فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد20

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

منافع گوناگون چهار پایان

بار دیگر در این آیات به نشانه های قدرت خداوند و مواهب گسترده اش ‍ نسبت به انسانها باز می گردد، و گوشه دیگری از آن را شرح می دهد، تا هم به عظمت او آشناتر شوند، و هم حس شکرگزاری را که وسیله ای برای معرفت الله است در آنها برانگیزد.

می فرماید: ((خداوند همان کسی است که چهار پایان را برای شما آفرید،

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 188@@@

تا بر آنها سوار شوید، و از آنها تغذیه کنید )) (الله الذی جعل لکم الانعام لترکبوا منها و منها تاکلون ).

بعضی از آنها تنها برای تغذیه مورد استفاده قرار می گیرند همچون گوسفند، و بعضی هم برای سواری و هم برای تغذیه مانند شتر که هم کشتی بیابانهای خشک و سوزان است و هم وسیله ای برای تغذیه آدمیان!

((انعام )) جمع ((نعم )) (بر وزن قلم ) در اصل بر شتر اطلاق می شده، ولی بعدا توسعه یافته و به شتر و گاو و گوسفند گفته می شود، این واژه از کلمه ((نعمت )) گرفته شده، به خاطر اینکه یکی از بزرگترین نعمتها برای انسانها چهارپایان محسوب می شود، حتی امروز که آنهمه وسایل نقلیه سریع السیر هوائی و زمینی اختراع شده است باز در بعضی از موارد منحصرا باید از چهارپایان استفاده کرد، در بیابانهای شنزار که عبور وسائل نقلیه در آن بسیار مشکل است، و در بعضی از گذرگاههای باریک کوهستانها تنها وسیله ای که با آن می توان عبور کرد هنوز هم چهارپایانند!

اصولا آفرینش چهارپایان با آن خلقتهای متفاوت، و مخصوصا با آن روح تسلیم و قابلیت برای رام شدن، در حالی که در بسیاری از اوقات نیرومندتر از قویترین انسانها هستند، خود نشانه ای از نشانه های بزرگ خدا است.

حیوانات کوچک و کم جثه ای را سراغ داریم که به خاطر توحش برای انسانها سخت خطرناکند، در حالی که گاهی افسار یک قطار بزرگ از شتران عظیم الجثه را به دست کودکی می سپارند ((و می برد هر جا که خاطر خواه اوست ))!

از این گذشته استفاده های فراوان دیگری نیز از آنها می شود، همانگونه که در آیه بعد به آن اشاره کرده، می فرماید: ((و برای شما در آنها منافع قابل ملاحظهای غیر از اینها است )) (و لکم فیها منافع ).

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 189@@@

از شیر و پشم و پوست و سایر اجزای آنها استفاده می کنید و حتی فضولات بدن آنها نیز در کشاورزی و غیره قابل استفاده است، خلاصه در تمام وجود این چهارپایان چیزی بی مصرف نیست، تمام مفید و سودمند است، حتی بعضی از مواد داروئی را از بدن چهارپایان می گیرند.

(توجه داشته باشید نکره بودن ((منافع )) برای بیان اهمیت آن است ).

سپس می افزاید: ((منظور دیگر از آفرینش آنها این بوده است که بر آنها سوار شوید و به مقاصدی که در دل دارید برسید )) (و لتبلغوا علیها حاجة فی صدورکم ).

بعضی از مفسران این جمله را به معنی حمل و نقل ((بارها )) به وسیله چهارپایان دانسته اند که در جمله های قبل به آن اشاره نشده است، ولی این احتمال نیز وجود دارد که منظور از ((حاجة فی صدورکم )) (حاجتی که در دل دارید ) مقاصد شخصی و غیر عمومی باشد مانند استفاده های تفریحی، هجرت و سیاحت، مسابقه ها و گاه کسب ابهت و مانند آن.

و از آنجا که اینها همه وسیله مسافرت در خشکی هستند، در پایان آیه می افزاید: ((و بر این چهارپایان و بر کشتیها سوار می شوید )) (و علیها و علی الفلک تحملون ).**درباره منافع حیوانات در جلد 11 صفحه 158 به بعد (ذیل آیه 5 سوره نحل ) مشروحا بحث کردیم.***

تعبیر به ((علیها )) (بر چهارپایان با اینکه قبلا از آنها سخن به میان آمده مقدمهای است برای ذکر ((فلک )) (کشتیها ) یعنی خداوند در صحرا و دریا وسیله مسافرت و حمل و نقل بارها را در اختیار شما گذاشت تا به سهولت بتوانید به مقاصد خود برسید.

در کشتیها خاصیتی آفرید که با تمام ثقل و سنگینی بر روی آب باقی بماند،

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 190@@@

و جریان بادها را آنچنان منظم قرار داده که می توان از آنها در مسیرهای معینی پیوسته استفاده کرد و ((با آن به دیدار آشنا رسید )).

در آخرین آیه مورد بحث برای تأکید و گرفتن اقرار از همگان می فرماید: ((خدا آیاتش را همواره به شما نشان می دهد، بگوئید کدامیک از آیات خدا را می توانید انکار کنید ))؟! (و یریکم آیاته فای آیات الله تنکرون ).

آیا آیات و نشانه های او را در ((آفاق )) می توانید انکار کنید یا آیات او را در انفس؟ آیا آیات او را در آفرینش خود از خاک و سپس پیمودن مراحل جنینی، و مراحل بعد از تولد را می توانید انکار کنید، یا نشانه های او را در مساله حیات و مرگ؟

و آیا آیات الهی را در آسمان و زمین و آفرینش شب و روز می توان با دیده انکار نگریست؟ و یا آفرینش وسائلی برای ادامه حیات همچون انعام و چهارپایان؟

بر هر کجا که بنگرید آثار خدا نمایان است، ((کور باد چشمی که او را نبیند )).

به راستی با اینکه آیات و نشانه های او برای همگان روشن است چرا گروهی راه انکار را پیش می گیرند؟

مفسر بزرگ مرحوم طبرسی در پاسخ این سؤال می گوید: این انکار ممکن است از سه امر ناشی گردد:

1 - ((هوا پرستی )) که سبب می شود انسان با شبهات بی اساس ‍ چهره حق را بپوشاند (و به هوی و هوس خویش ادامه دهد، چرا که قبول حق او را محدود می سازد، از یکسو وظائفی برای او تعیین می کند، و از سوی دیگر محدودیتهائی اما هواپرستانی که نمیخواهند نه آن وظائف را بپذیرند و نه این محدودیتها را به انکار حق برمی خیزند هر چند دلائل آن روشن و آشکار باشد ).

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 191@@@

2 - ((تقلید و پیروی کورکورانه )) (از دیگران مخصوصا از پیشینیان ) که آن نیز پرده بر چهره حق می افکند.

3 - ((پیشداوریهای غلط )) و اعتقادهای فاسد پیشین که در ذهن رسوخ یافته مانع از بررسی و مطالعه بیطرفانه در آیات حق می گردد، لذا از درک آنها عاجز می ماند.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 192@@@

آیه 82-85

آیه و ترجمه

أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فی الاَرْضِ فَیَنظرُوا کَیْف کانَ عَقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کانُوا أَکثرَ مِنهُمْ وَ أَشدَّ قُوَّةً وَءَاثَاراً فی الاَرْضِ فَمَا أَغْنی عَنهُم مَّا کانُوا یَکْسِبُونَ(82 )

فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ رُسلُهُم بِالْبَیِّنَتِ فَرِحُوا بِمَا عِندَهُم مِّنَ الْعِلْمِ وَ حَاقَ بِهِم مَّا کانُوا بِهِ یَستهْزِءُونَ(83 )

فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسنَا قَالُواءَامَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ کفَرْنَا بِمَا کُنَّا بِهِ مُشرِکِینَ(84 )

فَلَمْ یَک یَنفَعُهُمْ إِیمَنهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسنَا سنَّت اللَّهِ الَّتی قَدْ خَلَت فی عِبَادِهِ وَ خَسِرَ هُنَالِک الْکَفِرُونَ(85 )

ترجمه:

82 - آیا آنها روی زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آنها بودند چه شد؟

همانها که نفراتشان از اینها بیشتر، و قوت و آثارشان در زمین فزونتر بود، هرگز آنچه را به دست می آوردند نتوانست آنها را (در برابر عذاب الهی ) بی نیاز سازد.

83 - هنگامی که رسولان آنها با دلائل روشن به سراغ آنان آمدند به معلوماتی که خود داشتند خوشحال بودند (و غیر آن را هیچ می شمردند ) ولی آنچه را (عذاب )

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 193@@@

به سخریه می گرفتند بر آنها فرود آمد!

84 - هنگامی که شدت عذاب ما را دیدند گفتند: هم اکنون به خداوند یگانه ایمان آوریم و به معبودهائی که شریک او می شمردیم کافر شدیم.

85 - اما هنگامی که عذاب ما را مشاهده کردند ایمان آنها به حالشان سودی نداشت، این سنت الهی در مورد بندگان پیشین او است، و کافران در آن هنگام زیانکار شدند.

تفسیر:

به هنگام نزول عذاب، ایمان بیهوده است

این آیات که آخرین آیات سوره مؤمن را تشکیل می دهد در حقیقت یک نوع نتیجه گیری از بحثهای گذشته است، زیرا بعد از بیان آنهمه آیات الهی در آفاق و انفس، و آنهمه مواعظ لطیف و دلنشین و گفتگو پیرامون معاد و دادگاه بزرگ رستاخیز، منکران لجوج و کافران مستکبر را، با تهدیدهای شدید و توام با استدلال و منطق مواجه ساخته، و پایان کار آنها را به وضوح بیان می کند.

نخست میگوید: آیا آنها بر زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که قبل از آنها می زیستند چگونه شد؟! (ا فلم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم ).

اگر در اصالت تاریخ تدوین یافته و آنچه بر صفحات اوراق ثبت شده شک و تردید دارند در اصالت آثاری که بر صفحه زمین از کاخهای ویران شده شاهان، از استخوانهای پوسیده در زیر خاک، و از ویرانه های شهرهای بلا زده، که با بیانی رسا ماجراهای خویش را شرح می دهند نمی توانند شک کنند.

((همان کسانی که از نظر تعداد نفرات از آنها بیشتر، و از قوت و آثارشان در زمین از آنها فزونتر بود )) (کانوا اکثر منهم و اشد قوة و آثارا فی الارض ).

کثرت نفرات آنها از قبورشان می توان شناخت، و قدرت و آثارشان را در زمین از آنچه از آنها به یادگار مانده!

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 194@@@

تعبیر به آثارا فی الارض - همانگونه که در تفسیر آیه 21 همین سوره که شبیه آن است گفته ایم - ممکن است اشاره به پیشرفت گسترده کشاورزی آنها باشد (چنانکه در آیه 9 سوره روم آمده ) و یا اشاره به ساختمانهای عظیم و بناهای محکم اقوام پیشین در دل کوهها و بر صحنه دشتها (چنانکه در آیات 128 و 129 شعرا بیان شده است ).

ولی به هر حال ((نیروهائی را که به دست می آوردند هرگز به هنگام وزش طوفان بلا و عذاب الهی نتوانست آنها را بی نیاز سازد و نجات دهد )) (فما اغنی عنهم ما کانوا یکسبون ).**در اینکه (ما ) در جمله (ما اغنی ) نافیه یا استفهامیه است دو احتمال ذکر کرده اند، ولی ظاهر همان اول است، و در اینکه (ما ) در (ما کانوا یکسبون ) موصوله یا مصدریه است باز دو احتمال ذکر کرده اند، ولی معنی اول مسلما ترجیح دارد.***

بلکه تمام این قدرتها در لحظاتی کوتاه در هم کوبیده شدند، کاخها رویهم ریختند و ویران گشتند، و لشکریان عظیم و قدرتمند همچون برگ خزان بر زمین افتادند، و یا در میان امواج کوه پیکر دفن شدند!

جائی که آنها با آنهمه قدرت چنین سرنوشتی پیدا کردند، این مشرکان ضعیف و ناتوان مکه که در برابر آنها چیزی به حساب نمی آیند چه می اندیشند؟!

در آیه بعد به چگونگی برخورد آنها با پیامبران و معجزات و دلائل روشن انبیاء اشاره کرده می گوید: ((هنگامی که رسولان آنها با معجزات و دلائل روشن به سراغ آنها آمدند از آنان روی گرداندند، و تنها به معلوماتی که خود داشتند دل بستند و خوشحال بودند، و غیر آن را هیچ شمردند )) (فلما جائتهم رسلهم بالبینات فرحوا بما عندهم من العلم ).

و همین امر سبب شد تا ((آنچه را از عذاب و تهدیدهای الهی به باد استهزا

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 195@@@

می گرفتند بر سر آنان فرود آید )) (و حاق بهم ما کانوا به یستهزؤن ).

در اینکه منظور از این علم و دانشی که آنها به آن مغرور بودند، و خود را با داشتن آن بینیاز از تعلیمات انبیا می دیدند، چه بوده است؟ مفسران احتمالات مختلفی داده اند که همه با هم قابل جمع است:

1 - شبهات واهی و سفسطه های بی اساسی را علم می پنداشتند و به آن تکیه می کردند که نمونه های متعددی از آن در آیات قرآن منعکس است. گاه می گفتند من یحیی العظام و هی رمیم: ((چه کسی می تواند این استخوانهای پوسیده را زنده کند ))؟ (یس - 78 ).

و گاه می گفتند ا ئذا ضللنا فی الارض ا ئنا لفی خلق جدید ((آیا هنگامی که خاک شدیم و در زمین گم شدیم ممکن است بار دیگر آفرینش تازه ای بیابیم )) (سجده - 10 ).

گاه می افزودند: ما هی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلکنا الا الدهر ((جز زندگی این دنیا چیزی در کار نیست، گروهی می میرند و گروهی متولد می شوند و جز طبیعت ما را هلاک نمی کند ))! (جاثیه - 24 ). و امثال این ادعاهای واهی و بدون دلیل که علمش می پنداشتند.

2 - منظور علوم مربوط به دنیا و تدبیر زندگی است همانگونه که قارون مدعی آن بود، و می گفت: انما اوتیته علی علم عندی ((این ثروت را به خاطر آگاهی خاصی که نزد من بوده است به دست آورده ام ))! (قصص ‍ - 78 ).

3 - منظور علوم و دانشهائی همچون دلائل عقلی و فلسفی خواه در شکل رسمیش یا غیر رسمی که گروهی با داشتن اینگونه علوم خود را از پیامبران بی نیاز می بینند، چه در گذشته چه در حال!

و همانگونه که گفتیم این تفسیرها منافات با یکدیگر ندارد، هدف این است که با اتکای به علوم محدود بشری، خواه در معارف عقلی و اعتقادات یا در دنیا

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 196@@@

و یا شبهات واهی که آن را علم می پنداشتند، علومی را که از سرچشمه وحی صادر شده بود نفی می کردند و به باد استهزا می گرفتند، و به علوم اندک خود خوشحال بودند و خویشتن را به کلی از انبیا بی نیاز می دیدند.**بعضی از مفسران احتمال داده اند که ضمیر (جائهم ) به پیامبران برگردد، بنابراین منظور از علوم، علوم پیامبران است، و مراد از (فرحوا ) خنده و استهزای کفار به علوم انبیاء است، ولی این تفسیر بسیار بعید به نظر می رسد (دقت کنید ).***

اما قرآن نتیجه این خودخواهی و غرور را در آیات بعد چنین بیان کرده: هنگامی که شدت عذاب ما را دیدند، عذابی که برای ریشه کن کردن آنها نازل شده بود و فرمان قطعی پروردگار را در زمینه نابودیشان به همراه داشت، از کرده خود پشیمان شدند، خود را موجودی ضعیف و ناتوان دیدند و رو به درگاه حق آوردند و فریادشان بلند شد و گفتند: اکنون به خداوند یگانه ایمان آوردیم، و نسبت به معبودهائی که شریک او می شمردیم کافر شدیم! (فلما راوا باسنا قالوا آمنا بالله وحده و کفرنا بما کنا به مشرکین ).

((اما هنگامی که عذاب ما را مشاهده کردند ایمان آنها به حالشان سودی نداشت )) (فلم یک ینفعهم ایمانهم لما راوا باسنا ).

چرا که به هنگام نزول عذاب استیصال درهای توبه بسته می شود، و اصولا اینگونه ایمان اضطراری فایده ایمان اختیاری را نمی تواند داشته باشد، و زائیده آن شرائط فوق العاده است، به همین دلیل هر گاه طوفان بلا فرو بنشیند راه گذشته خود را از سر می گیرند.

و نیز به همین دلیل ایمان فرعون به هنگامی که در میان امواج نیل افتاد

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 197@@@

پذیرفته نشد.

این حکم مخصوص افراد یا اقوام معینی نیست، بلکه چنانکه قرآن در دنبال همین سخن می گوید: ((این سنت الهی است که در مورد بندگان گذشته نیز اجرا شده است )) (سنت الله التی قد خلت فی عباده ).

سپس آخرین آیه مورد بحث را به این جمله پایان می دهد:

و در آن هنگام که عذاب الهی دامانشان را فرو گرفت خسران و زیان کافران آشکار شد )) (و خسر هنالک الکافرون ).

آن روز فهمیدند که سرمایه ای جز مشتی غرور و پندار نداشتند، و آنچه را آب حیات خیال می کردند سرابی بیش نبود، سرمایه های وجود خود را همه در این بیراهه زندگی به هدر داده، و محصولی جز گناه و عذاب الیم الهی فراهم نساخته بودند، چه زیان و خسرانی از این برتر؟!

و به این ترتیب سوره مؤمن که با توصیف حال کافران مغرور آغاز شده بود، با پایان زندگی دردناک آنها خاتمه می یابد!