فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد20

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

آیا راه بازگشتی وجود دارد؟

در آیات گذشته سخن از ظالمان و بیدادگران و متجاوزان بود، آیات مورد بحث به سرانجام کار این گروه و گوشه هائی از مجازاتهای آنان اشاره می کند.

نخست آنها را از گمراهانی می شمرد که هیچ ولی و سرپرستی ندارند، می فرماید: ((کسی را که خدا گمراه کند ولی و یاوری بعد از او نخواهد داشت )) (و من یضلل الله فما له من ولی من بعده ).

برای آنها که آشنا به تعبیرات قرآن در زمینه هدایت و ضلالتند این مطلب کاملا روشن است که نه هدایت جنبه اجباری دارد، نه ضلالت، بلکه نتیجه مستقیم اعمال انسانها است، گاه انسان کاری انجام می دهد که خدا توفیقش را از او سلب کرده و نور هدایت را از قلب او می گیرد، و او را در ظلمات گمراهی رها می سازد.

این عین اختیار است،همانگونه که اگر کسی به خاطر اصرار در شرب خمر گرفتار انواع بیماریها شد این اثرات شوم مطلب ناخواسته ای نبوده، با دست خودش آن را فراهم ساخته، کار خداوند تسبیب به اسباب و بخشیدن اثر به اشیاء است، و به همین جهت گاه نتیجه ها را به او نسبت می دهند.**شرح مبسوطی در این زمینه در جلد نوزدهم ذیل آیه 36 سوره زمر آورده، و تمام جوانب این مسأله را روشن ساخته ایم.***

به هر حال این یکی از دردناکترین مجازاتهای این ظالمان است، سپس ‍ می افزاید: ((ظالمان را در روز قیامت می بینی که وقتی عذاب الهی را مشاهده می کنند سخت پشیمان می شوند، و می گویند: آیا راهی به سوی بازگشت و جبران این بدبختیها وجود دارد ))؟! (و تری الظالمین لما راوا العذاب یقولون هل الی مرد من سبیل ).

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 474@@@

بارها قرآن مجید از تقاضای بازگشت کافران و ظالمان سخن گفته، که گاه در آستانه مرگ است، مانند آنچه در آیه 99 و 100 سوره مؤمنون آمده ((حتی اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت )): ((زمانی که مرگ یکی از آنان فرا رسد می گوید پروردگارا! مرا بازگردانید، شاید در آنچه ترک کردم و کوتاهی نمودم عمل صالحی انجام دهم )).

و گاه در قیامت است، در آن هنگامی که در کنار دوزخ قرار می گیرند، مانند و لو تری اذ وقفوا علی النار فقالوا یا لیتنا نرد و لا نکذب بایات ربنا و نکون من المؤمنین: ((اگر حال آنها را ببینی هنگامی که در برابر آتش ‍ ایستاده اند و می گویند: ای کاش به دنیا باز می گشتیم، و آیات پروردگارمان را تکذیب نمی کردیم، و از مؤمنان بودیم )) (انعام 27 ).

ولی این تقاضا به هر صورت باشد با پاسخ منفی روبرو خواهد شد، چرا که بازگشت امکان پذیر نیست، و این یک سنت غیر قابل تغییر الهی است، همانگونه که انسان از پیری به جوانی، و از جوانی به کودکی، و از کودکی به عالم جنین باز نمی گردد، سیر قهقرائی از عالم برزخ و آخرت به دنیا نیز امکان پذیر نیست.

آیه بعد سومین مجازات این گروه را چنین بیان می کند: ((در آن روز آنها را می بینی که بر آتش عرضه می شوند، در حالی که از شدت مذلت خاشعند، و زیر چشمی و مخفیانه به آن نگاه می کنند (و تراهم یعرضون علیها خاشعین من الذل ینظرون من طرف خفی).**(طرف) (بر وزن برف) مصدر است و به معنی گردش چشم می باشد، و (طرفة العین) یعنی _ یک گردش چشم _ ضمنا ضمیر در (علیها) به عذاب باز می گردد، درست است که عذاب مذکر است ولی چون در اینجا به معنی نار و جهنم می باشد ضمیر مؤنث به آن بازگشته است.***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 475@@@

حالت وحشت و اضطراب شدیدی بر تمام وجودشان حاکم است، و ذلت و تسلیم سر تا پای آنها را فرا گرفته، و دیگر خبری از آنهمه گردنکشی و ستیزه جوئی و طغیان و ظلم و استبداد و ایذا و آزار مظلومان نیست، و زیر چشمی به آتش دوزخ می نگرند!

این ترسیمی است از حالت کسی که شدیدا از چیزی می ترسد و نمی خواهد آن را با تمام چشمش ببیند و در عین حال نمی تواند از آن غافل بماند، ناچار پیوسته مراقب آن است اما با گوشه چشم!

بعضی از مفسران گفته اند که ((طرف خفی )) در اینجا به معنی نگاه کردن آنها با چشم نیم باز است، چرا که از شدت وحشت قدرت بر گشودن چشم ندارند، یا چنان وارفته و بی رمقند که حتی حال گشودن چشم را به طور کامل ندارند!

هنگامی که حال انسان قبل از ورود در آتش چنین باشد، چه بر او خواهد گذشت هنگامی که وارد دوزخ شود، و در میان عذاب دردناکش قرار گیرد؟

آخرین مجازاتی که در اینجا بیان شده شنیدن ملامت و سرزنش دردناک مؤمنان است، چنانکه در پایان آیه آمده است: ((کسانی که ایمان آورده اند می گویند: زیانکاران واقعی آنها هستند که سرمایه های جان و خانواده خود را در روز قیامت از دست داده، و زیان کرده اند )) (و قال الذین آمنوا ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم و اهلیهم یوم القیامة ).

چه زیانی از این بالاتر که انسان هستی خویشتن را از دست دهد، و سپس ‍ همسر و فرزند و بستگان خود را، و در درون عذاب الهی گرفتار آتش ‍ حسرت و فراق نیز بشود.

سپس می افزایند: ((ای اهل محشر! همه بدانید که ظالمان و ستمگران امروز در عذاب دائم خواهند بود )) (الا ان الظالمین فی عذاب مقیم ).

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 476@@@

عذابی که امید قطع آن نیست، و زمانی و مدتی برای آن تعیین نشده، عذابی که درون جان و بیرون تن همه را می سوزاند!

بعید نیست گوینده این سخن مؤمنان کامل الایمان، و در صف اول انبیا و اولیا و پیروان خاص آنها باشند، چرا که آنها از گناه یا کند و سرافرازند، و حق دارند چنین سخنانی را در آنجا بگویند، آنها مظلومانی هستند که از دست این ظالمان ناراحتی بسیار دیده اند، و جای آن دارد که در آن روز گوینده چنین سخنانی باشند (در بعضی از روایات اهل بیت (علیه السلام ) نیز به این معنی اشاره شده است ).**نور الثقلین جلد 4 صفحه 586.***

توجه به این نکته نیز لازم است که ((عذاب جاویدان )) برای این ظالمان قرینه بر این است که منظور از آن کافران است، همانگونه که در بعضی دیگر از آیات قرآن این تعبیر آمده است: و الکافرون هم الظالمون: ((کافران ظالمانند )).

آیه بعد نیز گواه بر این حقیقت است که می گوید: ((آنها اولیاء و یاورانی ندارند که آنان را یاری کنند و عذاب الهی را از آنها دفع نمایند )) (و ما کان لهم من اولیاء ینصرونهم من دون الله ).

آنها رشته های ارتباط خود را با بندگان خالص با انبیا و اولیاء بریده اند، لذا در آنجا یار و یاوری ندارند، قدرتهای مادی نیز در آنجا همه از کار می افتد، و به همین دلیل تک و تنها در برابر عذاب الهی قرار می گیرند.

و برای تأکید این معنی در پایان آیه می افزاید: ((هر کس را خداوند گمراه سازد راه نجاتی برای او نیست )) (و من یضلل الله فما له من سبیل ).

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 477@@@

در آیات قبل خواندیم ((و من یضلل الله فما له من ولی من بعده )): در آنجا نفی ((ولی و سرپرست )) می کند، و در اینجا نفی ((راه نجات )) چرا که برای رسیدن به مقصد هم باید ((راهی )) باشد و هم ((راهنمائی )) اما این گمراهان هم از آن محرومند و هم از این.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 478@@@

آیه 47-50

آیه و ترجمه

استَجِیبُوا لِرَبِّکُم مِّن قَبْلِ أَن یَأْتیَ یَوْمٌ لا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ مَا لَکُم مِّن مَّلْجَإٍ یَوْمَئذٍ وَ مَا لَکُم مِّن نَّکیرٍ(47 )

فَإِنْ أَعْرَضوا فَمَا أَرْسلْنَک عَلَیهِمْ حَفِیظاً إِنْ عَلَیْک إِلا الْبَلَغُ وَ إِنَّا إِذَا أَذَقْنَا الانسنَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بهَا وَ إِن تُصِبهُمْ سیِّئَةُ بِمَا قَدَّمَت أَیْدِیهِمْ فَإِنَّ الانسنَ کَفُورٌ(48 )

لِّلَّهِ مُلْک السمَوَتِ وَ الاَرْضِ یخْلُقُ مَا یَشاءُ یهَب لِمَن یَشاءُ إِنَثاً وَ یَهَب لِمَن یَشاءُ الذُّکُورَ(49 )

أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرَاناً وَ إِنَثاً وَ یجْعَلُ مَن یَشاءُ عَقِیماً إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ(50 )

ترجمه:

47 - اجابت کنید دعوت پروردگار خود را پیش از آنکه روزی فرا رسد که دیگر بازگشتی برای آن در برابر اراده خدا نیست، و در آن روز نه پناهگاهی دارید و نه مدافعی.

48 - و اگر آنها روی گردان شوند (غمگین مباش ) ما تو را حافظ آنها قرار نداده ایم،

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 479@@@

وظیفه تو تنها ابلاغ رسالت است، و هنگامی که ما رحمتی از سوی خود به انسان می چشانیم مغرور و غافل می شود. و اگر بلائی به خاطر اعمالی که انجام داده اند به آنها رسد به کفران می پردازند.

49 - مالکیت و حاکمیت آسمانها و زمین از آن خدا است، هر چه را بخواهد می آفریند و به هر کس اراده کند دختر می بخشد و به هر کس ‍ بخواهد پسر.

50 - یا اگر اراده کند پسر و دختر هر دو به آنها می دهد و هر کس را بخواهد عقیم می گذارد!

تفسیر:

فرزندان همه هدایای او هستند

از آنجا که در آیات گذشته گوشه ای از مجازات دردناک و هول و وحشت کافران و ظالمان منعکس شده، در آیات مورد بحث روی سخن را به همه مردم کرده، به آنها هشدار می دهد پیش از آنکه گرفتار چنان سرنوشت شومی شوند دعوت پروردگارشان را اجابت کرده به راه حق باز آیند.

می فرماید: ((دعوت پروردگار خویش را اجابت کنید پیش از آنکه روزی فرا رسد که دیگر بازگشتی برای آن در برابر اراده پروردگار نیست )) (استجیبوا لربکم من قبل ان یاتی یوم لا مرد له من الله ).**(من الله) در جمله فوق ممکن است به معنی (من قبل الله) باشد، یعنی از سوی خدا بازگشتی نیست، و ممکن است به معنی (فی مقابل الله) باشد، یعنی در مقابل اراده پروردگار کسی قدرت بازگرداندن به دنیا را ندارد.***

و اگر تصور کنید در آن روز پناهگاهی جز سایه لطف او، و مدافعی جز رحمت او وجود دارد اشتباه است، چرا که ((در آن روز برای شما نه ملجا و پناهی است که در برابر عذاب الهی پناهتان دهد، و نه یار و یاوری که از شما دفاع کند )) (ما لکم من ملجا یومئذ و ما لکم من نکیر ).

جمله ((یوم لا مرد له من الله )) اشاره به روز قیامت است، نه روز مرگ، و تعبیر ((من الله )) اشاره به این است که در برابر اراده و فرمان او دائر بر عدم

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 480@@@

بازگشت، کسی نمی تواند تصمیم دیگری بگیرد.

به هر حال برای نجات از عذاب راههائی تصور می شود که تمام آنها در آن روز بسته است، یکی بازگشت از آنجا به عالم دنیا و جبران خطاها و گناهان است.

دیگر وجود پناهگاهی که انسان در کنار آن مصون بماند.

و سرانجام وجود کسی که به دفاع از انسان برخیزد.

هر یک از جمله های سه گانه آیه فوق اشاره به نفی یکی از این سه راه است.

بعضی جمله ((ما لکم من نکیر )) را به این معنی تفسیر کرده اند که شما هرگز در آنجا نمی توانید گناهان خود را منکر شوید، چرا که دلائل و شهود به قدری زیاد است که جای انکار نیست، ولی تفسیر اول مناسبتر به نظر می رسد.

در آیه بعد روی سخن را به پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده به عنوان دلداری از آن حضرت می فرماید: با اینهمه ((اگر آنها رویگردان شوند غمگین مباش، ما تو را مسئول حفظ آنان از انحراف به طور اجبار قرار نداده ایم )) (فان اعرضوا فما ارسلناک علیهم حفیظا ).

((وظیفه تو تنها ابلاغ رسالت الهی است )) خواه پذیرا شوند و خواه نشوند (ان علیک الا البلاغ ).

تو باید رسالت الهی خود را به نحو کامل ابلاغ، و بر آنها اتمام حجت کنی، دلهای آماده آن را می پذیرد هر چند گروه زیادی بی خبر اعراض ‍ کنند، تو مسئولیتی در این زمینه نداری.

نظیر همین معنی در اوائل همین سوره آمده است که می فرماید: ((و ما انت علیهم بوکیل )) تو مأمور وادار ساختن آنها به پذیرش حق نیستی (شوری آیه 6 ).

سپس ترسیمی از حال این جمعیت بی ایمان و اعراض کننده کرده، می گوید:

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 481@@@

((هنگامی که ما به انسان رحمتی از ناحیه خود می چشانیم حالت غرور و غفلت به او دست می دهد، و از یاد خدا غافل می گردد )) (و انا اذا اذقنا الانسان منا رحمة فرح بها ).

((و هنگامی که بلائی به خاطر اعمالی که انجام داده دامانش را بگیرد انسان به کفران می پردازد )) (و ان تصبهم سیئة بما قدمت ایدیهم فان الانسان کفور ).

نه نعمتهای الهی از طریق انگیزه شکر منعم او را بیدار و به شکرگذاری و معرفت و اطاعت او وامیدارد، نه مجازاتهائی که به خاطر گناهان دامنگیرش می شود او را از خواب غفلت بیدار می کند، و نه دعوت پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) در او اثر می گذارد.

اسباب هدایت از نظر ((تشریع )) دعوت رسولان خدا، و از نظر ((تکوین )) گاه نعمت و گاه مصیبت است، اما در این کوردلان بیخبر هیچ یک از این امور مؤثر نمی افتد، مقصر آنها هستند تو نیستی، تو وظیفه ابلاغ را انجام داده ای.

تعبیر ((اذا اذقنا )) (هنگامی که بچشانیم ) در آیه فوق در مورد رحمت پروردگار و در بعضی از آیات دیگر قرآن در مورد عذاب الهی، ممکن است اشاره به این باشد که نعمتها و مصائب این دنیا هر چه باشد در مقابل نعمتها و مصائب آخرت چیز اندکی است، و یا اینکه این افراد کم ظرفیت با مختصر نعمتی مست و مغرور، و با مختصر مصیبتی مأیوس و کفور می شوند.

این نکته نیز قابل توجه است که نعمت را به خودش نسبت می دهد چرا که مقتضای رحمت او است، و مصائب و بلاها را به آنها، چرا که نتیجه اعمال خودشان است.

این نکته را نیز قبلا گفته ایم که تعبیر به ((انسان )) در این گونه آیات اشاره به طبیعت ((انسان تربیت نایافته )) است که فکری کوتاه و روحی ضعیف و کوچک

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 482@@@

دارد، تکرار آن در آیه فوق تأکیدی است بر همین معنی.

سپس برای نشان دادن این واقعیت که هر گونه نعمت و رحمت در این عالم از سوی خدا است، و کسی از خود چیزی ندارد، به یک مسأله کلی و یک مصداق روشن آن اشاره کرده، می فرماید ((مالکیت و حاکمیت آسمانها و زمین برای خدا است و هر چه بخواهد می آفریند )) (لله ملک السموات و الارض یخلق ما یشاء ).

و به همین دلیل همه ریزخوار خوان نعمت او هستند، و نیازمندان لطف و رحمت او، لذا نه غرور به هنگام نعمت منطقی است، و نه یاس به هنگام مصیبت!

نمونه روشنی از این واقعیت که هیچکس از خود چیزی ندارد، و هر چه هست از ناحیه او است اینکه: ((به هر کس اراده کند دختر می بخشد و به هر کس بخواهد پسر )) (یهب لمن یشاء اناثا و یهب لمن یشاء الذکور ).

((یا اگر بخواهد پسر و دختر هر دو به آنها می دهد، و هر کس را بخواهد عقیم و بی فرزند می گذارد )) (او یزوجهم ذکرانا و اناثا و یجعل من یشاء عقیما ).

و به این ترتیب مردم به چهار گروه تقسیم می شوند: آنهائی که تنها پسر دارند و در آرزوی دختری هستند، و آنها که دختر دارند و در آرزوی پسری، و آنها که هر دو را دارند، و گروهی که فاقد هر گونه فرزندند و قلبشان در آرزوی آن پر می کشد.

و عجب اینکه هیچکس نه در زمانهای گذشته و نه امروز که علوم و دانشها پیشرفت فراوان کرده قدرت انتخاب در این مسأله را ندارد، و علی رغم تمام تلاشها و کوششها هنوز کسی نتوانسته است عقیمان واقعی را فرزند ببخشد،

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 483@@@

و یا نوع فرزند را طبق تمایل انسان تعیین کند گر چه نقش بعضی از غذاها و داروها را در افزایش احتمال تولد پسر یا دختر نمی توان انکار کرد، ولی باید دانست که اینها فقط احتمال را افزایش می دهد، و نتیجه هیچیک قطعی نیست.

و این یک نمونه بارز از عدم توانائی انسان از یکسو، و نشانه روشن از مالکیت و حاکمیت و خالقیت خداوند از سوی دیگر است، چه مثال زنده و آشکاری؟

جالب اینکه: در این آیات اناث دختران ) را بر ذکور (پسران ) مقدم داشته تا از یکسو بیانگر اهمیتی باشد که اسلام به احیای شخصیت زن می دهد، و از سوی دیگر به آنها که به خاطر پندارهای غلط از تولد دختر کراهت داشتند بگوید او بر خلاف خواسته شما آنچه را که به آن تمایل ندارید می دهد، و این دلیل بر این است که انتخاب به دست شما نیست.

تعبیر به ((یهب )) (می بخشد ) دلیل روشنی است که هم دختران هدیه الهی هستند و هم پسران، و فرق گذاشتن میان این دو از دیدگاه یک مسلمان راستین صحیح نیست، هر دو ((هبه )) او می باشند.

تعبیر ((یزوجهم )) در اینجا به معنی تزویج نیست، بلکه منظور جمع کردن میان این دو موهبت برای گروهی از انسانها است، و به عبارت دیگر واژه ((تزویج )) گاه به معنی جمع کردن میان اشیاء مختلف، یا اجناس گوناگون می آید، چرا که زوج در اصل به معنی دو چیز یا دو شخص است که با یکدیگر قرین گردند.

بعضی تعبیر فوق را به معنی تولد پسران و دختران به ترتیب پشت سر هم دانسته اند، و بعضی به معنی تولد فرزندان دوقلو که یکی پسر و دیگری دختر باشد.

ولی در تعبیر فوق هیچ نشانه ای بر این تفسیرها وجود ندارد.

بعلاوه با ظاهر آیه نیز سازگار نیست، زیرا آیه می خواهد از گروه سومی خبر دهد که هم صاحب دخترند و هم صاحب پسر.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 484@@@

به هر حال نه تنها در موضوع تولد فرزندان که در همه چیز مشیت خداوند حاکم مطلق است، و او قادری است آگاه و حکیم که علم و قدرتش با هم قرین است، لذا در پایان آیه می افزاید: ((او دانا و قادر است )) (انه علیم قدیر ).

توجه به این نکته نیز لازم است که ((عقیم )) از ماده ((عقم )) (بر وزن بخل و همچنین بر وزن فهم ) در اصل به معنی خشکی و یبوست است که مانع از قبول اثر می شود، و زنان عقیم به زنانی می گویند که رحم آنها آمادگی برای پذیرش نطفه مرد و پرورش فرزند ندارد، بادهای ((عقیم )) را از این جهت عقیم می گویند که قادر بر پیوند ابرهای باران زا نیست، و روز ((عقیم )) به روزی گفته می شود که سرور و شادی در آن نباشد، و اینکه از روز قیامت به عنوان ((یوم عقیم )) یاد شده به خاطر آن است که روزی بعد از آن نیست که بتوانند به جبران گذشته بپردازند.

و بالاخره اگر به غذاهائی که میکرب آنها کاملا کشته شده ((معقم )) می گویند به خاطر آن است که این موجودات مضر دیگر در آن پرورش ‍ نمی یابند.



@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 485@@@