فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد20

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

سرنوشت قوم سرکش ثمود

بعد از توضیحی که در آیات گذشته پیرامون قوم عاد آمد در دو آیه مورد بحث از قوم ثمود سخن به میان آورده می گوید: ((اما ثمود را هدایت کردیم (پیامبران صالح را با دلائل روشن به سوی آنها فرستادیم ) ولی آنها نابینائی و گمراهی را بر هدایت ترجیح دادند ))! (و اما ثمود فهدیناهم فاستحبوا العمی علی الهدی ).

((لذا صاعقه عذاب خوار کننده به خاطر اعمالی که انجام می دادند دامان آنها را فرو گرفت )) (فاخذتهم صاعقة العذاب الهون بما کانوا یکسبون ).

آنها گروهی بودند که در سرزمین ((وادی القری )) (منطقه ای میان مدینه

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 243@@@

و شام ) زندگی داشتند، خداوند زمینهائی آباد و خرم و سرسبز و باغهائی پر نعمت به آنها داده بود، در کشاورزی ابتکار و قدرت فراوان به خرج می دادند، عمرهائی طولانی، اندامهائی قوی و نیرومند داشتند، در ساختن بناهای محکم و پیشرفته چنان ماهر بودند که قرآن در آیه 82 سوره حجر می گوید: در دل کوهها خانه های امن و امان می ساختند پیامبر بزرگشان با منطق نیرومند و توأم با محبت فراوان، و همراه با معجزه الهی، به سراغ آنان آمد، اما این قوم مغرور و از خود راضی نه تنها دعوت او را نپذیرفتند بلکه برای او و یاران اندکش، ناراحتیهای فراوان به وجود آوردند نتیجه آن این شد که خداوند این مغروران را به عذابی سخت و خوار کننده گرفتار ساخت.

در سوره اعراف آیه 78 می خوانیم زمین لرزه ای شدید آنها را فرو گرفت، و صبحگاهان جسمهای بی جانشان در خانه هاشان باقی مانده بود ((فاخذتهم الرجفة فاصبحوا فی دارهم جاثمین )).

و در سوره حاقه آیه 5 آمده است که ((قوم ثمود به وسیله یک عامل ویرانگر نابود شدند )) ((فاما ثمود فاهلکوا بالطاغیة )).

و در سوره هود آیه 67 می خوانیم که ((قوم ستمگر ثمود به وسیله صیحه آسمانی از میان رفتند، در خانه هاشان به رو افتادند و مردند )) ((و اخذ الذین ظلموا الصیحة فاصبحوا فی دیارهم جاثمین )).

اما در آیات مورد بحث چنانکه دیدیم تعبیر به ((صاعقه )) شده است.

ممکن است در ابتدا تصور شود که میان این تعبیرات منافاتی وجود دارد، ولی کمی دقت نشان می دهد که چهار تعبیر فوق**(رجفه ) و (طاغیه ) و (صیحه ) و (صاعقه ).*** به یک حقیقت بازگشت می کند: زیرا ((صاعقه )) چنانکه قبلا هم اشاره کردیم هم دارای صدای وحشتناکی است

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 244@@@

که از آن میتوان به ((صیحه )) آسمانی تعبیر کرد، و نیز آتش سوزانی همراه دارد، و هم بر نقطه ای که فرود می آید تولید لرزه شدید می کند، و هم یک وسیله ویرانگر است.

در حقیقت بلاغت قرآن ایجاب می کند که ابعاد مختلف یک عذاب را با تعبیرات گوناگون در آیات مختلف بیان کند تا در نفوس انسانها تأثیر عمیقتری بخشد، در واقع آنها با عوامل مختلف مرگ آور در یک حادثه روبرو شدند که هر کدام به تنهائی برای نابودیشان کافی بود ((صیحه ای مرگبار )) ((زمین لرزهای کشنده )) ((آتشی سوزان )) و بالاخره ((صاعقه ای وحشتناک )).

