مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد دوم

نویسنده : سید محمد تقی موسوی اصفهانی مترجم : سید مهدی حائری قزوینی‏

هفتاد و هفتم: زیارت قبر مولایمان امام حسین (علیه السلام)

زیرا که این کار صله حضرت صاحب الزمان و نیکی نسبت به آن جناب و سایر امامان (علیهم السلام) می باشد، و با این عمل سرور و شادمانی در دل امام (علیه السلام) وارد می شود و امام (علیه السلام) مانند سایر پدران بزرگوارش هر صبح و شام برای زوار قبر امام حسین (علیه السلام) دعا می کند.
و ابن قولویه در کتاب کامل الزیارات به سند خود از ابان از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: هر کس قبر ابی عبدالله (علیه السلام) را زیارت کند، همانا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را صله نموده و پیوند ما را گرامی داشته، و غیبتش حرام؛ و گوشتش بر آتش دوزخ حرام می شود...(856)
و در همان کتا به سند خود از عبدالله بن سنان آمده که گفت: به حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) عرضه داشتم: فدایت گردم، پدرت می فرمود: در راه حج هر درهمی که شخص انفاق کند هزار برایش محسوب می گردد، پس برای کسی که در راه رفتن به زیارت پدرت حسین (علیه السلام) انفاق کند چقدر خواهد بود؟ فرمود: ای پسر سنان، به هر درهم برایش هزار هزار -تا ده هزار شمرد- محسوب می شود، و به همین میزان درجات او نیز بالا می رود، و رضای خدای تعالی برایش بهتر است، و دعای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، و دعای امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امامان (علیهم السلام) برایش بهتر است.(857)
و در همان کتاب به سند خود از امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: از محبوب ترین اعمال نزد خدای تعالی زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) است، و بهترین اعمال نزد خداوند شادمان کردن مؤمنان است، و نزدیک ترین حالت بنده نزد خداوند آن است که در حال سجده گریان باشد.(858)
و به سند خود از معاویة بن وهب آورده که شنیده بود امام صادق (علیه السلام) دعا می کند و با پروردگارش مناجات می نماید و می گوید: مغفرتت را بر من و برادرانم و زائران قبر پدرم حسین (علیه السلام) قرار ده، آنان که اموالشان را انفاق کردند، و بدن های شان را به رنج انداختند، به خاطر رغبت در نیکی به ما، و به امید ثواب تو با صله ما، و شادمان کردن پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تو، و به منظور اجابت امر ما و خشمگین کردن دشمنانمان، که با این کار رضای تو را خواستند، پس (ای خدا) از سوی ما رضوانت را به آنان پاداش ده، و شب و روز ایشان را در حفظ خویش بدار، و به بهترین پاداش ها خاندان و اولادشان که پس از آنها باز می مانند را پاداش ده، و با آنها (یار) باش، و شر هرگونه شرکش عنود و هر مخلوق ناتوان و زورمند، و شر شیاطین انس و جن را از آن ها دور کن، و برترین چیزی که در غربت از وطن هایشان از تو آرزو دارند، و از جهت اینکه ما را بر فرزندان و خاندان و خویشاوندان خود برگزیده اند، به آنان عطا فرمای. خدایا!همانا دشمنان ما سفر ایشان (برای زیارت قبور ما) را عیب کردند، ولی عیب جویی آن ها ایشان را از روی آوردن به سوی ما باز نداشت، به جهت اینکه با مخالفین ما مخالفت نمایند، پس بر آن صورت هایی که تابش خورشید آن ها را تغییر داده رحم آور، و بر آن گونه ها که بر مزار حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) گردانده می شوند رحمت آور، و بر آن دیده هایی که اشک هایشان به خاطر مهر به ما جاری است، رحمت آور، و بر آن دلها که به خاطر ما محزون و سوزان گردیده رحمت آور، و بر آن فریادی که به خاطر ما بلند می شود رحمت آور، خدایا!من آن بدنها و آن جانها را به تو می سپارم تا آنگاه که آن ها را بر کنار حوض (کوثر) روز تشنگی بزرگ بیاوری...(859)
و حدیث طولانی است، مقداری که محل حاجت بود از آن آوردیم، و آن دلیل است بر حصول شادمانی و سرور برای حضرت صاحب الامر و سایر امامان (علیهم السلام) به سبب این عمل شریف، و این که آن صله آنان و اجابت امرشان و دشمنی با دشمنانشان می باشد.
و در همان کتاب به سند خود نیز از معاویة بن وهب آورده که از امام صادق (علیه السلام) که گوید: آن حضرت به من فرمود: ای معاویه، زیارت قبر حسین (علیه السلام) را به خاطر ترس وامگذار، زیرا که هر کس آن را ترک گوید آن قدر حسرت خواهد کشید که آرزو کند قبرش در کنارش می بود، آیا دوست نمی داری که خداوند شخص و سایه تو را در میان کسانی ببیند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی و فاطمه و امامان (علیهم السلام) درباره اش دعا می کنند.(860)
و به سند خود از حلبی آورده که ضمن حدیثی طولانی گوید: به حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) عرضه داشتم: فدایت گردم، چه می گویی درباره کسی که زیارت آن حضرت را ترک گوید در حالی که بتواند آن را انجام دهد؟ فرمود: می گویم او رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ما را عاق کرده، و امری که مربوط به اوست سبک شمرده، و هر کس او را زیارت کند خداوند در پی حوائجش خواهد بود، و آنچه از امور دنیایش برایش اهمیت دارد را خداوند کفایت کند، و روزی را به سوی بنده خواهد کشانید، و آنچه انفاق نموده به او باز خواهد آورد، و گناهان پنجاه ساله اش را خواهد آمرزید، و در حالی به خاندانش باز خواهد گشت که بر عهده او گناه و خطایی نماند مگر این که از پرونده اش محو شده باشد، پس چنانچه در سفرش از دنیا برود، فرشتگان فرود می آیند و او را غسل می دهند، و دری به سوی بهشت به رویش گشوده می شود، پس هرگاه محشور گردد به او گفته شود: به هر درهمی ده هزار درهم برایت هست، و خداوند به تو نظر (عنایت) فرموده، و آنها را برای تو نزد خود ذخیره نموده است.(861)
و در حدیث عبدالله بن حماد بصری از امام صادق (علیه السلام) است که فضیلت زائر قبر امام حسین (علیه السلام) را بیان فرموده تا آنجا که گوید: و اما آنچه برای او نزد ما خواهد بود: رحمت فرستادن بر او هر صبح و شام می باشد....
و در حدیث صفوان جمال از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: اگر زائر امام حسین (علیه السلام) بداند که چه شادمانی و خرسندی به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و به امیرالمؤمنین و به فاطمه و امامان (علیهم السلام) و شهدای از ما اهل البیت می رسد، و از دعای ایشان چه چیزهایی به او بر می گردد، و چقدر از ثواب در دنیا و آخرت به او خواهد رسید و چه (ثوابی) برایش نزد خداوند ذخیره است، هر آینه دوست خواهد داشت که باقیمانده عمرش در خانه اش دیده نشود...(862)

هفتاد و هشتم: بسیار لعنت کردن بر بنی امیه در آشکار و پنهان

در مجالس و منابر در صورتی که ترس و تقیه در کار نباشد و دلیل بر این که این کار از اموری است که مایه تقرب به مولایمان (علیه السلام) می باشد -اضافه بر این که این از بهترین و محبوب ترین و مهم ترین اعمال است - روایتی است که شیخ صدوق (رحمةالله) در کتاب خصال از امیرالمؤمنین (علیه السلام) در ذکر مناقب هفتادگانه اش فرموده: و اما پنجاه و چهارم: پس به درستی که من شنیدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: ای علی!بین امیه تو را لعنت خواهند کرد، و فرشته ای به شمار هر لعنت آنان، هزار لعنت برایشان بر می گرداند، پس هرگاه قائم (علیه السلام) بپاخیزد چهل سال آنها را لعنت خواهد کرد...(863)
می گویم: پوشیده نماند که منظور از چهل سال لعنت کردن، امر فرمودن آن حضرت (علیه السلام) شیعیان و پیروانش را به لعنت کردن بنی امیه در همه بلاد و آبادی ها، در منابر و مجامع می باشد، و شیوع یافتن آن در میان مردم در آن مدت است، همانگونه که بنی امیه -لعنهم الله تعالی- در زمان تسلط یافتنشان از روی عناد با امیرالمؤمنین (علیه السلام) این کار را کردند، پس کار حضرت قائم (علیه السلام) کیفر اعمال آنها در این دنیا است، و اگر منظور این بود که خود آن حضرت به تنهایی بنی امیه را لعنت می کند، محدود به مدت معین نبود، و به زمان ظهور آن حضرت (علیه السلام) اختصاص نمی یافت، زیرا که آن بزرگوار در همه عمرش آنان را لعنت می کند. حاصل این که این حدیث شریف بر فضیلت بسیار در اهتمام ورزیدن و زیاد لعنت کردن بنی امیه دلالت دارد، و این که این کار از جمله اموری است که به وسیله آن ها به حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تقرب می یابند، پس شایسته است که مؤمن بر این کار اهتمام و مواظبت داشته باشد، به خصوص در اول هر صبح و شام و در تعقیب نمازها و سایر اوقات و احوال بر آن مداومت کند.
و شاهد بر آنچه یاد کردیم روایتی است که شیخ طوسی به سند خود از حضرت امام باقر (علیه السلام) آورده که فرمود: هرگاه نماز واجبی را به پایان بردی، جز با لعنت کردن بنی امیه از جای خود حرکت مکن.(864)
و از جمله اموری که دلالت دارد بر این که لعنت کردن بنی امیه و سایر دشمنان ائمه (علیهم السلام) از اقسام یاری نمودن امام به وسیله زبان است، در تفسیر امام عسکری (علیه السلام) آمده که: شخصی به امام صادق (علیه السلام) عرضه داشت: ای زاده رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، من عاجزم که با بدنم شما را یاری نمایم، و به غیر از بیزاری جستن از دشمنانتان و لعنت کردن بر آنان کاری از دستم بر نمی آید، وضع من چگونه است؟ امام صادق (علیه السلام) به او فرمود: پدرم برایم حدیث گفت از پدرش از جدش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمودند: هر کس از یاری کردن ما اهل البیت ناتوان باشد، و در خلوت هایشان دشمنان ما را لعنت نماید، خداوند صدایش را به همه فرشتگان از زمین تا عرش خواهد رسانید، پس هر چه این شخص دشمنان ما را لعنت نماید او را همراهی نموده و به هرکس لعنت فرستد آن ها نیز لعنت فرستند، سپس باز هم بیفزاید، پس عرضه می دارند: با خدایا!بر این بنده ات درود فرست که آنچه در توان داشت نثار نمود، و چنانچه می توانست بیش از این می کرد. پس از سوی خدای تعالی ندا می رسد: به درستی که من دعای تان را اجابت نمودم و ندای تان را شنیدم، و به روح او در میان ارواح درود فرستادم، و او را نزد خود از برگزیدگان نیکوکار قرار دادم.
همه این ها اضافه بر آن است که موالات و پیروی از امامان (علیهم السلام) جز با بیزاری جستن و لعنت کردن دشمنانشان حاصل نمی گردد، و بدون تردید بنی امیه از دشمنان ایشان هستند، و نسبت به امامان (علیهم السلام) و دوستانشان چه ظلم ها و کشتارها کردند، و چه آزارها در حق ایشان روا داشتند، پس تا زمین و آسمان برپاست لعنت خداوند بر آنان باد.
توجه، مقتضای آنچه دانستی -از مطالبی که آوردیم و مطالبی که یاد ننمودیم- مانند فرموده امام (علیه السلام): و لعن الله بن امیة قاطبة؛ خداوند همه بنی امیه را لعنت کند. آن است که لعنت بر همه بنی امیه عمومیت دارد، با اینکه علمای ما در میان دوستان و خواص امامان (علیهم السلام) عده ای را یاد کرده اند که نسبشان به بنی امیه منتهی می شود، و بدون تردید لعنت کردن مؤمنان دوستدار ائمه طاهرین (علیهم السلام) حرام است، و خدای -عز و جل- فرموده: و لا تزر وازرة وزر اخری(865)؛ و هیچ نفسی بار دیگری را بر دوش نگیرد. و خدای تبارک و تعالی فرموده است: کل امری بما کسب رهین(866)؛ هر کس در گرو عملی است که بر خود اندوخته است. در توجیه این اشکال و جمع بین دو دلیل وجوهی ذکر کرده اند که خالی از مناقشه نیست، و به نظر من اظهر آن است که گفته شود: منظور از بنی امیه هر آن کسی است که شیوه آنان در پیش گرفته و در دشمنی با امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین و دوستان ایشان از آنها پیروی کرده باشد، خواه از این تیره باشد و یا از تیره ها و طوایف دیگر.
چون هر کس شیوه آن ها را پیش گیرد از آن ها به شمار می آید، و گلش از گل آن ها سرشته شده است، هر چند که در: نسب ظاهری از آن ها محسوب نگردد. و هر آن که ولای امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین (علیهم السلام) را دارا باشد از ایشان است، از هر تیره و طایفه ای که باشد. و دلیل بر آنچه یاد کردیم فرموده خدای -عز و جل- است که: و نادی نوح ربه فقال رب ان ابنی من اهلی و ان وعدک الحق و انت احکم الحاکمین قال یا نوح انه لیس من اهلک(867)؛ و نوح به درگاه پروردگار خویش عرضه داشت پروردگارا فرزند من از اهل بیت من است و وعده عذاب تو هم حتمی است که قادرترین حکم فرمایانی، (خداوند به نوح خطاب) فرمود: ای نوح او هرگز با تو اهلیت ندارد. و حدیث نبوی است که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: سلمان از ما اهل البیت است. و فرموده امامان (علیهم السلام): شیعیان ما از ما هستند و به ما بر می گردند.
و در تفسیر برهان و غیر ان از عمر بن یزید ثقفی آمده که گفت: حضرت امام صادق (علیه السلام) به من فرمود: ای پسر یزید تو به خد سوگند از ما اهل البیت هستی، عرضه داشتم: فدایت شوم از آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)؟ فرمود: آری، به خدا از خودشان، از عمر آیا در کتاب خدای -عز و جل- نخوانده ای: ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی و الذین آمنوا و الله ولی المؤمنین(868)؛ همانا نزدیک ترین کردم به ابراهیم کسانی هستند که از او پیروی کنند و این پیغمبر و امتش که اهل ایمانند، و خداوند دوستدار مؤمنین است. و آیا فرموده خداوند -عز اسمه- را نخوانده ای: فمن تبعنی فانه منی و من عصانی فانک غفور رحیم(869)؛ پس هر کس (در راه توحید و خداپرستی) پیرو من باشد او از من است و هر که مخالفت من کند (و راه شرک و عصیان پوید اختیارش با تو است که) تو خدای بخشنده و مهربانی. و در این معنی روایات بسیاری هست، و آنچه یاد کردیم برای اهل بصیرت کافی است.

هفتاد و نهم: اهتمام در ادای حقوق برادران دینی

هفتاد و نهمین برنامه ای که مایه تقرب و خشنودی آن جناب است، از اموری که منسوب به اوست؛ اهتمام ورزیدن در ادای حقوق برادران دینی است، که این یاری کردن آن جناب و چنگ زدن به ریسمان ولایت او و شادمان نمودن او و احسان کردن به حضرتش می باشد و تعدادی از اخبار بر این دلالت دارند.
از جمله؛ آنچه گذشت که ترک این کار سبک شمردن امام (علیه السلام) است.
و از جمله؛ روایاتی است که دلالت دارند بر این که امام (علیه السلام) به منزله پدر برای مؤمنین است و آنها به منزله فرزندان اویند و بدون تردید احسان و دوستی به فرزندان، احسان و دوستی به پدر ایشان است. به ویژه اگر برای فرزند امتیازی از لحاظ علم و معرفت و زهد و عبادت و نسب بوده باشد.
و از جمله؛ در اصول کافی در حدیث مرفوعی از معلی بن خنیس آمده که گفت: از حضرت امام صادق (علیه السلام) درباره حق مؤمن پرسیدم، آن حضرت (علیه السلام) فرمود: هفتاد حق است که جز هفت حق از آنها را به تو خبر نمی دهم، چونکه بر تو مهربانم و می ترسم آن ها را متحمل نشوی، عرضه داشتم: چرا ان شاء الله، حضرت فرمود: این که سیر نشوی در حالی که او گرسنه بماند، و پوشیده نباشی و او برهنه، و این که راهنمایش باشی و (زینت او همچون) پیراهنی که می پوشد، و زبان او که به آن سخن می گوید، و برای او بخواهی آنچه را برای خودت می خواهی، و چنانچه کنیزی داری او را بفرستی تا فرش و بسترش را مرتب سازد، و در حوائج و نیازهای او شب و روز کوشا باشد، اگر چنین کردی ولایت خود را به ولایت ما، و ولایت ما را به ولایت خدای -عز و جل- پیوسته ای.(870)
و در همان کتاب به سند خود از مفضل بن عمر از حضرت امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: چنین نپندارد کسی از شما که چون مؤمنی را شادمان ساخت فقط او را مسرور نموده، بلکه به خدای سوگند ما را خوشحال کرده، بلکه به خدا سوگند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را شادمان نموده است.(871)
و در همان کتاب به سند خود از حضرت ابوالحسن (علیه السلام) آورده که فرمود: هر کس که برادر مؤمنش برای حاجتی نزد وی آید، رحمتی است که خدای تبارک و تعالی برایش پیش آورده، پس چنانچه آن را بپذیرد به ولایت ما پیوستش داده، و آن به ولایت خداوند متصل است، و اگر او را از بر آوردن حاجتش محروم کند در صورتی که بتواند حاجتش را روا سازد، خداوند در قبرش ماری(872) از آتش بر او مسلط خواهد کرد که تا روز قیامت او را بگزد، آمرزیده شده باشد یا معذب (گناه دیگری هم داشته باشد یا نه) و چنانچه خواهنده حاجت عذرش را نپذیرفته وضعش بدتر است.(873)
و در بحار از امام کاظم (علیه السلام) ضمن حدیثی آمده که فرمود: و هر کس حاجتی از دوستان ما برآورد گویی که آن را برای همه ما برآورده است .
و در کتاب کامل الزیارات از امام رضا (علیه السلام) آمده که فرمود: هر کس نتواند ما را زیارت کند، دوستان صالح ما را زیارت نماید، ثواب زیارت ما برایش نوشته می شود.(874)
و از امام کاظم (علیه السلام) مانند همین حدیث روایت آمده با اضافه این که: و هر کس نمی تواند ما را صله کند، پس دوستان و موالیان صالح ما را صله نماید ثواب صله ما برایش نوشته می شود.(875)
می گویم؛ احادیثی که در این باب وارد شده بسیار زیاد است، و مقصود ما اشاره بود، ولی خوش دارم در اینجا روایت شریفی را ذکر کنم که زید نرسی(876) در اصل خود آن را روایت کرده، چون مشتمل بر فواید بسیار و امور مهمی است. وی گوید: به حضرت امام صادق (علیه السلام) عرضه داشتم: می ترسم ما مؤمن نباشیم. آن حضرت (علیه السلام) فرمود: چرا چنین باشد؟ عرض کردم: زیرا که ما در میان خود کسانی را نمی بینیم که برادر دینیش نزد او از درهم و دینارش ارزشمندتر باشد، و می بینیم دینار و درهم نزد ما از برادری که ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بین ما و او را جمع کرده عزیزتر است!آن حضرت (علیه السلام) فرمود: نه؛ شما مؤمنید، ولی ایمانتان را به کمال نخواهد رساند تا آنگاه که قائم ما (علیه السلام) بپاخیزد، در آن هنگان است که خداوند عقل های تان را جمع خواهد ساخت پس مؤمنان کاملی خواهید بود، و چنانچه مؤمنان کاملی در زمین نباشد در آن صورت خداوند ما را به سوی خود بالا خواهد برد، و دیگر زمین را نخواهید شناخت (زمین شما را نخواهد شناخت خ ل) و آسمان را نخواهید شناخت (آسمان شما را نخواهد شناخت خ ل)، بلکه به آن که جانم در دست اوست سوگند که همانا در اطراف زمین مؤمنانی هستند که دنیا در نظر آن ها به قدر بال پشه ای ارزش ندارد، و اگر دنیا و آنچه در دل نهفته و آنچه بر روی آن هست تمامی به صورت طلای سرخی بر گردن یکی از این افراد قرار گیرد، سپس از گردن او بیفتد احساس نکند که چه چیزی بر گردنش بوده، و چه چیزی از او افتاده، به خاطر بی ارزشی آن نزد ایشان، آنانند که زندگانی شان مخفی است، وطنشان از سرزمینی به سرزمین دیگر منتقل می گردد، شکم های شان از روزه گرفتن کوچک، لب هایشان از (کثرت) تسبیح گفتن خشک، دیدگانشان از گریستن کم سو، و چهره هایشان از کم خوابی و بیداری زرد است، پس آن است نشانه آن ها که خداوند برای آنان مثل زده در انجیل و در تورات و قرآن و زبور، و صحف اولی، آنان را وصف کرده و فرموده: و سیماهم فی وجوههم من اثر السجود ذلک مثلهم فی التوراة و مثلهم فی الانجیل(877)؛ بر رخسارشان از اثر سجده نشان ها پدیدار است این وصف حال آنها در کتاب تورات و انجیل است. منظورش از این بیان زردی چهره های شان از بیداری شب است. آنان نیکوکاران نسبت به برادران خویش در حال آسانی و سختی و تنگدستی بر خودشان ایثار می کنند (و دیگران را مقدم می دارند) این چنین خداوند آنان را توصیف کرده و فرموده: و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون(878)؛ و هر چند به چیزی نیازمند باشند باز دیگران را بر خود مقدم می دارند و هر کس خود را از خوی بخل و حرص دنیا نگه دارد آنان به حقیقت رستگاران عالمند.
به خدا سوگند اینان پیروز و رستگار شده اند، هرگاه مؤمنی ببیند او را گرامی بدارند، و چنانچه منافقی ببیند از او دوری گزینند، و چون شب بر آنان رسد زمین خدای را بستر و خاک را بالش بر گیرند و رخسارها به خاک نهند، به درگاه پروردگارشان زاری کنند که گردن هایشان را از دوزخ رها سازد. و چون صبح بر آنان فرارسد با مردم معاشرت نمایند (ولی) در بین مردم انگشت نما و معروف نباشند، از راه ها (ی عمومی) کناره گرفته اند، و آب را خوش و پاکیزه دانسته اند، جان های شان خسته و بدن های شان در سختی افتاده ولی مردم از آنها در آسایش و راحتند، پس ایشان در نظر مردم بدترین مخلوق و نزد خداوند بهترین خلایق به شمار آیند، هرگاه سخن بگویند تصدیق نشوند و چنانچه خواستگاری کنند آن ها را ترویج ننمایند، و چون در مجلسی حضور یابند شناخته نشوند، و اگر غایب مانند کسانی از آنان جستجو نکند. دل های شان از (عذاب و عظمت) خداوند بیمناک و لرزان است، زبانهای شان پر (از ذکر خداوند) است، (یا: بسته و زندان شده)(879) است، و سینه های آنان گنجینه سر خداوند است، چنانچه فرد لایقی را یافتند اندکی بر او القا کنند، و اگر اهل و لایقی نیابند بر زبان های شان قفل ها زنند و کلیدهایش را پنهان دارند، و بر دهان های شان بندهای سخت و محکمی بسته اند که از کوه ها محکمتر است، از آنان چیزی گرفته نمی شود، گنجوران علم و معدن حلم و حکمت و پیروان پیغمبران و صدیقین و شهدا و صالحین، زیرکانی که افراد منافق ایشان را گنگ، کور، و کودن می پندارند، و حال آن که هیچ گنگی و کوری و کودنی در آن ها نیست، به راستی که آنان خردمندان فصیح، بردبار، حکیم، تقوی پیشه، نیکو کار، و برگزیده خدایند، خشیت خداوند آنان را ساکت داشته و از خوف خداوند و به خاطر کتمان سر الهی زبانهایشان بسته شده است.
وه که چقدر شوق همنشینی و هم صحبتی آنها را دارم و چقدر از فقدانشان غصه دارم، و از مجالست با آنها غصه هایم زدوده می شود، آنان را جستجو کنید که هرگاه ایشان را یافتید و از نورشان برگرفتید هدایت خواهید شد، و به وسیله آنان در دنیا و آخرت پیروز خواهید گشت، آنان در بین مردم از گوگرد سرخ کمیاب ترند، زیورشان سکوت طولانی با پنهان داشتن سر و نماز و زکات و حج و روزه و مواسات و دستگیری برادران دینی در حال آسانی و سختی است، پس این زیور و لذت آن ها است، ای خوشا به حالشان و چه بازگشت خوبی دارند، آنان وارثان بهشت فردوس هستند در آن جاودان خواهند بود. و آنان در بین اهل بهشت همچون فردوس برین در میان بوستانهای بهشتند، ایشانند که در دوزخ جستجوشان کنند در حالی که اینان در بهشت متنعم و شادمان باشند، و این است گفته اهل آتش که: ما لنا لا نری رجالا" کنا نعدهم من الاشرار(880)؛ چه شده که ما مردانی را که از اشرار می شمردیم (امروز در دوزخ) نمی بینیم. که ایشان به نظر آنها از اشرارند، پس خداوند منازل ایشان را بالا می برد تا آنکه آنان را ببینند، و این برای دوزخیان در آتش حسرتی خواهد بود، پس گویند: ای کاش باز گردیم و مانند ایشان شویم که به راستی آنان نیکان بودند و ما بدها و اشرار، و این حسرتی برای اهل دوزخ است.
و در بحار به نقل از امالی شیخ صدوق به سند خود از جابر جعفی آورده که گفت: ما جمعی بودیم که بر حضرت محمد بن علی امام باقر (علیه السلام) وارد شدیم پس از آنکه مراسم حج و عبادت خود را انجام داده بودیم، پس آن جناب را وداع گفتیم و عرضه داشتیم: ای زاده رسول خدا ما را سفارشی فرمای؟ آن حضرت (علیه السلام) فرمود: باید که قدرتمندان از شما ضعیفان را یاری دهند، و ثروتمندانتان بر فقیران عطوفت نمایند، و هر کس برای برادر دینی اش خیرخواه باشد همچنانکه برای خودش خیرخواه است، و اسرار ما را کتمان سازید و مردم را بر ما مشورانید، و در امر ما دقت کنید و آنچه از ما برایتان نقل شده را بنگرید، چنانچه دیدید با آنچه در قرآن آمده موافق است آن را بپذیرید، و اگر آن را موافق نیافتید آن را رد کنید، و چنانچه امر بر شما مشتبه شد درباره اش توقف نمایید، و آنرا به ما رد کنید، تا آنچه را برای ما شرح گردیده برایتان شرح دهیم، پس اگر چنان بودید که شما را سفارش نمودیم و از آن بیرون نروید و کسی از شما پیش از خروج قائم ما (علیه السلام) بمیرد شهید خواهد بود، و هر کس قائم ما را دریابد پس در رکاب آن حضرت (علیه السلام) کشته شود پاداش دو شهید را خواهد داشت، و هر کس در پیش روی حضرتش دشمن ما را بکشد پاداش بیست شهید را خواهد داشت.(881)