فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد20

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

بدی را با نیکی دفع کن!

در آیات گذشته سخن از کسانی در میان بود که مردم را از شنیدن آیات قرآن نهی می کردند، یعنی داعیان به سوی ضلال و گمراهی.

ولی در آیات مورد بحث از نقطه مقابل آنها که گفتارشان بهترین گفتار است سخن می گوید، می فرماید: ((چه کسی گفتارش بهتر است از- آن کس که دعوت به سوی خدا می کند و عمل صالح انجام می دهد و می گوید من از مسلمینم و با تمام وجودم اسلام را پذیرفته ام )) (و من احسن قولا ممن دعا الی الله و عمل صالحا و قال اننی من المسلمین ).

گرچه آیه به صورت استفهام است، ولی پیدا است که استفهام انکاری است، یعنی هیچکس سخنش از داعیان به سوی الله و منادیان توحید بهتر نیست، همان منادیانی که با عمل صالح خویش دعوت زبانی خود را تأکید و تثبیت می کنند، و با اعتقاد به اسلام و تسلیم در برابر حق بر عمل صالح خویش صحه می گذارند.

این آیه با صراحت، بهترین گویندگان را کسانی معرفی کرده که دارای این سه وصفند: دعوت به الله، عمل صالح، و تسلیم در برابر حق.

در حقیقت چنین کسانی علاوه بر سه رکن معروف ایمان، اقرار به لسان، عمل به ارکان، و ایمان به جنان (قلب ) بر رکن چهارمی نیز چنگ زده اند و آن تبلیغ و نشر آئین حق و اقامه دلیل بر مبانی دین و زدودن آثار شک و تردید از قلوب بندگان خدا است. این منادیان با این چهار وصف بهترین منادیان جهانند.

گرچه گروهی از مفسران این اوصاف را تطبیق بر شخص پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) و یا

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 279@@@

پیامبر، و امامانی که دعوت به سوی حق می کردند، و یا خصوص مؤذنها کرده اند، ولی پیدا است آیه مفهوم وسیع و گسترده ای دارد که تمام منادیان توحید را که واجد این صفاتند فرا می گیرد، هر چند برترین مصداقش شخص پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) است (مخصوصا با توجه به زمان نزول آیه ) و در درجه بعد ائمه معصومین و بعد از آنها تمام علماء و دانشمندان و مجاهدان راه حق و آمرین به معروف و ناهین از منکر و مبلغان اسلام از هر قشر و گروه هستند، و این آیه بشارتی است بزرگ و افتخاری است بی نظیر برای همه آنها که می توانند به آن دلگرم باشند.

و اگر گفته اند در این آیه مدح ((بلال حبشی )) مؤذن مخصوص پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) است نیز به خاطر همین است که او در دورانی تاریک و وحشتناک نغمه توحید را سر داد، و جان خود را در برابر آن سپر ساخت، و با ایمان راسخ و استقامت کم نظیر و اعمال صالح و تداوم خط صحیح اسلام این اوصاف را تکمیل نمود!

جمله ((و قال اننی من المسلمین )) را دو گونه تفسیر کرده اند: نخست این که ((قال )) در اینجا از ماده قول به معنی اعتقاد است، یعنی اعتقاد راسخ به اسلام دارد.

دیگر این که قول در اینجا به همان معنی ((سخن گفتن )) است، یعنی از روی افتخار و مباهات به آئین پاک خداوند صدا می زند من از مسلمین هستم!

معنی اول مناسبتر است هر چند جمع هر دو در مفهوم آیه امکان دارد.

بعد از بیان دعوت به سوی خداوند و اوصاف داعیان الی الله، روش ‍ دعوت را شرح داده، می گوید: ((نیکی و بدی یکسان نیست )) (لا تستوی الحسنة و لا السیئة ).**تکرار (لا ) در عبارت (و لاالسیئة ) برای تأکید منفی است.***

در حالی که مخالفان حق سلاحی جز بد گوئی و افتراء و سخریه و استهزاء

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 280@@@

و انواع فشارها و ستمها ندارند، باید سلاح شما پاکی و تقوا و سخن حق و نرمش و محبت باشد.

آری مکتب ضلالت جز چنان ابزاری را نمی پسندد مکتب حق تنها از چنین وسائلی بهره گیری می کند.

گرچه ((حسنة )) و ((سیئة )) مفهوم وسیعی دارد، تمام نیکیها و خوبیها و خیرات و برکات در مفهوم حسنه جمع است، همانگونه که هر گونه انحراف و زشتی و عذاب در مفهوم سیئة خلاصه شده است، ولی در آیه مورد بحث آن شاخه ای از ((حسنة )) و ((سیئة )) که مربوط به روشهای تبلیغی است منظور می باشد.

ولی جمعی از مفسران حسنه را به معنی اسلام و توحید و سیئه را به معنی شرک و کفر تفسیر کرده اند.

بعضی ((حسنه )) را به اعمال صالح و ((سیئه )) را به اعمال قبیح، و بعضی ((حسنه )) را به صفات عالی انسانی همچون صبر و حلم و مدارا و عفو، و ((سیئه )) را به معنی غضب و جهل و خشونت و انتقامجوئی تفسیر کرده اند.

ولی تفسیر اول از همه مناسبتر به نظر می رسد.

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام ) می خوانیم که در تفسیر آیه فوق فرمود: الحسنة التقیة و السیئة الاذاعة: حسنه تقیه است، و افشاگری سیئه است البته این حدیث ناظر به مقامی است که افشا کردن عقیده موجب اتلاف نیروها و از بین رفتن نقشه ها و هدفها شود.**(مجمع البیان ) ذیل آیات مورد بحث.***

سپس برای تکمیل این سخن می افزاید: ((با روشی که بهتر است بدیها را پاسخ گوی و دفع کن )) (ادفع بالتی هی احسن ).

به وسیله حق باطل را دفع کن، و با حلم و مدارا جهل و خشونت را، و با عفو و گذشت به مقابله با خشونتها برخیز، هرگز بدی را با بدی، و زشتی را با

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 281@@@

زشتی پاسخ مگوی، که این روش انتقامجویان است و موجب لجاجت و سرسختی منحرفان می گردد.

در پایان آیه به فلسفه عمیق این برنامه در یک جمله کوتاه اشاره کرده، می فرماید: نتیجه این کار آن خواهد شد که دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صمیمی شوند (فاذا الذی بینک و بینه عداوة کانه ولی حمیم ).

آنچه را قرآن در این آیه بیان کرده، و در آیه 96 سوره مؤمنون نیز به شکل دیگری آمده (ادفع بالتی هی احسن السیئة ) از مهمترین و ظریفترین و پربارترین روشهای تبلیغ مخصوصا در برابر دشمنان نادان و لجوج است، و آخرین تحقیقات روانشناسان نیز به آن منتهی شده است.

زیرا هر کس بدی کند انتظار مقابله به مثل را دارد، مخصوصا افراد بد چون خودشان از این قماشند، و گاه یک بدی را چند برابر پاسخ می گویند، هنگامی که ببینند که طرف مقابل نه تنها بدی را به بدی پاسخ نمی دهد، بلکه با خوبی و نیکی به مقابله برمی خیزد، اینجا است که طوفانی در وجودشان برپا می شود وجدانشان تحت فشار شدیدی قرار می گیرد و بیدار می گردد، انقلابی در درون جانشان صورت می گیرد، شرمنده می شوند، احساس حقارت می کنند، و برای طرف مقابل عظمت قائل می شوند.

اینجا است که کینه ها و عداوتها با طوفانی از درون جان برخاسته و جای آن را محبت و صمیمیت می گیرد.

بدیهی است این یک قانون غالبی است نه دائمی، زیرا همیشه اقلیتی هستند که از این روش سوء استفاده می کنند، و تا زیر ضربات خرد کننده شلاق مجازات قرار نگیرند آدم نمی شوند و دست از اعمال زشت خود بر نمی دارند.

البته حساب این گروه جدا است، و باید در برابر آنها از شدت عمل استفاده کرد، ولی نباید فراموش کرد که این دسته همیشه در اقلیت هستند، قانونی که

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 282@@@

حاکم بر اکثریت است همان قانون ((دفع سیئه باحسنه )) است.

و لذا ملاحظه می کنیم که پیغمبر گرامی اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) و پیشوایان معصوم (علیه السلام ) همیشه از این روش عالی قرآنی بهره می گرفتند، فی المثل به هنگام فتح مکه که نه تنها دشمنان بلکه دوستان انتظار انتقامجوئی شدید مسلمین، و به راه انداختن حمام خون در آن سرزمین کفر و شرک و نفاق و کانون دشمنان سنگدل و بی رحم داشتند، و حتی بعضی از پرچمداران سپاه اسلام در آن روز رو به سوی ابو سفیان کرده و شعار الیوم یوم الملحمة، الیوم تسبی الحرمة، الیوم اذل الله قریشا! ((امروز روز انتقام، روز از بین رفتن احترام نفوس ‍ و اموال دشمنان، و روز ذلت و خواری قریش است )) سر دادند، پیغمبر گرامی اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) با جمله ((اذهبوا فانتم الطلقاء )) ((بروید و همه آزادید )) همه را مشمول عفو خود قرار داد، رو به سوی ابو سفیان فرمود و شعار انتقامجویانه را به این شعار محبت آمیز تبدیل فرمود الیوم یوم المرحمة الیوم اعز الله قریشا!: ((امروز روز رحمت است، امروز روز عزت قریش است ))!.**بحار الانوار جلد 21 صفحه 109.***

همین عمل چنان طوفانی در سرزمین دلهای مکیان مشرک بر پا کرد که به گفته قرآن ((یدخلون فی دین الله افواجا )): فوج فوج مسلمان شدند و آئین اسلام را با جان و دل پذیرا گشتند (سوره نصر - آیه 2 ).

ولی با تمام این احوال به طوری که در تواریخ اسلام آمده است پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) چند نفر را نام برد و از عفو عمومی مستثنا کرد، چرا که افرادی خطرناک و غیر قابل بخشش بودند، اما بقیه را جز این چند نفر مشمول عفو عمومی ساخت، و در ضمن این جمله پر معنی را بیان کرد: ((من درباره شما همان می گویم که یوسف درباره برادران خود که بر او ستم کرده بودند گفت )): لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم و هو ارحم الراحمین: ((امروز ملامتی بر شما نیست، خدا شما را

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 283@@@

ببخشد که او ارحم الراحمین است ))!.**بحار الانوار جلد 21 صفحه 132.***

((ولی )) در اینجا به معنی دوست، و ((حمیم )) در اصل به معنی آب داغ و سوزان است، و اگر به عرق بدن حمیم گفته می شود به خاطر گرمی آن است، و حمام را نیز به همین مناسبت حمام می گویند، به دوستان پر محبت و گرم و داغ نیز حمیم گفته می شود و منظور در آیه همین است.

قابل توجه اینکه می فرماید: کانه ولی حمیم ((گویا یک دوست گرم و صمیمی است )) اشاره به این که اگر واقعا در صف دوستان صمیمی هم در نیاید حداقل در ظاهر چنین خواهد بود.

از آنجا که چنین برخوردی با مخالفان کار ساده و آسانی نیست، و رسیدن به چنین مقامی نیاز به خودسازی عمیق اخلاقی دارد، در آیه بعد مبانی اخلاقی این گونه برخورد با دشمنان را در عبارتی کوتاه و پر معنی بیان کرده، می فرماید: ((به این خصلت نمی رسد مگر کسانی که دارای صبر و استقامتند )) (و ما یلقاها الا الذین صبروا ).**ضمیر یلقها به (خصلت ) یا (وصیت ) که مستفاد از جمله سابق است باز می گردد.***

((و به این خوی و خلق عظیم نمی رسد مگر کسانی که بهره بزرگی از ایمان و تقوی و اخلاق دارند )) (و ما یلقاها الا ذو حظ عظیم ).

آری انسان مدتها باید خود سازی کند تا بتواند بر خشم و غضب خویش ‍ چیره گردد، باید در پرتو ایمان و تقوی آن قدر روح او وسیع و قوی شود که به آسانی از آزار دشمنان متاثر نگردد، و حس انتقامجوئی در او شعله ور نشود، روحی بزرگ، و شرح صدر کافی لازم است تا شخص به چنین مرحله ای از کمال انسانیت به رسد که بدیها را با نیکی پاسخ گوید، و در راه خدا و برای رسیدن

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 284@@@

به اهداف مقدسش حتی از مرحله عفو و گذشت فراتر رود، و به مقام ((دفع سیئه به حسنه )) برسد!.

باز در اینجا به مساله ((صبر )) بر خورد می کنیم که ریشه همه ملکات فاضله اخلاقی و پیشرفتها و موفقیتهای مادی و معنوی است.**جمعی از مفسران جمله (و ما یلقاها الا ذوحظ عظیم ) را اشاره به پاداشهای بزرگ چنین انسانهای شریف و پرگذشت در آخرت دانسته اند، ولی با توجه به اینکه آیه در صدد بیان مبانی اخلاقی این عمل بزرگ است تفسیر مزبور بعید به نظر می رسد.***

و از آنجا که بر سر راه وصول به این هدف بزرگ موانعی وجود دارد و وسوسه های شیطانی در اشکال مختلف انسانها را مانع می شود، در آخرین آیه مورد بحث شخص پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) را به عنوان الگو مخاطب ساخته، می گوید: ((هر گاه وسوسه هائی از شیطان در این مسیر متوجه تو گردد بهوش باش، و در مقابل آن مقاومت کن، خود را به خداوند بسپار، و به سایه لطف او پناه بر، که او شنونده و آگاه است )) (و اما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله انه هو السمیع العلیم ).**(نزع ) در آیه فوق ممکن است همان معنی مصدری داشته باشد و نیز ممکن است به معنی (اسم فاعل ) باشد.***

((نزغ )) (بر وزن نزد ) به معنی ((ورود در کاری به قصد فساد )) است، و به همین جهت به وسوسه های شیطانی ((نزغ )) گفته می شود.

این هشدار در واقع به خاطر این است که در این گونه مواقع معمولا خطوراتی از ذهن می گذرد، و یا افراد به اصطلاح مصلحت اندیش ‍ توصیه هائی از این قبیل می کنند.

((مردم را جز با زور نمی توان اصلاح کرد )) ((خون را با خون باید شست ))

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 285@@@

((ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکاری بر گوسفندان است )) و مانند اینها، و با این وسوسه ها می خواهند مقابله به مثل را در همه جا توصیه کنند، و بدی را به بدی پاسخ گویند.

قرآن می گوید: مبادا گرفتار این وسوسه ها شوید، و جز در موارد خاص و استثنائی تکیه بر خشونت کنید، و هر گاه در برابر چنین سخنان قرار گرفتید، پناه به خدا ببرید، و بر او اعتماد کنید که او همه سخنان را می شنود، و از نیات همگان آگاه است.

البته آیه فوق مفهوم وسیعی دارد و می گوید: در برابر همه وسوسه های شیطانی باید به خدا پناه برد، ولی آنچه گفته شد یکی از مصادیق روشن آن است.

نکته ها:

1 - برنامه چهار مرحلهای داعیان الی الله

در چهار آیه فوق چهار بحث در زمینه دعوت به سوی خدا آمده است.

((نخست )) خودسازی دعوت کنندگان از نظر ایمان و عمل صالح.

((دوم )) استفاده از روش دفع بدیها به نیکیها.

((سوم )) فراهم ساختن مبادی اخلاقی برای انجام این روش.

((چهارم )) برداشتن موانع از سر راه و مبارزه با وسوسه های شیطانی.

پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) و امامان معصوم خود بهترین الگو و اسوه برای این برنامه بودند و یکی از دلائل پیشرفت سریع اسلام در آن محیط تاریک و پر از جهل، استفاده از همین برنامه بود.

امروز روانشناسان کتابها و رساله هائی در زمینه راه نفوذ در دیگران نوشته اند که در برابر عظمت آیات فوق مطلب قابل ملاحظه ای به نظر نمی رسد،

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 286@@@

به خصوص این که روشهائی را که آنها توصیه می کنند غالبا جنبه ظاهرسازی و تحمیق و گاه نیرنگ و فریب دارد، در حالی که روش قرآنی بالا که بر ایمان و تقوی و اصالتها استوار است از همه این امور بر کنار می باشد.

چه خوب است که مسلمانان امروز این روش را احیاء کنند و دامنه اسلام را در دنیائی که تشنه آن است از این طریق گسترش دهند.

جالب این که در حدیثی که در تفسیر ((علی بن ابراهیم )) آمده می خوانیم: ادب الله نبیه فقال: و لا تستوی الحسنة و لا السیئة ادفع بالتی هی احسن، قال ادفع سیئة من اساء الیک بحسنتک، حتی یکون الذی بینک و بینه عداوة کانه ولی حمیم: خداوند پیامبرش را به این آداب مؤدب ساخته و فرموده: نیکی و بدی یکسان نیست، بدی را با روشی که بهترین روش است دفع کن، یعنی عمل کسانی را که در حق تو بد کرده اند به نیکی پاسخ ده، تا کسانی که با تو عداوت دارند دوست صمیمی شوند.**نور الثقلین جلد 4 صفحه 549.***

2 - انسان در برابر طوفان وساوس

در مسیر دور و درازی که انسان به سوی سعادت و جلب رضای خدا دارد گردنه های صعب العبوری است که شیاطین در آنجا کمین کرده اند، و اگر انسان تنها بماند هرگز توانائی پیمودن این راه را ندارد، باید دست به دامن لطف الهی زند، و با تکیه و توکل بر او این راه پر خطر را بسپرد، هر گاه طوفانها شدید و شدیدتر می شود او بیشتر به سایه لطف خدا پناه برد.

در حدیثی می خوانیم که در حضور پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) یکی نسبت به دیگری بدگوئی کرد، آتش غضب در دل او افروخته شد پیامبر فرمود: انی لاعلم کلمة لو قالها

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 287@@@

لذهب عنه الغضب: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم: ((من سخنی می دانم که اگر مرد خشمگین آن را بگوید خشمش فرو می نشیند، و آن جمله اعوذ بالله من الشیطان الرجیم است ))!

مرد خشمگین عرض کرد: ا مجنونا ترانی: یعنی فکر می فرمائید من دیوانه ام؟! (و شیطان در پوست من رفته است؟ ).

پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) به قرآن استناد فرمود: و این آیه را تلاوت کرد، و اما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله ((هر گاه وسوسه های شیطانی به سراغ تو بیاید به خدا پناه بر )).**روح المعانی جلد 24 صفحه 111.***

اشاره به این که طوفان غضب از وسوسه های شیطان است، همانگونه که طوفان شهوت و هوی و هوس هر کدام یکی از آن وسوسه ها است.

در کتاب ((خصال )) می خوانیم: امیر مؤمنان علی (علیه السلام ) چهارصد باب درباره اموری که به نفع دین و دنیای مسلمانان است به اصحابش تعلیم داد و از آن جمله این بود: اذا وسوس الشیطان الی احدکم فلیستعذ بالله و لیقل آمنت بالله مخلصا له الدین: ((هر گاه شیطان یکی از شما را وسوسه کند باید به خدا پناه برد، و بگوید: به خداوند ایمان آوردم، و دین خود را برای او خالص می کنم )).**تفسیر نور الثقلین جلد 4 صفحه 551.***



@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 288@@@