ولی از آنجا که گروهی هر چند اندک به صالح ایمان آورده بودند و ممکن است کسانی سؤال کنند: پس سرنوشت آنها در میان موج وحشتناک صاعقه چه شد؟ آیا آنها نیز به آتش دیگران سوختند؟ قرآن در آیه بعد می افزاید: ((کسانی را که ایمان آوردند و تقوی پیشه داشتند نجات بخشیدیم )) (و نجینا الذین آمنوا و کانوا یتقون ).

این گروه را ایمان و تقوایشان نجات داد، و آن گروه طاغی را کفر و اعمال سوئشان گرفتار عذاب الهی ساخت، و هر کدام می توانند الگوئی برای گروهی از این امت باشند.

بعضی از مفسران گفته اند: از میان آنهمه جمعیت تنها یکصد و ده نفر! به صالح ایمان آوردند، و خداوند آن گروه اندک را حفظ کرد و به موقع نجات داد.

نکته:

انواع هدایت الهی

می دانیم هدایت بر دو گونه است: ((هدایت تشریعی )) که همان ((ارائه طریق )) و نشان دادن راه با تمام نشانه هاست، و ((هدایت تکوینی )) که ((ایصال به مطلوب ))

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 245@@@

و رسانیدن به مقصود است.

در آیات مورد بحث هر دو یکجا جمع شده است نخست می گوید: ((ما قوم ثمود را هدایت کردیم )) این هدایت همان هدایت تشریعی و ارائه طریق است، سپس می افزاید: ((آنها نابینائی را بر هدایت ترجیح دادند )) این همان هدایت تکوینی و ایصال به مقصود است.

به این ترتیب هدایت به معنی اول که وظیفه مسلم انبیای الهی است حاصل شد، اما هدایت به معنی دوم که به اراده و اختیار هر انسانی بستگی دارد از سوی این قوم مغرور و خود خواه حاصل منتفی شد، چرا که آنها گمراهی را بر هدایت ترجیح دادند ((فاستحبوا العمی علی الهدی )).

این خود دلیل روشن و بارزی است بر مسأله آزادی اراده انسان و عدم اجبار او در اعمالش، و عجب اینکه با این صراحت و روشنی آیات باز بعضی از مفسران همچون فخر رازی به خاطر پیشداوریهائی که در مورد ترجیح مکتب جبر داشته اند در اینجا اصرار و پافشاری بر انکار دلالت آیه کرده اند و سخنانی گفته اند که از شأن یک محقق دور است.**به (تفسیر کبیر فخر رازی ) ذیل آیات مورد بحث مراجعه شود.***


@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 246@@@

آیه 19 - 23

آیه و ترجمه

وَ یَوْمَ یُحْشرُ أَعْدَاءُ اللَّهِ إِلی النَّارِ فَهُمْ یُوزَعُونَ(19 )

حَتی إِذَا مَا جَاءُوهَا شهِدَ عَلَیهِمْ سمْعُهُمْ وَ أَبْصرُهُمْ وَ جُلُودُهُم بِمَا کانُوا یَعْمَلُونَ(20 )

وَ قَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شهِدتمْ عَلَیْنَا قَالُوا أَنطقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنطقَ کلَّ شیْءٍ وَ هُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ(21 )

وَ مَا کُنتُمْ تَستَترُونَ أَن یَشهَدَ عَلَیْکُمْ سمْعُکمْ وَ لا أَبْصرُکُمْ وَ لا جُلُودُکُمْ وَ لَکِن ظنَنتُمْ أَنَّ اللَّهَ لا یَعْلَمُ کَثِیراً مِّمَّا تَعْمَلُونَ(22 )

وَ ذَلِکمْ ظنُّکمُ الَّذِی ظنَنتُم بِرَبِّکمْ أَرْدَاشْ فَأَصبَحْتُم مِّنَ الخَْسِرِینَ(23 )

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 247@@@

ترجمه:

19 - به خاطر بیاورید روزی را که دشمنان خدا را جمع کرده به سوی دوزخ می برند، و صفوف پیشین را نگه می دارند تا صفهای بعد به آنها ملحق بشوند!

20 - وقتی به آن می رسند گوشها و چشمها و پوستهای تنشان به اعمال آنها گواهی می دهد!

21 - آنها به پوستهای تن خود می گویند: چرا بر ضد ما گواهی دادید؟ آنها جواب می دهند: همان خدائی که هر موجودی را به نطق در آورده ما را گویا ساخته، و او شما را در آغاز آفرید و بازگشتتان به سوی او است.

22 - شما اگر گناهانتان را مخفی می کردید نه بخاطر این بود که از شهادت گوش و چشمها و پوستهای تنتان بیم داشتید، بلکه شما گمان می کردید که خداوند بسیاری از اعمالی را که انجام می دهید نمی داند!

23 - آری این گمان بدی بود که درباره پروردگارتان داشتید، و همان موجب هلاکت شما گردید و سرانجام از زیانکاران شدید.

تفسیر:

در آیات پیشین سخن از مجازات دنیوی کفار مغرور و ظالمان مجرم بود، اما در آیات مورد بحث از عذاب آخرت آنها سخن می گوید، و دردها و مصائب دشمنان خدا را در مراحل مختلف قیامت طی چندین آیه تکان دهنده بر می شمرد.

نخست می فرماید: ((به خاطر بیاورید آن روز را که دشمنان خدا را جمع کرده به سوی دوزخ می برند )) (و یوم یحشر اعداء الله الی النار ).

و برای اینکه صفوف آنها به هم پیوسته باشد ((صفوف پیشین را نگه می دارند تا صفهای بعد به آنها ملحق شوند )) و آنها را دسته جمعی روانه دوزخ می کنند (فهم یوزعون ).**(یوزعون ) از ماده (وزع ) (بر وزن وضع ) به معنی بازداشتن است، این تعبیر هر گاه در مورد لشکر یا صفوف دیگر به کار میرود مفهومش این است که اول آنها را نگاه دارند تا آخرین نفرات به آنها ملحق شوند.***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 248@@@

((زمانی که به آن می رسند گوشها و چشمها و پوستهای تنشان به اعمال آنها گواهی می دهد ))! (حتی اذا ما جائوها شهد علیهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما کانوا یعملون ).**(ما ) در جمله (اذا ماجائوها ) ماء زائده است، و برای تأکید می آید.***

چه شاهدان عجیبی؟ که عضو پیکر خود انسانند، و شهادتشان به هیچوجه قابل انکار نیست، چرا که در همه صحنهها حاضر و ناظر بوده، و به فرمان الهی به سخن آمده اند!

آیا شهادت اعضا از این طریق است که خدا درک و شعور و قدرت سخن در آنها می آفریند؟

یا همانند درختی است که خدا در میان آن برای موسی ایجاد صوت کرد؟

و یا آثار گناهان که در طول عمر در آنها نقش بسته در آنجا که ((یوم البروز )) و روز آشکار شدن اسرار نهانی برملا می شود؟ در تعبیرات معمولی نیز گاهی از اینگونه آثار تعبیر به نطق یا اخبار می شود، و می گوئیم ((رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون ))!

همه این تفسیرها قابل قبول است، و در لابلای سخنان مفسران کم و بیش آمده.

البته هیچ مانعی ندارد که خداوند درک و شعوری در آنها ایجاد کند و از روی علم و آگاهی در آن محضر بزرگ شهادت دهند، شاید ظاهر آیات در بدو نظر نیز همین باشد، در مورد تسبیح و حمد و سجده ذرات جهان در پیشگاه خدا نیز جمعی را عقیده همین است.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 249@@@

ولی معنی اخیر نیز چندان بعید به نظر نمی رسد، چرا که می دانیم هیچ موجودی در این عالم از بین نمی رود، و آثار گفتار و اعمال ما در اعضا و جوارح ما باقی میماند، و اتفاقا این ((شهادت تکوینی )) گویاترین شهادت غیر قابل انکار است، همانگونه که زردی و رنگ پریدگی گواهی غیر قابل انکاری بر ترس، و سرخی صورت گواهی بر خشم، یا شرم می دهد، و اطلاق نطق بر این معنی کاملا قابل قبول است.

اما احتمال دوم که خداوند در آنها نطقی بیافریند بی آنکه درکی داشته باشند و یا اثر تکوینی را نشان دهند بعید به نظر می رسد، چون در این صورت نه مصداق گواهی تشریعی است، و نه گواهی تکوینی، نه عقل و شعوری در آن است و نه اثر طبیعی عمل، و در محضر دادگاه بزرگ الهی ارزش شهادت را نخواهد داشت.

قابل توجه اینکه جمله حتی اذا ما جائوها نشان می دهد که شهادت و گواهی اعضای پیکر انسان در دادگاه دوزخ است، آیا مفهوم این سخن این است که در دوزخ چنین گواهی صورت می گیرد در حالی که دوزخ پایان کار است؟ و یا اینکه دادگاه آنها در کنار جهنم بر پا می شود؟ احتمال دوم نزدیکتر به نظر می رسد.

از سوی دیگر: منظور از ((جلود )): ((پوستها )) (به صیغه جمع ) چیست؟ ظاهر این است که منظور پوستهای قسمتهای مختلف تن است، پوست دست و پا و صورت و غیر آن، و اگر در بعضی از روایات تفسیر به ((فروج )) شده است، در حقیقت از قبیل بیان مصداق است، نه منحصر بودن مفهوم جلود در آن.

از سوی سوم این سؤال مطرح می شود که چرا از میان اعضای بدن تنها چشم و گوش و پوستها گواهان آن دادگاهند؟ آیا گواهان منحصر به اینهاست؟ یا اعضا دیگر نیز گواهی می دهند؟

آنچه از آیات دیگر قرآن استفاده می شود این است که علاوه بر اینها گواهان دیگری نیز از اعضای بدن وجود دارد، در آیه 65 سوره یس ‍ می خوانیم:

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 250@@@

و تکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون ((دستهای آنها با ما سخن می گویند، و پاهای آنها به اعمالشان گواهی می دهند )).

در آیه 24 سوره نور سخن از شهادت ((زبان )) و ((دست و پا )) به میان آمده: یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم.

بنابراین به نظر می رسد که اعضای دیگر نیز هر کدام به نوبه خود گواهی دهند، اما چون بیشترین اعمال انسان به کمک چشم و گوش انجام می گیرد و پوستهای تن نخستین اعضائی هستند که با اعمال تماس ‍ دارند گواهان صف مقدمند.

به هر حال آن روز، روز رسوائی بزرگ است، روزی است که تمام وجود انسان به سخن در می آید، تمامی اسرار او را فاش می کنند، که تمام گنهکاران را در وحشت عمیقی فرو می برد، اینجاست که ((رو به پوستهای تن خود کرده، فریاد می زنند: چرا شما بر ضد ما گواهی دادید ))؟! (و قالوا لجلودهم لم شهدتم علینا ).

ما که سالیان دراز شما را نوازش دادیم، از سرما و گرما حفظ کردیم، شستشو و نظافت و پذیرائی نمودیم، شما چرا اینچنین؟!

((آنها در پاسخ می گویند: همان خدائی که هر موجودی را به نطق در آورده، ما را به سخن در آورده است )) (قالوا انطقنا الله الذی انطق کل شیء ).

خداوند مأموریت افشاگری را در این روز و این دادگاه بزرگ بر عهده ما گذارده، و ما چاره ای جز اطاعت فرمان او نداریم، آری همان کس که قدرت نطق را در موجودات ناطق دیگر آفریده در ما نیز این توانائی را قرار داده است.**این تفسیر در صورتی است که آیه را چنین معنی کنیم: _انطقنا الله الذی انطق کل شیء ناطق ) ولی این احتمال نیز وجود دارد که انطق کل شیء به معنی مطلق باشد، یعنی خداوندی که همه موجودات را بدون استثنا به نطق درآورده و امروز همه اسرار را باز می کنند ما را نیز به نطق درآورده است. شما از سخن گفتن ما تعجب نکنید تمام موجودات عالم امروز سخن می گویند!***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 251@@@

جالب اینکه آنها تنها از پوست تنشان این سؤال را می کنند نه از سایر گواهان، مانند چشم و گوش.

ممکن است به خاطر این باشد که گواهی پوست از همه عجیبتر و شگفت انگیزتر، و از همه گسترده تر و وسیع تر است، همان پوستی که خود باید قبل از همه اعضاء طعم عذاب الهی را بچشد به چنین گواهی برمی خیزد، و این راستی حیرت آور است.

سپس ادامه می دهند: ((او کسی است که شما را در آغاز آفرید، و بازگشت همه شما نیز به سوی او است )) (و هو خلقکم اول مرة و الیه ترجعون ).

و باز می افزایند: ((شما اگر گناهانتان را مخفی می کردید نه از این جهت بود که از شهادت گوش و چشمها و پوستهایتان بر ضد خودتان بیم داشتید، شما اصلا باور نمی کردید روزی اینها به سخن در آیند و بر ضد شما گواهی دهند )) (و ما کنتم تستترون ان یشهد علیکم سمعکم و لا ابصارکم و لا جلودکم ).

((بلکه مخفی کاری شما به خاطر این بود که گمان می کردید خداوند بسیاری از اعمالی را که انجام می دهید نمی داند )) (و لکن ظننتم ان الله لا یعلم کثیرا مما تعملون ).

غافل از اینکه هم خداوند در همه جا شاهد و ناظر بر اعمال شماست، و از اسرار درون و برون شما آگاه است، و هم ماموران مراقبت او همه جا با شما هستند، آیا هرگز می توانید پنهان از چشم و گوش و حتی پوست تنتان عملی انجام دهید؟!

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 252@@@

آری شما چنان در قبضه قدرت او و مراقبان مخفی و آشکارش قرار دارید که حتی ابزارهای گناه شما گواهانی هستند بر ضد شما!

جمعی از مفسران شان نزولی برای این آیه نقل کرده اند که سه نفر از کفار قریش و طایفه بنی ثقیف که جمجمه هائی کوچک و شکمی بزرگ داشتند در کنار خانه کعبه اجتماع کرده بودند، یکی از آنها به دیگران گفت: آیا شما فکر می کنید خداوند سخنان ما را می شنود؟!

دیگری افزود: آهسته! اگر بلند بگوئیم می شنود و اگر آهسته تکلم کنیم نمی شود.

دیگری اضافه کرد: من فکر می کنم اگر صدای بلند را بشنود حتما صدای آهسته را هم می شنود!

اینجا بود که آیه فوق نازل شد.**این حدیث را بسیاری از مفسران با تفاوتی در عبارات نقل کرده اند از جمله قرطبی، تفسیر مجمع البیان، فخر رازی، روح البیان، و مراغی، همچنین در صحیح بخاری و مسلم و ترمذی نیز آمده است، و آنچه در بالا نقل کردیم ترجمه عباراتی بود که در تفسیر قرطبی آمده است (جلد هشتم صفحه 5795 ).***

به هر حال در آیه بعد می افزاید: ((این گمان بدی بود که درباره پروردگارتان داشتید، و همان موجب هلاکت شما گردید، و سرانجام از زیانکاران شدید )) (و ذلکم ظنکم الذی ظننتم بربکم اردیکم فاصبحتم من الخاسرین ).**(ذلکم ) مبتدا (وظنکم ) خبر آن است، بعضی نیز احتمال داده اند که (ظنکم ) بدل است (واردیکم ) خبر ذلکم.*****(ارادکم ) از ماده ردی (بر وزن رأی ) به معنی هلاکت است.***

آیا این گفتگوها سخن خداوند است، یعنی گفتگوی اعضا و جوارح تا جمله ((انطقنا الله الذی انطق کل شیء )) تمام می شود، سپس سخن خداوند در زمینه

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 253@@@

انحراف و بدبختی و گمانهای زشت آنها آغاز می گردد؟

یا اینکه اینها ادامه سخنان پوستهای اعضای تن انسان است.

معنی دوم مناسبتر به نظر می رسد، و تعبیرات آیه با آن سازگارتر است، هر چند اعضای تن نیز این سخنان را به فرمان خدا و تعلیم او می گویند و نتیجه همه تقریبا یک چیز است.

نکته ها: