فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد20

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

از من پیروی کنید تا راه راست را به شما نشان دهم

گفتیم ((مؤمن آل فرعون سخنان خود را در چند مقطع بیان کرد،

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 106@@@

آیات که چهارمین مقطع از سخنان او آمده است که مقصود خود را از طریق دیگری دنبال می کند، و آن توجه دادن به ((ناپایداری زندگی دنیا )) و ((مسأله معاد و حشر و نشر )) است و توجه به آنها بدون شک تأثیر عمیقی در تربیت انسانها دارد. نخست می گوید: ((کسی که ایمان آورده بود صدا زد ای قوم من! از من پیروی کنید تا من شما را به راه حق ارشاد کنم )) (و قال الذی آمن یا قوم اتبعون اهدکم سبیل الرشاد ).

در چند آیه قبل از این خواندیم که فرعون می گفت: آنچه من می گویم راه رشد و صلاح است، مؤمن آل فرعون با این سخنش به مقابله و تکذیب فرعون پرداخته، و به جمعیت می فهماند که فریب سخنان وسوسه انگیز فرعون را نخورید که برنامه های او به شکست و بدبختی می انجامد، راه این است که من می گویم، راه تقوا و خدا پرستی.

سپس افزود: ((ای قوم من! به این دنیا دل نبندید که این زندگی دنیا متاع زودگذری است، و آخرت سرای همیشگی و ابدی شما است )) (یا قوم انما هذه الحیوة الدنیا متاع و ان الاخرة هی دار القرار ).

گیرم که با هزار مکر و فسون ما پیروز شویم و حق را پشت سر اندازیم، دست به انواع ظلم و ستم دراز کنیم، و دامان ما به خونهای بی گناهان آغشته شود، مگر عمر ما در این جهان چه اندازه خواهد بود؟ این چند روز عمر به سرعت می گذرد، و چنگال مرگ گریبان همه را می گیرد، و از فراز قصرهای با شکوه به زیر خاک می کشاند، قرارگاه زندگی ما جای دیگری است.

مسأله تنها فانی بودن این دنیا و باقی بودن سرای آخرت نیست، مسأله مهم مسأله حساب و جزاست: هر کس عمل بدی انجام دهد فقط به اندازه آن به او

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 107@@@

کیفر داده می شود، اما کسی که عمل صالحی انجام دهد خواه مرد باشد یا زن در حالی که مؤمن باشد وارد بهشت می شود و روزی بی حسابی به او داده خواهد شد )) (من عمل سیئة فلا یجزی الا مثلها و من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فاولئک یدخلون الجنة یرزقون فیها بغیر حساب ).

او در این سخنان حساب شده اش از یکسو اشاره به عدالت خداوند در مورد مجرمان می کند که تنها به مقدار جرمشان جریمه می شوند.

و از سوی دیگر اشاره به فضل بی انتهای او که در مقابل یک عمل صالح پاداش بی حساب به مؤمنان داده می شود و هیچگونه موازنه ای در آن رعایت نخواهد شد، پاداشی که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و حتی به فکر انسانی خطور نکرده است.

و از سوی سوم لزوم توام بودن ایمان و عمل صالح را یاد آور می شود.

و از سوی چهارم مساوات مرد و زن در پیشگاه خداوند و در ارزشهای انسانی.

به هر حال او با این سخن کوتاه خود این واقعیت را بیان می کند که متاع این جهان گرچه ناچیز است و ناپایدار، ولی می تواند وسیله رسیدن به پاداش بی حساب گردد، چه معامله ای از این پرسودتر؟! ضمنا تعبیر به ((مثلها )) اشاره به این است که مجازاتهای عالم دیگر شبیه همان کاری است که انسان در این دنیا انجام داده است، شباهتی کامل و تمام عیار.

تعبیر به ((غیر حساب )) ممکن است اشاره به این مطلب باشد که نگاه داشتن حساب عطایا مخصوص کسانی است که مواهب محدودی دارند و می ترسند اگر حساب را نگه ندارند گرفتار کمبود شوند، اما کسی که خزائن نعمتهای او نامحدود و بی پایان است و هر قدر ببخشد کاستی در آن پیدا نمی شود (زیرا هر قدر از بینهایت بر دارند باز هم بینهایت است!نیاز به حسابگری ندارد.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 108@@@

در اینجا این سؤال پیش می آید که آیا این آیه با آیه ای که می گوید: هر کس ‍ کار نیکی انجام دهد ده برابر پاداش به او عطا می شود منافات ندارد؟ من جاء بالحسنه فله عشر امثالها (انعام 160 ).

در پاسخ باید به این نکته توجه کرد که ده برابر حداقل پاداش الهی است و لذا در مورد انفاق به هفتصد برابر و بیشتر ارتقا می یابد، و سرانجام به مرحله پاداش بی حساب می رسد که هیچکس جز خدا حد آن را نمی داند.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 109@@@

آیه 41- 46

آیه و ترجمه

وَ یَقَوْمِ مَا لی أَدْعُوکمْ إِلی النَّجَوةِ وَ تَدْعُونَنی إِلی النَّارِ(41 )

تَدْعُونَنی لاَکفُرَ بِاللَّهِ وَ أُشرِک بِهِ مَا لَیْس لی بِهِ عِلْمٌ وَ أَنَا أَدْعُوکمْ إِلی الْعَزِیزِ الْغَفَّرِ(42 )

لا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنی إِلَیْهِ لَیْس لَهُ دَعْوَةٌ فی الدُّنْیَا وَ لا فی الاَخِرَةِ وَ أَنَّ مَرَدَّنَا إِلی اللَّهِ وَ أَنَّ الْمُسرِفِینَ هُمْ أَصحَب النَّارِ(43 )

فَستَذْکُرُونَ مَا أَقُولُ لَکمْ وَ أُفَوِّض أَمْرِی إِلی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرُ بِالْعِبَادِ(44 )

فَوَقَاهُ اللَّهُ سیِّئَاتِ مَا مَکرُوا وَ حَاقَ بِئَالِ فِرْعَوْنَ سوءُ الْعَذَابِ(45 )

النَّارُ یُعْرَضونَ عَلَیهَا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ الساعَةُ أَدْخِلُواءَالَ فِرْعَوْنَ أَشدَّ الْعَذَابِ(46 )

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 110@@@

ترجمه:

41 - ای قوم! چرا من شما را به سوی نجات دعوت می کنم، اما شما مرا به سوی آتش می خوانید؟!

42 - مرا دعوت می کنید که به خدای یگانه کافر شوم، و شریکهائی که به آن علم ندارم برای او قرار دهم، در حالی که من شما را به سوی خداوند عزیز غفار دعوت می کنم.

43 - قطعا آنچه مرا به سوی آن می خوانید نه دعوت (و حاکمیتی ) در دنیا دارند و نه در آخرت، و تنها بازگشت ما در قیامت به سوی خدا است، و مسرفان اهل دوزخند.

44 - و به زودی آنچه را می گویم به خاطر خواهید آورد، من کار خود را به خداوند یکتا واگذار می کنم که او نسبت به بندگانش بیناست.

45 - خداوند او را از نقشه های سوء آنها نگهداشت، و عذابهای شدید بر آل فرعون نازل گردید.

46 - عذاب آنها آتش است که هر صبح و شام بر آن عرضه می شوند، و روزی که قیامت بر پا می شود دستور می دهد آل فرعون را در سخت ترین عذابها وارد کنید.

تفسیر:

آخرین سخن!

در پنجمین و آخرین مرحله، مؤمن آل فرعون پرده ها را کنار زد، و بیش ‍ از آن نتوانست ایمان خود را مکتوم دارد، آنچه گفتنی بود گفت، و آنها نیز - چنانکه خواهیم دید - تصمیم خطرناکی درباره او گرفتند.

از قرائن بر می آید که آن قوم لجوج و مغرور و خودخواه در برابر سخنان این مرد شجاع و با ایمان سکوت نکردند، و متقابلا از مزایای شرک سخن گفتند، و او را به بت پرستی دعوت نمودند.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 111@@@

لذا او فریاد زد و گفت: ((ای قوم! چرا من شما را به سوی نجات دعوت می کنم اما شما مرا به سوی آتش می خوانید ))؟! (و یا قوم مالی ادعوکم الی النجاة و تدعوننی الی النار ).

من سعادت شما را می طلبم، و شما بدبختی مرا، من شما را به شاهراه هدایت می خوانم و شما مرا به بیراهه می خوانید

آری ((شما مرا دعوت می کنید که به خدای یگانه کافر شوم و شریکهائی که به آن علم ندارم برای او قرار دهم، در حالی که من شما را به سوی خداوند عزیز غفار دعوت می کنم )) (تدعوننی لا کفر بالله و اشرک به ما لیس لی به علم و انا ادعوکم الی العزیز الغفار ).

از آیات مختلف قرآن و نیز تاریخ مردم مصر به خوبی استفاده می شود که آنها علاوه بر پرستش فراعنه بتهای فراوانی نیز داشتند، چنانکه در آیه 127 سوره اعراف می خوانیم که اطرافیان فرعون به او گفتند: ((اتذر موسی و قومه لیفسدوا فی الارض و یذرک و آلهتک )): ((آیا اجازه می دهی که موسی و قومش در زمین فساد کنند و تو و خدایانت را ترک گویند ))؟!

یوسف نیز در زندان فراعنه به هم بنده ای خود گفت: ((أارباب متفرقون خیر ام الله الواحد القهار )): ((آیا معبودهای پراکنده بهترند یا خداوند یگانه قهار ))؟! یوسف آیه 39 ).

به هر حال مؤمن آل فرعون در یک مقایسه روشن به آنها یاد آوری کرد که دعوت شما دعوت به سوی شرک است، چیزی که حداقل دلیلی بر آن وجود ندارد، و راهی است تاریک و خطرناک، اما من شما را به راهی روشن، راه خداوند عزیز و توانا، راه خداوند غفار و بخشنده دعوت می کنم.

تعبیر به ((عزیز )) و ((غفار )) از یکسو اشاره به این مبدا بزرگ بیم و امید

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 112@@@

است و از سوی دیگر اشاره ای به نفی الوهیت بتها و فراعنه که نه عزتی در آنان است و نه عفو و گذشتی!

سپس افزود: ((قطعا آنچه مرا به سوی آن می خوانید نه دعوتی در دنیا دارد و نه در آخرت (این بتها هرگز رسولانی به سوی مردم نفرستاده اند تا آنها را به سوی خود دعوت کنند و نه در آخرت می توانند حاکمیت بر چیزی داشته باشند )) (لا جرم انما تدعوننی الیه لیس له دعوة فی الدنیا و لا فی الاخرة ).**(لاجرم ) چنانکه قبلا هم گفته ایم ترکیبی است از کلمه (لا ) و (جرم ) بر وزن حرم که در اصل به معنی قطع کردن و چیدن میوه است، این ترکیب مفهومش این است که چیزی نمی تواند این کار را قطع کند و مانع از آن شود، لذا روی هم رفته به معنی (قطعا ) و (ناچار ) و گاه به معنی سوگند به کار می رود.***

این موجودات بی حس و شعور، هرگز مبدا حرکتی نبوده اند و نخواهند بود، نه سخنی می گویند، نه رسولانی دارند و نه دادگاه و محکمه ای، خلاصه نه گرهی از کار کسی می گشایند نه می توانند گرهی در کار کسی بزنند. و به همین دلیل، باید بدانید تنها بازگشت ما در قیامت به سوی خدا است (و ان مردنا الی الله ).

او است که رسولان خود را برای هدایت انسانها فرستاده، و او است که آنها را در برابر اعمالشان پاداش و کیفر می دهد.

و نیز باید بدانید که ((اسرافکاران و متجاوزان اهل دوزخند )) (و ان المسرفین هم اصحاب النار ).

به این ترتیب ((مؤمن آل فرعون )) سرانجام ایمان خود را آشکار ساخت، و خط توحیدی خویش را از خط شرک آلود آن قوم جدا کرد، دست رد بر سینه آن نامحرمان زد و یک تنه با منطق گویایش در برابر همه آنها ایستاد.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 113@@@

و در آخرین سخنش با تهدیدی پر معنی گفت: ((به زودی آنچه را من امروز به شما می گویم به خاطر خواهید آورد، و هنگامی که آتش خشم و غضب الهی دامانتان را در این جهان و آن جهان می گیرد به صدق گفتار من پی می برید )) (فستذکرون ما اقول لکم ).

اما افسوس که آن زمان دیر است، اگر در آخرت باشد راه بازگشت وجود ندارد، و اگر در دنیا باشد به هنگام نزول عذاب تمام درهای توبه بسته می شود. سپس افزود: ((من تمام کارهای خود را به خداوند یگانه یکتا واگذار می کنم که او نسبت به بندگانش بینا است )) (و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد ).

و به همین دلیل نه از تهدیدهای شما می ترسم، و نه کثرت و قدرت شما و تنهائی من مرا به وحشت می افکند، چرا که سرتاپا خود را به کسی سپرده ام که قدرتش بی انتها است و از حال بندگانش به خوبی آگاه است.

این تعبیر ضمنا دعای مؤدبانه ای بود از این مرد با ایمان که در چنگال قومی زورمند و بیرحم گرفتار بود، تقاضائی بود مؤدبانه از پیشگاه پروردگار که در این شرائط او را در کنف حمایت خویش قرار دهد.

خداوند هم این بنده مؤمن مجاهد را تنها نگذاشت، و چنانکه در آیه بعد می خوانیم: خداوند او را از نقشه های شوم و سوء آنها نگه داشت )) (فوقاه الله سیئات ما مکروا ).

تعبیر به ((سیئات ما مکروا )) نشان می دهد که اجمالا توطئه های مختلفی بر ضد او چیدند، اما این توطئه ها چه بود؟ قرآن سر بسته بیان کرده است، طبعا انواع مجازاتها و شکنجه ها و سرانجام قتل و اعدام بوده است، اما لطف الهی همه آنها را خنثی کرد.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 114@@@

در بعضی از تفاسیر آمده است که او با استفاده از یک فرصت مناسب خود را به موسی رسانید، و همراه بنی اسرائیل از دریا عبور کرد و نیز گفته شده است که وقتی تصمیم بر قتل او گرفتند او به کوهی متواری شد و از نظرها پنهان گشت.**(مجمع البیان ) ذیل آیه مورد بحث.***

این دو منافاتی با هم ندارند ممکن است نخست در بیرون شهر مخفی شده باشد، تا بعدا به بنی اسرائیل ملحق گردد

جزئی از این توطئه ها ممکن است توطئه تحمیل بت پرستی و بیرون کردن او از خط توحید بوده که خداوند این را هم از او بر طرف ساخت، و او را در مسیر ایمان و توحید و تقوا راسخ قدم کرد.

ولی در مقابل ((عذابهای شدیدی بر آل فرعون نازل گردید )) (و حاق بال فرعون سوء العذاب ).**(حاق ) به معنی اصابت کرد و نازل شد تفسیر شده است ولی این احتمال را نیز داده اند که اصل آن (حق ) بوده که یک قاف آن تبدیل به الف شده و حاق شده (مفردات راغب ماده حاق ) ضمنا (سوء العذاب ) از قبیل اضافه صفت به موصوف است، و در اصل (العذاب السوء ) بوده است.***

عذاب و مجازات الهی همه اش دردناک است، اما تعبیر به ((سوء العذاب )) نشان می دهد که خداوند عذاب دردناک تری برای این گروه انتخاب فرمود این همان چیزی است که در آیه بعد به آن اشاره می کند.

و می فرماید ((مجازات دردناک آنها همان آتش است که هر صبح و شام بر آن عرضه می شوند )) (النار یعرضون علیها غدوا و عشیا ).**(النار ) بدل از (سوء العذاب ) است.***

((و روزی که قیامت برپا می گردد دستور می دهد آل فرعون را در اشد عذاب وارد کنید )) (و یوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشد العذاب ).

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 115@@@

قابل توجه این که اولا تعبیر به آل فرعون می کند که اشاره به خاندان و اطرافیان و اصحاب گمراه او است، جائی که آنها گرفتار چنین سرنوشتی شوند تکلیف خود فرعون روشن است.

ثانیا: می گوید آنها صبح و شام بر آتش عرضه می شوند اما در قیامت آنها را وارد اشد عذاب می کند، این به خوبی دلالت دارد که عذاب اول عذاب برزخی است که بعد از این دنیا و قبل از قیام قیامت است و کیفیت آن عرضه و نزدیکی به آتش دوزخ است، عرضهای که هم روح و جان را به لرزه در می آورد و هم جسم را تحت تأثیر قرار می دهد.

ثالثا: تعبیر به ((غدو )) و ((عشی )) (صبح و شام ) یا اشاره به دوام این عذاب است چنانکه میگوئیم فلان کس صبح و شام مزاحم ما است، یعنی همواره و همیشه، و یا اشاره به انقطاع عذاب برزخی است که تنها در مواقع صبح و شام که مواقع قدرتنمائی فراعنه و عیش و نوش ‍ آنها بوده به آن گرفتار می شوند.

از تعبیر ((غدو )) و ((عشی )) (صبح و شام نیز نباید تعجب کرد که مگر در عالم برزخ چنین اموری هست زیرا از آیات قرآن استفاده می شود که حتی در قیامت صبح و شام نیز وجود دارد، چنانکه در آیه 62 سوره مریم می خوانیم: و لهم رزقهم فیها بکرتا و عشیا: ((برای آنها (بهشتیان ) صبح و شام روزهای مخصوصی است )).

این منافات با دائمی بودن نعمتهای بهشتی ندارد، چنانکه در آیه 35 سوره رعد آمده است ((اکلها دائم و ظلها ))، زیرا ممکن است در عین دوام نعمت روزیها و الطاف مخصوصی در این دو وقت نصیب بهشتیان گردد.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 116@@@