فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد20

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

باز هم عظمت قرآن

در روایات اسلامی آمده است که رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) پیوسته بتهای مشرکان را مذمت می کرد، و قرآن را بر آنها می خواند تا به راه توحید بازگردند، اما آنها می گفتند: این شعر محمد (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) است، و بعضی می گفتند این ((کهانت )) است (کهانت غیب گوئیهائی بود که گروهی به ادعای ارتباط با جنیان داشتند ) و بعضی می گفتند اینها خطبه های زیبائی است که او می خواند (و نامش را قرآن گذاشته است ).

روزی ((ابو جهل )) به ((ولید بن مغیره )) که از رجال معروف آنها بود، و عرب در اختلافات خود و در مشکلات از او داوری و نظر خواهی می کرد، گفت: ای ((ابا عبد شمس )) (ابا عبد شمس کنیه ولید بود ) اینهائی را که محمد (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) می گوید: چیست؟ سحر است؟ یا کهانت است؟ یا خطبه؟

گفت: بگذارید سخنانش را بشنوم، نزد پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) آمد در حالی که در حجر اسماعیل نشسته بود گفت: ای محمد! چیزی از اشعارت را برای من بخوان!

فرمود: شعر نیست، بلکه کلام خدا است که پیامبران و رسولانش را با آن می فرستاده، گفت: هر چه هست بخوان؟

رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) قرائت سوره حم سجده را آغاز کرد، هنگامی که بسم الله الرحمن الرحیم را شنید مسخره کرد و گفت: مردی در یمامه داریم نامش ((رحمن )) است، مثل اینکه او را می خوانی!

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 208@@@

فرمود: نه، خدا را می خوانم که ((رحمن )) و ((رحیم )) است.

سپس ادامه داد، هنگامی که به آیه ((فان اعرضوا فقل انذرتکم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود )) (آیه 13 همین سوره ) رسید، ((ولید )) از شنیدن آن لرزید و مو بر تنش راست شد، از جا برخواست و به سوی خانه خود رفت و به سراغ قریش نیامد!

قریش گفتند: ای ((ابوجهل ))! مثل اینکه ((ولید بن مغیره )) متمایل به دین محمد شده است، آیا نمی بینی به سراغ ما نیامد، و سخنان او را پذیرفت، و به منزلش رفت؟ به همین جهت قریش سخت غمگین شدند.

روز دیگر ((ابوجهل )) به سراغ او آمد گفت: ای عمو! (ولید عموی ابوجهل بود ) ما را سر به زیر و رسوا کردی!

ولید گفت: مگر چه شده، فرزند برادر؟

گفت: تو دلباخته آئین محمد شدی؟

ولید گفت: من به هیچوجه دلبستگی پیدا نکردم، و من بر همان دین قبیله و نیاکانم هستم، ولی من سخن سخت و پیچیده ای از او شنیدم که از شنیدنش مو بر تن انسان راست می شود!

ابو جهل گفت: شعر است؟

گفت: ابدا، شعر نیست.

گفت: خطبه های موزون است؟

گفت: نه، خطبه کلامی است به هم پیوسته و یکنواخت، و این سخنانی است متفاوت که هموزن یکدیگر نمی باشد، اما درخشندگی خاصی دارد!

گفت که ((کهانت )) است؟!

گفت: نه.

گفت: پس چیست؟

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 209@@@

گفت: بگذار در آن بیندیشم!

روز بعد گفتند: ای ولید! فکرت به کجا رسید؟

گفت: بگوئید ((سحر )) است چون دلها را می گیرد و با خود می برد

اینجا بود که قسمتی از آیات سوره ((مدثر )) (آیات 11 - 30 ) درباره او نازل شد.**(بحارالانوار ) جلد 17 صفحه 211 _ این حدیث با مختصر تفاوتی در کتب دیگر از جمله تفسیر قرطبی در آغاز همین سوره (جلد 8 صفحه 5782 ) نیز آمده است.***

این روایت به خوبی نشان می دهد که تا چه حد آیات این سوره پر جاذبه و تکان دهنده است، تا آنجا که در اندیشمند متعصب عرب چنین عکس ‍ العملی را بجا می گذارد.

به تفسیر آیات باز گردیم.

باز در آغاز این سوره به ((حروف مقطعه )) برخورد می کنیم (حم ) که برای دومین بار در آغاز سوره های قرآن خودنمائی می کند، بارها پیرامون تفسیر حروف مقطعه بحث کرده ایم و نیاز به تکرار نمی بینیم جز اینکه بعضی ((حم )) را نام سوره و یا ((ح )) را اشاره به ((حمید )) و ((م )) را اشاره به مجید که دو نام از نامهای بزرگ خداوند است دانسته اند.

سپس اشاره به عظمت قرآن کرده می گوید: ((این کتابی است که از سوی خداوند رحمن و رحیم نازل شده است )) (تنزیل من الرحمن الرحیم ).

((رحمت عامه )) خداوند و ((رحمت خاصه )) او دست به دست هم داده اند و نزول این آیات را سبب شده است، آیاتی که برای دوست و دشمن مایه رحمت است، و برای اولیای خدا برکات و رحمتهای ویژه ای در بردارد. در حقیقت صفت

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 210@@@

بارز این کتاب آسمانی که در لابلای تمام آیاتش همچون عطر در ذرات برگ گل قرار گرفته همان ((رحمت )) است، رحمت برای کسانی که راه آن را بپویند و از تعلیماتش الهام گیرند.

بعد از بیان اجمالی فوق درباره قرآن به بیان تفصیلی پرداخته، و اوصاف پنجگانه ای برای این کتاب آسمانی بیان می کند، اوصافی که ترسیم روشن و گویائی از چهره اصلی قرآن در بردارد.

نخست می گوید: ((این کتابی است که آیاتش مبین، و هر مطلبی را در جای خود بیان کرده، و شرح و تفصیل تمام نیازمندیهای انسان را در تمام زمینه ها ذکر نموده است )) (کتاب فصلت آیاته ).**(کتاب ) خبر بعد از خبر است، به این ترتیب که (تنزیل ) خبر مبتدای محذوفی است، و (کتاب ) خبر بعد از آن.***

((کتابی است فصیح و گویا )) (قرآنا عربیا ).

((برای جمعیتی که آگاهند و جویای حقیقتند )) (لقوم یعلمون ).

((قرآنی که بشیر و نذیر است، و امید بخش و بیم آفرین، نیکان را بشارت می دهد و مجرمان را تهدید می کند )) (بشیرا و نذیرا ).

((اما اکثر آنها رویگردان شدند لذا چیزی نمی شنوند )) (فاعرض ‍ اکثرهم فهم لا یسمعون ).**(لقوم یعلمون ) ممکن است متعلق به (فصلت ) باشد یا متعلق به (تنزیل ).***

به این ترتیب نخستین امتیاز این کتاب بزرگ آسمانی این است که مسائل مختلف مورد نیاز بشر در آن تبیین و تشریع شده است به گونه ای که هر کس در هر سطحی از فکر و اندیشه باشد و در هر مرحله ای از نیاز روحی به مقدار فکر

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 211@@@

و نیاز خویش از آن بهره می گیرد.

وصف دیگرش این است که مجموعه ای کامل است، زیرا قرآن از ماده قرائت در اصل به معنی جمع کردن اجزای سخن است.

در توصیف سوم فصاحت و بلاغت مخصوص آن را بیان می کند، که حقایق را صریح و دقیق، بی کم و کاست و گویا و رسا، و در عین حال زیبا و جذاب منعکس می سازد.

توصیف چهارم و پنجم بیانگر تأثیر عمیق تربیتی آن است، از طریق بشارت و انذار، گاه چنان آیاتش در تشویق نیکان و پاکان اوج می گیرد که تمام وجود انسان را به وجد می آورد، و گاه در تهدید و انذار فاسدان و مجرمان چنان تکان دهنده است که مو بر تن انسان راست می شود، و این دو اصل تربیتی را دوش به دوش یکدیگر در آیاتش پیش ‍ می برد.

ولی افسوس که متعصبان لجوج گوش شنوا ندارند، گوئی کرند و هیچ نمی شنوند، گوش ظاهرشان سالم است، ولی روح شنوائی و درک حقایق را از محتوای کلام از دست داده اند.

اما عکس العمل منفی این کوردلان به همین جا ختم نمی شد، بلکه تلاش و کوشش داشته که پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) را از دعوت خود مأیوس سازند، و به او ثابت کنند که در مقابل دعوت تو گوش شنوائی در این دیار نیست، و بیهوده تلاش مکن! چنانکه در آیه بعد می گوید: ((آنها گفتند: قلبهای ما در برابر دعوت تو در پوششهائی قرار گرفته، و گوشهای ما سنگین است، و میان ما و تو حجابی وجود دارد ))! (و قالوا قلوبنا فی اکنة مما تدعونا الیه و فی آذاننا و قر و من بیننا و بینک حجاب ).

((حالا که چنین است کار به کار ما نداشته باش توبه سراغ عمل و برنامه های

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 212@@@

خود باش، و ما به عقائد و مذهب خود عمل می کنیم )) (فاعمل اننا عاملون ).

درست همانند بیمار نادان و ابلهی که از دست طبیب مسیحا نفسی فرار می کند و سعی دارد از همه وسائل برای جدا ساختن خود از او کمک گیرد.

نخست می گفتند: عقل و فکر ما گوئی در محفظه هائی قرار گرفته که چیزی در آن وارد نمی شود!

توجه داشته باشید ((اکنه )) جمع ((کنان )) به معنی پوشش است، نه یک پوشش که در حقیقت پوششهای جهل و تعصب، پوشش ‍ لجاجت و عناد، پوشش تقلید کورکورانه و مانند آن قلبهای آنها را فرا گرفته بود.

آنها می گفتند: علاوه بر این که عقل ما چیزی درک نمی کند گوش ما هم سنگین است، و سخنان تو را نمی شنویم یعنی هم مرکز اصلی از کار افتاده و هم ابزار و وسیله ها!.

از همه اینها گذشته گوئی در میان ما و تو پرده ضخیمی کشیده شده که اگر گوش سالمی هم می داشتیم صدایت به گوش ما نمی رسید، پس ‍ چرا این همه خود را خسته می کنی، فریاد می زنی، دل می سوزانی، شب و روز تبلیغ می کنی، ما را به حال خود بگذار که در اینجا کالای تو مشتری ندارد! تو بر دین خود و ما هم بر آئین خود

این نهایت وقاحت و بی شرمی و نادانی است که انسان با تمام وجودش ‍ اینچنین از حق گریزان باشد:

در چشم این سیاهدلان صبح کاذب است

در روشنی اگر ید بیضا کند کسی!

قابل توجه اینکه نمی گفتند: و بیننا و بینک حجاب (میان ما و تو حجابی است ) بلکه کلمه ((من )) را به آن می افزودند و می گفتند: و من بیننا و بینک حجاب: تا تأکید بیشتری را بیان کنند، زیرا با افزودن این کلمه مفهوم جمله

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 213@@@

چنین می شود: تمام فاصله میان ما و تو را حجابی پر کرده بدیهی است، و البته حجابی که تمام این فاصله را در برگیرد باید بسیار ضخیم باشد، و طبیعی است سخن گفتن از پشت چنین حجاب کمترین اثری نخواهد داشت.

جمله ((فاعمل اننا عاملون )) ممکن است برای مأیوس ساختن پیامبر گرامی اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) از ناحیه کافران گفته شده باشد که تو مشغول برنامه خویش باش و ما مشغول برنامه آئین خویش هستیم.

و نیز ممکن است یکنوع تهدید نسبت به پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) باشد که تو هر کار از دستت ساخته است انجام ده، ما هم آنچه در توان داریم بر ضد شخص تو و آئین تو انجام خواهیم داد، و این نهایت لجاجت آنها را بیان می کند.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 214@@@

آیه 6 - 8

آیه و ترجمه

قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشرٌ مِّثْلُکمْ یُوحَی إِلیَّ أَنَّمَا إِلَهُکمْ إِلَهٌ وَحِدٌ فَاستَقِیمُوا إِلَیْهِ وَ استَغْفِرُوهُ وَ وَیْلٌ لِّلْمُشرِکِینَ(6 )

الَّذِینَ لا یُؤْتُونَ الزَّکوةَ وَ هُم بِالاَخِرَةِ هُمْ کَفِرُونَ(7 )

إِنَّ الَّذِینَءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیرُ مَمْنُونٍ(8 )

ترجمه:

6 - بگو من فقط انسانی مثل شما هستم که این حقیقت بر من وحی می شود که معبود شما تنها یکی است، پس تمام توجه خویش را به او کنید، و از وی آمرزش طلبید، وای بر مشرکان!

7 - همانها که زکات را ادا نمی کنند، و آخرت را منکرند.

8 - اما کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند پاداشی جاودانی دارند.

تفسیر:

مشرکان چه کسانی هستند؟

این آیات همچنان سخن از مشرکان و کافران می گوید، و در حقیقت پاسخی است به گفتاری که از آنها در آیات قبل نقل شده، و دفع هر گونه توهم و اشتباه در زمینه دعوت پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ).

می فرماید: ((بگو من تنها انسانی مثل شما هستم و این حقیقت پیوسته بر من

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 215@@@

وحی می شود که معبود شما فقط یکی است (قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم اله واحد ).

نه مدعی فرشته بودنم، و نه انسانی از یک نژاد برتر و نه خداوند و نه فرزند خدا هستم بلکه انسانی همچون شما هستم با این تفاوت که پیوسته فرمان توحید به من وحی می شود، من هرگز نمی خواهم شما را مجبور به پذیرش این آئین کنم، تا آن گونه که گفتید سرسختانه در برابر من بایستید و مقاومت یا تهدید کنید، راهی است روشن پیش پای شما می گذارم، و بیش از این وظیفه ای ندارم، تصمیم گیری نهائی با خود شما است.

سپس ادامه می دهد اکنون که چنین است تمام توجه خویش را به این معبود یکتا کنید و از شرک و گناه توبه و استغفار نمائید (فاستقیموا الیه و استغفروه ).**جمله (فاستقیموا ) از ماده استقامت در اینجا به معنی مستقیم رو به چیزی بودن است و لذا با (الی ) متعدی شده چرا که مفهوم (استواء ) را در بر دارد.***

سپس به عنوان هشدار و اعلام خطر می افزاید: ((وای بر مشرکان )) (و ویل للمشرکین ).

آیه بعد به معرفی مشرکان پرداخته، و جمله ای را در این زمینه بازگو می کند که منحصر به این آیه است می فرماید: ((همان کسانی که زکات را ادا نمی کنند و نسبت به آخرت کافرند )) (الذین لایاتون الزکاة و هم بالاخرة هم کافرون ).

در حقیقت معرف آنها دو چیز است: ترک زکات، و انکار معاد.

این آیه در میان مفسران گفتگوهای زیادی برانگیخته است، و در تفسیر آن احتمالات فراوانی داده اند، علت اصلی آن این است که زکات یکی از فروع

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 216@@@

اسلام است، چگونه ترک آن دلیل بر کفر و شرک می شود؟

بعضی ظاهر آیه را حفظ کرده و گفته اند ترک زکات هر چند توأم با انکار وجوب آن نباشد باز نشانه کفر است.

بعضی دیگر ترک توأم با انکار را دلیل بر کفر دانسته اند، چرا که زکات از ضروریات اسلام است و منکر آن کافر می باشد.

جمعی گفته اند: زکات در اینجا به معنی تطهیر و پاکیزگی است، و منظور از ترک زکات ترک پاکسازی صفحه دل از لوث شرک است، همانگونه که در آیه 81 سوره کهف نیز آمده است ((خیرا منه زکاة )) (فرزندی که از او پاکتر باشد ).

ولی اشکال مطلب در اینجا است که تعبیر به لایوتون (نمی پردازند وادا نمی کنند ) هیچگونه تناسبی با این معنی ندارد.

بنابراین راهی جز این نیست که منظور همان اداء زکات باشد.

مشکل دیگر اینجا است که زکات در سال دوم هجرت در مدینه تشریع شد، و این آیات مکی است، حتی به گفته بعضی از مفسران بزرگ سوره فصلت از نخستین سوره هائی است که در مکه نازل شده، لذا ناچار شده اند که زکات را در اینجا به معنی هرگونه ((انفاق در راه خدا )) تفسیر کنند، یا بگویند اصل وجوب زکات در مکه نازل شده بود، اما حد و حدود و نصاب و مقدار آن در سال دوم هجرت نازل گردید.

به هر حال آنچه در اینجا نزدیکتر به مفهوم آیه است این است که منظور از زکات همان مفهوم عام انفاق بوده باشد، و ذکر آن در نشانه های شرک به خاطر این است که انفاقهای مالی در راه خداوند یکی از روشنترین نشانه های ایثار و گذشت و عشق به الله است، چرا که مال از محبوبترین امور نزد انسان می باشد، و انفاق و ترک انفاق می تواند شاخصی برای شرک و ایمان در بسیاری از موارد گردد تا آنجا که بعضی اموال خویش را از جان خود نیز محبوبتر دارند و نمونه های

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 217@@@

آن را در طول زندگی دیده ایم.

و به عبارت دیگر منظور ترک انفاقی است که نشانه عدم ایمان آنها به خدا است و به همین دلیل در ردیف عدم ایمان به معاد ذکر شده، و یا ترک زکات توأم با انکار وجوب آن است.

نکته دیگری که می تواند به روشن شدن تفسیر آیه کمک کند این است که ((زکات )) در میان دستورات اسلام وضع خاصی دارد، و پرداختن آن نشانه به رسمیت شناختن حکومت اسلامی بوده است، و ترک آن غالبا نوعی طغیان و سرکشی و قیام بر ضد حکومت اسلامی محسوب می شده، و می دانیم قیام بر ضد حکومت اسلامی موجب کفر است.

گواه این سخن مطلبی است که در تاریخ اسلام درباره ((اصحاب رده )) (گروهی که بعد از وفات پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) مرتد شدند ) آمده است، آنها جمعی از طوایف ((بنی طی )) و ((غطفان )) و ((بنی اسد )) بودند که از دادن زکات به ماموران حکومت اسلامی سر باز زدند، و به این طریق پرچم مخالفت را برافراشتند، مسلمانان وفادار به قرآن با آنها پیکار کردند و آنان را در هم کوبیدند

درست است که موقع نزول این آیه هنوز حکومت اسلامی تشکیل نشده بود، ولی این آیه می تواند در عین حال اشاره سربسته ای به مطلب فوق باشد.

در تواریخ آمده است که اهل رده بعد از وفات پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) گفتند: اما الصلاة فنصلی، و اما الزکاة فلا یغصب اموالنا!: ((نماز را می خوانیم، اما زکات نه، ما اجازه نخواهیم داد اموال ما غصب گردد ))! به دنبال این ماجرا مسلمانان تصمیم گرفتند با این گروه به پیکار برخیزند و آن را دلیل بر ارتدادشان می دانستند.**(تفسیر ابوالفتوح ) جلد 10 صفحه 9 ذیل آیات مورد بحث.***

در آخرین آیه مورد بحث به معرفی گروهی که در نقطه مقابل این مشرکان

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 218@@@

بخیل و بی ایمان قرار دارند، و جزای آنها، پرداخته می گوید: ((کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند اجر و پاداشی جاودانی و قطع ناشدنی دارند (ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات لهم اجر غیر ممنون ).

((ممنون )) از ماده ((من )) در اینجا به معنی قطع یا نقص است، بنابراین ((غیر ممنون )) یعنی ((غیر مقطوع )) و بدون نقص، بعضی واژه ((منون )) (بر وزن زبون به معنی مرگ را نیز از همین ماده دانسته اند و همچنین ((منت گذاردن با زبان )) را، چرا که اولی قطع و پایان عمر است، و دومی نعمت و شکر را قطع می کند.**(راغب ) در مفردات در ماده (من ).***

بعضی از مفسران نیز گفته اند: منظور از ((غیر ممنون )) در اینجا این است که هیچگونه منتی بر مؤمنان در این اجر و پاداش گذارده نمی شود (ولی معنی اول مناسبتر به نظر می رسد ).