فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد20

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

قیامی از ((ام القری ))

به تناسب اشاره ای که در آیات گذشته به مسأله شرک شده، در نخستین آیه مورد بحث به نتیجه کار مشرکان و انتهای مسیرشان پرداخته می گوید: ((کسانی که غیر خدا را ولی خود برگزیدند خداوند حساب اعمال آنها را نگهمیدارد، و از نیاتشان آگاه است )) (و الذین اتخذوا من دونه اولیاء الله حفیظ علیهم ).

تا به موقع حساب آنها را برسد و کیفر لازم را به آنها بدهد.

سپس روی سخن را به پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده، می گوید: ((تو مامور نیستی که آنها را مجبور به قبول حق سازی )) (و ما انت علیهم بوکیل ).

وظیفه تو تنها ابلاغ رسالت، و رسانیدن پیام خدا به همه بندگان است شبیه این جمله در قرآن فراوان است: لست علیهم بمصیطر: ((تو سیطره و غلبه بر آنها نداری )) (غاشیه - 22 ).

ما انت علیهم بجبار: ((تو موظف به اجبار آنها نیستی )) (ق - 45 ).

و ما جعلناک علیهم حفیظا: ((تو مسئول اعمال آنها نیستی و برای اجبار آنان مبعوث نشده ای )) (انعام - 107 ).

ما علی الرسول الا البلاغ: ((رسول وظیفه ای جز ابلاغ رسالت ندارد )) (مائده - 99 ).

و بیانگر این واقعیت است که خداوند می خواهد بندگان آزاد باشند و راه او را با اراده و اختیار خود بپویند، چرا که ارزش واقعی ایمان و عمل صالح در همین است، و ایمان و عمل اجباری ارزش معنوی ندارد.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 356@@@

بار دیگر به مسأله وحی باز می گردد، و اگر در آیات قبل از اصل وحی سخن در میان بود در اینجا سخن از هدف نهائی وحی است، می فرماید: ((اینگونه قرآنی عربی فصیح و گویا بر تو وحی کردیم تا ام القری (مکه ) و کسانی را که در اطراف آن هستند انذار کنی )) (و کذلک اوحینا الیک قرانا عربیا لتنذر ام القری و من حولها ).

((و آنها را از روزی که همه خلایق در آن روز جمع می شوند و شک و تردیدی در آن نیست بترسانی )) (و تنذر یوم الجمع لا ریب فیه ).

از آن روز که مردم به دو گروه تقسیم می شوند گروهی ((در بهشتند، و گروهی در آتش سوزان دوزخ )) (فریق فی الجنة و فریق فی السعیر ).

تعبیر ((کذلک )) ممکن است اشاره به این معنی باشد که همانگونه که بر انبیای پیشین به زبان خودشان وحی فرستادیم بر تو نیز به زبان خودت قرآنی عربی وحی کردیم (بنابراین ((کذلک )) اشاره به جمله ((و الی الذین من قبلک )) می باشد ).

و نیز می تواند اشاره به جمله بعد باشد، یعنی وحی ما بر تو اینگونه است: به صورت قرآنی عربی با هدف انذار.

درست است که از ذیل آیه یعنی جمله ((فریق فی الجنة و فریق فی السعیر )) استفاده می شود که وظیفه پیامبر هم انذار است و هم بشارت، ولی از آنجا که تأثیر ((انذار )) در نفوس مخصوصا در افراد نادان و لجوج عمیقتر است، در آیه، دو بار فقط روی ((انذار )) تکیه شده، با این تفاوت که در مرحله اول سخن از انذار شوندگان است، و در مرحله دوم سخن از چیزی است که باید از آن بترسند یعنی دادگاه قیامت.

روزی که به خاطر اجتماع عموم انسانها رسوائیش بسیار دردناک و شدید

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 357@@@

است.**توجه داشته باشید (انذار ) به دو مفعول متعدی می شود که در آیه مورد بحث در جمله اول مفعول اول آن ذکر شده، و در جمله دوم مفعول دوم. البته گاه مفعول دوم آن همراه (با ) می باشد و می گویند انذره بذلک.***

در اینجا سؤالی مطرح است و آن اینکه آیا از جمله ((لتنذر ام القری و من حولها )) استفاده نمی شود که هدف از نزول قرآن انذار مردم مکه و اطراف آن است؟ آیا این تعبیر با جهانی بودن اسلام تضاد ندارد؟!

پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته روشن می شود، و آن اینکه: کلمه ((ام القری )) که یکی از نامهای مکه است از دو واژه ترکیب یافته ((ام )) که در اصل به معنی اساس و ابتدا و آغاز هر چیزی است، و مادر را هم به همین جهت ((ام )) می گویند که اساس و اصل فرزندان است.

و ((قری )) که جمع ((قریه )) به معنی هرگونه آبادی و شهر است، اعم از شهرهای بزرگ و کوچک یا روستاها، و شواهد زیادی نیز در قرآن بر این معنی وجود دارد.

اکنون ببینیم چرا ((مکه )) را ((ام القری )) نامیده اند؟ (مادر و اصل همه آبادیها ).

روایات اسلامی تصریح می کند که همه زمین نخست زیر آب غرق بود و خشکیها تدریجا سر از آب بیرون آوردند (علم امروز نیز این معنی را پذیرفته است ).

این روایات می گوید: نخستین نقطه ای که از زیر آب سر برآورد کعبه بود، و سپس خشکیهای زمین از کنار آن گسترش یافت که از آن به عنوان دحو الارض (گسترش زمین ) یاد شده است.

با توجه به این تاریخچه روشن می شود که ((مکه )) اصل و اساس و آغاز همه

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 358@@@

آبادیهای روی زمین است، بنابراین هر گاه گفته شود ((ام القری و من حولها )) پیداست که تمام مردم روی زمین را شامل می شود.**این تعبیر در سوره انعام آیه 92، نیز آمده است، و ما توضیح بیشتر را در این زمینه در جلد پنجم صفحه 44 داده ایم.***

از این گذشته می دانیم اسلام تدریجا گسترش یافت:

پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) نخست مامور بود بستگان نزدیک خود را انذار کند، چنانکه در آیه 214 سوره شعرا می خوانیم: و انذر عشیرتک الاقربین، تا هستهبندی اسلام محکم شود، و آماده گسترش ‍ گردد.

سپس در مرحله دوم پیامبر مامور شد ملت عرب را تبلیغ و انذار کند، چنانکه در آیه 3 سوره فصلت آمده: ((قرآنا عربیا لقوم یعلمون )) این قرآنی است عربی برای قومی که می فهمند و درک می کنند.**آنچه در بالا گفته شد در صورتی است که (عربی ) را به معنی زبان عربی بدانیم، اما اگر به معنی فصیح تفسیر شود، آیه مفهوم دیگری خواهد داشت.***

و در آیه 44 سوره زخرف نیز آمده است: و انه لذکر لک و لقومک: ((این قرآن مایه تذکر تو و قوم تو است )).

هنگامی که پایه های اسلام در میان این قوم قوی و مستحکم شد پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) ماموریت گسترده تری یافت، و مامور انذار جهانیان شد، چنانکه در آیه اول سوره فرقان می خوانیم: تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا: جاوید و پر برکت است خداوندی که قرآن را بر بنده اش نازل کرد تا همه جهانیان را انذار کند (و آیات فراوان دیگر ).

و به خاطر همین ماموریت بود که پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) نامه به سران بزرگ جهان آن روز در خارج از جزیره عربستان نوشت، و کسراها و قیصرها و نجاشیها را به اسلام دعوت کرد.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 359@@@

و نیز بر اساس همین خط و برنامه بود که پیروانش برای تبلیغ اسلام بعد از او به همه جهان گام نهادند، و تعالیم اسلام را در دنیا منتشر ساختند.

در اینکه چرا روز قیامت ((یوم الجمع )) نامیده شده، تفسیرهای متعددی وجود دارد:

گاه گفته اند به خاطر آن است که میان ارواح و اجساد جمع می شود.

گاه گفته اند از این نظر است که بین انسان و عملش جمع خواهد شد.

و یا از این نظر که میان ظالم و مظلوم اجتماع حاصل می شود.

ولی ظاهر این است که منظور اجتماع همه خلایق در آن روز بزرگ است از اولین و آخرین، همانگونه که در آیه 50 سوره واقعه آمده است: قل ان الاولین و الاخرین لمجموعون الی میقات یوم معلوم: ((بگو اولین و آخرین همگی در موعد روز معینی جمع می شوند )).

و از آنجا که جمله ((فریق فی الجنة و فریق فی السعیر )) بیانگر تقسیم مردم به دو گروه بود، در آیه بعد می افزاید: ((اگر خدا می خواست همه آنها را امت واحدی قرار می داد،و به حکم اجبار هدایت می کرد و مؤمن می ساخت )). (و لو شاء الله لجعلهم امة واحدة ).

اما ایمان اجباری چه ارزشی دارد؟ و چگونه می تواند معیار کمال انسانی گردد؟ تکامل واقعی آن است که انسان با اراده خویش، و در نهایت اختیار و آزادی طی کند.

آیات قرآن پر است از دلائل اختیار و آزادی اراده انسان، اصولا امتیاز انسان از جانداران دیگر همین مسأله است، و اگر آزادی انسان از او گرفته شود در حقیقت انسانیت او از او گرفته شده است!

این بزرگترین امتیازی است که خداوند به او داده، و راه تکامل را به

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 360@@@

صورت نامحدود به روی او گشوده است، این سنت غیر قابل تغییر الهی است.

و عجیب است که گروهی بیخبر هنوز طرفدار مکتب جبرند، و در عین حال دم از مکتب انبیا می زنند، در حالی که قبول جبر مساوی است با نفی تمام محتوای مکتب انبیا، نه تکلیف مفهومی خواهد داشت، نه سؤال و جواب، نه اندرز و نصیحت، و به طریق اولی نه ثواب و عقاب!

نه انسان هرگز در کار خود تردید می کند و نه پشیمانی مفهومی خواهد داشت، و نه اصلاح اشتباهات گذشته.

سپس به مساله مهم دیگری در این رابطه میپردازد و توصیف گروهی را که اهل بهشت و سعادتند در برابر گروهی که به دوزخ فرستاده می شوند با این عبارت بیان می کند: ((ولی خداوند هر که را بخواهد در رحمت خود وارد می کند، و برای ظالمان ولی و یاوری نیست )) (و لکن یدخل من یشاء فی رحمته و الظالمون ما لهم من ولی و لا نصیر ).

با توجه به اینکه گروه دوزخی را با وصف ((ظلم )) مشخص می کند روشن می شود که منظور از ((من یشاء )) (هر کس را بخواهد ) در جمله اول گروهی است که ظالم نیستند.

به این ترتیب ((عادلان )) بهشتی اند، و غرق در رحمت خدا، و ظالمان دوزخیند.

اما باید توجه داشت که ((ظالم )) در اینجا، و در بسیاری دیگر از آیات قرآن، معنی وسیع و گسترده ای دارد، و تنها شامل کسانی نمی شود که به دیگران ستم کرده اند،بلکه کسانی که بر خود ستم کرده، یا آنها که در عقیده منحرفند، نیز ظالمند، و چه ظلمی برتر از شرک و کفر است؟ لقمان به فرزندش می گوید: یا بنی لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم: ((فرزندم چیزی را شریک خدا قرار مده که شرک ظلم عظیم است )) (لقمان - 13 ).

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 361@@@

در آیه دیگر می خوانیم: الا لعنة الله علی الظالمین الذین یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا و هم بالاخرة کافرون: ((آگاه باشید لعنت خدا بر ظالمان است، همانها که مردم را از راه حق باز می دارند، و آن را دگرگون می سازند، و به آخرت ایمان ندارند.

در مورد فرق میان ((ولی )) و ((نصیر )) بعضی گفته اند ((ولی )) کسی است که بدون درخواست به انسان کمک کند، اما ((نصیر )) مفهومی اعم دارد.**طبرسی در (مجمع البیان ) جلد 8 صفحه 279 (ذیل آیه 22 عنکبوت ).***

این احتمال نیز وجود دارد که ((ولی )) اشاره به سرپرستی است که به حکم ولایت و بدون درخواست، حمایت و کمک می کند، و نصیر فریادرسی است که بعد از تقاضای کمک به یاری انسان می شتابد.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 362@@@

آیه 9-12

آیه و ترجمه

أَمِ اتخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلیُّ وَ هُوَ یحْیِ الْمَوْتی وَ هُوَ عَلی کلِّ شیْءٍ قَدِیرٌ(9 )

وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِن شیْءٍ فَحُکْمُهُ إِلی اللَّهِ ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبی عَلَیْهِ تَوَکلْت وَ إِلَیْهِ أُنِیب (10 )

فَاطِرُ السمَوَتِ وَ الاَرْضِ جَعَلَ لَکم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَجاً وَ مِنَ الاَنْعَمِ أَزْوَجاً یَذْرَؤُکُمْ فِیهِ لَیْس کَمِثْلِهِ شیْءٌ وَ هُوَ السمِیعُ البَصِیرُ(11 )

لَهُ مَقَالِیدُ السمَوَتِ وَ الاَرْضِ یَبْسط الرِّزْقَ لِمَن یَشاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ بِکلِّ شیْءٍ عَلِیمٌ(12 )

ترجمه:

9 - آیا آنها غیر خدا را ولی خود برگزیدند در حالی که ولی تنها خداوند است، و او است که مردگان را زنده می کند، و او است که بر هر چیزی توانا است.

10 - در هر چیز اختلاف کنید داوریش با خدا است، این است خداوند پروردگار من، بر او توکل کرده ام، و به سوی او باز می گردم:

11 - او آفریننده آسمانها و زمین است،و از جنس شما همسرانی برای شما قرار داد، و جفتهائی از چهارپایان آفرید، و شما را به این وسیله (به وسیله همسران ) تکثیر می کند، همانند او چیزی نیست، و او شنوا و بینا است:

12 - کلیدهای آسمان و زمین از آن او است، روزی را برای هر کس ‍ بخواهد گسترش می دهد و برای هر کس بخواهد محدود می سازد، او از همه چیز آگاه است.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 363@@@

تفسیر:

ولی مطلق خدا است

از آنجا که در آخرین آیه بحث گذشته این واقعیت بیان شده که هیچ ولی و یاوری جز خداوند نیست، در آیات مورد بحث برای تأیید این واقعیت و نفی ولایت غیر خدا دلائل زنده ای مطرح می کند.

نخست در لباس تعجب و انکار می فرماید: ((آیا آنها غیر خدا را ولی خود قرار دادند ))؟ (ام اتخذوا من دونه اولیاء ).**بعضی از مفسران مانند (زمخشری ) در کشاف و فخر رازی در تفسیر کبیر (ام ) را در اینجا به معنی استفهام انکاری گرفته اند، و بعضی مانند طبرسی در (مجمع البیان ) و قرطبی در تفسیر (الجامع لاحکام القرآن ) به معنی (بل ) گرفته اند.***

با اینکه ((ولی تنها اوست )) (فالله هو الولی ). پس اگر می خواهند برای خود ولی و سرپرستی برگزینند باید خدا را برگزینند.

چرا که دلائل ولایت او با بیان اوصاف کمالیهاش در آیات پیشین روشن شد، خداوندی که عزیز و حکیم است، خداوندی که مالک و علی و عظیم است، پروردگاری که غفور و رحیم می باشد این اوصاف هفتگانه ای که گذشت خود بهترین دلیل برای انحصار ولایت در او است.

سپس به دلیل دیگری پرداخته می گوید: ((او است که مردگان را حیات می بخشد )) (و هو یحیی الموتی ).

و چون معاد و رستاخیز به دست او است، و بزرگترین نگرانی انسان چگونگی زندگی او بعد از مرگ است، بنابراین باید دست به دامن والای او زد و نه غیر او. سپس به ذکر دلیل سومی پرداخته، می گوید: ((او است که بر هر چیزی قادر و توانا است )) (و هو علی کل شیء قدیر ).

اشاره به اینکه شرط اصلی ((ولی )) دارا بودن قدرت است و قادر حقیقی او است.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 364@@@

و در آیه بعد چهارمین دلیل ولایت او را به این صورت شرح می دهد: در هر چیز اختلاف کنید داوری و حکمش با خدا است و تنها او است که می تواند به اختلافات شما پایان دهد (و ما اختلفتم فیه من شیء فحکمه الی الله ).

آری یکی از شؤون ولایت آن است که بتواند به اختلافات کسانی که تحت ولایت او هستند با داوری صحیحش پایان دهد، آیا بتها و شیاطینی که معبود واقع شده اند توانائی بر چنین کاری دارند؟ یا این کار مخصوص خداوندی است که هم حکیم و آگاه به طرق حل هرگونه اختلاف است، و هم قادر است حکم و داوری خود را اجرا کند، پس ‍ خداوند عزیز و حکیم باید حاکم باشد نه غیر او.

گرچه بعضی از مفسران خواستهاند مفهوم ((ما اختلفتم فیه من شیء )) را محدود به اختلاف در تاویل آیات متشابه، یا فقط مخاصمات و اختلافات حقوقی بدانند، ولی مفهوم آیه گسترده است، و هر گونه اختلافی چه در معارف الهی و عقائد، و چه در احکام تشریعی، و چه در مسائل حقوقی و قضائی، و یا غیر آن در میان انسانها روی دهد به حکم آنکه معلوماتشان محدود و ناچیز است باید از سرچشمه فیض ‍ علم حق و از طریق وحی برطرف گردد.

بعد از ذکر این دلائل مختلف بر انحصار مقام ولایت در ذات پاک خداوند از قول پیامبرش (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) می گوید: ((این است خداوند پروردگار من با این اوصاف کمالیه )) (ذلکم الله ربی ).**در آغاز این جمله کلمه (قل ) مقدر است، بنابراین تنها این جمله و ما بعد آن است که از زبان پیامبر ادا می شود، اما جمله (و ما اختلفتم فیه من شیء ) ادامه بیانات پروردگار است، و آنها که غیر این را انتخاب کرده اند ظاهرا راه درستی را نپیموده اند.***

((و به همین دلیل من او را ولی و یاور خود برگزیدهام، بر او توکل کردم

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 365@@@

و به سوی او در مشکلات و گرفتاریها و لغزشها باز می گردم )) (علیه توکلت و الیه انیب ).

قابل توجه اینکه جمله ((ذلکم الله ربی )) اشاره به ربوبیت مطلقه خداوند یعنی مالکیت توأم با تدبیر می کند، و می دانیم ربوبیت دارای دو شاخه است: شاخه تکوینی که به اداره نظام آفرینش باز می گردد، و شاخه تشریعی که بیانگر احکام و وضع قوانین و ارشاد مردم وسیله سفیران الهی است.

و بر این اساس به دنبال آن، دو مسأله ((توکل )) و ((انابه )) مطرح شده است، که اولی واگذاری امور خویش در نظام تکوین به خدا است و دومی باز گشت، در امور تشریعی به او است (دقت کنید ).**المیزان جلد 18 صفحه 23.***

آیه بعد می تواند دلیل پنجمی بر ولایت مطلقه پروردگار باشد، یا دلیلی بر مقام ربوبیت و شایستگی او برای توکل و انابه، می فرماید: ((او است که آسمانها و زمین را به وجود آورده است )) (فاطر السماوات و الارض ).

((فاطر )) از ماده ((فطر )) (بر وزن سطر ) در اصل به معنی شکافتن چیزی است، در مقابل ((قط )) که به قول بعضی به معنی قطع عرضی است، گوئی به هنگام آفرینش موجودات پرده تاریک عدم شکافته می شود، و هستیها از آن بیرون می آیند به همین مناسبت هنگامی که غلاف خوشه خرما شکافته می شود و خوشه از آن سر بر می آورد به آن ((فطر )) (بر وزن شتر ) می گویند.**درباره معنی فطر بحث جالبی در جلد 5 ص 171 داشتیم که نیاز به تکرار آن نمی بینیم.***

البته منظور از آسمانها و زمین در اینجا تمام آسمانها و زمین و موجوداتی است که در آنها و میان آنها وجود دارد، چرا که خالقیت خداوند شامل همه

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 366@@@

آنها است.

سپس به توصیف دیگری از افعال او پرداخته می گوید: ((برای شما همسرانی از جنس خودتان قرار داد، و همچنین از چهارپایان جفتهائی آفرید، و شما را بدینوسیله تکثیر می کند )) (جعل لکم من انفسکم ازواجا و من الانعام ازواجا یذرؤکم فیه ).**ضمیر (فیه ) به (تدبیر ) یا (جعل ازدواج ) باز می گردد _ ضمنا (یذرؤ ) از ماده (ذرأ ) بر وزن زرع ) به معنی (خلقت و آفرینش ) است، لکن آفرینشی که با ظاهر ساختن افراد توأم باشد، و به معنی پراکنده ساختن و منتشر نمودن نیز آمده است.***

این خود یکی از نشانهای بزرگ تدبیر پروردگار و ربوبیت و ولایت او است که برای انسانها همسرانی از جنس خودشان آفریده، که از یکسو مایه آرامش روح و جان او هستند، و از سوی دیگر مایه بقاء نسل و تکثیر مثل و تداوم وجود او.

گرچه قرآن با توجه به خطاب ((یذرؤکم )) (شما انسانها را تکثیر می کند ) این معنی را در مورد انسان بیان داشته، ولی ناگفته پیداست که این حکم از نظر تکثیر مثل در مورد چهارپایان و موجودات زنده دیگر نیز جاری است، در واقع خداوند نخواسته است در یک خطاب جمع کند، و از مقام والای او بکاهد، لذا خطاب را تنها به انسانها کرده، تا حکم بقیه نیز به تبع انسانها روشن شود.

در توصیف سومی که در این آیه ذکر شده می فرماید: ((هیچ چیزی همانند او نیست )) (لیس کمثله شیء ).

این جمله در حقیقت پایه اصلی شناخت تمام صفات خدا است که بدون توجه به آن به هیچیک از اوصاف پروردگار نمی توان پی برد، زیرا خطرناکترین پرتگاهی که بر سر راه پویندگان طریق ((معرفة الله )) قرار دارد همان پرتگاه

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 367@@@

تشبیه است که خدا را در وصفی از اوصاف شبیه مخلوقاتش بدانند، این امر سبب می شود که به ((دره شرک )) سقوط کنند.

به تعبیر دیگر او وجودی است بی پایان و نامحدود از هر نظر و هر چه غیر او است محدود و متناهی است از هر نظر، از نظر عمر، قدرت، علم، حیات، اراده، فعل، و خلاصه همه چیز، و این همان خط ((تنزیه )) و پاک شمردن خداوند از نقائص ممکنات است.

به همین دلیل بسیاری از مفاهیمی که در مورد غیر خداوند ثابت است در مورد ذات پاک او اصلا معنی ندارد، فی المثل بعضی از کارها برای ما ((آسان )) است و بعضی ((سخت ))، بعضی از اشیاء از ما ((دور )) است و بعضی ((نزدیک )) بعضی از حوادث در ((گذشته )) واقع شده و بعضی در ((حال )) یا ((آینده )) واقع می شود، همچنین بعضی ((کوچک )) است و بعضی ((بزرگ )) چرا که وجود ما محدود است و با مقایسه موجودات دیگر با آن این مفاهیم پیدا می شود، اما برای وجودی که از هر نظر بی نهایت است و ازل و ابد را همه در بر گرفته، این معانی تصور نمی شود، دور و نزدیکی درباره او نیست، همه نزدیکند، مشکل و آسانی وجود ندارد، همه آسان است، آینده و گذشته ای نیست، همه برای او حال است، و قابل توجه اینکه درک این معانی نیاز به دقت و خالی کردن ذهن از آنچه به آن خو گرفته است می باشد.

به همین دلیل می گوئیم: شناخت اصل وجود خدا آسان است، اما شناخت صفات او مشکل!

امیر مؤمنان علی (علیه السلام ) در نهج البلاغه می فرماید: و ما الجلیل و اللطیف و الثقیل و الخفیف و القوی و الضعیف فی خلقه الا سواء ((موجودات بزرگ و کوچک، سنگین و سبک، قوی و ضعیف، همه در خلقتش یکسانند، و در برابر قدرت

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 368@@@

او بی تفاوت )).**(نهج البلاغه ) خطبه 184.***

و در پایان آیه و بیان اوصاف دیگر ذات مقدسش می گوید: ((او شنوا و بینا است )) (و هو السمیع البصیر ).

آری او هم خالق است، و هم مدبر، هم شنوا است و هم بینا، و در عین حال شبیه و نظیر و مانند ندارد، به همین دلیل باید تنها در سایه ولایت و ربوبیت او قرار گرفت، و قید بندگی غیر او را از خود برداشت.

در آخرین آیه مورد بحث سخن از سه قسمت دیگر از صفات فعل و ذات پروردگار است که هر کدام مساله ولایت و ربوبیت او را در بعد خاصی نشان می دهد:

نخست می فرماید ((کلیدهای آسمانها و زمین در دست او است )) (له مقالید السماوات و الارض ).

بنابراین هر کس هر چه دارد از او است، و هر چه می خواهد باید از او بخواهد، نه تنها ((کلیدها )) بلکه ((خزائن )) آسمانها و زمین نیز از آن او است ((و لله خزائن السماوات و الارض )) (منافقون - 7 ).

((مقالید )) جمع مقلید (بر وزن اقلید ) به معنی کلید است، و این کلمه در بسیاری از مواقع به صورت کنایه از تسلط کامل بر چیزی به کار می رود، گفته می شود کلید این کار در دست من است، یعنی راه و برنامه و شرایط پیروزی آن همه در اختیار من قرار دارد و (درباره ریشه این لغت و ویژگیهای آن بحث مشروحتری در ذیل آیه 63 سوره زمر در جلد 19 آورده ایم ).

در توصیف بعد که در حقیقت نتیجه ای است برای توصیف قبل، می افزاید: ((روزی را برای هر کس بخواهد گسترش می دهد و برای هر کس بخواهد تنگ

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 369@@@

و محدود می سازد )) (یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر ).

از آنجا که خزائن عالم در دست او است تمام رزق و روزیها نیز در قبضه قدرت او قرار دارد، و بر طبق مشیتش که از حکمت او سرچشمه می گیرد و مصالح بندگان در آن ملحوظ است آن را تقسیم می کند.

و از آنجا که بهره مند ساختن همه موجودات زنده از روزیها نیاز به علم و آگاهی از مقدار، احتیاجات و محل و سایر خصوصیات آنها دارد، در آخرین توصیف اضافه می کند: ((او به همه چیز دانا است )) (انه بکل شیء علیم ).

درست همانند مطلبی که در آیه 6 سوره هود آمده است: و ما من دابة فی الارض الا علی الله رزقها و یعلم مستقرها و مستودعها کل فی کتاب مبین: ((هیچ جنبندهای در زمین نیست مگر اینکه روزی او بر خدا است، او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را می داند، همه اینها در کتاب آشکاری ثبت است )).

و به این ترتیب در چهار آیه مورد بحث یازده وصف دیگر از اوصاف کمالیه پروردگار (اعم از اوصاف ذات و اوصاف فعل ) بیان شده است:

وصف ولایت مطلقه او، احیای مردگان، توانائی بر همه چیز، خالقیت آسمانها و زمین، آفرینش همسران و تکثیر انسانها، عدم وجود مثل و مانند برای او، شنوا بودن، بینا بودن، سلطه بر خزائن آسمان و زمین، رزاقیت، و علم او به همه چیز.

صفاتی که از نظر بیان مکمل یکدیگر، و همه دلیلی بر ولایت و ربوبیت او و در نتیجه طریقی است برای اثبات توحید عبادت.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 370@@@

نکته ها: