فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد20

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

آیه 52 - 53

آیه و ترجمه

و کذلک اءوحینا إ لیک روحا من اءمرنا ما کنت تدری ما الکتاب و لا الایمان و لکن جعلنه نورا نهدی به من نشاء من عبادنا و إ نک لتهدی إ لی صرط مستقیم 52

صرط الله الذی له ما فی السموت و ما فی الا رض اءلا إ لی الله تصیر الا مور53

ترجمه:

52 - همانگونه که بر پیامبران پیشین وحی فرستادیم بر تو نیز روحی را به فرمان خود وحی کردیم، تو پیش از این نمی دانستی کتاب و ایمان چیست (و از محتوای قرآن آگاه نبودی ) ولی ما آنرا نوری قرار دادیم که بوسیله آن هر کس از بندگان خویش را بخواهیم هدایت می کنیم، و تو مسلما به سوی راه مستقیم هدایت می کنی.

53 - راه خداوندی که تمام آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن او است، آگاه باشید بازگشت همه چیز به سوی خدا است.

تفسیر:

قرآن روحی است از جانب خدا

به دنبال بحث کلی و عمومی که درباره وحی در آیه گذشته آمد در آیات مورد بحث از نزول وحی بر شخص پیغمبر گرامی اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) سخن گفته، می فرماید: ((همانگونه که بر پیامبران پیشین، از طرق مختلف وحی فرستادیم، بر تو نیز روحی را به فرمان خود وحی کردیم )) (و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا ).

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 503@@@

تعبیر به ((کذلک )) (اینگونه ) ممکن است اشاره به این باشد که تمام انواع سه گانه وحی که در آیه قبل آمده برای پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) تحقق یافت، گاه مستقیما با ذات پاک پروردگار ارتباط می یافت، و گاه از طریق فرشته وحی و گاه با شنیدن آوازی شبیه امواج صوتی چنانکه در روایات اسلامی نیز اشاره به همه اینها شده، و شرح آن را ذیل آیه گذشته بیان کردیم.

در اینکه منظور از ((روح )) در اینجا چیست؟ دو قول در میان مفسران دیده می شود:

نخست اینکه منظور از آن قرآن مجید است که مایه حیات دلها و زندگی جانها است، این قول را غالب مفسران برگزیده اند.**(طبرسی) در مجمع البیان، (شیخ طوسی) در تبیان، (فخر رازی) در تفسیر کبیر، (مراغی) در تفسیر المراغی و بعضی دیگر.***

راغب در مفردات نیز می گوید: سمی القران روحا فی قوله و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا و ذلک لکون القرآن سببا للحیاة الاخرویة: ((قرآن در آیه و کذلک اوحینا... روح نامیده شده زیرا سبب حیات اخروی است )).

این معنی با قرائن مختلفی که در آیه وجود دارد مانند تعبیر به ((کذلک )) که اشاره به مسأله وحی است و تعبیر به ((اوحینا )) و همچنین تعبیراتی که درباره قرآن در ذیل همین آیه آمده است کاملا سازگار است.

گرچه ((روح )) در سایر آیات قرآن غالبا به معانی دیگری آمده است ولی با توجه به قرائن فوق ظاهر این است که روح در اینجا به معنی قرآن است.

در تفسیر آیه 2 سوره نحل (ینزل الملائکة بالروح من امره علی من یشاء من عباده ) نیز گفتیم که قرائن نشان می دهد روح در آن آیه نیز به معنی

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 504@@@

((قرآن و وحی و نبوت )) است، و در حقیقت این دو آیه یکدیگر را تفسیر می کنند.

چگونه ((قرآن )) به منزله ((روح )) نباشد، در حالی که در آیه 24 انفال می خوانیم: یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم: ((ای کسانی که ایمان آورده اید اجابت کنید دعوت خدا و پیامبرش را هنگامی که شما را به سوی چیزی فرا می خواند که مایه حیات شما است ))!

تفسیر دوم اینکه منظور ((روح القدس )) است (و یا فرشته ای که حتی از جبرئیل و میکائیل برتر بوده و همواره پیامبر اسلام را همراهی می کرد ).

مطابق این تفسیر ((اوحینا )) به معنی ((انزلنا )) (نازل کردیم ) می باشد یعنی ((روح القدس )) یا آن فرشته عظیم را بر تو نازل کردیم (گرچه اوحینا به این معنا در آیات دیگر قرآن دیده نمی شود ).

در بعضی از روایات که در منابع معروف حدیث آمده نیز تأییدی بر این تفسیر دیده می شود، ولی همانگونه که گفتیم تفسیر اول با قرائن متعدد موجود در آیه هماهنگتر است، لذا ممکن است اینگونه روایات که روح را به معنی روح القدس یا فرشته بلند مقام خدا تفسیر کرده اشاره به معنی باطن آیه باشد.

به هر حال در دنباله آیه می افزاید: ((تو پیش از این از کتاب و ایمان آگاه نبودی، ولی ما آن را نوری قرار دادیم که به وسیله آن هر کس از بندگان خویش را بخواهیم هدایت می کنیم )) (ما کنت تدری ما الکتاب و لا الایمان و لکن جعلناه نورا نهدی به من نشاء من عبادنا ).

این لطف خدا بود که شامل حال تو شد، و این وحی آسمانی بر تو نازل گشت و ایمان به تمام محتوای آن پیدا کردی.

اراده خداوند بر این تعلق گرفته بود که علاوه بر هدایت تو به این کتاب بزرگ آسمانی و تعلیمات آن، بندگان دیگرش را در پرتو این نور آسمانی هدایت کند، و شرق و غرب جهان بلکه تمام قرون و اعصار را تا پایان زیر پوشش آن

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 505@@@

قرار دهد.

بعضی از کج اندیشان چنین پنداشته اند که این جمله نشان می دهد پیامبر قبل از نبوت ایمان به خدا نداشت، در حالی که معنی آیه روشن است، می گوید: قبل از نزول قرآن، قرآن را نمی دانستی، و به محتوای و تعلیمات آن آگاهی و ایمان نداشتی، این تعبیر هیچ منافاتی با اعتقاد توحیدی پیامبر و معرفت عالی او و آشنائیش به اصول عبادت و بندگی او ندارد، خلاصه عدم آگاهی به محتوای قرآن مطلبی است و عدم معرفة الله مطلب دیگر.

زندگی شخص پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) قبل از دوران نبوت که در کتب تاریخ آمده است نیز گواه زنده این معنی است، و از آن روشنتر سخنی است که از امیر مؤمنان علی (علیه السلام ) در نهج البلاغه آمده: و لقد قرن الله به (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) من لدن ان کان فطیما اعظم ملک من ملائکته، یسلک به طریق المکارم، و محاسن اخلاق العالم، لیله و نهاره:

((از همان زمان که رسول خدا از شیر باز گرفته شد خداوند بزرگترین فرشته از فرشتگانش را با او قرین ساخت، تا شب و روز وی را به راههای مکارم، و طرق اخلاق نیک سوق دهد )).**نهج البلاغه خطبه 192 (خطبه قاصعه).***

در پایان آیه می افزاید: ((به طور مسلم تو به سوی راه مستقیم مردم را هدایت می کنی )) (و انک لتهدی الی صراط مستقیم ).

نه تنها قرآن نوری برای تو است که نوری برای همگان است، و وسیله هدایتی برای جهانیان به سوی صراط مستقیم، این یک موهبت عظیم الهی است برای رهروان راه حق و آب حیاتی است برای همه تشنه کامان.

همین معنی به تعبیر دیگری در آیه 44 سوره فصلت آمده: قل هو للذین آمنوا هدی و شفاء و الذین لا یؤمنون فی آذانهم وقر: ((بگو این کتاب برای

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 506@@@

کسانی که ایمان آورده اند مایه هدایت و شفا است، و کسانی که به آن ایمان نمی آورند گوشهایشان سنگین است ))!

سپس به عنوان تفسیری بر صراط مستقیم می افزاید:((راه خداوندی که تمامی آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن او است )) (صراط الله الذی له ما فی السموات و ما فی الارض ).

چه راهی مستقیمتر از راهی است که به مبدء عالم هستی منتهی می شود؟ چه راهی صافتر از راهی است که به خالق عالم هستی می رسد؟

سعادت واقعی سعادتی است که خدا به آن دعوت می کند، و راه وصول به آن تنها راهی است که او برای آن انتخاب کرده است.

آخرین جمله این آیه که در عین حال آخرین جمله سوره شوری است در حقیقت دلیلی است برای این معنی که راه مستقیم تنها راهی است که به سوی خدا می رود، می فرماید: ((آگاه باشید، بازگشت همه چیز به سوی خدا است )) (الا الی الله تصیر الامور ).

از آنجا که او مالک عالم هستی و حاکم و مدبر آن است، و از آنجا که برنامه های تکاملی انسان باید تحت عنایت این مدبر بزرگ قرار گیرد، بنابراین راه مستقیم تنها راهی است که به سوی او می رود، و جز این راه، هر طریق دیگر انحرافی است، چرا که به سوی باطل است، مگر حقی جز ذات پاک او در عالم وجود دارد؟!

این جمله در عین حال بشارتی است برای پرهیزگاران، و تهدیدی است برای ظالمان و گنهکاران که بازگشت همه آنها به سوی خدا است.

و نیز دلیلی است بر اینکه وحی باید تنها از سوی خدا باشد، چرا که بازگشت همه اشیاء و تدبیر آنها به سوی او است، و به همین دلیل او باید مبداء وحی بر پیامبران باشد، تا هدایت واقعی صورت گیرد، و به این ترتیب صدر و ذیل

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 507@@@

این آیات با یکدیگر مربوط و منسجم است، و پایان سوره نیز با آغاز آن، و خط کلی حاکم بر آن هماهنگ است.

نکته:

1 - پیامبر اسلام قبل از نبوت چه آئینی داشت؟

در اینکه پیغمبر گرامی اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) قبل از بعثت هرگز برای بت سجده نکرد و از خط توحید منحرف نشد شکی نیست، و تاریخ زندگی او نیز به خوبی این معنی را منعکس می کند اما در اینکه بر کدام آئین بوده؟ در میان علما گفتگو است.

بعضی او را پیرو آئین مسیح (علیه السلام ) می دانند، چرا که قبل از بعثت پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) آئین رسمی و غیر منسوخ آئین او بوده است.

بعضی دیگر او را پیرو آئین ابراهیم (علیه السلام ) می دانند، چرا که شیخ الانبیاء و پدر پیامبران است و در بعضی از آیات قرآن آئین اسلام به عنوان آئین ابراهیم معرفی شده ((ملة ابیکم ابراهیم )) (حج - 78 ).

بعضی نیز اظهار بی اطلاعی کرده و گفته اند: می دانیم آئینی داشته، اما کدام آئین؟ بر ما روشن نیست!

گرچه هر یک از این اقوال وجهی دارد، اما هیچکدام مسلم نیست، و مناسبتر از اینها قول چهارمی است و آن اینکه: پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) شخصا برنامه خاصی از سوی خداوند داشته که بر طبق آن عمل می کرده، و در حقیقت آئین مخصوص خودش بوده، تا زمانی که اسلام بر او نازل گشت.

شاهد این سخن حدیثی است که در نهج البلاغه آمده، و در بالا ذکر کردیم که می گوید: ((خداوند از آن زمان که رسول خدا از شیر باز گرفته شد بزرگترین فرشته اش را قرین وی ساخت، تا شب و روز او را به راههای مکارم، و طرق اخلاق

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 508@@@

نیک سوق دهد.

مأموریت چنین فرشته ای دلیل بر وجود یک برنامه اختصاصی است.

شاهد دیگر اینکه در هیچ تاریخی نقل نشده است که پیغمبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) در معابد یهود یا نصاری یا مذهب دیگر مشغول عبادت شده باشد، نه در کنار کفار در بتخانه بود، و نه در کنار اهل کتاب در معابد آنان، در عین حال پیوسته خط و طریق توحید را ادامه می داد، و به اصول اخلاق و عبادت الهی سخت پایبند بود.

روایات متعددی نیز - طبق نقل علامه مجلسی در بحار الانوار - در منابع اسلامی آمده است که پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) از آغاز عمرش مؤید به روح القدس بود و با چنین تأییدی مسلما بر اساس الهام روح القدس عمل می کرد.**بحارالانوار جلد 18 صفحه 288.***

((علامه مجلسی )) شخصا معتقد است که پیامبر اسلام قبل از مقام رسالت دارای مقام نبوت بوده، گاه فرشتگان با او سخن می گفتند، و صدای آنها را می شنید، و گاه در رؤیای صادقه به او الهام الهی می شد، و بعد از چهل سال به مقام رسالت رسید، و قرآن و اسلام رسما بر او نازل شد، او شش دلیل بر این معنی ذکر می کند که بعضی از آنها با آنچه در بالا آوردیم هماهنگ است (توضیح بیشتر را می توانید در جلد 18 بحار الانوار صفحه 277 به بعد مطالعه کنید ).

2 - پاسخ به یک سؤال

به دنبال این بحث این سؤال مطرح می شود که با توجه به آنچه درباره

ایمان و اعمال پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) قبل از نبوت گفته شد چرا در آیه فوق می فرماید: ما کنت تدری ما الکتاب و لا الایمان ((تو قبلا نمی دانستی قرآن و ایمان چیست ))!

گرچه پاسخ این سؤال را به طور فشرده به هنگام آیه بیان کردیم ولی شایسته است توضیح بیشتری در این زمینه داده شود.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 509@@@

منظور این است پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) قبل از نزول قرآن و تشریع شریعت اسلام از جزئیات این آئین و محتوای قرآن خبر نداشت.

اما در مورد ((ایمان )) با توجه به اینکه بعد از ((کتاب )) ذکر شده، و با توجه به جمله هایی که بعد از آن در آیه آمده، روشن می شود که منظور ایمان به محتوای این کتاب آسمانی است، نه ایمان به طور مطلق، بنابراین تضادی با آنچه گفته شد ندارد و نمی تواند دستاویزی برای بیماردلانی که می خواهند نفی ایمان به طور مطلق از پیامبر کنند و حقایق تاریخی را نادیده بگیرند، بوده باشد.

بعضی از مفسران پاسخهای دیگری نیز از این سؤال داده اند از جمله:

الف: منظور از ایمان تصدیق و اعتقاد به تنهائی نیست، بلکه مجموع اعتقاد و اقرار به زبان و اعمال است که در تعبیرات اسلامی بر آن اطلاق شده است.

ب: منظور از ایمان اعتقاد به توحید و رسالت است و می دانیم پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) قبل از آن موحد بود اما ایمان به رسالت خویشتن هنوز پیدا نکرده بود.

ج: منظور آن قسمت از ارکان ایمان است که انسان از طریق دلیل عقل به آن نمی رسد، و راه آن تنها ادله نقلی است (مانند بسیاری از خصوصیات معاد ).

د: در این آیه محذوفی در تقدیر است و معنی چنین است ما کنت تدری کیف تدعو الخلق الی الایمان: ((تو نمی دانستی چگونه مردم را به ایمان دعوت کنی )).**(آلوسی) در (روح المعانی) جلد 25 صفحه 55 _ احتمالات دیگری نیز ذکر کرده است که چون ارزشی نداشت از آن چشم پوشیدیم.***

ولی به عقیده ما از همه پاسخها مناسبتر و هماهنگتر با محتوای آیه همان پاسخ اول است.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 510@@@