فهرست کتاب


پرچم هدایت «سیمای شکوهمند حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف»

محمد رضا اکبری‏

2- امنیّت

زمین همواره باید از حجّت خدا برخوردار باشد تا وضعیت عادی خود را طی کند و گرنه امنیت آن از میان می رود. این حقیقت در روایات زیادی بیان شده است که ما به برخی از آنهااشاره می کنیم. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
لم تخل الارض منذ خلق اللّه من حجّة اللّه فیها، ظاهر، مشهور او غایب مستور و لا تخلوا الی ان تقوم الساعة من حجّة اللّه فیها.(75)
از زمانی که خداوند آدم را آفرید، زمین از حجّت خالی نشده است، چه آشکار و چه شناخته شده و چه نهان و پوشیده و تا قیامت هم از حجّت الهی خالی نخواهد شد. اوّلین انسانی که آفریده شد حجّت خدا بود و از آن پس همواره زمین از حجّت خدا خالی نبوده است. بعد از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله هم ائمه علیهم السلام حجّت های خدا بر زمین بوده اند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
لو بغیت الارض بغیر امام ساعة لساخت.(76)
اگر زمین ساعتی بدون امام بماند از هم فرو می پاشد.
و امام سجاد علیه السلام فرمود:
ما کسانی هستیم که خداوند به برکت ما آسمان را از فرو افتادن بر زمین حفظ می کند و تعادل زمین را تضمین تضمین می نماید تا به اهلش آسیب نرساند و به برکت ما باران می بارد و رحمت خدا گسترش می یابد و برکات زمین سر بر می آورد. اگر کسی از ما در زمین نباشد زمین اهل خود را فرو می برد.(77)
اکنون حجّت خدا بر روی زمین، حضرت مهدی علیه السلام است که به زمین امنیت بخشیده است، چه این که خود فرمود:
انّی لامان لاهل الارض.(78)
من مایه امنیت اهل زمین هستم.

3-گره گشایی

یکی دیگر از فواید امام غایب گره گشایی مادی، معنوی و علمی از مؤمنین است. هر مؤمنی می تواند با توسّل به وجود مبارک آن حضرت از او بخواهد از مشکلاتی که دارد گره گشایی کند چه این که محدّث خبیر، حاجی نوری می گوید:
اغاثه و فریاد رسی درماندگان از مناصب الهیه آن جناب خواهد بود.(79)
یکی از شیعیان امام زمان علیه السلام ابو راجح است. او سرپرست یکی از حمام های عمومی شهر حلّه بود و بسیاری از مردم او را می شناختند. در آن زمان، حاکم شهر حلّه فردی به نام «مرجان صغیر» بود. روزی به او خبر دادند که ابو راجح به بعضی از صحابه پیامبر صلی اللّه علیه و آله بدگویی می کند. حاکم او را احضار کرد و دستور داد او را کتک بزنند. مأموران به اندازه ای ابو راجح را زدند که نزدیک بود جان بدهد. ضربه هایی به صورت او زدند که دندان هایش کنده شد و زبانش را از دهان بیرون آوردند و با جوال دوز سوراخ کردند و بینی اش را بریدند و با وضع بدی او را بستند و در خیابان های حلّه گرداندند و آنقدر مورد ضرب و جرح قرار گرفت که بر زمین افتاد و مرگ را مشاهده کرد.
سرانجام حاکم را از رفتاری که با ابو راجح داشتند آگاه کردند او هم دستور داد ابوراجح را به قتل برسانند. اطرافیان حاکم گفتند: او پیرمرد کهنسالی است و به اندازه کافی با وی برخورد شده است او را رها کن تا خود بمیرد و شما در خونش شریک نباشی. با اصرار فراوان آنها، حاکم از قتل او گذشت امّا وضع او به گونه ای بود که تردیدی در مرگش وجود نداشت. روز بعد مردم دیدند که ابوراجح با سلامت کامل به نماز ایستاده است. با شگفتی از او پرسیدند: چگونه سلامت خود را باز یافته ای؟! ابوراجح پاسخ داد: وقتی مرگ را مشاهده کردم و زبانی نداشتم که خدا را بخوانم، با قلب خود از خدا درخواست کردم و از سیّد و مولای خود صاحب الزمان خواستم به فریادم رسد.
وقتی شب فرا رسید ناگهان دیدم خانه ام پر از نور شد و صاحب الزمان علیه السلام را نزد خود حاضر دیدم. حضرت علیه السلام جلو آمد و دست بر چهره ام کشید و فرمود: برو و برای تأمین زندکی خانواده ات تلاش کن که خداوند تو را شفا داد. من هم شب را صبح کردم و همان گونه ای که می بینید سلامت خود را باز یافتم.
یکی از نیکوکاران زمان ابوراجح، شیخ شمس الدین محمد بن قارون است. او میگوید: به خدا قسم ابوراجح مردی ضعیف، زرد چهره، بد قیافه و کم ریش بود. من همواره به حمام او می رفتم و او را این گونه می دیدم، امّا بعد از این واقعه او را مردی جوان، قوی، سرخ چهره و دارای قامتی افراشته دیدم و همواره این گونه بود تا از دنیا رفت.
خبر شگفت آور سلامت ابوراجح منتشر شد، حاکم او را احضار کرد و چون تفاوت عجیب دیروز و امروز او را دید، رعب و وحشتی بزرگ بر قلب او افتاد و آن چنان تحت تأثیر قرار گرفت که در برخورد خود با شیعیان تجدید نظر کرد و به آنها احترام می کرد و لغزش های آنها را می بخشید و به نیکوکاران آنها احسان می کرد.(80)

فصل چهارم: وظایف شعیه در عصر غیبت

انتظار، چراغ شب های
تاریک غیبت است.