فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد20

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

تحریف گران آیات حق!

بعد از بیان آیات الهی و نشانه های پروردگار در آیات پیشین، اکنون سخن از تهدید کسانی است که نشانه های توحید را تحریف می کنند، و به اغفال و گمراه ساختن مردم می پردازند می گوید: آنها که آیات ما را تحریف می کنند بر ما پوشیده نخواهند بود (ان الذین یلحدون فی آیاتنا لا یخفون علینا ).

ممکن است با مغالطه و سفسطه مردم را بفریبند، و ممکن است بر این عمل زشت و ننگین خود پرده بیفکنند و خود را از انظار مردم مستور دارند، اما هرگز نمی توانند کمترین عمل خود را از ما پنهان نمایند.

((یلحدون )) از ماده ((الحاد )) در اصل از ((لحد )) (بر وزن عهد ) گرفته شده، و به معنی حفره ای است که در یک طرف قرار گیرد، و به همین جهت به حفره ای که در یک جانب قبر قرار گرفته ((لحد )) گفته می شود، سپس به هر کاری که از حد وسط به سوی افراط و تفریط متمایل شود ((الحاد )) گفته اند، اطلاق این کلمه بر شرک و بت پرستی و کفر و بی دینی نیز به همین مناسبت است.

منظور از ((الحاد در آیات خدا )) ایجاد وسوسه در دلائل توحید و معاد است که در آیات قبل با عنوان و من آیاته بیان شد، و یا همه آیات الهی اعم از آیات تکوینی گذشته یا آیات تشریعی که در قرآن مجید و کتب آسمانی نازل شده است.

مکتبهای مادی و الحادی جهان امروز که برای منحرف ساختن مردم جهان از توحید و معاد گاه دین را زائیده جهل و ترس، و گاه مولود عوامل اقتصادی، و گاه امور مادی دیگر معرفی می کنند، نیز بدون شک از کسانی هستند که مشمول این آیه اند.

قرآن مجازات همه آنها را در ادامه این بحث با یک مقایسه روشن بیان

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 296@@@

کرده می گوید: ((آیا کسی که در آتش افکنده می شود بهتر است یا کسی که در سایه ایمان در نهایت امن و امان در قیامت قدم به عرصه محشر می گذارد ))؟! (افمن یلقی فی النار خیر ام من یاتی آمنا یوم القیامة ).

آنها که با ایجاد شک و فساد عقائد و ایمان مردم را به آتش کشیدند، باید در آن روز طعمه آتش شوند و آنها که در سایه ایمان محیط امن و امانی برای جامعه بشری آفریدند باید در قیامت در نهایت امنیت به سر برند، مگر در آن روز همه اعمال ما تجسم نمی یابد؟

گرچه بعضی از مفسران این قسمت از آیه را به ((ابوجهل )) و نقطه مقابلش ((حمزه )) یا ((عمار یاسر )) تفسیر کرده اند، ولی پیدا است که این یک تطبیق بیش نیست، آیه مفهوم وسیعی دارد که همه آنها و غیر آنها را شامل می شود.

جالب این که در مورد دوزخیان تعبیر به القاء می کند که دلیل بر این است که آنجا اختیاری از خود ندارند، اما در مورد بهشتیان تعبیر به آمدن می نماید که دلیل بر احترام و آزادی اراده آنها در انتخاب امنیت و آرامش است.

از این گذشته با اینکه باید در مقابل دوزخ بهشت قرار گیرد در اینجا امنیت از ((عذاب )) را در مقابل ((دوزخ )) قرار داده، اشاره به این که مهمترین مسأله در آن روز همین ((امنیت )) است.

و از آنجا که وقتی از هدایت کسی مأیوس شوند او را به حال خود رها می کنند، و می گویند: هر کاری می خواهی بکن، در ادامه این آیه آنها را مخاطب ساخته می گوید: ((هر چه می خواهید انجام دهید ))! (اعملوا ما شئتم ).

((اما بدانید که خدا به آنچه انجام می دهید بیناست )) (انه بما تعملون بصیر ).

بدیهی است این امر به معنی آزادی عمل آنها، و یا الزام به انجام هر کار نیست، بلکه تهدیدی است نسبت به آنها که هیچ حرف حقی در گوششان فرو نمی رود،

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 297@@@

تهدیدی است پر معنی و توأم با وعده مجازات، چرا که دیدن اعمال و نگه داشتن حساب آنها برای همین منظور است.

آیه بعد سخن را از توحید و معاد به قرآن و نبوت می کشاند، و باز به صورت هشدار به کافران لجوج و بی منطق می فرماید: ((آنها که به این ذکر و یادآوری الهی (قرآن مجید ) به هنگامی که به سراغ آنها آمد کافر شدند بر ما مخفی نخواهند ماند )) (ان الذین کفروا بالذکر لما جاءهم ).**در اینکه خبر (ان الذین ) چیست؟ مفسران احتمالات زیادی داده اند که از همه مناسبتر این است که گفته شود خبر جمله (لایخفون علینا ) است که بقرینه آیه قبل حذف شده، بعضی نیز خبر را _ به (یلقون فی النار ) که از آیه قبل فهمیده می شود گرفته اند، و بعضی جمله (اولئک ینادون من مکان بعید ) که در آیات آینده خواهد آمد می دانند، ولی معنی اول مناسبتر به نظر می رسد.***

اطلاق ((ذکر )) بر قرآن به خاطر این است که قبل از هر چیز انسان را متذکر و بیدار می سازد و حقایقی را که انسان اجمالا با فطرت خدادادی دریافته با وضوح و تفصیل شرح می دهد، نظیر این تعبیر در آیات دیگر قرآن نیز آمده است، از جمله در آیه 9 سوره حجر می خوانیم: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون: ((ما این ذکر و یادآوری را نازل کردیم و به طور قطع از آن پاسداری خواهیم کرد )).

و بعد برای بیان عظمت قرآن می افزاید: ((به طور مسلم کتابی است شکست ناپذیر )) (و انه لکتاب عزیز ).

کتابی است که هیچ کس نمی تواند همانند آن را بیاورد و بر آن غلبه کند، کتابی است بی نظیر، منطقش محکم و گویا، استدلالاتش قوی و نیرومند، تعبیراتش منسجم و عمیق، تعلیماتش ریشه دار و پرمایه، و احکام و دستوراتش هماهنگ

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 298@@@

با نیازهای واقعی انسانها در تمام ابعاد زندگی.

سپس به توصیف مهم و گویائی درباره عظمت این کتاب آسمانی پرداخته می گوید: ((هیچگونه باطلی، نه از پیش رو، نه از پشت سر، به سراغ قرآن نمی آید ))! (لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه ).

چرا که ((از سوی خداوند حکیم و حمید نازل شده است )) (تنزیل من حکیم حمید ).

خداوندی که افعالش روی حکمت و در نهایت کمال و درستی است و لذا شایسته هرگونه حمد و ستایش می باشد.

در تفسیر جمله ((لا یاتیه الباطل... )) مفسران سخنان بسیار گفته اند که جامعتر از همه آنها این است هیچگونه باطل، از هیچ نظر، و از هیچ طریق، به سراغ قرآن نمی آید )) یعنی:

نه تناقضی در مفاهیم آن است.

نه چیزی از کتب و علوم پیشین بر ضد آن می باشد، و نه اکتشافات علمی آینده با آن مخالفت خواهد داشت.

نه کسی می تواند حقایق آن را ابطال کند، و نه در آینده منسوخ می گردد.

نه در معارف و قوانین و اندرزها و خبرهایش خلافی وجود دارد و نه خلافی بعدا کشف می شود.

نه آیه و حتی کلمه ای از آن کم شده، و نه چیزی بر آن افزون می شود، و به تعبیر دیگر دست تحریف کنندگان از دامان بلندش کوتاه بوده و هست.

در حقیقت این آیه تعبیر دیگری است از آیه 9 سوره حجر: ((انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون )): ((ما قرآن را نازل کردیم و ما حافظ آنیم )).**این تفسیر را به طور خلاصه و سربسته زمخشری در کشاف برگزیده، سخن علامه طباطبائی در تفسیر المیزان نیز شبیه آن است، در حالی که بسیاری از مفسران یا واژه (باطل ) را محدود کرده اند، و آن را به معنی شیطان، یا تحریف کنندگان، یا کذب، و مانند آن گرفته اند، در حدیثی که از امام باقر (ع ) و امام صادق (ع ) چنین آمده است: (انه لیس فیه اخباره عمامضی باطل و لافی اخباره عمایکون فی المستقبل باطل ): (نه در اخباری که از گذشته می دهد باطلی وجود دارد و نه در خبرهائی که از آینده می دهد ) (مجمع البیان ذیل آیات مورد بحث ) می دانیم همه اینها بیان مصداقی است از مفهوم وسیع و گسترده آیه فوق (دقت کنید ).***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 299@@@

از آنچه گفتیم چنین می توان نتیجه گرفت که جمله ((من بین یدیه و من خلفه )) (نه از پیش رو و نه از پشت سر ) کنایه از همه جانبه بودن است، یعنی از هیچ سو و از هیچ طرف و ناحیه، بطلان و فساد به سراغ این کتاب بزرگ نیامده، و نخواهد آمد، ولی بعضی آن را کنایه از ((زمان حال )) و ((زمان استقبال )) گرفته اند، که در حقیقت مصداقی از مفهوم وسیع اول است.

واژه ((باطل )) چنانکه ((راغب )) در ((مفردات )) می گوید: نقطه مقابل حق است منتها گاه آن را به یکی از مصداقهایش تفسیر کرده اند مانند شرک، شیطان، موجود فنا شونده و ساحر، و اینکه شخص شجاع و قهرمان را بطل می گویند به خاطر آن است که مخالفان خود را باطل می کند، و از میدان بیرون کرده یا به قتل می رساند.

به هر حال ظاهر آیه مطلق است و نمی توان مفهوم باطل را در مصداق خاصی محدود ساخت.

جمله آخر آیه (تنزیل من حکیم حمید ) در حقیقت دلیل روشن و گویائی است برای عدم راه یابی باطل در هیچ شکل و صورت به قرآن مجید، زیرا باطل به سخنی راه می یابد که از شخصی صادر شده است.

با علم محدود و با کمالات معین، اما کسی که علم و حکمتش نامحدود است و جامع همه کمالاتی است که او را درخور حمد و ستایش قرار می دهد نه تناقض

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 300@@@

و اختلافی به سخنش راه می یابد، و نه خط نسخ و بطلان بر آن کشیده می شود، نه دست تحریف به سوی آن دراز می گردد، و نه تضادی با حقایق کتب پیشین و اکتشافات علمی در حال و آینده دارد.

به هر حال این آیه از آیات روشنی است که نفی هر گونه تحریف، چه از نظر نقصان، و چه اضافه، از قرآن مجید می کند (شرح بیشتر درباره عدم تحریف قرآن در جلد 11 صفحه 18 به بعد - ذیل آیه 9 سوره حجر انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون بیان شد، و دلائل مختلف آن را شرح داده، و به سؤالاتی که در این زمینه است پاسخ گفته ایم ).

سؤال:

ممکن است گفته شود ((باطل )) همان گونه که اشاره شد به معنی ((مخالف حق )) است در حالی که شما و مفسران دیگر آن را به معنی ((مبطل )) و ابطال کننده تفسیر کرده اید.

پاسخ این سؤال را با توجه به نکته ظریفی می توان دریافت، و آن اینکه قرآن نمی گوید باطلی بعد از این کتاب آسمانی به وجود نمی آید، بلکه می گوید باطلی به سراغ این کتاب آسمانی نخواهد آمد (به ضمیر در جمله ((تأتیه )) توجه کنید ) و معنی این سخن آن است که چیزی نمی تواند به سراغ آن بیاید و آن را ابطال کند (دقت کنید ).

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 301@@@

آیه 43 - 46

آیه و ترجمه

مَّا یُقَالُ لَک إِلا مَا قَدْ قِیلَ لِلرُّسلِ مِن قَبْلِک إِنَّ رَبَّک لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقَابٍ أَلِیمٍ(43 )

وَ لَوْ جَعَلْنَهُ قُرْءَاناً أَعجَمِیًّا لَّقَالُوا لَوْ لا فُصلَتءَایَتُهُءَ اعجَمِیُّ وَ عَرَبیُّ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَءَامَنُوا هُدًی وَ شِفَاءٌ وَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ فیءَاذَانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمیً أُولَئک یُنَادَوْنَ مِن مَّکانِ بَعِیدٍ(44 )

وَ لَقَدْءَاتَیْنَا مُوسی الْکِتَب فَاخْتُلِف فِیهِ وَ لَوْ لا کلِمَةٌ سبَقَت مِن رَّبِّک لَقُضیَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَفِی شکٍ مِّنْهُ مُرِیبٍ(45 )

مَّنْ عَمِلَ صلِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَیْهَا وَ مَا رَبُّک بِظلَّمٍ لِّلْعَبِیدِ(46 )

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 302@@@

ترجمه:

43 - نسبتهای ناروائی که به تو می دهند همان است که به پیامبران قبل از تو نیز داده شده، پروردگار تو دارای مغفرت و مجازات دردناکی است.

44 - هر گاه آن را قرآنی عجمی قرار می دادیم حتما می گفتند: چرا آیاتش روشن نیست؟ آیا قرآن عجمی از پیغمبری عربی درست است؟ بگو: این برای کسانی که ایمان آورده اند هدایت و درمان است، ولی کسانی که ایمان نمی آورند گوشهایشان سنگین است، گوئی نابینا هستند و آن را نمی بینند، آنها همچون کسانی هستند که از راه دور صدا زده می شوند.

45 - ما به موسی کتاب آسمانی دادیم، سپس در آن اختلاف شد، و اگر فرمانی از ناحیه پروردگار تو در این زمینه صادر نشده بود (که باید به آنها مهلت داد تا اتمام حجت شود ) در میان آنها داوری می شد (و مشمول عذاب الهی می گشتند ) ولی آنها هنوز در کتاب تو شک و تردید دارند.

46 - کسی که عمل صالحی بجا آورد نفعش برای خود او است و هر کس ‍ بدی کند به خویشتن بدی کرده، و پروردگارت هرگز به بندگان ستم نمی کند.

تفسیر:

قرآن هدایت است و درمان

از آنجا که کفار مکه شدیدترین مبارزه را با آئین اسلام و شخص پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) آغاز کرده بودند و آیات گذشته از الحاد آنها در دلائل توحید و کفر و تکذیبشان نسبت به آیات الهی خبر می داد، در نخستین آیه مورد بحث به عنوان تسلی خاطر پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) و آموختن درس استقامت و پایمردی به همه مسلمین که در فشار دشمنان قرار می گیرند، می فرماید: ((نسبتهای ناروائی که به تو داده می شود همانست که به پیامبران پیش از تو داده شد )) (ما یقال لک الا ما قد قیل للرسل من قبلک ).

اگر مجنون و ساحرت می خوانند، به پیامبران بزرگ پیشین همین نسبتها را دادند، و اگر دروغگویت می نامند آنها نیز از این نسبت در امان نبودند،

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 303@@@

خلاصه نه دعوت تو به سوی آئین توحید و حق مطلب تازه ای است، و نه تهمت و تکذیب آنها، محکم بایست و به این سخنان اعتنا مکن و دعوت توحید را تداوم بخش و بدان خدا با تو است.

بعضی از مفسران احتمال داده اند که منظور از این جمله این است که سخنانی که از سوی خدا به تو گفته می شود همان سخنانی است که به انبیای پیشین گفته شد.**این تفسیر در (مجمع البیان ) و (تفسیر کبیر فخر رازی ) به عنوان یک احتمال آمده است، ولی خود انها نیز تفسیر اول را ترجیح داده اند.***

ولی با توجه به جمله بعد و آیات آینده تفسیر اول صحیحتر به نظر می رسد.

سپس در پایان آیه می افزاید: ((پروردگار تو دارای مغفرت و آمرزش و هم دارای مجازات دردناک است )) (ان ربک لذو مغفرة و ذو عقاب الیم ).

رحمت و آمرزش برای آنها که پذیرا شوند، و عذاب الیم برای آنها که تکذیب کنند و تهمت زنند و به مخالفت برخیزند.

این جمله در حقیقت بشارت و تشویقی است برای مؤمنان و انذار و تهدیدی است برای کافران.

مقدم داشتن ((مغفرت )) بر ((عقاب )) همانند موارد دیگر دلیل بر پیشی گرفتن رحمت بر غضب است، چنانکه در دعا آمده یا من سبقت رحمته غضبه.**دعای جوشن کبیر فصل 19 جمله 8.***

در آیه بعد سخن از بهانه جوئی این افراد لجوج به میان آورده و پاسخ یکی از این بهانه های عجیب را مطرح می کند و آن اینکه آنها می گفتند: چرا قرآن به لسان عجم نازل نشده است تا ما برای آن اهمیت بیشتری قائل باشیم و غیر عرب

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 304@@@

نیز از آن بهره گیرند، ظاهرا هدفشان این بود که توده مردم از آن چیزی نفهمند و نیازی به آن نباشد که به آنها بگویند لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوا فیه ((به این قرآن گوش فرا ندهید و با سخنان لغو و باطل آن را از اثر بیندازید )) (چنانکه در آیات قبل آمده بود ).**در تفسیر کبیر فخر رازی می خوانیم نقلوا فی سبب نزول هذه الایه ان الکفار لاجل التعنت قالوا لو نزل القرآن بلغة العجم: (در سبب نزول این آیه چنین نقل کرده اند که کفار بهانه جو گفتند ابن قرآن اگر به لغت عجم نازل شده بود بهتر بود )!***

اینجاست که قرآن در پاسخ آنها می گوید: ((هرگاه ما آن را قرآنی عجمی قرار می دادیم حتما می گفتند: چرا آیاتش روشن نیست؟ چرا پیچیده است؟ و ما از آن سر در نمی آوریم ))! (و لو جعلناه قرانا اعجمیا لقالوا لو لا فصلت آیاته ).

سپس اضافه می کردند: راستی عجیب است قرآنی عجمی از پیغمبری عربی (أأعجمی و عربی ).

یا می گفتند: ((کتابی است عجمی برای امتی عربی ))؟

و اکنون که نیز به زبان عربی نازل شده، و همگان به خوبی مفاهیم آن را درک می کنند و به عمق پیام و دعوت قرآن می رسند، باز فریاد می زنند: گوش به این قرآن ندهید و با جار و جنجال و سخنان لغو و باطل مردم را از شنیدن آن باز دارید.

خلاصه آنها بیمار دلانی هستند که هر طرحی ریخته شود و هر برنامه ای پیاده گردد به آن ایرادی می کنند، و بهانه ای می تراشند، اگر عربی باشد سحر و افسونش می خوانند، و اگر عجمی باشد نامفهومش می شمرند، و اگر مخلوطی از الفاظ عربی و عجمی باشد ناموزونش معرفی می کنند!**بعضی از مفسران جمله (أأعجمی و عربی ) را به همین معنی یعنی مخلوطی از عربی و عجمی تفسیر کرده اند.***



@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 305@@@

باید توجه داشت که ((أعجمی )) از ماده ((عجمة )) (بر وزن لقمه ) به معنی عدم فصاحت و ابهام در سخن است، و ((عجم )) را به غیر عرب می گویند چرا که زبان آنها را به خوبی نمی فهمند، و ((اعجم )) به کسی گفته می شود که مطالب را خوب ادا نمی کند (خواه عرب باشد یا غیر عرب ).

بنابراین واژه ((اعجمی )) همان ((اعجم )) است که با یاء نسبت توأم شده.

سپس قرآن خطاب به پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) می افزاید: بگو این کتاب آسمانی برای کسانی که ایمان آورده اند مایه هدایت و درمان است (قل هو للذین آمنوا هدی و شفاء ).

((اما کسانی که ایمان نمی آورند گوشهایشان سنگین است )) و آن را درک نمی کنند (و الذین لایومنون فی آذانهم وقر ).

((و بر اثر نابینائی آن را نمی بینند )) (و هو علیهم عمی ).**بعضی از مفسران جمله فوق را چنین معنی کرده اند که (قرآن مایه نابینائی این گروه می شود ) در حالی که به گفته راغب در مفردات و ابن منظور در لسان العرب جمله (عمی علیه ) به معنی (اشتبه حتی صار بالاضافة الیه کالاعمی ): (مطلب چنان بر او مشتبه شد که نسبت به آن گویا نابینا است ) بنابراین معنی صحیح جمله همان است که در متن آورده ایم.***

درست مثل کسانی هستند که آنها را از راه دور صدا می زنند )) (اولئک ینادون من مکان بعید ).

و معلوم است چنین کسانی نه می شنوند و نه می بینند!

آری برای پیدا کردن راه، و رسیدن به مقصد، تنها وجود نور کافی نیست، چشم بینا نیز لازم است، همچنین برای تعلیم یافتن تنها وجود مبلغ دانشمند و فصیح کفایت نمی کند، گوش شنوائی نیز باید باشد.

در لطافت دانه های باران و تأثیر حیاتبخش آن شک نیست، اما ((در باغ سبزه

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 306@@@

روید و در شوره زار خس )).

آنها که با روح حق طلبی به سراغ قرآن می آمدند هدایت و شفا از آن می یافتند، بیماریهای اخلاقی و روحی آنها در شفا خانه قرآن درمان می شد، سپس بار سفر را می بستند و در پرتو نور هدایت قرآن با سرعت به سوی کوی دوست حرکت می کردند.

اما لجوجان متعصب، و دشمنان حق و حقیقت، و آنها که از قبل تصمیم خودشان را بر مخالفت انبیا گرفته بودند چه بهره ای می توانستند از آن بگیرند؟ آنها همچون کوران و کرانی بودند که در نقطه دور دستی قرار داشتند، آنها گرفتار ناشنوائی و نابینائی مضاعف بودند، هم از نظر ابزار دید و شنود و هم از نظر بعد مکان!

بعضی از مفسران نقل کرده اند که اهل لغت برای کسی که می فهمد می گویند: انت تسمع من قریب (تو از نزدیک می شنوی ) و برای کسی که نمی فهمد می گویند انت تنادی من بعید (تو از دور صدا زده می شوی که اگر همهمه ای بشنوی مفهوم مطالب را درک نمی کنی ).**(تفسیر قرطبی ) ذیل آیات مورد بحث.***

در اینکه چگونه قرآن مایه شفا و درمان دردهای جانکاه انسانها است بحث مشروحی ذیل آیه 82 سوره اسراء آورده ایم (جلد 12 صفحه 236 به بعد ).

در آیه بعد برای تسلی خاطر پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤمنان نخستین می فرماید: از انکار و لجاجت و بهانه جویی این قوم خیره سر نگران مباش، این سابقه طولانی دارد ((ما به موسی کتاب آسمانی دادیم، و در آن اختلاف شد، بعضی پذیرا گشتند و بعضی از در انکار در آمدند )) (و لقد آتینا موسی الکتاب فاختلف فیه ).

و اگر مشاهده می کنی ما در مجازات این دشمنان لجوج تعجیل نمی کنیم

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 307@@@

به خاطر این است که مصالح تربیتی ایجاب می کند آنها آزاد باشند، و تا آنجا که ممکن است اتمام حجت شود، ((و اگر فرمانی از ناحیه پروردگارت در این زمینه صادر نشده بود در میان آنها داوری می شد ))، و مجازات الهی به سرعت دامانشان را می گرفت (و لو لا کلمة سبقت من ربک لقضی بینهم ).

این فرمان الهی بر اساس مصالح هدایت انسانها و اتمام حجت بوده، و این سنت در میان تمام اقوام گذشته جاری شده و درباره قوم تو نیز جاری است.

ولی آنها هنوز این حقیقت را باور نکرده اند و در قرآن تو شک و تردید دارند، شکی آمیخته با سوء ظن و بدبینی (و انهم لفی شک منه مریب ).

((مریب )) از ماده ((ریب )) به معنی شکی است که آمیخته با بدبینی و سوءظن و اضطراب باشد، بنابراین مفهوم جمله این می شود که مشرکان نه تنها در سخنان تو تردید دارند بلکه مدعی هستند که قرائن خلاف که مایه بدبینی است نیز در آن موجود است!

بعضی از مفسران احتمال داده اند که جمله اخیر درباره یهود و کتاب موسی است، یعنی این قوم هنوز در تورات شک و تردید دارند، اما این معنی بعید به نظر می رسد، و ظاهر همان تفسیر اول است.**توجه داشته باشید که این آیه درست به همین عبارت در سوره هود آیه 110 گذشت.***

در آخرین آیه مورد بحث یک قانون کلی را که قرآن بارها روی آن تأکید کرده در ارتباط با اعمال انسانها بیان می کند، که تکمیلی است بر بحث گذشته در زمینه بهره گیری مؤمنان از قرآن، و محروم ماندن افراد بی ایمان از این سرچشمه فیض الهی.

می فرماید: ((هر کسی عمل صالحی انجام دهد نفعش برای خود او است،

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 308@@@

و هر کسی بدی کند به خویشتن بدی کرده، و پروردگار تو به بندگان هرگز ظلم و ستم نمی کند )) (من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعلیها و ما ربک بظلام للعبید ).

بنابراین اگر آنها به این کتاب و این آئین بزرگ ایمان نیاورند نه بخداوند زیانی می رسانند، و نه به تو، چرا که خوبیها و بدیها همه به صاحبانش باز می گردد و آنها هستند که میوه شیرین یا تلخ اعمال خویش را می چینند.

نکته ها: