فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد20

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

نزول فرشتگان بر مؤمنان با استقامت

می دانیم روش قرآن برای تبیین مطالب این است که امور متضاد را در برابر

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 270@@@

هم قرار می دهد تا با مقایسه با یکدیگر وضع آنها به خوبی روشن گردد، و از آنجا که در آیات گذشته سخن از منکران لجوجی در میان بود که بر کفر پافشاری داشتند، و خداوند آنها را به عذابها و کیفرهای مختلف تهدید می کند، در آیات مورد بحث سخن از مؤمنانی است که در ایمانشان راسخ و پا بر جا هستند، و خداوند به هفت پاداش و موهبت که برای آنها قرار داده اشاره می کند که غالبا نقطه مقابل کیفرهای گذشته است.

نخست می گوید: ((کسانی که می گویند پروردگار ما الله است، سپس ‍ بر سر گفته خود می ایستند و کمترین انحرافی پیدا نمی کنند، و آنچه لازمه آن است در عمل و گفتار نشان می دهند فرشتگان الهی بر آنها نازل می شوند که نترسید و غمگین مباشید )) (ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الا تخافوا و لا تحزنوا ).

چه تعبیر جامع و جالبی که در حقیقت همه نیکیها و صفات برجسته را در بر دارد، نخست دل به خدا بستن و ایمان محکم به او پیدا کردن، سپس تمام زندگی را به رنگ ایمان در آوردن و در محور آن قرار دادن.**(استقاموا ) از ماده (استقامت ) به معنی ملازم طریق مستقیم بودن و ثبات بر خط صحیح است، و بعضی از ارباب لغت نیز آن را به معنی (اعتدال ) تفسیر کرده اند، و جمع میان این دو معنی بعید نیست.***

بسیارند کسانی که دم از عشق الله می زنند، ولی در عمل استقامت ندارند، افرادی سست و ناتوانند که وقتی در برابر طوفان شهوات قرار می گیرند با ایمان وداع کرده، و در عمل مشرک می شوند، و هنگامی که منافعشان به خطر می افتد همان ایمان ضعیف و مختصر را نیز از دست می دهند.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 271@@@

علی (علیه السلام ) در یکی از خطبه های نهج البلاغه این آیه را با عبارت گویا و پر معنائی تفسیر می کند و بعد از تلاوت آن می فرماید: و قد قلتم ((ربنا الله )) فاستقیموا علی کتابه و علی منهاج امره و علی الطریقة الصالحة من عبادته، ثم لا تمرقوا منها، و لا تبتدعوا فیها، و لا تخالفوا عنها:

((شما گفتید پروردگار ما ((الله )) است اکنون بر سر این سخن پایمردی کنید، بر انجام دستورهای کتاب او، و در راهی که فرمان داده، و در طریق پرستش شایسته او، استقامت به خرج دهید، از دایره فرمانش ‍ خارج نشوید، در آئین او بدعت مگذارید و هرگز با آن مخالفت نکنید )).**نهج البلاغه خطبه 176.***

در حدیث دیگری از پیغمبر گرامی اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) می خوانیم که این آیه را تلاوت فرمود سپس افزود: قد قالها الناس، ثم کفر اکثرهم، فمن قالها حتی یموت فهو ممن استقام علیها:

((گروهی این سخن را گفتند سپس اکثر آنها کافر شدند، اما کسی که این سخن را بگوید و همچنان به آن تداوم دهد تا مرگش فرا رسد او از کسانی است که بر آن استقامت کرده )).**مجمع البیان ذیل آیات مورد بحث.***

و اگر می بینیم در حدیثی که از امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام ) نقل شده در پاسخ سؤال از تفسیر ((استقامت )) فرمود: هی و الله ما انتم علیه: ((استقامت همان روش ولایتی است که شما دارید ))**همان مدرک.*** به معنی این نیست که مفهوم آیه در مساله ولایت خلاصه شود بلکه چون پذیرش رهبری ائمه اهل بیت (علیه السلام ) ضامن بقاء خط توحید و روش اصیل اسلام و ادامه عمل صالح است، استقامت را به این معنی تفسیر فرموده است.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 272@@@

کوتاه سخن این که ارزش انسان که در ایمان و عمل صالح خلاصه می شود در این آیه در جمله ((قالوا ربنا الله ثم استقاموا )) منعکس ‍ شده، و لذا در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده که شخصی خدمتش عرض کرد: اخبرنی بامر اعتصم به: ((دستوری به من ده که به آن چنگ زنم و در دنیا و آخرت اهل نجات شوم )).

پیغمبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: قل ربی الله ثم استقم: ((بگو پروردگار من الله است و بر این گفته خود به ایست ))!

سپس می گوید: پرسیدم: ((خطرناکترین چیزی که باید از آن بترسم چیست ))؟ پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) زبانش را گرفت و فرمود: ((این ))!**روح البیان جلد 8 صفحه 254.***

اکنون به بینیم کسانی که این دو اصل مهم را در وجود خود زنده می کنند مشمول چه مواهبی از سوی خدا هستند.

قرآن در این آیات به هفت موهبت بزرگ اشاره می کند مواهبی که از سوی فرشتگان الهی که بر آنها نازل می شوند به آنها بشارت داده می شود.

آری کار انسان بجائی می رسد که در پرتو ایمان و استقامت فرشتگان بر او نازل می گردند و پیام الهی را که سراسر لطف و مرحمت است به او اعلام می دارند.

پس از نخستین و دومین بشارت در مورد عدم ((خوف )) و ((حزن )) که به آن اشاره شد.

در سومین مرحله می گویند: ((بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به آن وعده داده می شدید )) (و ابشروا بالجنة التی کنتم توعدون ).

و در چهارمین بشارت می افزایند: ((ما یاران و مددکاران شما در زندگی

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 273@@@

دنیا و در آخرت هستیم )) هرگز شما را تنها نمی گذاریم، در نیکیها به شما کمک می کنیم، و از لغزشها شما را حفظ می نمائیم تا وارد بهشت شوید (نحن اولیائکم فی الحیاة الدنیا و فی الاخرة ).

در پنجمین بشارت می گویند: در بهشت برای شما هر چه بخواهید از مواهب و نعمتها فراهم است و هیچ قید و شرطی در کار نیست (و لکم فیها ما تشتهی انفسکم ).

ششمین بشارت این که نه تنها نعمتهای مادی و آنچه دلخواه شما است به شما می رسد، بلکه ((آنچه از مواهب معنوی طلب کنید در اختیار شما است )) (و لکم فیها ما تدعون ).

و بالاخره هفتمین و آخرین مژده ای که به آنها می دهند این است که شما میهمان خدا در بهشت جاویدان او هستید، و ((همه این نعمتها به عنوان پذیرائی یک میزبان از یک میهمان گرامی از سوی پروردگار غفور و رحیم به شما ارزانی داشته می شود )) (نزلا من غفور رحیم ).

نکته ها:

در این آیات و تعبیرات کوتاه و پر معنیش، نکته های ظریف و فراوانی نهفته است: 1 - آیا نزول فرشتگان بر مؤمنان با استقامت به هنگام مرگ و انتقال از این عالم به جهان دیگر است؟ همانگونه که جمعی از مفسران احتمال داده اند، یا در سه موقف ((به هنگام مرگ )) و ((به هنگام ورود در قبر )) و ((به هنگام زنده شدن در رستاخیز )) به سراغ آنها می آیند؟

و یا اینکه این بشارتها دائمی و مستمر است که با الهامهای معنوی این حقایق را در گوش جان مؤمنان پیوسته می خوانند، هر چند به هنگام مرگ یا ورود در عرصه محشر صدای فرشتگان رساتر و روشنتر می شود؟

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 274@@@

از آنجا که آیه قید و شرطی ندارد با معنی اخیر سازگارتر است، به خصوص اینکه فرشتگان در چهارمین بشارت می گویند: ((ما دوستان شما در دنیا و آخرت هستیم )) و این دلیل بر آن است که این مژده ها را به هنگامی که آنها در دنیا زنده اند از فرشتگان می شنوند، اما نه بشارتی با زبان و الفاظ، بلکه بشارتهائی که مؤمنان با گوش جان می شنوند، و در مشکلات و گرفتاریها در اعماق دل احساس می کنند و آرامش ‍ می یابند.

درست است که در روایات متعددی این آیه تفسیر به زمان فرا رسیدن مرگ شده است، ولی در روایات دیگری نیز تفسیر به معنی گسترده تری که حال حیات را نیز شامل می شود گردیده.**به تفسیر نور الثقلین جلد 4 صفحه 546 و 547 روایات شماره 38 و 40 و 45 و 46 مراجعه شود.***

و از مجموع این روایات می توان نتیجه گرفت که ذکر خصوص حال مرگ به عنوان یک مصداق روشن از این مفهوم وسیع و گسترده است، و می دانیم تفسیرهائی که در روایات وارد شده غالبا به صورت بیان مصادیق روشن است.

به هر حال این بشارتهای فرشتگان الهی است که در روح و جان انسان با ایمان و پر استقامت پرتوافکن می شود، در طوفانهای سخت زندگی به آنها نیرو و توان می بخشد، و در پرتگاهها و لغزشگاهها به آنها ثبات قدم می دهد.

2 - در اینکه میان ((خوف )) و ((حزن )) چه تفاوتی است؟ جمعی از مفسران گفته اند: خوف و ترس مربوط به حوادث بیمناک آینده است، و ((حزن )) و اندوه مربوط به حوادث ناگوار گذشته، به این ترتیب فرشتگان به آنها می گویند، نه از حوادث سختی که در پیش ‍ دارید، چه در دنیا و چه در هنگام مرگ و چه در مراحل رستاخیز نگران باشید، و نه از گناهان گذشته خود یا فرزندانی که از

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 275@@@

شما در دنیا باقی میمانند غمی به دل راه دهید.

تقدیم ((خوف )) بر ((حزن )) نیز ممکن است به همین ملاحظه باشد که نگرانی انسان با ایمان بیشتر از حوادث آینده، مخصوصا دادگاه محشر است.

بعضی نیز گفته اند ترس و خوف در برابر عذاب است، و اندوه و حزن در برابر از دست رفتن ثواب، و فرشتگان الهی آنها را به لطف پروردگار در هر دو قسمت امیدوار می سازند.

3 - تعبیر به ((کنتم توعدون )) (وعده داده می شدید ) تعبیر جامعی است که همه اوصاف بهشت را در نظر مؤمنان با استقامت تداعی می کند، یعنی بهشت با تمام اوصافی که شنیده اید، با حور و قصورش، و با مواهب معنوی و روحانیش، با نعمتهای بسیار گرانقدری که به گفته قرآن هیچکس از آن آگاه نیست، و به ذهن کسی خطور نکرده، فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین ) (الم سجده 17 ) همه و همه در اختیار شما است.

4 - در چهارمین مژده فرشتگان خود را یار و یاور مؤمنین در دنیا و آخرت معرفی می کنند که در حقیقت نقطه مقابل آیات گذشته است که کفار بی ایمان از اولیا و رهبران گمراه و اغواگر ناله سر می دهند، و می خواهند در دوزخ از این ناپاکان انتقام بگیرند.

5 - تفاوت در میان بشارت پنجم و ششم این است که در پنجم به آنها می گویند آنچه دلتان بخواهد در آنجا هست، و خواستن شما و فراهم گشتن آن یکی است ولی می دانیم تعبیر به ((تشتهی انفسکم )) معمولا در لذات مادی به کار می رود، در حالی که ((ما تدعون )) (آنچه بخوانید ) به معنی تقاضاهای معنوی و مواهب و لذات

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 276@@@

روحانی است، خلاصه در آنجا همه چیز جمع است و هر نعمت معنوی و مادی بخواهند فراهم است.

6 - ((نزل )) چنانکه قبلا هم گفته ایم به معنی ارزاقی است که به وسیله آن از میهمان پذیرائی می کنند و بعضی به اولین وسیله پذیرائی از میهمان تفسیر کرده اند، و در هر حال این تعبیر لطیف و زیبا نشان می دهد که مؤمنان با استقامت همه میهمان خدایند و بهشت میهمان سرای الله است و نعمتهایش وسائل پذیرائی دوستان خدا.

7 - با دقت در عمق این مفاهیم و عظمت این وعده های الهی که به وسیله فرشتگان به مؤمنان داده می شود روح آدمی به پرواز در می آید، و تمام وجود او را به سوی ایمان و استقامت جذب می کند.

در پرتو این فرهنگ و تعلیمات بود که اسلام از یک مشت عرب جاهلی انسانهای نمونه ای ساخت که از هیچگونه ایثار و فداکاری مضایقه نداشتند، و همینها است که امروز می تواند الهام بخش مسلمانان در راه پیروزی بر همه مشکلات باشد.

البته نباید فراموش کرد که ((استقامت )) همچون ((عمل صالح )) میوه درخت ((ایمان )) است زیرا ایمان هنگامی که عمق و نفوذ کافی پیدا کند انسان را دعوت به استقامت خواهد کرد، همانگونه استقامت در مسیر حق بر عمق ایمان نیز می افزاید، و این دو تاثیر متقابل دارند.

از آیات دیگر قرآن نیز استفاده می شود که ایمان و استقامت نه تنها برکات معنوی را به سوی انسان سرازیر می کند، بلکه از برکات مادی این جهان نیز در سایه این دو بهره مند خواهد شد، در سوره ((جن )) آیه 16 می خوانیم: و ان لو استقاموا علی الطریقه لاسقیناهم ماء غدقا: ((هر گاه افراد با ایمان بر طریقه حق پایداری کنند آب فراوان به آنها می نوشانیم )) (و سالهائی پر باران و پر برکت نصیب آنها می کنیم ).

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 277@@@

آیه 33-36

آیه و ترجمه

وَ مَنْ أَحْسنُ قَوْلاً مِّمَّن دَعَا إِلی اللَّهِ وَ عَمِلَ صلِحاً وَ قَالَ إِنَّنی مِنَ الْمُسلِمِینَ(33 )

وَ لا تَستَوِی الحَْسنَةُ وَ لا السیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَک وَ بَیْنَهُ عَدَوَةٌ کَأَنَّهُ وَلیُّ حَمِیمٌ(34 )

وَ مَا یُلَقَّاهَا إِلا الَّذِینَ صبرُوا وَ مَا یُلَقَّاهَا إِلا ذُو حَظٍ عَظِیمٍ(35 )

وَ إِمَّا یَنزَغَنَّک مِنَ الشیْطنِ نَزْغٌ فَاستَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السمِیعُ الْعَلِیمُ(36 )

ترجمه:

33 - گفتار چه کسی بهتر است از آنکس که دعوت به سوی خدا می کند و عمل صالح انجام می دهد و می گوید: من از مسلمین هستم.

34 - هرگز نیکی و بدی یکسان نیست، بدی را با نیکی دفع کن، تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صمیمی شوند!

35 - اما به این مرحله جز کسانی که دارای صبر و استقامتند نمی رسند، و جز کسانی که

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 278@@@

بهره عظیمی از ایمان و تقوا دارند به آن نائل نمی گردند.

36 - و هر گاه وسوسه هائی از شیطان متوجه تو گردد از خدا پناه طلب که او شنونده و آگاه است.

تفسیر:

بدی را با نیکی دفع کن!

در آیات گذشته سخن از کسانی در میان بود که مردم را از شنیدن آیات قرآن نهی می کردند، یعنی داعیان به سوی ضلال و گمراهی.

ولی در آیات مورد بحث از نقطه مقابل آنها که گفتارشان بهترین گفتار است سخن می گوید، می فرماید: ((چه کسی گفتارش بهتر است از- آن کس که دعوت به سوی خدا می کند و عمل صالح انجام می دهد و می گوید من از مسلمینم و با تمام وجودم اسلام را پذیرفته ام )) (و من احسن قولا ممن دعا الی الله و عمل صالحا و قال اننی من المسلمین ).

گرچه آیه به صورت استفهام است، ولی پیدا است که استفهام انکاری است، یعنی هیچکس سخنش از داعیان به سوی الله و منادیان توحید بهتر نیست، همان منادیانی که با عمل صالح خویش دعوت زبانی خود را تأکید و تثبیت می کنند، و با اعتقاد به اسلام و تسلیم در برابر حق بر عمل صالح خویش صحه می گذارند.

این آیه با صراحت، بهترین گویندگان را کسانی معرفی کرده که دارای این سه وصفند: دعوت به الله، عمل صالح، و تسلیم در برابر حق.

در حقیقت چنین کسانی علاوه بر سه رکن معروف ایمان، اقرار به لسان، عمل به ارکان، و ایمان به جنان (قلب ) بر رکن چهارمی نیز چنگ زده اند و آن تبلیغ و نشر آئین حق و اقامه دلیل بر مبانی دین و زدودن آثار شک و تردید از قلوب بندگان خدا است. این منادیان با این چهار وصف بهترین منادیان جهانند.

گرچه گروهی از مفسران این اوصاف را تطبیق بر شخص پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) و یا

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 279@@@

پیامبر، و امامانی که دعوت به سوی حق می کردند، و یا خصوص مؤذنها کرده اند، ولی پیدا است آیه مفهوم وسیع و گسترده ای دارد که تمام منادیان توحید را که واجد این صفاتند فرا می گیرد، هر چند برترین مصداقش شخص پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) است (مخصوصا با توجه به زمان نزول آیه ) و در درجه بعد ائمه معصومین و بعد از آنها تمام علماء و دانشمندان و مجاهدان راه حق و آمرین به معروف و ناهین از منکر و مبلغان اسلام از هر قشر و گروه هستند، و این آیه بشارتی است بزرگ و افتخاری است بی نظیر برای همه آنها که می توانند به آن دلگرم باشند.

و اگر گفته اند در این آیه مدح ((بلال حبشی )) مؤذن مخصوص پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) است نیز به خاطر همین است که او در دورانی تاریک و وحشتناک نغمه توحید را سر داد، و جان خود را در برابر آن سپر ساخت، و با ایمان راسخ و استقامت کم نظیر و اعمال صالح و تداوم خط صحیح اسلام این اوصاف را تکمیل نمود!

جمله ((و قال اننی من المسلمین )) را دو گونه تفسیر کرده اند: نخست این که ((قال )) در اینجا از ماده قول به معنی اعتقاد است، یعنی اعتقاد راسخ به اسلام دارد.

دیگر این که قول در اینجا به همان معنی ((سخن گفتن )) است، یعنی از روی افتخار و مباهات به آئین پاک خداوند صدا می زند من از مسلمین هستم!

معنی اول مناسبتر است هر چند جمع هر دو در مفهوم آیه امکان دارد.

بعد از بیان دعوت به سوی خداوند و اوصاف داعیان الی الله، روش ‍ دعوت را شرح داده، می گوید: ((نیکی و بدی یکسان نیست )) (لا تستوی الحسنة و لا السیئة ).**تکرار (لا ) در عبارت (و لاالسیئة ) برای تأکید منفی است.***

در حالی که مخالفان حق سلاحی جز بد گوئی و افتراء و سخریه و استهزاء

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 280@@@

و انواع فشارها و ستمها ندارند، باید سلاح شما پاکی و تقوا و سخن حق و نرمش و محبت باشد.

آری مکتب ضلالت جز چنان ابزاری را نمی پسندد مکتب حق تنها از چنین وسائلی بهره گیری می کند.

گرچه ((حسنة )) و ((سیئة )) مفهوم وسیعی دارد، تمام نیکیها و خوبیها و خیرات و برکات در مفهوم حسنه جمع است، همانگونه که هر گونه انحراف و زشتی و عذاب در مفهوم سیئة خلاصه شده است، ولی در آیه مورد بحث آن شاخه ای از ((حسنة )) و ((سیئة )) که مربوط به روشهای تبلیغی است منظور می باشد.

ولی جمعی از مفسران حسنه را به معنی اسلام و توحید و سیئه را به معنی شرک و کفر تفسیر کرده اند.

بعضی ((حسنه )) را به اعمال صالح و ((سیئه )) را به اعمال قبیح، و بعضی ((حسنه )) را به صفات عالی انسانی همچون صبر و حلم و مدارا و عفو، و ((سیئه )) را به معنی غضب و جهل و خشونت و انتقامجوئی تفسیر کرده اند.

ولی تفسیر اول از همه مناسبتر به نظر می رسد.

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام ) می خوانیم که در تفسیر آیه فوق فرمود: الحسنة التقیة و السیئة الاذاعة: حسنه تقیه است، و افشاگری سیئه است البته این حدیث ناظر به مقامی است که افشا کردن عقیده موجب اتلاف نیروها و از بین رفتن نقشه ها و هدفها شود.**(مجمع البیان ) ذیل آیات مورد بحث.***

سپس برای تکمیل این سخن می افزاید: ((با روشی که بهتر است بدیها را پاسخ گوی و دفع کن )) (ادفع بالتی هی احسن ).

به وسیله حق باطل را دفع کن، و با حلم و مدارا جهل و خشونت را، و با عفو و گذشت به مقابله با خشونتها برخیز، هرگز بدی را با بدی، و زشتی را با

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 281@@@

زشتی پاسخ مگوی، که این روش انتقامجویان است و موجب لجاجت و سرسختی منحرفان می گردد.

در پایان آیه به فلسفه عمیق این برنامه در یک جمله کوتاه اشاره کرده، می فرماید: نتیجه این کار آن خواهد شد که دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صمیمی شوند (فاذا الذی بینک و بینه عداوة کانه ولی حمیم ).

آنچه را قرآن در این آیه بیان کرده، و در آیه 96 سوره مؤمنون نیز به شکل دیگری آمده (ادفع بالتی هی احسن السیئة ) از مهمترین و ظریفترین و پربارترین روشهای تبلیغ مخصوصا در برابر دشمنان نادان و لجوج است، و آخرین تحقیقات روانشناسان نیز به آن منتهی شده است.

زیرا هر کس بدی کند انتظار مقابله به مثل را دارد، مخصوصا افراد بد چون خودشان از این قماشند، و گاه یک بدی را چند برابر پاسخ می گویند، هنگامی که ببینند که طرف مقابل نه تنها بدی را به بدی پاسخ نمی دهد، بلکه با خوبی و نیکی به مقابله برمی خیزد، اینجا است که طوفانی در وجودشان برپا می شود وجدانشان تحت فشار شدیدی قرار می گیرد و بیدار می گردد، انقلابی در درون جانشان صورت می گیرد، شرمنده می شوند، احساس حقارت می کنند، و برای طرف مقابل عظمت قائل می شوند.

اینجا است که کینه ها و عداوتها با طوفانی از درون جان برخاسته و جای آن را محبت و صمیمیت می گیرد.

بدیهی است این یک قانون غالبی است نه دائمی، زیرا همیشه اقلیتی هستند که از این روش سوء استفاده می کنند، و تا زیر ضربات خرد کننده شلاق مجازات قرار نگیرند آدم نمی شوند و دست از اعمال زشت خود بر نمی دارند.

البته حساب این گروه جدا است، و باید در برابر آنها از شدت عمل استفاده کرد، ولی نباید فراموش کرد که این دسته همیشه در اقلیت هستند، قانونی که

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 282@@@

حاکم بر اکثریت است همان قانون ((دفع سیئه باحسنه )) است.

و لذا ملاحظه می کنیم که پیغمبر گرامی اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) و پیشوایان معصوم (علیه السلام ) همیشه از این روش عالی قرآنی بهره می گرفتند، فی المثل به هنگام فتح مکه که نه تنها دشمنان بلکه دوستان انتظار انتقامجوئی شدید مسلمین، و به راه انداختن حمام خون در آن سرزمین کفر و شرک و نفاق و کانون دشمنان سنگدل و بی رحم داشتند، و حتی بعضی از پرچمداران سپاه اسلام در آن روز رو به سوی ابو سفیان کرده و شعار الیوم یوم الملحمة، الیوم تسبی الحرمة، الیوم اذل الله قریشا! ((امروز روز انتقام، روز از بین رفتن احترام نفوس ‍ و اموال دشمنان، و روز ذلت و خواری قریش است )) سر دادند، پیغمبر گرامی اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) با جمله ((اذهبوا فانتم الطلقاء )) ((بروید و همه آزادید )) همه را مشمول عفو خود قرار داد، رو به سوی ابو سفیان فرمود و شعار انتقامجویانه را به این شعار محبت آمیز تبدیل فرمود الیوم یوم المرحمة الیوم اعز الله قریشا!: ((امروز روز رحمت است، امروز روز عزت قریش است ))!.**بحار الانوار جلد 21 صفحه 109.***

همین عمل چنان طوفانی در سرزمین دلهای مکیان مشرک بر پا کرد که به گفته قرآن ((یدخلون فی دین الله افواجا )): فوج فوج مسلمان شدند و آئین اسلام را با جان و دل پذیرا گشتند (سوره نصر - آیه 2 ).

ولی با تمام این احوال به طوری که در تواریخ اسلام آمده است پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) چند نفر را نام برد و از عفو عمومی مستثنا کرد، چرا که افرادی خطرناک و غیر قابل بخشش بودند، اما بقیه را جز این چند نفر مشمول عفو عمومی ساخت، و در ضمن این جمله پر معنی را بیان کرد: ((من درباره شما همان می گویم که یوسف درباره برادران خود که بر او ستم کرده بودند گفت )): لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم و هو ارحم الراحمین: ((امروز ملامتی بر شما نیست، خدا شما را

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 283@@@

ببخشد که او ارحم الراحمین است ))!.**بحار الانوار جلد 21 صفحه 132.***

((ولی )) در اینجا به معنی دوست، و ((حمیم )) در اصل به معنی آب داغ و سوزان است، و اگر به عرق بدن حمیم گفته می شود به خاطر گرمی آن است، و حمام را نیز به همین مناسبت حمام می گویند، به دوستان پر محبت و گرم و داغ نیز حمیم گفته می شود و منظور در آیه همین است.

قابل توجه اینکه می فرماید: کانه ولی حمیم ((گویا یک دوست گرم و صمیمی است )) اشاره به این که اگر واقعا در صف دوستان صمیمی هم در نیاید حداقل در ظاهر چنین خواهد بود.

از آنجا که چنین برخوردی با مخالفان کار ساده و آسانی نیست، و رسیدن به چنین مقامی نیاز به خودسازی عمیق اخلاقی دارد، در آیه بعد مبانی اخلاقی این گونه برخورد با دشمنان را در عبارتی کوتاه و پر معنی بیان کرده، می فرماید: ((به این خصلت نمی رسد مگر کسانی که دارای صبر و استقامتند )) (و ما یلقاها الا الذین صبروا ).**ضمیر یلقها به (خصلت ) یا (وصیت ) که مستفاد از جمله سابق است باز می گردد.***

((و به این خوی و خلق عظیم نمی رسد مگر کسانی که بهره بزرگی از ایمان و تقوی و اخلاق دارند )) (و ما یلقاها الا ذو حظ عظیم ).

آری انسان مدتها باید خود سازی کند تا بتواند بر خشم و غضب خویش ‍ چیره گردد، باید در پرتو ایمان و تقوی آن قدر روح او وسیع و قوی شود که به آسانی از آزار دشمنان متاثر نگردد، و حس انتقامجوئی در او شعله ور نشود، روحی بزرگ، و شرح صدر کافی لازم است تا شخص به چنین مرحله ای از کمال انسانیت به رسد که بدیها را با نیکی پاسخ گوید، و در راه خدا و برای رسیدن

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 284@@@

به اهداف مقدسش حتی از مرحله عفو و گذشت فراتر رود، و به مقام ((دفع سیئه به حسنه )) برسد!.

باز در اینجا به مساله ((صبر )) بر خورد می کنیم که ریشه همه ملکات فاضله اخلاقی و پیشرفتها و موفقیتهای مادی و معنوی است.**جمعی از مفسران جمله (و ما یلقاها الا ذوحظ عظیم ) را اشاره به پاداشهای بزرگ چنین انسانهای شریف و پرگذشت در آخرت دانسته اند، ولی با توجه به اینکه آیه در صدد بیان مبانی اخلاقی این عمل بزرگ است تفسیر مزبور بعید به نظر می رسد.***

و از آنجا که بر سر راه وصول به این هدف بزرگ موانعی وجود دارد و وسوسه های شیطانی در اشکال مختلف انسانها را مانع می شود، در آخرین آیه مورد بحث شخص پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) را به عنوان الگو مخاطب ساخته، می گوید: ((هر گاه وسوسه هائی از شیطان در این مسیر متوجه تو گردد بهوش باش، و در مقابل آن مقاومت کن، خود را به خداوند بسپار، و به سایه لطف او پناه بر، که او شنونده و آگاه است )) (و اما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله انه هو السمیع العلیم ).**(نزع ) در آیه فوق ممکن است همان معنی مصدری داشته باشد و نیز ممکن است به معنی (اسم فاعل ) باشد.***

((نزغ )) (بر وزن نزد ) به معنی ((ورود در کاری به قصد فساد )) است، و به همین جهت به وسوسه های شیطانی ((نزغ )) گفته می شود.

این هشدار در واقع به خاطر این است که در این گونه مواقع معمولا خطوراتی از ذهن می گذرد، و یا افراد به اصطلاح مصلحت اندیش ‍ توصیه هائی از این قبیل می کنند.

((مردم را جز با زور نمی توان اصلاح کرد )) ((خون را با خون باید شست ))

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 285@@@

((ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکاری بر گوسفندان است )) و مانند اینها، و با این وسوسه ها می خواهند مقابله به مثل را در همه جا توصیه کنند، و بدی را به بدی پاسخ گویند.

قرآن می گوید: مبادا گرفتار این وسوسه ها شوید، و جز در موارد خاص و استثنائی تکیه بر خشونت کنید، و هر گاه در برابر چنین سخنان قرار گرفتید، پناه به خدا ببرید، و بر او اعتماد کنید که او همه سخنان را می شنود، و از نیات همگان آگاه است.

البته آیه فوق مفهوم وسیعی دارد و می گوید: در برابر همه وسوسه های شیطانی باید به خدا پناه برد، ولی آنچه گفته شد یکی از مصادیق روشن آن است.

نکته ها: