فهرست کتاب


پرچم هدایت «سیمای شکوهمند حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف»

محمد رضا اکبری‏

آغاز عصر غیبت

امام مهدی علیه السلام دارای دو غیبت صغری و کبری است. این غیبت پر رمز و راز که همان پنهان شدن از چشم دیگران بود در دو مرحله انجام گرفت. مرحله اول که از تاریخ تولّد او در سال 255 هجری قمری و یا از تاریخ شهادت پدر بزرگوارش در سال 260 آغاز گردید، غیبت کوتاه نامیده می شود که تا سال 329 به طول انجامید. در این مدت اگر چه مردم او را نمی دیدند امّا ارتباط آنها به طور کامل قطع نبود و نایبان خاصّ آن حضرت به محضر او می رسیدند و نیازهای مردم را به برکت وجود او برطرف می ساختند.
غیبت صغری با زمینه سازی های قبلی به وسیله امام دهم و یازدهم آغاز گردید. آنها ارتباط خود را به تدریج با مردم کاهش دادند و تا حد زیادی روابط مکاتبه ای را جایگزین ارتباط حضوری کردند تا با فرا رسیدن عصر غیبت، مردم حیران نشوند.
امام زمان علیه السلام هم یکباره، غیبت کامل خود را به مرحله اجرا نگذارد، بلکه آن را به صورت تدریجی آغاز کرد. اگر چه در شروع عصر غیبت، مشاهده امام علیه السلام جز برای نوّاب خاص او امکان پذیر نبود، امّا ارتباط غیر مستقیم او با مردم استمرار داشت وآنها می توانستند به واسطه نایبان خاصّ آن حضرت، با او ارتباط داشته باشند.این وضعیت قریب به هفتاد سال ادامه یافت تا غیبت کبری آغاز گردید.
در حقیقت محدودیت ارتباط امام دهم و یازدهم زمینه ساز غیبت صغری و غیبت صغری، زمینه ساز غیبت کبری و غیبت کبری، زمینه ساز ظهور مهدی آل محمّد علیهم السلام می باشد.با فرا رسیدن غیبت کبری، باب مکاتبات و سخنان با واسطه امام زمان علیه السلام بسته شد و دیگر کسی به عنوان نایب خاص او معرّفی نگردید بلکه در یک سخن کلّی که از سوی آن حضرت صادر شد به شیعیان خود فرمودند:
و امّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانّهم حجّتی علیکم و انا حجّة اللّه علیهم.(53)
در حوادثی که برای شما پیشامد می کند به راویان حدیث ما مراجعه کنید. به راستی که آنها حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدا بر آنها می باشم.
در عصر غیبت کبری که شیعیان از امام خود دور شدند و عملاً ارتباط خود را با او از دست دادند سختی هایی پدید آمد و این خود به امتحانی بزرگ تبدیل گردید. امام علیه السلام نیز عزلتی بزرگ را آغاز کرد که این عزلت می توانست سختی هایی را برای او در پی داشته باشد، امّا به لطف پروردگار عالم این سختی ها کاهش یافت.
امام صادق علیه السلام فرمود:
برای صاحب این امر غیبتی است که ناگزیر در آن عزلتی خواهد داشت. بهترین منزل برای او مدینه، در کنار سی تن از یارانش می باشد و با وجود آنان، اضطراب و نگرانی نخواهد داشت.(54)
و امام رضا علیه السلام فرمود:
خضر آب حیات نوشید و همواره زنده خواهد ماند. او نمی میرد تا در صور دمیده شود. خضر نزد ما می آید و بر ما سلام می کند. ما صوت او را می شنویم امّا شخص او را نمی بینیم. هر جا ذکرش به میان آمد حاضر می شود پس هر کس از شما نامش می برد بر او سلام کند. خضر در مراسم حج حاضر می شود و تمام مناسک آن را انجام می دهد. در عرفات وقوف می کند و به دعای مؤمنین آمین می گوید و خداوند وحشت و تنهایی قائم ما را به الفت با او برطرف می سازد.(55)
درباره ازدواج حضرت مهدی علیه السلام در زمان غیبت دو نظر وجود دارد، برخی معتقند به خاطر شرایط خاصی که در این زمان دارد ازدواج نمی کند و عدّه ای با ذکر شواهدی نظر بر تأهل آن حضرت دارند و این موضوع در هاله ای از ابهام باقی خواهد ماند تا عصر ظهور فرا رسد. نکته دیگری که باید در این بحث به آن پرداخته شود این است که غیبت امام مهدی علیه السلام اولین غیبت یک مرد آسمانی نیست بلکه برخی از انبیاء گذشته هم مدتی از چشم مردم غایب می شدند. بنابراین، اصل غیبت برای برخی از پیشوایان امّت های گذشته نیز تحقق یافته است که ما به ذکر یک نمونه آن اکتفا می کنیم.
امام صادق علیه السلام می فرماید:
صالح پیامبر علیه السلام مدتی از قوم خود غایب شد. زمانی که او غیبت کرد مردی کامل بود و دارای شکمی هموار و قیافه ای زیبا، محاسنی انبوه و گونه هایی لاغر و قامتی متوسّط بود، امّا وقتی به قوم خود بازگشت او را نشناختند و مردم در مواجهه با او به سه دسته تقسیم شدند:
گروهی او را انکار کردند و گروهی به شک و تردید افتادند و عدّه ای یقین کردند که او صالح پیامبر علیه السلام است. وقتی با تردید کنندگان روبرو شد به آنها گفت: «من صالح هستم» امّا آنها او را تکذیب کردند و مورد بدگویی و آزار خود قرار دادند و گفتند: «خداوند از تو بیزار است و صالح، چهره ای غیر از چهره تو داشت».
وقتی صالح از آنان گذشت و نزد گروه منکران آمد، آنها نیز سخن او را نپذیرفتند و به شدت اظهار تنفّر کردند تا این که نزد گروه سوم رفت که اهل یقین بودند. به آنها گفت: «من صالح پیامبر هستم». گفتند: خبری به ما ده که در تو شک نکنیم و بپذیریم که تو صالح هستی، زیرا ما تردید نداریم که خداوند قادر است انسان را به هر صورتی که بخواهد تغییر دهد و به ما خبر رسیده که قائم به هنگام آمدن چه نشانه هایی دارد و اگر خبری آسمانی برای ما بیاورد از او می پذیریم. صالح در جواب گفت: «من همان صالح هستم که ناقه را برای شما آوردم» گفتند: درست گفتی و این همان چیزی است که ما به دیگران می آموختیم، علامت آن شتر چیست؟ صالح پاسخ داد: «یک روز او از آب استفاده می کرد و یک روز شما» آنها هم گفتند: «ما به خدا و آنچه تو از سوی او آوردی ایمان داریم.»(56)

فلسفه غیبت

غیبت وای عصر علیه السلام از اموری است که بر اساس حکمت های الهی صورت گرفته است، چه آن حکمت ها را بدانیم یا ندانیم و یا اجازه دانستن آنها را داشته باشیم یا نداشته باشیم. از روایات استفاده می شود که غیبت، حکمت های مختلفی دارد و برخی از آنها ذکر شده اند امّا برخی ار آنها نه تنها بیان نشده اند بلکه در روایاتی تصریح شده است که مصلحت نیست کسی از آنها آگاهی یابد. عبداللّه بن فضل هاشمی گوید: از جعفر بن محمد علیه السلام شنیدم که می فرمود:
برای صاحب این امر غیبتی است که حتماً پیش خواهد آمد و اهل باطل در آن به تردید می افتند.
عرض کردم: چرا چنین غیبتی پیش خواهد آمد؟
فرمود: به خاطر چیزی که ما اجازه بیان آن را نداریم.
عرض کردم: پس چه حکمتی در غیبت اوست؟
حضرت فرمود: حکمت آن همان حکمتی است که در غیبت حجّت های الهی گذشته بوده است. حکمت غیبت او کشف نمی گردد مگر بعد از آن که ظهور کند همان گونه که حکمت کارهای خضر از سوراخ کردن کشتی، کشتن کودک و ساختن دیوار برای موسی کشف نگردید مگر هنگام جدایی او از موسی علیه السلام. ای عبداللّه بن فضل! این امر یک امر الهی و سرّی از اسرار خدا و غیبی از امور غیبی اوست و وقتی ما دانستیم که او حکیم است می پذیریم که همه افعال او بر اساس حکمت است اگر چه علت آن برای ما روشن نباشد.(57)
هم چنین حضرت مهدی علیه السلام در توقیع خود به اسحاق بن یعقوب فرمود: امّا درباره علّتی که غیبت برای آن واقع شد خدای -عزّ و جلّ- می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید از چیزی سؤال نکنید که اگر برای شما آشکار گردد شما را ناراحت می کند.»(58)
از روایاتی که بیان شد معلوم گردید علّت اصلی غیبت برای ائمّه علیهم السلام معلوم است امّا فهم آن به مصلحت مردم نمی باشد. در عین حال به برخی از حکمت های غیبت اشاره شده است که به آنها می پردازیم.

1- امتحان

یکی از سنّت های الهی، امتحان بندگان خداست. این سنّت در امت های گذشته بوده و در امّت اسلامی هم جاری است. امتحان های الهی برای این است که سعادت و شقاوت انسان ها از روی دلیل باشد. با امتحان است که مراتب خوبی و بدی مردم آشکار می گردد و خداوند بر اساس آن با آنان رفتار می کند. از جمله آزمایش های الهی که برای امّت های گذشته بوده است و برای امت اسلامی هم تکرار می شود غیبت حجّت خداست.
جابر گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: فرَج شما چه هنگام خواهد بود؟ فرمود:
هیهات، هیهات لا یکون فرجنا حتی تغربلوا ثم تغربلوا ثم تغربلوا حتّی یذهب الکدر و یبقی الصّفو.(59)
دور است و دور است؛ فرج ما پیش نخواهد آمد تا این که غربال شوید، باز غربال شوید و باز هم غربال شوید تا این که ناخالصی برود و صافی باقی بماند.
و امام کاظم علیه السلام فرمود:
برای صاحب این امر امتحانی است تا جمعی از کسانی که به آن اعتقاد دارند برگردند. غیبت امتحانی از سوی خدای -عزّ و جلّ- است که خلقش را به آن می آزماید.(60)