فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد20

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

من به شما اخطار می کنم!

مردم مصر به حکم اینکه در آن زمان نیز نسبتا متمدن و با سواد بودند گفتگوهای مورخان را درباره اقوام پیشین، اقوامی همچون قوم نوح و عاد و ثمود که سرزمین آنها غالبا فاصله زیادی از آنها نداشت شنیده بودند، و از سرنوشت دردناک آنها کم و بیش خبر داشتند.

لذا مؤمن آل فرعون بعد از آنکه با نقشه قتل موسی به مخالفت پرداخت و با مقاومت سرسختانه فرعون روبرو شد که دستور قتل را مجددا تایید کرد دست از تلاش و کوشش خود بر نداشت، و نمی بایست بردارد، لذا به این فکر افتاد که این بار دست این قوم سرکش را گرفته و به اعماق تاریخ پیشینیان ببرد، و آنها را از تکرار چنان مصائبی در مورد خودشان بیم دهد، شاید بیدار شوند و در تصمیم خود تجدید نظر کنند، سخن خود را از اینجا شروع کرد و گفت: ای قوم من! من بر شما از روزی همانند روز مجازات اقوام پیشین می ترسم (و قال الذی آمن یا قوم انی اخاف علیکم مثل یوم الاحزاب ).

سپس به شرح این سخن پرداخت و گفت من از عادت شومی همانند عادت قوم نوح و عاد و ثمود و کسانی که بعد از آنها بودند بیمناکم (مثل داب قوم نوح و عاد و ثمود و الذین من بعدهم ).**دأب (بر وزن ضرب ) در اصل به معنی ادامه سیر است و دائب به موجودی گفته می شود که به سیر خود ادامه می دهد سپس به هر عادت مستمری اطلاق شده و منظور در اینجا از دأب فوم نوح... عادت مستمری است که آنها داشتند و آن استمرار بر شرک و طغیان و ظلم و کفران بود.***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 93@@@

این اقوام عادتشان شرک و کفر و طغیان بود، و دیدیم به چه سرنوشتی گرفتار شدند؟ گروهی با طوفان کوبنده نابود گشتند، گروهی با تند باد وحشتناک، جمعی با صاعقه های آسمانی، و عده ای با زمین لرزه های ویرانگر!

آیا احتمال نمی دهید که شما هم با این اصراری که بر کفر و طغیان دارید گرفتار یکی از این بلاهای عظیم الهی شوید؟! پس به من اجازه دهید که بگویم من از چنین آینده شومی در مورد شما خائفم!

آیا دلیلی دارید که شما تافته جدا بافته اید؟ و اینگونه عذابهای الهی دامانتان را نخواهد گرفت؟ مگر آنها چه کرده بودند که آنچنان گرفتار شدند؟ جز اینکه در برابر دعوت پیامبران الهی ایستادند و گاهی پیامبران را کشتند، و یا تکذیب کردند؟

ولی بدانید هر چه بر سر شما آید از ناحیه خود شما است چرا که خداوند ظلم و ستمی بر بندگانش نمی خواهد (و ما الله یرید ظلما للعباد ).

آنها را به فضل و کرمش آفریده، و نعمتهای بی شمار به آنها بخشیده، و پیامبرانش را برای هدایت آنها فرستاده است، مخالفت و طغیان بندگان است که موجب آن عذابهای دردناک می شود.

سپس افزود: ای قوم! من بر شما از روزی می ترسم که مردم یکدیگر را صدا می زنند از هم یاری می طلبند و صدایشان به جائی نمی رسد! (و یا قوم انی اخاف علیکم یوم التناد ).

((التناد )) (در اصل ((التنادی )) بوده که یای آن حذف شده و کسره دال که دلیل بر آن است بر جای مانده ) از ماده ((ندا )) به معنی صدا زدن است.

مشهور و معروف در میان مفسران این است که ((یوم التناد )) از اسامی قیامت است، و هر یک برای نامگذاری قیامت به این نام توجهی ذکر کرده، که با هم

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 94@@@

شباهت زیادی دارند.

یکی می گوید: به خاطر صدا زدن دوزخیان نسبت به بهشتیان است چنانکه قرآن می گوید و نادی اصحاب النار اصحاب الجنة ان افیضوا علینا من الماء او مما رزقکم الله: ((دوزخیان، بهشتیان را صدا می زنند که مقداری از آب و روزیهائی که خدا به شما داده است به ما ببخشید، آنها نیز در پاسخ می گویند: ان الله حرمهما علی الکافرین: ((خداوند اینها را بر کافران تحریم کرده است )) (اعراف - 50 )**همین معنی در حدیثی در (معانی الاخبار ) صدوق از (امام صادق ) (ع ) نقل شده است.***

و یا به خاطر اینکه مردم یکدیگر را صدا می زنند و به هم پناه می برند و از هم کمک می خواهند.

و یا اینکه فرشتگان آنها را برای حساب صدا می زنند و آنها نیز از فرشتگان استمداد می کنند. و یا اینکه منادیان محشر ندا می دهند الا لعنة الله علی الظالمین: لعنت خدا بر ظالمان است (هود - 18 ).

یا اینکه مؤمن هنگامی که نامه اعمال خود را می بیند از روی شوق فریاد می زند: هاؤم اقرؤا کتابیه: این نامه اعمال من است، بیایید ای مردم و آن را بخوانید! (حاقه - 19 ).

و کافر در همین هنگام از وحشت فریاد می کشد: یا لیتنی لم اوت کتابیه: ((ای کاش نامه اعمال ما به دست ما داده نمی شد ))! (حاقه - 25 ).

ولی می توان برای این آیه معنی وسیعتری را در نظر گرفت که ((یوم التناد )) این دنیا را نیز شامل شود، چرا که ((یوم التناد )) مفهومش ‍ تنها روز ندا دادن یکدیگر است، و این تعبیر نشانه نهایت عجز و بیچارگی است در زمانی که کارد.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 95@@@

به استخوان می رسد، و افرادی که دستشان از همه جا بریده یکدیگر را صدا می کنند و فریادشان بجائی نمی رسد.

در این جهان نیز ((یوم التناد )) فراوان است، روزهائی که عذاب الهی نازل می شود، روزهائی که جامعه ها بر اثر گناهان و خطاهایشان به بن بست کشیده می شوند، روزهائی که بحرانها و حوادث سخت همه را تحت فشار قرار می دهد، فرار می کنند و پناهگاهی می جویند اما پناهگاهی وجود ندارد، و همه فریاد می کشند!

آیه بعد در تفسیر یوم التناد می گوید: ((روزی که روی می گردانید و فرار می کنید، اما هیچ پناهگاه و نگهدارنده ای در برابر عذاب الهی برای شما نیست )) (یوم تولون مدبرین ما لکم من الله من عاصم ).

آری کسی را که خدا (بر اثر اعمالش ) گمراه ساخته هدایت کننده ای برای او نیست (و من یضلل الله فما له من هاد ).

آنها در این دنیا از طریق هدایت گمراه می شوند و در حجابی از جهل و ضلالت فرو می روند، و در آخرت از طریق بهشت و نعمتهای الهی گمراه خواهند شد. تعبیر فوق ممکن است تلویحا اشاره ای به گفتار فرعون باشد که می گفت: ما اهدیکم الا سبیل الرشاد: ((من شما را جز به راه هدایت و راستی دعوت نمی کنم )) (همین سوره سه آیه قبل ).

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 96@@@

آیه 34 - 35

آیه و ترجمه

وَ لَقَدْ جَاءَکمْ یُوسف مِن قَبْلُ بِالْبَیِّنَتِ فَمَا زِلْتُمْ فی شکٍ مِّمَّا جَاءَکم بِهِ حَتی إِذَا هَلَک قُلْتُمْ لَن یَبْعَث اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسولاً کذَلِک یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسرِفٌ مُّرْتَابٌ(34 )

الَّذِینَ یجَدِلُونَ فیءَایَتِ اللَّهِ بِغَیرِ سلْطنٍ أَتَاهُمْ کبرَ مَقْتاً عِندَ اللَّهِ وَ عِندَ الَّذِینَءَامَنُوا کَذَلِک یَطبَعُ اللَّهُ عَلی کلِّ قَلْبِ مُتَکَبرٍ جَبَّارٍ(35 )

ترجمه:

34 - پیش از این یوسف با دلائل روشن به سراغ شما آمد، ولی شما همچنان در آنچه او آورده بود تردید داشتید، تا زمانی که از دنیا رفت، گفتید: هرگز خداوند بعد از او رسولی مبعوث نخواهد کرد، اینگونه خداوند هر اسرافکار تردید کننده ای را گمراه می سازد.

35 - همانها که در آیات الهی بی آنکه برای آنها آمده باشد به مجادله برمی خیزند، کاری که خشم عظیمی نزد خداوند و نزد کسانی که ایمان آورده اند بار می آورد، اینگونه خداوند بر قلب هر متکبر جباری مهر می نهد

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 97@@@

تفسیر:

متکبران جبار از درک صحیح محرومند

در این آیات همچنان سخنان مؤمن آل فرعون ادامه می یابد: در یک بررسی اجمالی در آیات گذشته و آینده و آیات مورد بحث چنین به نظر می رسد که ((مؤمن آل فرعون )) برای نفوذ در قلب تیره فرعون و فرعونیان و زدودن زنگار کبر و کفر از آنها سخنان خود را در پنج شکل و مقطع مطرح کرد:

((مقطع اول )) سخنان دو جانبه و احتیاط آمیز و دعوت آن قوم کافر طغیانگر به پرهیز از ضرر محتمل بود دائر بر اینکه اگر موسی دروغ بگوید دامن خودش را می گیرد، و اگر راست بگوید دامان ما را می گیرد، بترسید و احتیاط را از دست ندهید.

در ((مقطع دوم )) آنها را به سیر و مطالعه در احوال اقوام پیشین دعوت می کند، و از اینکه آنها نیز گرفتار چنان سرنوشت شومی شوند آنها را بر حذر می دارند.

در ((مقطع سوم )) که در آیات مورد بحث مطرح شده قسمتی از تاریخ خودشان را متذکر می شود، تاریخی که چندان فاصله از آنها ندارد و روابط و پیوندهای آن به هم نخورده است، و آن مسأله نبوت ((یوسف )) است که از اجداد موسی بود، و طرز برخورد آنها با دعوت او را مطرح می کند.

در آیه اول می گوید: ((پیش از این، یوسف با دلائل روشن برای هدایت شما آمد )) (و لقد جائکم یوسف من قبل بالبینات ).**تنها موردی که در قرآن دلالت بر نبوت (یوسف ) دارد این آیه است هر چند در سوره یوسف نیز اشاراتی به این معنی هست اما صراحتی ندارد.***

((اما شما همچنان در دعوت او شک و تردید داشتید )) (فما زلتم فی شک مما جائکم به ).

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 98@@@

نه از این جهت که دعوت او پیچیدگی داشت، و نشانه ها و دلائل او کافی نبود، بلکه به خاطر ادامه خودکامگیها، سرسختی نشان دادید، و پیوسته اظهار شک و تردید نمودید.

سپس برای اینکه خود را از هر گونه تعهد و مسئولیت خلاص کنید و به خودکامگی و هوسرانی خویش ادامه دهید هنگامی که یوسف از دنیا رفت گفتید هرگز خداوند بعد از او رسولی مبعوث نخواهد کرد )) (حتی اذا هلک قلتم لن یبعث الله من بعده رسولا ).

و به خاطر این روش نادرستتان مشمول هدایت الهی نشدید، آری ((اینگونه خداوند هر اسرافکار تردید کننده وسوسه گر را گمراه می کند )) کذلک یضل الله من هو مسرف مرتاب ).

شما از یکسو راه اسراف و تجاوز از حدود الهی را پیش گرفتید، و از سوی دیگر در همه چیز شک و تردید و وسوسه نمودید، و این دو کار سبب شد که خداوند دامنه لطفش را از شما بر گیرد، و شما را در وادی ضلالت رها سازد، و جز این سرنوشتی در انتظارتان نبود.

اکنون هم اگر در برابر دعوت موسی همان روش را پیش گیرید و به بحث و تحقیق نپردازید، ممکن است او پیامبری باشد از سوی خدا اما نور هدایتش هرگز بر قلوب مستور و محجوب شما نتابد.

آیه بعد به معرفی ((مسرفان مرتاب )) پرداخته می گوید: ((آنها کسانی هستند که در آیات الهی بدون اینکه دلیلی برای آنها آمده باشد به مجادله برمی خیزند (الذین یجادلون فی آیات الله بغیر سلطان اتاهم ).**با اینکه (الذین ) بدل از (مسرف مرتاب ) است و (مبدل منه ) مفرد می باشد بدل آن جمع آمده، زیرا نظر به فرد مشخص نیست، بلکه جنس است.***

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 99@@@

بی آنکه هیچ دلیل روشنی از عقل و نقل برای سخنان خود داشته باشند، در برابر آیات بینات الهی موضعگیری می کنند، و با احتمالات نیش ‍ غولی و وسوسه های بی اساس و بهانه جوییها به مخالفت خود ادامه می دهند.

سپس برای نشان دادن زشتی این عمل می افزاید: ((اینگونه جدال بی اساس در مقابل حق خشم عظیمی نزد خداوند و نزد کسانی که ایمان آورده اند برمی انگیزد )) (کبر مقتا عند الله و عند الذین آمنوا ).**فاعل (کبر ) (الجدال ) است که از جمله قبلی استفاده می شود، (مقتا ) تمیز می باشد، بعضی از مفسران نیز احتمال داده اند که فاعل آن (مسرف مرتاب ) بوده باشد، ولی معنی اول بهتر به نظر می رسد.***

چرا که ((جدال به باطل )) و موضعگیری بی دلیل و بی منطق در برابر آیات الهی هم مایه گمراهی مجادله کنندگان، و هم اسباب ضلالت دیگران است، نور حق را در محیط خاموش می کند و پایه های حاکمیت باطل را محکم می سازد. و در پایان آیه به دلیل عدم تسلیم آنها در مقابل حق اشاره کرده می فرماید اینگونه خداوند بر قلب هر متکبر جباری مهر می نهد! (کذلک یطبع الله علی کل قلب متکبر جبار ).**قابل توجه اینکه در این آیه (متکبر و جبار ) به عنوان توصیف قلب ذکر شده (هر چند به صورت اضافه است ) نه به عنوان توصیف شخص اشاره به اینکه اصل کبر و جباریت از قلب است، و از آنجاست که به سراسر وجود انسان سرایت می کند و تمام اعضا به رنگ تکبر و جباریت در می آید.***

لجاجتها و عناد در برابر حق پرده ای ظلمانی بر فکر انسان می اندازد و حس تشخیص را از او می گیرد، کار به جائی می رسد که قلب او همچون یک ظرف در بسته مهر شده می گردد که نه محتوای فاسد آن بیرون می آید و نه محتوای صحیح و جان پروری وارد آن می شود.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 100@@@

آری کسانی که به خاطر داشتن این دو صفت زشت ((تکبر و جباریت )) تصمیم گرفته اند در مقابل حق بایستند و هیچ واقعیتی را پذیرا نشوند خداوند روح حق طلبی را از آنها می گیرد، آنچنان که حق در ذائقه آنها تلخ، و باطل شیرین می آید.

مؤمن آل فرعون با این بیانات کار خود را کرد، و چنانکه از آیات بعد نیز استفاده می شود تصمیم فرعون را دائر بر قتل موسی (علیه السلام ) متزلزل ساخت، و یا حداقل آن را به تأخیر انداخت، همان تأخیری که سرانجام خطر را از موسی برطرف ساخت و این رسالت بزرگی بود که این مرد هوشیار و شجاع در این مرحله حساس انجام داد، و چنانکه بعدا خواهیم دید احتمالا جان خود را بر سر این کار نهاد.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 101@@@