فهرست کتاب


دعاهای قرآن

حسین واثقی‏

دعای سلیمان علیه السلام برای توفیق بر شکر نعمت های الهی

در دعای پیشین گفتیم که خداوند حکومتی بی نظیر به سلیمان داد.
گرچه بسیاری از مردم آنگاه که به قدرت و ثروت می رسند خداوندی در که صاحب نعمت است فراموش می کنند، اما سلیمان هرگاه به نعمت های مادی و معنوی که خداوند به او و پیش تر به پدرش حضرت داود داده بود نظر می افکند می گفت: این را فضل و کرامت خدای من است به من نعمت داده تا ببیند سپاسگزاری یا ناسپاسی اش می کنم.
روزی سلیمان با لشکریانش از سرزمینی می گذشتند و شنید که مهتر مورچگان به مورچگان گفت: به لانه های خود بروید مبادا سلیمان و لشکریانش شما را لگد مال کنند. سلیمان که زبان همه موجودات را می دانست تا این سخن را شنید به خنده آمد و دست به دعا برداشت و چنین گفت:
رب اورعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علی وعلی والدی و ان اعمل صالحا ترضیه و ادخلنی برحمتک فی عبادک الصالحین **نمل(27) آیه 19.***؛
بارالها، به من الهام کن نعمتهایی را که به من و به پدر و مادرم داده ای سپاس و شکر بگذارم، کارهای نیک که مورد پسند تو باشد انجام دهم و از سر لطف و رحمت خود، مرا در زمره بندگان نیکوکارت قرار ده.

داود و سلیمان علیهما السلام حمد الهی کردند

حمد وسپاس کسی که کمک و یاری کرده است پسندیده و لازم است و چه کسی چون خداوند بذل و بخشش و احسان می کند!او که هر چه نعمت و توان و کمال درایم از اوست. خداوند به دو پیامبرش داود و سلیمان نعمت های فراوانی داد و برخی نعمت ها به آن دو داد که به دیگران نداد به داوند علم قضاوت داد و آهن را در دست او نرم کرد و به سلیمان آشنایی به زبان پرندگان و حیوانات تسخیر شیاطین و جن، هوانوردی و حکومت بی مانند داد. لیکن آن دو پیشوای موحدان سپاس حق گزاردند و گفتند:
الحمد الله الذی فضلنا علی کثیر من عباده المؤمنین **نمل (27) آیه 15. ***؛
حمد و سپاس از آن خدایی است که ما را بر بسیاری از بندگان مؤمنش برتری داد.

دعای بلقیس ملکه سبا

خداوند به سلیمان حکومتی بی نظیر عطا کرد. پرندگان نیز در تسخیر سلیمان بودند. روزی سلیمان در میان پرندگان، هدهد را ندید. زمانی نگذشت که هدهد باز آمد و گفت: از سرزمین سبا برای تو خبری آورده ام. در آن جا زنی با امکانات بسیار و تختی عظیم حکم می راند و مردم آن در برابر خورشید سجده می کنند.
سلیمان نامه ای به ملکه آن سرزمین می نویسد و هدهد آن را به مقصد می رساند. ملکه پس از رایزنی و مشورت با سران، هدیه ای برای سلیمان می فرستد که سلیمان آن را نمی پذیرد.
پس از گذشت زمان و مراحلی ملکه به سوی دربار سلیمان بار سفر می بندد و وارد کاخ سلیمان می شود و به نشانه توبه و ایمان می گوید:
رب انی ظلمت نفسی و اسلمت مع سلیمان لله رب العالمین **نمل (27) آیه 44.***؛
بارالها، من بر خودم ستم کردم و با سلیمان به خداوند عالمیان ایمان آوردم.