فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد20

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

طرق ارتباط پیامبران با خداوند

همانگونه که در آغاز این سوره گفتیم در این سوره تکیه خاصی روی

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 486@@@

مسأله وحی و نبوت شده است، سوره با مسأله وحی آغاز شد، و با مسأله وحی که همین آیات است پایان می یابد.

و از آنجا که در آیات گذشته از نعمتهای الهی سخن در میان بود این آیات از مهمترین نعمتهای پروردگار و پربارترین مواهب او برای جهان انسانیت که همان مسأله وحی و ارتباط انبیاء با خدا است سخن می گوید.

نخست می فرماید: ((شایسته هیچ انسانی نیست که خدا با او سخن بگوید (و با او روبرو گردد، چرا که او منزه از جسم و جسمانیت است ) مگر از طریق وحی و الهام مرموز به قلب او )) (و ما کان لبشر ان یکلمه الله الا وحیا ).

((یا شنیدن سخنان پروردگار از پشت حجاب )) (او من وراء حجاب ).

آنگونه که موسی بن عمران در کوه طور سخن می گفت، و پاسخ می شنوید، از طریق امواج صوتی که خداوند در فضا ایجاد می کند بی آنکه کسی او را مشاهده کند چرا که او مشاهده کردنی نیست.

((و یا از طریق فرستادن رسولی که پیام الهی را به او ابلاغ کند )) (او یرسل رسولا ).

آنگونه که فرشته وحی و پیک الهی ((جبرئیل امین )) بر پیامبر اسلام نازل می شد.

((در این هنگام فرستاده الهی به فرمان پروردگار آنچه را خدا می خواهد به پیامبرش وحی می کند )) (فیوحی باذنه ما یشاء ).

آری راهی برای سخن گفتن خداوند با بندگان جز این سه راه نیست ((چرا که او بلند مقام و حکیم است )) (انه علی حکیم ).

بالاتر از آن است که دیده شود، یا با زبان سخن گوید، و تمام افعالش ‍ حکیمانه است، و ارتباطش با پیامبران روی حساب.

این آیه در حقیقت پاسخی است روشن به افرادی که به خاطر بی خبری

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 487@@@

ممکن است توهم کنند مسأله وحی دلیل بر این است که پیامبران خدا را می بینند، و با او سخن می گویند این آیه روح و حقیقت وحی را به صورت فشرده و دقیقی منعکس کرده است.

از مجموع آیه چنین بر می آید که راه ارتباط پیامبران با خدا منحصر به سه راه بوده است:

1 - القای به قلب - که در مورد بسیاری از انبیا بوده است مانند نوح که می گوید فاوحینا الیه ان اصنع الفلک باعیننا و وحینا: ((ما به نوح وحی کردیم که کشتی در حضور ما و مطابق فرمان ما بساز )) (مؤمنون - 27 ).

2 - از پشت حجاب - آن گونه که خداوند در کوه طور با موسی سخن می گفت و کلم الله موسی تکلیما (نساء - 164 ).

بعضی نیز ((من وراء حجاب )) را شامل رؤیای صادقه نیز می دانند.

3 - از طریق ارسال رسول - آن گونه که در مورد پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله علی قلبک باذن الله: ((بگو کسی که دشمن جبرئیل باشد (دشمن خدا است ) چرا که او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرد )) (بقره - 97 ).

البته وحی بر پیامبر اسلام منحصر به این طریق نبوده است، از طرق دیگر نیز صورت گرفته است.

این نکته نیز قابل توجه است که وحی از طریق القای به قلب گاه در بیداری صورت می گرفته، چنانچه در بالا اشاره شد، و گاه در خواب و رؤیای صادقه، چنانکه در مورد ابراهیم و دستور ذبح اسماعیل آمده است (هر چند بعضی آن را مصداق من وراء حجاب دانسته اند ).

گر چه شاخه های اصلی وحی همان سه شاخه مذکور در آیه فوق است، ولی بعضی از این شاخه ها، خود نیز شاخه های فرعی دیگری دارد، چنانکه بعضی

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 488@@@

معتقدند نزول وحی از طریق فرستادن فرشته وحی خود به چهار طریق صورت می گرفته:

1 - آنجا که فرشته بی آنکه بر پیامبر ظاهر شود در روح او القاء می کرده است، چنانکه در حدیثی از پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) می خوانیم: ان روح القدس نفث فی روعی انه لن تموت نفس حتی تستکمل رزقها فاتقوا الله و اجملوا فی الطلب: ((روح القدس در قلب من این معنی را دمیده که هیچکس نمی میرد تا روزی خود را به طور کامل بگیرد، بنابراین از خدا بپرهیزید و در طلب روزی حریص ‍ نباشید )).

2 - گاه فرشته به صورت انسانی در می آمد و پیامبر را مخاطب می ساخت و مطالب را به او می گفت (چنانکه در مورد ظهور جبرئیل به صورت دحیه کلبی**(دحیة بن خلیفة الکلبی) برادر رضلعی پیامبر (ص) بود، و از زیباترین مردم آن زمان محسوب می شد، و هنگامی که جبرئیل به سراغ پیامبر (ص) می آمد در آن چهره نمایان می گشت (مجمع البحرین ماده دحی) _ او از مشاهیر صحابه پیامبر و به حسن صورت معروف بود، پیغمبر اکرم او را به رسالت نزد قیصر روم (هرقل) فرستاد، در سال 6 یا 7 هجری، و تا زمان خلافت معاویه زنده بود (لغتنامه دهخدا).*** در احادیث آمده است ).

3 - گاه به صورتی بود که همچون زنگ در گوشش صدا می کرد و این سخت ترین نوع وحی بر پیامبر بود به گونه ای که حتی در روزهای بسیار سرد صورت مبارکش غرق عرق می شد، و اگر بر مرکب سوار بود مرکب چنان سنگین می شد که بی اختیار به زمین می نشست.

4 - گاه جبرئیل به صورت اصلیش که خدا او را بر آن صورت آفریده بود بر پیامبر ظاهر می شد و این در طول عمر پیغمبر تنها دو بار صورت گرفت (همان گونه که در سوره نجم - آیه 12 شرح آن خواهد آمد ).**فی ظلال القرآن جلد 7 صفحه 306.***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 489@@@

نکته ها:

1 - وحی در لغت و قرآن و سنت:

اصل وحی چنانکه راغب در مفردات می گوید اشاره سریع است خواه با کلام رمزی باشد، و یا صدای خالی از ترکیب کلامی، و یا اشاره با اعضا (با چشم و دست و سر ) و یا با نوشتن.

از این تعبیرات به خوبی استفاده می شود که در وحی اشاره از یکسو و سرعت از سوی دیگر نهفته شده، و به همین دلیل برای ارتباط مرموز و سریع انبیاء با عالم غیب، و ذات پاک پروردگار، این کلمه استخدام شده است.

در قرآن مجید و لسان اخبار وحی به معانی مختلفی به کار رفته است، گاه در مورد انبیا، گاه در انسانهای دیگر، گاه در مورد ارتباطهای رمزی میان انسانها، و گاه ارتباط مرموز شیاطین و گاه در مورد حیوانها.

جامعترین سخن در این زمینه سخنی است که از علی (علیه السلام ) در پاسخ شخصی که از مسأله وحی سؤال نمود نقل شده، امام آن را به هفت قسم تقسیم فرمود: 1 - وحی رسالت و نبوت مانند انا اوحینا الیک کما اوحینا الی نوح و النبیین من بعده و اوحینا الی ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان و آتینا داود زبورا: ((ما به تو وحی فرستادیم همانگونه که به نوح و پیامبران بعد از او وحی فرستادیم، و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط (طوائف بنی اسرائیل ) و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی نمودیم، و به داود زبور دادیم )).**نساء 163.***

2 - وحی به معنی الهام مانند و اوحی ربک الی النحل: ((پروردگارت به زنبور عسل الهام فرستاد )).**نحل 68.***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 490@@@

3 - وحی به معنی اشاره مانند: فخرج علی قومه من المحراب فاوحی الیهم ان سبحوا بکرة و عشیا: ((زکریا از محراب عبادتش به سوی مردم بیرون آمد و با اشاره به آنها گفت صبح و شام خدا را تسبیح گوئید )).**مریم 11.***

4 - وحی به معنی تقدیر مانند: و اوحی فی کل سماء امرها ((خداوند در هر آسمانی تقدیر و تدبیر لازم را فرمود )).**فصلت 12.***

5 - وحی به معنی امر مانند: و اذ اوحیت الی الحواریین ان آمنوا بی و برسولی: ((به خاطر بیاور هنگامی را که به حواریین امر کردم که به من و فرستاده من ایمان بیاورید )).**مائده 111.***

6 - وحی به معنی دروغپردازی مانند: و کذلک جعلنا لکل نبی عدوا شیاطین الانس و الجن یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول غرورا: ((اینچنین در برابر هر پیامبری دشمنی از شیاطین انس و جن قرار دادیم که سخنان فریبنده و دروغ را به طور سری به یکدیگر می گفتند )).**انعام 112.***

7 - وحی به معنی خبر مانند: و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات ((و آنها را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کردند و انجام کارهای نیک را به آنها خبر دادیم )).**انبیا 73.*****بحارالانوار جلد 18 صفحه 254.***

البته بعضی از این اقسام هفتگانه می تواند شاخه هائی داشته باشد که بر حسب آن موارد استعمال وحی در کتاب و سنت افزایش خواهد یافت، و لذا تفلیسی

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 491@@@

در کتاب ((وجوه القرآن )) وحی را بر ده وجه شمرده، و بعضی عدد را از این هم بیشتر دانسته اند.

اما از یک نظر از مجموع موارد استعمال وحی و مشتقات آن می توان نتیجه گرفت که وحی از سوی پروردگار دو گونه است: ((وحی تشریعی )) و ((وحی تکوینی )): ((وحی تشریعی )) همان است که بر پیامبران فرستاده می شد، و رابطه خاصی میان آنها و خدا بود که فرمانهای الهی و حقایق را از این طریق دریافت می داشتند.

((وحی تکوینی )) در حقیقت همان غرائز و استعدادها و شرائط و قوانین تکوینی خاصی است که خداوند در درون موجودات مختلف جهان قرار داده است.

2 - حقیقت اسرار آمیز

وحی در مورد ((ماهیت وحی )) سخن بسیار گفته شده،ولی از آنجا که این ارتباط مرموز از حدود ادراکات ما خارج است این بیانات نیز نمی تواند ترسیم روشنی از مسأله کند، و حتی گاه به بیراهه کشانده شده، آنچه گفتنی است در حقیقت در آیه مورد بحث به صورت فشرده و زیبائی بیان شده است، و بیش از آن تلاش و کوشش دانشمندان در این بحث به جائی نرسیده است، در عین حال لازم است بعضی از تفسیرها را که فلاسفه قدیم و جدید درباره وحی گفته اند در اینجا یاد آور شویم:

الف - تفسیر بعضی از فلاسفه قدیم

آنها روی مقدمات مفصلی معتقد بودند که وحی عبارت است از اتصال فوق العاده نفس پیامبر با ((عقل فعال )) که سایه آن بر عالم ((حس ‍ مشترک )) و ((خیال )) نیز گسترده می شود.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 492@@@

توضیح اینکه: آنها معتقد بودند که روح انسانی دارای سه قوه است ((حس مشترک )) که با آن صور محسوسات را ادراک می کند، و ((قوه خیال )) که با آن صورتهای جزئیه ذهنی را درک می نماید و ((قوه عقلیه )) که با آن صور کلیه را درک می کند.

این از یکسو، از سوی دیگر، آنها اعتقاد به افلاک نه گانه بطلمیوسی داشتند، و برای افلاک، نفس مجرد (همچون روح برای بدن ما ) معتقد بودند، و می افزودند: این نفوس فلکی از موجودات مجردی بنام ((عقول )) الهام می گیرند، و به این ترتیب ((نه عقل )) مربوط به ((افلاک نه گانه )) قائل بودند.

از سوی سوم، عقیده داشتند که نفوس انسانی و ارواح آنها برای فعلیت یافتن استعدادها و درک حقایق، باید از وجود مجردی که آن را ((عقل فعال )) می نامیدند کسب فیض کنند، که نامش ((عقل دهم )) یا ((عقل عاشر )) بود، و نام ((عقل فعال )) را به این مناسبت بر آن می گذاردند که سبب فعلیت استعدادهای عقول جزئیه بود.

از سوی چهارم، معتقد بودند هر قدر روح انسان قویتر باشد ارتباط و اتصالش با عقل فعال که منبع و خزانه معلومات است بیشتر خواهد بود، بنابراین یک روح قوی و کامل می تواند در کوتاهترین مدت وسیعترین معلومات را به فرمان خدا از ((عقل فعال )) کسب کند.

و همچنین هر اندازه قوه خیال قویتر باشد، بهتر می تواند این مفاهیم را در لباس صورتهای حسی قرار دهد، و هر اندازه حس مشترک قویتر گردد انسان صور محسوسه خارجیه را بهتر درک می کند.

سپس از مجموع این مقدمات چنین نتیجه می گرفتند: روح پیامبر چون فوق العاده قوی است رابطه و اتصالش با عقل فعال بسیار زیاد است، و به همین دلیل می تواند در اکثر اوقات معلومات را به صورت کلی از عقل فعال بگیرد.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 493@@@

و از آنجا که قوه خیالیه او نیز بسیار قوی است، و در عین حال تابع قوه عقلیه است، می تواند صورتهای محسوسه مناسبی به آن صور کلیه که از عقل فعال دریافت داشته، بدهد، و در لباسهای حسی در افق ذهن خود ببیند! مثلا اگر آن حقایق کلی از قبیل معانی و احکام باشد به صورت الفاظی بسیار موزون، و در نهایت فصاحت و بلاغت از زبان شخصی در نهایت کمال بشنود!

و چون قوه خیالیه او تسلط کامل بر حس مشترک دارد می تواند به این صور جنبه حسی دهد و پیامبر آن شخص را با چشم ببیند و الفاظش را با گوش بشنود!

نقد و بررسی

البته این بیان متکی بر مقدماتی است که امروز بسیاری از آنها مردود شناخته شده، از جمله افلاک نه گانه بطلمیوسی، و نفوس و عقولی که متعلق به آنها است فعلا جزء اساطیر محسوب می شود چرا که هیچ دلیلی بر اثبات آنها در دست نیست و یا حتی دلائلی برخلاف آن در دست داریم.

و از سوی دیگر این فرضیه با آنچه از آیات قرآن به روشنی درباره وحی استفاده می شود هماهنگ نیست، زیرا آیات قرآن با صراحت وحی را یکنوع ارتباط با خدا می شمرد که گاه از طریق الهام به قلب، و گاه به واسطه فرشته وحی و یا شنیدن امواج صوتی، صورت می گیرد، و اعتقاد به اینکه اینها نتیجه فعالیت قوه خیالیه و حس مشترک و مانند آن است بسیار بی پایه و ناهماهنگ با آیات قرآن است، و عیب مهم دیگر آن این است که پیامبر را هم ردیف فلاسفه و نوابغ می شمرد، با عقلی قویتر و روحی نیرومندتر، در حالی که می دانیم راه وحی از راه ادراکات عقلیه جدا است، این دسته از فلاسفه بی آنکه توجه داشته باشند به تخریب مبانی وحی و نبوت پرداخته اند ((و چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند )).

شرح بیشتر پیرامون این موضوع در لابلای بحثهای آینده خواهد آمد.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 494@@@