فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد20

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

فرزندان همه هدایای او هستند

از آنجا که در آیات گذشته گوشه ای از مجازات دردناک و هول و وحشت کافران و ظالمان منعکس شده، در آیات مورد بحث روی سخن را به همه مردم کرده، به آنها هشدار می دهد پیش از آنکه گرفتار چنان سرنوشت شومی شوند دعوت پروردگارشان را اجابت کرده به راه حق باز آیند.

می فرماید: ((دعوت پروردگار خویش را اجابت کنید پیش از آنکه روزی فرا رسد که دیگر بازگشتی برای آن در برابر اراده پروردگار نیست )) (استجیبوا لربکم من قبل ان یاتی یوم لا مرد له من الله ).**(من الله) در جمله فوق ممکن است به معنی (من قبل الله) باشد، یعنی از سوی خدا بازگشتی نیست، و ممکن است به معنی (فی مقابل الله) باشد، یعنی در مقابل اراده پروردگار کسی قدرت بازگرداندن به دنیا را ندارد.***

و اگر تصور کنید در آن روز پناهگاهی جز سایه لطف او، و مدافعی جز رحمت او وجود دارد اشتباه است، چرا که ((در آن روز برای شما نه ملجا و پناهی است که در برابر عذاب الهی پناهتان دهد، و نه یار و یاوری که از شما دفاع کند )) (ما لکم من ملجا یومئذ و ما لکم من نکیر ).

جمله ((یوم لا مرد له من الله )) اشاره به روز قیامت است، نه روز مرگ، و تعبیر ((من الله )) اشاره به این است که در برابر اراده و فرمان او دائر بر عدم

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 480@@@

بازگشت، کسی نمی تواند تصمیم دیگری بگیرد.

به هر حال برای نجات از عذاب راههائی تصور می شود که تمام آنها در آن روز بسته است، یکی بازگشت از آنجا به عالم دنیا و جبران خطاها و گناهان است.

دیگر وجود پناهگاهی که انسان در کنار آن مصون بماند.

و سرانجام وجود کسی که به دفاع از انسان برخیزد.

هر یک از جمله های سه گانه آیه فوق اشاره به نفی یکی از این سه راه است.

بعضی جمله ((ما لکم من نکیر )) را به این معنی تفسیر کرده اند که شما هرگز در آنجا نمی توانید گناهان خود را منکر شوید، چرا که دلائل و شهود به قدری زیاد است که جای انکار نیست، ولی تفسیر اول مناسبتر به نظر می رسد.

در آیه بعد روی سخن را به پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده به عنوان دلداری از آن حضرت می فرماید: با اینهمه ((اگر آنها رویگردان شوند غمگین مباش، ما تو را مسئول حفظ آنان از انحراف به طور اجبار قرار نداده ایم )) (فان اعرضوا فما ارسلناک علیهم حفیظا ).

((وظیفه تو تنها ابلاغ رسالت الهی است )) خواه پذیرا شوند و خواه نشوند (ان علیک الا البلاغ ).

تو باید رسالت الهی خود را به نحو کامل ابلاغ، و بر آنها اتمام حجت کنی، دلهای آماده آن را می پذیرد هر چند گروه زیادی بی خبر اعراض ‍ کنند، تو مسئولیتی در این زمینه نداری.

نظیر همین معنی در اوائل همین سوره آمده است که می فرماید: ((و ما انت علیهم بوکیل )) تو مأمور وادار ساختن آنها به پذیرش حق نیستی (شوری آیه 6 ).

سپس ترسیمی از حال این جمعیت بی ایمان و اعراض کننده کرده، می گوید:

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 481@@@

((هنگامی که ما به انسان رحمتی از ناحیه خود می چشانیم حالت غرور و غفلت به او دست می دهد، و از یاد خدا غافل می گردد )) (و انا اذا اذقنا الانسان منا رحمة فرح بها ).

((و هنگامی که بلائی به خاطر اعمالی که انجام داده دامانش را بگیرد انسان به کفران می پردازد )) (و ان تصبهم سیئة بما قدمت ایدیهم فان الانسان کفور ).

نه نعمتهای الهی از طریق انگیزه شکر منعم او را بیدار و به شکرگذاری و معرفت و اطاعت او وامیدارد، نه مجازاتهائی که به خاطر گناهان دامنگیرش می شود او را از خواب غفلت بیدار می کند، و نه دعوت پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) در او اثر می گذارد.

اسباب هدایت از نظر ((تشریع )) دعوت رسولان خدا، و از نظر ((تکوین )) گاه نعمت و گاه مصیبت است، اما در این کوردلان بیخبر هیچ یک از این امور مؤثر نمی افتد، مقصر آنها هستند تو نیستی، تو وظیفه ابلاغ را انجام داده ای.

تعبیر ((اذا اذقنا )) (هنگامی که بچشانیم ) در آیه فوق در مورد رحمت پروردگار و در بعضی از آیات دیگر قرآن در مورد عذاب الهی، ممکن است اشاره به این باشد که نعمتها و مصائب این دنیا هر چه باشد در مقابل نعمتها و مصائب آخرت چیز اندکی است، و یا اینکه این افراد کم ظرفیت با مختصر نعمتی مست و مغرور، و با مختصر مصیبتی مأیوس و کفور می شوند.

این نکته نیز قابل توجه است که نعمت را به خودش نسبت می دهد چرا که مقتضای رحمت او است، و مصائب و بلاها را به آنها، چرا که نتیجه اعمال خودشان است.

این نکته را نیز قبلا گفته ایم که تعبیر به ((انسان )) در این گونه آیات اشاره به طبیعت ((انسان تربیت نایافته )) است که فکری کوتاه و روحی ضعیف و کوچک

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 482@@@

دارد، تکرار آن در آیه فوق تأکیدی است بر همین معنی.

سپس برای نشان دادن این واقعیت که هر گونه نعمت و رحمت در این عالم از سوی خدا است، و کسی از خود چیزی ندارد، به یک مسأله کلی و یک مصداق روشن آن اشاره کرده، می فرماید ((مالکیت و حاکمیت آسمانها و زمین برای خدا است و هر چه بخواهد می آفریند )) (لله ملک السموات و الارض یخلق ما یشاء ).

و به همین دلیل همه ریزخوار خوان نعمت او هستند، و نیازمندان لطف و رحمت او، لذا نه غرور به هنگام نعمت منطقی است، و نه یاس به هنگام مصیبت!

نمونه روشنی از این واقعیت که هیچکس از خود چیزی ندارد، و هر چه هست از ناحیه او است اینکه: ((به هر کس اراده کند دختر می بخشد و به هر کس بخواهد پسر )) (یهب لمن یشاء اناثا و یهب لمن یشاء الذکور ).

((یا اگر بخواهد پسر و دختر هر دو به آنها می دهد، و هر کس را بخواهد عقیم و بی فرزند می گذارد )) (او یزوجهم ذکرانا و اناثا و یجعل من یشاء عقیما ).

و به این ترتیب مردم به چهار گروه تقسیم می شوند: آنهائی که تنها پسر دارند و در آرزوی دختری هستند، و آنها که دختر دارند و در آرزوی پسری، و آنها که هر دو را دارند، و گروهی که فاقد هر گونه فرزندند و قلبشان در آرزوی آن پر می کشد.

و عجب اینکه هیچکس نه در زمانهای گذشته و نه امروز که علوم و دانشها پیشرفت فراوان کرده قدرت انتخاب در این مسأله را ندارد، و علی رغم تمام تلاشها و کوششها هنوز کسی نتوانسته است عقیمان واقعی را فرزند ببخشد،

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 483@@@

و یا نوع فرزند را طبق تمایل انسان تعیین کند گر چه نقش بعضی از غذاها و داروها را در افزایش احتمال تولد پسر یا دختر نمی توان انکار کرد، ولی باید دانست که اینها فقط احتمال را افزایش می دهد، و نتیجه هیچیک قطعی نیست.

و این یک نمونه بارز از عدم توانائی انسان از یکسو، و نشانه روشن از مالکیت و حاکمیت و خالقیت خداوند از سوی دیگر است، چه مثال زنده و آشکاری؟

جالب اینکه: در این آیات اناث دختران ) را بر ذکور (پسران ) مقدم داشته تا از یکسو بیانگر اهمیتی باشد که اسلام به احیای شخصیت زن می دهد، و از سوی دیگر به آنها که به خاطر پندارهای غلط از تولد دختر کراهت داشتند بگوید او بر خلاف خواسته شما آنچه را که به آن تمایل ندارید می دهد، و این دلیل بر این است که انتخاب به دست شما نیست.

تعبیر به ((یهب )) (می بخشد ) دلیل روشنی است که هم دختران هدیه الهی هستند و هم پسران، و فرق گذاشتن میان این دو از دیدگاه یک مسلمان راستین صحیح نیست، هر دو ((هبه )) او می باشند.

تعبیر ((یزوجهم )) در اینجا به معنی تزویج نیست، بلکه منظور جمع کردن میان این دو موهبت برای گروهی از انسانها است، و به عبارت دیگر واژه ((تزویج )) گاه به معنی جمع کردن میان اشیاء مختلف، یا اجناس گوناگون می آید، چرا که زوج در اصل به معنی دو چیز یا دو شخص است که با یکدیگر قرین گردند.

بعضی تعبیر فوق را به معنی تولد پسران و دختران به ترتیب پشت سر هم دانسته اند، و بعضی به معنی تولد فرزندان دوقلو که یکی پسر و دیگری دختر باشد.

ولی در تعبیر فوق هیچ نشانه ای بر این تفسیرها وجود ندارد.

بعلاوه با ظاهر آیه نیز سازگار نیست، زیرا آیه می خواهد از گروه سومی خبر دهد که هم صاحب دخترند و هم صاحب پسر.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 484@@@

به هر حال نه تنها در موضوع تولد فرزندان که در همه چیز مشیت خداوند حاکم مطلق است، و او قادری است آگاه و حکیم که علم و قدرتش با هم قرین است، لذا در پایان آیه می افزاید: ((او دانا و قادر است )) (انه علیم قدیر ).

توجه به این نکته نیز لازم است که ((عقیم )) از ماده ((عقم )) (بر وزن بخل و همچنین بر وزن فهم ) در اصل به معنی خشکی و یبوست است که مانع از قبول اثر می شود، و زنان عقیم به زنانی می گویند که رحم آنها آمادگی برای پذیرش نطفه مرد و پرورش فرزند ندارد، بادهای ((عقیم )) را از این جهت عقیم می گویند که قادر بر پیوند ابرهای باران زا نیست، و روز ((عقیم )) به روزی گفته می شود که سرور و شادی در آن نباشد، و اینکه از روز قیامت به عنوان ((یوم عقیم )) یاد شده به خاطر آن است که روزی بعد از آن نیست که بتوانند به جبران گذشته بپردازند.

و بالاخره اگر به غذاهائی که میکرب آنها کاملا کشته شده ((معقم )) می گویند به خاطر آن است که این موجودات مضر دیگر در آن پرورش ‍ نمی یابند.



@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 485@@@

آیه 51

آیه و ترجمه

وَ مَا کانَ لِبَشرٍ أَن یُکلِّمَهُ اللَّهُ إِلا وَحْیاً أَوْ مِن وَرَای حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشاءُ إِنَّهُ عَلیُّ حَکیمٌ(51 )

ترجمه:

51 - شایسته هیچ انسانی نیست که خدا با او سخن بگوید، مگر از طریق وحی، یا از وراء حجاب، یا رسولی می فرستد و به فرمان او آنچه را بخواهد وحی می کند، چرا که او بلند مقام و حکیم است.

شان نزول:

بعضی از مفسران شان نزولی برای این آیه ذکر کرده اند که حاصلش ‍ چنین است: جمعی از یهود خدمت پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) آمدند و عرض کردند: چرا تو با خداوند سخن نمی گوئی؟ و به او نگاه نمی کنی؟ اگر پیامبری همانگونه که موسی (علیه السلام ) با او سخن گفت و به او نگاه کرد تو نیز چنین کن، ما هرگز به تو ایمان نمی آوریم مگر اینکه همین کار را انجام دهی، پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: موسی هرگز خدا را ندید، اینجا بود که آیه فوق نازل شد (و چگونگی ارتباط پیامبران را با خداوند متعال تشریح کرد ).**(تفسیر قرطبی) جلد 8 صفحه 5873.***

تفسیر:

طرق ارتباط پیامبران با خداوند

همانگونه که در آغاز این سوره گفتیم در این سوره تکیه خاصی روی

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 486@@@

مسأله وحی و نبوت شده است، سوره با مسأله وحی آغاز شد، و با مسأله وحی که همین آیات است پایان می یابد.

و از آنجا که در آیات گذشته از نعمتهای الهی سخن در میان بود این آیات از مهمترین نعمتهای پروردگار و پربارترین مواهب او برای جهان انسانیت که همان مسأله وحی و ارتباط انبیاء با خدا است سخن می گوید.

نخست می فرماید: ((شایسته هیچ انسانی نیست که خدا با او سخن بگوید (و با او روبرو گردد، چرا که او منزه از جسم و جسمانیت است ) مگر از طریق وحی و الهام مرموز به قلب او )) (و ما کان لبشر ان یکلمه الله الا وحیا ).

((یا شنیدن سخنان پروردگار از پشت حجاب )) (او من وراء حجاب ).

آنگونه که موسی بن عمران در کوه طور سخن می گفت، و پاسخ می شنوید، از طریق امواج صوتی که خداوند در فضا ایجاد می کند بی آنکه کسی او را مشاهده کند چرا که او مشاهده کردنی نیست.

((و یا از طریق فرستادن رسولی که پیام الهی را به او ابلاغ کند )) (او یرسل رسولا ).

آنگونه که فرشته وحی و پیک الهی ((جبرئیل امین )) بر پیامبر اسلام نازل می شد.

((در این هنگام فرستاده الهی به فرمان پروردگار آنچه را خدا می خواهد به پیامبرش وحی می کند )) (فیوحی باذنه ما یشاء ).

آری راهی برای سخن گفتن خداوند با بندگان جز این سه راه نیست ((چرا که او بلند مقام و حکیم است )) (انه علی حکیم ).

بالاتر از آن است که دیده شود، یا با زبان سخن گوید، و تمام افعالش ‍ حکیمانه است، و ارتباطش با پیامبران روی حساب.

این آیه در حقیقت پاسخی است روشن به افرادی که به خاطر بی خبری

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 487@@@

ممکن است توهم کنند مسأله وحی دلیل بر این است که پیامبران خدا را می بینند، و با او سخن می گویند این آیه روح و حقیقت وحی را به صورت فشرده و دقیقی منعکس کرده است.

از مجموع آیه چنین بر می آید که راه ارتباط پیامبران با خدا منحصر به سه راه بوده است:

1 - القای به قلب - که در مورد بسیاری از انبیا بوده است مانند نوح که می گوید فاوحینا الیه ان اصنع الفلک باعیننا و وحینا: ((ما به نوح وحی کردیم که کشتی در حضور ما و مطابق فرمان ما بساز )) (مؤمنون - 27 ).

2 - از پشت حجاب - آن گونه که خداوند در کوه طور با موسی سخن می گفت و کلم الله موسی تکلیما (نساء - 164 ).

بعضی نیز ((من وراء حجاب )) را شامل رؤیای صادقه نیز می دانند.

3 - از طریق ارسال رسول - آن گونه که در مورد پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله علی قلبک باذن الله: ((بگو کسی که دشمن جبرئیل باشد (دشمن خدا است ) چرا که او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرد )) (بقره - 97 ).

البته وحی بر پیامبر اسلام منحصر به این طریق نبوده است، از طرق دیگر نیز صورت گرفته است.

این نکته نیز قابل توجه است که وحی از طریق القای به قلب گاه در بیداری صورت می گرفته، چنانچه در بالا اشاره شد، و گاه در خواب و رؤیای صادقه، چنانکه در مورد ابراهیم و دستور ذبح اسماعیل آمده است (هر چند بعضی آن را مصداق من وراء حجاب دانسته اند ).

گر چه شاخه های اصلی وحی همان سه شاخه مذکور در آیه فوق است، ولی بعضی از این شاخه ها، خود نیز شاخه های فرعی دیگری دارد، چنانکه بعضی

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 488@@@

معتقدند نزول وحی از طریق فرستادن فرشته وحی خود به چهار طریق صورت می گرفته:

1 - آنجا که فرشته بی آنکه بر پیامبر ظاهر شود در روح او القاء می کرده است، چنانکه در حدیثی از پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) می خوانیم: ان روح القدس نفث فی روعی انه لن تموت نفس حتی تستکمل رزقها فاتقوا الله و اجملوا فی الطلب: ((روح القدس در قلب من این معنی را دمیده که هیچکس نمی میرد تا روزی خود را به طور کامل بگیرد، بنابراین از خدا بپرهیزید و در طلب روزی حریص ‍ نباشید )).

2 - گاه فرشته به صورت انسانی در می آمد و پیامبر را مخاطب می ساخت و مطالب را به او می گفت (چنانکه در مورد ظهور جبرئیل به صورت دحیه کلبی**(دحیة بن خلیفة الکلبی) برادر رضلعی پیامبر (ص) بود، و از زیباترین مردم آن زمان محسوب می شد، و هنگامی که جبرئیل به سراغ پیامبر (ص) می آمد در آن چهره نمایان می گشت (مجمع البحرین ماده دحی) _ او از مشاهیر صحابه پیامبر و به حسن صورت معروف بود، پیغمبر اکرم او را به رسالت نزد قیصر روم (هرقل) فرستاد، در سال 6 یا 7 هجری، و تا زمان خلافت معاویه زنده بود (لغتنامه دهخدا).*** در احادیث آمده است ).

3 - گاه به صورتی بود که همچون زنگ در گوشش صدا می کرد و این سخت ترین نوع وحی بر پیامبر بود به گونه ای که حتی در روزهای بسیار سرد صورت مبارکش غرق عرق می شد، و اگر بر مرکب سوار بود مرکب چنان سنگین می شد که بی اختیار به زمین می نشست.

4 - گاه جبرئیل به صورت اصلیش که خدا او را بر آن صورت آفریده بود بر پیامبر ظاهر می شد و این در طول عمر پیغمبر تنها دو بار صورت گرفت (همان گونه که در سوره نجم - آیه 12 شرح آن خواهد آمد ).**فی ظلال القرآن جلد 7 صفحه 306.***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 489@@@

نکته ها:

1 - وحی در لغت و قرآن و سنت:

اصل وحی چنانکه راغب در مفردات می گوید اشاره سریع است خواه با کلام رمزی باشد، و یا صدای خالی از ترکیب کلامی، و یا اشاره با اعضا (با چشم و دست و سر ) و یا با نوشتن.

از این تعبیرات به خوبی استفاده می شود که در وحی اشاره از یکسو و سرعت از سوی دیگر نهفته شده، و به همین دلیل برای ارتباط مرموز و سریع انبیاء با عالم غیب، و ذات پاک پروردگار، این کلمه استخدام شده است.

در قرآن مجید و لسان اخبار وحی به معانی مختلفی به کار رفته است، گاه در مورد انبیا، گاه در انسانهای دیگر، گاه در مورد ارتباطهای رمزی میان انسانها، و گاه ارتباط مرموز شیاطین و گاه در مورد حیوانها.

جامعترین سخن در این زمینه سخنی است که از علی (علیه السلام ) در پاسخ شخصی که از مسأله وحی سؤال نمود نقل شده، امام آن را به هفت قسم تقسیم فرمود: 1 - وحی رسالت و نبوت مانند انا اوحینا الیک کما اوحینا الی نوح و النبیین من بعده و اوحینا الی ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان و آتینا داود زبورا: ((ما به تو وحی فرستادیم همانگونه که به نوح و پیامبران بعد از او وحی فرستادیم، و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط (طوائف بنی اسرائیل ) و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی نمودیم، و به داود زبور دادیم )).**نساء 163.***

2 - وحی به معنی الهام مانند و اوحی ربک الی النحل: ((پروردگارت به زنبور عسل الهام فرستاد )).**نحل 68.***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 490@@@

3 - وحی به معنی اشاره مانند: فخرج علی قومه من المحراب فاوحی الیهم ان سبحوا بکرة و عشیا: ((زکریا از محراب عبادتش به سوی مردم بیرون آمد و با اشاره به آنها گفت صبح و شام خدا را تسبیح گوئید )).**مریم 11.***

4 - وحی به معنی تقدیر مانند: و اوحی فی کل سماء امرها ((خداوند در هر آسمانی تقدیر و تدبیر لازم را فرمود )).**فصلت 12.***

5 - وحی به معنی امر مانند: و اذ اوحیت الی الحواریین ان آمنوا بی و برسولی: ((به خاطر بیاور هنگامی را که به حواریین امر کردم که به من و فرستاده من ایمان بیاورید )).**مائده 111.***

6 - وحی به معنی دروغپردازی مانند: و کذلک جعلنا لکل نبی عدوا شیاطین الانس و الجن یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول غرورا: ((اینچنین در برابر هر پیامبری دشمنی از شیاطین انس و جن قرار دادیم که سخنان فریبنده و دروغ را به طور سری به یکدیگر می گفتند )).**انعام 112.***

7 - وحی به معنی خبر مانند: و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات ((و آنها را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کردند و انجام کارهای نیک را به آنها خبر دادیم )).**انبیا 73.*****بحارالانوار جلد 18 صفحه 254.***

البته بعضی از این اقسام هفتگانه می تواند شاخه هائی داشته باشد که بر حسب آن موارد استعمال وحی در کتاب و سنت افزایش خواهد یافت، و لذا تفلیسی

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 491@@@

در کتاب ((وجوه القرآن )) وحی را بر ده وجه شمرده، و بعضی عدد را از این هم بیشتر دانسته اند.

اما از یک نظر از مجموع موارد استعمال وحی و مشتقات آن می توان نتیجه گرفت که وحی از سوی پروردگار دو گونه است: ((وحی تشریعی )) و ((وحی تکوینی )): ((وحی تشریعی )) همان است که بر پیامبران فرستاده می شد، و رابطه خاصی میان آنها و خدا بود که فرمانهای الهی و حقایق را از این طریق دریافت می داشتند.

((وحی تکوینی )) در حقیقت همان غرائز و استعدادها و شرائط و قوانین تکوینی خاصی است که خداوند در درون موجودات مختلف جهان قرار داده است.