فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد20

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

3 - چند یادآوری درباره روزی بخشی خداوند

الف - معیار گستردگی و تنگی روزی - هرگز نباید تصور کرد که وسعت رزق دلیل بر محبت خداوند، و یا تنگی معیشت دلیل بر خشم و غضب او است، زیرا خداوند گاه انسان را به وسعت روزی آزمایش می کند، و اموال سرشاری در اختیار او قرار می دهد، و گاه با تنگی معیشت میزان مقاومت و پایمردی او را روشن می سازد، و آنها را از این طریق پرورش ‍ می دهد.

گاه ثروت زیاد مایه بلا و عذاب جان صاحبان آنهاست، و هرگونه آرامش ‍ و استراحت را از آنها می گیرد چنانکه قرآن مجید در آیه 55 سوره توبه می گوید: فلا تعجبک اموالهم و لا اولادهم انما یرید الله لیعذبهم بها فی الحیاة الدنیا و تزهق انفسهم و هم کافرون: ((فزونی اموال و اولاد آنها تو را در شگفتی فرو نبرد، خدا می خواهد آنان را به این وسیله در زندگی دنیا مجازات کند و در حال کفر بمیرند ))!

در جای دیگر می گوید: ایحسبون انما نمدهم به من مال و بنین نسارع لهم فی الخیرات بل لا یشعرون: ((آیا آنها چنین می پندارند که اموال و فرزندانی را که به آنان داده ایم برای این است که درهای خیرات را به رویشان بگشائیم، چنین نیست، آنها نمی فهمند )) (مومنون - 55 - 56 ).

ب - تقدیر روزی تضادی با تلاشها ندارد - نباید از آیاتی که در زمینه تقدیر و اندازه گیری روزی به وسیله پروردگار آمده چنین استنباط کرد که تلاشها و کوششها نقشی در این زمینه ندارد، و اینها را بهانه تنبلی و فرار از زیر بار مسؤلیتها و مجاهدتها در مقیاس فرد و اجتماع قرار داد، که این پندار بر ضد آیات فراوانی از قرآن مجید است که سعی و کوشش و تلاش را معیار موفقیتها شمرده است.

هدف این است که با تمام تلاشها و کوششها باز به روشنی می بینیم دست

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 374@@@

دیگری نیز در کار است که گاه نتیجه تلاشها بر باد می رود و گاه به عکس، تا مردم فراموش نکنند در پشت عالم اسباب دست قدرت مسبب الاسباب کار می کند و در هر حال محرومیتهای ناشی از تنبلی و سستی را هرگز نباید به حساب تقسیم روزی از ناحیه خداوند گذارد، چرا که خود فرموده روزی را به تناسب تلاشها وسعت می دهم.

ج - روزی تنها به معنی مواهب مادی نیست - روزی معنی وسیعی دارد که روزیهای معنوی را نیز در بر می گیرد، بلکه روزی اصلی همین روزی معنوی است، در دعاها تعبیر به رزق در مورد روزیهای معنوی بسیار به کار رفته است، در مورد حج می گوئیم: الهم ارزقنی حج بیتک الحرام.



در مورد و توفیق اطاعت و دوری از معصیت آمده: الهم ارزقنی توفیق الطاعة و بعد المعصیة...

در دعاهای روزه ماه رمضان می خوانیم اللهم ارزقنی فیه طاعة الخاشعین (دعای روز 15 ) و همچنین در مواهب معنوی دیگر.

د - قرآن و اسباب فزونی روزی - قرآن چند امر را معرفی کرده که خود درسی سازنده برای تربیت انسان است، در یکجا می گوید: لئن شکرتم لازیدنکم ((هرگاه شکر نعمتها را بجا آورید (و آن را در مصرف واقعی صرف کنید ) نعمت را بر شما افزون می کنم )) (ابراهیم - 7 ).

در جای دیگر مردم را به تلاش دعوت کرده، می گوید هو الذی جعل لکم الارض ذلولا فامشوا فی مناکبها و کلوا من رزقه ((او کسی است که زمین را تسلیم و خاضع در برابر شما قرار داد تا بر پشت آن راه روید و از رزق آن استفاده کنید )) (ملک - 15 ).

در جای دیگر تقوی و درستکاری را معیار گشایش روزی قرار داده می فرماید و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 375@@@

((هرگاه مردم روی زمین ایمان آورند و تقوا پیشه کنند برکات آسمان و زمین را به روی آنها می گشائیم )) (اعراف - 96 ).

