فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد20

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

ما مؤمنان را یاری می دهیم.

از آنجا که در آیات گذشته سخن از محاجه و گفتگوهای دوزخیان بود که نمی توانند یکدیگر را یاری کنند، و نه کسی به یاری آنها می شتابد، و از آنجا که در آیات پیش از آن نیز سخن از ((مؤمن آل فرعون )) آن مرد مجاهد و مبارز کم نظیر و حمایت خداوند از او مطرح بود، در آیات مورد بحث به عنوان یک قانون کلی حمایت خویش را از پیامبران و مؤمنان در دنیا و آخرت بیان می دارد.

می فرماید: ((ما بطور مسلم رسولان خود و کسانی را که ایمان آورده اند در زندگی دنیا و روز قیامت که گواهان بر پا می خیزند یاری می دهیم )) (انا لننصر رسلنا و الذین آمنوا فی الحیوة الدنیا و یوم یقوم الاشهاد ).

حمایتی بی دریغ و مؤکد به انواع تأکید، حمایتی که بی قید و شرط است و به همین جهت انواع پیروزیها را به دنبال دارد، و اعم از پیروزی در منطق و بیان، یا پیروزی در جنگها، یا فرستادن عذاب الهی بر مخالفان و نابود کردن آنان و یا امدادهای غیبی که قلب را تقویت و روح را به لطف الهی نیرومند و قوی می سازد.

در اینجا به تعبیر تازهای درباره روز قیامت برخورد می کنیم و آن ((یوم یقوم الاشهاد )) (روزی که گواهان قیام می کنند ) می باشد.

((اشهاد )) جمع ((شاهد )) یا شهید است (همانگونه که اصحاب

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 128@@@

جمع ((صاحب )) و ((اشراف )) جمع ((شریف )) است ) و به هر حال به معنی گواهان است.

در اینکه این گواهان کیانند تفسیرهای مختلفی شده است که همه قابل جمع است:

1 - منظور فرشتگان مراقب اعمال آدمی است.

2 - منظور پیامبران می باشد که گواهان امتها هستند.

3 - مقصود فرشتگان و پیامبران و مؤمنانند که گواهان اعمال انسانها می باشند.

اما احتمال اینکه اعضاء پیکر انسان نیز داخل در این بحث باشد بعید به نظر می رسد، زیرا واژه ((اشهاد )) هر چند معنی گسترده ای دارد اما تعبیر به ((یوم یقوم الاشهاد )) (روزی که گواهان قیام می کنند ) با آن متناسب نیست.

این تعبیر اشاره به نکته جالبی است و می خواهد بگوید آن روزی که همه خلائق در آن جمعند گواهان در آن محضر بزرگ قیام می کنند، و رسوائی در آنجا بدترین رسوائی است، و پیروزی نیز برترین پیروزی است، ما در آن روز مؤمنان و رسولان خود را یاری می کنیم و بر آبروی آنها در آن محضر بزرگ می افزائیم.

اما آن روز روز رسوائی و بدبختی کافران و ظالمان است، چنانکه در آیه بعد می افزاید: ((همان روزی که عذرخواهی ظالمان سودی نمی بخشد، و لعنت خدا مخصوص آنها است، و خانه و جایگاه بد نیز به آنها تعلق دارد )) (یوم لا ینفع الظالمین معذرتهم و لهم اللعنة و لهم سوء الدار ).

از یکسو عذر خواهی آنها در برابر گواهان به جائی نمی رسد و رسوائی در آن محضر بزرگ دامانشان را می گیرد.

از سوی دیگر از رحمت خدا دورند و لعنت که همان بعد معنوی از رحمت است گریبانگیرشان می شود.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 129@@@

و از سوی سوم از نظر جسمانی نیز در شکنجه و عذابند، و در بدترین جایگاه در آتش دوزخ!

سوال:

در اینجا سؤال مهمی مطرح می شود و آن اینکه: اگر خداوند وعده پیروزی پیامبران و مؤمنان را به صورت مؤکد داده، پس چرا ما در طول تاریخ شاهد کشتار جمعی از پیامبران و مؤمنان به دست کفار بی ایمان هستیم؟ چرا گاه آنها شدیدا در تنگنا واقع می شدند؟ و یا از نظر نظامی شاهد شکست بودند؟ مگر وعده الهی تخلف پذیر است؟!

پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته روشن می شود، و آن اینکه: مقیاس ‍ سنجش بسیاری از مردم در ارزیابی مفهوم پیروزی بسیار محدود است، آنها پیروزی را تنها در این می دانند که انسان دشمن را به عقب براند و چند روزی حکومت را به دست گیرد.

آنها پیروزی در هدف، و برتری مکتب را به حساب نمی آورند، آنها الگو شدن یک مجاهد شهید را برای نسلهای موجود و آینده در نظر نمی گیرند، آنها عزت و سربلندی در نزد همه آزادگان جهان و جلب خشنودی و رضایت خدا را به هیچ می انگارند.

بدیهی است در چنان ارزیابی محدودی این ایراد پاسخ ندارد، اما اگر دید خود را وسیعتر و افق فکر خود را بازتر کنیم و ارزشهای واقعی را در نظر بگیریم آنگاه به معنی عمیق آیه پی خواهیم برد.

((سید قطب )) در تفسیر ((فی ظلال )) در اینجا سخنی دارد که شاهد ارزنده ای بر این مقصود است.

او قهرمان میدان کربلا حسین عزیز (علیه السلام ) را مثال می زند و چنین می گوید:

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 130@@@

((حسین رضوان الله علیه در چنان صحنه بزرگ از یکسو، و دردناک از سوی دیگر، شربت شهادت نوشید، آیا این پیروزی بود یا شکست؟!

در مقیاس کوچک و صورت ظاهر شکست بود، اما در برابر حقیقت خالص و مقیاسهای بزرگ پیروزی عظیمی به شمار می آید.

برای هر شهیدی در روی زمین قلوب پاک انسانها می لرزد، عشق و عواطف را بر می انگیزد، و غیرت و فداکاری را در نفوس به جنب و جوش می آورد، همانگونه که حسین (رضوان الله علیه ) چنین کرد.

این سخنی است که هم شیعیان و هم غیر شیعیان از سائر مسلمین، و هم گروه عظیمی از غیر مسلمانان در آن متفق و هم عقیده اند.

چه بسیار شهیدانی که اگر هزار سال زنده می ماندند نمی توانستند به مقدار شهادتشان عقیده و مکتب خود را یاری کنند، و قدرت نداشتند اینهمه مفاهیم بزرگ انسانی را در دلها به یادگار گذارند، و هزاران انسان را با آخرین سخنان خود که با خونشان می نویسند به کارهای بزرگ وادار کنند.

آری این سخنان و خطبه های آخرین که با خط خونین نوشته شده است پیوسته زنده می ماند، و فرزندان و نسلهای آینده را به حرکت در می آورد، و ای بسا تمام تاریخ را در طول قرون و اعصار تحت تأثیر خود قرار می دهد.**(تفسیر فی ظلال ) جلد 7 صفحه 189.***

باید بر این سخن بیفزائیم که ما شیعیان همه سال با چشم خود آثار حیات امام حسین عزیز (علیه السلام ) و دوستان شهیدش را در کربلا می بینیم که جلسات سوگواری آنها سرچشمه چه جنبشهای عظیمی می شود؟!

ما با چشم خود شاهد و ناظر حرکت میلیونها نفر مسلمان بیدار در ایام عاشورای حسینی برای ریشه کن ساختن کاخ ظلم و استبداد و استعمار بودیم.

ما با چشم خود دیدیم که این نسل فداکار که درس خویش را در مکتب امام

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 131@@@

حسین (علیه السلام ) و مجالس یادبود و ایام عاشورای او خوانده بود چگونه با دست خالی از هر گونه سلاح قدرتمندترین سلاطین جبار را از تخت خود پائین کشیده اند.

آری ما با چشم دیدیم چگونه خون حسین در عروق آنها به جریان افتاد و تمام محاسبات سیاسی و نظامی ابرقدرتها را بر هم زد.

آیا این پیروزی حسین (علیه السلام ) و یارانش نبود که توانستند بعد از 13 قرن چنان قدرتنمائی کنند؟

سؤال دیگر

سؤال دیگری نیز در اینجا مطرح می شود، و آن اینکه آیه فوق می گوید: در روز قیامت عذر خواهی ظالمان مؤثر نیست، در حالی که در آیه 36 سوره مرسلات می خوانیم در آن روز اصلا به آنها اجازه عذر خواهی داده نمی شود و لا یوذن لهم فیعتذرون این دو چگونه با هم سازگار است؟

در پاسخ باید به دو نکته توجه کرد: نخست اینکه روز قیامت مواقفی دارد که شرائط آن با هم متفاوت است، در پاره ای از مواقف زبان از کار می افتد و دست و پا و اعضاء و جوارح به سخن می آیند و گواهی می دهند، اما در پاره ای دیگر از مواقف زبان گشوده می شود و انسان سخن می گوید (چنانکه آیات 65 سوره یس از یکسو، و آیات گذشته همین سوره درباره گفتگوها و مشاجرات دوزخیان شاهد این مدعا است ).

بنابراین هیچ مانعی ندارد که در بعضی از مواقف اجازه عذرخواهی به آنها داده نشود؟ در حالی که در مواقف دیگر عذرخواهی می کنند اما سودی ندارد.

نکته دیگر اینکه: گاه انسان سخنی می گوید اما بی فایده و بیهوده است، در چنین موارد گوئی اصلا سخنی نگفته، بنابراین جمله ((به آنها اجازه عذر خواهی

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 132@@@

داده نمی شود )) ممکن است به این معنی باشد که عذر خواهی آنها بیهوده است.

سپس قرآن یکی از موارد یاری رسولان و پیروزی آنها را در پرتو حمایت الهی بر دشمنان عنوان کرده می گوید: ما به موسی هدایت بخشیدیم و بنی اسرائیل را وارثان کتاب آسمانی (تورات ) قرار دادیم (و لقد آتینا موسی الهدی و اورثنا بنی اسرائیل الکتاب ).

هدایتی که خداوند به موسی ارزانی داشت معنی گسترده ای دارد که هم مقام نبوت و وحی را شامل می شود، و هم کتاب آسمانی یعنی تورات، و هم هدایتهائی که در مسیر انجام رسالتش به او داده شد، و معجزاتی که در اختیار او قرار گرفت.

تعبیر به میراث در مورد تورات بخاطر این است که بنی اسرائیل نسلی بعد از نسل دیگر آنرا در اختیار گرفتند، و می توانستند از آن بهره گیری کنند بی آنکه زحمتی برای آن کشیده باشند، همچون میراثهای معمولی که بدون زحمت در اختیار انسان قرار می گیرد، هر چند آنها این میراث بزرگ الهی را ضایع کردند.

در آیه بعد می افزاید: ((این کتاب آسمانی هم مایه هدایت بود، هم یادآوری برای صاحبان عقل )) (هدی و ذکری لاولی الالباب ).**(هدی و ذکری ) ممکن است (مفعول لاجله باشد، و ممکن است (مصدر ) به معنی (حال ) یعنی (هادیا و مذکرا لاولی الالباب ) بعضی احتمالات دیگری داده اند از قبیل بدل و یا خبر مبتدای محذوف بودن ولی مناسب به نظر نمی رسد.***

تفاوت ((هدایت )) و ((ذکری )) در این است که هدایت در آغاز کار است، اما تذکر به عنوان یادآوری در برابر مسائلی است که انسان قبلا شنیده و به آن ایمان آورده اما از صفحه خاطرش محو شده است، و به تعبیر دیگر کتب آسمانی هم

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 133@@@

آغازگر هدایت است هم تداوم بخش آن.

ولی هم در آغاز، و هم در ادامه کار، بهره واقعی را ((اولوالالباب )) و صاحبان مغز و اندیشه می برند، نه نابخردان لجوج و نه متعصبان چشم و گوش بسته.

در آخرین آیه مورد بحث سه دستور مهم به پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) می دهد که در حقیقت دستوراتی است عمومی و همگانی هر چند مخاطب شخص پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) است.

نخست می گوید: ((صبر و شکیبائی پیشه کن که وعده خدا حق است )) (فاصبر ان وعد الله حق ).

در برابر عناد و لجاجت دشمنان و کارشکنی آنان صبر کن.

در مقابل نادانی جمعی از دوستان و سستی و سهل انگاری و احیانا آزار آنان صبر کن.

و در برابر تمایلات نفس و هوسهای سرکش و خشم و غضب نیز شکیبائی نما.

خلاصه کلید پیروزی تو در تمام زمینه ها صبر و استقامت است.

بدان که وعده خداوند در مورد پیروزی تو و امتت تخلف ناپذیر است، این ایمان به حقانیت وعده الهی تو را در مسیرت دلگرم و پر استقامت می کند، و تحمل ناملایمات را بر تو و مؤمنان آسان می سازد.

در قرآن مجید بارها پیغمبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) مأمور به صبر شده که گاهی به صورت مطلق است، همانند آیه مورد بحث، و بعضی آیات دیگر، و گاه در بعضی موارد مخصوص ذکر شده است مانند آیه 39 و 40 سوره ق ((فاصبر علی ما یقولون )): ((در برابر آنچه آنها می گویند و نسبتهای ناروائی که به تو می دهند صبر کن )) در جای دیگر می گوید: ((با آن دسته از یارانت که (ظاهرا فقیرند اما هر صبح و شام پروردگار خویش را می خوانند و عبادت می کنند صبر و شکیبائی کن و از آنها جدا

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 134@@@

مشو )) (کهف - 28 ).

تمام پیروزیهائی که نصیب پیامبر و مسلمانان نخستین شد در سایه همین صبر و استقامت بود، و امروز نیز بدون آن غلبه بر دشمنان فراوان و مشکلات زیاد ممکن نیست.

در دستور دوم می فرماید: ((و برای گناهت استغفار کن )) (و استغفر لذنبک ).

مسلم است پیامبر بخاطر مقام عصمت مرتکب گناهی نمی شد، ولی چنانکه گفته ایم این گونه تعبیرات در قرآن مجید در مورد پیغمبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) و سایر انبیاء (علیهمالسلام ) اشاره به گناهان نسبی است، چرا که گاهی اعمالی که در مورد افراد عادی عبادت و حسنات است در مورد انبیای بزرگ گناه محسوب می شود چرا که ((حسنات الابرار سیئات المقربین )).

یک لحظه غفلت و حتی یک ترک اولی در مورد آنها سزاوار نیست، و به خاطر مقام والا و سطح عالی معرفتشان باید از همه این امور برکنار باشند و هرگاه از آنها سر زند از آن استغفار می کنند.

اما این که بعضی گفته اند منظور گناهان امت است، یا گناهانی که دیگران در مورد پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) انجام دادند، و یا استغفار در اینجا تعبدی است، بعید به نظر می رسد.

در آخرین دستور می فرماید: ((تسبیح و حمد پروردگارت را هر عصر و صبح بجا آور )) (و سبح بحمد ربک بالعشی و الابکار ).

((عشی )) به معنی بعد از ظهر تا قبل از غروب آفتاب است و ((ابکار )) بین الطلوعین را می گویند.

ممکن است ((عشی )) و ((ابکار )) اشاره به دو وقت معین عصرگاهان و صبحگاهان باشد که انسان آمادگی برای حمد و تسبیح الهی دارد، چرا که هنوز مشغول کار روزانه نشده، و یا آن را به پایان رسانیده است.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 135@@@

و ممکن است به معنی دوام حمد و تسبیح در مدت تمام شبانه روز باشد، و این تعبیر معمول است که فی المثل می گوئیم: ((صبح و شام از او مراقبت کنید، یعنی همیشه.

بعضی این حمد و تسبیح را اشاره به نمازهای صبح و عصر یا تمام نمازهای پنجگانه دانسته اند، در حالی که ظاهر تعبیر آیه مفهومی وسیعتر از آن دارد و نمازها می تواند فقط مصداقی از آن باشد.

به هر حال این سه دستور جامع در زمینه خودسازی و آمادگی برای پیروزیها در سایه لطف الهی است، و این زاد و توشه ای است در مسیر وصول به اهداف بزرگ.

قبل از هر چیز تحمل و شکیبائی در برابر شدائد و موانع، سپس پاک ساختن صفحه دل از زنگار گناه و از هر گونه آلودگی، و بعد آراستن آن با یاد پروردگار، آراستنی که تسبیح و حمد به معنی منزه دانستن خداوند از هر گونه عیب و نقص و ستایش او بر هر حسن و کمال را شامل می گردد.

حمد و تسبیحی که در مورد خالق است ولی پرتوش در دل مخلوق نیز می افتد، و او را از عیوب پاک کرده، به صفات کمالیه آراسته می سازد.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 136@@@

آیه 56 - 59

آیه و ترجمه

إِنَّ الَّذِینَ یجَدِلُونَ فیءَایَتِ اللَّهِ بِغَیرِ سلْطنٍ أَتَاهُمْ إِن فی صدُورِهِمْ إِلا کبرٌ مَّا هُم بِبَلِغِیهِ فَاستَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السمِیعُ الْبَصِیرُ(56 )

لَخَلْقُ السمَوَتِ وَ الاَرْضِ أَکبرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَ لَکِنَّ أَکثرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ(57 )

وَ مَا یَستَوِی الاَعْمَی وَ الْبَصِیرُ وَ الَّذِینَءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ وَ لا الْمُسیءُ قَلِیلاً مَّا تَتَذَکَّرُونَ(58 )

إِنَّ الساعَةَ لاَتِیَةٌ لا رَیْب فِیهَا وَ لَکِنَّ أَکثرَ النَّاسِ لا یُؤْمِنُونَ(59 )

ترجمه:

56 کسانی که در آیات خداوند بدون دلیلی که از سوی خدا برای آنها آمده باشد ستیزه جوئی می کنند در دلهایشان فقط تکبر (و غرور ) است، و هرگز به منظور خود نخواهد

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 137@@@

رسید، بنابراین به خداوند پناه بر که او شنوا و بینا است.

57 - آفرینش آسمانها و زمین از آفرینش انسانها مهمتر است ولی اکثر مردم نمی دانند

58 - هرگز نابینا و بینا مساوی نیستند، همچنین کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند با بدکاران یکسان نخواهند بود، اما کمتر متذکر می شوید.

59 - روز قیامت به طور مسلم خواهد آمد، شکی در آن نیست، ولی اکثر مردم ایمان نمی آورند.

تفسیر:

((نابینا )) و ((بینا )) یکسان نیست، همچنین ((کافر )) و ((مؤمن ))

در آیات گذشته خداوند پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) را به صبر و شکیبائی در مقابل مخالفان و نغمه های ناموزون و توطئه های شوم آنها دعوت می کرد، و آیات مورد بحث انگیزه مجادله و ستیزه جوئیهای آنان را در مقابل حق شرح می دهد.

در نخستین آیه می گوید: ((کسانی که بدون منطق و دلیلی که از سوی خدا برای آنها آمده باشد در آیات الهی مجادله می کنند، و در سینه هاشان جز تکبر نیست (ان الذین یجادلون فی آیات الله بغیر سلطان اتاهم ان فی صدورهم الاکبر ).

((مجادله )) - چنانکه قبلا هم اشاره کرده ایم - به معنی مخاصمه و ستیزه جوئی در سخن و جر و بحثهای بی منطق است.

هر چند گاهی در معنی وسیع اعم از گفتگوی باطل و حق نیز به کار می رود، و تعبیر ((بغیر سلطان اتیهم )) تأکیدی است بر آنچه معمولا از معنی مجادله استفاده می شود، چرا که ((سلطان )) به معنی دلیل و برهانی است که مایه سلطه انسان برطرف مقابل می شود.

و تعبیر ((اتاهم )) اشاره به دلائلی است که از طریق وحی از سوی خدا نازل می گردد، و چون وحی مطمئنترین طریق برای اثبات حقائق است در اینجا روی آن تکیه شده است.

منظور از ((آیات الله )) که آنها در مورد آن مجادله می کردند ((معجزات و آیات قرآن و بحثهای مربوط به مبدء و معاد است که گاه آنرا سحر می خواندند، گاه

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 138@@@

نشانه جنون و گاه اساطیر الاولین و افسانه های پیشینیان!

و به این ترتیب آیه گواه زنده ای بر این حقیقت است که سرچشمه اصلی مجادله کبر و غرور و خودمحوری است، چرا که افراد متکبر و خود محور به خاطر علاقه شدید به خویشتن، به دیگران اعتنا ندارند، افکار خود را حق و نظرات دیگران را هر چه باشد باطل می پندارند، لذا روی سخنان باطل خود ایستادگی به خرج می دهند.

تعبیر به ان اشاره به این است که عامل منحصر در اینگونه موارد همان کبر و خود برتربینی است و الا چگونه ممکن است انسان بدون دلیل و مدرک اینهمه بر گفتار خود ایستادگی به خرج دهد.

((صدور )) (سینه ها ) در اینجا اشاره به قلبها است و منظور از قلب روح و جان و فکر است که در آیات قرآن کرارا به این معنی آمده است.

بعضی از مفسران ((کبر )) را در آیه فوق به معنی ((حسد )) تفسیر کرده اند، و عامل مجادله آنها را حسادتشان نسبت به پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) و مقام معنوی و ظاهری او می دانند، در حالی که کبر در لغت به این معنی نیست، ولی ممکن است ملازم آن باشد، چرا که افراد متکبر و خود محور معمولا حسود نیز هستند، همه مواهب را برای خود می خواهند و از اینکه دیگران از آن بهره گیرند ناراحت می شوند.

سپس می افزاید: ((آنها هرگز به منظور خود نخواهند رسید )) (ما هم ببالغیه ).

هدف آنان این است که خود را بزرگ ببینند، فخر بفروشند و بر جامعه حکومت کنند، اما جز ذلت و زیر دست بودن بهره ای نخواهند گرفت، نه به هدفی که از کبر و غرور دارند می رسند، و نه به هدفی که برای مجادله های باطل و بی اساس دارند که حق را ابطال کنند و باطل را بر کرسی بنشانند.**در اینکه مرجع ضمیر (بالغیه ) چیست؟ مفسران دو احتمال داده اند: نخست اینکه به (کبر ) برگردد، چراکه جمله (ماهم ببالغیه ) توصیفی است برای (کبر )، و مفهوم جمله چنین می شود که آنها به مقتضی و هدف تکبرشان نمی رسند (در حقیقت (مضاف ) در اینجا حذف شده _ ماهم ببالغی مقتضی کبرهم ) دیگر اینکه ضمیر به (جدال ) باز گردد که از جمله (یجادلون ) استفاده می شود، یعنی آنها به هدف جدال باطل خود که ابطال حق است نمی رسند، اما در اینصورت جمله نمی تواند صفت کبر بوده باشد، و باید عطف بر جمله های قبل گردد، با حذف عاطف.***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 139@@@

در پایان آیه به پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور می دهد که از شر اینگونه افراد مغرور و خود خواه و بی منطق به خدا پناه ببرد، می فرماید: اکنون که چنین است به خدا پناه ببر که او شنوا و بینا است (فاستعذ بالله انه هو السمیع البصیر ).

هم سخنان بی اساس آنها را می شنود و هم توطئه ها و اعمال زشتشان را می بیند.

نه تنها پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) که همه رهروان راه حق باید در طوفانهای حوادث و در برابر ستیزه جویان بی منطق خود را به خدا بسپارند.

لذا یوسف پیامبر بزرگ خدا (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) هنگامی که در برابر طوفان سخت هوسهای زلیخا قرار می گیرد می گوید: معاذ الله انه ربی احسن مثوای: ((به خدا پناه می برم، عزیز مصر صاحب نعمت من است، مقام مرا گرامی داشته، چگونه ممکن است به او خیانت کنم ))؟ و در آیات گذشته همین سوره نیز از زبان موسی (علیه السلام ) خواندیم: انی عذت بربی و ربکم من کل متکبر لا یومن بیوم الحساب: ((من به پروردگارم و پروردگار شما پناه می برم از هر متکبری که به روز حساب ایمان نمی آورد )) (مؤمن 27 ).

و از آنجا که یکی از موارد مهم مجادله کفار در برابر پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) مسأله معاد و زنده شدن انسانها بعد از مرگ بود، در آیه بعد با یک بیان روشن مسئله

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 140@@@

معاد را متذکر می شود می فرماید: ((آفرینش آسمانها و زمین از آفرینش انسانها مهمتر و بالاتر است، ولی اکثر مردم نمی دانند )) (لخلق السموات و الارض اکبر من خلق الناس و لکن اکثر الناس ‍ لایعلمون ).

کسی که توانائی دارد این کرات عظیم و کهکشانهای وسیع و گسترده را با آنهمه عظمت بیافریند، و اداره و تدبیر کند چگونه از احیای مردگان عاجز و ناتوان خواهد بود؟ این جهل گروهی از مردم است که به آنها اجازه درک این حقایق را نمی دهد.

غالب مفسران این آیه را پاسخی به مجادله مشرکان در مورد معاد دانسته اند**مجمع البیان، تفسیر کبیر فخر رازی، تفسیر کشاف، تفسیر روح المعانی، تفسیر صافی، و تفسیر روح البیان.*** ولی بعضی نیز احتمال داده اند که منظور پاسخی است به کبر متکبران مغرور که خود و افکار کوتاهشان را بزرگ می پنداشتند، در حالی که در مقایسه با عظمت عالم هستی ذره ناچیزی بیش نبودند، این معنی از مفهوم آیات چندان دور نیست ولی با توجه با آیات بعد معنی اول مناسبتر به نظر می رسد.

به هر حال در این آیه یکی دیگر از عوامل مجادله باطل را ذکر کرده که آن جهل است، در حالی که در آیات قبل مسئله کبر مطرح شده بود، و این هر دو رابطه نزدیک با هم دارند، چرا که سرچشمه ((کبر )) ((جهل و نادانی )) و عدم شناخت قدر خود یا مقدار علم و دانائی خویشتن است.

در آیه بعد در یک مقایسه روشن وضع حال این متکبران جاهل را در مقابل مؤمنان آگاه، روشن ساخته، می گوید: ((نابینا و بینا هرگز مساوی نیستند )) (و ما یستوی الاعمی و البصیر ).

((همچنین کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند، با بدکاران

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 141@@@

یکسان نخواهند بود )) (و الذین آمنوا و عملوا الصالحات و لا المسیء ).**طرز جمله بندی آیات در بدو نظر ایجاب می کند که (لا ) در جمله(ولاالمسیء ) ذکر نشود، ولی تأکید نفی از یکسو، و مقصود اصلی بودن این جمله از سوی دیگر، ایجاب کرده که نفی تکرار شود، به خصوص اینکه طولانی بودن جمله گاه سبب می شود که انسان نفی را که در آغاز آن آمده فراموش کند.***

اما شما بر اثر خودخواهی و جهل ((کمتر متذکر می شوید )) (قلیلا ما تتذکرون ).**(ما ) در جمله قلیلا ما تتذکرون زائده است و برای تأکید می باشد.***

نابینا همان آدم نادان و بی خبری است که پرده های کبر و غرور بر چشمانش افتاده، و اجازه درک حقایق را به او نمی دهد، و بینا کسی است که در پرتو نور علم و استدلالات منطقی، حق را مشاهده می کند، آیا این دو با هم برابرند؟!

این از نظر ایمان و اعتقاد، و اما از نظر عمل چگونه افراد مؤمن صالح العمل با آلودگان بدکار و مجرم یکسان خواهند بود؟ در حقیقت مقایسه اول از نظر شناخت و علم است، و مقایسه دوم از نظر بازتاب آن در اعمال آنها است.

آری بینایان هم کوچکی خود را می بینند و هم عظمت جهان اطراف خویش را، و به همین دلیل به موقعیت و قدر خویش واقفند، اما ((نابینا )) نه موقعیت خود را در زمان و مکان می داند، و نه جهان اطراف خویش را می بیند، به همین جهت همیشه در ارزیابی وجود خویشتن خطا می کند و گرفتار کبر و غرور می گردد، و همین کبر و غرور او را به زشتکاری وادار می سازد.

این نکته نیز ممکن است از دو جمله آیه فوق در ارتباط با یکدیگر استفاده شود که ایمان و عمل صالح چشم دل را بینا می کند کفر و اعمال زشت آدمی را نابینا می سازد و حس تشخیص حق را از باطل از او می گیرد.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 142@@@

در آخرین آیه مورد بحث با قاطعیت و صراحت خبر از وقوع قیامت می دهد می گوید: ((ساعت (روز قیامت ) به طور مسلم خواهد آمد، و شک و تردیدی در آن نیست، ولی اکثر مردم ایمان نمی آورند )) (ان الساعة لاتیة لاریب فیها ولکن اکثر الناس لایومنون ).

کلمه ((ان )) و ((لام )) در ((لاتیة )) و جمله ((لا ریب فیها )) همه تأکیدهای مکرری است بر محتوای این جمله که قیام قیامت است، و از آنجا که در آیات قرآن دلائل بسیاری برای این رستاخیز بزرگ اقامه شده در پاره ای از موارد بدون ذکر دلیل، و به عنوان یک مسأله قطعی از آن بحث کرده و می گذرد.

((ساعة )) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) در اصل به معنی ((جزئی از اجزاء زمان )) است و از آنجا که وقوع قیامت و حساب انسانها در آن روز به سرعت انجام می گیرد از آن تعبیر به ((ساعة )) شده است.**در مورد نامگذاری قیامت به (ساعة ) بحث مشروحتری در ذیل آیه 12 سوره روم (جلد 16 صفحه 380 ) آورده ایم.***

این تعبیر دهها بار در قرآن مجید به همین معنی به کار رفته، منتها گاه در مورد خود قیامت است، و گاه در پایان جهان و مقدمات رستاخیز، و چون هر دو با یکدیگر پیوند دارند، و هر دو به صورت ناگهانی رخ می دهند از هر دو تعبیر به ((ساعة )) شده است.

اما اینکه می گوید: ((اکثر مردم ایمان نمی آورند )) نه به خاطر آن است که مساله قیام قیامت مطلبی مخفی و مبهم است، بلکه یکی از علل عمده انکار قیامت تمایل به آزادی در بهره گیری بی قید و شرط از دنیا و هر گونه هوسرانی و هوسبازی است، از این گذشته آرزوهای دور و دراز مانع از آن می شود که انسان به فکر قیامت باشد و نسبت به آن اظهار ایمان کند.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 143@@@