فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد20

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

مرفهین طغیانگر!

پیوند این آیات با آیات گذشته ممکن است از این نظر باشد که در آخرین آیه از آیات پیشین آمده بود که خداوند درخواست مؤمنان را اجابت می کند، و به دنبال آن این سؤال پیش می آید که پس چرا در میان آنها گروهی فقیرند،

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 432@@@

و هر چه درخواست می کنند به جائی نمی رسد؟

می فرماید: ((هر گاه خداوند روزی را برای بندگانش وسعت بخشد در زمین طغیان و سرکشی و ستم می کنند )) (و لو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فی الارض ).

((و لذا به مقداری که می خواهد و مصلحت می بیند روزی را نازل می کند )) (و لکن ینزل بقدر ما یشاء ).

و به این ترتیب مسأله تقسیم روزی بر اساس حساب دقیقی است که پروردگار درباره بندگان دارد چرا که او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست (انه بعباده خبیر بصیر ).

او پیمانه و ظرفیت وجودی هر کس را می داند و طبق مصلحت او به او روزی می دهد، نه چندان می دهد که طغیان کنند، و نه چندان که از فقر فریادشان بلند شود.

شبیه این معنی در آیه 6 و 7 سوره علق آمده است ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی ((انسان طغیان می کند هرگاه احساس بی نیازی و غنی نماید )).

و به راستی چنین است، و مطالعه در حال انسانها گواه صادق این واقعیت است که وقتی دنیا به آنها روی می آورد و صاحب زندگی مرفه می شوند و مسیر حوادث بر وفق مراد آنها است، دیگر خدا را بنده نیستند، به سرعت از او فاصله می گیرند، در دریای شهوات غرق می شوند، و آنچه ناگفتنی است آن می کنند، و هرگونه ظلم و ستم و فساد را در زمین گسترش می دهند.

در تفسیر دیگری از ((ابن عباس )) در مورد این آیه می خوانیم که منظور از ((بغی )) در اینجا ظلم و ستم و طغیان نیست بلکه بغی به معنی طلب است، یعنی اگر خداوند روزی را برای بندگانش گسترده سازد باز طلب بیشتر می کنند و هرگز سیر نخواهند شد!

ولی تفسیر اول که از سوی بسیاری از مفسران انتخاب شده صحیحتر

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 433@@@

به نظر می رسد، چرا که تعبیر ((یبغون فی الارض کرارا )) در آیات قرآن به معنی فساد و ظلم در زمین آمده است، مانند ((فلما انجاهم اذا هم یبغون فی الارض بغیر الحق )) (یونس - 23 ) و ((انما السبیل علی الذین یظلمون الناس و یبغون فی الارض بغیر الحق )) (آیه 42 همین سوره ).

درست است که ((بغی )) به معنی طلب نیز آمده، اما هنگامی که با ((فی الارض )) همراه شود به معنی فساد و ظلم در زمین است.

در اینجا دو سؤال پیش می آید:

نخست اینکه اگر برنامه تقسیم روزی چنین است، پس چرا گروهی را می بینیم که روزی فراوان دارند و طغیان و فساد کرده اند و دنیا را به تباهی کشانده اند و خداوند جلو آنها را نگرفته، هم در مقیاس افراد و هم در مقیاس دولتهای غارتگر زورگو.

در پاسخ این سؤال باید به این نکته توجه داشت که گاه گسترش روزی وسیله ای است برای امتحان و آزمایش، چرا که همه انسانها باید در این جهان آزمایش شوند گروهی نیز با ثروت آزمایش می شوند.

و گاه به خاطر این است که هم خودشان و هم انسانهای دیگر بدانند که ثروت خوشبختی نمی آفریند، شاید راه را پیدا کنند، و به سوی خدا باز گردند، هم اکنون جامعه هائی را می بینیم که غرق انواع نعمت و ثروت و رفاهند و در عین حال گرفتار انواع مصائب و بدبختیها می باشند، ناامنی، کشتار، آلودگی فراوان اخلاقی، اضطراب و انواع نگرانیها جسم و روح آنها را فرا گرفته است.

گاهی نیز ثروت بی حساب یک مجازات الهی است که خدا بعضی را گرفتار آن می سازد، دورنمای زندگانیشان دل انگیز، اما اگر از نزدیک نگاه کنیم

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 434@@@

می بینیم از خودشان بدبختتر خودشانند!، در این زمینه سرگذشتهای فراوانی از سلاطین ثروت دنیا وجود دارد که بسیاری شنیده اند، و نقل آنها سخن را به درازا می کشد.

سؤال دیگر اینکه: آیا مفهوم این سخن این نیست که هرگاه انسان فقیر و محروم است نباید دست و پائی برای وسعت روزی کند، به احتمال اینکه خدا مصلحت او را در این دانسته است؟

در پاسخ این سؤال نیز باید توجه داشت که گاهی کمبود روزی به خاطر سستی و تنبلی خود انسان است، این کمبودها و محرومیتها خواست حتمی خداوند نیست، بلکه نتیجه اعمال او است که دامنگیرش شده، و اسلام بر اساس اصل سعی و کوشش که هم در آیات قرآن منعکس است و هم در سنت پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) و ائمه هدی (علیهمالسلام ) همه را دعوت به تلاش و جهاد کرده است.

ولی هر گاه انسان نهایت تلاش خود را به کار گرفت در عین حال درها به روی او بسته شد، باید بداند در این امر مصلحتی بوده، بی تابی نکند، مأیوس نشود، زبان به کفران نگشاید، و به تلاش خود ادامه دهد، و تسلیم رضای الهی نیز باشد.

این نکته نیز قابل ذکر است که تعبیر به عباده (بندگانش ) هرگز منافاتی با طغیان آنها در صورت گسترش روزی ندارد، چرا که این تعبیر در مورد بندگان خوب و بد و متوسط الحال همه به کار می رود، مانند قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله: ((بگو ای بندگان من! که درباره خویش اسراف کرده اید از رحمت خدا نومید نشوید )).

درست است که خداوند روزی را با حساب نازل می کند تا بندگان طغیان نکنند اما چنان نیست که آنها را محروم و ممنوع سازد، لذا در آیه بعد می افزاید: ((او کسی است که باران نافع را بعد از آنکه مردم مأیوس ‍ شدند نازل می کند

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 435@@@

و دامنه رحمت خویش را می گستراند (و هو الذی ینزل الغیث من بعد ما قنطوا و ینشر رحمته ).

و باید هم چنین باشد چرا که او ولی و سرپرستی است شایسته ستایش ‍ (و هو الولی الحمید ).

این آیه در عین اینکه بیان نعمت و لطف پروردگار است از آیات و نشانه های توحید نیز سخن می گوید، چرا که نزول باران نظام بسیار دقیق و حساب شده ای دارد، از موقعی که آفتاب بر اقیانوسها می تابد و ذرات لطیف آب را از املاح جدا کرده و به صورت توده های ابر به آسمان می فرستد، و هنگامی که قشر سرد فوقانی هوا آنها را متراکم می سازد، و سپس بادها آنها را بر دوش خود حمل می کنند، و بر فراز زمینهای تشنه و خشکیده می برند، و بر اثر برودت و فشار مخصوص هوا تبدیل به دانه های کوچک باران می شود که به نرمی بر زمین نشیند، و در آن نفوذ می کند، بی آنکه ویرانی بیافریند.

آری اگر این نظام را با دقت بررسی کنیم نشانه های علم و قدرت خداوند در آن نمایان است. او ولی حمیدی است که نیازهای بندگان را تأمین کرده و آنها را مشمول الطاف خویش می گرداند.

قابل توجه اینکه ((غیث )) - چنانکه بسیاری از مفسران و بعضی از اهل لغت تصریح کرده اند - به معنی باران نافع است، در حالی که مطر به هرگونه باران گفته می شود خواه نافع باشد یا غیر نافع.

و لذا به دنبال آن جمله و ینشر رحمته (رحمت خود را گسترش ‍ می دهد ) آمده است.

چه تعبیر زیبا و جامعی؟ رحمت خود را در زنده کردن زمینهای مرده، در رویانیدن گیاهان، در شستشوی هوا، در تأمین آب آشامیدنی انسانها و موجودات زنده دیگر، و خلاصه در تمام زمینه ها می گستراند.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 436@@@

اگر انسان بخواهد مفهوم این جمله قرآنی را درک کند باید پس از نزول باران در یکساعت آفتابی قدم به کوه و دشت و بیابان بگذارد و لطافت و زیبائی و طراوت را که رحمت گسترده خدا است در همه جا مشاهده کند.

این استفاده از واژه ((غیث )) شاید به خاطر آن باشد که با ماده ((غوث )) که به معنی فریادرسی است ریشه مشترک دارد، و به همین دلیل بعضی از مفسران تعبیر فوق را اشاره ای به هرگونه فریادرسی خداوند بعد از نومیدیها و نشر رحمت او دانسته اند.**(راغب) در (مفردات) می گوید: (غوث) در مورد یاری کردن گفته می شود و (غیث) در مورد باران (الغوث یقال فی النصرة و الغیث فی المطر).***

و باز به همین مناسبت در آیه بعد از یکی از مهمترین آیات علم و قدرت پروردگار سخن به میان آورده می گوید: از آیات و نشانه های او است آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها خلق و پراکنده ساخته است (و من آیاته خلق السموات و الارض و ما بث فیهما من دابة ).

آسمانها با آنهمه عظمت، با آن منظومه های و کهکشانها، و میلیونها میلیون ستاره عظیم و درخشان، آسمانها با آن نظامی که انسان از مطالعه آن در حیرت فرو می رود، و زمین با انواع منابع حیاتیش، با گیاهان متنوع و رنگارنگ، و گلها و میوه ها، با انواع مواهب و برکات، و انواع زیبائیهایش، همه آیات و نشانه های او است این از یکسو.

از سوی دیگر جنبندگان زمین و آسمان، انواع پرندگان، صدها هزار نوع حشرات، انواع حیوانات وحشی و اهلی، و خزندگان، و ماهیان بسیار کوچک و ظریف و غول پیکر و عظیم، و انواع آبزیان و عجائب و شگفتیهائی که در ساختمان هر یک از آنها به کار رفته، و از همه مهمتر در اصل حقیقت حیات و زندگی

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 437@@@

و اصول اسرار آمیزی که بر آن حاکم است که هنوز بعد از هزاران سال مطالعه میلیونها دانشمند، کسی به عمق آن نرسیده، همه و همه آیات خدا است.

جالب اینکه ((دابة )) هم موجودات زنده ذره بینی را شامل می شود که دارای حرکت ظریف و مرموزی است، و هم حیوانات غول پیکری که دهها متر طول و دهها تن وزن دارد، هر یک به نوعی تسبیح حق می گویند، و ثناخوان او هستند و با زبان حال بیانگر عظمت و قدرت علم بی پایان او.

و در پایان آیه می فرماید: او هر گاه بخواهد قادر بر جمع کردن آنها است (و هو علی جمعهم اذا یشاء قدیر.**(اذا) _ همانگونه که صاحب کشاف گفته است همانگونه که بر فعل ماضی داخل می شود بر فعل مضارع نیز داخل می شود، مانند و اللیل اذا یغشی، ولی باید توجه داشت که فعل بعد از اذا بیشتر به صورت ماضی است و کمتر به صورت مضارع است.***

در اینکه منظور از جمع کردن تمام جنبندگان در این آیه چیست؟ بسیاری از مفسران آن را به معنی جمع برای حساب و جزای اعمال در قیامت دانسته اند، و می توان آیاتی را که از قیامت به عنوان ((یوم الجمع )) یاد می کند گواه بر این معنا گرفت (مانند آیه 7 همین سوره شوری و 9 تغابن ).

در این صورت این سؤال پیش می آید که آیا همه جنبندگان در قیامت محشور می شوند، حتی غیر انسانها؟ بلکه گاه گفته می شود که دابة (جنبنده ) معمولا به غیر انسانها اطلاق می شود، در این صورت این مشکل مطرح خواهد شد که چگونه جنبندگان غیر انسان حشر و حساب دارند در حالی که عقل و شعور و تکلیفی ندارند؟

پاسخ این سؤال را ذیل آیه 38 سوره انعام و ما من دابة فی الارض و لاطائر یطیر بجناحیه الا امم امثالکم ما فرطنا فی الکتاب من شیء ثم الی ربهم یحشرون: ((هیچ جنبنده ای در زمین، و هیچ پرنده ای که با دو بال خود

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 438@@@

(در آسمان ) پرواز می کند نیست مگر اینکه امتهائی همانند شما هستند، ما هیچ چیز را در این کتاب فروگذار نکردیم سپس همه آنها به سوی پروردگارشان جمع و محشور می شوند داده ایم.

و گفتیم زندگی بسیاری از حیوانات آمیخته با نظام جالب و شگفت انگیزی است، چه مانعی دارد که این اعمال بیانگر نوعی عقل و شعور در آنها باشد؟ چه لزومی دارد که همه اینها را به غریزه تقسیم کنیم؟ در این صورت نوعی از حشر و حساب برای آنها متصور خواهد بود (شرح بیشتر این موضوع را در جلد پنجم صفحه 224 به بعد ذیل آیه فوق مطالعه فرمائید ).

این احتمال نیز در تفسیر آیه مورد بحث وجود دارد که منظور از ((جمع )) نقطه مقابل ((بث )) (پراکندن ) است، به این معنی که ((بث )) اشاره به آفرینش و گسترش انواع موجودات زنده و جنبندگان است، سپس می فرماید هرگاه خدا بخواهد آنها را جمع کرده و نابود یا منقرض می سازد.

همانگونه که در طول تاریخ تاکنون بسیاری از انواع جنبندگان در روی زمین گسترش عجیبی پیدا کرده، و در زمانی بعد از آن منقرض و جمع شده اند، هم گسترش آنها به دست خدا است و هم جمع آنها، و در حقیقت شبیه آیاتی است که می گوید: حیات دهنده خدا است، و میراننده هم او است.

در این صورت مسأله حساب و جزای حیوانات در این آیه مطرح نخواهد شد.

ستارگان مسکون آسمان

از نکات قابل ملاحظه ای که از این آیه استفاده می شود این است که دلالت بر وجود انواع موجودات زنده در آسمانها دارد، گرچه هنوز دانشمندان به صورت قاطعی در این زمینه قضاوت نمی کنند، همینقدر سربسته می گویند: در میان کواکب آسمان به احتمال قوی ستارگان زیادی هستند که دارای موجودات زنده اند،

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 439@@@

ولی قرآن با جمله ((و ما بث فیهما من دابة )) (آنچه در آسمان و زمین از جنبندگان گسترده است )، با صراحت این حقیقت را اعلام می دارد که در پهنه آسمان نیز جنبندگان زنده فراوان است.

و اینکه بعضی از مفسران احتمال داده اند ((فیهما )) منحصر به کره زمین باشد بسیار بعید به نظر می رسد، زیرا ضمیر تثنیه است و به آسمان و زمین هر دو برمی گردد، همانگونه که تفسیر دابة به فرشتگان آسمان تفسیری است بسیار بعید، چرا که ((دابة )) معمولا به جنبندگان مادی اطلاق می شود.

این معنی از آیات متعدد دیگر قرآن مجید نیز استفاده می شود.

در حدیث معروفی از امیر مؤمنان امام علی بن ابی طالب نقل شده است که فرمود: هذه النجوم التی فی السماء مدائن مثل المدائن التی فی الارض مربوطة کل مدینة الی عمود من نور: ((این ستارگانی که در آسمان است شهرهائی همچون شهرهای زمین دارد، هر شهری با شهر دیگر (هر ستارهای با ستاره دیگر ) با ستونی از نور مربوط است )).**سفینة البحار ماده نجم جلد 2 صفحه 574 نقل از تفسیر علی بن ابراهیم قمی.***

روایات متعدد دیگری نیز در این زمینه نقل شده است (برای اطلاع بیشتر می توان به کتاب ((الهیئة و الاسلام )) مراجعه کرد ).

از آنجا که در آیات گذشته سخن از رحمت خدا در میان بود و این سخن طبعا این سؤال را بر می انگیزد که این مصائبی که ما با آن دست به گریبانیم از کجا است؟

آیه بعد به این سؤال پاسخ می گوید: که آنچه از مصائب و ناملایمات به شما رسد به خاطر اعمالی است که خود انجام داده اید (و ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم ).

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 440@@@

تازه این تمام مجازات اعمال ناروای شما نیست چرا که ((بسیاری از کارهای شما را مورد عفو قرار می دهد )) (و یعفوا عن کثیر ).

مصائبی که دامان ما را می گیرد

در این آیه نکاتی است که باید به آن توجه داشت:

1 - این آیه به خوبی نشان می دهد مصائبی که دامنگیر انسان می شود یکنوع مجازات الهی و هشدار است (هر چند استثنائاتی دارد که بعد به آن اشاره خواهد شد ) و به این ترتیب یکی از فلسفه های حوادث دردناک و مشکلات زندگی روشن می شود.

جالب اینکه در حدیثی از امیر مؤمنان علی (علیه السلام ) می خوانیم: که از پیامبر گرامی خدا (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل می کند که فرمود: خیر آیة فی کتاب الله هذه الایة! یا علی! ما من خدش عود، و لا نکبة قدم الا بذنب، و ما عفی الله عنه فی الدنیا فهو اکرم من ان یعود فیه و ما عاقب علیه فی الدنیا فهو اعدل من ان یثنی علی عبده:

((این آیه (و ما اصابکم من مصیبة... ) بهترین آیه در قرآن مجید است، ای علی! هر خراشی که از چوبی بر تن انسان وارد می شود، و هر لغزش ‍ قدمی، بر اثر گناهی است که از او سر زده، و آنچه خداوند در دنیا عفو می کند گرامی تر از آن است که (در قیامت ) در آن تجدید نظر فرماید، و آنچه را که در این دنیا عقوبت فرموده عادلتر از آن است که در آخرت بار دیگر کیفر دهد ))!**(مجمع البیان) جلد 9 صفحه 31 (ذیل آیات مورد بحث) شبیه این حدیث در (درالمنثور) و تفسیر (روح المعانی) با تفاوتهائی ذیل آیات مورد بحث آمده است و حدیث در این زمینه فراوان است.***

و به این ترتیب اینگونه مصائب علاوه بر اینکه بار انسان را سبک می کند

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 441@@@

او را نسبت به آینده کنترل خواهد نمود.

2 - گرچه ظاهر آیه عام است و همه مصائب را در بر می گیرد، ولی مطابق معمول در عمومات استثناهائی وجود دارد، مانند مصائب و مشکلاتی که دامنگیر انبیا و ائمه معصومین (علیهمالسلام ) می شد که برای ترفیع مقام یا آزمایش آنها بود.

و همچنین مصائبی که گریبان غیر معصومین را می گیرد و جنبه آزمون دارد.

و یا مصائبی که بر اثر ندانم کاریها و عدم دقت و مشورت و سهل انگاری در امور حاصل می شود که اثر تکوینی اعمال خود انسان است.

و به تعبیر دیگر جمع میان آیات مختلف قرآن و روایات ایجاب می کند که عموم این آیه در مواردی تخصیص پیدا کند، و این مطلب تازه ای نیست که مایه گفتگوی بعضی از مفسران شده است.

کوتاه سخن اینکه مصائب و گرفتاریهای سخت، فلسفه های مختلفی دارد، که در بحثهای توحیدی، و مباحث عدل الهی، به آن اشاره شده است.

شکوفائی استعدادها تحت فشار مصائب، هشدار نسبت به آینده، آزمون الهی، بیداری از غرور و غفلت، و کفاره گناه و... اما از آنجا که بیشتر افراد آن جنبه کیفری و کفاره ای دارد آیه فوق آن را به صورت عموم مطرح ساخته است.

و لذا در حدیثی می خوانیم: هنگامی که امام علی بن الحسین (علیهماالسلام ) وارد بر یزید شد، یزید نگاهی به او کرد و گفت: یا علی! ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم! (اشاره به اینکه حوادث کربلا نتیجه اعمال خود شما بود ).

ولی امام علی بن الحسین (علیهماالسلام ) فورا در پاسخ فرمود: کلا! ما هذه فینا نزلت، انما نزل فینا ((ما اصاب من مصیبة فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبراءها ان ذلک علی الله یسیر لکیلا تاءسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم )) فنحن الذین لا ناسی علی ما فاتنا من امر الدنیا، و لا

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 442@@@

نفرح بما اوتینا.**تفسیر (علی بن ابراهیم) مطابق (نور الثقلین) جلد 4 صفحه 580.***

((چنین نیست، این آیه در مورد ما نازل نشده، آنچه درباره ما نازل شده آیه دیگری است که می گوید: هر مصیبتی در زمین یا در جسم و جان شما روی دهد پیش از آفرینش شما در کتاب (لوح محفوظ ) بوده، و آگاهی بر این امر بر خداوند آسان است، این برای آن است که شما به خاطر آنچه از دست می دهید غمگین نشوید، و به خاطر آنچه در دست دارید زیاد خوشحال نباشید (هدف از این مصائب عدم دلبستگی شما به مواهب زودگذر دنیا است و یکنوع تربیت و آزمون برای شما است ).

سپس امام افزود: ((ما کسانی هستیم که هرگز به خاطر آنچه از دست داده ایم غمگین نخواهیم شد، و به خاطر آنچه در دست داریم خوشحال نیستیم (همه را زودگذر می دانیم و چشم به لطف و عنایت خدا بسته ایم ).

این سخن را با حدیث دیگری از امام صادق (علیه السلام ) پایان می دهیم: هنگامی که از حضرتش تفسیر آیه فوق را خواستند فرمود: می دانید علی (علیه السلام ) و اهلبیتش بعد از او گرفتار مصائبی شدند، آیا به خاطر اعمالشان بود؟ در حالی که آنها اهل بیت طهارتند، و معصوم از گناه، سپس افزود: ان رسول الله کان یتوب الی الله و یستغفر فی کل یوم و لیلة ماة مرة من غیر ذنب ان الله یخص اولیائه بالمصائب لیاجرهم علیها من غیر ذنب:

((رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) پیوسته توبه می کرد و در هر شبانه روز صد بار استغفار می نمود، بی آنکه گناهی مرتکب شده باشد، خداوند برای اولیاء و دوستانش مصائبی قرار می دهد تا به خاطر صبر در برابر آن از او پاداش گیرند بی آنکه گناهی مرتکب شده باشند )).**اصول کافی طبق نقل نور الثقلین جلد 4 صفحه 581.***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 443@@@

3 - گاه بعضی در این مسأله تردید کرده اند که مصائب در آیه فوق اشاره به مصائب دنیا باشد چرا که دنیا دار عمل است نه دار پاداش و کیفر.

ولی این اشتباه بزرگی است چرا که آیات و روایات فراوانی نشان می دهد که گاه انسان در همین دنیا گوشه ای از کیفر اعمالش را می بیند، و اینکه می گویند دنیا دار مجازات نیست، یعنی تمام حسابها تصفیه نمی شود، نه اینکه مطلقا مجازاتی وجود ندارد، و انکار این حقیقت از نظر آشنایان به آیات و روایات شبیه انکار یک امر بدیهی است.

4 - گاه مصائب، جنبه دستجمعی دارد، و محصول گناهان جمعی است، همانگونه که در آیه 41 سوره روم می خوانیم: ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوا لعلهم یرجعون: ((فساد در خشکی و دریا به خاطر اعمال مردم آشکار شد، تا نتیجه بعضی از اعمالی را که انجام داده اند به آنها بچشاند شاید باز گردند )).

روشن است که این درباره جوامع انسانی است، که به خاطر اعمالشان گرفتار نابسامانیها می شوند.

و در آیه 11 سوره رعد آمده است: ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم: ((خداوند سرنوشت هیچ جمعیتی را تغییر نمی دهد مگر اینکه خویشتن را تغییر دهند )).

و امثال این آیات که گواهی می دهد در میان اعمال انسان و نظام تکوینی زندگی او ارتباط و پیوند نزدیکی وجود دارد، که اگر بر اصول فطرت و قوانین آفرینش گام بردارند برکات الهی شامل حال آنها می شود، و هر گاه فاسد شوند زندگی آنها به فساد می گراید.

و گاه ممکن است این قضیه در مورد فرد فرد انسانها صادق شود و هر کس

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 444@@@

در مقابل گناهی که مرتکب می شود به مصیبتی در جسم و جان یا اموال و متعلقاتش گرفتار گردد، همانطور که در آیه فوق آمده است.**المیزان جلد 18 صفحه 61.***

به هر حال ممکن است افرادی تصور کنند که می توانند از این قانون حتمی و سنت اجتناب ناپذیر الهی بگریزند، لذا در آخرین آیه مورد بحث می فرماید: شما هرگز نمی توانید از چنگال قدرت خداوند در زمین فرار کنید (در آسمانها نیز جائی برای شما نیست ) (و ما انتم بمعجزین فی الارض ).**(معجزین) از ماده (اعجاز) به معنی به عجز درآوردن است، اما این کلمه در بسیاری از آیات قرآن به معنی فرار کردن از حیطه قدرت الهی و از چنگال عذاب او آمده است که لازمه معنی آن می باشد.***

چگونه شما می توانید از حیطه قدرت و حاکمیت او بگریزید در حالی که تمام عالم هستی عرصه حکومت بلامنازع پروردگار است.

و اگر تصور کنید کسی می تواند به کمک شما بشتابد بدانید غیر از خداوند هیچ ولی و یاوری برای شما نیست (و ما لکم من دون الله من ولی و لا نصیر ).

فرق میان ((ولی )) و ((نصیر )) ممکن است از این نظر باشد که ولی سرپرستی است برای جلب منفعت و نصیر برای دفع مضرت است، و یا اینکه ((ولی )) به کسی گفته می شود که مستقلا به دفاع برخیزد، و ((نصیر )) کسی است که در کنار خود انسان قرار می گیرد و او را یاری می دهد.

در حقیقت آیه اخیر ضعف و ناتوانی انسان را مجسم می کند و آیه قبل عدالت و رحمت پروردگار را.**فی ظلال جلد 7 صفحه 290.***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 445@@@

نکته ها:

1 مصائب شما از خود شما است!

این تصور برای بسیاری وجود دارد که گمان می کنند رابطه اعمال انسان با جزای الهی همان رابطه قرار دادی است که شبیه آن در مورد قوانین دنیا و پاداش و کیفر آن وجود دارد، در حالی که بارها گفته ایم که این ارتباط به یک نوع ارتباط تکوینی شبیه تر است تا ارتباط تشریعی و قراردادی، و به تعبیر دیگر پاداش کیفرها بیشتر بازتاب طبیعی و تکوینی اعمال انسانها است که دامن آنها را می گیرد.

آیات فوق شاهد گویائی برای این واقعیت است.

در این زمینه روایات زیادی در منابع اسلامی وارد شده که به گوشه از آن برای تکمیل این بحث اشاره می کنیم.

1 - در یکی از خطبه های نهج البلاغه آمده است: ما کان قوم قط فی غض نعمة من عیش، فزال عنهم، الا بذنوب اجترحوها، لان الله لیس ‍ بظلام للعبید، و لو ان الناس حین تنزل بهم النقم، و تزول عنهم النعم، فزعوا الی ربهم بصدق من نیاتهم، و وله من قلوبهم، لرد علیهم کل شارد، و اصلح لهم کل فاسد:

((هیچ ملتی از آغوش ناز و نعمت زندگی گرفته نشد، مگر بواسطه گناهانی که انجام دادند، زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمی دارد، هرگاه مردم در موقع نزول بلاها و سلب نعمتها با صدق نیت به پیشگاه خدا تضرع کنند، و با دلهای پر اشتیاق و آکنده از مهر خدا از او درخواست جبران نمایند، مسلما آنچه از دستشان رفته به آنها باز می گرداند و هرگونه مفسده ای را برای آنها اصلاح می کند )).**نهج البلاغه خطبه 178.***

2 - در ((جامع الاخبار )) حدیث دیگری از امیر مؤمنان علی (علیه السلام ) نقل شده است

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 446@@@

که فرمود: ان البلاء للظالم ادب، و للمؤمن امتحان، و للانبیاء درجة و للاولیاء کرامة.

((بلاها برای ظالم تأدیب است، و برای مؤمنان امتحان، و برای پیامبران درجه، و برای اولیاء کرامت و مقام است )).**بحار الانوار جلد 81 صفحه 198.***

این حدیث شاهد گویائی است برای آنچه در مورد استثناهای آیه بیان کردیم.

3 - در حدیث دیگری در کافی از امام صادق (علیه السلام ) آمده است که فرمود: ان العبد اذا کثرت ذنوبه، و لم یکن عنده من العمل ما یکفرها، ابتلاه بالحزن لیکفرها: ((هنگامی که انسان گناهش افزون شود و اعمالی که آنرا جبران کند نداشته باشد خداوند او را گرفتار اندوه می کند تا گناهانش را تلافی کند )).**(کافی) جلد دوم کتاب الایمان و الکفر باب تعجیل عقوبة الذنب حدیث 2.***

4 - در کتاب کافی اصولا بابی برای این موضوع منعقد شده، و 12 حدیث در همین زمینه در آن آمده است.**همان مدرک.***

تازه همه اینها غیر از گناهانی است که خداوند طبق صریح آیه فوق مشمول عفو و رحمتش قرار می دهد که آن نیز به نوبه خود بسیار است.