فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد دوم

سید محمد تقی موسوی اصفهانی سید مهدی حائری قزوینی‏

هفتاد و یکم: تکذیب کردن مدعیان نیابت خاصه از آن حضرت (علیه السلام) در زمان غیبت کبری

بدان که شیعه امامیه متفقند که با فوت شیخ اجل علی بن محمد سمری (رحمةالله) وکالت منقطع شده و نیابت خاصه ختم گردیده است، شیخ سمری چهارمین تن از نواب چهار گانه است، که در زمان غیبت صغری مرجع شیعیان بوده اند، و پس از درگذشت سمری تا زمان ظهور حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نایب خاصی از آن حضرت در میان شیعیان نخواهد بود، و مرجع شیعیان در زمان غیبت کبرای آن جناب علمای عامل هستند که حافظ احکام الهی می باشند، و هر کس نیابت خاصه را ادعا کند دروغگو و مردود است، بلکه این مطلب از ضروریات مذهب امامیه است که به آن شناخته می شوند، و هیچ یک از علمای ما در این باره مخالفت ننموده است، و همین بس که دلیل و برهان باشد، و نیز بر این مقصود دلالت دارد آنچه شیخ جلیل رئیس المحدثین معروف به صدوق - که سید و مولایمان حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به ولادت او مژده دادند- در کتاب کمال الدین روایت آورده، گوید: حدیث گفت ما را ابو محمد حسن بن احمد مکتب (رحمةالله) گفت: در سالی علی بن محمد سمری (رحمةالله) وفات یافت من در مدینة السلام (بغداد) بودم، چند روز پیش از فوت او نزدش حضور یافتم، پس او برای مردم توقیعی بیرون آورد که صورت آن چنین بود: بسم الله الرحمن الرحیم، ای علی بن محمد سمری، خداوند پاداش برادرانت را در فقدان تو بزرگ فرماید، که تو از این تاریخ تا شش روز دیگر خواهی مرد، پس امر خود را فراهم ساز، و به کسی وصیت مکن که پس از فوت تو جانشینت شود که همانا غیبت دوم واقع شد، و ظهوری نخواهد بود مگر به اذن خداوند -عز و جل- و آن بعد از طولانی شدن مدت و قساوت دل ها و پر شدن زمین از جور و ستم خواهد بود، و در شیعیان من کسی یا کسانی خواهد آمد که مدعی شود مرا مشاهده می کند، آگاه باشید که هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادعای مشاهد کرد دروغگوی تهمت زننده است، و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
(مکتب) گوید: پس ما از روی این توقیع نسخه برداشتیم و از نزد او بیرون رفتیم، و چون روز ششم بار دیگر بر او وارد شدیم در حال احتضار بود، به او گفته شد: وصی بعد از تو کیست؟ فرمود: خداوند را امری است که خود آن را به آخر خواهد رساند، و پس از گفتن این جملات درگذشت، که این آخرین سخنی بود که از وی شنیده شد، رحمت و رضوان الهی بر او باد.(733)
می گویم: سخن در اینجا دو مطلب است: یکی: در سند حدیث شریف یاد شده. و دوم: در دلالت آن بر مطلب مورد بحث.
مطلب اول: بدان که این حدیث -در اصطلاح- صحیح عالی است، چونکه از مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) توسط سه نفر روایت گردیده: اول شیخ اجل ابوالحسن علی بن محمد سمری، و او از جهت جلالت قدر و شهرتش نیازی به توصیف ندارد. دوم شیخ صدوق محمد بن علی بن الحسین بن مویس بابویه قمی، که او نیز به خاطر شهرتش و معروفیت کتابش و جلالت قدرش نیازی به توضیح ندارد. سوم: ابو محمد حسن بن محمد مکتب، و او -چنان که فاضل ماهر مولی عنایت الله در کتاب مجمع الرجال یاد کرده- ابو محمد حسن بن الحسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام مکتب است، و صدوق مکرر از او روایت کرده با طلب رضایت و رحمت خداوند برای او، و این از نشانه های صحت و وثاقت است، همچنان که مولی عنایت الله مزبور در کتاب مجمع الرجال خود متذکر شده، و برای آن شواهد متعددی ذکر کرده است که اینجا جای یاد آن ها نیست. و مکتب -به کسر تاء مشدد- کسی را گویند که نوشتن آموزد.
توجه: دو سهو در دو کتاب از کتب علمای ما (رحمةالله) واقع شده که شایسته است آن ها را توجه دهیم:
نخست: در کتاب الغیبه شیخ اجل محمد بن الحسن طوسی (رحمةالله) که در نسخه ای که نزد من هست چنین آمده: خبر دادند ما را جمعی از ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه که گفت: حدیث گفت مرا ابو محمد احمد بن الحسن مکتب، گفت: من در مدینة السلام (بغداد) بودم...(734).
و همان گونه که از کتاب کمال الدین ابن بابویه نقل کردیم حدیث را آورده است. و دانستی که آن کسی که ابن بابویه از او روایت کرده: حسین بن احمد است.(735)، و ظاهرا" این اشتباه از ناحیه نسخه نویسان در کتاب شیخ طوسی واقع گردیده است. و مؤید این که اشتباه از سوی بعضی نسخه نویسان روی داده این که حاج میرزا حسین نوری (رحمةالله) این حدیث را در کتاب جنةالمأوی به نقل از غیبت شیخ طوسی از حسن بن احمد مکتب نقل کرده است.(736) و الله تعال هو العالم.
دوم: در کتاب مستدرک الوسائل تألیف عالم محدث متتبع حاج میرزا حسین نوری (رحمةالله) او با همه بلندی نظر و وسعت اطلاع و اهتمامی که در استقصاء نام مشایخ صدوق داشته، از ذکر این شخص جلیل که صدوق با طلب رضایت و رحمت خداوند برای او مکرر از وی یاد کرده غفلت نموده است. و امثال این امور از چیزهایی است که دانشمند را بر کاوش و تتبع وا می دارد، و موجب می شود که به آنچه گذشتگان از آن غفلت کرده اند دست یابد، پس ای برادران من بر شما باد سعی و کوشش که خداوند هیچ جوینده خواهنده ای را ناامید نمی سازد. و نیز از جمله دلایل بر وقوع سهو و اشتباه در کتاب شیخ طوسی، و بر غفلت صاحب مستدرک از ذکر شیخ مکتب (رحمةالله) این که مولی عنایت الله سابق الذکر، حدیث یاد شده را از کتاب ربیع الشیعه سید بن طاووس نقل نقل کرده که آن را از حسن بن احمد مکتب حکایت نموده است، پس -بحمد الله تعالی و عونه- معلوم شد که روایت کننده از ابوالحسن سمری (رحمةالله) همان حسن بن احمد است که ابن بابویه (رحمةالله) از او روایت نموده است.
و از دلایل صحت این حدیث و صدور آن از امام (علیه السلام) این که شیخ طبرسی مؤلف کتال الاحتجاج آن را مرسل آورده بدون ذکر سند، و در اول کتاب ملتزم شده و تصریح کرده که در آن کتاب سند احادیثی که سند آن ها را یاد ننموده نمی آورد یا به سبب موافق بودن آن ها با اجماع، و یا شهرت داشتن بین موافق و محالف، و یا از جهت موافقت آن ها با حکم عقل.(737) پس ظاهر می شود که حدیث یاد شده نیز از ذکر سند بی نیاز بوده، یا به خاطر موافقت داشتن آن با اجماع، یا شهرت داشتن آن، و یا هر دو سبب. همچنین از دلایل صحت آن این که علمای ما از زمان صدوق (رحمةالله) تا زمان ما به آن استناد کرده و بر آن اعتماد نموده اند، و هیچ یک از آنان در اعتبار آن مناقشه و تأملی نکرده است، چنان که بر کسی که با کلمات و کتاب های ایشان آشنا و کاوشگر است پوشیده نیست، پس از آنچه یاد کردیم معلوم شد که حدیث مذکور از روایات قطعی است که هیچ شک و شبهه ای در ان راه ندارد، و از روایاتی است که امام (علیه السلام) درباره آنها فرموده: البته آنچه بر آن اجماع شده تردیدی در آن نیست.
مطلب دوم: در دلالت حدیث یاد شده بر موضوع مورد بحث، بیان مطلب این که فرموده امام (علیه السلام): که همانا غیبت دوم واقع شد علت آوردن برای: و به کسی وصیت مکن که پس از فوت تو جانشینت شود می باشد پس دلالت می کند بر این که غیبت کبری از آن است که وکالت و نیابت خاصه در آن قطع گردیده، سپس این معنی را تأکید فرمود: به این که و کسی که ادعای مشاهده کند بر شیعیانم خواهد آمد... و به قرینه اول سخن شبهه ای نیست که منظور از ادعای مشاهده، گونه مخصوص آن است که برای سفرای چهارگانه آن حضرت (علیه السلام) که در زمان غیبت نخستین (غیبت صغری) ستوده و معروف بودند انجام گرفته بود، که آن حضرت تصریح فرمود که: هر کس آنرا در غیبت کبری مدعی شود دروغگوی تهمت زننده است، و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم .
حاصل این که منظور از مشاهده آن گونه مشاهده ای است که مقید به عنوان بابیت و نیابت خاصه باشد، مانند آنچه برای سفرای چهارگانه ای که در زمان غیبت صغری بوده اند تحقق یافت، نه مطلق مشاهده، و این از باب آوردن مطلق و منظور داشتن مقید، یا ذکر عام و اراده خاص می باشد و این گونه به کار بردن الفاظ بسیار و در عرف و لغت شایع است، چنان که گویی: گوشت خریدم یا گوشت خریداری کن و منظورت خصوص گوشت گوسفند باشد یا نه مطلق گوشت، و همچنان که یاد آوردیم قرینه در سخن موجود است و از این قبیل است فرموده خدای -عز و جل- قل آمنا بالله و ما انزل علینا و ما انزل الی ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط(738)؛ بگو (ای پیغمبر) ما ایمان آورده ایم به خدا و شریعت و کتابی که بر ما نازل شده، و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردیده است.که اسباط لفظ عامی است و مقصود از آن خاص است، زیرا که بر همه اسباط (نوادگان یعقوب) کتاب و وحی و حکم نازل نگشت، بلکه فقط بر بعضی از آنها نازل شد، و همچنین در توقیع شریف منظور از مشاهده گونه خاص آن است، چنانکه به یاری خدای تعالی برایت بیان داشتیم. و به این وجه معلوم می گردد که بین این توقیع شریف و بین وقایع بسیاری که در کتابهای متعددی مانند بحار و النجم الثاقب و دارالسلام شیخ عراقی و غیر آن ها ذکر گردیده هیچ منافاتی نیست، که آن وقایع دلالت دارند بر وقوع مشاهده در زمان غیبت کبری برای بسیاری از مؤمنانی که به شرف لقای آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نایل آمده اند، خدای تعالی دیدار و شفاعتش را به ما روزی فرماید که او به بندگانش نزدیک و اجابت کننده دعا است.
و در جمع بین این ها وجوه بعیدی یاد کرده اند، که نیازی ندارد متعرض آن ها شویم و رد کنیم. و آنچه را بیان داشتیم همچون نور بر قله کوه طور، برای اهلش واضح است و توفیق از خدا است.
و از دلایل قطع شدن بابیت و نیابت خاصه در غیبت دوم این که: این مسأله با وجود محل ابتلا بودن برای همه اهل ایمان، و اهتمام داشتن به آن، هیچ کس از علمای ما از زمان ائمه (علیهم السلام) تا این زمان یک خبر هم نقل نکرده که به طور تصریح تا تلویح یا اشاره بر وقوع نیابت خاصه در زمان غیبت دوم دلالت نماید، با این که علما و حافظان حدیث تتبع بسیار کرده و به نقل احادیث و تدوین و روایت آن ها اهتمام ورزیده اند تا آنجا که اخباری که مشتمل بر مطالب جزیی و آدابی است که در تمام عمر کمتر برای انسان پیش می آید، و اخباری که مشتمل بر قصه ها و حکایات و غیر آن ها است را نیز ضبط نموده اند، و تا آنجا که اخبار ضعیف و مشتمل بر راویان مجهول را نیز ضبط کرده اند، و غیر این ها...که بر پژوهشگر در کتب احادیث و آثار پوشیده نیست. و با ملاحظه همه این ها اطمینان حاصل می شود به عدم وقوع وکالت و نیابت خاصه در زمان غیبت کبری به طوری که اگر بر فرض دلیلی بر این مدعا نداشتیم می توانستیم بر همین وجه فقط اعتماد کنیم، و همین برایمان کافی بود.
حاصل اینکه نیافتن دلیل در جایی که مورد ابتلای همه جانبه عموم است، خود دلیل بر نبودن دلیل است، و این قاعده ارزنده و مهمی است، که جمعی از فحول علمای اصول بر آن استناد جسته و بدان اعتماد کرده اند، و نیز عقلا در همه امور خود -از آنچه مربوط به دنیا و آخرت و معیشت و معاشرتشان است، در تمام زمانها و اعصار- بر آن اتکا داشته و دارند، که در هر چیزی که شک می کنند، وقتی پس از جستجو و کاوش دلیلی بر آن نیافتند به عدم آن حکم می نمایند. اجمالا" برای هیچ صاحب عقلی پس از بررسی و جستجوی کامل در موضوعی که مورد ابتلای همه جانبه عموم مردم است، و دست نیافتن به چیز که بر مقصود دلالت کند، هیچ تأمل و تردیدی در حکم کردن به نبودن دلیل باقی نمی ماند، به خصوص با اهتمام امامان (علیهم السلام) به بیان آنچه امت بدان نیاز دارند، و اجتهاد و اهتمام علما به نقل کردن آنچه از امامانشان -سلام الله علیهم اجمعین- به ایشان رسیده است.
و با تأمل در این اصل و تدبر در این مطلب بطلان آنچه صوفیان ادعا می کنند از وجوب بیعت با شیخ طریقت و داخل شدن در اطاعت آن شخص به طور خصوص برایت معلوم می گردد، چنان که پیش تر بیان داشتیم. و همچنین بطلان آنچه فرقه شیخیه ادعا دارند معلوم شد که گویند: پیروی از شخص خاصی در هر زمان واجب است و آن شخص را شیعه خالص می نامند، و چنین پندارند که ا و آیینه صفات امام است، و شناختن آن شخص رکن چهارم ایمان می باشد .
چون دلیلی بر این گفته ها نیست، بلکه دلیل بر بطلان آن هست، چنان که در جای خود بیان شده است، از خدای تعالی خواستاریم که ما را بر حقیقت ایمان ثابت بدارد و از وسوسه های شیطان ما را محفوظ فرماید.
و می توان برای مطالب گذشته به روایات دیگری نیز استدلال و تأیید آورد، از جمهل: روایتی است که شیخ ثقه جلیل محمد بن ابراهیم نعمانی (رحمةالله) در کتاب الغیبه به سند صحیح عالی(739) از عبدالله بن سنان آورده که گفت: من و پدرم به محضر امام ابو عبدالله صادق (علیه السلام) شرفیاب شدیم، آن حضرت فرمود: شما چگونه خواهید بود در حالی که امام هدایت کننده و نشانه آشکاری را نبینید؟ پس کسی از آن حیرت نجات نخواهدیافت مگر آن که به ادعای غریق دعا کند.(740) پدرم گفت: این به خدا قسم بلا است، فدایت شوم در ان هنگام چکار کنیم؟ فرمود: هرگاه چنین شد که تو آن زمان را درک نخواهی کرد پس به آنچه در دست دارید تمس کنید تا این که امر برایتان صحیح آید.(741)
و شیخ صدوق در کتاب کمال الدین و تمام النعمة نیز این را روایت آورده و در آن آمده: تا این که امر برایتان واضح گردد.(742)
می گویم: در این حدیث شریف تأمل کنید، و در خبر دادن امام صادق (علیه السلام) به وقوع غیبت امام و قطع شدن سفیر بین او و بین مردم در غیبت کبری، و دستور دادن به تمسک نمودن به آنچه مؤمنین در دست دارند تا هنگام ظهور امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منظور از آنچه در دست دارند همان است که مأمور به آنند از اصول و فروع و سنتها و پیروی علمای عامل و حافظان اخبار ائمه طاهرین -سلام الله علیهم اجمعین-.
و شیخ نعمانی (رحمةالله) بر این مقصود توجه داده، که پس از سخنانی در این باره گوید: این که در حدیث عبدالله بن سنان آمده: شما چگونه خواهید بود در حالی که امام هدایت کننده و نشانه آشکاری را نبینید؟ در این حدیث دلالتی هست بر آنچه روی داده و گواه جریانی است که پیش آمده که سفرای آن حضرت (علیه السلام) که بین امام و شیعیان واسطه بودند از دنیا رفتند و نظام و پیوستگی شان قطع شد، زیرا که سفیر بین امام و شیعیانش در حال غیبتش همان نشانه است، پس چون گرفتاری خلق به حد نهایت رسید، آن نشانه ها برداشته شد و دیگر به چشم نخواهد خورد تا این که صاحب حق (علیه السلام) ظاهر گردد. و آن حیرتی که به ما گفته شده و (از سوی معصومین (علیهم السلام)) اعلام گردیده بود واقع گشت، و کار غیبت دوم -که شرح و تأویل آن در حدیث های بعد از این فصل خواهد آمد- درست شد، از خداوند خواهانیم که بینش و راه یابی بیشتری به ما عنایت فرماید و با رحمت خویش ما را به آنچه مایه خشنودی او است توفیق دهد.(743)
و از احادیثی که بر مقصود دلالت دارند روایتی است که شیخ صدوق در کتاب کمال الدین به سند صحیحی(744) از زراره آورده از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) که فرمود: یأتی علی الناس زمان یغیب عنهم امامهم، قلت له: ما یصنع الناس فی ذلک الزمان؟ قال: یتمسکون بالامر الذی هم علیه حتی یتبین لهم؛ زمانی بر مردم فرا می رسد که امامشان از آنان غایب می شود، زراره گوید: به آن حضرت عرضه داشتم: مردم در آن زمان چکار کنند؟ فرمود: به همان امر (و اعتقادی) که بر آن هستند پایدار مانند تا این که برایشان آشکار شود.(745)
می گویم: ضمیری که در فرموده امام (علیه السلام): حتی یتبین لهم مستتر است به امام (علیه السلام) بر می گردد، یعنی این که تکلیف خلق در زمان غیبت آن است که بر اعتقادی که داشته اند باقی بمانند، و کسی که مدعی نیابت خاصه و وکالت از امام (علیه السلام) شود را تصدیق ننمایند، تا این که امامشان ظاهر گردد، و از اینجا معلوم می شود که منظور امام (علیه السلام) است، پس بر مردم واجب است از کسی که مدعی امامت یا نیابت خاصه از آن حضرت در زمان غیبت دوم شود پیروی نکنند تا هنگامی که با دلایل و نشانه هایی که از پدرانش (علیه السلام) روایت گردیده و آثار و معجزاتی که از حضرتش صادر می شود -همچنان که از پدران گرامیش صادر می شد- امر ظهورش درست و معلوم آید.
و از دلایل آنچه یاد کردیم نیز روایتی است که شیخ صدوق (قدس سره) به سند خود از ابان بن تغلب آورده که گفت: حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) فرمود: زمانی بر مردم خواهد آمد که سبطه ای در آن زمان به مردم می رسد...تا آنجا که راوی گوید: عرضه داشتم: سبطه چیست که فرمود: فترت (فاصله زمانی که مایه سستی اعتقاد مردم شود) و غیبت امامتان، راوی گوید: عرض کردم: در آن میان چکار کنیم؟ فرمود: بر آنچه (اکنون) هستید باقی بمانید تا این که خداوند ستاره تان را برایتان طالع سازد.
می گویم: منظور از طلوع ستاره؛ ظهور امام (علیه السلام) است. و دلیل بر این بیان روایتی است که شیخ نعمانی (رحمةالله) به سند خود از ابان بن تغلب از امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: ای ابان به مردم (جهان -خ ل) سبطه ای خواهد رسید...تا آنجا که گوید: عرضه داشتم: فدایت گردم: پس در آن هنگام چگونه رفتار کنیم؟ و در آن میان چکار کنیم؟ فرمود: به سوی آنچه بر آن هستید روی آورید تا هنگامی که خداوند صاحب آن را برایتان بیاورد.(746)
و روایتی که ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینی (رحمةالله) به سند صحیحی از مولایمان حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) آورده که فرمود: همانا ما همچون ستارگان آسمان هستیم که هرگاه ستاره ای غروب کند ستاره دیگری طلوع می نماید، تا آنگاه که با انگشتانتان اشاره کنید و گردن های تان را بکشید خداوند ستاره تان را از شما غایب سازد، پس فرزندان عبدالمطلب یکسان شوند که دانسته نشود کدام از کدام است، پس هرگاه ستاره تان طلوع کرد پروردگارتان را سپاس گویید.(747)
و آن را شیخ نعمانی این چنین روایت آمده: همانا ما همچون ستارگان آسمانیم که هرگاه ستاره ای غایب گردد ستاره دیگری طلوع خواهد کرد، تا گاهی که با انگشتانتان اشاره نمودید و ابروانتان را بالا کشیدید خداوند ستاره تان را از شما غایب سازد و فرزندان عبد المطلب یکسان گردند، پس نشناسی که کدام از کدام است، و چون ستاره تان طالع شد پروردگارتان را حمد گویید.(748)
و نیز نعمانی به سند خود آورده، از امام صادق (علیه السلام) از پدرانش (علیهم السلام) که: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: مثل خاندان من همچون ستارگان آسمان است، هرگاه ستاره ای غروب کند ستاره دیگری طلوع نماید، تا آن هنگام که ستاره ای از ایشان طلوع کند پس چون شما چشم ها به او بدوزید و با انگشتان به وی اشاره کنید فرشته مرگ او را فرا رسد و (به سرای دیگرش) ببرد، سپس دورانی از روزگارتان را بر این حال خواهید ماند و فرزندان عبدالمطلب یکسان بمانند، و ندانی که کدام از کدام است، در آن هنگام ستاره تان آشکار شود، پس خدای را حمد گویید و او را بپذیرید.(749)
و به یاری خداوند و به برکت اولیای او از این روایات صحیح معتبر معلوم شد که برای هیچ کس جایز نیست کسی که در زمان غیبت کبری مدعی نیابت خاصه شود را تصدیق نماید.
و نیز شاهد بر آن است آنچه شیخ اجل کلینی (رحمةالله) به سند صحیحی از امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: برای قائم (علیه السلام) دو غیبت هست، یکی کوتاه مدت، و دیگری دراز مدت، در غیبت اول جای او را نمی داند مگر خواص شیعیانش، و در غیبت دوم جز خواص اموالی او کسی جایش را نشناسد.(750)
مؤلف وافی پس از نقل این حدیث گوید: گویا منظور حضرت از خواص موالی کسانی هستند که خدمتگزار آن جنابند، زیرا که سایر شیعیان راهی به سوی آن جناب ندارند، اما در غیبت اول، آن حضرت سفیرایی داشته که توقیعات را برای شیعیانش می آورده اند، و اولین سفیر، ابو عمر و عثمان بن عمری (رحمةالله) بوده، و چون عثمان بن سعید وفات یافت، به پسرش ابو جعفر محمد بن عثمان وصیت کرد، و ابو جعفر به ابوالقاسم حسین بن روح وصایت داد، و ابوالقاسم به ابوالحسن علی بن محمد سمری -رضوان الله علیه- وصیت سپرد، و چون فوت سمری نزدیک شد از او خواستند وصیت دهد، وی گفت: خداوند را امری است که خود آن را به آخر خواهد رساند، پس غیبت کبری همین است که پس از فوت سمری واقع گشته است.
و نیز بر این مقصود دلالت دارد آنچه صدوق به سند خود از عمر بن عبدالعزیز روایت آورده از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) که فرمود: هرگاه صبح و شام کردی در حالی که امام را نبینی که به او اقتدا نمایی پس هر که را دوست می داشتی دوست بدار، و بر بغض کسی که پیش تر دشمن می داشتی باقی باش تا این که خدای -عز و جل- او را آشکار سازد.(751)
و کلینی (رحمةالله) در اصول کافی به سند خود از منصور از کسی که او را یاد کرده از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) آورده که راوی گوید: از آن حضرت پرسیدم: هرگاه صبح و شام کردم در حالی که امامی نبینم که به او اقتدا نمایم چکار کنم؟ فرمود: هر کس را که پیش تر دوست می داشته ای دوست بدار و هر کس را که قبلا" دشمن می داشتی دشمن بدار تا این که خدای -عز و جل- او (امام (علیه السلام)) را آشکار فرماید.(752)
و نعمانی به سند خود از محمد بن منصور صیقل از پدرش منصور آورده که گفت: حضرت ابا عبدالله امام صادق (علیه السلام) فرمود: هرگاه روزی صبح و شام کردی در حالی که امامی از آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را نبینی پس هر که را پیش تر دوست می داشتی دوست بدار و با هر کس دشمنی داشته ای دشمن باش و از هر کس پیروی داشته ای پیروی کن، و هر صبح و شام منتظر فرج باش.(753)
می گویم: این روایات به ما امر می کنند که در زمان غیبت از کسی که ادعای امامت یا بابیت و نیابت خاصه را داشته باشد پیروی نکنیم، تا این که خدای تعالی ولی منتظرش (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ظاهر گرداند، زیرا که فرمایش امام (علیه السلام): پس هر که را پیشتر دوست می داشتی دوست بدار... کنایه است از وجوب ترک محبت و پیروی کسی که برای خود مرتبه خاصی از امامت یا نیابت خاصه را در زمان غیبت تامه ادعا کند، یعنی اگر کسی برای خودش مقام خاصی ادعا کند از او پیروی مکن و دعوتش را برای هیچ کاری مپذیر، و این است معنی تکذیب ادعای او، چنان که بر اهل فهم که با شیوه های سخن آشنا هستند پوشیده نیست.
و از احادیثی که در آنها بر قطع شدن سفارت در غیبت تامه دلالت و اشاره ای هست، روایتی است که نعمانی (رحمةالله) به سند خود از مفضل بن عمر جعفی از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: صاحب این امر را دو غیبت خواهد بود، یکی از آن دو آن قدر طول می کشد تا بعضی از مردم گویند: مرده، و بعضی گویند: کشته شده، و بعضی گویند: مفقود شده، پس بر امر او از اصحابش باقی نماند مگر تعداد اندکی، و بر جایگاهش اطلاع نیابد -از دوست و غیر دوست - مگر آن خدمتگزاری که کارش را بر عهده دارد.(754)
نعمانی (رحمةالله) گوید: و اگر درباره غیبت جز این حدیث روایت نمی شد، همین برای کسی که در آن تأمل کند کافی بود.
تتمه ای پر سود: دانستی که این چهار شخصیت یاد شده -رضی الله تعالی عنهم- به طور خاص از حضرت صاحب (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زمان غیبت نخستین نایب بوده اند، و شیعیان در امور خود به ایشان رجوع می نمودند، چون نزد آن ها نیابت و وکالت ایشان از آن حضرت ثابت شده بود، و این به نص امام (علیه السلام) برایشان ثبوت یافت، چنان که در مورد عثمان بن سعید(755) و پسرش محمد که توسط امام هادی و امام عسکری (علیهما السلام 9 انجام شد، و در مورد ابوالقاسم حسین بن روح توسط محمد بن عثمان به امر امام (علیه السلام) انجام گشت، و حسین بن روح در مورد ابوالحسن علی بن محمد سمری به امر امام (علیه السلام) وصایت داد، و از این نواب (رحمةالله) معجزات بسیاری ظاهر شد، و آن معجزات در کتب غیبت ذکر گردیده است.(756)
و سید بن طاووس در کتاب مجمع الرجال خود از او حکایت نموده است، و سید بن طاووس در کتاب ربیع الشیعة تصریح کرده که معجزاتی از آنان ظاهر شده چنان که مولی عنایت الله در کتاب مجمع الرجال خود از او حکایت نموده است، و همین طور دیگر علمای ما (رحمةالله) و بدون تردید وکالت و نیابت خاصه جز با یکی از سه طریق ثابت نمی شود: یعنی؛ نص امام، یا نایب خاص او، یا آشکار شدن معجزه بر دست کسی که نیابت خاصه را ادعا می کند، و هرگاه چنین نبود بسیاری از دنیا پرستان آن مقام را ادعا می کردند، همچنان که برای عده ای این اتفاق افتاد که دروغگویی شان ثابت گشت و توقیع از سوی امام (علیه السلام) مبنی بر لغت و بیزاری از آنان صدور یافت، مانند: نصیری و نمیری و دیگران که اسم هایشان در کتب غیبت یاد آمده است، هر که مایل است به آن کتاب ها مراجعه کند.
و اما در غیبت کبری باب وکالت و نیابت خاصه بسته شد، ولی با نصوص پیغمبر و اماما (علیهم السلام)، و اجماع و سیره متصله قطعیه، نیابت عامه برای علمای عامل و فقهای ره یافته، حامیان دین، و راویان احادیث ائمه طاهرین (علیهم السلام 9 ثابت گردیده است، پس بر عموم مؤمنین واجب است در آنچه از امر دینشان نیاز دارند به آنان مراجعه نمایند.
و اما روایاتی که درباره آنان وارد شده در کتب فقه و حدیث مذکور است، مانند فرموده پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که سه بار گفت: بار خدایا خلفای مرا بیامرز گفته شد: یا رسول الله خلفای تو کیانند؟ فرمود: آنان که پس از من می آیند و حدیث و سنت مرا روایت کنند.
و در توقیع شریف آمده: ...و اما حوادثی که واقع می شود پس در آن ها به راویان حدیثمان مراجعه کنید که آنان حجت من بر شمایند و من حجت خداوند بر ایشان(757). و احادیث دیگری که در جاهای خود آمده و ضبط شده اند.
دو نکته: در اینجا شایسته است دو نکته تذکر داده شود:
اول: اینکه عده ای از علمای ما بر آنند که ولایت عامه برای فقها در زمان غیبت ثابت است، یعنی تمام مناصب و تصرفاتی که برای امام (علیه السلام) هست برای آنان نیز می باشد -مگر آنچه با دلیل خارج شده است- که به نظر ایشان نیابت عامه ثابت است مگر آنچه با دلایل استثنا شده است. و عده ای دیگر آن را نفی کرده، و گفته اند: در مواردی که دلیل خاصی بر آن دلالت کند نیابت برای فقها ثابت است، مانند: فتوا دادن و حکم کردن بین مردم در مرافعات و غیر این ها که در جای خود ذکر گردیده. و حق همین است از جهت ضعیف بودن آنچه عده اول به آن تمسک جسته اند، چنان که در فقه بیان کرده ایم.
دوم: هرگاه یکی از افراد اهل مذهب ما برای خودش یا کس دیگری نیابت خاصه از حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را در زمان غیبت دوم آن حضرت ادعا کند، پس چنانچه بداند قطع شدن نیابت خاصه در غیبت کبری از ضروریات مذهب است، و در این حال مدعی نیابت خاصه شود محکوم به کفر و ارتداد است، چونکه این کار مستلزم تکذیب شارع در بعضی از احکام آن است، و این بدون خلاف و اشکال کفر می باشد. و همین طور اگر آنرا به سبب دلیل خاصی مانند اجماع و اخبار بداند، و با این که این را می داند نیابت خاصه را در این غیبت ادعا کند، زیرا که اینجا نیز مستلزم تکذیب پیغمبر است. ولی اگر نداند که این از ضروریات مذهب است، و از دلایل دیگر هم به آن یقین پیدا نکرد، و برای او شبهه اش پیش آمد که قطع شدن نیابت خاصه را در غیبت کبری منکر شد و آن را برای خودش یا دیگری ادعا کرد، بدون تردید گمراه است، مانند سایر اهل ضلالت و گمراهی، ولی ثبوت ارتداد و خروجش از اسلام به صرف آن جای تأمل و مورد اشکال است، زیرا که در دلایل شرعی به ثبوت نرسیده این که انکار چیزی که نزد عموم مسلمین ضروری است سبب مستقلی برای کفر و ارتداد باشد تا چه رسد به انکار ضروری مذهب، بلکه در صورتی که انکار ضروری موجب کفر است که مستلزم عدم تصدیق پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در بعضی از آنچه آورده است باشد، از همین روی به مسلمانی اهل تسنن حکم می شود با این که آن ها چیزی را منکرند که به نظر ما ضروری است، و آن خلافت و جانشینی بلا فصل امیرالمؤمنین (علیه السلام) نسبت به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد. فقیه بزرگوار و محقق عالیقدر مولانا مقدس اردبیلی به این تفصیل قائل شده -بنابر آنچه از وی حکایت گردیده- و جمعی از فقها نیز این قول را پذیرفته اند. و عده دیگری از فقها قائل شده اند که انکار ضروری اسلام سبب مستقلی برای کفر است، مانند انکار یکی از شهادتین و امثال آن. اینان به اخباری استناد جسته اند که از دلالت بر مدعای ایشان قاصر است، و تفصیل سخن به جای خود موکول می شود، و الله تعالی هو العالم.

هفتاد و دوم: درخواست دیدار آن حضرت با عافیت و ایمان

این که از خدای -عز و جل- مسئلت نمایی که دیدار مولایمان صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را در حال عافیت و ایمان به تو روزی فرماید، پس در اینجا دو مطلب مورد بررسی قرار می گیرد: یکی: استحباب طلب نایل شدن به دیدار آن حضرت (علیه السلام) در زمان ظهورش از خدای منان.
دوم: این که از خدای متعال مسئلت نمایی که آن دیدار را در حالی که عافیت و ایمان داشته باشی به تو روزی فرماید. و بر مطلب اول دلالت می کند آنچه در دعاهایی که امامان (علیهم السلام) به شیعیان تعلیم فرموده اند تا در زمان غیبت خوانده شود آمده، چنان که در دعای عهدی که از امام صادق (علیه السلام) روایت گردیده چنین می خوانیم: اللهم ارنی الطلعة الرشیدة و الغرة الحمیدة؛ خدایا!آن طلعت رشید و آن چهره نازنین را به من بنمای...(758)
و در دعای عمری که از حضرت صاحب الامر (علیه السلام) روایت شده چنین آمده: اللهم انی اسئلک ان ترینی ولی امرک ظاهرا" نافذ الامر(759)؛ خدایا!از تو مسئلت دارم که ولی امرت را به من بنمایی در حالی که فرمانش نافذ باشد...
و دعاهای دیگری که ذکر آن ها موجب طولانی شدن سخن می شود، اضافه بر این که این امر از لوازم محبت ایمان است، زیرا که هر دوستی اشتیاق دارد که در هر لحظه دوست و حبیب خویش را ببیند، و در این راه به هر چه در توان دارد توسل می جوید، و از جمله آن وسایل دعا و مسئلت است که کلید هر خیر و برکت و وسیله رسیدن به هر مهم و حاجت می باشد.
و نیز بر مطلب مورد بحث دلالت می کند تمام دلایلی که دعا برای تعجیل فرج و ظهور آن حضرت (علیه السلام) را امر می کنند، چون دعا کردن به این که خداوند دیدارش را در حالی به تو روزی فرماید که در هنگام ظهورش زنده باشی متضمن دعا برای تعجیل فرج و ظهورش هست، پس دلایلی که بر تأکید و رجحان آن دلالت دارند شامل این هم می شوند. و بر مطلب دوم دلالت دارد آنچه ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینی (رحمةالله) به سند خود از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: هرگاه کسی از شما تمنای (دیدن) قائم (علیه السلام) را داشت، پس آرزویش چنین باشد که در عافیت آن جناب را ببیند، زیرا که خداوند حضرت محمد (علیه السلام) را رحمت فرستاد و آمدن قائم (علیه السلام) نقمت خواهد بود.(760)
می گویم: توضیح مطلب این که خداوند پیغمبرش را امر ننمود که از کافران و ظالمین انتقام بگیرد -در صورتی که آن ها شروع به جنگ نمی کردند- بلکه آن حضرت را برای عالمیان رحمت فرستاد، و خطاب به او فرمود: فمهل الکافرین امهلهم رویدا"(761)؛ پس ای رسول اندکی کافران را مهلت ده. که انتقام را تا زمان ظهور حضرت قائم (علیه السلام) به تأخیر انداخت، و هر چه جبرئیل می آمد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به مدارا کردن با مردم دستور می داد، ولی حضرت قائم (علیه السلام) مأمور به انتقام گرفتن است تا هر قومی را به آنچه می کرده اند کیفر دهد، بنابراین هر کس دوران آن جناب را ببیند چنین نیست که دیدن آن حضرت برایش رحمت و بشارت باشد، بلکه برای بیشتر مردم نقمت و عذاب خواهد بود، چنان که خدای -عز و جل- فرماید: و لنذیقنهم من العذاب الادنی دون العذاب الاکبر(762)؛ و از عذاب نزدیک تر آنان را بچشانیم غیر از آن عذاب بزرگتر (قیامت). و آیات و روایات در این باره بسیار است، و چون در آخر الزمان محنت ها و بلیات بسیار زیاد است و مردم در معرض و لغزشگاه آن ها قرار دارند، امامان (علیهم السلام) به شیعیانشان امر فرموده اند که عافیت و سلامتی از آن ها را از خدای -عز و جل- در خواست دارند، و در حال عافیت و سلامتی تسلیم بودن؛ به دیدار امام منتظر خود نایل گردند، تا به لقای آن جناب متنعم و خرسند شوند، و در سایه عنایت او ایمن باشند، و در شمار منحرفان شکاک و یا تغییر و تبدیل کنندگان دین و کسانی که بر آنها (از سوی خداوند) غضب شده و گمراهان، قرار نگیرند، که حضرت قائم (علیه السلام) از آنها انتقام می گیرد و آنان را از دم شمشیر می گذراند، و عاقبت کارشان منزلگاه هلاکت جهنم است که به آن جایگاه بد خواهند افتاد.
تذکر: و بدان که کامیابی به لقای آن حضرت برای مسئلت کنندگان و طالبین آن در زمان ظهورش ممکن است بر یکی از دو وجه انجام گردد: یکی: اینکه خداوند متعال ظهورش را نزدیک گرداند، پس آن مسئلت کننده به لقایش برسد.
دوم: این که مسئلت کننده پیش از ظهور وفات یابد، پس خدای -عز و جل- او را در زمان ظهور حضرت قائم (علیه السلام) زنده گرداند، تا به لقای آن جناب نایل آید از جهت اجابت دعای او و پاداش امید او، چنان که در دعای عهدی که از امام صادق (علیه السلام) روایت شده این معنی آمده، ما دعای مزبور را در امر سی و چهارم یاد آوردیم.
تتمه ای پر سود: همان طور که مستحب است نایل شدن به دیدن آن حضرت در زمان ظهورش را طلب نماید، هم چنین مستحب است لقای آن جناب در خواب یا بیداری در زمان غیبتش را مسئلت نماید، و دلیل بر این از چند وجه است:
وجه اول: تمام آنچه بر استحباب دعا کردن برای هر کار مشروعی دلالت دارد، مانند فرموده خدای تعالی: و قال ربکم ادعونی استجب لکم(763)؛ و پروردگار شما فرمود مرا (با خلوص دل) بخوانید شما را اجابت کنم. و فرموده خدای تعالی: و اسئلوا الله من فضله(764)؛ و هر چه خواهید از فضل خدا مسئلت نمایید. و اذا سئلک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان(765)؛ و چون بندگان من (دور و نزدیکی) من از تو بپرسند پس (بدانند که) من نزدیکم دعای هر که مرا بخواند را اجابت نمایم.
و روایات در این باره متواتر است، از جمله:
1- از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: دعا همان عبادت است.(766) که خدای -عز و جل- فرموده: ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین(767)؛ همانا آنان که از عبادت من تکبر ورزند سر افکنده به جهنم خواهند افتاد.
2- و از آن حضرت (علیه السلام) است که فرمود: دعا مخزن عبادت است همچنانکه ابر مخزن باران است.(768)
3- و نیز از آن جناب آمده که فرمود: خداوند را بسیار بخوانید که خداوند از بندگان مؤمنش دوست می دارد که او را بخوانند، و به بندگان مؤمن خود استجابت را وعده فرموده و خداوند دعای مؤمنین را روز قیامت عملی برای آن ها محسوب خواهد کرد که در خیر آن ها می افزاید.
4- و در حدیث دیگری از آن حضرت است که: پس دعابسیار کن که کلید هر رحمت و پیروزی هر حاجت است، و آنچه نزد خدای -عز و جل- است جز به وسیله دعا به دست نیاید، و همانا هیچ دری بسیار کوبیده نشود مگر این که به گشایش برای کوبنده اش نزدیک گردد.(769)
5- و از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده که فرمود: هر مسلمانی خدای تعالی را بخواند به دعایی که قطع رحم و گناه در آن نباشد، خداوند به سبب آن یکی از سه چیز را به او دهد: یا دعایش را به زودی مستجاب فرماید، و یا آن را برای آخرتش ذخیره نماید، یا مانند آن را از بدی از او دور سازد.(770)
6- و از آن حضرت (علیه السلام) آمده که فرمود: دعا مغز عبادت است، و هیچ مؤمنی خداوند را نخواند مگر این که مستجاب فرماید، پس یا به زودی آن را در دنیا برایش تعجیل می کند، و یا برایش به آخرت تأخیر می اندازد، و یا به مقدار دعایش از گناهانش می آمرزد به شرط آن که به گناهی دعا نکند.(771)
7- و از آن حضرت (علیه السلام) روایت شده که فرمود: عاجزترین مردم کسی است که از دعا کردن عاجز باشد، و بخیل ترین مردم کسی است که از سلام کردن بخل ورزد.(772)
8- و از امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که فرمود: خداوند چنین نکند که درب دعا را بر کسی بگشاید و درب اجابت را بر او ببندد.
9- و از امام صادق (علیه السلام) روایت آمده که فرمود: بر شما باد دعا کردن که چیزی نخواهید یافت که در تقرب جستن به خداوند مثل آن باشد.(773)
10- و از امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که فرمود: محبوب ترین اعمال نزد خدای -عز و جل- در زمین دعا است، و بهترین عبادت عفاف است.(774)
11- و از فضیل بن عثمان روایت شده که گفت: به حضرت امام صادق (علیه السلام) عرضه داشتم: مرا سفارشی فرمای، فرمود: تو را سفارش می کنم به تقوی و خداترسی، و راستگویی، و ادای امانت، و خوش رفتاری با مصاحبت خویش، و پیش از طلوع خورشید و پیش از غروب آن بر تو باد دعا کردن، و چیزی تو را از درخواست کردن از پروردگارت باز ندارد، و نگویی: این چیزی است که عطا نخواهم شد، و دعا کن که خداوند آنچه را بخواهد انجام می دهد.
و اخبار دیگری که در کتابهای علمای بزرگوارمان روایت شده است، و حاصل سخن این که: تشرف به دیدار امام (علیه السلام) امری است ممکن است و مشروع، و هر امر ممکن مشروعی مستحب است برایش دعا شود. نتیجه این که: دعا کردن برای تشرف به دیدار آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مستحب می باشد. کبرای این قضیه: به کتاب و سنت و اجماع و عقل ثابت است، و از کتاب و سنت آنچه یاد آوردیم بسنده است ، و اجماع برای کسی که خبرگی و انسی با کتابهای علما و سیره مسلمین داشته باشد معلوم است، بلکه می توان ادعا کرد که استحباب دعا از ضروریات دین است. و عقل حکم می کند به این که خوب است بنده مطالب و خواسته هایش را از پروردگار عالمیان مسئلت نماید.
و اما صغرای مطلب یعنی امکان تشرف به دیدار امام منتظر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و مشروع بودن طلب آن برای اهل ایمان و یقین ثابت است، و قوی ترین دلیل بر امکان آن وقوع و تحقق یافتنش برای بسیاری از صلحا و کسانی است که خداوند خیر دنیا و دین را برایشان خواسته، و درخواست آن در چندین دعا و زیارتی که علمای صالح گذشته ما در کتاب های شان یاد کرده اند آمده، چنان که در دعایی که، توسط عمری از آن حضرت روایت شده چنین آمده: و ما را از کسانی قرار ده که دیده شان به دیدارش روشن گردد(775).
و در دعای عهد می خوانیم: و دیده ام را به سرمه یک نگاه به او روشن ساز(776).
و در دعای ندبه است که: و ای خدا سرور این بنده کوچکت را به وی بنمایان ای شدیدالقوی. و دعایی که پس از سلام بر آن حضرت در سرداب مبارک مروی است آمده: و چهره اش را به ما بنمای. و غیر این ها که در جای خود ذکر گردیده، و این که تمام این ها را حمل کنیم بر آن که منظور در خواست دیدن آن جناب فقط در زمان ظهورش می باشد شاهد و داعی بر آن نیست. و در بعضی از اخبار است که آن حضرت (علیه السلام) در میان مردم آمد و شد می کند. پس او را می بینند ولی نمی شناسند. و برای من و بعضی از اخیار، بعضی از اسرار اتفاق افتاده است.
و از جمله اخباری که به آن ها اشاره کردم روایتی است که کلینی (رحمةالله) در اصول کافی به سند صحیح عالی از سدیر صیرفی(777) آورده که گفتن شنیدم حضرت امام صادق (علیه السلام) می فرمود: همانا در صاحب این امر شباهتی به یوسف (علیه السلام) هست. گوید: عرضه داشتم: گویی از زندگانی و غیبت او یاد می کنی؟ آن حضرت -علیه الصلاة و السلام- به من فرمود: و چه چیز آن را انکار می کنند این افراد شبیه خوک؟ به درستی که برادران یوسف اسباط و پیغمبر زاده بودند، با یوسف تجارت کردند، و خرید و فروش نمودند، و با او سخن گفتند و حال آن که برادرانش بودند و او برادرشان بود او را نشناختند، تا این که خودش گفت: من یوسفم و این برادر من است. پس چه انکار می دارد این امت ملعون این که خداوند -عز و جل- با حجت خود در وقتی از اوقات همان کند که با یوسف کرد؟ به درستی که یوسف پادشاهی مصر را داشت و بین او و پدرش مسافت هیجده روز راه بود، پس اگر یوسف می خواست پدر را از احوال خود خبر دهد می توانست، همانا یعقوب و فرزندانش هنگامی که مژده یافتند آن مسافت را تا مصر نه روزه پیمودند. پس این امت چرا انکار می دارد که خدای -عز و جل- با حجت خود چنان کند که با یوسف کرد، این که در بازارهایشان راه برود و بر فرش هایشان قدم بگذارد تا آنگاه که خداوند در آن (جریان) به او اذن دهد، همچنان که به یوسف اذن داد که گفتند: آیا تو همان یوسفی؟ گفت: من یوسف هستم.(778)
و نعمانی به سند خود از سدیر آورده که گفت: شنیدم حضرت امام صادق (علیه السلام) می فرمود: همانا در صاحب این امر سنتی از یوسف هست. راوی گوید: عرضه داشتم: گویی ما را از غیبت یا حیرتی خبر می دهید؟ فرمود: چه انکار می کنند این خلق ملعون خوک صفت از این امر؟ همانا برادران یوسف افراد عاقل و فهمیده بودند بر یوسف وارد شدند و با او سخن گفتند و با او معامله کردند و رفت و آمد نمودند و او برادر آنان بود با وجود این تا خودش را به آنان معرفی نکرد او را نشناختند و وقتی گفت من یوسف هستم او را شناختند. بنابراین امت سرگردان چه انکار می کنند که خدای - عز و جل- در وقتی از اوقات بخواهد حجت خودش را بر آنان مخفی بدارد، یوسف پادشاهی مصر را داشت و فاصله بین او و پدرش هیجده روز راه بود، اگر خداوند می خواست جای او را به پدرش بفهماند، می توانست، پس چه انکار می کند این امت که خداوند با حجت خویش همان کند که با یوسف کرد، و این که صاحب مظلوم شما که حقش انکار شده صاحب این امر در میان آن ها آمد و شد کند، و در بازارهای شان راه برود، و بر فرش هایشان پا بگذارد، ولی او را نشناسند؟ تا هنگامی که خداوند او را اذن دهد که خودش را معرفی کند، چنان که یوسف به برادران اجازه داد، وقتی که برادرانش گفتند: تو یوسفی؟ گفت: من همان یوسفم.(779)
می گویم: ای مؤمن صاحب یقین در این حدیث شریف تأمل و تدبر کن، و تعریض و انکار امام (علیه السلام) نسبت به کسی که پندارد امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در میان مردم آمد و شد نمی کند و او را نمی بینند را ملاحظه بنمای، واین که از این جهت آن حضرت به یوسف تشبیه نموده است، و در این حدیث و حدیث پیشین کفایت و تصدیقی برای اهل ایمان و تحقیق است. و در روایات چیزی را نیافته ام که گمان منافات با آنچه یاد کردیم در آن برود مگر دو حدیث که منافات نداشتنشان را با آنچه که گفته شد توضیح می دهیم:
یکی: فرموده آن حضرت در توقیع شریف که پیش تر آوردیم: فمن ادعی المشاهدة قبل السفیانی و الصیحة فهو کذاب؛ پس هر کس ادعای مشاهده کند پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی پس او دروغگو است... که در امر گذشته بیان داشتیم: این عبارت با آنچه یاد کردیم منافاتی ندارد.
دوم: آنچه در مزار بحار از بعضی کتب مزار به سند خود از احمد بن ابراهیم آمده که گفت: به ابو جعفر محمد بن عثمان اشتیاقم را به دیدن مولایمان (علیه السلام) بیان داشتم، به من فرمود: با شوق مایلی که او را ببینی؟ گفتم: آری، فرمود: خداوند شوق تو را سپاس گوید و روی آن حضرت را به آسانی و عافیت به تو بنمایاند، ای ابو عبدالله تقاضا مکن که او را ببینی زیرا که ایام غیبت به او مشتاق هستی و نخواه که با او همراه شوی که این از کارهای بزرگ خداوند است، و تسلیم بودن به آن اولی است، ولی به سوی او به وسیله زیارت توجه کن...(780)
می گویم: در این حدیث نسبت به آنچه یاد کردیم منافاتی نیست.
اول: این که چون جناب محمد بن عثمان برای او دعا کرد به این که: و روی آن حضرت را به آسانی و عافیت به تو بنمایاند. و اگر این امر غیر ممکن بود یا خواستنش نا مشروع بود برایش چنین دعایی نمی کرد.
دوم: این که چون این سؤال و جواب در زمان غیبت اول (غیبت صغری) انجام شده، و در آن زمان برای بسیاری از اهل ایمان دیدن و لقای آن حضرت (علیه السلام) اتفاق افتاده، از سفرای آن حضرت و غیر آن ها، چنان که در اخبار ظاهر می شود، و در روایات چیزی که بر نفی مشاهده به طور مطلق در زمان غیبت صغری باشد ندیده ایم.
سوم: اینکه احتمال می رود در آن وقت به خصوص، مانعی بوده به خاطر ملاحظه آن شخص که صلاح نبوده کسی به دیدار آن حضرت مشرف شود، و نظیر این معنی در منع وکلا از یاد کردن آن حضرت در روایت آمده، چنان که در اصول کافی از حسین بن الحسن علوی است که گفت: یکی از ندیمان روز حسنی و مرد دیگری که همراه او بود به وی گفت: اینک او (یعنی امام عصر) (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اموال مردم را از (باب حقوق) جمع می کند و برای او وکلایی هست -و وکلای آن حضرت را در نواحی مختلف نام برد- و این را به عبیدالله بن سلیمان وزیر گزارش دادند، پس وزیر همت گماشت که وکلا را بگیرد، سلطان گفت: جستجو کنید ببینید این مرد (یعنی حضرت (علیه السلام)) در کجاست که این جریان بزرگی است. عبید الله بن سلیمان گفت: همه وکلا را دستگیر می کنیم، سلطان گفت: نه، بلکه با اشخاص ناشناسی برای جاسوسی نزد آنان پول هایی بفرستید، پس هر کدام از آنان چیزی گرفت دستگیر شود. راوی گوید: پس (از سویی حضرت قائم (علیه السلام)) نامه آمد که به تمامی وکلا دستور دهند از کسی چیزی نگیرند و از پذیرفتن آن خودداری کنند و جریان (حضرت صاحب الامر (علیه السلام)) را تجاهل نمایند، پس شخص ناشناسی برای جاسوسی نزد محمد بن احمد رفت و با او خلوت کرد و گفت: پولی نزدم هست که می خواهم آن را برسانم، محمد به او گفت: اشتباه کرده ای، من از این مطلب چیزی نمی دانم، پس هر چه ملاطفت کرد محمد تجاهل نمود، و جاسوس ها را همه جا پراکندند و همه وکلا از پذیرفتن چیزی امتناع ورزیدند، به جهت آن دستوری که از پیش به ایشان رسیده بود.(781)
چهارم: اینکه برای هیچ کس ممکن نیست به دیدن آن جناب مشرف شود مگر به اجازه حضرتش، و شاید منع کردن ابو جعفر از جهت اجازه ندادن امام (علیه السلام) به او برای تشرف یافتن آن شخص بوده، یا به خاطر این که این سر را تحمل نداشته و توان رازداری در او نبوده و خبر را منتشر می ساخته، و یا به سبب های دیگر.
مؤید این وجه است آنچه در اصول کافی از علی بن محمد از ابو عبدالله صالحی آمده که گفت: پس از وفات حضرت ابو محمد امام عسکری (علیه السلام) اصحاب ما از من خواستند که درباره اسم و جای امام (علیه السلام) بپرسم، پس جواب صدرو یافت که: اگر آن ها را بر اسم دلالت کنی آن را شایع می سازند و چنانچه جای را بشناسند آن را نشان خواهند داد(782)
پنجم: شاید آن شخص می خواسته با آن حضرت (علیه السلام) مصاحبت کند و ملازم خدمت آن جناب شود به گونه اصحاب سایر ائمه (علیه السلام)، و این در هر دو غیبت ممنوع بوده است. و شیخ ابو جعفر این جهت را از او فهمیده بود، لذا گفت: و در خواست مکن که با او همراه شوی.
و مؤید این وجه است آنچه کلینی (رحمةالله) در خبر صحیحی از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: قائم (علیه السلام) را دو غیبت است، یکی کوتاه و دیگری طولانی، در غیبت اول کسی جایش را نمی داند مگر خواص شیعیانش، و در دیگری جایش را نداند مگر خواص خدمتگزارانش.(783)
در امر گذشته نیز مؤید این وجه گذشت.
وجه دوم: این که نگاه کردن به چهره نورانی اش عبادت است و توفیق خواستن برای عبادت نیز عبادت است، بنابر این در خواست توفیق برای دیدن روی آن حضرت عبادت می باشد، و هر یک از دو مقدمه این مطلب آن قدر واضح است که نیازی به دلیل و برهان ندارد، بلکه شاهد بر مقدمه اول روایتی است که در مجالس شیخ صدوق از مولایمان حضرت رضا (علیه السلام) آمده که فرمودند: نگاه کردن به ذریه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عبادت است امام باشد یا غیر امام(784)
و شاهد بر مقدمه دوم دعاهایی است که از امامان (علیهم السلام رسیده و توفیق عبادت از خدا خواستن را دستور فرموده اند.
وجه سوم: فرموده امام (علیه السلام) در دعای عهد و غیر آن که: اللهم ارنی الطلعة الرشیدة و العزة الحمیدة و اکحل ناظری بنظرة منی الیه...؛ که اطلاق آن عمومیت دارد و شامل زمان غیبت و حضور آن حضرت (علیه السلام) هر دو می شود، چنان که بر کسی که دلش به نور او روشن است پوشیده نیست.
وجه چهارم: محتوای آنچه در فضیلت خواندن سوره بنی اسرائیل در شب های جمعه وارد شده است، چنان که در تفسیر برهان از عیاشی و صدوق به سند هایش از امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: هر کس سوره بنی اسرائیل را هر شب جمعه بخواند نمیرد تا اینکه قائم (علیه السلام) را دریابد و از اصحابش خواهد بود.(785).
و محتوای آنچه در فضیلت خواندن دعای عهد که در بحار روایت شده از کتاب الاختیار سید ابن الباقی از امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: هر کس بعد از نماز واجب این دعا را بخواند امام: م، ح، م،د بن الحسن - علیه و علی آبائه السلام- را در بیداری آنچه در مکارم الاخلاق روایت آمده در فضیلت خواندن دعای: اللهم ان رسولک الصادق المصدق... پس از هر نماز واجب، و مواظبت بر این دعا که به دیدار حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مشرف خواهد شد.(786)
این را نیز در بخش ششم کتاب آوردیم، توجیه استدلال این که اخبار یاد شده به طور ضمنی دلالت دارند بر این که درخواست تشرف به لقای آن حضرت (علیه السلام) نزد خداوند متعال امری پسندیده و محبوب است، و امامان (علیهم السلام) به آن فرا خوانده اند تا جایی که دست یابی به دیدار آن جناب برای کسی که بعضی از عبادات را به جای آورد ثواب قرار داده شده است.
وجه پنجم: آنچه علامه طباطبایی سید مهدی نجفی مشهور به بحر العلوم در اموری که غسل کردن برای آنها مستحب است در الدرة النجفیة خود چنین سروده:
و رؤیة الامام فی المنام - لدرک مایقصد من مرام
و به منظور دیدن امام در خواب، برای آنچه از مقاصد خواسته می شود، که اگر درخواست دیدن امام (علیه السلام) امر مستحب مطلوبی نبود غسل کردن برای آن کار مستحب راجحی نبود، چون مخفی نیست که استحباب غسل به خاطر رجحان داشتن چیزی است که برایش غسل می شود، و این با توجه به سایر موارد آن ظاهر و معلوم است.
وجه ششم: این که طلب کردن لقای آن جناب از روی محبت و اشتیاق نسبت به او و محبوب شدن نزد اوست، و بدون تردید اظهار دوستی و محبت به آن حضرت از بهترین و مهم ترین عبادات می باشد، زیرا که این از آثار و نشانه های ولایت است، پس هر قدر که محبت شدیدتر و تمام تر باشد اشتیاق به دیدار محبوب بیشتر و عظیم تر می شود، و در همی بخش از کتاب مطالبی که بر این مقصود دلالت دارد و مایه تذکر خردمندان است گذشت.
وجه هفتم: آنچه در کتاب جنة المأوی اثر عالم محدث نوری (رحمةالله) به نقل از کتاب الاختصاص شیخ مفید از ابوالمغرا(787) از امام موسی بن جعفر (علیه السلام) روایت آمده که گوید: شنیدم آن حضرت می فرمود: من کانت له الی الله حاجة و اراد ان یرانا و ان یعرف موضعة فلیغتسل ثلاث لیال یناجی بنا فانه یرانا و یغفر له بنا و لا یخفی علیه موضعه...؛ هر کس به سوی خداوند حاجتی دارد و می خواهد ما را ببیند و منزلگاه خودش را (در آخرت) بداند، پس سه شب غسل کند در حالی که به وسیله ما به درگاه الهی مناجات نماید که همانا ما را خواهد دید و آمرزیده خواهد شد و جایگاهش بر او پوشیده نمی ماند.(788) محدث نوری پس از ذکر این حدیث گفته: این که حضرت فرموده: یناجی بنا یعنی با خدای تعالی به وسیله ما مناجات و رازگویی کند، و به درگاه او به ما توسل برد که خداوند ما را به او بنمایاند، و منزلت خویش را نزد ما می شناسد. و به قولی: یعنی به دیدار ما اهتمام ورزد، و در فکر ما ومحبت ما باشد، که ایشان (علیه السلام) را خواهد دید، یا به معنی این است که: این را از ما بخواهد.
می گویم: احتمال قوی می رود که منظور از فرمایش امام (علیه السلام) یناجی بنا این باشد که شخص مؤمن با امام زمانش راز دل گوید و حال و وضع خویش را برایش یاد و اندوه و شکایتش را بازگو نماید، و حوائج و آرزوهایش را عرضه کند، و از آن جناب استدعا دارد که نسبت به حوائج و خواسته هایش عنایت و اهتمام ورزد، همچنان که با پروردگار و خدای خویش چنین مناجات می کند، زیرا که امام او سخنش را می شنود و او را می بیند، چون امام است آنکه خدای تعالی او را فریادرس هر که به او پناه برد و او را بخواهد و پناهگاه هر کس که باو التجا کند و او را بخواند و یاری کننده هر کس از او مدد بخواهد و مناجات کند قرار داده است، پس یناجی بنا به معنی یناجینا می باشد، و نظیرش در حدیثی است که در امر آینده خواهد آمد: ان ینادی بهم الباری که به معنی ینادیهم می باشد.
و در دعای روز عاشورا می خوانیم: و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره؛ یعنی من طالبی ثاره؛ و خداوند ما و شما را از خونخواهان او (امام حسین (علیه السلام)) قرار دهد.(789) و نظیر این بسیار است چنان که بر اهل فن پوشیده نیست و شاهد بر آنچه یاد کردیم سید اجل علی بن طاووس در کتاب کشف المحجه به نقل از کتاب الرسائل محمد بن یعقوب کلینی (رحمةالله) از کسی که نامش را برده آورده است که گفت: به حضرت ابوالحسن (علیه السلام) نوشتم: شخصی مایل است حاجات خصوصی و اسراری را با امام خویش در میان گذارد همان گونه که دوست دارد با پروردگارش باز گوید، پس آن حضرت (علیه السلام) در جواب نوشت: اگر حاجتی داشتی پس لبهایت را (به شکل گفتن آن) حرکت بده که همانا جواب به تو خواهد رسید.(790)
و بنابر آنچه یاد آوردیم باء در فرموده امام (علیه السلام): یناجی بنا زاید است برای تقویت و تأیید سخن، و یا از جهت ملابسه و الصاق مجازی، در آن تدبر کن.
وجه هشتم: عمل صالحین از علما و غیر علما است، که شیوه آن ها بوده و هست این که تشرف به دیدار آن حضرت (علیه السلام) را از قدیم الایام درخواست می کرده اند، به طوری که جمعی از آنان چهل شب جمعه در مسجد کوفه و یا چهل شب چهارشنبه در مسجد سهله مانده و تضرع و زاری و عبادت می نموده اند تا به این رستگاری تزرگ نایل شوند. و رستگاری به لقای آن جناب برای بسیاری از صلحا اتفاق افتاده، و ماجراهایشان در کتاب هایی از قبیل بحار(791) النجم الثاقب و دار السلام عراقی و غیر آن ها یاد شده است.و من از افراد مورد اطمینان وقایعی را شنیده ام که در آن کتابها یاد نشده، اکنون خصوصیات و چگونگی های آن وقایع در ذهنم نیست تا آنها را در اینجا بیاورم.
حاصل این که تشرف یافتن به دیدار آن بزرگوار در زمان غیبت امری است که ممکن است برای بسیاری از عوام و خواص مردم اتفاق افتاده، و به همین پاسخ داده می شود به بعضی از اهل شبهه از عامه و غیر آنها که بر فرقه امامیه اعتراض می کنند که: در وجود امام غایب از نظر چه فایده ای هست؟ و نیز در جواب آن ها گفته می شود: فواید وجود امام (علیه السلام) در آنچه با مشاهده و ظهورش استفاده می شود منحصر نیست، بلکه فواید وجود مبارک او بسیار است هر چند که غایب باشد، و آن فواید به همه خلایق می رسد، از همین روی در چندین روایت آن حضرت (علیه السلام) به خورشید در وقتی که زیر ابر باشد تشبیه شده، مؤلف سروده:
هو العلم الهادی باشراق نوره - و ان غاب عن عینی کوقت ظهوره
الم تر ان الشمس ینشر ضوءها اذا کان تحت الغیم حین عبوره
اوست آن آیتی که با اشراق نورش هدایتگر است، هر چند که همچون وقت ظهورش از چشمانم غایب است. آیا نمی بینی که چگونه شعاع خورشید همه جا پراکنده می شود، در آن موقع که هنگام عبور زیر ابر واقع گردد.
و ما ان شاء الله تعالی شأنه در خاتمه کتاب وجوه بسیاری را در تشبیه مولایمان صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زمان غیبتش به خورشید هنگامی که پشت ابر باشد خواهیم آورد که خدای تعالی به برکت اولیای خویش به ما الهام فرموده است. و عده ای از علمای ما در کتابهای خود تصریح کرده اند به این که تشرف یافتن به دیدار حضرت حجت (علیه السلام) در زمان غیبت ممتنع نیست، و به این که این توفیق برای بسیاری از مؤمنین حاصل گردیده است.
سید مرتضی -رضی الله تعالی عنه- در کتاب الغیبة گوید: اگر گفته شود: چه فرق است بین اینکه امام (علیه السلام) وجود داشته باشد، ولی غائب باشد؛ و کسی به نزد او نرسد و بشری از وی نفعی نبرد، و بین این که اصلا" وجود نداشته باشد، و به اصطلاح معدوم باشد، و آیا روا نیست که در نیستی بماند تا هنگامی که خدای می داند که رعیت نسبت به او تمکین کنند و از او بپذیرند -چنان که جایز می دانید که او را مستور و غائب گرداند تا وقتی که اطاعت و تمکین مردم را نسبت به او بداند که در آن موقع او را آشکار سازد؟ در جواب گفته می شود: اولا": ما جایز و ممکن می دانیم که عده کثیری از اولیا و دوستانش و معتقدان به امامتش به خدمتش برسند، و از فیض وجودش نفع برند، و کسانی هم که از دوستان و شیعیان آن جناب به خدمتش نمی رسند، همان نفع را می برند که در تکلیف هست...
و سید رضی الدین علی بن طاووس (رحمةالله) درکتاب کشف المحجة خطاب به پسرش گوید: و راه به سوی امام تو (علیه السلام) برای هر کس که خداوند -جل جلاله- عنایت و احسان نسبت به او می خواهد باز است(792).
و از جمله علمایی که به این معنی تصریح کرده اند علامه مجلسی و بحر العلوم و محقق کاظمی و شیخ طوسی و علمای بر جسته دیگری می باشند. پس با آنچه از برکت اولیای خدای برایتان آوردیم معلوم شد که دیدن آن حضرت (علیه السلام) در بیداری و خواب در زمان غیبت کبری امکان دارد، و درخواست کردن این امر از خدای قادر منان مستحب است، که اوست توفیق دهنده.

هفتاد و سوم: اقتدا و تأسی جستن به اخلاق و اعمال آن حضرت (علیه السلام)

پیروی کردن از آن جناب و الگو قرار دادن او در اخلاق و اعمال در آنچه مؤمن به حسب حال خود می تواند انجام دهد، معنی تشیع و حقیقت مأموم بودن همین است، و کمال ایمان و تمامیت موالات امام و همراهی با او در روز قیامت و مجاورت با حضرتش در بهشت با این کار انجام می شود. چنان که در نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام) به عثمان بن حنیف فرماندار بصره از سوی آن حضرت چنین آمده: توجه کنید که هر مأمومی را امامی (و هر رهروی را راهبری) است که به او اقتدا می کند و از نور علمش برخوردار می گردد...(793)
و در روضه کافی از حضرت زین العابدین (علیه السلام) آمده که فرمود: برای هیچ قرشی و عربی حسب و افتخاری نیست مگر به تواضع، و هیچ کرامتی نیست جز به تقوی، و عملی نیست مگر به نیت، و عبادتی نیست جز به تفقه (و درست فهمیدن)، آگاه باشید که مبغوض ترین مردم نزد خداوند کسی است که به سنت و مذهب امامی بوده باشد و به اعمالش اقتدا نکند.(794)
توضیح: در روایات وارد شده که: خدای تعالی بسا که بنده ای را دوست بدارد ولی عمل او را خوش نداشته باشد، و بسا که بنده ای را مبغوض دارد ولی عملش را بپسندد. و این معنی با عقل و اعتبار نیز موافق است، زیرا که محبوبیت و مبغوضیت نزد خداوند به سبب امر و نهی الهی است، بر حسب آنچه خداوند از بنده می خواهد که در اعتقاد و عملش بوده باشد. پس ممکن است که بنده ای از لحاظ اعتقاد نزد خداوند محبوب باشد چونکه مومن است، ولی از لحاظ عمل مبغوض باشد چون مخالف امر و نهی خداوندی است، عکس این نیز همین طور است.
چون این را دانستی گوییم؛ ظاهر منظور امام (علیه السلام) در فرمایش فوق آن است که مبغوضترین مردم نزد خداوند از لحاظ عمل کسی است که بر طریقه و مذهب امام (علیه السلام) باشد، یعنی امامت و ولایتش را معتقد باشد، و در عین حال در اعمال و اخلاق خود با او مخالفت ورزد، و سر مطلب آن است که هرگاه مؤمن در کارها و اخلاقش بر خلاف امامش رفتار نماید ننگ و عار امام (علیه السلام) و مایه طعنه و عیبجویی دشمنان بر او خواهد بود، و این گناه بزرگی است، و چنانچه در اعمال و اخلاق خود به او اقتدا نماید سبب عظمت یافتن ولی الله در نظر آن ها و رغبت کردن مخالفین به شیوه امامان، و راهیابی مردم با اعمال ایشان به سوی امامشان می گردد، و بدین ترتیب مقصود از نصب امام در میان مردم حاصل می شود. از همین روی فرموده اند: کونوا لنا زینا" و لا تکونوا علینا شینا"؛ برای ما زینت باشید و مایه ننگ ما نشوید(795). و فرموده اند: مردم را با غیر زبانهایتان (به مذهب خویش دعوت کنید.(796)
و در اصول کافی به سند صحیح عالی(797) از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: ما کسی را مؤمن نمی شماریم تا این که نسبت به تمام امر ما پیروی علاقمند باشد، توجه کنید که البته از جمله پیروی و خواستن امر ما ورع و پرهیزکاری است، پس خود را به آن زینت دهید که خدای تعالی بر شما رحمت آرد و به وسیله ورع دشمنانمان را در رنج و فشار قرار دهید که خداوند شما را عزت دهد و باقی بدارد.(798)
و در روضه کافی به سند خود از امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: من و حضرت ابو جعفر امام باقر (علیه السلام) بر جمعی از شیعیان گذشتیم که مابین قبر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و منبر بودند، به حضرت ابو جعفر گفتم: شیعیان و موالیان تو هستند، خداوند مرا فدای تو گرداند. فرمود: آن ها کجایند؟ گفتم: آنان را مابین قبر و منبر می بینم، فرمود: مرا نزد آنان ببر، پس به آنان نزدیک شد و برایشان سلام کرد، سپس فرمود: به خدای سوگند من بوی شما و جان ها یتان را دوست می دارم، با این حال به وسیله ورع و جدیت (در دینداری) یاری کنید که آنچه نزد خداوند هست به دست نمی آید مگر با ورع و تلاش، و چون بنده ای را امام خود دانستید به او اقتدا نمایید، همانا به خدا سوگند شماها بر دین من و دین پدرانم ابراهیم و اسماعیل هستید، و چنانچه آنان بر دین اینان بوده اند پس شما بر این دین به وسیله ورع و تلاش یاری نمایید.(799)
علامه مجلسی (رحمةالله) در شرح این حدیث گفته: بدین جهت از میان پدران خود ابراهیم و اسماعیل را نام برد تا بیان کند که تمام پیغمبران در دین با ما مشارکت دارند، و چون این تخصیص یا موهم حصر است و یا موهم این که آنان از پدران گرامی اش محمد و خاندان او -صلوات الله علیهم اجمعین - برترند مطلب را تدارک کرد به این که پیغمبر و اهل بیت او (صلی الله علیه و آله و سلم) اصل در دین حق هستند و سایر انبیا (علیه السلام) در دین ایشان و از پیروان آنانند. پس این که حضرت (علیه السلام) فرمود: آنان اشاره به ابراهیم و اسماعیل و دیگر پیغمبران گذشته (علیهم السلام) است، و اینان اشاره به پدران نزدیکش می باشد از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه طاهرین (علیهم السلام).
می گویم: محتمل است که نام بردن از خصوص ابراهیم و اسماعیل (علیه السلام) ناظر باشد به فرموده خدای تعالی: ثم اوحینا الیک ان اتبع ملة ابراهیم حنیفا"(800)؛ آنگاه بر تو وحی کردیم از آیین پاک ابراهیم پیروی کن. و فرموده خداوند: ملة ابیکم ابراهیم هو سماکم المسلمین من قبل(801)؛ (و این آیین اسلام همان) آیین پدر شما ابراهیم است، او قبل از این، شما را مسلمان نامید. و فرموده خدای تعالی: قل اننی هدانی ربی الی صراط مستقیم دینا" قیما" ملة ابراهیم حنیفا" و ما کان من المشرکین(802)؛ بگو (ای پیغمبر) محققا" مرا خدا به راه راست هدایت کرده است به دین استوار و آیین پاک ابراهیم که وجودش از لوث شرک و عقاید باطل مشرکین منزه بود. و برای توجه دادن به این که شیوه پاک بر حقی که خداوند - عز و جل- پیغمبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) را به آن امر فرموده همان شیوه و طریقه شیعه است، هر چند که شماره افرادشان اندک و در نظر مردم کم اهمیت باشند، و این شریعت ابراهیم و حقیقت توحید است.
و دلیل بر آنچه یاد کردیم روایتی است که نیز ثقة الاسلام کلینی (رحمةالله) در روضه کافی از حضرت ابو جعفر امام باقر (علیه السلام) آورده که فرمود: هیچ کس از این امت به دین ابراهیم (علیه السلام) عمل نمی کند مگر ما و شیعیان ما، و هیچ کس از این امت هدایت نشده، مگر به سبب ما، و هیچ کس از این امت گمراه نگردیده جز به سبب (مخالفت با) ما(803). و این فرمایش از آن حضرت (علیه السلام) تسلی دل های شیعیان و تشویق و پاک سازی آنان و امضا و تحکیم شیوه و روش ایشان است، لذا سخنش را با سوگند و حرف تحقیق و جمله اسمیه تأکید کرد، و این که فرمود: و ان کان هؤلاء علی دین اولئک اشاره به عامه کوردل و تعریض به آنان است، و اولئک اشاره به رؤسای آن ها سردمداران گمراهی - که خدای تعالی لعنتشان کند- می باشد، زیرا که زمان تقیه و جای تقیه بوده است. و منظور حضرت از اول تا آخر سخن آن است که شیعیان از جهت آنچه در مخالفینشان از کثر و عزت ظاهری و متنعم بودن به نعمت های دنیوی، و غوطه ور بودن در خواسته های نفسانی از پول و زیور و ریاست می بینند، و خودشان را بر عکس آنان در حالات سخت مشاهده می کنند اندوهگین نشوند، و برای مال و منال به رقابت با آنها نپردازند، و به دنیا رغبت نکنند و به آنچه خدای تعالی از دین حق برایشان نعمت داده که پیغمبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامانشان را به آن امر فرموده است خرسند باشند، خدای - عز و جل - فرموده: لا یغرنک تقلب الذین کفروا فی البلاد متاع قلیل ثم مأواهم جهنم و بئس المهاد لکن الذین اتقوا ربهم لهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها نزلا" من عندالله و ما عندالله خیر للابرار(804)؛ گشت و گذار کفرورزان در شهرها تو را نفریبد، که این بهره ای ناچیز است. سپس جایگاهشان جهنماست که بدآشیانی است، ولی آنان را که (از خشم) پروردگارشان پرهیز کردند بهشت هایی است که در آن ها جوی ها روان است در آنها جاودان باشند این عنایتی از خداوند است و آنچه نزد خداوند است برای نیکان از هرچیز بهتر است.
و محتمل است که اولئک اشاره به مشرکین باشد، یعنی این که عامه کوردل هر چند که به ظاهر مسلمان موحد هستند ولی در باطن آیین مشرکین را دارند؛ زیرا که آنان طاغوت ها و رؤسای فاسد خود را در امامتی که خداوند برای اهلش قرار داده شریک دانستند، همچنان که مشرکین بت های شان را در عبادتی که خدای تعالی برای خد قرار داده شریک کردند، خداوند فرماید: واعبدوا الله ولا تشرکوا به شیئاً(805)؛و خدای را بپرستید و هیچ به او شریک نورزید. و بدون تردید کسی که برای ولی خدای تعالی شریکی بداند در واقع مشرک می باشد زیرا که او در امر خداوند شرکت نموده است، و تعبیر کردن از مخالقین به مشرکین در اخبار در حد تواتر بسیار است. و در زیارت جامعه می خوانیم: ومن حاربکم مشرک؛ و هر آن که با شما جنگید مشرک است. و در خطبهی غدیرآمده است؛ هر کس در بیعت کردند با علی (علیه السلام) شریکی قرار داد مشرک است.
و در مرآة الانوار به نقل از معانی الاخبار ضمن حدیثی از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده که فرمود: ای مردم هر کس بر علی (علیه السلام) امامی برگزیند پیغمبری بر من برگزیده، و هر کس بر من پیغمبری برگزیند بر خدای - عزوجل - پروردگاری اختیار کرده است.(806)
و اخبار در این باره جداً زیاد است حاصل این که منظور امام (علیه السلام) این بوده که مؤمنین را تشویق کند و برای آن ها بیان سازد که بر دین اسلام و توحیدی هستند که خداوند برای بندگانش برگزیده، و فرموده است: ان الذین عندالله الاسلام(807)؛ همانا دین پسندیده نزد خداوند آیین اسلام است. و خدای - عزوجل - فرموده: ومن یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه و هو فی الآخرة من الخاسرین(808)؛ و هرکس غیر از اسلام دینی اختیار کند از او پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانکاران خواهد بود. ووصی بها ابراهیم بنیه و یعقوب یا بنی ان الله اصطفی لکم الدین فلا تموتن الا و انتم مسلمون(809)؛ و ابراهیم و یعقوب فرزندان خویش را به این آیین سفارش کردند (وهر کدام به فرزندانش چنین گفت) ای فرزندان من همانا خداوند این دین را برایتان برگزیده پس جز به آیین اسلام نمیرید. همچون امام (علیه السلام) تأکید فرموده که مخالفان برای اولیای خدای تعالی شریکهایی قرار دادند که آن شریک ها بر آیین مشرکین بودند، مشرکانی که خدایانی دیگر برای خود ساخته و می پرستیدند.
و شما خواننده عزیز هرگاه در این کلام دقت کنید و آیات شریفه و تفسیر و تأویل ها و شرح هایی که از امامان (علیهم السلام) درباره آن ها روایت آمده را بررسی نمایید صحت معنایی که برای فرموده امام (علیه السلام) در اینجا بیان کردم را در خواهید یافت.
و بدان که: کلمه ان در فرموده آن حضرت (علیه السلام): و ان کان هؤلاء مخففه از ان مشدده است که برای تأکید سخن آورده شده، مانند فرموده خدای تعالی: و ان کادوا لیفتنونک(810)؛ و همانا نزدیک بود تو را به فتنه اندازند. ان کاد لیضلنا عن آلهتنا(811)؛ (کافران گفتند) البته نزدیک بود او (پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)) ما را از پرسش خدایانمان به کلی گمراه سازد. و ان کانت لکبیرة(812)؛ و این (تغییر قبله) بسی گران بود. و ان وجدنا اکثرهم لفاسقین(813)؛ و البته بیشترشان را فاسق یافتیم. و غیر این ها. و بنابر آنچه مجلسی (رحمةالله) ذکر کرده ان وصلیه می باشد، و بر این فرض نیز با آنچه ما گفتیم منافاتی ندارد.
سپس امام (علیه السلام) بعد از آن که آن ها تشویق و ترغیب کرد، آنان را امر فرمودند که به امامشان اقتدا کنند، آنگاه فرمود: پس بر این کار با ورع و تلاش یاری دهید. زیرا که این از دو جهت کمک به امامشان، و از دو جهت کمک به خودشان است. اما این که کمک به امامشان است جهتش این است که معنی اعانت یاری نمودن دیگری بر کاری است که آن را می خواهد، و بدون تردید مقصود و منظور امام (علیه السلام) ترویج دین خدا و حصول طاعت خداوند از هر یک از مخلوق اوست، پس چنانچه مؤمن در اطاعت خداوند جدیت و تلاش نمود و از معصیت و نافرمانی خداوند دوری گزید، امام خود را در مقصدش یاری داده و معین امام (علیه السلام) شده است، پس امام در ازای آن او را اعانت خواهد فرمود. جهت دوم این که: تلاش و جدیت مؤمن در اطاعت، و ورع و پرهیزش از گناه مایه ترغیب شدن مردم در پیروی از شیوه او، و دانستن حقانیت امامش خواهد شد، زیرا که این شیوه دلیل بر آن است که امام (علیه السلام) او را چنین ادب آموخته است(814)، پس سبب پیروی و اقرار و اعتقاد به امام و اعراض از دشمنان و مخالفانش خواهد شد، و بدین وسیله امام خود را یاری می دهد، و با دشمنانش این چنین جنگ می کند، چنان که امام (علیه السلام) در حدیث گذشته فرمود: و به وسیله ورع، دشمنانمان را در رنج و فشار قرار دهید.
و اما این که اعانت و یاری خودشان است وجه اولش آن است: که جدیت در اطاعت و پرهیز از معصیت سبب بقا و ثبات ایمان می شود، همچنان که افتادن در گناه و اصرار در بدی ها بسا که مایه زوال ایمان گردد، خدای -عز و جل- فرماید: ثم کان عاقبة الذین اساؤا السوای ان کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزؤن(815)؛ و سرانجام آنان که به اعمال زشت و کردار بد پرداختند این شد که آیات خدا را تکذیب نموده و به استهزاء گرفتند.
وجه دیگر این که: کوشش و تلاش در اطاعت و پرهیز از گناهان، و پیروی از امام (علیه السلام) سبب مجاورت با او در بهشت برین می شود، و این اعانت کردن مؤمنین نسبت به خودشان در رستگاری به مجاورت امام در منزلگاه سلامت و جایگاه گرامی (بهشت) می باشد، همچنان که مخالفت نمودن با او در اعمال موجب محروم ماندن از این ثواب و دور شدن از جوار ائمه اطیاب (علیهم السلام) می گردد. و گواه بر این است آنچه ثقه الاسلام کلینی در روضه کافی از محمد بن یحیی از احمد بن محمد از حسن بن علی از حماد لحام از حضرت امام صادق (علیه السلام) روایت آورده این که: پدرش (علیه السلام) به او فرمود: پسر جانم راستی که چنانچه تو در عمل بر خلاف من رفتار کنی در منزلگاه فردای قیامت هم منزل من نخواهی بود. سپس فرمود: خدای -عز و جل- نخواسته کسانی سرپرستی افراد دیگری که در اعمال با ایشان مخالفند را به عهده داشته باشند، و با آنان روز قیامت هم منزل شوند، نه به پروردگار کعبه سوگند.(816)
و بد نیست که سخن خود را در اینجا به تحقیق مطلب برای تعیین رجال این حدیث پایان دهیم، و انگیزه ما بر این کار مخفی ماندن آن بر بعضی از علمای برجسته است که در کتاب مرآة العقول خود گفته: این حدیث مجهول است. پس با استعانت از خداوند متعال و استمداد از آل رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) می گوییم: این حدیث به نظر من از احادیث صحیح می باشد، و اگر توضیح مطلب را می خواهی و مایل هستی که پرده از روی حقیقت برداشته شود، پس بال آموزش بگشای، و دل برای پذیرش حقیقت جاری شده فراهم بنمای(817) و بدان که محمد بن یحیی عطار همان محمد بن یحیی ثقه جلیل القدر است، و یک قاعده کلی برایتان می گویم این که: هر جا محمد بن یحیی در اول سند کافی واقع شود، او همین شخص ثقه جلیل است. و اما احمد بن محمد که در طریق این حدیث واقع شده احمد بن محمد عیسی اشعری ثقه جلیل شیخ قمیین و شخصیت موجه و فقیه آنان است. و اما حسن بن علی: آنچه از بررسی اخبار و کتب رجال برای ما ظاهر گشته این است که او حسن بن علی بن فضال می باشد، و او ثقه جلیل عابد پرهیزکار است، و برای او مناقب بسیار و عبادت های مهمی یاد کرده اند، و مقاماتش در کنار ستون هفتم مسجد کوفه معروف، و دورانش با کثرت عبادت و سجده های طولانی زبانزد می باشد، و هر چند که او در قسمتی از زندگانی اش روش فطحیه را داشته ولی از آن عقیده برگشت و شیوه درست را پیش گرفت، و به آیین امامان بر حق علیهم الصلاة و السلام گردن نهاد. و امام حماد لحام: او حماد بن واقد کوفی لحام است، وی از شیعیان بزرگوار و ثقه آگاه نسبت به امر امامان (علیهم السلام) است، و هر چند که من توثیق صریحی راجع به او در کتابهای رجالی که فعلا" در دسترس دارم نیافتم، ولی آنچه برایم ظاهر شده و در دل قوت یافته این است که وی از ثقات جلیل القدر و راویان خردمند است. و شاهد بر این چند وجه است:
اول: اعتماد راویان قمی بر روایت او، به خصوص احمد بن محمد بن عیسی -که ذکر گردید- با وجود جلالت قدر و دقت او، زیرا که قمی ها از کسی که از افراد ضعیف روایت می کرد دوری می جستند، بلکه گفته شده که از همین جهت عیسی یاد شده در فوق احمد بن محمد بن خالد برقی را از قم تبعید کرد.
دوم: این که ابن فضال -با همه ورع و دقت و تقوایش- از او روایت کرده، و روایت کردن افراد جلیل القدر از کسی، از نشانه های وثوق و اطمنیان می باشد، چنانکه در جای خود بیان گردیده است.
سوم: فرمایش امام ابو محمد عسکری (علیه السلام) در پاسخ به سؤالی که راجع به کتابهای بنی فضال از آن حضرت شده که جواب فرمود: آنچه روایت کرده اند را بگیرید و آنچه نظر داده اند را واگذارید
چهارم: روایت جعفر بن بشیر بجلی، ثقه جلیل القدر از او که در شرح حالش گفته اند: از ثقات روایت کرده است.
پنجم: آنچه شیخ صدوق(818) محمد بن یعقوب کلینی (رحمةالله) در اصول کافی در باب تقیه از محمد بن یحیی عطار از احمد بن محمد بن عیسی از حسن بن علی بن فضال از حماد بن واقد لحام آورده که گفت:حضرت امام صادق (علیه السلام) را در راهی پیش روی خود دیدم، پس روی از آن جناب گردانیدم، و مدتی بعد از آن رفتم و بر آن حضرت وارد شدم، پس عرضه داشتم: فدایت گردم، من شما را می بینم و روی از شما بر می گردانم تا مبادا شما را به زحمت و مشقت اندازم، آن حضرت (علیه السلام) به من فرمود: خداوند بر تو رحمت آرد، ولی دیروز مردی در فلان جا مرا دید و گفت: بر تو سلام باد ای ابا عبدالله! او کار خوب و پسندیده ای نکرد.(819)
و در این حدیث دلالت بر این هست که حماد از شیعه امامیه است، و شناخت و بینش نسبت به موارد تقیه داشته، و به حفظ امام (علیه السلام) و تحصیل رضایت او به هر گونه که مقتضی باشد اهتمام می ورزیده، و امام (علیه السلام) برای همین جهت در حق او دعا کردند. و نیز بر عقل و هوش و فهم وافر او دلالت دارد. و به آنچه بیان کردیم حال و وضع حماد از لحاظ دینی و عقیده و مورد اطمینان بودن و جلالت قدر معلوم شد، و از آنچه مولانا مجلسی (رحمةالله) پنداشته است که حکم به مجهول بودنش خارج است.