فهرست کتاب


دعاهای قرآن

حسین واثقی‏

دعای حضرت لوط علیه السلام

لوط که در زمان حضرت ابراهیم می زیست پسر برادر آن حضرت و پیامبران هلی در شهر سدوم بود او مردم شهر خود را به توحید و پاکی و درستی دعوت می کرد. ثمره ده ها سال تبلیغ و فراخوانی او، گرایش افرادی اندک بود. در میان مردم آن شهر، فساد اخلاق و آلودگی به اوج رسید به گونه ای که پیشتر سابقه نداشت. لوط که مردم را از گناه باز میداشت، تهدیدش کردند که اگر از تبلیغ دست برندارد او را از شهر بیرون می کنند. و گاه به نشانه تمسخر به او می گفتند: اگر راست می گویی عذاب الهی را برای ما بیاور. لوط دست به دعا برداشت و گفت:
رب انصرنی علی القوم المفسدین **عنکبوت (29) آیه 30***؛
بارالها، مرا بر قوم تبه کار و هرزه پیروز فرما؛
لوط به مردم اعلام کرد من با کردار ناشایست شما دشمنم و دست به دعا برداشت و گفت:
رب نجنی و اهلی مما یعلمون **شعراء (26) آیه 168***؛
بارالها، من و خاندانم را از کردار ناشایست آنها نجات بخش.
عذاب الهی بر آن مردم در رسید. لوط و خاندان و پیروان اندکش شبانه از شهر بیرون رفتند و صبحگاهان فرشتگان الهی عذاب آسمانی را بر مردم فاسق و تبه کار شهر سدوم فرود آوردند.

دعای سربازان طالوت

یکی از داستانهای قرآنی داستان طالوت و جالوت است. بنی اسرائیل پس از دوره حضرت موسی علیه السلام به پیغمبر خود می گویند: ( فرماندهی را بر ما بگمار تا به فرمان او در راه خدا پیکار کنیم). از جانب حق تعالی، طالوت به فرماندهی آنان گماشته می شود. در آغاز آنان از این انتصاب رخ برمیتابند و نمی پذیرند. سرانجام با تأکید پیامبر الهی به آن تن می دهند و در رکاب او برای نبرد با جالوت کافر تبهکار و لشکر او حرکت می کنند.
دو لشکر مقابل یکدیگر صف آرایی می کنند و آماده نبرد می شوند. سربازان موحد طالوت در این هنگام دست به دعا برمیدارند و می گویند:
ربنا افرغ علینا صبراً و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین **بقره (2) آیه 250.***؛
بارالها، صبر و پایداری بر ما فرو ریز، و گامهای ما را استوار دار و ما را بر کافران پیروز فرما.
و سپس به کارزار می پردازند، موحدان پیروز، و کافران فراری می شوند.

دعای سلیمان علیه السلام برای حکومتی بی نظیر

سلیمان و پدرش داوود از پیامبران الهی بودند که خداوند در قرآن کریم از آنان به نیکی یاد می کند. از آن جا که سلیمان علیه السلام شیفته اسب بود، لشکریان او مسابقه اسب دوانی ترتیب داده بودند تا برای نبرد با دشمن آماده باشند، و سلیمان از آن سان می دید. مسابقه به درازا کشید و وقت فضیلت نماز سپری شد، خداوند که خواست سلیمان را بیازماید، جنازه ای بر تخت او افکند. سلیمان به درگاه الهی رو کرد و دست به دعا برداشت و گفت:
رب اغفرلی و هب لی ملکا لاینبغی لاحد من بعدی انک انت الوهاب **ص (38) آیه 35.***؛
خداوندا مرا بیامرز وحکومتی به من ببخش که شایسته هیچ کس پس از من نباشد، همانا تو بسیار عطا کننده ای.
خداوند متعال هم خواست او را بر آورد و حکومتی بی نظیر به او عطا کرد. پس از گذشت هزاران سال هنوز هم داستان ملک سلیمان بر سر زبانهاست و از آن بزرگی و عظمت یاد می شود.