ه - تنگی رزق و مسائل تربیتی - گاه تنگی رزق به خاطر جلوگیری از طغیان مردم است، چنانکه در آیه 27 شوری (همین سوره ) می خوانیم: و لو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فی الارض:

((هر گاه خداوند روزی را بر مردم گشاده دارد راه ظلم و طغیان پیش ‍ می گیرند ))!

ز - قرآن تأکید دارد که انسانها روزی بخش خود را تنها خدا بدانند و از غیر او تقاضا نکنند، و به دنبال این ایمان و توکل بر نیرو و تلاش وسعی خود متکی باشند در آیه 3 فاطر آمده است: هل من خالق غیر الله یرزقکم من السماء و الارض: ((آیا خالقی غیر از خدا وجود دارد که شما را از آسمان و زمین روزی دهد )) و در آیه 17 عنکبوت می خوانیم: فابتغوا عندالله الرزق: ((تنها روزی را نزد خدا بجوئید )). و به این ترتیب روح بی نیازی و ترک وابستگی و ابای نفس را در انسانها زنده می کند.

در مورد تقسیم ارزاق و تلاش برای زندگی و اسباب و سرچشمه های روزی بحثهای مشروحی در جلد 11 صفحه 310 به بعد (ذیل آیه 71 نحل ) و در جلد 9 صفحه 18 به بعد (ذیل آیه 6 - هود ) داشتیم.



@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 376@@@

آیه 13 - 14

آیه و ترجمه

شرَعَ لَکُم مِّنَ الدِّینِ مَا وَصی بِهِ نُوحاً وَ الَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْک وَ مَا وَصیْنَا بِهِ إِبْرَهِیمَ وَ مُوسی وَ عِیسی أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبرَ عَلی الْمُشرِکِینَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ اللَّهُ یجْتَبی إِلَیْهِ مَن یَشاءُ وَ یهْدِی إِلَیْهِ مَن یُنِیب (13 )

وَ مَا تَفَرَّقُوا إِلا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیَا بَیْنهُمْ وَ لَوْ لا کلِمَةٌ سبَقَت مِن رَّبِّک إِلی أَجَلٍ مُّسمًّی لَّقُضیَ بَیْنهُمْ وَ إِنَّ الَّذِینَ أُورِثُوا الْکِتَب مِن بَعْدِهِمْ لَفِی شکٍ مِّنْهُ مُرِیبٍ(14 )

ترجمه:

13 - آئینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود، و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نمودیم که دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید. خداوند هر کس را بخواهد بر می گزیند، و کسی را که به سوی او باز گردد هدایت می کند.

14 - آنها پراکنده نشدند مگر بعد از علم و آگاهی، و این تفرقه جوئی بخاطر انحراف از حق بود (و عداوت و حسد ) و اگر فرمانی از سوی پروردگارت صادر نشده بود

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 377@@@

که آنها تا سر آمد معینی زنده و آزاد باشند خداوند در میان آنها داوری می کرد و کسانی که بعد از آنها وارثان کتاب شدند از آن در شک و تردیدند، شکی توأم با بدبینی و سوء ظن.

تفسیر:

آئین تو عصاره آئین همه انبیاست

از آنجا که بسیاری از بحثهای این سوره در برابر مشرکان است و در آیات قبل نیز از همین موضوع سخن به میان آمده، آیات مورد بحث این حقیقت را روشن می سازد که دعوت اسلام به توحید دعوت تازه ای نیست، دعوت تمام پیامبران الوالعزم است، نه تنها اصل توحید بلکه تمام اصول دعوت انبیا در مسائل بنیادی در همه ادیان آسمانی یکی بوده است.

می فرماید: ((خداوند آئینی را برای شما تشریع کرد که به نخستین پیامبر اولوالعزم نوح توصیه کرده بوده )) (شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا ).

((همچنین آنچه را بر تو وحی فرستادیم، و ابراهیم و موسی و عیسی را به آن سفارش کردیم )) (و الذین اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی ).

و به این ترتیب آنچه در شرایع همه انبیا بوده و در شریعت تو است و ((آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری ))!

تعبیر ((من الدین )) نشان می دهد که هماهنگی شرایع آسمانی تنها در مسأله توحید و یا اصول عقائد نیست، بلکه مجموعه دین الهی از نظر اساس و ریشه همه جا یکی است، هر چند تکامل جامعه انسانی ایجاب می کند که تشریعات و قوانین فرعی هماهنگ با تکامل انسانها رو به تکامل رود تا به حد نهائی و خاتم ادیان رسد.

به همین دلیل در آیات دیگر قرآن شواهد فراوانی وجود دارد که نشان می دهد اصول کلی عقائد و قوانین و وظایف در همه ادیان یکسان بوده.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 378@@@

مثلا در شرح حال بسیاری از انبیا در قرآن مجید می خوانیم که نخستین دعوتشان این بود یا قوم اعبدوا الله.**اعراف 59، 65، 73، 85، هود _ 50، 61، 84 که به ترتیب در مورد نوح، هود، صالح، شعیب آمده است.***

و در جای دیگر می خوانیم و لقد بعثنا فی کل امة رسولا ان اعبدوا الله: ((ما در هر امتی رسولی را فرستادیم تا به مردم بگویند خداوند یگانه را پرستش کنید )).

انذار به رستاخیز نیز در دعوت بسیاری از انبیا آمده است (انعام 130، اعراف 59، شعراء 135، طه 15، مریم 31 ).

موسی و عیسی و شعیب (علیه السلام ) از نماز سخن می گویند (طه 14، مریم 31 هود 87 ) ابراهیم دعوت به حج می کند (حج 27 ).

و روزه در همه اقوام پیشین بوده است (بقره 183 ).

لذا در دنباله آیه به عنوان یک دستور کلی به همه این پیامبران بزرگ می افزاید: ((به همه آنها توصیه کردیم که دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید )) (ان اقیموا الدین و لا تتفرقوا فیه ).

توصیه به دو امر مهم: نخست برپا داشتن آئین خدا در همه زمینه ها (نه تنها عمل کردن بلکه اقامه و احیای آن ).

دوم پرهیز از بلای بزرگ، یعنی تفرقه و نفاق در دین.

و به دنبال آن می افزاید: ((هر چند این دعوت شما، بر مشرکان سخت گران است )) (کبر علی المشرکین ما تدعوهم الیه ).

آنها بر اثر جهل و تعصب سالیان دراز آنچنان به شرک و بت پرستی خو گرفته اند و در اعماق وجودشان حلول کرده که دعوت به توحید مایه وحشت آنها است، بعلاوه در شرک منافع نامشروع سران مشرکان محفوظ است، در حالی که

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 379@@@

توحید مایه قیام مستضعفان می گردد و جلو هواپرستیها و مظالم آنها را می گیرد.

ولی با این حال همانگونه که گزینش پیامبران به دست خدا است، هدایت مردم نیز به دست او است ((خداوند هر کس را بخواهد بر می گزیند، و کسی را که به سوی او باز گردد هدایت می کند )) (الله یجتبی الیه من یشاء و یهدی الیه من ینیب ).

در این آیه نکته هائی است که باید به آن توجه داشت:

1 - ((شرع )) از ماده ((شرع )) (بر وزن زرع ) در اصل به معنی راه روشن است، راه ورود به نهرها را نیز ((شریعه )) می گویند، سپس این کلمه در مورد ادیان الهی و شرایع آسمانی به کار رفته، چرا که راه روشن سعادت در آن است، و طریق وصول به آب حیات ایمان و تقوی و صلح و عدالت است.

و از آنجا که آب مایه پاکیزگی و طهارت و حیات است این واژه تناسب روشنی با آئین الهی که از نظر معنوی همین کارها را با روح و جان انسان و جامعه انسانیت می کند دارد.**این معنی به طور اجمال در لسان العرب و مفردات راغب و دیگر کتب لغت آمده است.***

2 - در این آیه تنها به پنج تن از پیامبران خدا اشاره شده (نوح و ابراهیم و موسی عیسی و محمد (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) چرا که پیامبران اولو العزم یعنی صاحبان دین و آئین جدید تنها این پنج تن هستند، و در حقیقت آیه اشاره ای است به انحصار پیامبران صاحب شریعت در این پنج نفر.

3 - در آغاز از نوح یاد شده، چرا که نخستین شریعت یعنی آئینی که دارای همه گونه قوانین عبادی و اجتماعی بود از او آغاز گشت و پیامبران پیش از او برنامه و دستورات محدودی داشتند.**در این زمینه شرحی در ذیل آیه 213 سوره بقره آورده ایم (جلد 2 صفحه 58 ).***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 380@@@

و به همین دلیل در قرآن و روایات اسلامی سخنی از کتب آسمانی قبل از نوح نیامده است.

4 - قابل توجه اینکه در ذکر این پنج تن نخست از نوح (علیه السلام ) سخن به میان آمده، سپس از پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) و بعد از ابراهیم (علیه السلام ) و موسی (علیه السلام ) و عیسی (علیه السلام ) این ترتیب بندی به خاطر این است که نوح به خاطر آغازگر بودنش در آغاز قرار گرفته، و پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) بخاطر عظمتش بلافاصله بعد از او و دیگران به ترتیب زمان ظهور بعد از آنها.

5 - این نکته نیز قابل توجه است که در مورد پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) تعبیر به اوحینا الیک (وحی بر تو فرستادیم ) می کند، اما درباره سایرین تعبیر به ((توصیه )) شده است، شاید این تفاوت تعبیر برای اهمیت اسلام نسبت به سایر ادیان آسمانی است.

6 - در پایان آیه، در مورد چگونگی گزینش پیامبران تعبیر به ((من یشاء )) (هر کس را بخواهد ) که اشاره سر بسته ای است به شایستگیهای وجودی رسولان الهی.

اما در مورد امتها تعبیر به ((من ینیب )) (کسی که به سوی خدا بازگردد، و از گناه توبه کند و از در اطاعت در آید ) تا معیار هدایت الهی و شرایط آن برای همگان روشن گردد و راه وصول به دریای رحمتش را بیابند.

در حدیث قدسی آمده است: من تقرب منی شبرا تقربت منه ذراعا و من أتانی یمشی، اتیته هرولة: ((کسی که یک وجب به سوی من آید من یک ذراع به سوی او می روم، و کسی که آهسته به سوی من بیاید من شتابان به سوی او می روم ))!.**(تفسیر کبیر ) فخر رازی جلد 27 صفحه 157 (ذیل آیات مورد بحث ).***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 381@@@

این احتمال نیز در تفسیر جمله اخیر داده شده است که ((اجتباء )) و گزینش مخصوص انبیا نیست، بلکه تمام بندگان خالص و مخلص را که دارای مقام والای الهی بودند شامل می گردد.

و از آنجا که یکی از دو رکن دعوت انبیای اولوالعزم عدم تفرقه در دین است و مطمئنا همه آنها روی این مسأله تبلیغ کردند، این سؤال پیش ‍ می آید پس سرچشمه اینهمه اختلافات مذهبی از کجا است؟

آیه بعد به پاسخ این سؤال پرداخته، سرچشمه اصلی اختلافات دینی را چنین بیان می کند: ((آنها راه تفرقه را پیش نگرفتند مگر بعد از آنکه اتمام حجت بر آنها شد، و علم و آگاهی کافی به آنها رسید، و این تفرقه جوئی به خاطر حب دنیا و ریاست و ظلم و حسد و عداوت بود )) (و ما تفرقوا الا من بعد ما جائهم العلم بغیا بینهم ).

آری دنیا پرستان ستمگر، و حسودان کینه توز، در برابر آئین یکپارچه انبیا قیام کردند، و هر گروهی را به راهی نمودند، تا پایه های ریاست خود را تقویت کنند، و منافع دنیای خویش را تأمین نمایند، و حسادتها و عداوتهای خود را با مؤمنان راستین و مکتب انبیا آشکار سازند، ولی تمام اینها بعد از اتمام حجت بود.

به این ترتیب سرچشمه اختلافهای مذهبی جهل و بیخبری نبود، بلکه بغی و ظلم و انحراف از حق و اعمال نظرهای شخصی بود.

((دانشمندان دنیا طلب )) و ((عوامهای متعصب و کینه توز )) دست به دست هم دادند و این اختلافات را بنیان نهادند.

این آیه پاسخ روشنی است به آنها که می گویند مذهب در میان بشر ایجاد اختلاف کرده، و خونریزیهای فراوانی در طول تاریخ ببار آورده است، زیرا اگر

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 382@@@

دقت شود مذهب همیشه عامل وحدت و یکپارچگی در محیط خود بوده (همانگونه که در مورد اسلام و قبایل حجاز و حتی اقوام خارج از جزیره عرب تحقق یافت و به اختلافات پایان و امت واحدی ساخت ).

ولی سیاستهای استعماری در میان مردم تفرقه ایجاد کرد، به اختلافات دامن زد، و مایه خونریزی شد، افزودن سلیقه های شخصی و تحمیل آن بر مذاهب آسمانی خود یک عامل بزرگ دیگر تفرقه بود که آنهم از ((بغی )) مایه می گرفت.

((بغی )) به گونهای که در ریشه اصلی لغوی آن ذکر کرده اند ((درخواست تجاوز و انحراف از خط میانه و تمایل به افراط و تفریط )) است، خواه به این درخواست جامه عمل پوشیده شود یا نه، گاه در کمیت چیزی است، و گاه در کیفیت، و به همین مناسبت غالبا به معنی ظلم و ستم به کار می رود.

گاهی نیز به معنی هر گونه ((طلب و تقاضا )) هر چند امر خوب و شایسته ای باشد آمده است.

لذا ((راغب )) در ((مفردات )) ((بغی )) را به دو شعبه تقسیم می کند شعبه ((ممدوح )) و ((مذموم )) که اولی تجاوز از حد عدالت و رسیدن به احسان و ایثار، و تجاوز از واجبات و رسیدن به مستحبات است، و دومی تجاوز از حق و تمایل به باطل است.

سپس قرآن می افزاید: ((اگر فرمانی از سوی پروردگار تو صادر نشده بود که آنها تا سر آمد معینی زنده و آزاد باشند خداوند در میان آنها داوری می کرد، طرفداران باطل را نابود می ساخت و پیروان حق را پیروز )) (و لو لا کلمة سبقت من ربک الی اجل مسمی لقضی بینهم ).

آری دنیا سرای آزمون و پرورش و تکامل است، و این بدون آزادی عمل امکان پذیر نیست، این فرمان تکوینی خداوند است که از آغاز خلقت انسان

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 383@@@

بوده و دگرگونی در آن راه ندارد، این طبیعت زندگی دنیا است، ولی از امتیازات سرای آخرت حل تمام این اختلافات و رسیدن انسانیت به یکپارچگی کامل است لذا از قیامت تعبیر به ((یوم الفصل )) شده است.

و در آخرین جمله به توضیح حال کسانی می پردازد که بعد از این گروه بر سر کار آمدند، گروهی که عهد پیامبران را درک نکردند، و زمانی چشم گشودند که نفاق افکنان و تفرقه اندازان فضای جامعه بشریت را با اعمال شیطنت آمیز خود تیره و تار کرده بودند، و آنها نتوانستند به خوبی حق را دریابند.

می فرماید: ((کسانی که بعد از آنها وارثان کتب آسمانی شدند از آن در شک و تردیدند، شکی توام با بدبینی و سوء ظن ))! (و ان الذین اورثوا الکتاب من بعد هم لفی شک منه مریب ).**بنابراین تفسیر که با جمله های قبل کاملا هماهنگ است ضمیر (بعدهم ) به امتهای نخستین باز می گردد که به ایجار تفرقه در مذاهب پرداختند، نه به انبیای مذکور در آیه قبل (دقت کنید ).***

در حقیقت معنی ((ریب )) این قید را نیز ذکر کرده اند: به شکی گفته می شود که سرانجام بعد پرده از روی آن برداشته شود و به حقیقت تبدیل گردد، شاید این امر اشاره به ظهور پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) با دلائل روشن باشد که آثار شک و ریب را از دلهای حق طلبان زدود.

نکته:

در تفسیر علی بن ابراهیم از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده است که در تفسیر آیه شرع لکم من الدین فرمود: مخاطب در جمله ((ان اقیموا الدین )) امام است، و جمله ((لا تتفرقوا فیه )) کنایه از امیر مؤمنان علی (علیه السلام ) است.**(تفسیر نور الثقلین ) جلد 4 صفحه 567.***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 384@@@

بدیهی است منظور انحصار دین در ولایت علی (علیه السلام ) نمی باشد، بلکه هدف بیان این حقیقت است که مسأله ولایت امیر مؤمنان علی (علیه السلام ) نیز از ارکان دین به شمار می رود.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 385@@@