فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد20

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

انواع هدایت الهی

می دانیم هدایت بر دو گونه است: ((هدایت تشریعی )) که همان ((ارائه طریق )) و نشان دادن راه با تمام نشانه هاست، و ((هدایت تکوینی )) که ((ایصال به مطلوب ))

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 245@@@

و رسانیدن به مقصود است.

در آیات مورد بحث هر دو یکجا جمع شده است نخست می گوید: ((ما قوم ثمود را هدایت کردیم )) این هدایت همان هدایت تشریعی و ارائه طریق است، سپس می افزاید: ((آنها نابینائی را بر هدایت ترجیح دادند )) این همان هدایت تکوینی و ایصال به مقصود است.

به این ترتیب هدایت به معنی اول که وظیفه مسلم انبیای الهی است حاصل شد، اما هدایت به معنی دوم که به اراده و اختیار هر انسانی بستگی دارد از سوی این قوم مغرور و خود خواه حاصل منتفی شد، چرا که آنها گمراهی را بر هدایت ترجیح دادند ((فاستحبوا العمی علی الهدی )).

این خود دلیل روشن و بارزی است بر مسأله آزادی اراده انسان و عدم اجبار او در اعمالش، و عجب اینکه با این صراحت و روشنی آیات باز بعضی از مفسران همچون فخر رازی به خاطر پیشداوریهائی که در مورد ترجیح مکتب جبر داشته اند در اینجا اصرار و پافشاری بر انکار دلالت آیه کرده اند و سخنانی گفته اند که از شأن یک محقق دور است.**به (تفسیر کبیر فخر رازی ) ذیل آیات مورد بحث مراجعه شود.***


@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 246@@@

آیه 19 - 23

آیه و ترجمه

وَ یَوْمَ یُحْشرُ أَعْدَاءُ اللَّهِ إِلی النَّارِ فَهُمْ یُوزَعُونَ(19 )

حَتی إِذَا مَا جَاءُوهَا شهِدَ عَلَیهِمْ سمْعُهُمْ وَ أَبْصرُهُمْ وَ جُلُودُهُم بِمَا کانُوا یَعْمَلُونَ(20 )

وَ قَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شهِدتمْ عَلَیْنَا قَالُوا أَنطقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنطقَ کلَّ شیْءٍ وَ هُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ(21 )

وَ مَا کُنتُمْ تَستَترُونَ أَن یَشهَدَ عَلَیْکُمْ سمْعُکمْ وَ لا أَبْصرُکُمْ وَ لا جُلُودُکُمْ وَ لَکِن ظنَنتُمْ أَنَّ اللَّهَ لا یَعْلَمُ کَثِیراً مِّمَّا تَعْمَلُونَ(22 )

وَ ذَلِکمْ ظنُّکمُ الَّذِی ظنَنتُم بِرَبِّکمْ أَرْدَاشْ فَأَصبَحْتُم مِّنَ الخَْسِرِینَ(23 )

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 247@@@

ترجمه:

19 - به خاطر بیاورید روزی را که دشمنان خدا را جمع کرده به سوی دوزخ می برند، و صفوف پیشین را نگه می دارند تا صفهای بعد به آنها ملحق بشوند!

20 - وقتی به آن می رسند گوشها و چشمها و پوستهای تنشان به اعمال آنها گواهی می دهد!

21 - آنها به پوستهای تن خود می گویند: چرا بر ضد ما گواهی دادید؟ آنها جواب می دهند: همان خدائی که هر موجودی را به نطق در آورده ما را گویا ساخته، و او شما را در آغاز آفرید و بازگشتتان به سوی او است.

22 - شما اگر گناهانتان را مخفی می کردید نه بخاطر این بود که از شهادت گوش و چشمها و پوستهای تنتان بیم داشتید، بلکه شما گمان می کردید که خداوند بسیاری از اعمالی را که انجام می دهید نمی داند!

23 - آری این گمان بدی بود که درباره پروردگارتان داشتید، و همان موجب هلاکت شما گردید و سرانجام از زیانکاران شدید.

تفسیر:

در آیات پیشین سخن از مجازات دنیوی کفار مغرور و ظالمان مجرم بود، اما در آیات مورد بحث از عذاب آخرت آنها سخن می گوید، و دردها و مصائب دشمنان خدا را در مراحل مختلف قیامت طی چندین آیه تکان دهنده بر می شمرد.

نخست می فرماید: ((به خاطر بیاورید آن روز را که دشمنان خدا را جمع کرده به سوی دوزخ می برند )) (و یوم یحشر اعداء الله الی النار ).

و برای اینکه صفوف آنها به هم پیوسته باشد ((صفوف پیشین را نگه می دارند تا صفهای بعد به آنها ملحق شوند )) و آنها را دسته جمعی روانه دوزخ می کنند (فهم یوزعون ).**(یوزعون ) از ماده (وزع ) (بر وزن وضع ) به معنی بازداشتن است، این تعبیر هر گاه در مورد لشکر یا صفوف دیگر به کار میرود مفهومش این است که اول آنها را نگاه دارند تا آخرین نفرات به آنها ملحق شوند.***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 248@@@

((زمانی که به آن می رسند گوشها و چشمها و پوستهای تنشان به اعمال آنها گواهی می دهد ))! (حتی اذا ما جائوها شهد علیهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما کانوا یعملون ).**(ما ) در جمله (اذا ماجائوها ) ماء زائده است، و برای تأکید می آید.***

چه شاهدان عجیبی؟ که عضو پیکر خود انسانند، و شهادتشان به هیچوجه قابل انکار نیست، چرا که در همه صحنهها حاضر و ناظر بوده، و به فرمان الهی به سخن آمده اند!

آیا شهادت اعضا از این طریق است که خدا درک و شعور و قدرت سخن در آنها می آفریند؟

یا همانند درختی است که خدا در میان آن برای موسی ایجاد صوت کرد؟

و یا آثار گناهان که در طول عمر در آنها نقش بسته در آنجا که ((یوم البروز )) و روز آشکار شدن اسرار نهانی برملا می شود؟ در تعبیرات معمولی نیز گاهی از اینگونه آثار تعبیر به نطق یا اخبار می شود، و می گوئیم ((رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون ))!

همه این تفسیرها قابل قبول است، و در لابلای سخنان مفسران کم و بیش آمده.

البته هیچ مانعی ندارد که خداوند درک و شعوری در آنها ایجاد کند و از روی علم و آگاهی در آن محضر بزرگ شهادت دهند، شاید ظاهر آیات در بدو نظر نیز همین باشد، در مورد تسبیح و حمد و سجده ذرات جهان در پیشگاه خدا نیز جمعی را عقیده همین است.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 249@@@

ولی معنی اخیر نیز چندان بعید به نظر نمی رسد، چرا که می دانیم هیچ موجودی در این عالم از بین نمی رود، و آثار گفتار و اعمال ما در اعضا و جوارح ما باقی میماند، و اتفاقا این ((شهادت تکوینی )) گویاترین شهادت غیر قابل انکار است، همانگونه که زردی و رنگ پریدگی گواهی غیر قابل انکاری بر ترس، و سرخی صورت گواهی بر خشم، یا شرم می دهد، و اطلاق نطق بر این معنی کاملا قابل قبول است.

اما احتمال دوم که خداوند در آنها نطقی بیافریند بی آنکه درکی داشته باشند و یا اثر تکوینی را نشان دهند بعید به نظر می رسد، چون در این صورت نه مصداق گواهی تشریعی است، و نه گواهی تکوینی، نه عقل و شعوری در آن است و نه اثر طبیعی عمل، و در محضر دادگاه بزرگ الهی ارزش شهادت را نخواهد داشت.

قابل توجه اینکه جمله حتی اذا ما جائوها نشان می دهد که شهادت و گواهی اعضای پیکر انسان در دادگاه دوزخ است، آیا مفهوم این سخن این است که در دوزخ چنین گواهی صورت می گیرد در حالی که دوزخ پایان کار است؟ و یا اینکه دادگاه آنها در کنار جهنم بر پا می شود؟ احتمال دوم نزدیکتر به نظر می رسد.

از سوی دیگر: منظور از ((جلود )): ((پوستها )) (به صیغه جمع ) چیست؟ ظاهر این است که منظور پوستهای قسمتهای مختلف تن است، پوست دست و پا و صورت و غیر آن، و اگر در بعضی از روایات تفسیر به ((فروج )) شده است، در حقیقت از قبیل بیان مصداق است، نه منحصر بودن مفهوم جلود در آن.

از سوی سوم این سؤال مطرح می شود که چرا از میان اعضای بدن تنها چشم و گوش و پوستها گواهان آن دادگاهند؟ آیا گواهان منحصر به اینهاست؟ یا اعضا دیگر نیز گواهی می دهند؟

آنچه از آیات دیگر قرآن استفاده می شود این است که علاوه بر اینها گواهان دیگری نیز از اعضای بدن وجود دارد، در آیه 65 سوره یس ‍ می خوانیم:

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 250@@@

و تکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون ((دستهای آنها با ما سخن می گویند، و پاهای آنها به اعمالشان گواهی می دهند )).

در آیه 24 سوره نور سخن از شهادت ((زبان )) و ((دست و پا )) به میان آمده: یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم.

بنابراین به نظر می رسد که اعضای دیگر نیز هر کدام به نوبه خود گواهی دهند، اما چون بیشترین اعمال انسان به کمک چشم و گوش انجام می گیرد و پوستهای تن نخستین اعضائی هستند که با اعمال تماس ‍ دارند گواهان صف مقدمند.

به هر حال آن روز، روز رسوائی بزرگ است، روزی است که تمام وجود انسان به سخن در می آید، تمامی اسرار او را فاش می کنند، که تمام گنهکاران را در وحشت عمیقی فرو می برد، اینجاست که ((رو به پوستهای تن خود کرده، فریاد می زنند: چرا شما بر ضد ما گواهی دادید ))؟! (و قالوا لجلودهم لم شهدتم علینا ).

ما که سالیان دراز شما را نوازش دادیم، از سرما و گرما حفظ کردیم، شستشو و نظافت و پذیرائی نمودیم، شما چرا اینچنین؟!

((آنها در پاسخ می گویند: همان خدائی که هر موجودی را به نطق در آورده، ما را به سخن در آورده است )) (قالوا انطقنا الله الذی انطق کل شیء ).

خداوند مأموریت افشاگری را در این روز و این دادگاه بزرگ بر عهده ما گذارده، و ما چاره ای جز اطاعت فرمان او نداریم، آری همان کس که قدرت نطق را در موجودات ناطق دیگر آفریده در ما نیز این توانائی را قرار داده است.**این تفسیر در صورتی است که آیه را چنین معنی کنیم: _انطقنا الله الذی انطق کل شیء ناطق ) ولی این احتمال نیز وجود دارد که انطق کل شیء به معنی مطلق باشد، یعنی خداوندی که همه موجودات را بدون استثنا به نطق درآورده و امروز همه اسرار را باز می کنند ما را نیز به نطق درآورده است. شما از سخن گفتن ما تعجب نکنید تمام موجودات عالم امروز سخن می گویند!***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 251@@@

جالب اینکه آنها تنها از پوست تنشان این سؤال را می کنند نه از سایر گواهان، مانند چشم و گوش.

ممکن است به خاطر این باشد که گواهی پوست از همه عجیبتر و شگفت انگیزتر، و از همه گسترده تر و وسیع تر است، همان پوستی که خود باید قبل از همه اعضاء طعم عذاب الهی را بچشد به چنین گواهی برمی خیزد، و این راستی حیرت آور است.

سپس ادامه می دهند: ((او کسی است که شما را در آغاز آفرید، و بازگشت همه شما نیز به سوی او است )) (و هو خلقکم اول مرة و الیه ترجعون ).

و باز می افزایند: ((شما اگر گناهانتان را مخفی می کردید نه از این جهت بود که از شهادت گوش و چشمها و پوستهایتان بر ضد خودتان بیم داشتید، شما اصلا باور نمی کردید روزی اینها به سخن در آیند و بر ضد شما گواهی دهند )) (و ما کنتم تستترون ان یشهد علیکم سمعکم و لا ابصارکم و لا جلودکم ).

((بلکه مخفی کاری شما به خاطر این بود که گمان می کردید خداوند بسیاری از اعمالی را که انجام می دهید نمی داند )) (و لکن ظننتم ان الله لا یعلم کثیرا مما تعملون ).

غافل از اینکه هم خداوند در همه جا شاهد و ناظر بر اعمال شماست، و از اسرار درون و برون شما آگاه است، و هم ماموران مراقبت او همه جا با شما هستند، آیا هرگز می توانید پنهان از چشم و گوش و حتی پوست تنتان عملی انجام دهید؟!

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 252@@@

آری شما چنان در قبضه قدرت او و مراقبان مخفی و آشکارش قرار دارید که حتی ابزارهای گناه شما گواهانی هستند بر ضد شما!

جمعی از مفسران شان نزولی برای این آیه نقل کرده اند که سه نفر از کفار قریش و طایفه بنی ثقیف که جمجمه هائی کوچک و شکمی بزرگ داشتند در کنار خانه کعبه اجتماع کرده بودند، یکی از آنها به دیگران گفت: آیا شما فکر می کنید خداوند سخنان ما را می شنود؟!

دیگری افزود: آهسته! اگر بلند بگوئیم می شنود و اگر آهسته تکلم کنیم نمی شود.

دیگری اضافه کرد: من فکر می کنم اگر صدای بلند را بشنود حتما صدای آهسته را هم می شنود!

اینجا بود که آیه فوق نازل شد.**این حدیث را بسیاری از مفسران با تفاوتی در عبارات نقل کرده اند از جمله قرطبی، تفسیر مجمع البیان، فخر رازی، روح البیان، و مراغی، همچنین در صحیح بخاری و مسلم و ترمذی نیز آمده است، و آنچه در بالا نقل کردیم ترجمه عباراتی بود که در تفسیر قرطبی آمده است (جلد هشتم صفحه 5795 ).***

به هر حال در آیه بعد می افزاید: ((این گمان بدی بود که درباره پروردگارتان داشتید، و همان موجب هلاکت شما گردید، و سرانجام از زیانکاران شدید )) (و ذلکم ظنکم الذی ظننتم بربکم اردیکم فاصبحتم من الخاسرین ).**(ذلکم ) مبتدا (وظنکم ) خبر آن است، بعضی نیز احتمال داده اند که (ظنکم ) بدل است (واردیکم ) خبر ذلکم.*****(ارادکم ) از ماده ردی (بر وزن رأی ) به معنی هلاکت است.***

آیا این گفتگوها سخن خداوند است، یعنی گفتگوی اعضا و جوارح تا جمله ((انطقنا الله الذی انطق کل شیء )) تمام می شود، سپس سخن خداوند در زمینه

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 253@@@

انحراف و بدبختی و گمانهای زشت آنها آغاز می گردد؟

یا اینکه اینها ادامه سخنان پوستهای اعضای تن انسان است.

معنی دوم مناسبتر به نظر می رسد، و تعبیرات آیه با آن سازگارتر است، هر چند اعضای تن نیز این سخنان را به فرمان خدا و تعلیم او می گویند و نتیجه همه تقریبا یک چیز است.

نکته ها:

1 - حسن ظن و سوء ظن به خدا

آیات فوق به خوبی گواهی می دهد که گمان بد درباره خداوند به قدری خطرناک است که گاه موجب هلاکت و عذاب ابدی انسان می گردد، نمونه آن گمان گروهی از کفار بود که گمان می کردند خدا اعمال آنها را نمی بیند، و سخنان آنها را نمی شنود، همین سوء ظن سبب خسران و هلاکتشان شد.

به عکس حسن ظن درباره خداوند موجب نجات در دنیا و آخرت است، چنانچه در حدیثی از امام صادق (علیه السلام ) می خوانیم: ینبغی للمؤمن ان یخاف الله خوفا کانه یشرف علی النار و یرجوه رجاءا کانه من اهل الجنة، ان الله تعالی یقول: و ذلکم ظنکم الذی ظننتم بربکم... ثم قال ان الله عند ظن عبده: ان خیرا فخیر، و ان شرا فشر: ((سزاوار است بنده مؤمن آنچنان از خدا بترسد که گوئی در کنار دوزخ قرار گرفته و مشرف بر آتش است، و آنچنان به او امیدوار باشد که گوئی اهل بهشت است، چنانکه خداوند متعال می فرماید: این گمانی است که شما به خدا پیدا کردید و سبب هلاکتان شد، سپس امام (علیه السلام ) افزود: خداوند نزد گمان بنده خویش است اگر گمان نیک ببرد نتیجه اش نیک و اگر گمان بد ببرد نتیجه اش بد است )).**مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث.***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 254@@@

در حدیث دیگری از امام صادق از پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده است: آخرین کسی را که دستور داده می شود به سوی دوزخ ببرند ناگهان به اطراف خود نگاه می کند، خداوند بزرگ دستور می دهد او را برگردانید، او را بر می گردانند، خطاب می کند: چرا به اطراف خود نگاه کردی؟ و در انتظار چه فرمانی بودی؟ عرض می کند: پروردگارا! من درباره تو اینچنین گمان نمی کردم، می فرماید: چه گمان می کردی؟ عرض می کند: گمانم این بود که گناهان مرا می بخشی و مرا در بهشت خود جای می دهی! خداوند می فرماید: یا ملائکتی! لا، و عزتی و جلالی و آلائی و علوی و ارتفاع مکانی، ما ظن بی عبدی هذا ساعة من خیر قط، و لو ظن بی ساعة من خیر ما ودعته بالنار، اجیزوا له کذبه و ادخلوه الجنة!: ای فرشتگان من! به عزت و جلال و نعمتها و مقام والایم سوگند، این بنده ام هرگز گمان خیر درباره من نبرده، و اگر ساعتی گمان خیر برده بود من او را به جهنم نمی فرستادم، گرچه او دروغ می گوید ولی با اینحال اظهار حسن ظن او را بپذیرید، و او را به بهشت برید، سپس ‍ پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: هیچ بنده ای نیست که نسبت به خداوند متعال گمان خیر ببرد مگر اینکه خدا نزد گمان وی خواهد بود، و این همان است که می فرماید: (و ذلکم ظنکم الذی ظننتم... ).**تفسیر (علی بن ابراهیم ) (طبق نقل نور الثقلین جلد 4 صفحه 544 ).***