فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد19

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

آیه 32 - 35

آیه و ترجمه

فَمَنْ أَظلَمُ مِمَّن کذَب عَلی اللَّهِ وَ کَذَّب بِالصدْقِ إِذْ جَاءَهُ أَ لَیْس فی جَهَنَّمَ مَثْوًی لِّلْکَفِرِینَ(32)

وَ الَّذِی جَاءَ بِالصدْقِ وَ صدَّقَ بِهِ أُولَئک هُمُ الْمُتَّقُونَ(33)

لهَُم مَّا یَشاءُونَ عِندَ رَبهِمْ ذَلِک جَزَاءُ الْمُحْسِنِینَ(34)

لِیُکفِّرَ اللَّهُ عَنهُمْ أَسوَأَ الَّذِی عَمِلُوا وَ یجْزِیهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسنِ الَّذِی کانُوا یَعْمَلُونَ(35)

ترجمه :



32 - ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ ببندد، و سخن صدق را که به سراغ او آمده تکذیب کند چه کسی است ؟! آیا در جهنم جایگاه کافران نیست ؟

33 - اما کسی که سخن صدق بیاورد و کسی که آن را تصدیق کند آنها پرهیزگارانند .

34 - آنچه بخواهند نزد پروردگارشان برای آنها موجود است، و این است جزای نیکوکاران .

35 - تا خداوند بدترین اعمالی را که انجام داده اند بیامرزد، و آنها را به بهترین اعمالی که انجام می دادند پاداش دهد .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 451@@@

تفسیر:

آنها که کلام خدا را تصدیق می کنند

سخن از حضور مردم در صحنه قیامت و مخاصمه در آن دادگاه بزرگ بود، این آیات نیز همان بحث را ادامه می دهد، و مردم را به دو گروه ((مکذبان )) و ((مصدقان )) تقسیم می کند .

گروه اول دارای دو وصفند، چنانکه می فرماید:

((ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ ببندد، و سخن صدق و حق را که به سراغ او می آید تکذیب کند چه کسی است ))؟! (فمن اظلم ممن کذب علی الله و کذب بالصدق اذ جائه ) .

افراد بی ایمان و مشرک بسیار دروغ بر خدا می بستند گاه فرشتگان را دختران او می خواندند، گاه عیسی را پسر او می گفتند، گاه بتها را شفیعان درگاه او می دانستند، و گاه احکام دروغینی در زمینه حلال و حرام جعل می کردند و به او نسبت می دادند، و مانند اینها .

و اما سخن صدقی که به سراغ آنها آمد و تکذیب کردند همان وحی آسمانی قرآن مجید بود .

و در پایان آیه در یک جمله کوتاه کیفر اینگونه افراد را چنین بیان می کند: آیا در جهنم جایگاه کافران نیست ؟! (الیس فی جهنم مثوی للکافرین ) . ** مثنوی از ماده ثواء به معنی اقامت توام با استقرار است بنابر این مثنوی در این جا به معنی جایگاه همیشگی و دائمی است . ***

هنگامی که نام ((جهنم )) برده می شود بقیه عذابهای دردناک نیز در آن خلاصه شده است .

درباره گروه دوم نیز دو توصیف ذکر کرده، می فرماید: ((و کسی که

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 452@@@

سخن صدق و حق را بیاورد، و کسی که آن را تصدیق کند پرهیزکاران واقعی آنها هستند)) (و الذی جاء بالصدق و صدق به اولئک هم المتقون ) .

در بعضی از روایات که از منابع اهلبیت (علیهم السلام ) نقل شده ((و الذی جاء بالصدق )) به پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) تفسیر گردیده، و جمله ((و صدق به )) به علی (علیه السلام ) تفسیر شده است ** مجمع البیان ذیل آیات مورد بحث . *** ولی البته منظور از آن بیان مصداقهای روشن می باشد، زیرا جمله ((اولئک هم المتقون )) (آنها پرهیزگارانند) دلیل بر عمومیت آیه است .

از اینجا روشن می شود که تفسیر آیه فوق به شخص پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) که هم آورنده وحی بود و هم تصدیق کننده آن نیز باید از قبیل بیان مصداق باشد نه بیان تمام مفهوم آیه .

لذا گروهی از مفسران جمله ((و الذی جاء بالصدق )) را به تمام پیامبران تفسیر کرده اند و جمله ((صدق به )) را به پیروان راستین آنها که مجموع پرهیزگاران جهان را تشکیل می دهند .

تفسیر جالب دیگری در مورد آیه وجود دارد که از همه گسترده تر و جامع تر است، هر چند کمتر مورد توجه مفسران واقع شده، ولی با ظاهر آیات هماهنگ تر می باشد، و آن اینکه : ((الذی جاء بالصدق )) منحصر به پیام آوران وحی نیست بلکه تمام کسانی را که مبلغ مکتب آنها و مروج سخنان حق و صدق بوده اند در این صف قرار دارند، و در این صورت هیچ مانعی ندارد که هر دو جمله بر یک گروه منطبق شود (همانگونه که ظاهر تعبیر آیه است، چرا که و الذی تنها یک بار ذکر شده ) .

به این ترتیب سخن از کسانی است که هم آورنده صدقند و هم عمل کننده به آن، سخن از آنها است که مکتب وحی و سخن حق پروردگار را در عالم نشر داده، و خود به آن مؤمن هستند و عمل می کنند، اعم از پیامبران و امامان معصوم و تبیین کنندگان مکتب آنها .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 453@@@

جالب این که بجای ((وحی )) تعبیر به صدق می کند، اشاره به اینکه تنها سخنی که هیچگونه احتمال دروغ و خلاف در آن نیست سخنی است که از طریق وحی از ناحیه پروردگار نازل می گردد، و تقوا و پرهیزگاری تنها در سایه تعلیمات مکتب انبیاء و تصدیق آن در درون جانها شکوفا می شود .

در آیه بعد سه پاداش بزرگ برای این گروه بیان می دارد:

نخست می فرماید: ((آنچه بخواهند نزد پروردگارشان برای آنها موجود است و این است جزای نیکوکاران )) (لهم ما یشاءون عند ربهم ذلک جزاء المحسنین ) .

گستردگی مفهوم این آیه به قدری است که تمام مواهب معنوی و نعمتهای مادی را شامل می شود آنچه در تصور و وهم ما بگنجد یا نگنجد؟ .

بعضی در اینجا سؤالی مطرح کرده اند که آیا اگر آنها تقاضای مقامات انبیاء و اولیاء برتر از خود را بکنند نیز به آنها داده شود؟ .

غافل از این که بهشتیان چون چشم حقیقت بین دارند هرگز به فکر چیزی که بر خلاف حق و عدالت و بر خلاف اصل توازن ((شایستگیها)) و ((پاداشها)) است نمی افتند .

به تعبیر دیگر امکان ندارد افرادی که در درجات متفاوت در ایمان و عمل هستند جزای مشابهی داشته باشند، بهشتیان چگونه آرزوی محال می کنند؟، و در عین حال آنها از نظر روحی چنان هستند که به آنچه دارند راضیند و هیچگونه حسد و رشک بر وجود آنان حاکم نیست .

می دانیم پاداشهای آخرت و حتی تفضلهای الهی بر اساس ‍ شایستگیهائی است که انسان در این دنیا کسب می کند، کسی که می داند ایمان و عملش در این دنیا در سرحد ایمان و عمل دیگران نبوده هرگز آرزوی مقام آنها را نخواهد کرد،چرا که یک آرزوی غیر منطقی است .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 454@@@

تعبیر ((عند ربهم )) (نزد پروردگارشان ) بیان نهایت لطف الهی درباره آنها است گوئی همیشه میهمان او هستند و هر چه بخواهند نزد او دارند .

تعبیر ((ذلک جزاء المحسنین )) (این است پاداش نیکوکاران ) و به اصطلاح استفاده از اسم ظاهر بجای ضمیر اشاره به این است که علت اصلی این پاداشها همان احسان و نیکوکاری آنها است .

دومین و سومین پاداش به آنان را به این صورت بیان می کند: ((آنها می خواهند خداوند بدترین اعمالی را که انجام داده اند بیامرزد، و جبران کند، آنها را به بهترین اعمالی که انجام می دادند پاداش دهد)) (لیکفر الله عنهم اسوء الذی عملوا و یجزیهم اجرهم باحسن الذی کانوا یعملون ) . ** در اینکه لیفکر الله عنهم متعلق به چیست ؟ احتمالات فراوانی داده اند اما آنچه از نظر معنی مناسبتر به نظر می رسد این است که متعلق به فعل احسنوا بوده باشد که از کلمات المحسنین فهمیده می شود و در تقدیر چنین است : ذلک جزاء المحسنین احسنوا لیکفر الله عنهم ... آری آنها به سراغ نیکی ها رفتند تا خداوند لغزشهای آنها را ببخشد و بهترین پاداشها را به آنها بدهد . ***

چه تعبیر جالبی ؟ از یکسو این تقاضا را دارند که بدترین اعمالشان در سایه لطف الهی پوشانده شود، و با آب توبه این لکه ها از دامانشان پاک گردد، و از سوی دیگر تقاضایشان این است که خداوند بهترین اعمالشان را معیار پاداش قرار دهد و همه اعمال آنها را به حساب آن بپذیرد!

و خداوند نیز با تعبیری که در این آیات بیان فرموده درخواست آنان را پذیرفته است، بدترین را می بخشد و بهترین را معیار پاداش قرار می دهد .

بدیهی است هنگامی که لغزشهای بزرگتر مشمول عفو الهی گردد بقیه بطریق

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 455@@@

اولی مشمول خواهد بود، عمده این است که نگرانی انسان بیشتر از لغزشهای بزرگ است و به همین جهت مؤمنان بیشتر در فکر آن هستند .

در اینجا این سؤال پیش می آید که مگر در آیات قبل سخن از پیامبران و پیروان آنها نبود؟ چگونه آنها لغزشهای بزرگ دارند؟

پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته روشن می شود، و آن اینکه : هنگامی که فعلی به گروهی نسبت داده می شود مفهومش این نیست که همه آنها مرتکب آن شده اند بلکه کافی است گروهی از میان آنها آنرا انجام داده باشند، مثلا می گوئیم : بنی عباس بر مسند خلافت پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) به ناحق تکیه زدند، مفهومش این نیست که همه آنها به خلافت رسیده باشند بلکه کافی است گروهی از آنها چنین باشند .

در آیه فوق نیز از مجموعه پیام آوران وحی و پیروان مکتب آنها بعضی لغزشهائی داشته اند که خداوند بخاطر اعمال نیکشان از آنها می گذرد .

به هر حال ذکر ((غفران و آمرزش )) قبل از پاداش، بخاطر آن است که نخست باید شستشوئی کنند و پاک شوند، و آنگه بر بساط قرب خدا قدم نهند نخست باید از عذاب الهی آسوده خاطر گردند تا نعمتهای بهشتی بر آنها گوارا شود .

نکته :

نخستین صدیق که بود؟

بسیاری از مفسران اسلام اعم از شیعه و اهل سنت این روایت را در تفسیر آیه ((و الذی جاء بالصدق و صدق )) به نقل کرده اند که منظور از ((الذی جاء بالصدق )) پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) است و منظور از ((صدق )) به علی (علیه السلام ) می باشد .

مفسر بزرگ اسلام طبرسی در ((مجمع البیان )) و ((ابوالفتوح رازی )) در تفسیر ((روح الجنان )) آن را از ائمه اهلبیت نقل کرده اند

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 456@@@

اما جمعی از علما و مفسران اهل سنت آن را از ((ابو هریره )) از پیغمبر گرامی اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) یا از طرق دیگر روایت کرده اند از جمله :

((علامه ابن مغازلی )) در ((مناقب ))، ((علامه گنجی )) در ((کفایة الطالب )) ((قرطبی )) مفسر معروف در تفسیرش، ((علامه سیوطی )) در ((در المنثور)) و همچنین ((آلوسی )) در روح المعانی . ** برای توضیح بیشتر به احقاق الحق جلد سوم صفحه 177 به بعد و المراجعات صفحه 64 ( مراجعه 12 ) مراجعه شود . ***

همانگونه که قبلا نیز اشاره کردیم این گونه تفسیرها برای بیان روشنترین مصداقها است، و بدون شک علی (علیه السلام ) در میان پیروان و تصدیق کنندگان پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) در صف مقدم جای دارد و نخستین ((صدیق )) او است .

احدی از علمای اسلام منکر این واقعیت نیست که علی (علیه السلام ) از میان مردان نخستین کسی بود که پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) را تصدیق کرد .

تنها خرده گیری که از ناحیه بعضی شده این است که می گویند او در زمانی ایمان آورد که 10 یا 12 ساله بود و اسلام او در آن زمان رسمیت نداشت !

ولی این سخن بسیار عجیب به نظر می رسد، زیرا چگونه چنین چیزی صحیح است با اینکه پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) اسلام او را پذیرفت، و او را ((وزیر)) و ((وصی )) خود خطاب کرد، و در کلمات پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) کرارا از او به عنوان ((اول المؤمنین )) - یا - ((اولکم اسلاما)) یاد شده است که ما مدارک آن را از کتب دانشمندان اهل سنت در جلد هشتم همین تفسیر ذیل آیه 10 سوره توبه (صفحه 103 به بعد) مشروحا آوردیم .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 457@@@