فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد20

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

ولی مطلق خدا است

از آنجا که در آخرین آیه بحث گذشته این واقعیت بیان شده که هیچ ولی و یاوری جز خداوند نیست، در آیات مورد بحث برای تأیید این واقعیت و نفی ولایت غیر خدا دلائل زنده ای مطرح می کند.

نخست در لباس تعجب و انکار می فرماید: ((آیا آنها غیر خدا را ولی خود قرار دادند ))؟ (ام اتخذوا من دونه اولیاء ).**بعضی از مفسران مانند (زمخشری ) در کشاف و فخر رازی در تفسیر کبیر (ام ) را در اینجا به معنی استفهام انکاری گرفته اند، و بعضی مانند طبرسی در (مجمع البیان ) و قرطبی در تفسیر (الجامع لاحکام القرآن ) به معنی (بل ) گرفته اند.***

با اینکه ((ولی تنها اوست )) (فالله هو الولی ). پس اگر می خواهند برای خود ولی و سرپرستی برگزینند باید خدا را برگزینند.

چرا که دلائل ولایت او با بیان اوصاف کمالیهاش در آیات پیشین روشن شد، خداوندی که عزیز و حکیم است، خداوندی که مالک و علی و عظیم است، پروردگاری که غفور و رحیم می باشد این اوصاف هفتگانه ای که گذشت خود بهترین دلیل برای انحصار ولایت در او است.

سپس به دلیل دیگری پرداخته می گوید: ((او است که مردگان را حیات می بخشد )) (و هو یحیی الموتی ).

و چون معاد و رستاخیز به دست او است، و بزرگترین نگرانی انسان چگونگی زندگی او بعد از مرگ است، بنابراین باید دست به دامن والای او زد و نه غیر او. سپس به ذکر دلیل سومی پرداخته، می گوید: ((او است که بر هر چیزی قادر و توانا است )) (و هو علی کل شیء قدیر ).

اشاره به اینکه شرط اصلی ((ولی )) دارا بودن قدرت است و قادر حقیقی او است.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 364@@@

و در آیه بعد چهارمین دلیل ولایت او را به این صورت شرح می دهد: در هر چیز اختلاف کنید داوری و حکمش با خدا است و تنها او است که می تواند به اختلافات شما پایان دهد (و ما اختلفتم فیه من شیء فحکمه الی الله ).

آری یکی از شؤون ولایت آن است که بتواند به اختلافات کسانی که تحت ولایت او هستند با داوری صحیحش پایان دهد، آیا بتها و شیاطینی که معبود واقع شده اند توانائی بر چنین کاری دارند؟ یا این کار مخصوص خداوندی است که هم حکیم و آگاه به طرق حل هرگونه اختلاف است، و هم قادر است حکم و داوری خود را اجرا کند، پس ‍ خداوند عزیز و حکیم باید حاکم باشد نه غیر او.

گرچه بعضی از مفسران خواستهاند مفهوم ((ما اختلفتم فیه من شیء )) را محدود به اختلاف در تاویل آیات متشابه، یا فقط مخاصمات و اختلافات حقوقی بدانند، ولی مفهوم آیه گسترده است، و هر گونه اختلافی چه در معارف الهی و عقائد، و چه در احکام تشریعی، و چه در مسائل حقوقی و قضائی، و یا غیر آن در میان انسانها روی دهد به حکم آنکه معلوماتشان محدود و ناچیز است باید از سرچشمه فیض ‍ علم حق و از طریق وحی برطرف گردد.

بعد از ذکر این دلائل مختلف بر انحصار مقام ولایت در ذات پاک خداوند از قول پیامبرش (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) می گوید: ((این است خداوند پروردگار من با این اوصاف کمالیه )) (ذلکم الله ربی ).**در آغاز این جمله کلمه (قل ) مقدر است، بنابراین تنها این جمله و ما بعد آن است که از زبان پیامبر ادا می شود، اما جمله (و ما اختلفتم فیه من شیء ) ادامه بیانات پروردگار است، و آنها که غیر این را انتخاب کرده اند ظاهرا راه درستی را نپیموده اند.***

((و به همین دلیل من او را ولی و یاور خود برگزیدهام، بر او توکل کردم

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 365@@@

و به سوی او در مشکلات و گرفتاریها و لغزشها باز می گردم )) (علیه توکلت و الیه انیب ).

قابل توجه اینکه جمله ((ذلکم الله ربی )) اشاره به ربوبیت مطلقه خداوند یعنی مالکیت توأم با تدبیر می کند، و می دانیم ربوبیت دارای دو شاخه است: شاخه تکوینی که به اداره نظام آفرینش باز می گردد، و شاخه تشریعی که بیانگر احکام و وضع قوانین و ارشاد مردم وسیله سفیران الهی است.

و بر این اساس به دنبال آن، دو مسأله ((توکل )) و ((انابه )) مطرح شده است، که اولی واگذاری امور خویش در نظام تکوین به خدا است و دومی باز گشت، در امور تشریعی به او است (دقت کنید ).**المیزان جلد 18 صفحه 23.***

آیه بعد می تواند دلیل پنجمی بر ولایت مطلقه پروردگار باشد، یا دلیلی بر مقام ربوبیت و شایستگی او برای توکل و انابه، می فرماید: ((او است که آسمانها و زمین را به وجود آورده است )) (فاطر السماوات و الارض ).

((فاطر )) از ماده ((فطر )) (بر وزن سطر ) در اصل به معنی شکافتن چیزی است، در مقابل ((قط )) که به قول بعضی به معنی قطع عرضی است، گوئی به هنگام آفرینش موجودات پرده تاریک عدم شکافته می شود، و هستیها از آن بیرون می آیند به همین مناسبت هنگامی که غلاف خوشه خرما شکافته می شود و خوشه از آن سر بر می آورد به آن ((فطر )) (بر وزن شتر ) می گویند.**درباره معنی فطر بحث جالبی در جلد 5 ص 171 داشتیم که نیاز به تکرار آن نمی بینیم.***

البته منظور از آسمانها و زمین در اینجا تمام آسمانها و زمین و موجوداتی است که در آنها و میان آنها وجود دارد، چرا که خالقیت خداوند شامل همه

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 366@@@

آنها است.

سپس به توصیف دیگری از افعال او پرداخته می گوید: ((برای شما همسرانی از جنس خودتان قرار داد، و همچنین از چهارپایان جفتهائی آفرید، و شما را بدینوسیله تکثیر می کند )) (جعل لکم من انفسکم ازواجا و من الانعام ازواجا یذرؤکم فیه ).**ضمیر (فیه ) به (تدبیر ) یا (جعل ازدواج ) باز می گردد _ ضمنا (یذرؤ ) از ماده (ذرأ ) بر وزن زرع ) به معنی (خلقت و آفرینش ) است، لکن آفرینشی که با ظاهر ساختن افراد توأم باشد، و به معنی پراکنده ساختن و منتشر نمودن نیز آمده است.***

این خود یکی از نشانهای بزرگ تدبیر پروردگار و ربوبیت و ولایت او است که برای انسانها همسرانی از جنس خودشان آفریده، که از یکسو مایه آرامش روح و جان او هستند، و از سوی دیگر مایه بقاء نسل و تکثیر مثل و تداوم وجود او.

گرچه قرآن با توجه به خطاب ((یذرؤکم )) (شما انسانها را تکثیر می کند ) این معنی را در مورد انسان بیان داشته، ولی ناگفته پیداست که این حکم از نظر تکثیر مثل در مورد چهارپایان و موجودات زنده دیگر نیز جاری است، در واقع خداوند نخواسته است در یک خطاب جمع کند، و از مقام والای او بکاهد، لذا خطاب را تنها به انسانها کرده، تا حکم بقیه نیز به تبع انسانها روشن شود.

در توصیف سومی که در این آیه ذکر شده می فرماید: ((هیچ چیزی همانند او نیست )) (لیس کمثله شیء ).

این جمله در حقیقت پایه اصلی شناخت تمام صفات خدا است که بدون توجه به آن به هیچیک از اوصاف پروردگار نمی توان پی برد، زیرا خطرناکترین پرتگاهی که بر سر راه پویندگان طریق ((معرفة الله )) قرار دارد همان پرتگاه

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 367@@@

تشبیه است که خدا را در وصفی از اوصاف شبیه مخلوقاتش بدانند، این امر سبب می شود که به ((دره شرک )) سقوط کنند.

به تعبیر دیگر او وجودی است بی پایان و نامحدود از هر نظر و هر چه غیر او است محدود و متناهی است از هر نظر، از نظر عمر، قدرت، علم، حیات، اراده، فعل، و خلاصه همه چیز، و این همان خط ((تنزیه )) و پاک شمردن خداوند از نقائص ممکنات است.

به همین دلیل بسیاری از مفاهیمی که در مورد غیر خداوند ثابت است در مورد ذات پاک او اصلا معنی ندارد، فی المثل بعضی از کارها برای ما ((آسان )) است و بعضی ((سخت ))، بعضی از اشیاء از ما ((دور )) است و بعضی ((نزدیک )) بعضی از حوادث در ((گذشته )) واقع شده و بعضی در ((حال )) یا ((آینده )) واقع می شود، همچنین بعضی ((کوچک )) است و بعضی ((بزرگ )) چرا که وجود ما محدود است و با مقایسه موجودات دیگر با آن این مفاهیم پیدا می شود، اما برای وجودی که از هر نظر بی نهایت است و ازل و ابد را همه در بر گرفته، این معانی تصور نمی شود، دور و نزدیکی درباره او نیست، همه نزدیکند، مشکل و آسانی وجود ندارد، همه آسان است، آینده و گذشته ای نیست، همه برای او حال است، و قابل توجه اینکه درک این معانی نیاز به دقت و خالی کردن ذهن از آنچه به آن خو گرفته است می باشد.

به همین دلیل می گوئیم: شناخت اصل وجود خدا آسان است، اما شناخت صفات او مشکل!

امیر مؤمنان علی (علیه السلام ) در نهج البلاغه می فرماید: و ما الجلیل و اللطیف و الثقیل و الخفیف و القوی و الضعیف فی خلقه الا سواء ((موجودات بزرگ و کوچک، سنگین و سبک، قوی و ضعیف، همه در خلقتش یکسانند، و در برابر قدرت

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 368@@@

او بی تفاوت )).**(نهج البلاغه ) خطبه 184.***

و در پایان آیه و بیان اوصاف دیگر ذات مقدسش می گوید: ((او شنوا و بینا است )) (و هو السمیع البصیر ).

آری او هم خالق است، و هم مدبر، هم شنوا است و هم بینا، و در عین حال شبیه و نظیر و مانند ندارد، به همین دلیل باید تنها در سایه ولایت و ربوبیت او قرار گرفت، و قید بندگی غیر او را از خود برداشت.

در آخرین آیه مورد بحث سخن از سه قسمت دیگر از صفات فعل و ذات پروردگار است که هر کدام مساله ولایت و ربوبیت او را در بعد خاصی نشان می دهد:

نخست می فرماید ((کلیدهای آسمانها و زمین در دست او است )) (له مقالید السماوات و الارض ).

بنابراین هر کس هر چه دارد از او است، و هر چه می خواهد باید از او بخواهد، نه تنها ((کلیدها )) بلکه ((خزائن )) آسمانها و زمین نیز از آن او است ((و لله خزائن السماوات و الارض )) (منافقون - 7 ).

((مقالید )) جمع مقلید (بر وزن اقلید ) به معنی کلید است، و این کلمه در بسیاری از مواقع به صورت کنایه از تسلط کامل بر چیزی به کار می رود، گفته می شود کلید این کار در دست من است، یعنی راه و برنامه و شرایط پیروزی آن همه در اختیار من قرار دارد و (درباره ریشه این لغت و ویژگیهای آن بحث مشروحتری در ذیل آیه 63 سوره زمر در جلد 19 آورده ایم ).

در توصیف بعد که در حقیقت نتیجه ای است برای توصیف قبل، می افزاید: ((روزی را برای هر کس بخواهد گسترش می دهد و برای هر کس بخواهد تنگ

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 369@@@

و محدود می سازد )) (یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر ).

از آنجا که خزائن عالم در دست او است تمام رزق و روزیها نیز در قبضه قدرت او قرار دارد، و بر طبق مشیتش که از حکمت او سرچشمه می گیرد و مصالح بندگان در آن ملحوظ است آن را تقسیم می کند.

و از آنجا که بهره مند ساختن همه موجودات زنده از روزیها نیاز به علم و آگاهی از مقدار، احتیاجات و محل و سایر خصوصیات آنها دارد، در آخرین توصیف اضافه می کند: ((او به همه چیز دانا است )) (انه بکل شیء علیم ).

درست همانند مطلبی که در آیه 6 سوره هود آمده است: و ما من دابة فی الارض الا علی الله رزقها و یعلم مستقرها و مستودعها کل فی کتاب مبین: ((هیچ جنبندهای در زمین نیست مگر اینکه روزی او بر خدا است، او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را می داند، همه اینها در کتاب آشکاری ثبت است )).

و به این ترتیب در چهار آیه مورد بحث یازده وصف دیگر از اوصاف کمالیه پروردگار (اعم از اوصاف ذات و اوصاف فعل ) بیان شده است:

وصف ولایت مطلقه او، احیای مردگان، توانائی بر همه چیز، خالقیت آسمانها و زمین، آفرینش همسران و تکثیر انسانها، عدم وجود مثل و مانند برای او، شنوا بودن، بینا بودن، سلطه بر خزائن آسمان و زمین، رزاقیت، و علم او به همه چیز.

صفاتی که از نظر بیان مکمل یکدیگر، و همه دلیلی بر ولایت و ربوبیت او و در نتیجه طریقی است برای اثبات توحید عبادت.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 370@@@

نکته ها:

1 - شناخت صفات خدا

از آنجا که علم و دانش ما بلکه تمام هستی ما محدود است هرگز نمی توانیم به کنه و حقیقت ذات خداوند که نامحدود است، برسیم چرا که آگاهی از کنه چیزی به معنی احاطه بر او است، چگونه موجود محدود می تواند احاطه بر ذات نامحدودی پیدا کند، همچنین شناخت کنه ((صفات )) خدا که عین ذات او است نیز برای موجود محدودی همچون ما امکان پذیر نیست.

بنابراین آنچه ما از ذات و صفات خدا می دانیم یک علم اجمالی است، و بیشتر بر محور آثارش دور می زند.

از سوی دیگر چون الفاظ ما برای رفع نیازمندیهای زندگی روزمره ما وضع شده، هرگز نمی تواند بیانگر ذات و صفات نامحدود حق باشد، لذا الفاظ علم و قدرت و حیات و ولایت و مالکیت و سایر الفاظی که بیانگر صفات ثبوتیه و سلبیه او است رنگ دیگری به خود می گیرد، و اینجاست که گاه به تعبیراتی برخورد می کنیم که در یک نظر سطحی متناقض و متضاد است، اما با دقت روشن می شود که همه بیانگر یک واقعیت است.

مثلا می گوئیم خداوند هم ((اول )) است و هم ((آخر )) هم ((ظاهر )) است و هم ((باطن )) با همه چیز است اما همراه آنها نیست، و جدا از همه چیز است اما بیگانه از آنها نیست.

البته اگر با معیار مفاهیم این الفاظ در موجودات محدود و ممکن سخن بگوئیم چیزی که اول است نمی تواند آخر باشد، و چیزی که ظاهر است نمی تواند باطن باشد، ولی هنگامی که این الفاظ را در افق ذات بی نهایت او می اندیشیم می بینیم همه با هم جمع است، چرا که موجود نامتناهی در عین اول بودن آخر و در عین ظاهر بودن باطن است.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 371@@@

اینجاست که می گوئیم مهم در شناخت اوصاف جمال و جلال او این است که به این حقیقت توجه داشته باشیم ((هیچ چیز مثل او نیست، و او نیز شبیه به هیچ چیز نیست )) ((لیس کمثله شیء )).

امیر مؤمنان علی (علیه السلام ) این حقیقت را به وضوح در خطبه های نهج البلاغه بازگو کرده است، آنجا که می فرماید: ما وحده من کیفه، و لاحقیقته اصاب من مثله، و لا ایاه عنی من شبهه، و لا صمده من اشار الیه و توهمه:

((آنکس که برای او کیفیت قائل شود او را یکتا ندانسته، و کسی که برای او مثل و مانندی قرار دهد به حقیقت ذاتش پی نبرده.

و هر کس او را شبیه چیزی بشمرد او را قصد نکرده.

و آنکس که به او اشاره کند یا در وهم و اندیشه خویش آورد او را از ابعاد منزه ندانسته ))!.**خطبه 186.***

در جای دیگر می فرماید: کل مسمی بالوحدة غیره قلیل: ((هر چیز نام وحدت بر آن گذارده شود موجود کمی است، جز او که وحدتش دلیل بر عظمت نامتناهی اوست )).**خطبه 65.***

کوتاه سخن اینکه باید در باب صفات خدا همیشه با چراغ ((لیس ‍ کمثله شیء )) (چیزی همانند او نیست ) حرکت کرد، و در پرتو ((لم یکن له کفوا احد )) (هیچکس همانند و شبیه او نیست ) به ذات پاکش ‍ نگریست، و تعبیر ((سبحان الله )) در عبادات و غیر عبادات اشاره ای به همین حقیقت است.

2 - یک نکته ادبی

با توجه به اینکه ((کاف )) در جمله ((لیس کمثله شیء )) کاف تشبیه است

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 372@@@

و به معنی مثل می آید جمله چنین معنی می دهد: ((همانند مثل او چیزی نیست )) این تکرار سبب شده که بسیاری از مفسران ((کاف )) را زائده بدانند که معمولا برای تأکید می آید، و در کلمات فصحاء فراوان است.

ولی در اینجا تفسیر لطیفتری وجود دارد و آن اینکه گاه گفته می شود: مثل تو از میدان حوادث فرار نمی کند، یعنی مثل تو با این شجاعت، با این عقل و هوش و درایت نباید از میدان حوادث بگریزد (خلاصه کسی که اوصاف تو را دارد باید چنین و چنان باشد ).

در آیه مورد بحث نیز معنی چنین می شود: مثل خداوند با این اوصاف که ذکر شد، با این علم گسترده و قدرت عظیم و بی پایان و... همانندی نخواهد داشت.

این نکته نیز قابل توجه است که به گفته بعضی از ارباب لغت چند واژه داریم که همه معنی مثل را می رساند، اما هیچکدام جامعیت مفهوم آن را ندارد:

((ند )) (بر وزن ضد ) در جائی گفته می شود که فقط منظور شباهت در جوهر و ماهیت است.

((شبه )) در جائی که تنها سخن از کیفیت در میان است.

((مساوی )) تنها در موردی گفته می شود که بحث از کمیت است.

((شکل )) در جائی به کار می رود که قدر و مساحت مطرح است.

ولی ((مثل )) مفهوم گسترده و عامی دارد که همه این مفاهیم در آن جمع است، لذا هنگامی که خداوند اراده می کند هرگونه شبیه و نظیر را از ذات خود نفی کند می فرماید ((لیس کمثله شیء )).**(مفردات راغب ) ماده (مثل ).***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 373@@@