فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد20

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

روزی که جانها به لب می رسد!

این آیات همچنان ادامه توصیف قیامت است و در حقیقت در این آیات هفت ویژگی دیگر از ویژگیهای قیامت و حوادث هول انگیز و دهشت زای آن که هر انسان مؤمنی را عمیقا در فکر فرو می برد بیان شده است:

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 63@@@

نخست می گوید: ((آنها را از روز نزدیک بترسان (و انذرهم یوم الازفة ).

((آزفة )) در لغت به معنی نزدیک است، و چه نامگذاری عجیبی است که به جای ((یوم القیامة )) ((یوم الازفة )) بیان شده، تا بیخبران نگویند: هنوز تا قیامت زمان بسیار زیادی است، فکر خود را مشغول قیامت نکنید که وعده ای است نسیه!

و اگر درست بنگریم مجموعه عمر دنیا در برابر عمر قیامت لحظه زود گذری بیش نیست، و چون هیچ تاریخی از سوی خداوند برای آن به کسی حتی به پیامبران اعلام نشده است باید همیشه آماده استقبال از آن بود.

دومین توصیف اینکه: در آن روز از شدت هول و ترس دلها به گلوگاه می رسد! (اذ القلوب لدی الحناجر ).

به هنگامی که انسان در تنگناهای سخت قرار می گیرد احساس می کند که گوئی قلبش دارد از جا کنده می شود، گوئی می خواهد از حنجره اش ‍ بیرون پرد، عرب از این حالت تعبیر به ((بلغت القلوب الحناجر )) می کند، و شاید معادل آن در فارسی این باشد که میگوئیم جانش به لب رسید، و گرنه روشن است که قلب به معنی مرکز پخش خون هرگز از جای خود حرکت نمی کند و به گلوگاه نمی رسد.

و نیز ممکن است قلب کنایه از جان باشد، یعنی جانش به گلوگاه رسیده بود، گوئی روح از بدنش تدریجا خارج شده، و تنها کمی از آن باقیمانده است.

به هر حال چنان هول و اضطرابی از حساب و کتاب دقیق الهی، و بیم از رسوائی در حضور جمیع خلایق، و گرفتاری در عذاب دردناکی که خلاصی از آن ممکن نیست، به انسان دست می دهد که با هیچ بیانی قابل شرح نیست.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 64@@@

در توصیف سوم می گوید: ((وجود آنها مملو از غم و اندوه می شود اما توانائی اظهار آن را ندارند )) (کاظمین ).

((کاظم )) از ماده ((کظم )) در اصل به معنی بستن دهان مشکی است که پر از آب باشد سپس در مورد کسانی که از خشم و غضب پر می شوند اما به دلائل مختلفی آن را اظهار نمی دارند اطلاق شده است.

اگر انسان گرفتار اندوه و غم جانکاهی شود اما بتواند فریاد کند ممکن است کمی آرام گیرد، اما افسوس که در آنجا حتی جای فریاد و نعره زدن نیست، آنجا صحنه بروز همه اسرار نهان و پیشگاه داوری حق و محضر عدل پروردگار، و حضور جمع خلایق است، فریاد چه سودی دارد؟!

چهارمین توصیف اینکه: برای ستمکاران دوستی وجود ندارد (و ما للظالمین من حمیم ).

آن گروه از دغل دوستان که همچون مگسان گرد شیرینی به هنگام قدرت اطراف آنها را گرفته بودند، و با تملق و چاپلوسی خود را یارانی وفادار و جانثار، و یا غلامانی خانه زاد، معرفی می کردند، همه گرفتار کار خویشند، و به دیگری نمی پردازند، آری در آن روز نه دوستی برای انسان وجود دارد و نه غمخواری برای درد دل کردن.

در پنجمین توصیف می فرماید: و نه شفاعت کننده ای که شفاعتش ‍ پذیرفته شود (و لا شفیع یطاع ).

چرا که شفاعت شافعان راستین مانند انبیا و اولیاء نیز به اذن پروردگار است، و به این ترتیب قلم بطلان بر پندار بت پرستان که بتها را شفعای خود در پیشگاه خدا می دانستند می کشد.

در ششمین مرحله یکی از اوصاف خدا را بیان می کند که در ضمن توصیفی

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 65@@@

برای چگونگی قیامت است، می گوید: خدا چشمهائی را که به خیانت گردش می کند می داند، و از آنچه در سینه ها پنهان است با خبر است (یعلم خائنة الاعین و ما تخفی الصدور ).**در جمله (یعلم خائنة الاعین ) از نظر ترکیب نحوی دو احتمال وجود دارد: نخست اینکه (خائنة ) معنی مصدری و به معنی (خیانت ) است، (مانند کاذبة ولاغیه که به معنی کذب و لغو است ) این احتمال نیز داده شده است که از قبیل تقدیم صفت باشد و در اصل (الاعین الخائنة ) بوده که به این ترتیب (اسم فاعل ) می باشد.***

آری خدائی که از حرکات مخفیانه چشمها و اسرار درون سینه ها آگاه است در آن روز درباره خلایق دادرسی و قضاوت می کند، و با این علم و آگاهی دقیق او روز گنهکاران سیاه و تاریک است.

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام ) می خوانیم: هنگامی که از معنی این آیه از آن حضرت سؤال کردند، فرمود: ا لم تر الی الرجل ینظر الی الشیء و کانه لا ینظر الیه، فذلک خائنة الاعین: آیا ندیده ای گاه انسان به چیزی نگاه می کند اما چنین وانمود می کند که به آن نگاه نمی کند؟ این نگاههای خیانت آلود است!.**(تفسیر صافی ) ذیل آیه مورد بحث.***

آری این نگاهها خواه به نوامیس مردم باشد و یا امور دیگری که نگاه کردن به آن ممنوع است بر خداوندی که ذره ای از آنچه در آسمانها و زمین است از علم او مخفی نیست پنهان نمی ماند، لا یغرب عنه مثقال ذرة فی السموات و لا فی الارض (سبا - 3 ).

در حدیث دیگری آمده است: یکی از یاران پیامبر در کنار یکی از مخالفان سرسخت اسلام در محضر پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) نشسته بود، بعد از آنکه آن مرد مخالف از محضر پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) امان گرفت و بیرون رفت عرض کرد: چرا اشاره ای نفرمودید.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 66@@@

تا بر خیزیم و گردنش را بزنیم پیش از آنکه از شما امان بگیرد؟! رسول خدا فرمود: ان النبی لا تکون له خائنة الاعین: پیامبران نگاه مخفیانه و خائنانه ندارند!.**(تفسیر قرطبی ) جلد 8 صفحه 5747 (با کمی تلخیص ).***

البته خیانت چشمها اشکال مختلفی دارد: گاه به صورت نگاههای دزدکی و استراق بصر نسبت به زنان بیگانه است، و گاه به صورت اشاراتی با چشم به منظور تحقیر یا عیبجوئی از دیگران، و یا اشاراتی که مقدمه توطئه ها و نقشه های شیطانی است.

راستی اگر انسان به یک چنین حسابرسی دقیقی در قیامت مؤمن باشد که حتی نگاهها، و اندیشه ها، با انگیزه هائی که دارند همگی زیر سوال می روند، و دقیقا بررسی می شوند، حد اعلای تقوی در وجود او زنده خواهد شد، و چه اثری دارد این ایمان به معاد و مراقبت الهی و حسابرسی قیامت در تربیت نفوس انسانها؟!

می گویند: یکی از علمای بزرگ پس از پایان تحصیلات خود در حوزه علمیه نجف هنگامی که می خواست به کشورش باز گردد ضمن خدا حافظی با استادش از او تقاضای پند و موعظه ای کرد، او گفت: بعد از تمام این زحمتها آخرین اندرزم کلام خدا است، این آیه را هرگز فراموش مکن ا لم یعلم بان الله یری: آیا انسان نمی دانست که خدا همه چیز را می بیند (علق - 14 ).

آری از دیدگاه یک فرد مؤمن واقعی، تمام عالم محضر خدا است، و همه کارها در حضور او انجام می گیرد، همین شرم و حضور برای دوری از گناهان کافی است.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 67@@@

در هفتمین توصیف از قیامت که آن نیز به صورت توصیف خداوند مطرح شده می فرماید: خداوند به حق داوری می کند (و الله یقضی بالحق ).

و معبودهائی را که غیر از او می خوانند هیچگونه قضاوت و داوری ندارند (و الذین یدعون من دونه لا یقضون بشیء ).

آری آن روز مقام داوری مخصوص به خدا است، و او هم جز به حق داوری نمی کند، چرا که داوری به ظلم یا از جهل و عدم آگاهی ناشی می شود که او بر همه چیز حتی اسرار ضمائر احاطه دارد، و یا از عجز و نیاز است که همه اینها از ساحت مقدسش دور می شد.

ضمنا این جمله دلیلی است بر توحید معبود، زیرا کسی شایستگی عبودیت دارد که سرانجام داوری به دست او است، اما بتهائی که نه در این جهان خاصیتی دارند و نه در قیامت مرجع داوری هستند چگونه ممکن است شایسته عبودیت باشند؟

این نکته نیز قابل توجه است که داوری به حق از ناحیه خداوند معنی گسترده ای دارد که هم عالم تکوین را شامل می شود، و هم جهان تشریع را، همانگونه که تعبیر قضا در آیات قرآن نیز در هر دو مورد به کار رفته است، در یکجا می خوانیم: و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه: پروردگارت حکم کرده که جز او را پرستش نکنید (اسراء - 23 ) این قضاوت تشریعی او است.

و در جای دیگر می فرماید: اذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون: هنگامی که حکم درباره چیزی صادر کند به آن می گوید: موجود باش! بلافاصله موجود می شود! (آل عمران - 47 ).

سرانجام به عنوان تأکید بر آنچه در این آیات گذشت سخن را با این جمله پایان می دهد: خداوند شنوا و بینا است (ان الله هو السمیع البصیر ).

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 68@@@

بلکه بینائی و شنوائی به معنی واقعی کلمه، یعنی حضور همه مسموعات و مبصرات و تمام شنیدنیها و دیدنیها نزد او منحصر به ذات پاک خدا است، و این تأکیدی است بر علم و آگاهی او بر همه چیز، و داوری او به حق چرا که تا کسی سمیع و بصیر مطلق نباشد داور حق نخواهد بود.

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 69@@@

آیه 21-22

آیه و ترجمه

أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فی الاَرْضِ فَیَنظرُوا کَیْف کانَ عَقِبَةُ الَّذِینَ کانُوا مِن قَبْلِهِمْ کانُوا هُمْ أَشدَّ مِنهُمْ قُوَّةً وَءَاثَاراً فی الاَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبهِمْ وَ مَا کانَ لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِن وَاقٍ(21 )

ذَلِک بِأَنَّهُمْ کانَت تَّأْتِیهِمْ رُسلُهُم بِالْبَیِّنَتِ فَکَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ إِنَّهُ قَوِیُّ شدِیدُ الْعِقَابِ(22 )

ترجمه:

21 - آیا آنها روی زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آنان بودند چگونه بود؟ آنها از نظر قدرت و ایجاد آثار مهمی در زمین از اینها برتر بودند، ولی خداوند آنها را به گناهانشان گرفت، و در برابر عذاب او مدافعی نداشتند.

22 - این بخاطر آن بود که فرستادگان آنان پیوسته با دلائل روشن به سراغشان می آمدند ولی آنها همه را انکار می کردند، لذا خداوند آنها را گرفت (و کیفر داد ) که او قوی و شدیدالعقاب است.

تفسیر:

عاقبت دردناک پیشینیان ستمگر را بنگرید!

از آنجا که روش قرآن در بسیاری از آیات این است که بعد از ذکر

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 70@@@

کلیات در مورد مسائل حساس و اصولی آن را با مسائل جزئی و محسوس می آمیزد، و دست انسانها را گرفته و برای پیجوئی این مسائل به تماشای حوادث گذشته و حال می برد، آیات مورد بحث نیز بعد از گفتگوهای گذشته پیرامون مبدا و معاد و حسابرسی دقیق اعمال و عواقب شوم طغیان و گناه، مردم را به مطالعه حالات پیشینیان و از جمله وضع فرعون و فرعونیان دعوت می کند.

نخست می فرماید: ((آیا آنها روی زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آنان بودند چگونه بود ))؟! (اولم یسیروا فی الارض ‍ فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم ).

این تاریخ مدون نیست که در اصالت و صحت آن تردید شود، این تاریخ زندهای است که با زبان بی زبانی فریاد می کشد، ویرانه های قصرهای تبهکاران، شهرهای بلا دیده سرکشان، استخوانهای پوسیده خفتگان در دل خاک، و کاخهای مدفون شده در زمین، جمله های کوبنده ای هستند که تاریخ واقعی را بی کم و کاست شرح می دهند!

سپس می افزاید: ((آنها کسانی بودند که در قوت و قدرت و به وجود آوردن آثار مهمی در زمین از اینها نیرومندتر بودند )) (کانوا اشد منهم قوة و آثارا فی الارض ).

آنچنان حکومت قوی و لشکریان عظیم و تمدن مادی درخشان داشتند که زندگی مشرکان مکه در برابر آنها بازیچه ای بیش نیست!

تعبیر به ((اشد منهم قوة )) هم قدرت سیاسی و نظامی آنها را بازگو می کند و هم قدرت اقتصادی و احیانا قدرت علمی را.

تعبیر به ((آثارا فی الارض )) ممکن است اشاره به پیشرفت عظیم کشاورزی آنها باشد همانگونه که در آیه 9 سوره روم آمده: اولم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم کانوا اشد منهم قوة و اثاروا الارض

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 71@@@

و عمروها اکثر مما عمروها: ((آیا در زمین سیر نکردند، تا ببینند عاقبت کسانی که قبل از آنها بودند چه شد؟ آنها بسیار نیرومندتر بودند، و زمین را (برای زراعت ) دگرگون ساختند و بیش از آنچه اینها آباد کردند عمران نمودند.

و ممکن است اشاره به ساختمانها و بناهای محکمی باشد که بعضی از اقوام پیشین در دل کوهها، و در میان دشتها بنا می کردند، چنانکه قرآن درباره قوم عاد می گوید: اتبنون بکل ریع آیة تعبثون و تتخذون مصانع لعلکم تخلدون: ((آیا شما بر هر مکان مرتفعی نشانه ای از روی هوی و هوس می سازید؟ و قصرها و قلعه های زیبا و محکم بنا می کنید؟ گوئی در جهان جاویدان خواهید ماند ))؟! (شعراء - 128 - 129 ).

و در پایان آیه سرنوشت این اقوام سرکش را در یک جمله کوتاه چنین بازگو می کند: خداوند آنها را به گناهانشان گرفت، و کسی نبود که از آنها در برابر خداوند دفاع کند و از عذاب الهی باز دارد: (فاخذهم الله بذنوبهم و ما کان لهم من الله من واق ).

نه کثرت نفرات آنها مانع از عذاب الهی شد، و نه قدرت و شوکت و مال و ثروت بی حسابشان.

کرارا در آیات قرآن اخذ (گرفتن ) به معنی مجازات کردن آمده است، این به خاطر آنست که برای انجام یک مجازات سنگین نخست طرف را بازداشت می کنند و سپس کیفر می دهند.

در آیه بعد آنچه را به طور اجمال قبلا گفته است شرح می دهد و می فرماید: ((این مجازات دردناک الهی به خاطر این بود که فرستادگان آن پیوسته با دلائل روشن به سراغشان می آمدند و آنها همه را انکار می کردند )) (ذلک بانهم کانت تاتیهم رسلهم بالبینات فکفروا ).

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 72@@@

چنان نبود که آنها غافل و بی خبر باشند، و یا کفر و گناهشان ناشی از عدم اتمام حجت گردد، نه رسولان آنها پی درپی می آمدند (چنانکه از تعبیر کانت تاتیهم استفاده می شود ) اما آنها هرگز در برابر اوامر الهی تسلیم نشدند، چراغهای هدایت را می شکستند، و به رسولان دلسوز خود پشت می کردند و گاه آنها را می کشتند.

((اینجا بود که خداوند آنها را گرفت و کیفر داد )) (فاخذهم الله ).

((زیرا او قوی و شدیدالعقاب است )) (انه قوی شدید العقاب ).

در جای رحمت ((ارحم الراحمین )) است، و در جای خشم و غضب ((اشد المعاقبین )).

@@تفسیر نمونه، جلد: 20، صفحه: 73@@@