فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد20

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

او توبه بندگان را می پذیرد

این آیات ادامه آیات گذشته در زمینه رسالت و اجر رسالت، و مودت ذی القربی

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 426@@@

و اهل بیت است.

در نخستین آیه می فرماید: آنها این وحی الهی را پذیرا نمی شوند ((بلکه می گویند: او بر خدا دروغ و افترا بسته، و اینها زائیده فکر خود او است که به خدا نسبت می دهد )) (ام یقولون افتری علی الله کذبا ).

((در حالی که اگر خدا بخواهد بر قلب تو مهر می نهد و قدرت اظهار این آیات را از تو می گیرد )) (فان یشاء الله یختم علی قلبک ).

این در حقیقت اشاره به استدلال منطقی معروفی است که اگر کسی دعوی نبوت کند و معجزات و آیات بینات بر دست و زبان او ظاهر شود، و مورد حمایت و نصرت الهی قرار گیرد، اما او بر خدا دروغ بندد حکمت خداوند ایجاب می کند که آن معجزات و حمایتش را از او بگیرد، و رسوایش سازد، همانگونه که در آیه 44 تا 46 سوره حاقه آمده است: و لو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین: ((هر گاه او دروغی بر ما ببندد ما او را با قوت و قدرت می گیریم، و مجازات می کنیم، و رگ قلب او را می بریم )).

در تفسیر این جمله مفسران احتمالات دیگری نیز داده اند، اما آنچه در بالا گفته شد از همه روشنتر به نظر می رسد.

این نکته نیز قابل توجه است که یکی از نسبتهای ناروا که مشرکان و کفار به پیغمبر گرامی اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) می دادند این بود که او اجر رسالت خود را مودت خویشاوندانش شمرده، و این را بر خدا دروغ بسته است (به تناسب بحثی که در آیات گذشته آمد ) و آیه فوق این نسبت را نیز نفی می کند.

ولی با اینحال مفهوم آیه منحصر در این معنی نیست، زیرا طبق آیات دیگر قرآن دشمنان پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) این تهمت را درباره کل قرآن و وحی به ساحت قدس پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) می بستند، در آیه 38 یونس می خوانیم: ام یقولون افتراه قل فاتوا بسورة مثله: ((بلکه می گویند این را بر خدا دروغ بسته، بگو اگر چنین است

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 427@@@

شما نیز سوره ای همانند آن بیاورید )).

نظیر همین معنی با تفاوت مختصری در آیه 13 هود و 35 هود، و بعضی دیگر از آیات قرآن آمده است، این آیات گواهی است بر آنچه در تفسیر آیه برگزیدیم.

سپس برای تأکید این مطلب می افزاید: خداوند باطل را محو می کند، و حق را به فرمانش محقق و پابرجا می سازد (و یمح الله الباطل و یحق الحق بکلماته ).**توجه داشته باشید که (یمح) در اصل (یمحو) بوده که معمولا در بسیاری از رسم الخطهای قرآن واو آن ساقط می شود مانند ویدع الانسان بالبشر (اسراء _ 11) و سندع الزبانیه (علق _ 18) در تمام این موارد در رسم الخط امروز و او ذکر می شود ولی در قرآنها غالبا حذف می گردد.***

این وظیفه خداوند است که بر اساس حکمتش حق را آشکار و باطل را رسوا سازد، با اینحال چگونه اجازه می دهد کسی بر او دروغ بندد و در عین حال یاریش کند، و معجزات بر دستش آشکار سازد؟

و اگر تصور شود که ممکن است پیامبر پنهان از علم خدا دست به چنین کاری زند اشتباه بزرگی است چرا که او به آنچه در درون دلهاست آگاه است (انه علیم بذات الصدور ).

همانگونه که در تفسیر آیه 38 سوره فاطر گفتیم: ((ذات )) در لغت عرب به معنی عین و حقیقت اشیاء نیامده، بلکه این اصطلاحی است از سوی فلاسفه**رجوع شود به مفردات راغب.*** بلکه ذات به معنی ((صاحب )) است، و به این ترتیب جمله ((انه علیم بذات الصدور )) مفهومش این است که خداوند از افکار و عقائدی که حاکم بر دلهاست و گوئی صاحب و مالک آن شده با خبر است، و این اشاره لطیفی است به حاکمیت و استقرار افکار بر قلوب و ارواح انسانها (دقت کنید ).

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 428@@@

و از آنجا که خداوند راه بازگشت را همواره به روی بندگان باز می گذارد کرارا در آیات قرآن بعد از مذمت از اعمال زشت مشرکان و گنهکاران به مسأله گشوده بودن درهای توبه اشاره کرده در آیات مورد بحث نیز پس ‍ از گفتار سابق می افزاید: ((او کسی است که توبه را از بندگانش پذیرا می شود، و گناهان را می بخشد )) (و هو الذی یقبل التوبة عن عباده و یعفوا عن السیئات ).

اما اگر تظاهر به توبه کنید، ولی در خفا کار دیگر انجام دهید، تصور نکنید که از دیده تیزبین علم پروردگار مخفی خواهد ماند، نه او آنچه را انجام می دهید می داند (و یعلم ما تفعلون ).

در شأن نزولی که در آغاز آیات گذشته بیان کردیم گفته شد که بعد از نزول آیه مودت جمعی از منافقان و یا افراد ضعیف الایمان گفتند: این سخنی است که محمد بر خدا افترا بسته، می خواهد ما را بعد از خود در برابر خویشاوندانش خوار کند، آیه ام یقولون افتری علی الله کذبا نازل شد و به آنها پاسخ گفت، هنگامی که از نزول آیه با خبر شدند گروهی پشیمان گشتند، گریه کردند و ناراحت بودند، آیه و هو الذی یقبل التوبه... نازل شد و به آنها بشارت داد که اگر توبه خالص کنند خدا لغزش آنها را می بخشد.

و در آخرین آیه مورد بحث پاداش بزرگ مؤمنان و عذاب دردناک کافران را در جمله هائی کوتاه بیان کرده می فرماید: خداوند درخواست کسانی را که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند اجابت می کند (و یستجیب الذین آمنوا و عملوا الصالحات ).

((بلکه از فضل خود بر ایشان می افزاید )) و حتی مطالبی را که درخواست نکرده اند به آنها می بخشد (و یزیدهم من فضله ).

((اما برای کافران عذاب شدیدی است )) (و الکافرون لهم عذاب شدید ).

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 429@@@

در اینکه چه درخواستی از مؤمنان را اجابت می کند تفسیرهای گوناگونی شده است، جمعی از مفسران آن را محدود به درخواستهای معینی کرده اند، از جمله اینکه:

بعضی گفته اند: دعای مؤمنان را درباره یکدیگر مستجاب می کند.

بعضی دیگر گفته اند عبادات و طاعاتشان را می پذیرد.

و بعضی آن را مربوط به شفاعت آنها در مورد برادرانشان می دانند.

ولی هیچگونه دلیلی بر این محدودیتها نیست، بلکه خداوند هرگونه درخواستی را مؤمنان صالح العمل داشته باشند می پذیرد، و از آن بالاتر اموری را که شاید به فکر آنها نیامده است که از خدا درخواست کنند از فضلش به آنها می بخشد، و این نهایت لطف و مرحمت خداوند درباره مؤمنان است.

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام ) از پیغمبر گرامی اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) در تفسیر و یزیدهم من فضله می خوانیم: الشفاعة لمن وجبت له النار ممن احسن الیهم فی الدنیا: ((آنچه را خداوند از فضلش بر آنها می افزاید شفاعت برای کسانی است که در دنیا به آنها نیکی کرده اند، اما (بر اثر سوء اعمالشان ) مستحق آتش دوزخ شده اند )).**تفسیر (مجمع البیان) ذیل آیات مورد بحث.***

این حدیث پر معنی نیز مفهومش این نیست که فضل اضافی خداوند منحصر به این است بلکه بیان یکی از مصداقهای روشن آن است.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 430@@@

آیه 27 - 31

آیه و ترجمه

وَ لَوْ بَسط اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فی الاَرْضِ وَ لَکِن یُنزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا یَشاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرُ بَصِیرٌ(27 )

وَ هُوَ الَّذِی یُنزِّلُ الْغَیْث مِن بَعْدِ مَا قَنَطوا وَ یَنشرُ رَحْمَتَهُ وَ هُوَ الْوَلیُّ الْحَمِیدُ(28 )

وَ مِنْءَایَتِهِ خَلْقُ السمَوَتِ وَ الاَرْضِ وَ مَا بَث فِیهِمَا مِن دَابَّةٍ وَ هُوَ عَلی جَمْعِهِمْ إِذَا یَشاءُ قَدِیرٌ(29 )

وَ مَا أَصبَکم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا کَسبَت أَیْدِیکمْ وَ یَعْفُوا عَن کَثِیرٍ(30 )

وَ مَا أَنتُم بِمُعْجِزِینَ فی الاَرْضِ وَ مَا لَکُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِن وَلیٍّ وَ لا نَصِیرٍ(31 )

ترجمه:

27 هر گاه خداوند روزی را برای بندگانش وسعت بخشد در زمین طغیان و ستم می کنند، لذا به مقداری که می خواهد نازل می کند که او نسبت به بندگانش آگاه و بینا است.

28 - او کسی است که باران نافع را بعد از آنکه مأیوس شدند نازل می کند، و دامنه رحمت خویش را می گستراند، و او ولی و حمید است.

29 - و از آیات او است آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها خلق و منتشر نموده، و او هرگاه بخواهد قادر بر جمع آنها است.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 431@@@

30 - هر مصیبتی به شما رسد به خاطر اعمالی است که انجام داده اید، و بسیاری را نیز عفو می کند.

31 - و شما هرگز نمی توانید در زمین از قدرت خداوند فرار کنید، و غیر از خدا هیچ ولی و یاوری برای شما نیست!

شان نزول:

از ((خباب بن ارت )) صحابی معروف نقل شده که آیه نخست (و لو بسط الله... ) درباره ما نازل شد، و این به خاطر آن بود که ما به اموال فراوان طوایف ((بنی قریظه )) و ((بنی نظیر )) و ((بنی قینقاع )) از یهود نظر افکندیم، و آرزو داشتیم که ایکاش ما هم چنین اموالی داشتیم، آیه نازل شد و به ما هشدار داد که اگر خداوند روزی را برای بندگانش گسترده کند طغیان خواهند کرد.**تفسیر فخر رازی، تفسیر ابوالفتوح رازی و تفسیر قرطبی (ذیل آیه مورد بحث).***

در تفسیر ((در المنثور )) حدیث دیگری نقل شده و آن اینکه این آیه در مورد اصحاب صفه نازل گردید، چرا که آنها آرزو داشتند دنیایشان رو به راه شود.**درالمنثور این حدیث را از حاکم و بیهقی و ابونعیم نقل کرده است (ج 6 ص 8).***

(درباره اصحاب صفه و اینکه آنها چه کسانی بودند شرحی در پایان این آیات به خواست خدا خواهیم داشت ).

تفسیر:

مرفهین طغیانگر!

پیوند این آیات با آیات گذشته ممکن است از این نظر باشد که در آخرین آیه از آیات پیشین آمده بود که خداوند درخواست مؤمنان را اجابت می کند، و به دنبال آن این سؤال پیش می آید که پس چرا در میان آنها گروهی فقیرند،

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 432@@@

و هر چه درخواست می کنند به جائی نمی رسد؟

می فرماید: ((هر گاه خداوند روزی را برای بندگانش وسعت بخشد در زمین طغیان و سرکشی و ستم می کنند )) (و لو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فی الارض ).

((و لذا به مقداری که می خواهد و مصلحت می بیند روزی را نازل می کند )) (و لکن ینزل بقدر ما یشاء ).

و به این ترتیب مسأله تقسیم روزی بر اساس حساب دقیقی است که پروردگار درباره بندگان دارد چرا که او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست (انه بعباده خبیر بصیر ).

او پیمانه و ظرفیت وجودی هر کس را می داند و طبق مصلحت او به او روزی می دهد، نه چندان می دهد که طغیان کنند، و نه چندان که از فقر فریادشان بلند شود.

شبیه این معنی در آیه 6 و 7 سوره علق آمده است ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی ((انسان طغیان می کند هرگاه احساس بی نیازی و غنی نماید )).

و به راستی چنین است، و مطالعه در حال انسانها گواه صادق این واقعیت است که وقتی دنیا به آنها روی می آورد و صاحب زندگی مرفه می شوند و مسیر حوادث بر وفق مراد آنها است، دیگر خدا را بنده نیستند، به سرعت از او فاصله می گیرند، در دریای شهوات غرق می شوند، و آنچه ناگفتنی است آن می کنند، و هرگونه ظلم و ستم و فساد را در زمین گسترش می دهند.

در تفسیر دیگری از ((ابن عباس )) در مورد این آیه می خوانیم که منظور از ((بغی )) در اینجا ظلم و ستم و طغیان نیست بلکه بغی به معنی طلب است، یعنی اگر خداوند روزی را برای بندگانش گسترده سازد باز طلب بیشتر می کنند و هرگز سیر نخواهند شد!

ولی تفسیر اول که از سوی بسیاری از مفسران انتخاب شده صحیحتر

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 433@@@

به نظر می رسد، چرا که تعبیر ((یبغون فی الارض کرارا )) در آیات قرآن به معنی فساد و ظلم در زمین آمده است، مانند ((فلما انجاهم اذا هم یبغون فی الارض بغیر الحق )) (یونس - 23 ) و ((انما السبیل علی الذین یظلمون الناس و یبغون فی الارض بغیر الحق )) (آیه 42 همین سوره ).

درست است که ((بغی )) به معنی طلب نیز آمده، اما هنگامی که با ((فی الارض )) همراه شود به معنی فساد و ظلم در زمین است.

در اینجا دو سؤال پیش می آید:

نخست اینکه اگر برنامه تقسیم روزی چنین است، پس چرا گروهی را می بینیم که روزی فراوان دارند و طغیان و فساد کرده اند و دنیا را به تباهی کشانده اند و خداوند جلو آنها را نگرفته، هم در مقیاس افراد و هم در مقیاس دولتهای غارتگر زورگو.

در پاسخ این سؤال باید به این نکته توجه داشت که گاه گسترش روزی وسیله ای است برای امتحان و آزمایش، چرا که همه انسانها باید در این جهان آزمایش شوند گروهی نیز با ثروت آزمایش می شوند.

و گاه به خاطر این است که هم خودشان و هم انسانهای دیگر بدانند که ثروت خوشبختی نمی آفریند، شاید راه را پیدا کنند، و به سوی خدا باز گردند، هم اکنون جامعه هائی را می بینیم که غرق انواع نعمت و ثروت و رفاهند و در عین حال گرفتار انواع مصائب و بدبختیها می باشند، ناامنی، کشتار، آلودگی فراوان اخلاقی، اضطراب و انواع نگرانیها جسم و روح آنها را فرا گرفته است.

گاهی نیز ثروت بی حساب یک مجازات الهی است که خدا بعضی را گرفتار آن می سازد، دورنمای زندگانیشان دل انگیز، اما اگر از نزدیک نگاه کنیم

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 434@@@

می بینیم از خودشان بدبختتر خودشانند!، در این زمینه سرگذشتهای فراوانی از سلاطین ثروت دنیا وجود دارد که بسیاری شنیده اند، و نقل آنها سخن را به درازا می کشد.

سؤال دیگر اینکه: آیا مفهوم این سخن این نیست که هرگاه انسان فقیر و محروم است نباید دست و پائی برای وسعت روزی کند، به احتمال اینکه خدا مصلحت او را در این دانسته است؟

در پاسخ این سؤال نیز باید توجه داشت که گاهی کمبود روزی به خاطر سستی و تنبلی خود انسان است، این کمبودها و محرومیتها خواست حتمی خداوند نیست، بلکه نتیجه اعمال او است که دامنگیرش شده، و اسلام بر اساس اصل سعی و کوشش که هم در آیات قرآن منعکس است و هم در سنت پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) و ائمه هدی (علیهمالسلام ) همه را دعوت به تلاش و جهاد کرده است.

ولی هر گاه انسان نهایت تلاش خود را به کار گرفت در عین حال درها به روی او بسته شد، باید بداند در این امر مصلحتی بوده، بی تابی نکند، مأیوس نشود، زبان به کفران نگشاید، و به تلاش خود ادامه دهد، و تسلیم رضای الهی نیز باشد.

این نکته نیز قابل ذکر است که تعبیر به عباده (بندگانش ) هرگز منافاتی با طغیان آنها در صورت گسترش روزی ندارد، چرا که این تعبیر در مورد بندگان خوب و بد و متوسط الحال همه به کار می رود، مانند قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله: ((بگو ای بندگان من! که درباره خویش اسراف کرده اید از رحمت خدا نومید نشوید )).

درست است که خداوند روزی را با حساب نازل می کند تا بندگان طغیان نکنند اما چنان نیست که آنها را محروم و ممنوع سازد، لذا در آیه بعد می افزاید: ((او کسی است که باران نافع را بعد از آنکه مردم مأیوس ‍ شدند نازل می کند

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 435@@@

و دامنه رحمت خویش را می گستراند (و هو الذی ینزل الغیث من بعد ما قنطوا و ینشر رحمته ).

و باید هم چنین باشد چرا که او ولی و سرپرستی است شایسته ستایش ‍ (و هو الولی الحمید ).

این آیه در عین اینکه بیان نعمت و لطف پروردگار است از آیات و نشانه های توحید نیز سخن می گوید، چرا که نزول باران نظام بسیار دقیق و حساب شده ای دارد، از موقعی که آفتاب بر اقیانوسها می تابد و ذرات لطیف آب را از املاح جدا کرده و به صورت توده های ابر به آسمان می فرستد، و هنگامی که قشر سرد فوقانی هوا آنها را متراکم می سازد، و سپس بادها آنها را بر دوش خود حمل می کنند، و بر فراز زمینهای تشنه و خشکیده می برند، و بر اثر برودت و فشار مخصوص هوا تبدیل به دانه های کوچک باران می شود که به نرمی بر زمین نشیند، و در آن نفوذ می کند، بی آنکه ویرانی بیافریند.

آری اگر این نظام را با دقت بررسی کنیم نشانه های علم و قدرت خداوند در آن نمایان است. او ولی حمیدی است که نیازهای بندگان را تأمین کرده و آنها را مشمول الطاف خویش می گرداند.

قابل توجه اینکه ((غیث )) - چنانکه بسیاری از مفسران و بعضی از اهل لغت تصریح کرده اند - به معنی باران نافع است، در حالی که مطر به هرگونه باران گفته می شود خواه نافع باشد یا غیر نافع.

و لذا به دنبال آن جمله و ینشر رحمته (رحمت خود را گسترش ‍ می دهد ) آمده است.

چه تعبیر زیبا و جامعی؟ رحمت خود را در زنده کردن زمینهای مرده، در رویانیدن گیاهان، در شستشوی هوا، در تأمین آب آشامیدنی انسانها و موجودات زنده دیگر، و خلاصه در تمام زمینه ها می گستراند.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 436@@@

اگر انسان بخواهد مفهوم این جمله قرآنی را درک کند باید پس از نزول باران در یکساعت آفتابی قدم به کوه و دشت و بیابان بگذارد و لطافت و زیبائی و طراوت را که رحمت گسترده خدا است در همه جا مشاهده کند.

این استفاده از واژه ((غیث )) شاید به خاطر آن باشد که با ماده ((غوث )) که به معنی فریادرسی است ریشه مشترک دارد، و به همین دلیل بعضی از مفسران تعبیر فوق را اشاره ای به هرگونه فریادرسی خداوند بعد از نومیدیها و نشر رحمت او دانسته اند.**(راغب) در (مفردات) می گوید: (غوث) در مورد یاری کردن گفته می شود و (غیث) در مورد باران (الغوث یقال فی النصرة و الغیث فی المطر).***

و باز به همین مناسبت در آیه بعد از یکی از مهمترین آیات علم و قدرت پروردگار سخن به میان آورده می گوید: از آیات و نشانه های او است آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها خلق و پراکنده ساخته است (و من آیاته خلق السموات و الارض و ما بث فیهما من دابة ).

آسمانها با آنهمه عظمت، با آن منظومه های و کهکشانها، و میلیونها میلیون ستاره عظیم و درخشان، آسمانها با آن نظامی که انسان از مطالعه آن در حیرت فرو می رود، و زمین با انواع منابع حیاتیش، با گیاهان متنوع و رنگارنگ، و گلها و میوه ها، با انواع مواهب و برکات، و انواع زیبائیهایش، همه آیات و نشانه های او است این از یکسو.

از سوی دیگر جنبندگان زمین و آسمان، انواع پرندگان، صدها هزار نوع حشرات، انواع حیوانات وحشی و اهلی، و خزندگان، و ماهیان بسیار کوچک و ظریف و غول پیکر و عظیم، و انواع آبزیان و عجائب و شگفتیهائی که در ساختمان هر یک از آنها به کار رفته، و از همه مهمتر در اصل حقیقت حیات و زندگی

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 437@@@

و اصول اسرار آمیزی که بر آن حاکم است که هنوز بعد از هزاران سال مطالعه میلیونها دانشمند، کسی به عمق آن نرسیده، همه و همه آیات خدا است.

جالب اینکه ((دابة )) هم موجودات زنده ذره بینی را شامل می شود که دارای حرکت ظریف و مرموزی است، و هم حیوانات غول پیکری که دهها متر طول و دهها تن وزن دارد، هر یک به نوعی تسبیح حق می گویند، و ثناخوان او هستند و با زبان حال بیانگر عظمت و قدرت علم بی پایان او.

و در پایان آیه می فرماید: او هر گاه بخواهد قادر بر جمع کردن آنها است (و هو علی جمعهم اذا یشاء قدیر.**(اذا) _ همانگونه که صاحب کشاف گفته است همانگونه که بر فعل ماضی داخل می شود بر فعل مضارع نیز داخل می شود، مانند و اللیل اذا یغشی، ولی باید توجه داشت که فعل بعد از اذا بیشتر به صورت ماضی است و کمتر به صورت مضارع است.***

در اینکه منظور از جمع کردن تمام جنبندگان در این آیه چیست؟ بسیاری از مفسران آن را به معنی جمع برای حساب و جزای اعمال در قیامت دانسته اند، و می توان آیاتی را که از قیامت به عنوان ((یوم الجمع )) یاد می کند گواه بر این معنا گرفت (مانند آیه 7 همین سوره شوری و 9 تغابن ).

در این صورت این سؤال پیش می آید که آیا همه جنبندگان در قیامت محشور می شوند، حتی غیر انسانها؟ بلکه گاه گفته می شود که دابة (جنبنده ) معمولا به غیر انسانها اطلاق می شود، در این صورت این مشکل مطرح خواهد شد که چگونه جنبندگان غیر انسان حشر و حساب دارند در حالی که عقل و شعور و تکلیفی ندارند؟

پاسخ این سؤال را ذیل آیه 38 سوره انعام و ما من دابة فی الارض و لاطائر یطیر بجناحیه الا امم امثالکم ما فرطنا فی الکتاب من شیء ثم الی ربهم یحشرون: ((هیچ جنبنده ای در زمین، و هیچ پرنده ای که با دو بال خود

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 438@@@

(در آسمان ) پرواز می کند نیست مگر اینکه امتهائی همانند شما هستند، ما هیچ چیز را در این کتاب فروگذار نکردیم سپس همه آنها به سوی پروردگارشان جمع و محشور می شوند داده ایم.

و گفتیم زندگی بسیاری از حیوانات آمیخته با نظام جالب و شگفت انگیزی است، چه مانعی دارد که این اعمال بیانگر نوعی عقل و شعور در آنها باشد؟ چه لزومی دارد که همه اینها را به غریزه تقسیم کنیم؟ در این صورت نوعی از حشر و حساب برای آنها متصور خواهد بود (شرح بیشتر این موضوع را در جلد پنجم صفحه 224 به بعد ذیل آیه فوق مطالعه فرمائید ).

این احتمال نیز در تفسیر آیه مورد بحث وجود دارد که منظور از ((جمع )) نقطه مقابل ((بث )) (پراکندن ) است، به این معنی که ((بث )) اشاره به آفرینش و گسترش انواع موجودات زنده و جنبندگان است، سپس می فرماید هرگاه خدا بخواهد آنها را جمع کرده و نابود یا منقرض می سازد.

همانگونه که در طول تاریخ تاکنون بسیاری از انواع جنبندگان در روی زمین گسترش عجیبی پیدا کرده، و در زمانی بعد از آن منقرض و جمع شده اند، هم گسترش آنها به دست خدا است و هم جمع آنها، و در حقیقت شبیه آیاتی است که می گوید: حیات دهنده خدا است، و میراننده هم او است.

در این صورت مسأله حساب و جزای حیوانات در این آیه مطرح نخواهد شد.