فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد20

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

آیه 15

آیه و ترجمه

فَلِذَلِک فَادْعُ وَ استَقِمْ کمَا أُمِرْت وَ لا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَ قُلْءَامَنت بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن کتَبٍ وَ أُمِرْت لاَعْدِلَ بَیْنَکُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَ رَبُّکُمْ لَنَا أَعْمَلُنَا وَ لَکُمْ أَعْمَلُکمْ لا حُجَّةَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمُ اللَّهُ یجْمَعُ بَیْنَنَا وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ(15 )

ترجمه:

15 - تو نیز آنها را به سوی این آئین واحد الهی دعوت کن، و آنچنان که مامور شده ای استقامت نما، و از هوا و هوسهای آنان پیروی مکن، و بگو: به هر کتابی که از سوی خدا نازل شده ایمان آورده ام، و مامورم در میان شما عدالت کنم، خداوند پروردگار ما و شما است، نتیجه اعمال ما از آن ما است و نتیجه اعمال شما از آن شما، خصومت شخصی در میان ما نیست، و خداوند ما و شما را در یکجا جمع می کند، و بازگشت همه به سوی او است.

تفسیر:

آن گونه که مأمور شده ای استقامت کن!

از آنجا که در آیات قبل مسأله تفرقه امتها بر اثر بغی و ظلم و انحراف مطرح

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 386@@@

شده، در آیه مورد بحث پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) را دستور می دهد که برای حل اختلافات و احیای آئین انبیا بکوشد، و در این راه نهایت استقامت را به خرج دهد.

می فرماید: ((انسانها را به سوی آئین واحد الهی دعوت کن، و از اختلافات برهان )) (فلذلک فادع ).**جمعی از مفسران (لام ) را در (لذلک ) به معنی (الی ) دانسته اند، و جمعی به معنی تعلیل، در صورت اول (ذلک ) اشاره به آئین انبیای پیشین است، و در صورت دوم اشاره به اختلافات امتها.***

سپس دستور به استقامت در این راه داده، می گوید: ((آن گونه که مأمور شدهای ایستادگی کن )) (و استقم کما امرت ).

جمله ((کماامرت )) (آنچنانکه مامور شده ای ) ممکن است اشاره به مرحله عالی استقامت و یا اشاره به اینکه استقامت هم از نظر کمیت و کیفیت و مدت و خصوصیات دیگر همه باید منطبق بر دستور و برنامه الهی باشد.

و از آنجا که اهواء و هوسهای مردم در این مسیر از موانع بزرگ راه است، در سومین دستور می افزاید: ((و از هوا و هوسهای آنها پیروی مکن )) (و لا تتبع اهوائهم ).

چرا که هر گروهی تو را به تمایلات و منافع شخصی خود دعوت می کنند، همان دعوتی که سرانجامش تفرقه و پراکندگی و نفاق است، پا بر سر این هواها بگذار، و همه را گرد آئین واحد پروردگار جمع کن.

و چون هر دعوتی نقطه شروعی دارد، نقطه شروع آن را خود پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) قرار می دهد، و در چهارمین دستور می فرماید: ((بگو من ایمان آورده ام به هر کتابی که از سوی خدا نازل شده است )) (و قل آمنت بما انزل الله من کتاب ).

من در میان کتب آسمانی فرق نمی نهم، همه را به رسمیت می شناسم، و همه را دعوت کننده به توحید و معارف پاک دینی و تقوی و پاکی و حق و عدالت،

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 387@@@

و آئین من در حقیقت جامع همه آنها و مکمل آنها است. من همانند اهل کتاب نیستم که هر کدام دیگری را نفی کند، یهود مسیحیان را، و مسیحیان یهود را، و حتی پیروان هر آئین نیز از میان آیات کتب دینی خود آن را می پذیرند که با امیال و خواسته هاشان هماهنگ است، من همه را بدون استثنا پذیرا شده ام، چرا که اصول اساسی همه یکی است.

و از آنجا که برای ایجاد وحدت رعایت ((اصل عدالت )) ضرورت دارد، در پنجمین دستور آن را مطرح کرده، می فرماید: ((بگو من مأمورم که در میان همه شما عدالت کنم )) (و امرت لاعدل بینکم ).

چه در قضاوت و داوریها، چه در حقوق اجتماعی و مسائل دیگر.**جمعی از مفسران (عدالت ) را در اینجا محدود به قضاوت کرده اند، در حالی که قرینه بر این محدودیت در آیه وجود ندارد.***

و به این ترتیب آیه مورد بحث از پنج دستور مهم تشکیل یافته که از اصل دعوت آغاز می شود، سپس وسیله پیشرفت آن یعنی استقامت مطرح می گردد، بعد به موانع راه که ((هواپرستی )) است، اشاره شده، سپس ‍ نقطه شروع که از خویشتن است بیان گردیده، و سرانجام هدف نهائی که گسترش و تعمیم عدالت است عنوان شده.

بدنبال این پنج دستور، به جهات مشترک همه اقوام که آنهم در پنج قسمت خلاصه شده، اشاره می کند، می فرماید:

((خدا پروردگار ما و شماست )) (الله ربنا و ربکم ).

((اعمال ما از آن ما است و اعمال شما از آن شما، و هر یک در مقابل اعمال خویش مسئولیم )) (لنا اعمالنا و لکم اعمالکم ).

در میان ما و شما خصومتی نیست، و هیچیک را بر دیگری امتیازی نمی باشد و ما غرض شخصی با شما نداریم (لا حجة بیننا و بینکم ).

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 388@@@

اصولا نیازی به احتجاج و استدلال نیست چرا که حق به قدر کافی واضح شده، از این گذشته سرانجام همه ما در یکجا جمع می شویم و ((خداوند ما و شما را در قیامت جمع می کند )) (الله یجمع بیننا ).**ضمیر متکلم مع الغیر در (بیننا ) اشاره به پیامبر و مؤمنان است، و ضمیر جمع در (بینکم ) اشاره به تمام کفار اعم از اهل کتاب و مشرکان می باشد.***

و قاضی همه ما در آن روز یکی است آری ((بازگشت همه به سوی او است )) (و الیه المصیر ).

به این ترتیب هم خدای ما یکی است، و هم سرانجام ما یکجاست، و هم قاضی دادگاه و مرجع امورمان، و از این گذشته همه در برابر اعمالمان مسئولیم، و هیچیک امتیازی بر دیگری جز به ایمان و عمل پاک نداریم.

ین بحث را با ذکر یک حدیث جامع پایان می دهیم:

در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) می خوانیم: ثلاث منجیات، و ثلاث مهلکات، فالمنجیات: العدل فی الرضا و الغضب، و القصد فی الغنی و الفقر، و خشیة الله فی السر و العلانیة، و المهلکات: شح مطاع، و هوی متبع، و اعجاب المرء بنفسه:

سه چیز است که سبب نجات آدمی است، و سه چیز مایه هلاکت او است: اما سه چیز که باعث نجات او می شود: دادگری و عدالت در حالت خشنودی و غضب است، و میانه روی در حالت غنا و فقر، و ترس از خدا در پنهان و آشکار.

و اما سه چیز که مایه هلاک آدمی است: بخلی است که انسان از آن پیروی کند، و هوا و هوس سرکش و حاکم، و خودپسندی است.**مجمع البیان ذیل آیات مورد بحث و تحف العقول کلمات پیامبر اسلام.***



@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 389@@@

آیه 16-18

آیه و ترجمه

وَ الَّذِینَ یحَاجُّونَ فی اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا استُجِیب لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضةٌ عِندَ رَبهِمْ وَ عَلَیهِمْ غَضبٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ شدِیدٌ(16 )

اللَّهُ الَّذِی أَنزَلَ الْکِتَب بِالحَْقِّ وَ الْمِیزَانَ وَ مَا یُدْرِیک لَعَلَّ الساعَةَ قَرِیبٌ(17 )

یَستَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِهَا وَ الَّذِینَءَامَنُوا مُشفِقُونَ مِنهَا وَ یَعْلَمُونَ أَنَّهَا الحَْقُّ أَلا إِنَّ الَّذِینَ یُمَارُونَ فی الساعَةِ لَفِی ضلَلِ بَعِیدٍ(18 )

ترجمه:

16 - آنها که درباره خدا بعد از پذیرفتن دعوت او، محاجه می کنند دلیل آنها نزد پروردگارشان باطل و بی اساس است و غضب بر آنها است و عذاب شدید از آن آنها.

17 - خداوند کسی است که کتاب را به حق نازل کرد و میزان (سنجش ‍ حق و باطل ) را، اما تو چه می دانی شاید ساعت (قیام قیامت ) نزدیک باشد.

18 - آنها که به قیامت ایمان ندارند درباره آن شتاب می کنند، ولی آنها که ایمان آورده اند پیوسته با خوف و هراس مراقب آن هستند، و می دانند آن حق است آگاه باشید آنها که در قیامت تردید می کنند در گمراهی عمیقی هستند.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 390@@@

تفسیر: