فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد20

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

آئین تو عصاره آئین همه انبیاست

از آنجا که بسیاری از بحثهای این سوره در برابر مشرکان است و در آیات قبل نیز از همین موضوع سخن به میان آمده، آیات مورد بحث این حقیقت را روشن می سازد که دعوت اسلام به توحید دعوت تازه ای نیست، دعوت تمام پیامبران الوالعزم است، نه تنها اصل توحید بلکه تمام اصول دعوت انبیا در مسائل بنیادی در همه ادیان آسمانی یکی بوده است.

می فرماید: ((خداوند آئینی را برای شما تشریع کرد که به نخستین پیامبر اولوالعزم نوح توصیه کرده بوده )) (شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا ).

((همچنین آنچه را بر تو وحی فرستادیم، و ابراهیم و موسی و عیسی را به آن سفارش کردیم )) (و الذین اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی ).

و به این ترتیب آنچه در شرایع همه انبیا بوده و در شریعت تو است و ((آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری ))!

تعبیر ((من الدین )) نشان می دهد که هماهنگی شرایع آسمانی تنها در مسأله توحید و یا اصول عقائد نیست، بلکه مجموعه دین الهی از نظر اساس و ریشه همه جا یکی است، هر چند تکامل جامعه انسانی ایجاب می کند که تشریعات و قوانین فرعی هماهنگ با تکامل انسانها رو به تکامل رود تا به حد نهائی و خاتم ادیان رسد.

به همین دلیل در آیات دیگر قرآن شواهد فراوانی وجود دارد که نشان می دهد اصول کلی عقائد و قوانین و وظایف در همه ادیان یکسان بوده.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 378@@@

مثلا در شرح حال بسیاری از انبیا در قرآن مجید می خوانیم که نخستین دعوتشان این بود یا قوم اعبدوا الله.**اعراف 59، 65، 73، 85، هود _ 50، 61، 84 که به ترتیب در مورد نوح، هود، صالح، شعیب آمده است.***

و در جای دیگر می خوانیم و لقد بعثنا فی کل امة رسولا ان اعبدوا الله: ((ما در هر امتی رسولی را فرستادیم تا به مردم بگویند خداوند یگانه را پرستش کنید )).

انذار به رستاخیز نیز در دعوت بسیاری از انبیا آمده است (انعام 130، اعراف 59، شعراء 135، طه 15، مریم 31 ).

موسی و عیسی و شعیب (علیه السلام ) از نماز سخن می گویند (طه 14، مریم 31 هود 87 ) ابراهیم دعوت به حج می کند (حج 27 ).

و روزه در همه اقوام پیشین بوده است (بقره 183 ).

لذا در دنباله آیه به عنوان یک دستور کلی به همه این پیامبران بزرگ می افزاید: ((به همه آنها توصیه کردیم که دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید )) (ان اقیموا الدین و لا تتفرقوا فیه ).

توصیه به دو امر مهم: نخست برپا داشتن آئین خدا در همه زمینه ها (نه تنها عمل کردن بلکه اقامه و احیای آن ).

دوم پرهیز از بلای بزرگ، یعنی تفرقه و نفاق در دین.

و به دنبال آن می افزاید: ((هر چند این دعوت شما، بر مشرکان سخت گران است )) (کبر علی المشرکین ما تدعوهم الیه ).

آنها بر اثر جهل و تعصب سالیان دراز آنچنان به شرک و بت پرستی خو گرفته اند و در اعماق وجودشان حلول کرده که دعوت به توحید مایه وحشت آنها است، بعلاوه در شرک منافع نامشروع سران مشرکان محفوظ است، در حالی که

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 379@@@

توحید مایه قیام مستضعفان می گردد و جلو هواپرستیها و مظالم آنها را می گیرد.

ولی با این حال همانگونه که گزینش پیامبران به دست خدا است، هدایت مردم نیز به دست او است ((خداوند هر کس را بخواهد بر می گزیند، و کسی را که به سوی او باز گردد هدایت می کند )) (الله یجتبی الیه من یشاء و یهدی الیه من ینیب ).

در این آیه نکته هائی است که باید به آن توجه داشت:

1 - ((شرع )) از ماده ((شرع )) (بر وزن زرع ) در اصل به معنی راه روشن است، راه ورود به نهرها را نیز ((شریعه )) می گویند، سپس این کلمه در مورد ادیان الهی و شرایع آسمانی به کار رفته، چرا که راه روشن سعادت در آن است، و طریق وصول به آب حیات ایمان و تقوی و صلح و عدالت است.

و از آنجا که آب مایه پاکیزگی و طهارت و حیات است این واژه تناسب روشنی با آئین الهی که از نظر معنوی همین کارها را با روح و جان انسان و جامعه انسانیت می کند دارد.**این معنی به طور اجمال در لسان العرب و مفردات راغب و دیگر کتب لغت آمده است.***

2 - در این آیه تنها به پنج تن از پیامبران خدا اشاره شده (نوح و ابراهیم و موسی عیسی و محمد (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) چرا که پیامبران اولو العزم یعنی صاحبان دین و آئین جدید تنها این پنج تن هستند، و در حقیقت آیه اشاره ای است به انحصار پیامبران صاحب شریعت در این پنج نفر.

3 - در آغاز از نوح یاد شده، چرا که نخستین شریعت یعنی آئینی که دارای همه گونه قوانین عبادی و اجتماعی بود از او آغاز گشت و پیامبران پیش از او برنامه و دستورات محدودی داشتند.**در این زمینه شرحی در ذیل آیه 213 سوره بقره آورده ایم (جلد 2 صفحه 58 ).***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 380@@@

و به همین دلیل در قرآن و روایات اسلامی سخنی از کتب آسمانی قبل از نوح نیامده است.

4 - قابل توجه اینکه در ذکر این پنج تن نخست از نوح (علیه السلام ) سخن به میان آمده، سپس از پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) و بعد از ابراهیم (علیه السلام ) و موسی (علیه السلام ) و عیسی (علیه السلام ) این ترتیب بندی به خاطر این است که نوح به خاطر آغازگر بودنش در آغاز قرار گرفته، و پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) بخاطر عظمتش بلافاصله بعد از او و دیگران به ترتیب زمان ظهور بعد از آنها.

5 - این نکته نیز قابل توجه است که در مورد پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) تعبیر به اوحینا الیک (وحی بر تو فرستادیم ) می کند، اما درباره سایرین تعبیر به ((توصیه )) شده است، شاید این تفاوت تعبیر برای اهمیت اسلام نسبت به سایر ادیان آسمانی است.

6 - در پایان آیه، در مورد چگونگی گزینش پیامبران تعبیر به ((من یشاء )) (هر کس را بخواهد ) که اشاره سر بسته ای است به شایستگیهای وجودی رسولان الهی.

اما در مورد امتها تعبیر به ((من ینیب )) (کسی که به سوی خدا بازگردد، و از گناه توبه کند و از در اطاعت در آید ) تا معیار هدایت الهی و شرایط آن برای همگان روشن گردد و راه وصول به دریای رحمتش را بیابند.

در حدیث قدسی آمده است: من تقرب منی شبرا تقربت منه ذراعا و من أتانی یمشی، اتیته هرولة: ((کسی که یک وجب به سوی من آید من یک ذراع به سوی او می روم، و کسی که آهسته به سوی من بیاید من شتابان به سوی او می روم ))!.**(تفسیر کبیر ) فخر رازی جلد 27 صفحه 157 (ذیل آیات مورد بحث ).***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 381@@@

این احتمال نیز در تفسیر جمله اخیر داده شده است که ((اجتباء )) و گزینش مخصوص انبیا نیست، بلکه تمام بندگان خالص و مخلص را که دارای مقام والای الهی بودند شامل می گردد.

و از آنجا که یکی از دو رکن دعوت انبیای اولوالعزم عدم تفرقه در دین است و مطمئنا همه آنها روی این مسأله تبلیغ کردند، این سؤال پیش ‍ می آید پس سرچشمه اینهمه اختلافات مذهبی از کجا است؟

آیه بعد به پاسخ این سؤال پرداخته، سرچشمه اصلی اختلافات دینی را چنین بیان می کند: ((آنها راه تفرقه را پیش نگرفتند مگر بعد از آنکه اتمام حجت بر آنها شد، و علم و آگاهی کافی به آنها رسید، و این تفرقه جوئی به خاطر حب دنیا و ریاست و ظلم و حسد و عداوت بود )) (و ما تفرقوا الا من بعد ما جائهم العلم بغیا بینهم ).

آری دنیا پرستان ستمگر، و حسودان کینه توز، در برابر آئین یکپارچه انبیا قیام کردند، و هر گروهی را به راهی نمودند، تا پایه های ریاست خود را تقویت کنند، و منافع دنیای خویش را تأمین نمایند، و حسادتها و عداوتهای خود را با مؤمنان راستین و مکتب انبیا آشکار سازند، ولی تمام اینها بعد از اتمام حجت بود.

به این ترتیب سرچشمه اختلافهای مذهبی جهل و بیخبری نبود، بلکه بغی و ظلم و انحراف از حق و اعمال نظرهای شخصی بود.

((دانشمندان دنیا طلب )) و ((عوامهای متعصب و کینه توز )) دست به دست هم دادند و این اختلافات را بنیان نهادند.

این آیه پاسخ روشنی است به آنها که می گویند مذهب در میان بشر ایجاد اختلاف کرده، و خونریزیهای فراوانی در طول تاریخ ببار آورده است، زیرا اگر

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 382@@@

دقت شود مذهب همیشه عامل وحدت و یکپارچگی در محیط خود بوده (همانگونه که در مورد اسلام و قبایل حجاز و حتی اقوام خارج از جزیره عرب تحقق یافت و به اختلافات پایان و امت واحدی ساخت ).

ولی سیاستهای استعماری در میان مردم تفرقه ایجاد کرد، به اختلافات دامن زد، و مایه خونریزی شد، افزودن سلیقه های شخصی و تحمیل آن بر مذاهب آسمانی خود یک عامل بزرگ دیگر تفرقه بود که آنهم از ((بغی )) مایه می گرفت.

((بغی )) به گونهای که در ریشه اصلی لغوی آن ذکر کرده اند ((درخواست تجاوز و انحراف از خط میانه و تمایل به افراط و تفریط )) است، خواه به این درخواست جامه عمل پوشیده شود یا نه، گاه در کمیت چیزی است، و گاه در کیفیت، و به همین مناسبت غالبا به معنی ظلم و ستم به کار می رود.

گاهی نیز به معنی هر گونه ((طلب و تقاضا )) هر چند امر خوب و شایسته ای باشد آمده است.

لذا ((راغب )) در ((مفردات )) ((بغی )) را به دو شعبه تقسیم می کند شعبه ((ممدوح )) و ((مذموم )) که اولی تجاوز از حد عدالت و رسیدن به احسان و ایثار، و تجاوز از واجبات و رسیدن به مستحبات است، و دومی تجاوز از حق و تمایل به باطل است.

سپس قرآن می افزاید: ((اگر فرمانی از سوی پروردگار تو صادر نشده بود که آنها تا سر آمد معینی زنده و آزاد باشند خداوند در میان آنها داوری می کرد، طرفداران باطل را نابود می ساخت و پیروان حق را پیروز )) (و لو لا کلمة سبقت من ربک الی اجل مسمی لقضی بینهم ).

آری دنیا سرای آزمون و پرورش و تکامل است، و این بدون آزادی عمل امکان پذیر نیست، این فرمان تکوینی خداوند است که از آغاز خلقت انسان

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 383@@@

بوده و دگرگونی در آن راه ندارد، این طبیعت زندگی دنیا است، ولی از امتیازات سرای آخرت حل تمام این اختلافات و رسیدن انسانیت به یکپارچگی کامل است لذا از قیامت تعبیر به ((یوم الفصل )) شده است.

و در آخرین جمله به توضیح حال کسانی می پردازد که بعد از این گروه بر سر کار آمدند، گروهی که عهد پیامبران را درک نکردند، و زمانی چشم گشودند که نفاق افکنان و تفرقه اندازان فضای جامعه بشریت را با اعمال شیطنت آمیز خود تیره و تار کرده بودند، و آنها نتوانستند به خوبی حق را دریابند.

می فرماید: ((کسانی که بعد از آنها وارثان کتب آسمانی شدند از آن در شک و تردیدند، شکی توام با بدبینی و سوء ظن ))! (و ان الذین اورثوا الکتاب من بعد هم لفی شک منه مریب ).**بنابراین تفسیر که با جمله های قبل کاملا هماهنگ است ضمیر (بعدهم ) به امتهای نخستین باز می گردد که به ایجار تفرقه در مذاهب پرداختند، نه به انبیای مذکور در آیه قبل (دقت کنید ).***

در حقیقت معنی ((ریب )) این قید را نیز ذکر کرده اند: به شکی گفته می شود که سرانجام بعد پرده از روی آن برداشته شود و به حقیقت تبدیل گردد، شاید این امر اشاره به ظهور پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) با دلائل روشن باشد که آثار شک و ریب را از دلهای حق طلبان زدود.

نکته:

در تفسیر علی بن ابراهیم از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده است که در تفسیر آیه شرع لکم من الدین فرمود: مخاطب در جمله ((ان اقیموا الدین )) امام است، و جمله ((لا تتفرقوا فیه )) کنایه از امیر مؤمنان علی (علیه السلام ) است.**(تفسیر نور الثقلین ) جلد 4 صفحه 567.***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 384@@@

بدیهی است منظور انحصار دین در ولایت علی (علیه السلام ) نمی باشد، بلکه هدف بیان این حقیقت است که مسأله ولایت امیر مؤمنان علی (علیه السلام ) نیز از ارکان دین به شمار می رود.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 385@@@

آیه 15

آیه و ترجمه

فَلِذَلِک فَادْعُ وَ استَقِمْ کمَا أُمِرْت وَ لا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَ قُلْءَامَنت بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن کتَبٍ وَ أُمِرْت لاَعْدِلَ بَیْنَکُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَ رَبُّکُمْ لَنَا أَعْمَلُنَا وَ لَکُمْ أَعْمَلُکمْ لا حُجَّةَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمُ اللَّهُ یجْمَعُ بَیْنَنَا وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ(15 )

ترجمه:

15 - تو نیز آنها را به سوی این آئین واحد الهی دعوت کن، و آنچنان که مامور شده ای استقامت نما، و از هوا و هوسهای آنان پیروی مکن، و بگو: به هر کتابی که از سوی خدا نازل شده ایمان آورده ام، و مامورم در میان شما عدالت کنم، خداوند پروردگار ما و شما است، نتیجه اعمال ما از آن ما است و نتیجه اعمال شما از آن شما، خصومت شخصی در میان ما نیست، و خداوند ما و شما را در یکجا جمع می کند، و بازگشت همه به سوی او است.

تفسیر:

آن گونه که مأمور شده ای استقامت کن!

از آنجا که در آیات قبل مسأله تفرقه امتها بر اثر بغی و ظلم و انحراف مطرح

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 386@@@

شده، در آیه مورد بحث پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) را دستور می دهد که برای حل اختلافات و احیای آئین انبیا بکوشد، و در این راه نهایت استقامت را به خرج دهد.

می فرماید: ((انسانها را به سوی آئین واحد الهی دعوت کن، و از اختلافات برهان )) (فلذلک فادع ).**جمعی از مفسران (لام ) را در (لذلک ) به معنی (الی ) دانسته اند، و جمعی به معنی تعلیل، در صورت اول (ذلک ) اشاره به آئین انبیای پیشین است، و در صورت دوم اشاره به اختلافات امتها.***

سپس دستور به استقامت در این راه داده، می گوید: ((آن گونه که مأمور شدهای ایستادگی کن )) (و استقم کما امرت ).

جمله ((کماامرت )) (آنچنانکه مامور شده ای ) ممکن است اشاره به مرحله عالی استقامت و یا اشاره به اینکه استقامت هم از نظر کمیت و کیفیت و مدت و خصوصیات دیگر همه باید منطبق بر دستور و برنامه الهی باشد.

و از آنجا که اهواء و هوسهای مردم در این مسیر از موانع بزرگ راه است، در سومین دستور می افزاید: ((و از هوا و هوسهای آنها پیروی مکن )) (و لا تتبع اهوائهم ).

چرا که هر گروهی تو را به تمایلات و منافع شخصی خود دعوت می کنند، همان دعوتی که سرانجامش تفرقه و پراکندگی و نفاق است، پا بر سر این هواها بگذار، و همه را گرد آئین واحد پروردگار جمع کن.

و چون هر دعوتی نقطه شروعی دارد، نقطه شروع آن را خود پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) قرار می دهد، و در چهارمین دستور می فرماید: ((بگو من ایمان آورده ام به هر کتابی که از سوی خدا نازل شده است )) (و قل آمنت بما انزل الله من کتاب ).

من در میان کتب آسمانی فرق نمی نهم، همه را به رسمیت می شناسم، و همه را دعوت کننده به توحید و معارف پاک دینی و تقوی و پاکی و حق و عدالت،

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 387@@@

و آئین من در حقیقت جامع همه آنها و مکمل آنها است. من همانند اهل کتاب نیستم که هر کدام دیگری را نفی کند، یهود مسیحیان را، و مسیحیان یهود را، و حتی پیروان هر آئین نیز از میان آیات کتب دینی خود آن را می پذیرند که با امیال و خواسته هاشان هماهنگ است، من همه را بدون استثنا پذیرا شده ام، چرا که اصول اساسی همه یکی است.

و از آنجا که برای ایجاد وحدت رعایت ((اصل عدالت )) ضرورت دارد، در پنجمین دستور آن را مطرح کرده، می فرماید: ((بگو من مأمورم که در میان همه شما عدالت کنم )) (و امرت لاعدل بینکم ).

چه در قضاوت و داوریها، چه در حقوق اجتماعی و مسائل دیگر.**جمعی از مفسران (عدالت ) را در اینجا محدود به قضاوت کرده اند، در حالی که قرینه بر این محدودیت در آیه وجود ندارد.***

و به این ترتیب آیه مورد بحث از پنج دستور مهم تشکیل یافته که از اصل دعوت آغاز می شود، سپس وسیله پیشرفت آن یعنی استقامت مطرح می گردد، بعد به موانع راه که ((هواپرستی )) است، اشاره شده، سپس ‍ نقطه شروع که از خویشتن است بیان گردیده، و سرانجام هدف نهائی که گسترش و تعمیم عدالت است عنوان شده.

بدنبال این پنج دستور، به جهات مشترک همه اقوام که آنهم در پنج قسمت خلاصه شده، اشاره می کند، می فرماید:

((خدا پروردگار ما و شماست )) (الله ربنا و ربکم ).

((اعمال ما از آن ما است و اعمال شما از آن شما، و هر یک در مقابل اعمال خویش مسئولیم )) (لنا اعمالنا و لکم اعمالکم ).

در میان ما و شما خصومتی نیست، و هیچیک را بر دیگری امتیازی نمی باشد و ما غرض شخصی با شما نداریم (لا حجة بیننا و بینکم ).

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 388@@@

اصولا نیازی به احتجاج و استدلال نیست چرا که حق به قدر کافی واضح شده، از این گذشته سرانجام همه ما در یکجا جمع می شویم و ((خداوند ما و شما را در قیامت جمع می کند )) (الله یجمع بیننا ).**ضمیر متکلم مع الغیر در (بیننا ) اشاره به پیامبر و مؤمنان است، و ضمیر جمع در (بینکم ) اشاره به تمام کفار اعم از اهل کتاب و مشرکان می باشد.***

و قاضی همه ما در آن روز یکی است آری ((بازگشت همه به سوی او است )) (و الیه المصیر ).

به این ترتیب هم خدای ما یکی است، و هم سرانجام ما یکجاست، و هم قاضی دادگاه و مرجع امورمان، و از این گذشته همه در برابر اعمالمان مسئولیم، و هیچیک امتیازی بر دیگری جز به ایمان و عمل پاک نداریم.

ین بحث را با ذکر یک حدیث جامع پایان می دهیم:

در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) می خوانیم: ثلاث منجیات، و ثلاث مهلکات، فالمنجیات: العدل فی الرضا و الغضب، و القصد فی الغنی و الفقر، و خشیة الله فی السر و العلانیة، و المهلکات: شح مطاع، و هوی متبع، و اعجاب المرء بنفسه:

سه چیز است که سبب نجات آدمی است، و سه چیز مایه هلاکت او است: اما سه چیز که باعث نجات او می شود: دادگری و عدالت در حالت خشنودی و غضب است، و میانه روی در حالت غنا و فقر، و ترس از خدا در پنهان و آشکار.

و اما سه چیز که مایه هلاک آدمی است: بخلی است که انسان از آن پیروی کند، و هوا و هوس سرکش و حاکم، و خودپسندی است.**مجمع البیان ذیل آیات مورد بحث و تحف العقول کلمات پیامبر اسلام.***



@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 389@@@