فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد4

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

عدالت یک رکن مهم اسلام

کمتر مسالهای است که در اسلام به اهمیت عدالت باشد، زیرا مساله عدل همانند مساله توحید در تمام اصول و فروع اسلام ریشه دوانده، یعنی همانطور که هیچیک از مسائل عقیدهای و عملی، فردی و اجتماعی، اخلاقی و حقوقی، از حقیقت توحید و یگانگی جدا نیست، همچنین هیچیک از آنها را خالی از روح عدل نخواهیم یافت.

بنابراین جای تعجب نیست که عدل بعنوان یکی از اصول مذهب و یکی از زیر بناهای فکری مسلمانان شناخته شود، گر چه عدالتی که جزء اصول مذهب است یکی از صفات خدا است و در اصل خداشناسی که نخستین اصل از اصول دین است مندرج می باشد ولی ممتاز ساختن آن بسیار پر معنی است

@@تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 302@@@

و به همین دلیل در مباحث اجتماعی اسلام روی هیچ اصلی به اندازه عدالت تکیه نشده است.

ملاحظه احادیث زیر بعنوان نمونه برای درک اهمیت این موضوع کافی است.

پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) می فرماید:

ایاکم و الظلم فان الظلم عند الله هو الظلمات یوم القیامة.**سفینه البحار ماده (ظلم).***

از ظلم بپرهیزید زیرا در روز رستاخیز که هر عملی بشکل مناسبی مجسم میشود ظلم در شکل ظلمت تجسم خواهد یافت و پرده ای از تاریکی، اطراف ظالمان را فرا خواهد گرفت و می دانیم هر خیر و برکتی هست در نور است و ظلمت منبع، هر گونه عدم و فقدان میباشد.

2 - بالعدل قامت السموات و الارض:

آسمانها و زمین بر اساس عدل استوارند.**این حدیث از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است (تفسیر صافی ذیل آیه 7 سوره الرحمن).***

این تعبیر رساترین تعبیری است که درباره عدالت ممکن است بشود یعنی نه تنها زندگی محدود بشر در این کره خاکی بدون عدالت برپا نمی شود بلکه سرتاسر جهان هستی و آسمانها و زمین همه در پرتو عدالت و تعادل نیروها و قرار گرفتن هر چیزی در مورد مناسب خود برقرار هستند و اگر لحظه ای، و بمقدار سر سوزنی، از این اصول منحرف شوند رو به نیستی خواهند گذارد.

شبیه همین مضمون را در حدیث معروف دیگری می خوانیم که می فرماید:

(الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم):

حکومتها ممکن است کافر باشند و دوام یابند اما اگر ظالم باشند دوام

@@تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 303@@@

نخواهند یافت، زیرا ستم چیزی است که اثر آن در همین زندگی سریع و فوری است توجه به جنگها، اضطرابها، ناراحتیها، هرج و مرجهای سیاسی، اجتماعی، اخلاقی، بحرانهای اقتصادی در دنیای امروز نیز بخوبی این حقیقت را ثابت می کند.

اما آنچه باید کاملا به آن توجه داشت این است که اسلام تنها توصیه بعدالت نمی کند بلکه مهمتر از آن اجرای عدالت است، خواندن این آیات و روایات تنها بر فراز منابر و یا نوشتن در کتب، و یا گفتن آنها در لابلای سخنرانیها به تنهائی درد بی عدالتی و تبعیض و فساد اجتماعی را در جامعه اسلامی درمان نمی کند، بلکه آن روز عظمت این دستورها آشکار می گردد که در متن زندگی مسلمانان پیاده شود.

سپس در آیه بعد - طبق سنت قرآن - که پس از احکام خاصی برای تاکید و تکمیل آن اشاره بقوانین و اصول کلی می کند در اینجا نیز برای تاکید مساله اجرای عدالت و گواهی بحق چنین می فرماید: خداوند به کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام می دهند وعده آمرزش و پاداش عظیم داده است.

(وعد الله الذین آمنوا و عملوا الصالحات لهم مغفرة و اجر عظیم).

و در مقابل: کسانی که خدا را انکار کنند و آیات او را تکذیب نمایند از اصحاب دوزخند.

(و الذین کفروا و کذبوا بایاتنا اولئک اصحاب الجحیم).

قابل توجه اینکه آمرزش و اجر عظیم بعنوان یک وعده الهی در آیه ذکر شده و فرموده: وعد الله... ولی کیفر دوزخ به صورت نتیجه عمل بیان شده و می فرماید:

کسانی که دارای چنین اعمالی باشند، چنان سرنوشتی خواهند داشت و این در حقیقت اشاره به مساله فضل و رحمت خدا در مورد پاداش های سرای

@@تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 304@@@

دیگر است، که به هیچوجه برابری با اعمال ناچیز انسان ندارد، همانطور که مجازاتهای آن جهان جنبه انتقامی نداشته بلکه نتیجه خود اعمال آدمی است.

ضمنا تعبیر به اصحاب الجحیم با توجه به اینکه اصحاب به معنی یاران و ملازمان می باشد دلیل بر آنست که آنها ملازم دوزخ خواهند بود، ولی این آیه به تنهائی نمی تواند دلیل بر مساله خلود باشد آن چنانکه در تفسیر تبیان و مجمع البیان و تفسیر فخر رازی آمده است، زیرا ملازمت ممکن است دائمی باشد و ممکن است مدتی بطول بیانجامد و سپس ‍ قطع شود، چنانکه تعبیر به اصحاب السفینه (یاران کشتی) که درباره سرنشینان کشتی نوح در قرآن آمده است دائمی نبوده البته شک نیست که کفار خلود در دوزخ دارند ولی در آیه فوق از آن سخنی نرفته بلکه از آیات دیگری استفاده می شود.**جحیم از ماده (جحم) (بر وزن فهم) به معنی شدت برافروختگی آتش است و به همین دلیل نام جهنم، جحیم گذاشته شده است. به آتش های سوزان و وسیع دنیا نیز احیانا جحیم گفتخه می شود چنانکه در داستان ابراهیم می خوانیم که نمرودیان گفتند: فالقوه فی الجحیم (سوره صافات _ 97).***

آیه: 11

آیه و ترجمه

یَأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَت اللَّهِ عَلَیْکمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَن یَبْسطوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَف أَیْدِیَهُمْ عَنکمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ عَلی اللَّهِ فَلْیَتَوَکلِ الْمُؤْمِنُونَ(11)

ترجمه:

11 - ای کسانی که ایمان آورده اید نعمتی را که خدا به شما بخشیده بیاد آورید، آن زمان که جمعی (از دشمنان) قصد داشتند دست به سوی شما دراز کنند (و شما را از میان بر دارند) اما خدا دست آنها را از شما باز داشت، از خدا بپرهیزید، و مومنان باید تنها بر خدا توکل (و تکیه) کنند.

@@تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 305@@@

تفسیر:

بدنبال یادآوری نعمتهای الهی در چند آیه قبل، در این آیه روی سخن را بار دیگر به مسلمانان کرده و قسمتی دیگر از نعمتهای خود را به یاد آنها می آورد تا به شکرانه آن در اطاعت فرمان خدا و اجرای اصول عدالت بکوشند، می گوید: ای کسانی که ایمان آورده اید، نعمت خدا را بیاد آورید در آن زمان که جمعیتی تصمیم گرفته بودند، دست به سوی شما دراز کنند و شما را از میان ببرند، ولی خداوند شر آنها را از شما دفع کرد.

(یا ایها الذین آمنوا اذکروا نعمت الله علیکم اذ هم قوم ان یبسطوا الیکم ایدیهم فکف ایدیهم عنکم).

خداوند کرارا در آیات قرآن مسلمانان را به یاد نعمتهای گوناگون و الطاف خود به آنها می اندازد، تا به این وسیله روح ایمان را در آنها تقویت و حس شکرگزاری و ثبات در برابر مشکلات را در آنها برانگیزد، و آیه فوق یکی از این آیات است.

اما در اینکه این آیه اشاره به کدام داستان می کند، در میان مفسران گفتگو بسیار است، بعضی آن را اشاره به دفع خطر یهودیان بنی النضیر که طرح نابودی پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) و مسلمانان را در مدینه کشیده بودند می دانند، و بعضی دیگر اشاره به داستان بطن نخل که در ماجرای حدیبیه در سال ششم هجرت واقع شد، دانسته اند آنجا که جمعی از مشرکان مکه تصمیم گرفتند به سرکردگی خالد بن ولید در نماز عصر به مسلمانان حمله ور شوند و پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) از این توطئه آگاه گشت و با خواندن نماز کوتاه خوف، نقشه آنها نقش بر آب شد، و بعضی اشاره به حوادث دیگری از زندگی پرحادثه پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) و مسلمانان می دانند.

@@تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 306@@@

بعضی از مفسران نیز عقیده دارند که اشاره به تمام حوادثی است که در طول تاریخ اسلام واقع شده، این تفسیر، اگر از کلمه قوم که نکره است و دلیل بر وحدت می باشد صرفنظر کنیم، از همه تفاسیر بهتر است، و در هر حال این آیه مسلمانان را متوجه خطراتی که ممکن بود برای همیشه نامشان را از صفحه روزگار براندازد می کند، و به آنها هشدار می دهد که به پاس این نعمتها، تقوا را پیشه کنند و بر خدا تکیه نمایند و بدانند اگر پرهیزگار باشند، در زندگی تنها نخواهند ماند، و آن دست غیبی که همیشه حافظ آنها بوده باز هم از آنها حمایت خواهد کرد.

(و اتقوا الله و علی الله فلیتوکل المؤمنون).

روشن است که منظور از توکل این نیست که انسان به بهانه واگذاری کارش بخدا، شانه از زیر بار مسئولیتها خالی کند و یا تسلیم حوادث گردد، بلکه منظور این است که در عین بکار گرفتن تمام قدرت و نیرو، اولا توجه داشته باشد که آنچه دارد از خود او نیست، و از ناحیه دیگری است و به این وسیله روح غرور و خودبینی را در خود بکشد، و ثانیا هرگز از بزرگی حوادث و مشکلات نهراسد و مایوس نشود و بداند تکیه گاهی دارد که قدرتش بالاترین قدرتها است.

ضمنا با توجه به اینکه در این آیه نخست دستور به تقوا می دهد، سپس ‍ اشاره به مساله توکل می کند، استفاده می شود که حمایت خدا شامل حال پرهیزگاران است.

باید توجه داشت که تقوا از ماده وقایه به معنی خویشتن داری و جلوگیری کردن از عوامل سوء و فساد است.

@@تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 307@@@

آیه: 12

آیه و ترجمه

وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَقَ بَنی إِسرءِیلَ وَ بَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنیْ عَشرَ نَقِیباً وَ قَالَ اللَّهُ إِنی مَعَکمْ لَئنْ أَقَمْتُمُ الصلَوةَ وَ ءَاتَیْتُمُ الزَّکوةَ وَ ءَامَنتُم بِرُسلی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسناً لاُکفِّرَنَّ عَنکُمْ سیِّئَاتِکُمْ وَ لاُدْخِلَنَّکمْ جَنَّتٍ تجْرِی مِن تحْتِهَا الاَنْهَرُ فَمَن کفَرَ بَعْدَ ذَلِک مِنکمْ فَقَدْ ضلَّ سوَاءَ السبِیلِ(12)

ترجمه:

12 - خدا از بنی اسرائیل پیمان گرفت، و از آنها دوازده رهبر و سرپرست برانگیختیم و خداوند (به آنها) گفت من با شما هستم، اگر نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و به رسولان من ایمان بیاورید و آنها را یاری کنید و بخدا قرض الحسن بدهید (در راه او به نیازمندان کمک کنید) گناهان شما را می پوشانم (می بخشم) و شما را در باغهای بهشت که نهرها از زیر درختان آن جاری است وارد می کنم، اما هر کس بعد از این کافر شود از راه راست منحرف گردیده است.

تفسیر:

در این سوره از آغاز اشاره به مساله وفای به عهد شده، و این معنی بمناسبتهای مختلف تکرار گردیده است، از جمله در آیه فوق است، و شاید یک فلسفه این همه تاکید پی در پی روی مساله وفای به عهد و مذمت از پیمان شکنی، برای اهمیت دادن به مساله پیمان غدیر است که در آیه 67 خواهد آمد.

در آغاز آیه مورد بحث می فرماید: ما از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که بدستورات ما عمل کنند و بدنبال این پیمان دوازده رهبر و سرپرست برای آنها

@@تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 308@@@

برگزیدیم، تا هر یک سرپرستی یکی از طوائف دوازده گانه بنی اسرائیل را بر عهده گیرد.

(و لقد اخذ الله میثاق بنی اسرائیل و بعثنا منهم اثنی عشر نقیبا).

نقیب در اصل از ماده نقب (بر وزن نقد) گرفته شده که بمعنی روزنه های وسیع، مخصوصا راههای زیر زمینی می باشد، و به رئیس و رهبر یک جمعیت از آن جهت نقیب می گویند که از اسرار جمعیت آگاه است، گوئی در میان آنها نقبی ایجاد کرده و از وضع آنها آگاه شده، و گاهی نقیب به کسی گفته می شود که رئیس جمعیت نیست و تنها معرف و وسیله شناسائی آنها است، و اگر به فضائل اشخاص عنوان مناقب اطلاق می شود، بخاطر آن است که با فحص و کنجکاوی باید از آنها آگاه گشت.

بعضی از مفسران نقیب را در آیه فوق تنها بمعنی آگاه و مطلع از اسرار گرفته اند، ولی این معنی بسیار بعید بنظر می رسد، زیرا آنچه از تاریخ و حدیث استفاده می شود، آن است که نقبای بنی اسرائیل هر یک سرپرست طایفه خود بودند، در تفسیر روح المعانی از ابن عباس چنین نقل شده که:

انهم کانوا وزراء و صاروا انبیاء بعد ذلک:

نقبای بنی اسرائیل، وزیران موسی بودند و بعد به مقام نبوت رسیدند**تفسیر روح المعانی جلد 6 صفحه 78.*** در حالات پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) می خوانیم که در شب عقبه که مردم مدینه برای دعوت آن حضرت به محل عقبه آمده بودند دستور داد که دوازده نفر نقیب از میان خودشان به تعداد نقبای بنی اسرائیل انتخاب کنند که مسلما وظیفه آنها نیز مساله رهبری جمعیت بود نه تنها خبرگزاری.**سفینه البحار (نقب).***

جالب توجه اینکه در روایات متعددی که از طرق اهل تسنن وارد شده

@@تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 309@@@

اشاره به خلفا و جانشینان دوازده گانه پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) گردیده و تعداد آنها به تعداد نقبای بنی اسرائیل معرفی شده است که ما در اینجا به قسمتی از آنها اشاره می کنیم:

1 - پیشوای معروف اهل تسنن احمد حنبل در مسند خود از مسروق نقل میکند که می گوید: از عبد الله بن مسعود پرسیدم چند نفر بر این امت حکومت خواهند کرد ابن مسعود در پاسخ گفت:

لقد سئلنا رسول الله (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) فقال اثنی عشر کعدة نقباء بنی اسرائیل:

ما از پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) همین سؤال را کردیم و او در پاسخ فرمود: دوازده نفر به تعداد نقبای بنی اسرائیل.**مسند احمد جلد اول صفحه 398 ط مصر سال 1313.***

2 - در تاریخ ابن عساکر از ابن مسعود چنین نقل شده که می گوید از پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) سؤال کردیم چند خلیفه بر این امت حکومت خواهند کرد، فرمود:

ان عدة الخلفاء بعدی عدة نقباء موسی:

عده خلفای بعد از من عده نقبای موسی خواهد بود.**فیض القدیر شرح جامع الصغیر جلد 2 صفحه 459.***

3 - در منتخب کنز العمال از جابر بن سمره چنین نقل شده که بر این امت دوازده خلیفه حکومت خواهند کرد به عدد نقباء بنی اسرائیل.**منتخب کنز اعمال در حاشیه مسند احمد جلد 5 صفحه 312.***

نظیر این حدیث در ینابیع الموده صفحه 445 و در کتاب البدایة و النهایه جلد 6 صفحه 247 نیز نقل شده است.

سپس وعده خدا را به بنی اسرائیل چنین تشریح می کند که خداوند به آنها گفت: من با شما خواهم بود و از شما حمایت می کنم (و قال الله انی معکم).

@@تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 310@@@

اما به چند شرط:

1 - به شرط اینکه نماز را برپا دارید (لئن اقمتم الصلوة).

2 - و زکات خود را بپردازید (و آتیتم الزکاة).

3 - به پیامبران من ایمان بیاورید و آنها را یاری کنید (و آمنتم برسلی و عزرتموهم).**عزرتموهم از ماده (تعزیر) بمعنی منع کردن و یاری نمودن است، اگر به پاره ای از مجازاتهای اسلامی تعزیر گفته می شود به خاطر آن است که بوسیله آن در حقیقت کمکی به گناهکاران شده و از گناه بازداشته شده اند و این نشان می دهد که مجازاتهای اسلامی جنبه انتقامی ندارد بلکه جنبه تربیتی دارد و لذا نام آن هم (تعزیر) گذاشته شده است.***

4 - علاوه بر این، از انفاق های مستحب که یکنوع قرض الحسنه با خدا است خودداری ننمائید (و اقرضتم الله قرضا حسنا).

اگر به این پیمان عمل کنید، من سیئات و گناهان گذشته شما را می بخشم (لاکفرن عنکم سیئاتکم).

و شما را در باغهای بهشت که از زیر درختان آن نهرها جاری است داخل میکنم.

(و لادخلنکم جنات تجری من تحتها الانهار).

ولی آنها که راه کفر و انکار و عصیانرا پیش گیرند مسلما از طریق مستقیم گمراه شده اند.

(فمن کفر بعد ذلک منکم فقد ضل سوآء السبیل).

درباره اینکه چرا انفاق در قرآن مجید به عنوان قرض دادن بخدا نامیده شده توضیح لازم را در تفسیر نمونه در جلد 2 صفحه 160 داده ایم.

در اینجا سؤالی باقی می ماند که چرا مساله نماز و زکات بر ایمان بموسی (علیه السلام) مقدم داشته شده است با اینکه ایمان به او قبل از عمل بوده است

@@تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 311@@@

جمعی از مفسران پاسخ سؤال را چنین داده اند که منظور از رسل در آیه فوق پیامبرانی است که بعد از موسی آمده اند، نه خود موسی بنابراین، دستوری نسبت به آینده می باشد که می تواند بعد از نماز و زکاة قرار گیرد و این احتمال نیز هست که رسل اشاره به همان نقبای بنی اسرائیل باشد که پیمان وفاداری نسبت به آنها از بنی اسرائیل گرفته شده است (در تفسیر مجمع البیان می خوانیم که بعضی از مفسران پیشین احتمال داده اند که نقبای بنی اسرائیل رسولان خدا بودند و این احتمال آنچه را در بالا گفتیم تایید می کند).