فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد20

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

آیه 28-29

آیه و ترجمه

وَ قَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْءَالِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَنَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَن یَقُولَ رَبیَ اللَّهُ وَ قَدْ جَاءَکُم بِالْبَیِّنَتِ مِن رَّبِّکُمْ وَ إِن یَک کذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَ إِن یَک صادِقاً یُصِبْکُم بَعْض الَّذِی یَعِدُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یهْدِی مَنْ هُوَ مُسرِفٌ کَذَّابٌ(28 )

یَقَوْمِ لَکُمُ الْمُلْک الْیَوْمَ ظهِرِینَ فی الاَرْضِ فَمَن یَنصرُنَا مِن بَأْسِ اللَّهِ إِن جَاءَنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِیکُمْ إِلا مَا أَرَی وَ مَا أَهْدِیکمْ إِلا سبِیلَ الرَّشادِ(29 )

ترجمه:

28 - مرد مومنی از آل فرعون که ایمان خود را پنهان می داشت گفت، آیا می خواهید کسی را به قتل برسانید بخاطر اینکه می گوید پروردگار من الله است در حالی که دلائل روشنی از سوی پروردگارتان آورده، اگر دروغگو باشد دروغش دامن خود او را خواهد گرفت، و اگر راستگو باشد (لااقل ) بعضی از عذابهائی را که وعده می دهد به شما خواهد رسید، خداوند کسی را که اسرافکار و بسیار دروغگو است هدایت نمی کند.

29 - ای قوم من! امروز حکومت از آن شماست، و در این سرزمین پیروزید، اگر عذاب الهی به سراغ ما آید، چه کسی ما را یاری خواهد کرد؟! فرعون گفت: من

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 83@@@

جز آنچه را معتقدم به شما ارائه نمی دهم، و شما را جز به طریق حق و پیروزی دعوت نمی کنم (دستور همان قتل موسی است ).

تفسیر:

آیا کسی را به خاطر دعوت به سوی خدا می کشند؟!

از اینجا فراز دیگری از تاریخ موسی (علیه السلام ) و فرعون شروع می شود که در قرآن مجید تنها در این سوره مطرح شده است و آن داستان مؤمن آل فرعون است، که از نزدیکان فرعون بود دعوت موسی (علیه السلام ) را به توحید پذیرفت ولی ایمان خود را آشکار نمی کرد، زیرا خود را موظف به حمایت حساب شده از موسی (علیه السلام ) می دید، هنگامی که مشاهده کرد با خشم شدید فرعون جان موسی (علیه السلام ) به خطر افتاده مردانه قدم پیش نهاد و با بیانات مؤثر خود توطئه قتل او را بر هم زد.

در نخستین آیه می فرماید: مرد مؤمنی از آل فرعون که ایمان خود را کتمان می کرد گفت: آیا می خواهید کسی را به قتل برسانید بخاطر این که می گوید پروردگار من ((الله )) است؟! (و قال رجل مؤمن من آل فرعون یکتم ایمانه اتقتلون رجلا ان یقول ربی الله ).

در حالی که معجزات و دلائل روشنی از سوی پروردگارتان با خود آورده است (و قد جائکم بالبینات من ربکم ).

آیا شما می توانید معجزات او را مانند معجزه عصا و ید بیضا انکار کنید؟ آیا همه با چشم خود غلبه او را بر ساحران ندیدید تا آنجا که ساحران در برابر او تسلیم شدند، و به تهدیدهای ما گوش ندادند، و جان خود را بر سر ایمانشان به خدای موسی (علیه السلام ) نهادند؟ آیا به راستی چنین کسی را می توان ساحر خواند؟!

خوب فکر کنید، دست به کار عجولانه و شتابزده ای نزنید، و در عاقبت کار

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 84@@@

خود درست بیندیشید و گرنه پشیمان خواهید شد.

از همه اینها گذشته از دو حال خارج نیست: ((اگر او دروغگو باشد دروغش دامن خود او را خواهد گرفت، و اگر راستگو باشد لااقل بعضی از عذابهائی را که وعده می دهد دامن شما را خواهد گرفت )) (و ان یک کاذبا فعلیه کذبه و ان یک صادقا یصبکم الذی یعدکم ).

خلاصه اگر او دروغگو است دروغ فروغی ندارد، سرانجام مشت او باز می شود و رسوا می گردد، و به کیفر دروغ خود گرفتار خواهد شد، اما این احتمال نیز وجود دارد که راستگو باشد و از سوی الله مأموریت دارد، بنابراین وعده های عذاب او خواه ناخواه به وقوع می پیوندد، با این حال کشتن او از عقل و درایت دور است.

سپس افزود: ((خداوند کسی را که اسرافکار و بسیار دروغگو است هدایت نمی کند )) (ان الله لا یهدی من هو مسرف کذاب ).

اگر موسی راه تجاوز و اسراف و دروغ را پیش گرفته باشد مسلما مشمول هدایت الهی نخواهد شد، و اگر شما چنین باشید شما نیز از هدایتش ‍ محروم خواهید گشت.

این عبارت اخیر گرچه دو پهلو است، اما پیدا است که نظر مؤمن آل فرعون بیان حال فرعونیان بوده، ولی به هر حال تکیه او بر ربوبیت ((الله )) در این عبارت و عبارت بعد بیانگر این واقعیت است که فرعون یا لااقل گروهی از فرعونیان بطور اجمال اعتقادی به ((الله )) داشته اند، و گرنه این تعبیرات نشانه ایمان او به خدای موسی و همکاری با بنی اسرائیل محسوب می شد و با اصول تقیه تاکتیکی که او در پیش ‍ گرفته بود سازگار نبود.

در اینجا دو سؤال از سوی بعضی از مفسران مطرح شده است: نخست اینکه اگر موسی (علیه السلام ) دروغگو باشد دروغش تنها به زیان خود او

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 85@@@

تمام نمی شود بلکه دامان جامعه را نیز می گیرد زیرا باعث انحراف آنها است. دیگر این که اگر راستگو باشد تمام تهدیدهای او تحقق خواهد یافت نه پاره ای از آنها.

در پاسخ سؤال نخست می توان گفت که منظور فقط مجازات دروغ است که تنها دامن دروغگو را می گیرد، و عذاب الهی برای دفع شر او کافی است، چگونه ممکن است کسی بر خدا دروغ ببندد و خدا او را به حال خود واگذارد تا مایه گمراهی مردم شود؟!

و در پاسخ سؤال دوم می توان گفت: منظور این است که او شما را تهدید به عذابهای دنیا و آخرت می کند بنابراین اگر راستگو باشد قسمتی از آن که مربوط به دنیا است هم اکنون دامن شما را خواهد گرفت، یا این که منظور بیان حداقل است که اگر همه سخنان او را باور نکنید لااقل ممکن است بخشی از آن صدق باشد.

به هر حال مؤمن آل فرعون ضمن این سخنان از چند طریق برای نفوذ در فرعون و اطرافیان او وارد شد:

نخست این که عمل موسی (علیه السلام ) درخور چنین عکس العمل شدیدی نیست.

دیگر این که فراموش نکنید او با خود دلائلی دارد که ظاهر آن موجه به نظر می رسد، و مبارزه با چنین مردی خطرناک است.

سوم اینکه نیازی به اقدام شما نیست، چرا که اگر دروغگو باشد خدا کار او را می سازد، اما این احتمال را هم بدهید که راست بگوید و خدا کار ما را بسازد!

مؤمن آل فرعون به این مقدار هم قناعت نکرد و باز ادامه داد، با لحنی

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 86@@@

دوستانه و خیرخواهانه آنها را مخاطب ساخته، چنین گفت: ((ای قوم من! امروز حکومت در این سرزمین پهناور مصر به دست شما است، و از هر نظر غالب و پیروزید، این نعمتهای فراوان را کفران نکنید، اگر عذاب الهی به سراغ ما آید چه کسی ما را یاری خواهد کرد ))؟! (یا قوم لکم الملک الیوم ظاهرین فی الارض فمن ینصرنا من باس الله ان جائنا ).

این احتمال نیز وجود دارد که منظور وی این بوده: شما امروز همه گونه قدرت در دست دارید و هر تصمیمی بخواهید درباره موسی (علیه السلام ) می گیرید، ولی مغرور این قدرت نشوید، و پیامدهای احتمالی آن را فراموش نکنید.

این سخنان ظاهرا در ((اطرافیان فرعون )) بی اثر نبود، آنها را ملایم ساخت، و از خشمشان فرو کاست.

ولی فرعون در اینجا سکوت را برای خود جایز ندید کلام او را قطع کرده چنین گفت: ((مطلب همان است که گفتم )) من جز آنچه را که معتقدم به شما دستور نمی دهم به آن معتقدم که موسی حتما باید کشته شود و راهی غیر از این نیست! (قال فرعون ما اریکم الا ما اری ). ((و بدانید من شما را جز به طریق حق و پیروزی دعوت نمی کنم! )) (و ما اهدیکم الا سبیل الرشاد ) و چنین است حال همه جباران و طاغوتها در طول تاریخ، و در گذشته و امروز که همیشه رای صواب را رای خود می پندارند و به احدی اجازه اظهار نظر در برابر رای خود نمی دهند، آنها به پندارشان عقل کل هستند، و دیگران مطلقا عقل و دانشی ندارند! و این نهایت جهل و حماقت است.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 87@@@

نکته ها