فهرست کتاب


تفسیر نمونه، جلد4

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

شان نزول:

در بسیاری از تفاسیر اسلامی و کتب حدیث، در شان نزول آیه چنین نقل شده: که رافع بن خدیج دو همسر داشت یکی مسن و دیگری جوان (بر اثر

@@تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 150@@@

اختلافاتی) همسر مسن خود را طلاق داد، و هنوز مدت عده، تمام نشده بود به او گفت: اگر مایل باشی با تو آشتی می کنم، ولی باید اگر همسر دیگرم را بر تو مقدم داشتم صبر کنی و اگر مایل باشی صبر میکنم، مدت عده تمام شود و از هم جدا شویم، زن پیشنهاد اول را قبول کرد و با هم آشتی کردند، آیه شریفه نازل شد و حکم این کار را بیان داشت.

تفسیر:

صلح بهتر است

همانطور که در ذیل آیات 34 و 35 همین سوره گفتیم**جلد سوم تفسیر نمونه صفحه 372.*** نشوز در اصل از ماده ((نشز)) به معنی ((زمین مرتفع)) می باشد و هنگامی که در مورد زن و مرد به کار می رود به معنی سرکشی و طغیان است، در آیات مزبور احکام مربوط به نشوز زن بیان شده بود، ولی در اینجا اشارهای به مسئله نشوز مرد کرده و می فرماید: ((هر گاه زنی احساس کند که شوهرش بنای سرکشی و اعراض دارد، مانعی ندارد که برای حفظ حریم زوجیت، از پارهای از حقوق خود صرفنظر کند، و با هم صلح نمایند)).

(و ان امراة خافت من بعلها نشوزا او اعراضا فلا جناح علیهما ان یصلحا بینهما صلحا).

از آنجا که گذشت کردن زن از قسمتی از حقوق خود، روی رضایت و طیب خاطر انجام شده، و اکراهی در میان نبوده است، گناهی ندارد و تعبیر به لا جناح (گناهی ندارد) نیز اشاره به همین حقیقت است. ضمنا از آیه با توجه به شان نزول دو مساله فقهی استفاده می شود: نخست

@@تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 151@@@

اینکه احکامی مانند تقسیم ایام هفته در میان دو همسر، جنبه حق دارد نه حکم، و لذا زن می تواند با اختیار خود از این حق به طور کلی یا به طور جزئی صرفنظر کند، دیگر اینکه عوض صلح، لازم نیست مال بوده باشد، بلکه می تواند اسقاط حقی عوض صلح واقع شود.

سپس برای تاکید موضوع می فرماید: ((به هر حال صلح کردن بهتر است))

(و الصلح خیر).

این جمله کوتاه و پر معنی گرچه در مورد اختلافات خانوادگی در آیه فوق ذکر شده ولی بدیهی است یک قانون کلی و عمومی و همگانی را بیان می کند که در همه جا اصل نخستین، صلح و صفا و دوستی و سازش ‍ است، و نزاع و کشمکش و جدائی بر خلاف طبع سلیم انسان و زندگی آرام بخش او است، و لذا جز در موارد ضرورت و استثنائی نباید به آن متوسل شد، بر خلاف آنچه بعضی از مادیها می پندارند که اصل نخستین در زندگی بشر همانند سایر جانداران، تنازع بقاء و کشمکش ‍ است و تکامل از این راه صورت میگیرد، و همین طرز تفکر شاید سرچشمه بسیاری از جنگها و خونریزیهای قرون اخیر شده است، در حالی که انسان بخاطر داشتن عقل و هوش، حسابش از حیوانات درنده جدا است، و تکامل او در سایه تعاون صورت میگیرد نه تنازع،**توضیح بیشتر درباره این موضوع در جلد دوم تفسیر نمونه صفحه 180 تحت عنوان تنازع بقاء گذشت.*** و اصولا تنازع بقاء حتی در میان حیوانات، یک اصل قابل قبول برای تکامل نیست.

و بدنبال آن اشاره به سرچشمه بسیاری از نزاعها و عدم گذشتها کرده و میفرماید: ((مردم ذاتا و طبق غریزه حب ذات، در امواج بخل قرار دارند، و هر کسی سعی میکند تمام حقوق خود را بیکم و کاست دریافت دارد، و همین سرچشمه نزاعها و کشمکشها است)).

@@تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 152@@@

(و احضرت الانفس الشح)

بنابراین اگر زن و مرد به این حقیقت توجه کنند که سرچشمه بسیاری از اختلافات بخل است، بخل یکی از صفات مذموم است، سپس در اصلاح خود بکوشند و گذشت پیشه کنند، نه تنها ریشه اختلافات خانوادگی از بین می رود، بلکه بسیاری از کشمکشهای اجتماعی نیز پایان میگیرد.

ولی در عین حال برای اینکه مردان از حکم فوق سوء استفاده نکنند، در پایان آیه روی سخن را به آنها کرده و توصیه به نیکوکاری و پرهیزکاری نموده و به آنان گوشزد میکند که مراقب اعمال و کارهای خود باشند و از مسیر حق و عدالت منحرف نشوند، زیرا خداوند از همه اعمال آنها آگاه است.

(و ان تحسنوا و تتقوا فان الله کان بما تعملون خبیرا).

آیه 129-130

آیه و ترجمه

وَ لَن تَستَطِیعُوا أَن تَعْدِلُوا بَینَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصتُمْ فَلا تَمِیلُوا کلَّ الْمَیْلِ فَتَذَرُوهَا کَالْمُعَلَّقَةِ وَ إِن تُصلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ غَفُوراً رَّحِیماً(129)

وَ إِن یَتَفَرَّقَا یُغْنِ اللَّهُ کلاًّ مِّن سعَتِهِ وَ کانَ اللَّهُ وَسِعاً حَکِیماً(130)

ترجمه:

129 - و هرگز نمیتوانید (از نظر محبت قلبی) در میان زنان، عدالت کنید، هر چند کوشش نمائید، ولی به کلی تمایل خود را متوجه یکطرف نسازید که دیگری را به صورت بلا تکلیف در آورید، و اگر راه اصلاح و پرهیزگاری پیش گیرید، خداوند آمرزنده و مهربان است.

130 - و اگر (راهی برای اصلاح در میان خود نیابند و) از هم جدا شوند، خداوند هر کدام از آنها را از فضل و کرم خود، بی نیاز می کند و خداوند صاحب فضل و کرم و حکیم است.

@@تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 153@@@

تفسیر: