فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد19

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

آیه 1 - 3

آیه و ترجمه

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

ص وَ الْقُرْءَانِ ذِی الذِّکْرِ(1)

بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فی عِزَّةٍ وَ شِقَاقٍ(2)

کمْ أَهْلَکْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ فَنَادَوا وَّ لات حِینَ مَنَاصٍ(3)

ترجمه :



بنام خداوند بخشنده بخشایشگر

1 - ص، سوگند به قرآنی که متضمن ذکر است (که این کتاب اعجاز الهی است ) .

2 - ولی کافران گرفتار غرور و اختلافند .

3 - چه بسیار اقوامی را که پیش از آنها هلاک کردیم و به هنگام نزول عذاب فریاد می زدند، ولی وقت نجات گذشته بود!

شان نزول :



در کتب تفسیر و حدیث شان نزولهای مشابهی برای آیات آغاز این سوره وارد شده است که به یکی از آنها که مشروحتر و جامعتر است در اینجا اشاره می کنیم و آن حدیثی است که مرحوم کلینی از امام باقر (علیه السلام ) نقل می کند:

ابوجهل و جماعتی از قریش نزد ابوطالب عموی پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) آمدند و گفتند: فرزند برادرت ما را آزار داده، و خدایان ما را نیز ناراحت ساخته

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 207@@@

است ! او را بخوان و به او دستور ده دست از خدایان ما بردارد تا ما هم ناسزا به خدای او نگوئیم !

ابوطالب کسی را خدمت پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) فرستاد، هنگامی که پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) وارد خانه شد و به اطراف اطاق نگاه کرد دید کسی جز مشرکان در کنار ابوطالب نیست، گفت : السلام علی من اتبع الهدی سلام بر کسانی که پیرو هدایتند!

سپس نشست، ابوطالب سخنان آنها را برای پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) شرح داد .

پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) در جواب فرمود: او هل لهم فی کلمة خیر لهم یسودون بها العرب و یطاون اعناقهم : آیا آنها حاضرند جمله ای را با من موافقت کنند و در سایه آن بر تمام عرب پیشی گیرند و حکومت کنند؟!

ابوجهل (که از این سخن به وجد آمده بود و انتظار داشت کلید حکومت بر عرب را از دست پیامبر بگیرد) گفت : بله موافقیم، منظورت کدام جمله است ؟

پیغمبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: تقولون لا اله الا الله ! بگوئید معبودی جز الله نیست ! (و این بتها را که مایه بدبختی و ننگ و عقب افتادگی شماست دور بریزید) .

هنگامی که حضار این جمله را شنیدند آنچنان وحشت کردند که انگشتها در گوش گذاردند و با سرعت خارج شدند، و می گفتند، چنین چیزی را تاکنون نشنیده ایم، این یک دروغ است .

اینجا بود که آیات آغاز سوره ((ص )) نازل شد . ** اصول کافی ( طبق نقل نورالثقلین جلد 4 صفحه 441 ) . ***

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 208@@@

تفسیر:

وقت نجات شما گذشته است

باز در نخستین آیه این سوره به یکی از حروف مقطعه (ص ) برخورد می کنیم و همان گفتگوهای پیشین در تفسیر این حروف مقطعه مطرح می شود که آیا اینها اشاره به عظمت قرآن مجید است که از مواد ساده ای همچون حروف الفبا تشکیل شده با محتوائی که جهان انسانیت را دگرگون می سازد؟ و این قدرت نمائی عجیب خدا است که از آن مواد ساده چنین ترکیب شگرفی به وجود آورده .

یا اشاره به اسرار و رموزی است که میان خداوند و پیامبرش بوده و پیامی است از آشنا به سوی آشنا .

و یا تفسیرهای دیگر .

جمعی از مفسران در اینجا مخصوصا روی علامت اختصاری بودن ((ص )) نسبت به اسماء الله یا غیر آن تکیه کرده اند، چرا که بسیاری از اسماء الله با ص شروع می شود مانند صادق و صمد و صانع و یا اشاره به جمله صدق الله است که در یک حرف خلاصه شده است .

شرح بیشتر پیرامون تفسیر مقطعه را در آغاز سوره های بقره، آل عمران و اعراف (در جلد اول و دوم و ششم ) مطالعه فرمائید .

سپس می فرماید: سوگند به قرآنی که دارای ذکر است که تو بر حقی و این کتاب اعجاز الهی است (و القرآن ذی الذکر) . ** جمله قرآن آن ذی الذکر جمله قسمیه است که جواب آن محذوف است ، و تقدیر آن را چنین ذکر کرده اند : والقرآن ذی الذکر انک صادق و ان هذا الکلام معجز . ***

قرآن هم خودش ذکر است و هم دارای ذکر ذکر به معنی یادآوری و زدودن زنگار غفلت از صفحه دل، یاد خدا، یاد نعمتهای او یاد دادگاه بزرگ رستاخیز، و یاد هدف خلقت انسان .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 209@@@

آری عامل مهم بدبختی انسانها فراموشی و غفلت است، و قرآن مجید آنرا زائل می کند .

قرآن درباره منافقان می گوید: نسوا الله فنسیهم : آنها خدا را فراموش ‍ کردند و خدا نیز آنها را فراموش نمود (و رحمتش را از آنها قطع کرد) (توبه - 67) .

و در همین سوره (ص ) آیه 26 درباره گمراهان می خوانیم : ان الذین یضلون عن سبیل الله لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب : کسانی که از راه خداوند گمراه می شوند عذاب شدیدی به خاطر فراموش کردن روز حساب دارند .

آری بلای بزرگ گمراهان و گنهکاران همان فراموشی است، تا آنجا که حتی خویشتن و ارزشهای وجودی خویش را فراموش می کنند، چنانکه قرآن می گوید: و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون : مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، خداوند خودشان نیز از یادشان برد، آنها فاسقانند! (حشر - 19) .

و قرآن وسیله ای برای شکافتن این پرده های نسیان، و نوری برای برطرف ساختن ظلمات غفلت و فراموشکاری است، آیاتش انسان را به یاد خدا و معاد می اندازد و جمله هایش انسان را به ارزشهای وجودی خویش آشنا می سازد .

در آیه بعد می گوید: اگر می بینی آنها در برابر این آیات روشنگر و قرآن بیدارکننده تسلیم نمی شوند نه به خاطر این است که پرده ای بر این کلام حق افتاده بلکه کافران گرفتار تکبر و غروری هستند که آنها را از قبول حق باز داشته، و عداوت و عصیانی که آنها را از پذیرش دعوت تو مانع می شود (بل الذین کفروا فی عزة و شقاق ) .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 210@@@

عزة به گفته راغب در مفردات حالتی است که مانع مغلوب شدن انسان می گردد (حالت شکست ناپذیری ) و در اصل از عزاز به معنی سر زمین صلب و محکم و نفوذناپذیر گرفته شده است . . . و آن بر دو گونه است گاه عزت ممدوح و شایسته است، چنانکه ذات پاک خدا را به عزیز توصیف می کنیم، و گاه عزت مذموم و آن نفوذناپذیری در مقابل حق و تکبر از پذیرش واقعیات می باشد، و این عزت در حقیقت ذلت است !

شقاق از ماده شق در اصل به معنی شکاف است، سپس به معنی اختلاف نیز به کار رفته، زیرا اختلاف سبب می شود که هر گروهی در شقی قرار گیرد .

قرآن در اینجا مساءله نفوذناپذیری و کبر و غرور و پیمودن راه جدائی و شکاف و تفرقه را عامل بدبختی کفار شمرده، آری اینها صفات زشت و شومی است که روی چشم و گوش انسان پرده می افکند، و حس ‍ تشخیص را از انسان می گیرد، و چه دردناک است که چشم باز باشد و گوش باز اما آدمی کور باشد و کر؟

در آیه 206 سوره بقره می خوانیم : و اذا قیل له اتق الله اخذته العزة بالاثم فحسبه جهنم و لبئس المهاد: هنگامی که به او (منافق ) گفته می شود از خدا بترس لجاجت و تعصب و غرور او را می گیرد و به گناه می کشاند، آتش دوزخ برای او کافی است و چه جایگاه بدی ؟

سپس برای بیدار ساختن این مغروران غافل دست آنها را گرفته، به گذشته تاریخ بشر می برد، و سرنوشت اقوام مغرور و متکبر و لجوج را به آنها نشان می دهد، شاید عبرت گیرند، می گوید: چه بسیار اقوامی که قبل از آنها بودند و ما آنها را (به خاطر تکذیب پیامبران و انکار آیات الهی و ظلم و گناه ) هلاک کردیم (و کم اهلکنا من قبلهم من قرن ) .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 211@@@

و به هنگام نزول عذاب فریاد استغاثه آنها بلند شد، اما چه سود که دیر شده بود، و زمان نجات سپری شده بود (فنادوا و لات حین مناص ) .

آن روز که پیامبران الهی و اولیای حق آنها را اندرز دادند و از عاقبت شوم اعمالشان برحذر داشتند نه تنها گوش شنوا نداشتند بلکه به استهزاء و سخریه و آزار مؤمنان و حتی قتل آنها پرداختند، و فرصتها از دست رفت و پلهای پشت سر ویران گشت، و در حالی عذاب استیصال برای نابودی آنها نازل شد که درهای توبه و بازگشت همه بسته شده بود و فریادهای استغاثه آنها به جائی نرسید!

واژه لات برای نفی است و در اصل لاء نافیه بوده، و تاء تانیث برای تاءکید بر آن افزوده شده است . ** بعضی نیز تا را زائده و برای مبالغه دانسته اند ( مانند علامه ) همان گونه که بعضی لا را در این جا نافیة للجنس دانسته اند ، و بعضی مشبه به لیس و به هر حال بعد از اضافه تا به آن احکام ویژهای پیدا می کند از جمله اینکه حتما در مورد زمان به کار می رود دیگر اینکه دائما اسم یا خبر آن محذوف است ، و تنها یکی از این دو در کلام ذکر می شود ، بنا بر این جمله ولات حین مناص در تقدیر ولات الحین حین مناص بوده است . ***

((مناص )) از ماده ((نوص )) به معنی پناهگاه و فریادرس است، می گویند عرب هنگامی که حادثه سخت و وحشتناکی رخ می داده مخصوصا در جنگها این کلمه را تکرار می کرد و می گفت ((مناص، مناص )) یعنی پناهگاه کجا است، پناهگاه کجاست ؟ و چون این مفهوم با فرار مقارن است گاهی به معنی محل فرار نیز آمده است . ** مفردات راغب تفسیر فخر رازی ، تفسیر روح المعانی و کتاب مجمع البحرین ماده نوص . ***

به هر حال این غافلان مغرور تا فرصت در دست داشتند که به آغوش پر مهر لطف خدا پناه برند از آن استفاده نکردند، و به هنگامی که فرصتها از دست رفت

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 212@@@

و عذاب استیصال نازل شد این فریادهای استغاثه و تلاش برای پیدا کردن راه فرار و پناهگاه به جائی نمی رسد .

این سنت پروردگار در همه اقوام پیشین بوده، و در آینده نیز ادامه خواهد داشت، چرا که برای سنت او تغییر و تبدیلی نیست .

افسوس که بسیاری از مردم حاضر نیستند از تجارب دیگران استفاده کنند باید خودشان بار دیگر تجربه های تلخ را بیازمایند، تجربه هائی که گاه در طول عمر انسان تنها یک بار رخ می دهد و نوبت به بار دوم نمی رسد، و باصطلاح اول و آخر آن یکی است .





@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 213@@@

آیه 4 - 7

آیه و ترجمه

وَ عجِبُوا أَن جَاءَهُم مُّنذِرٌ مِّنهُمْ وَ قَالَ الْکَفِرُونَ هَذَا سحِرٌ کَذَّابٌ(4)

أَ جَعَلَ الاَلهَِةَ إِلَهاً وَحِداً إِنَّ هَذَا لَشیْءٌ عجَابٌ(5)

وَ انطلَقَ الْمَلاُ مِنهُمْ أَنِ امْشوا وَ اصبرُوا عَلی ءَالِهَتِکمْ إِنَّ هَذَا لَشیْءٌ یُرَادُ(6)

مَا سمِعْنَا بهَذَا فی الْمِلَّةِ الاَخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلا اخْتِلَقٌ(7)

ترجمه :



4 - آنها تعجب کردند که چرا پیامبر انذار کننده ای از میان آنها برخاسته، و کافران گفتند: این ساحر دروغگوئی است !

5 - آیا او بجای اینهمه خدایان خدای واحدی قرار داده ؟ این راستی چیز عجیبی است ؟!

6 - سرکردگان آنها بیرون آمدند و گفتند بروید و خدایانتان را محکم بچسبید که می خواهند ما را به سوی بدبختی بکشانند!

7 - ما هرگز چنین چیزی از پدران خود نشنیده ایم، این فقط یک دروغ است !

شان نزول :



درباره این آیات شان نزولی شبیه آنچه در آیات قبل بیان شد نقل کرده اند و بعید نیست شان نزول واحدی باشد که برای مجموع این آیات است .

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 214@@@

ولی از آنجا که این شان نزول مطالب تازه ای دارد ما آن را از تفسیر ((علی بن ابراهیم )) در اینجا می آوریم، و آن این است که :

هنگامی که رسول خدا دعوتش را آشکار کرد سران قریش نزد ابوطالب آمدند و گفتند ای ابوطالب فرزند برادرت ما را سبک مغز می خواند، و به خدایان ما ناسزا می گوید، جوانان ما را فاسد نموده، و در جمعیت ما تفرقه افکنده است اگر این کارها به خاطر کمبود مالی است ما آنقدر مال برای او جمع آوری می کنیم که ثروتمندترین مرد قریش شود، و حتی حاضریم او را به ریاست برگزینیم .

ابوطالب این پیام را به رسول الله (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) عرض ‍ کرد: پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: لو وضعوا الشمس فی یمینی و القمر فی یساری ما اردته، و لکن کلمة یعطونی یملکون بها العرب و تدین بها العجم و یکونون ملوکا فی الجنة !:

اگر آنها خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من بگذارند من به آن تمایل ندارم، ولی (به جای این همه وعده ها) یک جمله، با من موافقت نمایند تا در سایه آن بر عرب حکومت کنند، و غیر عرب نیز به آئین آنها درآیند، و آنها سلاطین بهشت خواهند بود! .

ابوطالب این پیام را به آنها رسانید، آنها گفتند: حاضریم به جای یک جمله ده جمله را بپذیریم (کدام جمله منظور تو است ؟) .

پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) به آنها فرمود: تشهدون الا لا اله الا الله و انی رسول الله : گواهی دهید که معبودی جز الله نیست و من رسول خدا هستم .

آنها (از این سخن سخت وحشت کردند و) گفتند: ما 360 خدا را رها کنیم تنها به سراغ یک خدا برویم ؟ چه چیز عجیبی ؟! (آنهم خدائی که هرگز دیده نمی شود!) .

در اینجا آیات زیر نازل شد ((بل عجبوا ان جائهم منذر منهم و قال الکافرون هذا ساحر کذاب . . . ان هذا الا اختلاق )) . ** تفسیر علی بن ابراهیم طبق نقل تفسیر نور الثقلین جلد 4 صفحه 442 ( حدیث 7 ) . ***

@@تفسیر نمونه جلد 19 صفحه 215@@@

همین معنی در تفسیر مجمع البیان با تفاوت مختصری نقل شده و در آخر آن آمده است : پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) در حالی که اشک از چشمانش جاری بود فرمود ای عمو! اگر اینها خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپم قرار دهند تا دست از این سخن بردارم هرگز چنین نخواهم کرد، مگر اینکه این سخن را در جامعه نفوذ دهم، و یا در راه آن کشته شوم، هنگامی که ابوطالب این سخن را شنید عرض کرد به دنبال برنامه خود باش به خدا سوگند که من هرگز دست از یاری تو بر نخواهم داشت . ** مجمع البیان جلد 8 صفحه 65 . ***

تفسیر: