فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد20

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

این انسانهای کم ظرفیت

به تناسب بحثی که در آیات گذشته درباره مشرکان و سرنوشت آنها بیان شده بود، در آیات مورد بحث ترسیمی از حال این انسانهای ضعیف و بی ایمان شده، ترسیمی گویا و روشنگر، و تجسمی زنده و آشکار از این افراد کوتاه فکر و کم ظرفیت.

نخست می فرماید: ((انسان هرگز از تقاضای نیکیها، اموال و ثروتها و مواهب زندگی خسته و ملول نمی شود )) (لا یسئم الانسان من دعاء الخیر ).

هرگز تنور حرص او از گرمی نمی افتد، هر چه بیشتر پیدا می کند باز بیشتر می خواهد، و هر چه به او بدهند باز سیر نمی شود.

((اما اگر دنیا به او پشت کند، نعمتهای او زائل گردد، و شر و بدی و تنگدستی و فقر دامن او را بگیرد، به کلی مأیوس و نومید می شود )) (و ان مسه الشر فیؤس

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 320@@@

قنوط ).

منظور از انسان در اینجا ((انسان تربیت نایافته )) ای است که قلبش به نور معرفت الهی و ایمان پروردگار، و احساس مسئولیت در روز جزا روشن نشده، انسانهائی که بر اثر جهان بینیهای غلط در محدوده عالم ماده گرفتارند، و روح بلندی که ماورای آنرا ببیند، و ارزشهای والای انسانی را بنگرد، ندارند.

آری آنها به هنگام اقبال دنیا مسرور و مغرورند، و به هنگام ادبار دنیا مغموم و مأیوسند، نه پناهگاهی دارند که به آنها پناه دهد و نه چراغ فروزانی که نور امید بر قلب آنها بپاشد.

ضمنا باید توجه داشت که ((دعاء )) گاه به معنی خواندن کسی است، و گاه به معنی طلب کردن چیزی است، و در آیه مورد بحث به معنی دوم می باشد، بنابراین لا یسئم الانسان من دعاء الخیر: یعنی انسان از طلب و تقاضای نیکیها هرگز ملول و خسته نمی شود.

در اینکه ((یئوس )) و ((قنوط )) به یک معنی است، یعنی انسان نومید، یا دو معنی مختلف دارد؟ و تفاوت میان این دو چیست در میان مفسران گفتگو است:

بعضی هر دو را به یک معنی (برای تأکید ) دانسته اند.**(المیزان ) ذیل آیات مورد بحث (جلد 17 صفحه 426 ).***

ولی بعضی ((یئوس )) را از ماده ((یأس )) به معنی وجود نومیدی در درون قلب و ((قنوط )) را به معنی ظاهر ساختن آن در چهره و در عمل دانسته اند.**(فخر رازی ) در تفسیر کبیر (جلد 27 صفحه 137 ) و تفسیر (روح المعانی ) (جلد 25 صفحه 4 ).***

مرحوم طبرسی در مجمع البیان در میان این دو چنین فرق گذاشته که یأس نومیدی از خیر است و قنوط نومیدی از رحمت.**(مجمع البیان ) جلد 9 صفحه 18.***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 321@@@

ولی آنچه از موارد استعمال واژه ((یأس )) و ((قنوط )) در قرآن مجید به دست می آید این است که یأس و قنوط تقریبا در یک معنی به کار می رود، مثلا در داستان یوسف می خوانیم که یعقوب فرزندان خود را از یأس از رحمت الهی بر حذر داشت، در حالی که آنها در مورد پیدا کردن یوسف هم قلبا مأیوس بودند و هم نشانه های یأس را ظاهر کرده بودند (یوسف - 87 ).

و در مورد قنوط در داستان بشارت فرزند به ابراهیم می خوانیم که او از این مساله اظهار تعجب کرد، اما فرشتگان به او گفتند: بشرناک بالحق فلا تکن من القانطین: ((ما تو را به حق بشارت دادیم بنابراین مأیوس ‍ نباش ))! (حجر - 55 ).

در آیه بعد به یکی دیگر از حالات نامطلوب انسانهای دور مانده از علم و ایمان یعنی حالت غرور و از خود راضی بودن اشاره کرده، می فرماید: ((هر گاه ما به انسان رحمتی از سوی خود، بعد از ناراحتی که به او رسیده بچشانیم، می گوید: این به خاطر شایستگی من است و لایق چنین مقام و موهبتی بوده ام )) (ولئن اذقناه رحمة منا من بعد ضراء مسته لیقولن هذا لی ).**بعضی از مفسران گفته اند که جمله (هذالی ) یعنی (این نعمت همیشه برای من پایدار خواهد بود ) که در حقیقت دوام آن را می رساند، اما تفسیری که در بالا گفتیم مناسبتر است هر چند میان این دو تضادی وجود ندارد و قابل جمع است که هم خود را مستحق نعمت بداند و هم آن را دائم و جاودانی پندارد.***

این بینوای مغرور فراموش می کند که اگر لطف خدا نبود بجای این نعمت باید گرفتار بلا شود، و همچون قارون مستکبر که وقتی خداوند برای آزمایش او ثروت زیادی به وی بخشید و به او گفتند تو هم نیکی کن آن گونه که خدا بر تو روا داشته، گفت: نه، من هر چه دارم بر اثر علم و دانش و لیاقت ذاتی خودم دارم! ((قال انما اوتیته علی علم عندی )) (قصص - 78 ).

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 322@@@

در دنباله آیه می افزاید: این غرور سرانجام او را به انکار آخرت می کشاند و می گوید: من باور ندارم قیامتی در کار باشد )) (و ما اظن الساعة قائمة ).

((و به فرض که قیامتی در کار باشد، هر گاه من به سوی پروردگارم باز گردم پاداشهای نیک و مواهب بسیار از برای من نزد او آماده است ))! خدائی که در دنیا مرا اینچنین گرامی داشته حتما در آخرت بهتر از این پذیرائی خواهد کرد! (و لئن رجعت الی ربی ان لی عنده للحسنی ).

نظیر این مطلب در سوره کهف، در داستان آن دو دوستی که یکی ثروتمند بود و راه کفر و غرور را پیش گرفت، و دیگری در مسیر ایمان ثابت قدم ماند، آمده است: آنجا که قرآن از زبان آن مرد مغرور که صاحب باغها و چشمه های پر آب بود نقل می کند: ((ما اظن ان تبید هذه ابدا - و ما اظن الساعة قائمة و لئن رددت الی ربی لاجدن خیرا منها منقلبا )): ((من هرگز گمان نمی کنم قیامت برپا شود، و اگر قیامتی در کار باشد و به سوی پروردگارم بازگردم جایگاهی بهتر و عالیتر از این خواهم یافت )) (کهف - 35 و 36 ).

ولی خداوند این افراد مغرور و خیره سر را در پایان این آیه چنین تهدید می کند که: ما به زودی کافران را از اعمالی که انجام داده اند آگاه خواهیم کرد، و از عذاب شدید به آنها می چشانیم )) (فلننبئن الذین کفروا بما عملوا و لنذیقنهم من عذاب غلیظ ).**(عذاب غلیظ ) به معنی (عذاب شدید و متراکم ) است.***

همین معنی در جای دیگر از قرآن مجید و به تعبیر دیگر آمده است: آنجا که می فرماید: و لئن اذقناه نعماء بعد ضراء مسته لیقولن ذهب السیئات عنی انه لفرح فخور: ((هر گاه به انسان نعمتی را پس از ناراحتی و شدت بچشانیم می گوید: مشکلات و گرفتاریها برای همیشه از من برطرف شد، و دیگر

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 323@@@

برنخواهد گشت، سپس غرق شادی و غفلت و کبر و غرور می شود (هود- 10 ).

در آیه بعد سومین حالتی را که برای اینگونه انسانها به هنگام اقبال و ادبار دنیای مادی رخ می دهد بازگو می کند که حالت فراموشکاری به هنگام نعمت، و جزع و فزع به هنگام مصیبت است.

می فرماید: ((هر گاه به انسان نعمتی دهیم روی می گرداند، و با تکبر از حق دور می شود )) (و اذا انعمنا علی الانسان اعرض و نا بجانبه ).

((اما هر گاه مختصر ناراحتی به او برسد تقاضای فراوان و زیادی برای برطرف شدن آن دارد و دعای مستمر می کند )) (و اذا مسه الشر فذو دعاء عریض ).

((نا )) از ماده ((نای )) (بر وزن رأی ) به معنی دور شدن می باشد و هنگامی که ((جانب )) (پهلو ) پشت سر آن قرار گیرد کنایه از تکبر و غرور است، چون آدمهای متکبر صورت خود را بر می گردانند و با بی اعتنائی دور می شوند.

((عریض )) به معنی پهن در مقابل طویل است، و عرب این دو تعبیر را در مورد کثرت و زیادی به کار می برد.

شبیه همین معنی در سوره یونس آمده است: و اذا مس الانسان الضر دعانا لجنبه او قاعدا او قائما فلما کشفنا عنه ضره مر کان لم یدعنا الی ضر مسه کذلک زین للمسرفین ما کانوا یعملون: ((هنگامی که به انسان مختصر زیانی برسد ما را در همه حال می خواند، در حالی که به پهلو خوابیده، یا نشسته، یا ایستاده است، اما هنگامی که ناراحتی او را بر طرف سازیم چنان می رود که گوئی هرگز ما را برای حل مشکلی نخوانده! اینگونه برای اسرافکاران اعمالشان زینت داده شده است ))! (یونس - 12 ).

آری چنین است انسان فاقد ایمان و تقوا که دائما به این حالات گرفتار است، به هنگام روی آوردن نعمتها ((حریص )) و ((مغرور )) و ((فراموشکار ))

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 324@@@

و به هنگام پشت کردن نعمتها ((مأیوس )) و نومید و ((پر جزع )).

ولی در مقابل، مردان حق و پیروان راستین مکتب انبیا آنچنان پرظرفیت و پرمایه اند که نه روی آوردن نعمتها آنها را دگرگون می سازد، و نه ادبار دنیا ضعیف و ناتوان و مأیوس، آنها به مصداق رجال لا تلهیهم تجارة و لابیع عن ذکر الله سودمندترین تجارتها، و پرفایده ترین درآمدها، آنها را از یاد خدا غافل نمی سازد، آنها فلسفه تلخیها و شیرینیهای زندگی را به خوبی می دانند، آنها می دانند که گاه تلخیها زنگ بیدار باش است، و شیرینیها آزمایش و امتحان الهی.

گاه تلخیها مجازات غفلتها است، و نعمتها برای برانگیختن حس ‍ شکرگزاری بندگان.

قابل توجه اینکه در آیات فوق تعبیر به ((اذقنا )) و ((مسه )) شده، که مفهومش این است با مختصر رو آوردن دنیا یا زوال نعمتها وضع این افراد کم مایه دگرگون می شود، و راه غرور، یا نومیدی و یأس را پیش ‍ می گیرند، آنها چنان کوتاه فکر و ضعیفند که طبق ضرب المثل معروف با غوره ای ترش می شوند و با مویزی شیرین.

آری یکی از مهمترین آثار ایمان به خدا همان وسعت روح، و بلندی افق فکر، و شرح صدر و آمادگی مقابله با مشکلات و مصائب و مبارزه با هیجانات نامطلوب نعمتها است.

امیر مؤمنان علی (علیه السلام ) ضمن دعاهائی که در آن سرمشق به یاران خود می دهد عرض می کند: نسئل الله سبحانه ان یجعلنا و ایاکم ممن لا تبطره نعمة، و لا تقصر به عن طاعة ربه غایة، و لا تحل به بعد الموت ندامة و کئابة:

((از خدا می خواهیم که ما و شما را از کسانی قرار دهد که هیچ نعمتی آنها را مست و مغرور نمی سازد، و هیچ هدفی آنها را از طاعت پروردگار باز نمی دارد، و پس از فرا رسیدن مرگ پشیمانی و اندوه دامانشان را نمی گیرد )) (نهج البلاغه

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 325@@@

خطبه 64 ).

در آخرین آیه مورد بحث آخرین سخن را با این افراد لجوج در میان می گذارد، و اصل عقلی معروف دفع ضرر محتمل را با بیانی روشن برای آنها تشریح می کند، خطاب به پیامبر کرده، می فرماید: ((به آنها بگو به من خبر دهید اگر این قرآن از سوی خداوند یگانه یکتا باشد (و حساب و جزا و بهشت و دوزخی در کار باشد ) و شما به آن کافر شوید، چه کسی گمراه تر خواهد بود از آنکس که در مخالفت دور و گمراهی شدید قرار دارد ))؟! (قل اراءیتم ان کان من عندالله ثم کفرتم به من اضل ممن هو فی شقاق بعید ).**(أرأیتم ) معمولا آن را به معنی (اخبرونی ) (به من خبر دهید ) تفسیر می کنند و ما بحث مشروحی در این زمینه در جلد 5 صفحه 231 داشتیم.***

البته این گفتار در مورد کسانی است که هیچ دلیل منطقی در آنها کارگر نیست، در حقیقت آخرین سخنی است که به اشخاص لجوج و مغرور و متعصب گفته می شود، و آن اینکه: اگر شما حقانیت قرآن و توحید و وجود عالم پس از مرگ را صددرصد نپذیرید مسلما دلیل بر نفی آن نیز ندارید، بنابراین این احتمال باقیست که دعوت قرآن و مسأله معاد واقعیت داشته باشد، آنگاه فکر کنید چه سرنوشت تاریک و وحشتناکی خواهید داشت با این گمراهی و مخالفت شدید و موضعگیری در برابر این مکتب الهی.

این همان سخنی است که ائمه دین (علیهمالسلام ) در برابر افراد لجوج در آخرین مرحله مطرح می کردند چنانکه در حدیثی که در کتاب کافی آمده، می خوانیم: امام صادق (علیه السلام ) با ((ابن ابی العوجاء )) مادی و ملحد عصر خود سخنان بسیاری داشت، آخرین مرحله که او را در مراسم حج ملاقات کرد بعضی از یاران امام عرض کردند مثل اینکه ابن ابی العوجاء مسلمان شده؟! امام فرمود: او از این کوردل تر

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 326@@@

است، هرگز مسلمان نخواهد شد، هنگامی که چشمش به امام صادق (علیه السلام ) افتاد گفت ای آقا و بزرگ من!

امام فرمود ما جاء بک الی هذا الموضع؟: ((تو اینجا برای چه آمده ای ))؟!

عرض کرد: عادة الجسد، و سنة البلد، و لننظر ما الناس فیه من الجنون و الحق و رمی الحجارة!: ((برای اینکه هم جسم ما عادت کرده، هم سنت محیط اقتضاء می کند، ضمنا نمونه هائی از کارهای جنون آمیز مردم، و سر تراشیدنها، و سنگ انداختنها را تماشا کنم ))

امام فرمود: انت بعد علی عتوک و ضلالک، یا عبدالکریم!: ((تو هنوز بر سرکشی و گمراهی خود باقی هستی، ای عبد الکریم ))!**(عبد الکریم ) اسم اصلی (ابن ابی العوجاء ) بود، و چون او منکر خدا بود امام علیه السلام مخصوصا او را به این نام صدا می زد تا شرمنده شود.***

او خواست شروع به سخن کند امام فرمود: ((لا جدال فی الحج: ((در حج جای مجادله نیست و عبای خود را از دست او کشید، و این جمله را فرمود:

ان یکن الامر کما تقول - و لیس کما تقول - نجونا و نجوت، و ان یکن الامر کما نقول - و هو کما نقول - نجونا و هلکت!:

((اگر مطلب این باشد که تو می گوئی (و خدا و قیامتی در کار نباشد ) که مسلما چنین نیست، هم ما اهل نجاتیم و هم تو، ولی اگر مطلب این باشد که ما می گوئیم، و حق نیز همین است، ما اهل نجات خواهیم بود و تو هلاک می شوی )).

((ابن ابی العوجاء )) رو به همراهانش کرد و گفت: وجدت فی قلبی حزازة فردونی، فروده فمات!: ((در درون قلبم دردی احساس کردم، مرا بازگردانید، او را بازگرداندند و به زودی از دنیا رفت ))!.**کافی جلد 1 ص 61 (کتاب التوحید باب حدوث العالم ).***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 327@@@

نکته:

در اینجا سؤالی مطرح است و آن اینکه: در آیات مورد بحث خواندیم: اذا مسه الشر فذو دعاء عریض: ((هنگامی که به انسان شر و ناراحتی برسد دعای عریض و مستمر دارد )).

ولی در آیه 83 اسراء آمده است: و اذا مسه الشرکان یؤسا: ((هنگامی که بدی به او برسد مأیوس می شود )) (همین مضمون در آیات مورد بحث نیز آمده بود ).

سؤال این است: دعای مستمر و کثیر دلیل بر امیدواری است، در حالی که در آیه دیگر می گوید او نومید می شود.

بعضی از مفسران در پاسخ این سؤال مردم را به دو گروه تقسیم کرده اند گروهی که به هنگام سختیها به کلی مأیوس می شوند، و گروهی که اصرار در دعا و جزع و فزع دارند.**تفسیر (روح البیان ) جلد 8 صفحه 280.***

بعضی دیگر گفته اند: منظور از یأس، نومیدی از اسباب عادی است، و این منافات با تقاضای از خداوند و دعا کردن ندارد.**تفسیر (المیزان ) جلد 17 صفحه 428 ولی این تفسیر با توجه به اینکه آیات فوق در مورد مذمت اینگونه اشخاص است، در حالی که قطع امید از اسباب ظاهری کردن و روی به خدا آوردن نه تنها عیب نیست بلکه شایسته مدح و تمجید است زیاد مناسب به نظر نمی رسد.***

این احتمال نیز وجود دارد که منظور از ((ذو دعاء عریض )) تقاضای از خداوند نیست، بلکه جزع و فزع فراوان است، شاهد این سخن آیه 20 سوره معارج است که می فرماید: ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر جزوعا: ((انسان حریص آفریده شده، هنگامی که ناراحتی به او رسد بسیار جزع و فزع می کند )).

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 328@@@

یا اینکه این دو حالت در دو مرحله به اینگونه افراد کم ظرفیت دست می دهد، در ابتدا شروع به دعا و تقاضای زیاد از پیر و پیغمبر می کنند، و فریاد و جزع و فزع سر می دهند، اما چیزی نمی گذرد که حالت یأس ‍ سراسر وجود آنها را فرا گرفته مأیوس و خاموش می شوند.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 329@@@

آیه 53-54

آیه و ترجمه

سنرِیهِمْءَایَتِنَا فی الاَفَاقِ وَ فی أَنفُسِهِمْ حَتی یَتَبَینَ لَهُمْ أَنَّهُ الحَْقُّ أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّک أَنَّهُ عَلی کلِّ شیْءٍ شهِیدٌ(53 )

أَلا إِنهُمْ فی مِرْیَةٍ مِّن لِّقَاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِکلِّ شیْءٍ محِیط(54 )

ترجمه:

53 - به زودی نشانه های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان می دهیم تا آشکار گردد که او حق است، آیا کافی نیست که او بر همه چیز شاهد و گواه است.

54 - آگاه باشید: آنها از لقای پروردگارشان در شک و تردیدند، ولی خداوند به همه چیز احاطه دارد.

تفسیر:

نشانه های حق در جهان بزرگ و کوچک

در این دو آیه که سوره فصلت با آن پایان می گیرد، به دو مطلب مهم که در حقیقت یک نوع جمع بندی از بحثهای این سوره است اشاره شده آیه اول درباره توحید (یا قرآن ) سخن می گوید و آیه دوم درباره معاد.

در آیه اول می فرماید: ((ما به زودی آیات و نشانه های خود را در آفاق و اطراف جهان، و همچنین در درون جان خود آنها، به آنان، نشان می دهیم،

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 330@@@

تا برای آنها روشن شود که خداوند حق است )) (سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق ).

((آیات آفاقی )) همچون آفرینش خورشید و ماه و ستارگان با نظام دقیقی که بر آنها حاکم است، و آفرینش انواع جانداران و گیاهان و کوهها و دریاها با عجائب و شگفتیهای بی شمارش، و موجودات گوناگون اسرار آمیزش، که هر زمان اسرار تازه ای از خلقت آنها کشف می شود، و هر یک آیه و نشانه است بر حقانیت ذات پاک او.

و ((آیات انفسی )) همچون آفرینش دستگاههای مختلف جسم انسان و نظامی که بر ساختمان حیرت انگیز مغز و حرکات منظم قلب و عروق و بافتها و استخوانها، و انعقاد نطفه و پرورش جنین در رحم مادران، و از آن بالاتر اسرار و شگفتیهای روح انسان می باشد، که هر گوشه ای از آن کتابی است از معرفت پروردگار و خالق جهان.

درست است که این آیات قبلا به اندازه کافی از سوی پروردگار ارائه شده، اما با توجه به جمله ((سنریهم )) که ((فعل مضارع )) و دلیل بر استمرار است، این ارائه به طور مستمر ادامه دارد، و اگر انسان صدها هزار سال نیز عمر کند هر زمان کشف تازه و ارائه جدیدی از آیات الهی خواهد داشت، چرا که اسرار این جهان پایان پذیر نیست!

تمام کتابهای علوم طبیعی و انسانشناسی در تمام ابعادش (علم تشریح، فیزیولوژی، روانشناسی، روانکاوی ) و علوم مربوط به شناخت گیاهان و حیوانات، و مواد آلی طبیعت، و هیئت، و غیر آن، در حقیقت همه کتب توحید و معرفة الله هستند، چرا که عموما پرده از روی اسرار شگفتانگیزی بر می دارند که بیانگر علم و حکمت و قدرت بیپایان آفریننده اصلی این جهان است.

گاه یکی از این علوم، بلکه یک رشته از دهها رشته از یکی از این علوم،

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 331@@@

تمام عمر یک دانشمند را به خود اختصاص می دهد، و در پایان می گوید: افسوس که هنوز از این رشته چیزی نمی دانم، و آنچه تا به حال دانسته ام مرا به عمق نادانیم رهنمون گردیده!

و در پایان این آیه این بیان لطیف و جالب را با جمله زیبا و پر معنای دیگری تکمیل کرده، می افزاید: ((آیا برای آنها کافی نیست که خداوند شاهد و گواه بر هر چیز است )) (او لم یکف بربک انه علی کل شیء شهید ).**ترکیب این جمله از آیه به طوری که بسیاری از مفسران گفته اند چنین است که (با ) زائده است و (ربک ) به جای فاعل است، و جمله انه علی کل شیء شهید بدل آن می باشد و معنی چنین است: اولم یکفهم ان ربک علی کل شیء شهید (دقت کنید ).***

چه شهادتی از این برتر و بالاتر که با خط تکوین قدرت خود را بر پیشانی همه موجودات نوشته است، بر صفحه برگهای درختان، در لابلای گلبرگها، در میان طبقات اسرار آمیز مغز، و بر روی پرده های ظریف چشم، بر صفحه آسمان و بر قلب زمین، و خلاصه بر همه چیز نشانه های توحید خود را نوشته و گواهی تکوینی داده است.

آنچه در بالا گفته شد یکی از دو تفسیر معروف و مشهور این آیه است که بر طبق این تفسیر گفتگوی آیه تمام پیرامون مساله توحید و ظهور آیات حق در آفاق و انفس است.

اما تفسیر دیگر ناظر به اعجاز قرآن است، و خلاصه اش چنین است که خداوند در این آیه می گوید: ما معجزات و نشانه های گوناگون خود را در نقاط مختلف جزیره عرب، و مناطق دیگر جهان، و در مورد خود این مشرکان، به آنها نشان می دهیم، تا بدانند این قرآن بر حق است.

نشانه های آفاقی مانند پیروزی اسلام در میدانهای مختلف نبرد، و در میدان مبارزه منطقی، و سپس نقاط مختلفی که آئین اسلام آنجا را گشود، و بر افکار مردم

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 332@@@

حاکم گردید، و همان جمعیتی که در مکه به هنگام نزول این آیات به ظاهر آنچنان در اقلیت قرار داشتند که توانائی هیچگونه فعالیت مثبتی برای آنها وجود نداشت آری همانها به فرمان پروردگار هجرت کردند و در مدت کوتاهی همه جا زیر پرچم آنها در آمد، و مکتب آنها از سوی گروه عظیمی از مردم سراسر جهان مورد استقبال قرار گرفت.

و آیات انفسی پیروزی مسلمانان بر مشرکان مکه در جنگ بدر، و در روز فتح مکه، و نفوذ نور اسلام در قلب بسیاری از آنها بود.

این آیات آفاقی و انفسی نشان داد که قرآن مجید بر حق است.

همان خدائی که بر همه چیز شاهد و گواه است بر حقانیت قرآن نیز از این طریق گواهی داد.

هر یک از این دو تفسیر قرائن و مرجحاتی دارد، ولی با توجه به ذیل آیه و آیه بعد تفسیر اول نزدیکتر به نظر می رسد.**تفسیر اول چهار مرجح دارد: نخست اینکه تعبیر آیات بیشتر در مورد دلائل توحید است. دیگر اینکه تعبیر آفاق و انفس با نشانه های توحید سازگارتر می باشد. سوم اینکه ذیل آیه (اولم یکف بربک انه علی کل شیء شهید ) اشاره به مسأله توحید و شهادت تکوینی پروردگار بر حقانیت ذات پاک او است. چهارم در آیه بعد سخن از معاد است و می دانیم مبدأ و معاد غالبا قرین یکدیگرند. تفسیر دوم نیز سه مرجح دارد: نخست اینکه ضمیر انه مفرد غایب است، در حالی که ضمیر در آیاتنا متکلم مع الغیر است، و مناسب این است که هر کدام از این دو ضمیر، مطلب خاصی را دنبال کند، دوم اینکه آیه قبل بالخصوص درباره قرآن بود، و سوم اینکه جمله (سنریهم ) که فعل مضارع است تناسب با این دارد که آیات مزبور بعدا ارائه می شود (البته در لابلای عبارت ما پاسخ این مرجحات آمده است ) (دقت کنید ).***

در تفسیر این آیه اقوال دیگری نیز هست که چون قابل ملاحظه نبود از

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 333@@@

ذکر آنها صرفنظر کردیم.

آخرین آیه این سوره، سرچشمه اصلی بدبختیهای این گروه مشرک و فاسد و ظالم را بیان کرده، می گوید: ((آگاه باشید که آنها از ملاقات پروردگار و رستاخیز در شک و تردیدند )) (الا انهم فی مریة من لقاء ربهم ).

و چون ایمان به حساب و جزا ندارند دست به هر جنایتی می زنند، و تن به هر کار ننگینی می دهند، پرده های غفلت و غرور بر قلب آنها افتاده، و فراموشی ملاقات پروردگار آنها را از اوج عظمت انسانیت به سقوط کشانده است.

اما آنها باید بدانند که ((خداوند به هر چیزی احاطه دارد )) (الا انه بکل شیء محیط ).

همه اعمال و گفتار و نیات آنها در پیشگاه علمش روشن است، و تمام آن برای دادگاه بزرگ قیامت ثبت و ضبط خواهد شد.

((مریه )) (بر وزن ((جزیه )) و هم بر وزن ((قریه )) آمده است ) و به معنی تردید در تصمیم گیری است، و بعضی آن را به معنی شک و شبهه عظیم می دانند، ریشه اصلی این لغت را از ((مریت الناقه )) به معنی فشار دادن پستان شتر بعد از گرفتن شیر است، به این امید که بقایائی در آن باشد، و چون این کار با شک و تردید صورت می گیرد این کلمه به معنی ((شک و تردید )) آمده است.

و اگر به مجادله ((مراء )) گفته می شود، نیز به خاطر این است که انسان می کوشد آنچه را در ذهن طرف است بیرون آورد.

در حقیقت جمله اخیر پاسخی است به بعضی از شبهات کفار در مورد معاد، از جمله اینکه: چگونه ممکن است این خاکهای پراکنده و به هم آمیخته شده از هم جدا گردد؟ و چه کسی می تواند اجزای هر انسانی را جمع کند؟ و از این گذشته چه کسی آگاه از نیات و اعمال و گفتار همه انسانها در طول تاریخ بشر است.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 334@@@

قرآن در پاسخ همه این سؤالات می گوید: خدائی که به همه چیز احاطه دارد تمام این مسائل برای او روشن است، و دلیل بر احاطه علمی او بر همه چیز تدبیر او نسبت به همه اشیاء است، چگونه ممکن است مدبر عالم از وضع جهان بیخبر باشد؟!

بعضی از مفسران این آیه را نیز مربوط به مساله توحید دانسته اند، نه معاد و گفته اند: منظور این است که این استدلالها در زمینه توحید پروردگار این گروه کافر لجوج را سودی نمی بخشد، چرا که آنها روشنترین دلیل توحید یعنی حضور خداوند را در همه جا و شهود او را بر همه چیز منکرند، با اینحال چگونه می توانند از دلائل توحید بهره گیرند؟!.**تفسیر (المیزان ) جلد 17 صفحه 432.***

ولی با توجه به اینکه تعبیر ((لقاء الله )) در قرآن مجید معمولا کنایه از قیامت می باشد این تفسیر بعید به نظر می رسد.

نکته ها: