فهرست کتاب


دعاهای قرآن

حسین واثقی‏

دعاهای حضرت ابراهیم علیه السلام

1. حضرت ابراهیم یکی از پیامبران بزرگ الهی است. او از برجستگان دعوت به توحید در طول تاریخ و پدر بسیاری از پیامبران است.
در زمانی برانگیخته شد که مردم سخت در بت پرستی بودند و بتهای گونه گون را پرستش و احترام می کردند. آن حضرت با مردم گفت و گو می کرد و بی خاصیتی و پوچی بت ها را برای آنان شرح می داد. آنان در برابر سخنان حکیمان ابراهیم خلیل علیه السلام یک حرف داشتند و آن این بود که: ( پدران ما این گونه می کردند و ما هم به راه آنان می رویم).
ابراهیم گفت: ( خدا آن است که پروردگار هستی است. او که مرا آفرید و هدایتم می کند او که مرا طعام و نوشیدنی میدهد و هرگاه بیمار شدم شفایم می دهد. او که مرا می میراند و سپس زنده می کند او که امیدوارم در روز قیامت گناه مرا بیامرزد).
سپس ابراهیم دست به دعا برداشت و گفت:
رب هب لی حکما و الحقنی بالصالحین * و اجعل لی لسان صدق فی الاخرین * و اجعلنی من ورثة جنة النعیم * و اغفر لابی انه کان من الضالین* و لاتخزنی یوم یبعثون **شعراء (26) آیات 83 - 87و***؛
بارالها، به من حکمت ده و مرا به نیکوکاران بپیوند. و نام نیک مرا در امت های بعدی قرار ده. و مرا از وارثان بهشت نعیم قرار ده. و پدرم را بیامرز چرا که از گمراهها بود و در روز قیامت مرا رسوا مساز **پدران پیامبران مشرک و بت پرست نبوده اند. در عربی به پدر و نیز به عمو (که سرپرستی فرزند برادرش را به عهده دارد) ( اب) گفته می شود. آزر بت تراش و بت پرست عموی ابراهیم علیه السلام بود که سرپرستی او را عهده دار بود.
***.
2. اسوه و الگو در سازندگی یا نابودی شخصیت انسان نقش حیاتی دارد. قرآن کریم که کتاب سازندگی و تربیت انسان هاست به این معنی مهم بسیار پرداخته است. یاد انسانهای بزرگ چون پیامبران و دیگر شخصیت های مثبت و نیز یاد افراد گمراه و بدفرجام به منظور عبرت گرفتن و سرمشق یافتن در قرآن کریم آمده است.
کلمه ( اسوه) سه بار در قرآن مجید به کار رفته است: یک بار درباره پیامبر اسلام **احزاب (33) آیه 21*** یکبار در مورد حضرت ابراهیم و مؤمنان همراه **ممتحنه (60) آیه 4.*** و نوبت سوم درباره یاوران حضرت ابراهیم **ممتحنه (60) آیه 6.***.
خداوند در قرآن کریم می فرماید: ( ابراهیم و یاران او اسوه ای نیکو برای شمایند هنگامی که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه به غیر خدا می پرستید بیزاریم و راه شما را رد می کنیم، و بین ما و شما دشمنی و کینه همیشه خواهد بود، تا آن گاه که به خداوند بی شریک ایمان آورید. مگر سخن ابراهیم که به پدرش گفت: من به زودی برای تو استغفار می کنم و عذاب الهی را از تو نمیتوانم بگردانم).
دعای ابراهیم و یارانش این بود:
ربنا علیک توکلنا و الیک انبنا و الیک المصیر* ربنا لاتجعلنا فتنة للذین کفروا واغفرلنا ربنا انک انت العزیز الحکیم **ممتحنه (60) آیات 4و 5. ***.
بارالها، بر تو توکل کردیم و به فرمان تو بازگشتیم و بازگشت به سوی تو است. بارالها ما را برای کافران هدف قرار مده و ما را بیامرز به درستی که تو توانا و حکیمی.
امام صادق علیه السلام در تفسیر ( ربنا لاتجعلنا فتنة للذین کفروا) فرمود:
در گذشته تمام افراد با ایمان فقیر بودند ( و زیر فشار و اذیت و آزار کافران به سر میبردند) و تمام کافران ثروتمند بودند، تا آن که ابراهیم علیه السلام آمد و این چنین دعا کرد: ربنا لاتجعلنا فتنة للذین کفروا. آنگاه خداوند در میان مؤمنان ثروت و فقر قرار داد و در میان کفار نز ثروت و فقر قرار داد **صافی، ج 5، ص 163***.
3. بحث و گفتگوی ابراهیم علیه السلام با بت پرستان بی نتیجه ماند. چرا که هر چه ابراهیم با آنان به سخن می نشست آنان بیشتر بر گمراهی خود اصرار می ورزیدند.
ابراهیم با خود گفت: شاید اجرای یک صحنه آنان را هشیار کند. در یک روز عید که همه مردم از شهر خارج شده و به گشت و گذار تفریح رفته بودند ابراهیم وارد بتخانه شد تبر را به دست گرفت و همه بتها را شکست و تنها بت بزرگ را سالم گذارد تبر را به دوش بت بزرگ نهاد و از بتکده خارج شد. مردم از گلگشت و تفریح بازگشتند به سوی بتهای خود رفتند و آنها را شکسته یافتند. با تفحص و جست و جو دریافتند که این کار، کار ابراهیم است.
از ابراهیم بازجویی کردند ابراهیم در پاسخ آنان گفت: ( بت بزرگ دست به چنین کاری زده است!).
ابراهیم این سخن را به این منظور گفت که شاید آنها به خود آیند و بنگرند بت که سخن نمی گوید و فهم و شعور ندارد و نمی تواند ضرر را از خود دور کند و به دیگران آسیبی برساند، چگونه می تواند خدای هستی باشد؟
اما این صحنه هم ذهن بسته آنان را بیدار نکرد و تقلید کور کورانه از پدران نادان خود را بر اندیشه و تفکر ترجیح دادند.
از این رو، آتشی عظیم افروختند، و ابراهیم را در آن پرتاب کردند. اما اراده حق تعالی این چنین بود که ابراهیم سالم بماند؛ چرا که هنوز دوره هایی از مأموریتش برای هدایت و ارشاد خلق و ساختن کعبه اجرا نشده بود.
ابراهیم که دعوت و تبلیغ را در آن سرزمین بی ثمر دید، از میان آن مردم بیرون رفت و گفت: ( از من این سرزمین به جایی که پروردگارم بخواهد می روم، او مرا هدایت می کند) آنگاه رو به سوی سرزمین فلسطین نهاد.
ابراهیم که پس از سالها ازدواج و رسیدن به سن پیری هنوز فرزندی داشت دست به دعا برداشت و گفت:
رب هب هلی من الصالحین **صافات (37) آیه 100.***؛
بارالها از نیکوکاران (فرزندی) به من عطا کن.
خداوند هم به او بشارت داد که دعایت مستجاب شد و پسری بردبار به تو خواهم داد و به زودی اسماعیل به دنیا چشم گشود.
4. پس از آن که ابراهیم علیه السلام به فلسطین هجرت کرد خداوند به او و هاجر، اسماعیل را عطا کرد. اما بر اثر اصرار ساره مجبور شد که اسماعیل و مادرش هاجر را به سرزمین دیگر برد. ابراهیم و هاجر و اسماعیل رفتند تا به مکه رسیدند، و به راهنمایی جبرئیل همان جا توقف کردند. ابراهیم سایبانی برپا کرد و خانواده اش را در آن پناه داد و خود به سوی فلسطین بازگشت.
اراده الهی اینچنین تعلق گرفت بود که ابراهیم از ساره هم فرزند داشته باشد.
پس ساره به اسحاق باردار شد. اسماعیل و مادرش در مکه و اسحاق و مادرش در فسلطین به سر می بردند و ابراهیم خلیل هم بین این دو سرزمین در رفت و آمد بود. فلسطین جای خوش آب و هوا و سرزمین حاصلخیز بود اما در مکه نه آب بود و نه گیاه، نه درخت و نه زمین هموار.
ابراهیم که به فرمان الهی در چنان جای کوهسار و خشک و بی آب و گیاه، خانواده اش را مسکن داده بود دلش شکست و حالش دگرگون شد دست به دعا برداشته گفت:
رب اجعل هذا البلد آمنا و اجنبنی وبنی ان نعبد الاصنام * رب انهن اضللن کثیرا من الناس فمن تبعنی فانه من و من عصانی فانک غفور رحیم * ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیموا الصلاة فاجعل افئدة من الناس تهوی الیهم و ارزقهم من الثمرات لعلهم یشکرون * ربنا انک تعلم ما نخفی و ما نعلن و ما یخفی علی الله من شی ء فی الارض و لا فی السماء * الحمد لله الذی و هب لی علی الکبر اسماعیل و اسحق التی ربی لسمیع الدعاء * رب اجعلنی مقیم الصلاة و من ذریتی ربنا و تقبل دعاء * ربنا اغفرلی و لوالدی و للمؤمنین یوم یقوم الحساب **ابراهیم (14) 35 - 41.***؛
بارالها، این سرزمین را امنیت ده و من پسرانم را از پرستش بت ها دور دار. بارالها، بت پرستان بسیاری از مردم را گمراه کردند، پس هر که مرا پیروی کرد از من است و هر کس نافرمانی من کرد پس تو آمرزنده مهربانی بارالها من برخی از فرزندانم را در سرزمین بدون زراعت مکه نزد خانه محترم تو ساکن کردم، تا نماز را به پا دارند. پس دلهای جمعی از مردم را میل و محبت آنان ده، و از میوه ها آنان را روزی ده، باشد که شکرگزارند. بارالها، آنچه ما مخفی یا آشکار کنیم تو می دانی، و هیچ چیز در آسمان و زمین بر تو پوشیده نیست حمد برای خداست که به سن پیری اسماعیل و اسحاق را به من بخشید. همانا پروردگارم شنونده دعاست. بارالها من و بعضی از فرزندانم را بر پا دارنده نماز قرار ده، بارالها، دعای مرا بپذیر. بارالها، بیامرز مرا و پدر و مادرم و مؤمنان را در روزی که حساب برپا می شود.
5. انتخاب مکه برای سکونت اسماعیل و هاجر به فرمان خدا بود و ابراهیم به این منزلگه رضا داد لیکن مکه جای آبادی نبود و میوه و حبوبات در آن تولید نمی شد. این است رمز این که ابراهیم باز هم دعا می کند و می گوید:
رب اجعل هذا بلدا امنا و ارزق اهله من الثمرات من ءامن منهم بالله و الیوم الاخر **بقره (2) آیه 126.***؛
بارالها، این سرزمین را امن قرار ده، و اهل آن را از میوه ها روزی ده؛ مردمی که ایمان به خدا و روز قیامت آورند.
خداوند متعال هم به دعای ابراهیم پاسخ مثبت داد و گفت: ( هر کس کفر ورزد مدتی کوتاه در این دنیا او را بهره دهم و آنگاه او را به سوی عذاب جهنم کشانم که بد جایی است).
امام باقر علیه السلام فرماید: ( بر اثر این دعاست که میوه ها از سرزمین های دیگر به سوی مکه برده می شود) **تفسیر البرهان، ج 1، ص 154.***؛
6. اسماعیل در مکه بالید و برآمد، و ابراهیم بین مکه و فلسطین در رفت و آمد بود. خانه کعبه اولین عبادتگاه در روزی زمین و از دیر باز محل پرستش خدای متعال و راز و نیاز با او بوده است. لیکن دیر زمانی بود که ویران شده و از یادها رفته بود. ابراهیم به فرمان الهی مأمور تجدید بنای کعبه شد. او با کمک اسماعیل به این مأموریت پرداخت. پایه ها بالا رفت و خانه حق برای طوف کنندگان و عبادت کنندگان مهیا شد.
ابراهیم و اسماعیل دست به دعا برداشتند:
ربنا تقبل منا انک انتاالسمیع العلیم * ربنا و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امة مسلمة لک و ارنا مناسکنا و تب علینا انک انت التواب الرحیم * ربنا و ابعث فهیم رسولا منهم یتلوا علهیم آیاتک و یعلمهم الکتاب والحکمة و یزکیهم انت العزیز الحکیم **بقره (2) آیات 127 - 129.***؛
بارالها، از ما بپذیر تو شنوا و دانایی.
بارالها، ما دو را تسلیم خود قرار ده و از فرزندان ما نیز تسلیم امر تو باشند، عبادات ما را به ما بیاموز و توبه ما را بپذیر، تو توبه پذیر مهربانی.
بارالها، در میان فرزندان ما پیامبری برگزین که آیات تو را بر مردم بخواند و کتاب حکمت به آنان آموزد و آنها را تزکیه کند؛ همانا تو عزیز و حکیمی.

نکته

در آیه 129 سوره بقره ملاحظه شد که ابراهیم و اسماعیل از خداوند خواستند در میان امتی از ذریه آنان پیامبری برگزین که آیات الهی را بر مردم بخواند و کتاب و حکمت به آنان آموزد و آنان را تزکیه کند، این دعای ابراهیم و اسماعیل چه زمانی مستجاب شد؟
در حدیث آمده است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: ( انا دعوة ابی ابراهیم؛ **تفسیرالبرهان ج 1، ص 156.***
من به واسطه دعای پدرم ابراهیم به دنیا آمدم و مبعوث شدم).
بنگر بین زمان دعای ابراهیم، و مستجاب شدن آن و به دنیا آمدن و مبعوث شدن حضرت محمد صلی الله علیه و آله چقدر فاصله است!و از تأخیر استجابت دعا مأیوس مشو.

دعای حضرت لوط علیه السلام

لوط که در زمان حضرت ابراهیم می زیست پسر برادر آن حضرت و پیامبران هلی در شهر سدوم بود او مردم شهر خود را به توحید و پاکی و درستی دعوت می کرد. ثمره ده ها سال تبلیغ و فراخوانی او، گرایش افرادی اندک بود. در میان مردم آن شهر، فساد اخلاق و آلودگی به اوج رسید به گونه ای که پیشتر سابقه نداشت. لوط که مردم را از گناه باز میداشت، تهدیدش کردند که اگر از تبلیغ دست برندارد او را از شهر بیرون می کنند. و گاه به نشانه تمسخر به او می گفتند: اگر راست می گویی عذاب الهی را برای ما بیاور. لوط دست به دعا برداشت و گفت:
رب انصرنی علی القوم المفسدین **عنکبوت (29) آیه 30***؛
بارالها، مرا بر قوم تبه کار و هرزه پیروز فرما؛
لوط به مردم اعلام کرد من با کردار ناشایست شما دشمنم و دست به دعا برداشت و گفت:
رب نجنی و اهلی مما یعلمون **شعراء (26) آیه 168***؛
بارالها، من و خاندانم را از کردار ناشایست آنها نجات بخش.
عذاب الهی بر آن مردم در رسید. لوط و خاندان و پیروان اندکش شبانه از شهر بیرون رفتند و صبحگاهان فرشتگان الهی عذاب آسمانی را بر مردم فاسق و تبه کار شهر سدوم فرود آوردند.