.***؛
خدایا، معبودی به جز تو نیست، منزهی از هر عیب به درستی که من از کسانی هستم که بر خود ستم کردم.
خداوندا در قرآن کریم می فرماید: ( ما دعای او را مستجاب کردیم.
و او را از غم نجات دادیم، و این چنین همه مؤمنان را نجات میدهیم).
حضرت یونس که از شکم ماهی و دریای عمیق نجات یافته بود، به محل مأموریت خود باز آمد و مردم هم که در غیاب او به خود آمده بودند به گرد او جمع شدند و راه پاکی و خداپرستی در پیش گرفتند.