فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد19

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

خداوند آفریدگار و حافظ همه چیز است

از آنجا که در آیات گذشته سخن از مشرکان دروغپرداز و مستکبری بود که

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 517@@@

در روز قیامت از کرده خود پشیمان می شوند و تقاضای بازگشت به این جهان می کنند، تقاضائی بی حاصل و غیر قابل قبول، در آیات مورد بحث در ادامه همین سخن می گوید: ((در روز قیامت کسانی را که دروغ بر خدا بستند می بینی که صورتهایشان سیاه است ))! (و یوم القیامة تری الذین کذبوا علی الله وجوههم مسودة ) .

سپس می افزاید: ((آیا در جهنم جایگاهی برای مستکبران نیست ))؟! (الیس فی جهنم مثوی للمتکبرین ) .

گر چه مفهوم ((کذبوا علی الله )) (دروغ بر خدا بستند) وسیع و گسترده است، ولی در مورد آیه بیشتر نظر روی نسبت دادن شریک به خدا و ادعای وجود فرزند برای او از فرشتگان یا حضرت مسیح (علیه السلام ) و مانند آن است .

همچنین واژه ((مستکبر)) هر چند به تمام کسانی که خود بزرگبین هستند اطلاق می گردد . ولی در اینجا بیشتر منظور کسانی است که در برابر دعوت انبیاء به آئین حق استکبار جستند، و از پذیرش دعوت آنها سر باز زدند .

روسیاهی دروغگویان در قیامت نشانه ذلت و خواری و رسوائی آنها است، و چنانکه می دانیم عرصه قیامت عرصه بروز اسرار نهان و تجسم اعمال و افکار انسان است، آنها که در این دنیا قلبهائی سیاه و تاریک داشتند، و اعمالشان نیز همچون افکارشان تیره و تار بود، در آنجا این حال درونی آنها به برون منتقل می شود، و چهره هایشان تاریک و سیاه خواهد بود .

و به تعبیر دیگر: در قیامت ظاهر و باطن یکی می شود، و صورتها به رنگ دلها درمی آید، که قلبی تاریک دارند صورتی تاریک خواهند داشت، و آنها که قلبهایشان نورانی است صورتهایشان نیز چنین است .

چنانکه در آیه 106 و 107 سوره آل عمران می خوانیم : یوم تبیض وجوه و تسود وجوه فاما الذین اسودت وجوههم اکفرتم بعد ایمانکم فذوقوا

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 518@@@

العذاب بما کنتم تکفرون - و اما الذین ابیضت وجوههم ففی رحمة الله هم فیها خالدون : ((در آن روز صورتهائی سفید و صورتهائی سیاه می گردد، آنها که صورتهایشان سیاه شده به آنان گفته می شود: آیا بعد از ایمان کافر شدید، اکنون بچشید عذاب را به خاطر کفرتان - و آنها که چهره هایشان سفید و نورانی است در رحمت خدا جاودانه خواهند ماند)) .

جالب توجه اینکه از پاره ای از روایات که از منابع اهل بیت (علیهم السلام ) نقل شده استفاده می شود که دروغ بستن بر خداوند که مایه روسیاهی در قیامت است معنی گسترده ای دارد که ادعای امت و رهبری به ناحق را نیز شامل می شود، چنانکه صدوق در کتاب اعتقادات از امام صادق (علیه السلام ) نقل می کند هنگامی که از تفسیر این آیه از آنحضرت سؤال کردند فرمود: ((من زعم انه امام و لیس ‍ بامام )) قیل و ان کان علویا فاطمیا؟ قال و ان کان علویا فاطمیا: ((منظور کسی است که خود را امام پندارد در حالی که امام نباشد)) گفتند: هر چند از نسل علی (علیه السلام ) و اولاد فاطمه (علیهاالسلام ) باشد؟ فرمود: هر چند از نسل علی (علیه السلام ) و اولاد فاطمه (علیهاالسلام ) باشد . ** اعتقادات الامامیه طبق نقل تفسیر نورالثقلین جلد 4 صفحه 496 - همین معنی از تفسیر علی بن ابراهیم وکتاب کافی نیز نقل شده است ( به کتاب کافی جلد اول باب من ادعی الامامه و لیس لها باهل حدیث اول و سوم مراجعه شود ) . ***

این در حقیقت بیان یک مصداق روشن است، چرا که ادعای امامت و رهبری الهی اگر واقعیت نداشته باشد از واضحترین مصداقهای دروغ بر خدا است .

همچنین کسانی که به پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) یا امام بر حق نسبت دروغ دهند آن نیز در واقع دروغ بر خدا است، چرا که آنها از خود چیزی نمی گویند .

لذا در حدیث دیگری از امام صادق (علیه السلام ) می خوانیم : من حدث عنا بحدیث فنحن سائلوه عنه یوما فان صدق علینا فانما یصدق علی الله و علی رسوله ،

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 519@@@

و ان کذب علینا فانه یکذب علی الله و رسوله، لانا اذا حدثنا لا نقول قال فلان و قال فلان، انما نقول قال الله و قال رسوله (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) ثم تلا هذه الایة ((و یوم القیامة تری الذین کذبوا علی الله وجوههم مسودة . . .)):

((هر کس حدیثی از ما نقل کند ما روزی از او سؤال خواهیم کرد: اگر راست گفته و از ما بوده، سخن حقی را به خدا و پیامبرش نسبت داده است، و اگر بر ما دروغ بسته دروغ بر خدا و رسول بسته است، زیرا ما هنگامی که حدیثی می گوئیم نمی گوئیم فلان و فلان گفته اند، بلکه می گوئیم خدا گفته، پیامبرش گفته است، سپس این آیه را تلاوت فرمود: و یوم القیامة تری الذین کذبوا علی الله وجوههم مسودة . . . .)) ** مجمع البیان ذیل آیات مورد بحث . ***

این حدیث به خوبی نشان می دهد که امامان اهلبیت (علیهم السلام ) از خود چیزی نمی گفتند، و تمام احادیث صحیح و معتبری که از آنها نقل شده بازگشت به احادیث پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) می کند، و این نکته ای است که برای همه دانشمندان اسلام قابل دقت است، بنابراین افرادی هم که امامت آنها را نپذیرفته اند باید سخنانشان را به عنوان روایاتی از پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) بپذیرند، به مضمون همین حدیث حدیث دیگری از امام صادق (علیه السلام ) در کافی نقل شده که می گوید: ((حدیث هر یک از ما امامان حدیث دیگری است و حدیث ما حدیث رسول الله است )) (کافی جلد اول باب روایة الکتب و الحدیث حدیث 14) .

این سخن نیز شایان توجه است که از آیات قرآن به خوبی استفاده می شود که سرچشمه اصلی کفر همان کبر است چنانکه درباره شیطان می خوانیم : ابی و استکبر و کان من الکافرین : ((او سر باز زد و تکبر ورزید و از کافران شد)) (بقره آیه 34) .

و به همین دلیل جایگاه متکبران جز آتش سوزان جهنم نمی تواند باشد،

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 520@@@

حتی در حدیثی از پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده : ان فی جهنم لواد للمتکبرین یقال له سقر، شکی الی الله عزوجل شدة حره، و سئله ان یتنفس فاذن له فتنفس فاحرق جهنم ! ((در جهنم سرزمینی است مخصوص متکبران که به آن سقر گفته می شود یک وقت از شدت حرارتش به خداوند شکایت کرد و تقاضا کرد تنفسی کند به او اجازه داده شد، نفسی کشید که جهنم را سوزانید! . ** تفسیر علی بن ابراهیم طبق نقل نور الثقلین جلد 4 صفحه 496 - همین معنی در تفسیر صافی ذیل آیات مورد بحث نیز آمده . ***

در آیه بعد سخن از نقطه مقابل این گروه یعنی گروه پرهیزگاران و سعادت آنها در قیامت در میان است، می فرماید: ((خداوند کسانی را که تقوی پیشه کردند رهائی می بخشد و رستگار می سازد)) (و ینجی الله الذین اتقوا بمفازتهم ) . ** مفازه مصدر میمی و به معنی فلاح و رستگاری و پیروزی است با در بمفازتهم یا برای ملابست است ، سببیت ، در صورت اول معنی آیه چنین می شود : خداوند آنها را نجاتی همراه با رستگاری و پیروزی می دهد و در صورت دوم معنی آیه این است که خداوند آنها را به سبب رستگاریشان ( کنایه از اعمال صالح و ایمان است ) نجات و رهائی می بخشد . ***

سپس این فلاح و پیروزی را با این دو جمله کوتاه و پرمعنی توضیح می دهد: ((هیچ بدی به آنها نمی رسد و غم و اندوهی به آنها راه نمی یابد)) (لا یمسهم السوء و لا هم یحزنون ) .

در جهانی زندگی می کنند که جز نیکی و پاکی و وجد و سرور چیزی وجود ندارد، این تعبیر کوتاه در حقیقت تمام مواهب الهی را در خود جمع کرده است .

آیه بعد بار دیگر به مساءله توحید و مبارزه با شرک باز می گردد و گفتگوهائی را که با مشرکان داشت ادامه می دهد .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 521@@@

می فرماید: ((خداوند خالق همه چیز است و او حافظ و ناظر بر همه اشیاء می باشد)) (الله خالق کل شی ء و هو علی کل شی ء وکیل ) .

جمله اول اشاره به ((توحید خالقیت )) است، جمله دوم اشاره به ((توحید ربوبیت )) .

اما مساءله توحید خالقیت چیزی است که حتی مشرکان غالبا به آن معترف بوده اند چنانکه در آیه 38 همین سوره خواندیم که ((اگر از مشرکان سؤال کنی چه کسی آسمان و زمین را آفریده است می گویند الله )) .

ولی آنها در توحید ربوبیت گرفتار انحراف شده بودند، گاه حافظ و نگهبان و مدبر کارهای خود را بتها می دانستند و در مشکلات به آنها پناه می بردند، قرآن با بیان فوق در واقع به این حقیقت اشاره می کند که تدبیر امور عالم و حفظ و نگهداری آن به دست کسی است که آن را آفریده، بنابراین در همه حال باید به او پناه برد .

((ابن منظور)) در ((لسان العرب )) معانی متعددی برای ((وکیل )) ذکر کرده، از جمله : کفیل، حافظ و کسی که به تدبیر امور چیزی قیام می کند .

به این ترتیب ثابت می شود که بتها نه منشاء سودی هستند و نه زیانی، نه گرهی را می گشایند و نه گرهی به دست آنها زده می شود، موجودات ضعیف و ناتوانی هستند که هیچ کاری از آنها ساخته نیست .

جمعی از پیروان مکتب جبر از جمله ((الله خالق کل شی ء)) برای عقیده انحرافی خود استدلال کرده اند و می گویند: اعمال ما نیز در مفهوم آیه وارد است، بنابراین خداوند خالق آن است، هر چند محل ظهور آن اعضای تن ما است !

اشتباه بزرگ آنها اینجاست که نتوانسته اند این مطلب را درک کنند که خالقیت خداوند نسبت به افعال ما هیچگونه منافاتی با اختیار و آزادی اراده ما ندارد، چرا که این دو نسبت در طول هم است نه در عرض ‍ هم

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 522@@@

توضیح اینکه : اعمال ما نسبتی به خدا دارد، و هم نسبتی به ما از یکسو چیزی در تمام عالم هستی از حیطه قدرت خداوند بیرون نیست، و اعمال ما از این نظر مخلوق او است، زیرا قدرت و عقل و اختیار و ابزار کار و آزادی عمل را او به ما داده است، و از این نظر عمل ما را می توان به او نسبت داد، او خواسته است که ما آزاد باشیم و اعمال اختیاری بجا آوریم، و تمام وسائل را او در اختیار ما گذارده .

ولی در عین حال ما در عمل خود آزاد و مختاریم و از این نظر افعال ما به ما منتسب است و ما در برابر آن مسئولیم .

اگر کسی بگوید ما خالق اعمال خویش هستیم و خداوند هیچ دخالتی در آن ندارد، او مشرک است، چون معتقد به دو خالق شده، خالق بزرگ و خالق کوچک، و اگر بگوید خالق اعمال ما خداست و ما هیچ دخالتی نداریم، او منحرف است، چرا که حکمت و عدالت خدا را انکار کرده، مگر می شود اعمال مال او باشد و ما در مقابل آن مسئول باشیم ؟ در این صورت مجازات و پاداش و حساب و معاد و تکلیف و مسئولیت معنی ندارد .

بنابراین اعتقاد صحیح اسلامی که از جمع بندی آیات قرآن به خوبی به دست می آید این است که تمام اعمال ما هم منتسب به او است و هم منتسب به خود ما و این دو نسبت هیچگونه منافاتی با هم ندارد چرا که دو نسبت طولی است نه عرضی (دقت کنید) .

آیه بعد با ذکر توحید مالکیت خداوند بحث توحیدی آیه قبل را تکمیل کرده، می گوید: ((کلیدهای آسمانها و زمین از آن او است )) (له مقالید السماوات و الارض ) .

((مقالید)) به گفته غالب ارباب لغت جمع ((مقلید)) است (هر چند زمخشری در کشاف می گوید این کلمه مفردی از جنس خود ندارد) و ((مقلید)) و ((اقلید))

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 523@@@

هر دو به معنی ((کلید)) است، و به گفته ((لسان العرب )) و بعضی دیگر اصل آن از ((کلید)) فارسی گرفته شده، و در عربی نیز به همین معنی استعمال می شود بنابراین ((مقالید السماوات و الارض )) به معنی کلیدهای آسمانها و زمین می باشد . ** به گفته بعضی از فرهنگ نویسان فارسی : کلید معربش اقلید و اکلیل و مقلاد ابزاری است که به آن قفل را گشایند و بندند ( برهان قاطع - پاورقی ها ) ***

این تعبیر معمولا کنایه از مالکیت و یا سلطه بر چیزی است چنانکه می گوئیم : کلید این کار به دست فلان است، لذا آیه فوق می تواند هم اشاره به توحید مالکیت خداوند بوده باشد، و هم توحید تدبیر و ربوبیت و حاکمیت او بر عالم هستی .

به همین دلیل بلافاصله بعد از این جمله چنین نتیجه گیری می کند: ((کسانی که به آیات خداوند کافر شدند زیانکارند)) (و الذین کفروا بایات الله اولئک هم الخاسرون ) .

چرا که منبع اصلی و سرچشمه واقعی همه خیرات و برکات را رها کرده و در بیراهه ها سرگردان شده اند، از کسی که تمام کلیدهای آسمان و زمین به دست او است روی برتافته و به سراغ موجودات ناتوانی رفته اند که مطلقا کاری از آنها ساخته نیست .

در حدیثی از امیر مؤمنان علی (علیه السلام ) آمده است که از رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) تفسیر ((مقالید)) را پرسیدم، فرمود: ((یا علی ! لقد سئلت عن عظیم المقالید هو ان تقول عشرا اذا اصبحت، و عشرا اذا امسیت، لا اله الا الله و الله اکبر و سبحان الله و الحمد لله و استغفر الله و لا قوة الا بالله (هو) الاول و الاخر و الظاهر و الباطن له الملک و له الحمد (یحیی و یمیت ) بیده الخیر و هو علی کل شی ء قدیر)): ((از کلیدهای بزرگی سؤال کردی آن این است که هر صبح و شام ده بار این جمله ها را تکرار کنی لا اله الا الله و الله اکبر و سبحان الله و الحمد لله . . . تا آخر حدیث .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 524@@@

سپس افزود: ((کسی که هر صبح و شام ده بار این کلمات را تکرار کند خداوند شش پاداش به او می دهد که یکی از آنها را این می شمارد که خداوند او را از شیطان و لشکر شیطان حفظش می کند تا سلطه ای بر او نداشته باشند)) . ** تفسیر قرطبی جلد 8 صفحه 5719 ، تفسیر ابوالفتوح رازی جلد 9 صفحه 417 ذیل آیات مورد بحث ( با تلخیص ذیل آن ) . ***

ناگفته روشن است که گفتن این کلمات بصورت لقلقه لسان برای اینهمه پاداش کافی نیست بلکه ایمان به محتوی و تخلق به آن نیز لازم است .

این حدیث ممکن است اشاره لطیفی به اسماء حسنای خداوند بوده باشد که مبداء حاکمیت و مالکیت او بر عالم هستی است (دقت کنید) .

از مجموع آنچه درباره شاخه های توحید در آیات گذشته ذکر شد به خوبی می توان نتیجه گرفت که توحید در عبادت یک حقیقت غیر قابل انکار است، تا آنجا که هیچ انسان فهمیده و عاقلی نباید به خود اجازه دهد که در برابر بتها سجده کند، لذا به دنبال آن با لحنی قاطع و تشددآمیز می گوید: ((بگو: آیا به من دستور می دهید که غیر خدا را عبادت کنم ای جاهلان ))؟! (قل افغیر الله تامرونی اعبد ایها الجاهلون ) .

این سخن مخصوصا با توجه به اینکه کفار و مشرکان گاهی پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) را دعوت می کردند که خدایان آنها را احترام و پرستش کند، و یا حداقل از عیبجوئی و انتقاد نسبت به بتها بپرهیزد مفهوم عمیقتری پیدا می کند، و با صراحت اعلام می دارد که مساءله توحید و نفی شرک مطلبی نیست که بتوان بر سر آن معامله و سازش کرد، شرک باید در تمام چهره هایش در هم کوبیده شود و از صفحه جهان محو گردد!

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 525@@@

مفهوم آیه این است که بت پرستان عموما مردمی جاهلند، نه تنها نسبت به پروردگار جهل دارند که مقام والای انسانی خود را نیز نشناخته و لگدمال کرده اند .

تعبیر به امر و دستور در آیه فوق نیز پرمعنی است، و نشان می دهد که آنها با لحنی آمرانه و بدون ذکر دلیل و منطق، پیغمبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) را دعوت به بت پرستی می کردند! این موضع گیری از افراد جاهل و نادان عجیب نیست .

آیا این جهل و نادانی نیست که انسان اینهمه نشانه های خدا را در عالم هستی که گواه بر علم و قدرت و تدبیر و حکمت او است رها کرده، و به موجودات بی ارزشی بچسبد که مبداء هیچ اثر و منشاء هیچ خاصیتی نیستند .





@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 526@@@

آیه 65 - 67

آیه و ترجمه

وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْک وَ إِلی الَّذِینَ مِن قَبْلِک لَئنْ أَشرَکْت لَیَحْبَطنَّ عَمَلُک وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الخَْسِرِینَ(65)

بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَ کُن مِّنَ الشکِرِینَ(66)

وَ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الاَرْض جَمِیعاً قَبْضتُهُ یَوْمَ الْقِیَمَةِ وَ السمَوَت مَطوِیَّت بِیَمِینِهِ سبْحَنَهُ وَ تَعَلی عَمَّا یُشرِکُونَ(67)

ترجمه :



65 - به تو و همه انبیای پیشین وحی شده که اگر مشرک شوی تمام اعمالت نابود می شود، و از زیانکاران خواهی بود!

66 - بلکه تنها خداوند را عبادت کن، و از شکرگزاران باش .

67 - آنها خدا را آنگونه که شایسته است نشناختند در حالی که تمام زمین در روز قیامت در قبضه قدرت او است و آسمانها پیچیده در دست او، خداوند منزه و بلند مقام است از شریکهائی که برای او درست می کنند .

تفسیر:

اگر مشرک شوی اعمالت بر باد می رود!

این آیات همچنان مسائل مربوط به شرک و توحید را که در آیات قبل از آن سخن بود تعقیب می کند .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 527@@@

در آیه نخست با لحن قاطع خطر شرک را بازگو کرده می فرماید: ((به تو و به همه انبیای پیشین وحی فرستاده شده است که اگر مشرک شوی مسلما اعمالت حبط و نابود می گردد و از زیانکاران خواهی بود)) (و لقد اوحی الیک و الی الذین من قبلک لئن اشرکت لیحبطن عملک و لتکونن من الخاسرین ) .

به این ترتیب شرک دو پیامد خطرناک دارد حتی در مورد پیامبران الهی اگر به فرض محال مشرک شوند .

نخست مساءله حبط اعمال است، و دوم گرفتار خسران و زیان زندگی شدن .

اما ((حبط اعمال )) به معنی محو آثار و پاداش عمل به خاطر شرک است چرا که شرط قبولی اعمال اعتقاد به اصل توحید است و بدون آن هیچ عملی پذیرفته نیست .

شرک آتش سوزانی است که شجره اعمال آدمی را می سوزاند .

شرک صاعقه ای است که تمام محصول زندگی او را به آتش می کشد .

و شرک همچون طوفانی است که اعمال آدمی را متلاشی می سازد و با خود می برد چنانکه در آیه 18 سوره ابراهیم می خوانیم : مثل الذین کفروا بربهم اعمالهم کرماد اشتدت به الریح فی یوم عاصف لا یقدرون مما کسبوا علی شی ء ذلک هو الضلال البعید: ((اعمال کسانی که به پروردگارشان کافر شدند همچون خاکستری است در برابر تندباد در یک روز طوفانی آنها توانائی ندارند کمترین چیزی از اعمالی را که انجام داده اند به دست آورند، و این گمراهی دور و درازی است )) .

لذا در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده : ان الله تعالی یحاسب کل خلق الا من اشرک بالله فانه لا یحاسب و یؤمر به الی النار: ((خداوند همه بندگان را محاسبه می کند مگر کسی که شرک به خدا آورده که بدون حساب به آتش فرستاده می شود)) . ** نور الثقلین جلد 4 صفحه 497 . ***

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 528@@@

و اما زیانکار شدن آنها به خاطر این است که بزرگترین سرمایه های خود را که عقل و خرد و عمر گرانبها است در این بازار بزرگ تجارت دنیا از دست داده و جز حسرت و اندوه متاعی نخریدند!

در اینجا این سؤال مطرح می شود که مگر امکان دارد که انبیای بزرگ الهی راه شرک پیش گیرند که آیه فوق با این لحن با آنها برخورد می کند؟

پاسخ این سؤال روشن است : انبیا هرگز مشرک نخواهند شد، هر چند قدرت و اختیار بر این کار را دارند، و معصوم بودن به معنی سلب قدرت و اختیار نیست بلکه بالا بودن سطح معرفت آنها و ارتباط مستقیم و مستمرشان با مبداء وحی مانع از این است که آنها حتی در یک لحظه فکر شرک به خود راه دهند، آیا طبیب هوشمند و حاذقی که از تاثیر یک ماده سمی بسیار خطرناک و کشنده به خوبی آگاه است هرگز ممکن است در حال اعتدال فکر خود را به آن آلوده سازد؟

هدف این است که از اهمیت خطر شرک به همگان گوشزد شود تا مردم بدانند وقتی خداوند با پیامبران بزرگش اینچنین سخن می گوید تکلیف دیگران روشن است، و به تعبیر دیگر: این از قبیل ضرب المثل معروف عرب است ((ایاک اعنی و اسمعی یا جارة )): ((منظورم توئی ولی ای همسایه تو بشنو))! .

همین معنی در حدیثی از امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام ) به هنگامی که مامون سؤال از آیاتی کرد نقل شده است که امام فرمود: ((منظور از اینگونه آیات امت است، هر چند مخاطب رسول خدا می باشد)) . ** همان مدرک . ***

در آیه بعد باز برای تاکید بیشتر می افزاید: ((بلکه تنها خداوند را عبادت کن و از شکرگزاران باش )) (بل الله فاعبد و کن من الشاکرین ) . ** فا در فاعبد ممکن است زائده باشد که در این گونه موارد برای تاکید است ، بعضی نیز گفته اند که جمله جزای شرط محذوفی است ، و در تقدیر چنین است ان کنت عابدا فاعبد الله ، سپس شرط حذف شده ، و مفعول به جای آن مقدم داشته شده است . ***

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 529@@@

مقدم داشتن ((الله )) برای حصر است، یعنی معبود تو باید منحصرا ذات پاک ((الله )) باشد، و به دنبال آن دستور به شکرگزاری می دهد، چرا که شکر در برابر نعمتهائی که انسان در آن غوطه ور است همیشه نردبانی است برای ((معرفة الله )) و نفی هر گونه شرک، شکر در برابر نعمت فطری هر انسانی است و برای شکرگزاری قبل از هر چیز باید شخص منعم را شناخت، و اینجاست که خط شکر به خط توحید منتهی می شود، و بتها که مبداء هیچ نعمتی نیستند کنار می روند .

در آخرین آیه مورد بحث به بیان دیگری برای نفی شرک پرداخته، ریشه اصلی انحراف آنها را ذکر کرده و می گوید: آنها خدا را آن گونه که شایسته است نشناختند و به همین دلیل نام مقدس او را تا آنجا تنزل دادند که همردیف بتها قرار دادند (و ما قدروا الله حق قدره ) .

آری سرچشمه شرک عدم معرفت صحیح درباره خداوند است، کسی که بداند ((اولا)) او وجودی است بی پایان و نامحدود از هر نظر ((ثانیا)) آفرینش همه موجودات از ناحیه او است و حتی در بقای خود هر لحظه به فیض وجود او نیازمندند ((ثالثا)) تدبیر عالم هستی و گشودن گره تمام مشکلات و همه ارزاق به دست با قدرت او است، و حتی اگر شفاعتی هم انجام گیرد به اذن و فرمان او خواهد بود، معنی ندارد رو به سوی دیگری آرد .

اصلا چنین وجودی با این صفات دوگانگی برای او محال است زیرا دو وجود نامحدود از جمیع جهات عقلا غیر ممکن است (دقت کنید) .

سپس برای بیان عظمت و قدرت او از دو تعبیر کنائی زیبا استفاده کرده

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 530@@@

می گوید: ((تمام زمین در روز قیامت در قبضه او قرار دارد، و آسمانها پیچیده در دست راست او است )) (و الارض جمیعا قبضته یوم القیامة و السماوات مطویات بیمینه ) .

((قبضة )) به معنی چیزی است که در مشت می گیرند، و معمولا کنایه از قدرت مطلقه و سلطه کامل بر چیزی است همانگونه که در تعبیرات روزمره می گوئیم فلان شهر در دست من است و یا فلان ملک در قبضه و مشت من می باشد .

((مطویات )) از ماده ((طی )) به معنی به هم پیچیدن است که گاه کنایه از گذشتن عمر یا عبور از چیزی نیز می باشد .

تعبیر فوق در مورد آسمانها به صورت واضحتری در آیه 104 سوره انبیا آمده است یوم نطوی السماء کطی السجل للکتب : ((در آن روز آسمانها را همچون طوماری درهم می پیچیم )) .

کسی که طوماری را درهم پیچیده و در دست راست گرفته کاملترین تسلط را بر آن دارد مخصوصا انتخاب یمین (دست راست ) به خاطر آن است که غالب اشخاص کارهای مهم را با دست راست انجام می دهند و قوت و قدرت بیشتری در آن احساس می کنند .

کوتاه سخن اینکه : همه این تشبیهات و تعبیرات کنایه از سلطه مطلقه پروردگار بر عالم هستی در جهان دیگر است، تا همگان بدانند در عالم قیامت نیز کلید نجات و حل مشکلات در کف قدرت خداوند است، تا به بهانه شفاعت و مانند آن به سراغ بتها و معبودهای دیگر نروند

مگر در این دنیا زمین و آسمان به همین صورت در قبضه قدرت او نیست ؟ چرا سخن از آخرت می گوید؟

پاسخ این است که در آن روز قدرت خداوند از هر زمان آشکارتر است و به مرحله ظهور و بروز نهائی می رسد، همگی به روشنی در می یابند که همه چیز از آن او و در اختیار او است .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 531@@@

بعلاوه ممکن است بعضی به بهانه نجات در قیامت به سراغ غیر خدا بروند، همانگونه که مسیحیان برای مساءله پرستش عیسی مسیح (علیه السلام ) موضوع ((نجات )) را پیش می کشند بنابراین مناسب این است که از قدرت خداوند در قیامت سخن گفته شود .

از آنچه گفتیم به خوبی روشن شد که این تعبیرات همگی جنبه کنائی دارد و به خاطر کوتاهی الفاظ ما در زندگی روزمره ناچاریم آن معانی بلند را در قالب این الفاظ کوچک بریزیم و جای این نیست که کسی از اینها احتمال تجسم پروردگار بدهد مگر اینکه بسیار ساده لوح و کوته بین و کوته فکر باشد، چه می توان کرد؟ الفاظی که درخور بیان مقام عظمت پروردگار باشد در اختیار نداریم، باید از همین الفاظ با استفاده از معانی کنائی که دامنه وسیع و گسترده ای دارند استفاده کنیم .

به هر حال بعد از بیانات فوق در آخر آیه در یک نتیجه گیری فشرده و گویا می فرماید: ((منزه و پاک، و بلند مقام است از شریکهائی که برای او درست می کنند)) (سبحانه و تعالی عما یشرکون )

اگر انسانها با مقیاسهای کوچک اندیشه های خود درباره ذات پاک او قضاوت نمی کردند هرگز به بیراهه های شرک و بت پرستی نمی افتادند

نکته ها: