فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد دوم

سید محمد تقی موسوی اصفهانی سید مهدی حائری قزوینی‏

مبحث دوم: در بیان چگونگی تعظیم آن مواقف و مشاهد

و اشاره به آنچه تعظیم کردن به آن حاصل می گردد، در اینجا می گوییم: ضابطه آن است که هر آنچه تعظیم آن مواقف و مشاهد بر آن صدق کند، و تحت عنوان تجلیل و توقیر و گرامیداشت صاحبان آنها داخل گردد، از نظر شرع محبوب و راجح است، به دلایلی که در مبحث اول ذکر و بیان کردیم، خواه بدانیم که آن امر به حسب شرع تعظیم است یا در نظر عرف.
گونه اول: مانند نماز و ذکر و دعا، که از آیات و روایاتی که بر استحباب نماز تحیت، و ذکر در مساجد دلالت دارند می فهمیم که تعظیم مسجد به این ها و امثال این ها حاصل می گردد، پس بر استحباب این امور دلالت می کند آیه: فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه(651)
گونه دوم: مانند زینت کردن و بوسیدن و پای برهنه در ان ها داخل شدن و امثال این ها... و به آنچه یاد کردیم ظاهر شد که هرگاه کسی یکی از این امور که عنوان تعظیم آن مشاهد و مواقف بر آن ها صدق می کند را نذر نماید، نذرش صحیح است، به جهت ثبوت رجحان آن ها به آنچه بیان داشتیم، و مخالفت با آن حرام، و اگر بر خلاف نذرش عمل کرد کفاره بر او واجب می شود، پس جای تأمل در این نیست که نذر چراغ روشن کردن در مواقف امامان (علیهم السلام) و در مجالسی که منتسب به ایشان است، و بر منابری که مناقب و مصایب ایشان بر آن ها یاد می شود، چنین نذری منعقد می گردد، بر خلاف تصور بعضی از اهل وسواس یا قصور از درجات تحصیل و خدای تعالی حق را می گوید و او است که به راه راست هدایت می کند. اکنون که این مطلب را دانستی بعضی از اقسام تعظیم و تجلیل را برای تذکر خودم و برادران ایمانی ام یاد می آورم:
از جمله؛ معمور کردن و بنا نمودن و زینت دادن و بوسیدن و فرش گستردن و چراغ افروختن در آن ها، و ملتزم شدن به رفت و آمد در آن ها در اوقات مخصوص، و پای برهنه، و پاکیزه و خوشبو داخل شدن، و پای راست را هنگام ورود پیش گذاردن با حالت وقار و آرامش، و مشغول شدن به ذکر خدای تعالی و قرائت قرآن و دعا و صلوات و سلام کردن بر امام عصر و بر پدرانش (علیهم السلام)، و بر مواقف آن حضرت، و پرهیز از نجس کردن آن اماکن، و تطهیر آن ها در صورت نجس شدن، و جاروب کردن آن ها، و این که با حال جنابت در آن ها داخل نشود، و شی ء نجس و متنجسی در آن ها داخل نکند، و آب دهان و بینی در آنجاها نیفکند، و به امور دنیا در آن ها مشغول نگردد و درباره آن ها هم سخن نگوید، و زنان در حال حیض و نفاس در آن ها داخل نشوند، و کشف عورت در آن ها نکنند، و هرگاه بوی پیاز یا سیر یا مانند آن ها در دهانش بود داخل آنها نگردد، و شعر در آن ها نخواند، و از کارهای حرام و مکروه در آنها بپرهیزد، و از مزاح و خنده و بیهودگی و جدال و بحث و بلند کردن صدا و مانند این ها در آن اماکن مقدسه اجتناب نماید، و خلاصه از هر چه با تعظیم و توقیر منافات دارد دوری گزیند. این ها اموری است که در نظر آمد که تعظیم آن مواقف و مشاهد به آن ها حاصل می گردد، بر حسب تأمل و دقت در اموری عرفی، و آدابی که در تعظیم مساجد و مشاهد به آن ها حاصل می گردد، بر حسب تأمل و دقت در اموری عرفی، و آدابی که در تعظیم مساجد و غیر آن ها وارد شده، و به سبب این که تعظیم و تکریم است آن امور وارد گردیده اند، چنان که توجه دادیم، و شاید که با تأمل و تتبع بیش از این امور را نیز بدست آورید.
دراینجا چند مسأله مطرح می شود:
اول: نظر به روایت ابوبصیر که سابقا" آوردیم، ظاهرا" دخول و درنگ کردن در مواقف و مشاهد امامان (علیهم السلام) با حال جنابت کراهت دارد، و بعضی از فقها قائل به حرمت شده اند، از جهت تمسک به روایاتی که بر مطلب مورد نظرشان دلالت ندارد، و از جهت ملحق نمودن آن ها به مساجد و این قیاس است که آن را نمی پذیریم، و به خاطر تعظیم آن ها که تفصیل دارد و در مسأله آینده آن را بیان می کنیم .
دوم: هرگاه فعلی که با تعظیم کردن آن مشاهد منافات دارد انجام دهد، چنانچه خود آن فعل به تنهایی طوری باشد که هتک حرمت با انجام آن حاصل می گردد، مانند داخل کردن عین نجس در آن ها، بدون شبهه حرام است، اما اگر چنین نبود، پس اگر آن کار را به قصد هتک حرمت و اهانت انجام دهد باز حرام است، و چنانچه قصدش این نباشد حرام نیست.
سوم: هرگاه ببیند کسی در آن ها عملی منافی تعظیم است انجام میدهد، چنانچه از گونه اول یا دوم باشد بر او واجب است که او را نهی کند، و از آن کار باز دارد، و اگر از گونه سوم باشد مستحب است او را نهی نماید.
چهارم: هر کس در آن مواقف جایی برای خود بگیرد تا از منافعی که آن مواقف و مشاهد در بردارند برخوردار شود، نسبت به آن موضع از دیگران سزاوارتر خواهد بود، و تمام روز و شب برای او حق اولویت ثابت است در صورتی که از آنجا اعراض نکند، خواه خروج او برای انجام حاجتی باشد یا نه، و خواه چیزی از خود در آنجا باقی بگذارد یا نه، و خواه رفتنش طول بکشد یا نه. و دلیل بر آن خبر صحیح محمد بن اسماعیل بن بزیع از بعضی اصحابش از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) است که گوید: به آن حضرت عرض کردم: در مکه یا مدینه یا حایر یا مواضعی که در آنها فضل الهی امید می رود هستیم، بسا شخصی به قصد تجدید وضو بیرون می رود، دیگری می آید و جای او را می گیرد؟ فرمود: من سبق الی موضع فهو احق به یومه و لیلته؛ هر کس به جایی سبقت جوید روز و شبی (که در آنجاست) نسبت به آن اولی است.
می گویم: هر چند که این حدیث مرسل است، ولی به سبب عمل کردن اصحاب به آن و اعتمادشان بر آن، و تأیید گردیدنش به دو حدیث آینده، ضعف سندش جبران شده است، اضافه بر این که ارسال کننده از بزرگان است، و از مرسل عنه به بعض اصحابش تعبیر نموده که در آن اشعار کاملی به وثاقت هست، بر خلاف این که از او به عنوان رجل و مانند آن یاد می شد.
توجه: بعضی احتمال داده اند که واو در حدیث فوق به معنی او باشد، نظر به روایت طلحة بن زید از امام صادق (علیه السلام) که فرمود: امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: بازار مسلمانان همچون مسجد آنان است، که هر کس به جایی سبقت جست تا شب به آن مکان سزاوارتر است.
و نظر به روایتی که به طور مرسل از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده که فرمودند: هرگاه کسی از شما در جای خود در مسجد (به نماز و عبادت) بپا ایستد او تا شب به آن مکان سزاوارتر است.
می گویم: نیازی به این نیست که واو به معنی او فرض شود، بلکه واو برای بیان اشتراک معطوف و معطوف علیه در حکم است، چنان که اصل در آن می باشد، و این اصل همان است که علمای اصول از آن تعبیر می کنند به این که: واو برای مطلق جمع است. و در این حدیث اگر مرجع ضمیر را سبق قرار دهیم، مطلب واضح است، و هم چنین اگر مرجع ضمیر را شخص قرار دهیم، پس معنی چنین است: هر کس به موضعی سبقت جوید پس او در آن روزی که در آن سبقت گرفت به آن مکان اولی است اگر سبقت جستن روز بوده باشد، و در آن شبی که به مکان سبقت جسته چنانچه شب باشد، پس در این مطلب تدبر کن تا آنچه برایت یاد کردیم واضح گردد. و بنابر آنچه یادآور شدیم بین این حدیث با دو خبر دیگر منافاتی وجود ندارد، چنانکه برخی پنداشته اند، و این پندار مایه تکلف آن ها شده که در جمع بین آنها وجوهی ذکر کرده اند. و بدان که سخنان علما و اهل فن در این مسئله مختلف است، و من ان شاء الله تعالی تصنیف جداگانه ای در این باره خواهم پرداخت.
دنباله ای از بحث: عالم محدث نوری (قدس سره) در کتاب جنة المأوی از ریاض العلماء حکایت کرده که گوید: در بعضی از نوشته ها به نقل از خط شیخ زین العابدین علی بن الحسن بن محمد خازن حائری (رحمةالله) -شاگرد شیخ شهید- دیدم، که: ابن ابی جواد نعمانی به حضور مولایمان حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مشرف شد، پس به آن حضرت (علیه السلام) عرضه داشت: ای مولای من، برای شما در شهر نعمانیه یک مقام و در شهر حله یک مقام هست، شما در کدامیک از آن ها تشریف می آورید؟ آن حضرت (علیه السلام) به او فرمودند: در نعمانیه شب سه شنبه، و روز سه شنبه، و روز جمعه را در حله می باشم، ولی اهل حله نسبت به مقام من تأدب نمی کنند، و هر کس با ادب به مقام من داخل شود، که ادب را رعایت نماید و بر من و بر امامان (علیهم السلام) سلام کند، و بر من و ایشان دوازده بار دورد فرستد، سپس دو رکعت نماز با دو سوره به جای آورد و به وسیله آن ها با خداوند مناجات کند، آنچه را از خدای تعالی بخواهد به او می دهد. عرض کردم: ای مولای من این را به من بیاموز؟ فرمود: بگو: اللهم قد اخذ التأدیب منی حتی مسنی الضر و انت ارحم الراحمین و ان کان ما اقترفته من الذنوب ما ادبتنی به و انت حلیم ذو اناة تعفو عن کثیر حتی یسبق عفوک و رحمتک عذابک؛ خدایا (به خاطر گناهان و نافرمانی هایم) تأدیب (به وسیله گرفتاری ها و مصایب) مرا فرا گرفت تا آنجا که به سختی افتادم و تو مهربانترین مهربانانی، هر چند آنچه از گناهان مرتکب شده ام چندین برابر آن است که مرا بدان تأدیب فرموده ای، و تو بردبار بخشنده هستی که از بسیاری (از گناهان و خطاها) می گذری تا جایی که عفو و رحمتت بر عذابت پیشی گیرند. راوی گوید: آن حضرت (علیه السلام) سه بار این دعا را بر من تکرار فرمود تا اینکه آن را فهمیدم و (حفظ شدم).(652)

شصت و نهم و هفتادم: وقت ظهور را تعیین نکردن وتکذیب وقتگذاران

بدان -خداوند تو و ما را توفیق دهد- که حکمت الهی بر این است که وقت ظهور صاحب الامر را پیش از فرا رسیدن آن از بندگانش مخفی بدارد، به خاطر اموری که بر ما پوشیده است، و بعضی از آن ها از اخبار ائمه اطهار (علیهم السلام) استفاده می شود، که ان شاء الله تعالی به آن ها اشاره خواهیم کرد. زیرا که علم به آن از اسرار الله است که از حق خود مستور داشته، چنان که در دعایی که از آن حضرت (علیه السلام) به دست شیخ عمری (رحمةالله) روایت رسیده چنین آمده است: خدایا و تو عالمی بدون تعلیم به آن وقتی که صلاح امر حکومت ولی تو است، در این که به او فرمان دهی امر خود را اظهار نماید و پرده غیبتش را کنار زند، پس مرا بر انتظار آن صبر ده تا دوست ندارم آنچه به تأخیر انداخته ای جلو بیفتد و آنچه را تعجیل بخواهی من به تأخیرش مایل نباشم، و هر چه تو در پرده قرار داده ای افشایش را نطلبم، و در آنچه نهان ساخته ای کاوش ننمایم، و در تدبیر امور جهان با تو (که همه مصالح را می دانی) به نزاع نپردازم.. تمام این دعا را در بخش هفتم کتاب آوردیم.
و در کتاب حسین بن حمدان به سند خود از مفضل بن عمر آورده که گفت: از سرورم حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: آیا ظهور مهدی منتظر وقت معینی دارد که مردم آن را بدانند؟ فرمود: حاشا که خداوند برای آن وقت تعیین کرده باشد یا شیعیان ما برای آن وقتی معین کنند. گوید: عرضه داشتم: ای مولای من این از چه جهت است؟ فرمود: زیرا که آن همان ساعت است که خدای -عز و جل- فرموده: یسئلونک عن الساعة ایان مرساها قل انما علمها عند ربی لا یجلیها لوقتها الا هو ثقلت فی السماوات و الارض لا یأتیکم الابغتة یسئلونک کأنک حفی عنها قل انما علمها عند الله و لکن اکثر الناس لا یعلمون(653)؛ (ای رسول ما) از تو درباره آن ساعت می پرسند که کی خواهد بود بگو علم آن نزد پروردگار من است کسی جز او آن ساعت را ظاهر و روشن نتواند کرد شأن آن ساعت در آسمان ها و زمین سنگین و عظیم است، جز ناگهانی شما را نیاید از تو می پرسند که گویی تو کاملا" بدان آگاهی بگو علم آن ساعت محققا" نزد خدا است لیکن اکثر مردم بر این حقیقت آگاه نیستند. و فرموده خداوند: هل ینظرن الا الساعة ان تأتیهم بغتة فقد جاء اشراطها فأنی لهم اذا جائتهم ذکریهم(654)؛ آیا کافران که ایمان نمی آورند پس باز انتظاری دارند جز آن که ساعت فرا رسد که همانا شروط و علایم آن (پدید) آمد و پس از آن که بیاید در آن حال تذکر و پند آنان را چه سودی بخشد. و فرموده خداوند: اقتربت الساعة و انشق القمر(655)؛ آن ساعت نزدیک آمد و ماه آسمان شکافته شد. و فرموده خداوند: و ما یدریک لعل الساعة قریب یستعجل بها الذین لا یؤمنون بها و الذین آمنوا مشفقون منها و یعلمون آنها الحق الا ان الذین یمارون فی الساعة لفی ضلال بعید(656)؛ و تو چه دانی شاید که آن ساعت نزدیک باشد آنان که به آن ساعت ایمان ندارند (به تمسخر) تقاضای زودتر شدن آن را دارند و اما آنان که ایمان آورده اند از آن سخت بیمناکند و می دانند که آن روز بر حق است، توجه کنید که درباره ساعت جدال کنند در گمراهی دوری هستند.
عرض کردم: ای مولای من، معنی: یمارون جدال می کنند چیست؟ امام صادق (علیه السلام) فرمود: می گویند قائم کی متولد شده و چه کسی او را دیده و در کجاست و کجا خواهد بود و کی ظاهر می شود؟ تمام این ها از جهت عجله کردن در امر خداوند و شک در قضای الهی است، آنان دنیا و آخرت را زیان کرده اند و پایان بد از آن کافران است. مفضل گوید: عرضه داشتم: ای سرور من، پس وقتی برای آن تعیین نمی کنید؟ فرمود: ای مفضل برای آن وقتی مگذار که هر کس برای ظهور مهدی ما وقتی تعیین نماید خود را در علم خداوند شریک دانسته و (بنا حق) مدعی شده که خداوند تعالی او را از اسرار خویش آگاه ساخته است... این حدیث طولانی است آن مقدار که مورد نیاز بود پایان یافت.
و در غیبت نعمانی به سند خود از محمد بن مسلم آورده که گفت: حضرت ابوعبدالله امام صادق (علیه السلام) فرمود: ای محمد هر کس تعیین وقتی را از ما به تو خبر دهد بدون تردید او را تکذیب کن، زیرا که البته ما برای هیچ کس وقتی را تعیین نمی کنیم.(657)
و از ابوبکر حضر می آورده که گفت: شنیدم حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) می فرمود: همانا ما برای این امر وقتی تعیین نکنیم.(658)
و از ابوبصیر از حضرت امام صادق (علیه السلام) آمده که گفت: به آن حضرت عرضه داشتم: فدایت گردم، خروج قائم (علیه السلام) کی خواهد بود؟ فرمود: ای ابو محمد ما خاندانی هستیم که وقت نمی گذاریم، و به تحقیق که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: وقت گذاران دروغ گویند، ای ابو محمد به درستی که پیش از این امر پنج علامت خواهد بود نخستین آن ها ندا در ماه رمضان است، و خروج سفیانی، و خروج خراسانی، و کشتن نفس زکیه و فرو رفتن زمین در بیداء. سپس فرمود: ای ابو محمد به ناچار پیش از آن دو طاعون خواهد بود، طاعون سفید و طاعون سرخ. عرض کردم: فدایت شوم: این دو طاعون چیست؟ فرمود: اما طاعون سفید مرگ همگانی خواهد بود، و اما طاعون سرخ شمشیر. و قائم (علیه السلام) خروج نخواهد کرد تا این که در دل فضا شب بیست و سوم ماه رمضان شب جمعه نامش اعلام شود. عرض کردم: چگونه ندا می شود؟ فرمود : به اسم او اسم پدرش اعلام می شود (توجه کنید که فلانی پسر فلانی قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است، پس از او بشنوید و اطاعتش کنید) آنگاه هیچ جانداری نمی ماند مگر این که آن صیحه را خواهد شنید، و خفته را بیدار می کند و از حیاط خانه بیرون می رود، و دوشیزه از پس پرده اش بیرون می دود، و قائم (علیه السلام) چون آن ندا را بشنود خروج می کند، و آن صیحه جبرئیل (علیه السلام) است.(659)
و در کافی و غیبت نعمانی به سند خود آورده اند که مهزم به امام صادق (علیه السلام) عرضه داشت: فدایت شوم، از این امر که در انتظارش هستیم خبرم ده که کی خواهد بود؟ فرمود: ای مهزم وقت گذاران دروغ گویند و شتابزدگان هلاک شوند، و تسلیم شدگان نجات یابند.(660)
و نیز هر دو به سندشان از ابوبصیر آورده اند که گفت: از او -یعنی امام صادق (علیه السلام) - درباره حضرت قائم (علیه السلام) پرسیدم، آن حضرت فرمود: وقت گذاران دروغ گویند ما خاندانی هستیم که وقتی تعیین نمی کنیم.(661)
و در غیبت نعمانی از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: خداوند جز این نخواهد کرد که خلاف وقتی را که وقت گذاران تعیین کنند ظاهر سازد.(662)
و از فضیل بن یسار است که گفت: به حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) عرض کردم: آیا برای این امر وقتی هست؟ فرمود: وقت گذاران دروغ می گویند؛ وقت گذاران دروغ می گویند.(663)
و در کافی از احمد به سند خود آورده که گفت: فرمود: خداوند جز این نکند که بر خلاف وقت وقت گذاران پیش آورد.(664)
و به سند خود از ابوبصیر آورده که گفت: از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) درباره حضرت قائم پرسیدم، فرمود: وقت گذاران دروغ گویند، ما خاندانی هستیم که وقتی را تعیین نکنیم.
و در غیبت شیخ طوسی به سند خود از فضل بن شاذان به سند خود از فضیل است که گفت: از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) پرسیدم: آیا این امر را وقتی هست؟ فرمود: وقت گذاران دروغ می گویند، دروغ می گویند دروغ می گویند.(665)
و به سند خود از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: وقت گذاران دروغ می گویند در گذشته وقتی تعیین نکردیم و در آینده هم تعیین نخواهیم کرد.(666)
و به سند خود از عبد الرحمن بن کثیر آورده که گفت: در محضر امام صادق (علیه السلام) شرفیاب بودم که مهزم اسدی بر آن جناب وارد شد و عرضه داشت: فدایت گردم مرا خبر ده این امری که انتظارش را می کشید چه وقت خواهد بود، که به طول انجامیده؟ آن حضرت (علیه السلام) فرمود: از مهزم وقت گذاران دروغ می گویند، و شتابزدگان به هلاکت رسند و تسلیم شوندگان نجات یابند، و به سوی ما می آیند.(667) و به سند صحیح خود از حضرت امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: هر کس از مردم برای تو هرگونه وقتی را تعیین کرد بدون هراس او را تکذیب کن که ما برای هیچ کس وقتی تعیین نکنیم.(668)
و در احتجاج شیخ طوسی از محمد بن یعقوب کلینی از اسحاق بن یعقوب آمده که گفت: از محمد بن عثمان عمری (قدس سره) درخواست کردم نامه ای از من (به محضر حضرت صاحب الامر (علیه السلام)) برساند، که در آن نامه از مسائلی که بر من مشکل شده بود سؤال کرده بودم، پس توقیع به خط مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) آمد، تا آنجا که فرموده:... واما ظهور فرج، پس آن به دست خدای -عز و جل- است، و وقت گذاران دروغ می گویند...(669)
و این را شیخ طوسی (رحمةالله) از گروهی از مشایخ خود از جعفر بن محمد بن قولویه و ابوغالب زراری و غیر آن ها از محمد بن یعقوب کلینی (رحمةالله) از اسحاق بن یعقوب روایت کرده است.(670)
می گویم: توثیق اسحاق بن یعقوب را در کتاب های رجالی که نزد من هست ندیدم، ولی در وثاقت و جلالت او همین بس که شیخ کلینی با اعتماد بر او از وی روایت کرده، به اضافه قرائن دیگر... چنان که بر هوشمند دانا پوشیده نیست.
توضیح: از تمام آنچه در این باب آوردیم معلوم شد که از وظایف مهم ترک وقت گذاری و تکذیب تعیین کنندگان وقت ظهور حضرت حجت (علیه السلام) است هر کس که باشد، و در اینجا شایسته است به چند مطلب توجه داده شود:
مطلب اول: ممکن است تصور شود که بین روایات یاد شده با روایت که مشایخ سه گانه(671) به سندهایشان از ابوحمزه ثمالی آورده اند منافاتی هست. ابو حمزه گوید: به حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) عرضه داشتم: حضرت علی (علیه السلام) می فرموده: تا سال هفتاد بلا است، و می فرموده: پس از بلا راحتی است، و سال هفتاد گذشت و ما راحتی ندیدیم؟ حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) فرمود: ای ثابت خدای تعالی برای این امر در هفتاد سال وقت تعیین کرده بود، پس هنگامی که حسین (علیه السلام) کشته شد غضب خداوند بر اهل زمین شدید گشت و آن را به صد و چهل سال تأخیر انداخت، پس ما این را برایتان حدیث گفتیم ولی شما آن را فاش کردید، و پرده از روی سر برداشتید، پس خداوند آن را به تأخیر انداخت و پس از آن وقتی نزد ما تعیین نفرموده، و خداوند هر چه را بخواهد محو و هر چه را خواهد اثبات می کند و اصل کتاب نزد او است(672) ابو حمزه گوید: همین مطلب را به حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) گفتم: فرمود: همین طور بوده است.
و شیخ طوسی به سند خود از فضل بن شاذان به سند خود از ابوبصیر آورده که گفت: به آن حضرت (علیه السلام) عرض کردم: آیا برای این امر مدت سر رسیدی هست که بدن هایمان را به آن راحت دهیم و به آن منتهی شویم؟ فرمود: آری، ولی شما فاش کردید پس خداوند بر آن افزود.(673) و به سند خود از امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: این امر در من بود، پس خدای تعالی آن را به تأخیر انداخت، و در ذریه من آنچه را خواهد به انجام رساند.(674)
و نعمانی به سند خود از اسحاق بن عمار صیرفی روایت آورده که گفت: شنیدم حضرت امام صادق (علیه السلام) می فرمود: برای این امر وقتی بود، و آن در سال صد و چهلم، پس شما آن را بازگو کردید و منتشر ساختید، خدای -عز و جل- هم آن را تأخیر انداخت.(675) و در همان کتاب در حدیث دیگری از او روایت شده که گفت: حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود: ای ابو اسحاق این امر دو بار به تأخیر افتاد.(676)
مصنف این کتاب، چنگ زننده به ریسمان محکم خداوند؛ ولایت ائمه طاهرین (علیهم السلام) محمد تقی موسوی اصفهانی -عفی عنه- گوید: بین این احادیث با احادیث سابق منافاتی نیست، چون صراحت و ظهوری در این احادیث نیست بر این که منظور از امر ظهور امام دوازدهم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشد، بلکه نمی تواند مراد از ظهور آن حضرت (علیه السلام) باشد، زیرا که سال هفتاد و سال صد و چهل پیش از ولادت آن جناب بوده، و همچنین حدیث سوم بر آنچه یاد کردیم نص است. بنابراین منظور از تسلط یافتن امامان (علیهم السلام) و ظهور دولت حق و پیروزی مؤمنین بر مخالفین می باشد، و این -به حسب روایات یاد شده- به ظهور آن حضرت (علیه السلام) مقید نیست، و با ترتیب امامت و این که شماره امامان دوازده می باشد منافاتی ندارد، و ظاهر از این روایات آن است- ظهور دولت حق و غالب شدن امامان و شیعیان ایشان، و تسلط یافتنشان بر اهل باطل و گسترش دادن عدل و داد در دنیا چنین مقدر بوده که در سنه هفتاد واقع شود به شرط آن که مردم بر یاری امام حسین (علیه السلام) متفق می شدند، که این تکلیفی بود بر عموم آن ها چنانکه در احادیثی وارد گردیده که ان شاء الله تعالی بعضی از آن ها را خواهیم آورد، پس چون به امر پروردگارشان فسق ورزیدند، و از یاری ولی شان خود داری کردند، غضب خدای تعالی بر آنان شدت گرفت، و نجات و رهایی شان از دست دشمنانشان، و گسترش عدالت در میانشان را تا سال صد و چهل به تأخیر انداخت، و این موافق زمان امام صادق (علیه السلام) است، چنان که در روایت سوم به آن تصریح شده است. و چون شیعیان امر امامان (علیه السلام) را در مخفی داشتن اسرارشان مخالفت کردند، و آنچه را دستور داشتند کتمان و مستور نمایند افشا ساختند، و این کفران نعمتی بود که خداوند به آنان عنایت کرده بود، خدای تعالی سزای عملشان را داد به این که نجات و خلاصی شان را به تأخیر انداخت، چنان که حدیث یاد شده این معنی را بازگو می کند.
خدای - عز و جل- فرماید: ذلک جزیناهم بما کفروا و هل نجازی الا الکفور(677)؛ این کیفر کفران آن ها بود،و آیا جز کفران کننده را کیفر دهیم؟
و اما احادیثی که وعده دادیم آن ها را یاد کنیم:
از جمله؛ در مجلد دهم بحار به نقل از کتاب النوادر علی بن اسباط از ثعلبه بن میمون از حسن بن زیاد عطار روایت آمده که گفت: از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) درباره فرموده خدای -عز و جل- الم تر الی الذین قیل لهم کفوا ایدیکم و اقیموا الصلاة(678)؛ آیا نمی نگری کسانی را که به آن ها گفته می شد از جنگ خودداری کنید و نماز را به پای دارید... پرسیدم، آن حضرت (علیه السلام) فرمود: درباره حسن بن علی (علیه السلام) نازل شد، خداوند او را به خودداری از جنگ امر فرمود: راوی گوید: (پرسیدم): فلما کتب علیهم القتال؛ پس چون فرمان جنگ بر آنان آمد...؟ فرمود: درباره حسین بن علی (علیه السلام) نازل شد، خداوند بر او واهل زمین فرض کرد که در رکاب آن جناب قتال کنند.(679)
می گویم: این سه تن (که در سند حدیث قرار دارند) همگی مورد اعتماد؛ امین؛ و شیعه امامی هستند چنان که علمای فن تصریح کرده اند، پس حدیث در منتهای صحت است، و به همین معنی روایات متعددی آمده که به منظور رعایت اختصار از ذکر آن ها خودداری کردیم. و به آنچه بیان داشتیم ظاهر گشت که وجهی ندارد این که اخبار گذشته را حمل کنیم بر آن که نهی از وقت گذاردن را به صورت حتمی و صریح منحصر بدانیم، یا آنکه نهی را به غیر امامان (علیهم السلام) اختصاص دهیم چنان که بعضی از علما چنین کرده اند زیرا که دانستی هیچ یک از اخبار پنج گانه یاد شده بر تعیین وقت زمان ظهور مولایمان صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اصلا" دلالت ندارد، بلکه در حدیث دوم و سوم بر فرج نیز دلالت نیست، زیرا که بیش از این از آن ها بر نمی آید که امامان (علیه السلام) وقت آن را می دانستند، نه این که به دیگران هم خبر داده باشند. اضافه بر اینکه توجیهی را که بعضی از علما نموده اند، بر خلاف صریح فرمایش امامان (علیه السلام) است که: ما خاندانی هستیم که وقت نمی گذاریم و نیز در گذشته وقتی تعیین نکردیم، آینده هم وقتی را تعیین نخواهیم کرد، و نیز برای هیچ کس وقتی را تعیین نکنیم و غیر این ها... بنابراین روایات گذشته با صحت و صراحتی که دارند معارضی برای آن ها نیست تا به توجیه و تأویل آن ها نیازی داشته باشیم.
اگر بگویید: ممکن است تعارض کنند و منافات داشته باشند با آنچه در بحار و برهان از عیاشی از ابی لبید مخزومی از حضرت امام باقر (علیه السلام) آمده که آن حضرت فرمود: ای ابوالسبید، همانا در حروف مقطعه قرآن علم بسیاری است، خدای تعالی نازل فرمود: الم ذلک الکتاب پس حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) قیام کرد تا این که نورش ظاهر گشت و سخنش بر دل ها نشست، و آن حضرت متولد شد هنگامی که از هزاره هفتم، صد و سه سال گذشته بود. سپس فرمود: بیان این مطلب در کتاب خداوند در حروف مقطعه هست، هرگاه آن ها را بدون تکرار بشماری، و از حروف مقطعه هیچ حرفی نمی گذرد جز این که با گذشت آن یکی از بنی هاشم قیام کند. سپس فرمود: الف تک، و لام سی، و میم چهل و صاد نود است، که مجموع آن ها صد وشصت و یک می باشد، سپس آغاز قیام امام حسین بن علی (علیه السلام) (آلم الله... بود و چون به آخر مدتش رسید قائم فرزندان عباس در (المص) قیام کند، و چون آن بگذرد قائم ما در: (الر) بپاخیزد، پس این را بفهم و به خاطر بسپار و (از نا اهل) آن را کتمان کن(680).
و در بحار و شرح اربعین مجلسی دوم آمده از کتاب المحتضر تألیف حسن بن سلیمان شاگرد شهید اول (رحمةالله) که گفته: روایت است که حدیثی به خط امام حسن عسکری (علیه السلام) یافت شده که نوشته بود: با گام های نبوت و ولایت به قله های حقایق بالا رفتیم. تا آنجا که فرمود: و به زودی چشمه های آب زندگانی برایشان آشکار می گردد پس از سوزش آتش ها، در وقتی که عدد سالها به آلم، و طه و طس ها رسد(681).
در جواب گویمن: این دو روایت قاصرند از این که با روایاتی که پیش تر آوردیم معارض باشند، هم از لحاظ سند و هم از لحاظ دلالت. زیرا که روایت اول مرسل است تا خثیمة بن عبد الرحمن که از ابو لبید روایت کرده، و خثیمه در کتب رجال یاد نشده، و نسبت به ابو لبید هم مدح یا مذمتی ننموده اند، بنابراین روایت از جهت سند ضعیف است و بر آن اعتماد نمی شود. و روایت دوم اضافه بر این که مرسل است در حقیقت چیز یافت شده ای است و روایت نیست، با این حال این دو روایت از متشابهات اخبار است که علم آن ها به خود ایشان (علیه السلام) واگذار می شود، اضافه بر این که در روایت دوم اصلا" ظهور قائم (علیه السلام) یاد نشده است، و خدا داند که منظور از ظاهر شدن چشمه های آب زندگانی چیست. و در روایت اول صراحتی نیست بر این که مراد از قائم ما همان مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) باشد، زیرا که لفظ قائم در چندین روایت بر کسی که به امر حق یا برای یاری آنان (علیهم السلام) بپاخیزد اطلاق شده است، چنان که بر پژوهنده در روایات ایشان -سلام الله علیهم اجمعین- پوشیده نیست، از جمله آن روایات: نعمانی به سند خود از امام صادق (علیه السلام) آورده: اینکه: امیرالمؤمنین (علیه السلام) از چند حادثه که پس از آن حضرت تا قیام قائم (علیه السلام) خواهد بود سخن گفت، حسین (علیه السلام) عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین خداوند کی زمین را از ظالمین پاک خواهد ساخت؟ امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود: خداوند زمین را از ظالمین پاک نخواهد ساخت تا این که خون حرام ریخته شود، سپس جریان بنی امیه و بنی العباس را در حدیثی طولانی یادآور شد، آنگاه فرمود: هرگاه قیام کننده در خراسان بپاخاست و بر سرزمین کوفه (کرمان -خ ل) و ملتان تسلط یافت، و از جزیره بنی کاوان گذشت، و قائمی از ما در گیلان قیام کرد و آبر و دیلم او را اجابت نمودند، و برای فرزندان (یا فرزند) من پرچم های ترک در اطراف و اکناف پراکنده شود. و در این گیر و دارها باشند، هرگاه بصره ویران شود و امیر امرا در مصر قیام کند. آنگاه آن حضرت حکایتی طولانی بیان داشت سپس فرمود: هنگامی که هزاران نفر آماده نبرد شوند، و صف ها آراسته گردد و قوچ بره را بکشد، آنجاست که آخری قیام کند و انتقام گیرنده در پی انتقام خیزد و کافر هلاک گردد، سپس قائمی که در آرزویش هستند و امامی که ناشناخته باشد، آن گه دارای شرافت و بزرگواری است قیام خواهد کرد، و ای حسین از نسل تو است، هیچ پسری مانند او نیست، ما بین دو رکن مسجد الحرام ظاهر می شود، در دو جامه پوسیده بر جن و انس غالب می گردد، و زمینی را آلوده نگذارد (از وجود افراد پست پاک سازد) خوشا به حال کسی که زمان او را درک کند و به دورانش برسد و آن روزها را ببیند.(682)
مطلب دوم: از تمام آنچه یاد کردیم معلوم گردید که علم به وقت ظهور مولایمان صاحب الامر (علیه السلام) از اسرار خداوند است که از بندگان خود مخفی داشته، و برایشان آشکار ننموده، و خود به جهت این کار داناست و نیز رسول و حجت های او (علیهم السلام) دانند، ولی آنچه از کلمات ایشان استفاده کرده ایم چند وجه است:
وجه اول: این که بندگان نمی توانند آن را تحمل کنند، و بر کتمانش صبر نمایند، این وجه از دو روایت ابو حمزه و ابوبصیر که پیش تر گذشت استفاده می شود، بیان مطلب اینکه: مؤمنین طبقات مختلفی دارند: بعضی از آنها به خاطر ضعف ایمان از تحمل اسرار ناتوان هستند، چنین کسی نمی تواند بر آن اسرار مطلع شود، بلکه هرگاه بعضی از اسرار برایش یاد شود شک ها و شبهه هایی به دلش راه می یابد، به سبب طاقت نداشتن و ضعف ایمان، چنان که در بیان مراتب ایمان آمده که: اگر بر کسی که دارای دو بخش است سه بخش قرار داده شود، خواهد شکست همچنان که تخم مرغ بر سنگ صاف می شکند. و نیز روایت شده که: اگر ابوذر می دانست در دل سلمان چیست او را می کشت. و روایات دیگر... و بعضی از مؤمنین ایمانشان قوی و یقینشان ثابت است، و توان تحمل بعضی از اسرار را دارند، و هیچ شبهه ای بر ایشان عارض نمی شود، ولی توانایی صبر کردن بر زمان طولانی را ندارند، که هرگاه از ابتدای امر وقت ظهور بر ایشان تعیین گردد، و به ایشان مثلا" گفته شود که حضرت حجت (علیه السلام) تا هزار سال دیگر ظهور نخواهد کرد، بر اثر اندوه بر طول مدت می میرند، یا بیماری و سختی بر ایشان عارض می شود، بنابراین مصلحت آن است که از اینچنین مؤمنانی نیز وقت ظهور مخفی گردد. و بعضی از آنها ایمانشان قوی تر است، ولی صبر ندارند که آن را کتمان سازند، که اگر سری به ایشان گفته شود آن را منتشر و فاش خواهند ساخت، پس مصلحت در این است که از چنین کسانی نیز مخفی گردد، و شاید -به تأیید خدای تعالی و برکت اولیای او (علیهم السلام) - ناظر به همین معنی باشد آنچه در بصائر به سند خود از ابوالصامت روایت آمده که گفت: شنیدم حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) می فرمود: از جمله حدیث ما بخشی را فرشته مقرب و پیغمبر مرسل و بنده مؤمن تحمل نتوان کرد. عرض کردم: پس چه کسی آن را متحمل گردد؟ فرمود: ما آن را متحمل باشیم.(683)
و در همان کتاب در حدیث دیگری از آن حضرت (علیه السلام) آمده که فرمود: همانا حدیث ما صعب مستصعب است، با شرافت و گرامی و همیشه فروزان و پاکیزه و دشوار است، آن را تحمل نکند فرشته ای مقرب، و نه پیغمبر مرسل و نه بنده ای که آزموده باشد. عرضه داشتم: پس چه کسی آن را تحمل نماید فدایت شوم؟ فرمود: هر کس که ما بخواهیم ای ابوالصامت. ابوالصامت گوید: من چنین گمان دارم که خداوند را بندگانی است که از این سه طایفه برترند.(684)
و در کافی از بعض اصحابمان روایت آمده که گفت: به حضرت ابوالحسن صاحب العسکر (امام هادی (علیه السلام) نوشتم: فدایت شوم؛ معنی فرموده امام صادق (علیه السلام) چیست: که حدیث ما (صعب مستصعب) آن را تحمل نکند فرشته مقرب و نه پیغمبر مرسل، و نه مؤمنی که خداوند دلش را آزموده باشد؟ پس جواب آمد: همانا معنی فرموده امام صادق (علیه السلام) -این که آن را فرشته ای و پیغمبری و مؤمنی تحمل نکند - آن است که فرشته آن را متحمل نگردد تا این که به فرشته دیگری غیر خودش آن را برساند، و پیغمبر آن را تحمل نکند تا آنکه به پیغمبر دیگری برساند، و مؤمن آن را تحمل ننماید تا آن که برای مؤمن دیگری بازگو کند، و این است معنی فرمایش جدم (علیه السلام) .(685)
وجه دوم: این که حکمت الهی مقتضی آن است که مؤمنین در همه زمانها منتظر ظهور مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) باشند، چنان که به این معنی راهنمایی می کند فرموده خدای تعالی: فقل انما الغیب لله فانتظروا انی معکم من المنتظرین(686)؛ پس بگو دانای غیب خداست، شما منتظر باشید که منهم با شما از منتظرانم. و بر این مطلب اخبار بسیاری دلالت دارند که در بحث انتظار پیش تر آوردیم. پس اگر وقت ظهور آن حضرت را بدانند نقض غرض لازم می آید و پیش از رسیدن وقت معین از ظهورش مأیوس می شوند، و این مصالح متعددی را از بین می برد، لذا وقت ظهور آن جناب پیش از رسیدن وقتش از آنان مستور مانده به خاطر رعایت مصالح متعدده ای. و این وجه از روایتی که در کافی و کتاب های دیگر اخبار آمده استفاده می شود که از علی بن یقطین است از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) که گفت: حضرت ابوالحسن (علیه السلام) فرمود: شیعیان دویست سال است که با آرزوها تربیت می شوند. و یقطین به پسرش علی گفت: چگونه است که آنچه درباره ما (حکومت بنی العباس) گفته شد، آنچنان که گفته بودند واقع گشت، و آنچه درباره (حکومت حقه) شما گفته شد واقع نگردید؟ علی گفت: آنچه راجع به ما و شما گفته شد از یک منبع بوده مگر این که چون جریان شما وقتش فرا رسیده بود و به طور خالص و بی کم و کاست به شما گفته شد، ولی امر ما هنوز وقتش نرسیده، پس با آرزوها دلگرم شدیم، و چنانچه به ما گفته می شد: این امر جز تا دویست یا سیصد سال دیگر نخواهد آمد دل ها قساوت می گرفت و عموم مردم از اسلام بر می گشتند، ولی می گفتند: چقدر زود و چه نزدیک است؛ تا دل ها الفت گیرند و فرج نزدیک آید.(687)
توضیح: آنچه در مورد معنی فرموده امام (علیه السلام): شیعیان دویست سال است که با آرزوها تربیت می شوند. به نظر من قوی تر می آید این که: چون مصیبت شیعه به خاطر شهادت امام حسین (علیه السلام) بزرگ بود، و بی تابی دوستان بر اثر آن شدید گردید، امامان (علیهم السلام) آنان را به ظهور فرج با ظهور حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) امید و تسلی می دادند، و مدت بین شهادت مولای مظلوممان تا امامت حضرت قائم (علیه السلام) دویست سال بوده است. و در معنی این حدیث وجوه دیگری نیز گفته شده که بعید به نظر می رسد و خالی از تکلف نیست، و خدای تعالی داناست. و احتمال می رود که ابتدای مدت یاد شده از زمان بعثت باشد، که تا هنگام صدور این حدیث دویست سال می شود. بعضی از علمای ما گفته اند: و می توان در تأیید این احتمال گفت که: مؤمنین از ابتدای بعثت در محنت و شدت بودند، و همین طور بعد از وفات پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و در زمان امیرالمؤمنین و امام حسن (علیه السلام) در سختی به سر می بردند، و هر کدام از آن بزرگواران شیعیان خود را به ظهور فرج و تسلط یافتن حضرت قائم (علیه السلام) تسلی می دادند، و الله العالم.
وجه سوم: در سر مخفی داشتن علم به وقت ظهور از مردم، این که چون یکی از حکم هایی که مقتضی غیبت است: بررسی و امتحان مردم می باشد، همین حکمت مقتضی مخفی داشتن علم به وقت ظهور حضرت حجت (علیه السلام) از ایشان است، و گرنه بررسی و امتحان نسبت به بسیاری از افراد که به ایمان داشتن تظاهر می کنند نا تمام می بود، تا این که شتابزدگان از دیگران جدا شوند، و این وجه از اخبار بسیاری که در آن ها غیبت حضرت قائم (علیه السلام) به آن تعلیل شده آمده است، و قسمتی از آن ها را در این کتاب آوردیم، و از جمله: در غیبت نعمانی از عبدالله ابن ابی یعفور آمده که گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرضه داشتم: فدایت گردم، با قائم (علیه السلام) از عرب ها چقدر خواهد بود؟ فرمود: مقدار کمی، عرض کردم: به خدا سوگند افرادی که ازن امر را بر زبان دارند تعداد بسیاری از آن ها هستند!فرمود: به ناچار باید که مردم بررسی شوند و از هم جدا گردند و غربال شوند، و خلایق بسیاری از غربال بیرون آیند.(688) و در حدیث دیگری از ابو بصیر مثل همین آمده است. و در همان کتاب از امام حسین (حسین -خ ل) بن علی (علیه السلام) آمده که فرمود: این امری که انتظار دارید نخواهد شد تا این که بعضی از شما از بعض دیگر بیزاری جویند، و بر روی یکدیگر آب دهان بیندازند، پس بعضی از شما بر بعض دیگر به کفر گواهی دهد، و یکدیگر را لعنت نمایند، به آن حضرت (علیه السلام) عرض شد: در ان زمام خیری نیست، فرمود: تمام خبر در و در حدیث آن زمان است، قائم ما قیام کند و همه آن امور را دفع نماید.(689) دیگری از امیر مؤمنان (علیه السلام) چنین آمده است: چگونه خواهی بود آن هنگام که شیعیان این چنین با هم اختلاف کنند - و انگشتان خود را در یکدیگر داخل کرد- راوی گوید: عرضه داشتم: یا امیرالمؤمنین در آن هنگام هیچ خیری نیست، فرمود: همه خیر در آن وقت است، ای مالک در آن هنگام قائم ما قیام خواهد کرد...(690) و از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: به خدا که شکسته خواهید شد همچنان که شیشه می شکند، و همانا شیشه را بخواهند به حالت اول باز می گردانند، به خدا که همچون شکسته شدن سفال خواهید شکست، و به درستی که سفال شکسته می شود و به حال اول برگردانده نمی شود، و به خدا غربال خواهید شد، و به خدا از هم تمییز یابید، و به خدا که بررسی خواهید شد، ا آنجا که از شما باقی نماند جز اندکی. و در اینجا آن حضرت (به عنوان کمی افراد باقی مانده) دست خود را برگرداند.(691)
و از حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) است که فرمود: همانا به خدا سوگند آن جریان نخواهد شد تا این که از هم تمییز داده شوید، و بررسی گردید، تا آنجا که جز کم ترین افراد شما باقی نمانند.(692)
و از حضرت باقر (علیه السلام) است که فرمود: هرگز، هرگز، آنچه به سوی آن گردن می کشید نخواهد رسید تا آن که بررسی شوید، و آنچه به سویش گردن می کشید نخواهد شد تا این که از یکدیگر تمییز یابید، و آنچه به سویش گردن می کشید نخواهد شد تا این که غربال شوید، به خدا سوگند آنچه به سویش گردن می کشید نخواهد آمد مگر بعد از نومیدی، و نه به خدا سوگند آنچه به سویش گردن می کشید نخواهد آمد تا این که به شقاوت رسد هر ان که اهل شقاوت است، و به سعادت رسد هر آن که اهل سعادت است.(693)
و مثل این روایت را محمد بن یعقوب کلینی به سند خود آورده، و در آنچه آوردیم برای اهل هدایت و درک بسنده است.
وجه چهارم: این که این کار (مخفی داشتن وقت ظهور) تفضل کامل و عنایت خاص نسبت به مؤمنانی است که در زمان غیبت حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) هستند، توضیح این که ظاهر از روایات - چنین که سابقا" گذشت- آن است که وقت ظهور فرج از امور بدائیه است که ممکن است به سبب بعضی از مصالح و حکمت ها، و به سبب تحقق یافتن یا نیافتن بعضی از شرایط که بر مردم مخفی است زودتر یا دیرتر شود، پس اگر امامان (علیه السلام) وقتی را به مردم خبر می دادند سپس آن وقت به خاطر بعضی از اسباب و حکمت ها تأخیر می افتاد بسیاری از مردم به تردید می افتادند چون به نظرشان می آمد که آن بر خلاف وعده خداوند -تعالی شأنه- می باشد یا شک ها و شبهه ها به دل هایشان راه می یافت، و مولایمان حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) به این وجه اشاره فرموده در حدیثی که در کافی و غیر آن روایت آمده از فضیل بن یسار که گفت: به آن حضرت (علیه السلام) عرضه داشتم: آیا برای این امر وقتی هست؟ فرمود: وقت گذاران دروغ گویند، دروغ گویند، همانا موسی (علیه السلام) وقتی که به دعوت پروردگارش رفت قوم خود را سی روز وعده داد، و چون خداوند ده روز بر آن سی روز افزود قوم او گفتند: وعده ای که موسی داده بود بر خلاف شد، و کردند آنچه کردند، پس اگر ما برایتان حدیث کنیم و مطابق آنچه حدیث گفته ایم پیش آید بگویید خداوند راست فرموده است، و هرگاه برایتان حدیثی بگوییم و بر خلاف آنچه ما گفتیم پیش آمد بگویید خداوند راست فرموده است، که دو بار پاداش خواهید یافت.(694)
می گویم: احتمال می رود این که دو بار پاداش یابند، یک بار برای ایمانشان، و بار دیگر برای صبرشان، غیر این را نیز محتمل است. والله العالم.
توجه: منظور از بداء ظاهر شدن تقدیر چیزی برای بندگان است پس از آنکه به خاطر حکمت ها و مصالح خداوندی از آنان مخفی بوده است، و خدا داند که چه چیزی را مخفی بدارد و چه مطلبی را آشکار سازد، و معنی بداء بر عامه مشتبه گردیده لذا آن را انکار کرده اند به گمان این که به سبب آن جهل بر خدای تعالی لازم می آید، و در مکرمت بیست و دوم از بخش پنجم مطالب سودمندی در این باره گذشت بدانجا مراجعه شود.
تتمه و توضیح: بدان که سه وجه اول از وجوهی که آن ها را از کلمات ائمه طاهرین (علیهم السلام) استفاده کردیم، سر مخفی داشتن علم به وقت ظهور امام عصر (علیه السلام) را به طور مطلق -یعنی وقت حتمی و بدایی- روشن ساختند، زیرا که آن ها حکمت ها و مصالحی هستند که مقتضی پوشیدگی هر دو وقت (حتمی و بدایی) می باشند، چنان که بر اهل فن و کسانی که با اخبار امامان (علیهم السلام) مأنوسند این معنی پوشیده نیست.
و اما وجه چهارم: فقط ناظر به سر مخفی داشتن وقت بدایی از مردم است، چون اگر به آن وقت خبر داده می شدند سپس حکمت خداوند اقتضا می کرد که از آن وقت به وقت دیگر تأخیر افتد بیشتر مردم تردید می کردند، و دچار وسوسه می شدند، و در حیرت و شبهه می افتادند، چنان که برای بنی اسرائیل این اتفاق افتاد.
اگر بگویید: پس چگونه بعضی از امور بدائیه به مردم خبر داده شد سپس به خاطر مصالحی بر خلاف آن امور واقع شد، چنان که در جریان جوانی که حضرت داوود (علیه السلام) مرگش را خبر داد، و زنی که حضرت عیسی (علیه السلام) مرگش را خبر داد، و یهودیی که پیغمبر ما (علیه السلام) مرگش را خبر داد، و این ها نمردند، وقوع فرج و گشایش را در زمانی خبر دادند سپس به خاطر بعضی از حکمت ها و اسباب، به تأخیر افتاد و در آن زمان واقع نشد، چنان که در روایت ابو حمزه -که سابقا" آوردیم - یاد گردیده، و این ها مایه گمراهی مؤمنین نشد، و در حیرت و شبهه نیفتادند؟
در جواب گویم: این ها بدان جهت بوده که حجت های خداوند در میان مردم حضور داشته اند، و سر بداء و تأخیر را برایشان بیان می نمودند، و پرسیدن از آنان برای مردم میسر بود، در حالی که مؤمنین در زمان غیبت امام (علیه السلام) از دیدار آن حضرت محجوب و از ملاقات و پرسش مسائل از آن جناب محروم هستند، بنابراین چنانچه از وقوع ظهور در وقت بدایی خبر شوند، سپس به خاطر مصلحتی الهی آن وقت به تأخیر افتد. و امام و حجت هم در میان آنان نباشد تا از حیرت و اشتباه آن ها را برگرداند، و صدق آن اخبار و وجه مصلحت را برایشان بیان سازد، در حیرت و اشتباه خواهند افتاد و در وادی ضلالت سقوط خواهند کرد، از همین روی برای مردم نه وقت حتمی بیان شد و نه وقت بدایی، اما وقت حتمی: به جهت وجوه گذشته، و اما بدایی: به خاطر این وجه که بیان داشتیم، برای رأفت و مهربانی و شفقت نسبت به آن ها، و به خاطر حفظ آنان از لغزش و گمراهی.
اگر بگویید: چنانچه مؤمنین به صدق امامانشان یقین دارند، و معتقد باشند که در مقدرات الهی و خبرهای غیبی بداء واقع می گردد، در حیرت و گمراهی نخواهند افتاد، و در عقاید بر حق خویش متزلزل نخواهند شد، خواه این که امام در بین آنان باشد یا غایب.
در جواب گویم: این حال و وضع مؤمنین کامل است که ایمان در دلهایشان رسوخ یافته، و با دلیل و برهان محکم گردیده و خدای تعالی آنان را با روحی از جانب خود تأیید فرموده، و اینان نسبت به سایرین اندک هستند، اما اکثر افراد عقل و ایمانشان ضعیف است، و مانند گیاه تازه بر آمده با وزش بادها به راست و چپ متمایل می گردند و گاهی می افتند و گاهی بر می خیزند، لذا امامان (علیهم السلام) خواسته اند این ها را مواظبت و رعایت کنند تا قوتشان کامل شود و آمادگی شان به مرحله مطلوب برسد، و آنچه مایه سقوط و از هم پاشیدگی شان می شود از آنان دفع نمایند، از این روی امامان (علیهم السلام) بسیاری از مطالب را از عده زیادی از اصحاب و شیعیانشان مخفی می داشته اند به جهت حفظ آن ها و مهربانی نسبت به ایشان، چونکه امام (علیه السلام): پدر شفیق و مهربان است چنانکه در حدیث صفات و فضیلت امام در کافی(695) و غیر آن روایت آمده است.
و از آنچه یاد کردیم معلوم گشت این که حضرت موسی (علیه السلام) وقت بدایی را به بنی اسرائیل خبر داد گمراه کردن آن ها نبود، و تقصیری در حق ایشان ننموده، بلکه این امتحان کردن و بررسی نمودن آنان بود به امر خدای -عز و جل- چون وقتی می خواست از نظر آنها غایب شود برادرش هارون را به جانشینی خود بر آنان گماشت، و او را حجتی برایشان قرار داد، پس آنها بودند که با اعراضشان از حجت و رها کردن رجوع به او، برای کشف حیرت و شبهه تقصیر داشتند بلکه خواستند هارون را بکشند، چنان که گفت: ابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی(696)؛ ای فرزند مادرم (ای جان برادرم) همانا قوم مرا خوار و زبون داشتند و نزدیک بود (به خاطر ممانعت کردنم از انحرافشان) مرا به قتل رسانند. و خدای تبارک و تعالی فرموده: و لقد قال لهم هارون من قبل یا قوم انما فتنتم به و ان ربکم الرحمن فاتبعونی و اطیعوا امری قالوا لن نبرح علیه عاکفین حتی یرجع الینا موسی(697)؛ و به درستی که هارون پیش از آن که موسی باز آید گفت ای قوم به هوش باشید که این گوساله اسباب فتنه و امتحان شما گردید و محققا" (بدانید) که پروردگار شما خدای مهربان است پس شما پیرو من باشید و فرمان مرا اطاعت کنید، (قوم) گفتند ما به پرستش گوساله ثابت مانیم تا وقتی که موسی به ما باز گردد.
اگر بگویید: از حضرت حجت (علیه السلام) وارد شده: و اما حوادث و پدیده هایی که واقع می شوند پس در آن ها به راویان احادیث ما مراجعه کنید که آنان حجت من بر شمایند و من حجت خداوند بر ایشانم...(698) و علما را در زمان غیبت خود حجت بر بندگان و مرجع آنان قرار داد، بنابراین همان طور که مؤمنانی که در زمان حضور امامان (علیهم السلام) بودند حجت بر آنان تمام شده، و راه بر طرف گشتن حیرت و شبهه و برداشته شدن آنچه مایه لغزش و ضلالت است برایشان روشن گردیده بود، به خاطر دسترسی به پرسش از امامان (علیهم السلام)، هم چنین مؤمنانی که در عصر غیبت هستند حجت بر آنان تمام گشته، و راه راست برایشان روشن شده به خاطر رجوع به علمای عاملی که آثار ائمه اطهار را بیان می کنند و حاملان علوم ایشان هستند، که مردم در هر جریانی که وجه آن را نمی دانند و هر شبهه ای که در ذهنشان وارد می شود، به آن علما مراجعه نمایند، پس ضرری نداشت که وقت بدایی ظهور که احتمال تأخیر افتادنش از جهت بعضی حکمت ها و مصالح هست به آن ها گفته می شد؟
در جواب گویم: اولا" ممکن است در بعضی از زمان های غیبت دورانی بیاید که علم مخفی گردد، یا به خاطر فقدان علما، و یا بر اثر مخفی گشتن آنان به سبب چیرگی باطل و اهل آن، و آن دوران در اخبار: زمان فترت و سبطه نامیده می شود، و در آن هنگام مؤمن کسی را نخواهد یافت که شبهه و حیرت را از او دفع نماید و وجه مصلحت و حکمت را برایش بیان سازد. و بر این معنی دلالت دارد روایتی که شیخ نعمانی (قدس سره) در کتاب الغیبه به سند خود از ابان بن تغلب (رحمةالله) از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: یأتی علی الناس زمان یصیبهم فیها سبطة یأرز العلم کما تأرز الحیة فی حجرها فبینما هم کذلک اذ طلع علیهم نجم قلت: فما السبطة؟ قال: الفترة: قلت: فکیف نصنع فیما بین ذلک؟ فقال (علیه السلام) کونوا علی ما انتم علیه حتی یطلع الله لکم نجمکم(699)؛ زمانی بر مردم خواهد آمد که سبطه ای به آنان رسد و علم مخفی شود همچنان که مار خودش را در سوراخش مخفی می سازد، پس در همین حال به ناگاه ستاره ای بر مردم طلوع می نماید.
راوی گوید: عرضه داشتم: سبطه چیست؟ فرمود؛ فترت (فاصله زمانی که موجب سستی دین و اعتقاد مردم گردد)، عرض کردم: در آن میان چکار کینم؟ فرمود: بر همان اعتقادی که هم اکنون دارید بمانید تا این که خداوند ستاره تان را برایتان برآورد.
توضیح: یأرز بر سه وزن ینصر و یضرب و یعلم می آید، به تقدیم راء بر زای، یعنی: مخفی می شود.
و ثانیا": هر چند که علمای بزرگوار در زمان غیبت نواب امام (علیه السلام) هستند، و در آنچه از قضایا و احکام بر مردم وارد می شود مرجع آنانند، و در مسائل حلال و حرام حجت بر آن هایند، ولی حکمت های تقدیرات و مصالح تغییرات را نمی دانند، و از وجوه بدا و اسباب قضا آگاه نیستند، و بسیار می شود که حیرت برطرف نمی شود و شبهه از بین نمی رود مگر با بیان وجه مصلحت و توضیح حکمت، چنان که از حدیث ابو حمزه دانستی که از حیرت بیرون نیامد مگر بعد از آنکه امام (علیه السلام) وجه تأخیر فرج را از آن وقتی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) خبر داده بود بیان فرمود، و همین طور در نظایر و امثال آن چنان که بر کاوش کننده در اخبار و سیر پوشیده نمی ماند، و ذکر آن ها ما را از مقصود اصلیمان در این کتاب خارج می نماید، و خدای تعالی هدایت کننده به راه راست است. حاصل این که کشف معضلات و حل مشکلات و مانند آن ها از وظایف و شئون امام (علیه السلام) است و کشف نشدن آن ها در زمان غیبت به مردم مربوط می شود، چونکه آن ها سبب مخفی ماندن امام (علیه السلام) می باشند، خدای تعالی بر ما منت گذارد به تعجیل فرج و ظهور آن حضرت (علیه السلام) و دیدارش را با عافیت نصیبمان فرماید.
و ثالثا": البته خداوند -تعالی شأنه- نسبت به بندگان لطیف است، و الطاف او بر دو گونه است:
گونه اول: الطافی است که به حکم عقل و نقل بر او واجب است، و این همان است که بر خلاف آن قبیح و زشت می باشد، و خداوند اصلا" قبیحی را انجام نمی دهد، چون بر او -عز شأنه- فعل قبیح ممتنع است، و این همان است که در زبانهای متداول و مشهور شده این که: لطف بر خدای تعالی واجب است، و در این گونه لطف هیچ تفاوتی بین زمان ها و اشخاص نیست، مثل این که تکلیف به کاری کند که مقدور نیست که بر خدای تعالی قبیح است، و تکلیف کردن به چیزی که بندگان راهی به علم یافتن به آن ندارند، لذا مبعوث کردن پیغمبران به قاعده لطف واجب است، و معجزه دادن به ایشان به قاعده لطف واجب است، و تمام اهل عالم در همه زمانها و مکانها در این گونه لطف مساوی هستند.
گونه دوم: آن است که به حکم عقل واجب نباشد بلکه از روی تفضل و احسان درباره هر کس که بخواهد به هر منظور و هرگونه بخواهد انجام می دهد (از او سؤال نشود از آنچه می کند و این بندگان هستند که مورد سؤال واقع می شوند).(700) و از این گونه است لطف خداوند بر امت مرحومه محمدیه (صلی الله علیه و آله و سلم) به برداشتن تکلیف های سخت از آنها چنان که در آیه شریفه است: و لا تحمل علینا اصرا" کما حملته علی الذین من قبلنا(701)؛ خدایا!تکلیف گردان و طاقت فرسا را چنان که بر پیشینیان نهادی بر ما مگذار، و نیز از این گونه است مخفی داشتن علم به وقت بدایی ظهور امام (علیه السلام) از مؤمنان و دوستان آن حضرت، چون خدای -عز و جل- هر چند که حجت را بر آنان تمام کرده و به وسیله عقل و نقل راه را برایشان روشن ساخته که صداقت امامانشان و تمامیت حجتشان را بیان فرموده به طوری که برای هیچ کس در افتادن به شبهه و گرفتار گشتن در حیرت عذری نیست، ولی از جهت شأن امامانشان و رعایت وضع ضعیف ترین افرادشان و کمی تعدادشان بر آنان منت نهاد و خبر یافتن از وقت بدایی که می داند ظهور از آن تأخیر می افتاد را از آنها پوشیده داشت برای حکمت و مصلحتی و به خاطر لطف و تفضل و شفقت نسبت به آنان، و مرحمت و احسان برایشان، تا به حیرت نیفتند، و شبهه ای به ذهنشان راه نیابد.
و از آنچه یاد کردیم -بحمدالله و له المنة- سر کتمان نمودن علم به وقت ظهور امام (علیه السلام) از سایر مردم از عوام و خواص معلوم شد، هم وقت حتمی و هم وقت بدایی آن، و بر تو باد که در آنچه یاد کردیم دقت و تأمل کنی که از سخنان ائمه اطهار (علیه السلام) -که خدای تعالی ما را در بهشت در جواز آنان اسکان دهد- گرفته شده است.
مطلب سوم: ظاهر از عمومات بسیاری که در روایات زیادی وارد گردیده که دلالت دارد بر این که امامان (علیهم السلام) آنچه بوده و خواهد بود تا روز قیامت همه را می دانند و آنچه روایت آمده در توصیف امام (علیه السلام) به این که نسبت به هیچ چیز جاهل نیست، و آنچه وارد شده که علم همه چیز در قرآن است به جهت فرموده خدای تعالی: و نزلنا علیک الکتاب تبیانا" لکل شی ء(702)؛ و ما کتاب (قرآن) را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است. و امام آن ها را از آن استخراج می کند، و خدای تعالی فرمود: و ما من غائبة فی السماء و الارض الا فی کتاب مبین(703)؛ و هیچ امری در آسمان و زمین پنهان نیست مگر این که در کتابی آشکار (مسطور و ضبط) است. و فرموده خدای -عز و جل- ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا(704)؛ پس از آن کسانی را که از بندگان خود برگزیدیم وارث (علم) کتاب گردانیدیم. و آنان -چنان که در روایت آمده- امامان (علیه السلام) می باشند، و فرموده خدای -عز و جل- و کل شی ء احصیناه فی امام مبین(705)؛ و همه چیز را در امام آشکاری به شماره آوردیم. و او امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، چنانکه از امامان (علیهم السلام) روایت آمده، به ضمیمه آنچه دلالت دارد بر این که ایشان در علم و شجاعت یکسانند، و این که هر چه را امیرالمؤمنین (علیه السلام) دانسته بود امامان پس از او آنها را دانسته اند.
و هم چنین فرموده امام صادق (علیه السلام) که: خداوند حجتی را در زمینش قرار ندهد که از چیزی سؤال شود، پس در جواب بگوید: نمی دانم.
و فرموده امام باقر (علیه السلام): به درستی که از جمله علمی که به ما داده شده: تفسیر قرآن و احکام آن، و علم تغییرات و حوادث زمان می باشد، هرگاه خداوند بخواهد خیری را به قومی رساند آنان را شنوا می سازد، و چنانچه کسی که گوش شنوا ندارد چیزی از آن را بشنود پشت می کند و از آن روی می گرداند انگار که نشنیده است. سپس امام باقر (علیه السلام) چند لحظه ای ساکت ماند آنگاه فرمود: و اگر ظرف ها یا افراد مورد اطمینانی می یافتیم آنچه را که می دانیم می گفتیم.
و غیر این ها از احادیث بسیاری که در بصائر و کافی و غیر آن ها روایت آمده، ظاهر از تمامی این ها آن است که: امام (علیه السلام) وقت ظهورش را می داند، ولی به او اذن داده نشده که آن را اظهار کند، همچنان که امامان پیشین نیز مجاز نبوده اند که آن را اظهار نمایند، زیرا که امامان (علیهم السلام) هر چند که به همه چیز عالم هستند- جز آنچه استثنا شده مانند اسم اعظم که خدای -عز و جل- آن را برای خود اختصاص داده و هیچ کس از مخلوقاتش را بر آن آگاه ننموده است -ولیکن ایشان: (بندگانی گرامی و مقرب هستند که هرگز پیش از امر خدا کاری نکنند و هر چه کنند به فرمان او کنند)(706) و به بندگان خدا خبر ندهند مگر آنچه را خداوند متعال امر فرموده که برایشان اظهار نمایند، چنان که این معنی در روایات متعددی آمده که در بصائر و غیر آن مذکور است.(707)
و حاصل روایات این که خدای تعالی بندگان را امر فرموده که از ائمه بزرگوار (علیهم السلام) سؤال کنند، چنان که فرماید: فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون(708)؛ پس از اهل ذکر بپرسید چنانچه نمی دانید. که بر آنها است که بپرسند، ولی امام (علیه السلام) لزومی ندارد که حتما" پاسخ گوید، بلکه به خواسته اش موکول است که بر اساس مصلحتی که می بیند اگر بخواهد جواب می دهد و اگر بخواهد از جواب خودداری می نماید، چنان که خدای -عز و جل- فرماید: هذا عطاؤنا فامنن او امسک بغیر حساب(709)؛ این نعمت و قدرت اعطای ماست این که بی حساب به هر که خواهی عطا کن و از هر که خواهی بازدار. پس امام به مقتضای آنچه صلاح است از جواب و تقیه و کتمان و توریه عمل می کند. و اگر بخواهیم روایاتی که در هر باب از این امور وارد گردیده را یاد کنیم، کتاب طولانی شده، و از مقصود اصلی باز خواهیم ماند، و مایه اطناب خواهد شد، و شخص عارف دانا را اشاره کافی است، و در اخبار چیزی که احتمال منافات با این معنی را داشته باشد نیافتم مگر دو حدیث:
حدیث اول: آنچه از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت گردیده که آن حضرت فرمود: لو لا آیة فی کتاب الله لأخبرتکم بما یکون الی یوم القیامة، و الآیة قوله تعالی: یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب(710)؛ اگر یک آیه در کتاب خدا نبود هر آینه شما را خبر می دادم از آنچه خواهد شد تا روز قیامت، آن آیه فرموده خدای تعالی است، خدا هر چه خواهد (از احکام یا حوادث عالم) محو و هر چه را خواهد اثبات می کند و در ام الکتاب (آفرینش) مشیت اوست. و نظیر این از دیگر امامان (علیهم السلام) نیز روایت آمده است.
حدیث دوم: خبر ابو حمزه ثمالی است که در تذکر اول گذشت، از مولایمان حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) که در آخر آن فرموده: و پس از آن نزد ما وقتی برای آن قرار نداد، یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب. و با تأمل کامل در این دو حدیث واضح می شود که هیچ دلالتی بر نفی علم امام علیه الصلاة و السلام به وقت ظهورش نیست.
حدیث اول: چون معنایش آن است که فرموده خدای تعالی: یمحو الله ما یشاء... مانع از آن است که مردم را از آنچه تا روز قیامت واقع خواهد شد خبردار سازند، زیرا که آن حضرت (علیه السلام) نفرمودند: اگر یک آیه در کتاب خدا نبود آنچه خواهد شد را می دانستیم، بلکه فرمود: اگر آن آیه نبود به شما خبر می دادم از آنچه خواهد شد. و کلمه لولا واقع است، و آن را لو لای امتناعیه خوانند. و تحقیق سخن در اینجا این است که مقتضای حکمت الهی آن است که بسیاری از امور از بندگان مخفی بماند، و قسمتی از آن ها پس از مخفی ظاهر گردد، و بسیاری از تقدیرات را متوقف بر وقوع یا عدم وقوع اموری قرار داده است، و در این گونه تقدیرات است که محو و اثبات راه می یابد، و خداوند از ازل دانسته است که چه چیز را محو کند و چه چیز را ثبت نماید، و ام الکتاب نزد او است، و آن لوح محفوظ می باشد که قلم به امر خدای -عز و جل- به تمامی آنچه می شود و آن چنان که واقع می شود جاری گردیده است، و به جهت حکمت های بسیار و مصالح متعددی وقوع محو و اثبات را به بندگان خبر داده است، از جمله:
1- راهنمایی کردن آنان به عموم قدرت و نفوذ مشیت و اراده خود، تا همچون یهود و زنادقه نگویند، دست خداوند بسته است.
2- این که؛ نسبت به خداوند تعبد کنند و به درگاهش تضرع و زاری نمایند و دعا کنند تا به یکی از دو نیکی نایل آیند، یعنی: یا در همین دنیا به مقاصدشان برسند چنانچه از امور موقوف باشد، و یا به ثواب دعا و تعبد و تضرع در آخرت رسند چنانچه از امور حتمی و تخلف ناپذیر باشد.
3- بررسی عده ای و امتحان عده ای دیگر تا خداوند بدان را از خوبان جدا و متمایز کند، واین بررسی و امتحان گاهی در اصل باور داشتن محو و اثبات انجام می شود، که عده ای به آن ایمان می آورند و عده ای دیگر آن را انکار می نماید، چنان که عده ای از فلاسفه زندیق پنداشته اند، و گاهی در تصدیق کردن ائمه اطهار و حجت های الهی بر عالمیان واقع می گردد، در آنچه خبر داده اند، به این که بداء در آن واقع شود به جهت این که از امور موقوفی باشد که محو و اثبات در آن جاری است، پس مؤمنین آن ها را تصدیق کرده اند به خاطر اعتقادشان نسبت به آن و به راستگویی امامانشان (علیهم السلام). و مولایمان امام باقر (علیه السلام) به این معنی اشاره فرموده و در حدیث فضیل بن یسار که در وجه چهارم گذشت، آن را غنیمت شمرده، به آن مراجعه کنید. ولی معاندین آنان را تکذیب کرده و آنان را به افترا بستن بر خدای -جل شأنه- در این مورد نسبت داده اند، و چنین پنداشته اند که این را امامان (علیهم السلام) وضع و جعل کرده اند تا را فراری برایشان باشد در آنچه به شیعیانشان خبر می دهند سپس بر خلاف آن واقع گردد. ولی خداوند -جل و عز- در کتاب کریم خود بر وقوع محو و اثبات دلالت فرموده تا آنچه را حجت ها و بینات ا (امامان بر حق (علیهم السلام)) می گویند و بیان می نمایند و جاهلان و معصیتکاران انکار می کنند را تصدیق نماید که خداوند از آنچه ظالمین گویند بسی بزرگتر و بالاتر است.
4- گاهی بررسی و امتحان در آثاری است که بر اعتقاد به وقوع محو و اثبات مترتب می گردد، در مرحله توکل و تعبد و تضرع و دعا و اهتمام به اموری که مایه تبدیل و تغییر در تقدیرات موقوف که قابلیت محو و اثبات را دارند می باشند. و در بررسی و امتحان نیز حکمت ها و مصالح بسیار مخفی و آشکاری هست که باپژوهش و تدبر در آیات قرآن و روایات رسیده از اهل بیت عصمت (علیهم السلام) برای اهل نظر معلوم می شود، و تحقیق سخن در این باره جای دیگر دارد.
حاصل این که خدای -عز و جل- به وقوع محو و اثبات خبر داده به خاطر مصالح و حکمت های بسیاری که بعضی مخفی و بعضی آشکار است، و به قسمتی از آن ها اشاره کردیم، و کسی که در آیات و روایات تدبر نماید بر امور دیگری غیر از آنچه یاد آوردیم ان شاء الله تعالی مطلع خواهد شد، پس اگر امام (علیه السلام) به هر کسی خبر می داد که عاقبت کارش به کجا می انجامد، و این که در عالم تا ابد چه پدیده هایی واقع می شود، نقض غرض می شد، و حکمت های بسیاری که موجب جعل محو و اثبات است باطل می گشت، لذا امام (علیه السلام) فرمود: اگر آن نبود شما را خبر می دادم به آنچه تا روز قیامت خواهد شد. و از آنچه بیان کردیم معلوم گشت که آیه محو و اثبات مقتضی منع امامان (علیهم السلام) از خبر دادن به آنچه خواهد شد تا روز قیامت می باشد، نه نفی علم آنان -صلوات الله علیهم اجمعین-
توجه: بدان که آنچه حدیث یاد شده و امثال آن دلالت دارند آن است که امامان (علیهم السلام) مجاز نیستند که تمام آنچه در عالم واقع خواهد شد را به مردم خبر دهند، و این مقتضای حکمت نیز هست، ولی ایشان مأمور بوده اند که بخشی از آنچه در جهان اتفاق خواهد افتاد را اظهار و آشکار نمایند، و این کار نیز حکمت های بسیاری دارد، از جمله:
1- دلالت نمودن بر راستگویی ایشان در مورد سایر حوادث و قضایا و احکام و مسائل حلال و حرام و غیر این ها که بیان می کنند.
2- تکمیل ایمان مؤمنین، و اتمام حجت بر کافرین.
3- تسل دل های اهل ایمن و تشویق و ترغیب آنان بر انتظار حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
و از همین روی بسیاری از وقایعی که در آخر الزمان پیش از ظهور حضرت حجت (علیه السلام) پدید می آید را بیان داشته و خبر داده اند، و اموری از آنها واقع شده است، و از جمله اموری که در زمان ما پدید آمد از علائمی که از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر رسیده دو امر است: یکی: تبدیل کردن عمامه هابه کلاه در این سال به دستور شاه. دوم: خوشحالی و شکر گزاری مردم به جهت نداشتن پسر، به خاطر این که شاه فرمان داده که جوانان بیست و یک ساله را به نظام وظیفه اجباری به مدت دو سال ببرند، و این در سال هزار و سیصد و چه و هفت بعد از هجرت نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد، از خدای تعالی خواستاریم که ظهور ولیش صاحب الزمان (علیه السلام) را تعجیل فرماید تا بنیاد ظلم و تجاوز را براندازد.
و در کتاب نورالعین که حدود صد و هفتاد سال پیش از این تألیف شده وقوع این دو امر پیش از ظهور حضرت قائم (علیه السلام) در آخر الزمان از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت آمده است.
و نیز در این زمان شیوع یافته؛ شباهت کردن مردان به زنان، و زنان به مردان در لباس ها و زیورها و تجمل و غیر این ها، و منکرات آشکار شده و شیوع یافته، و وسایل لهو و ساز و تار و چنگ در معابر عمومی به طور علنی قرار داده شده، و امر به زشتی و نهی از معروف و خوبی شایع گردیده است، و افراد فاسق را عزیز و گرامی، و مؤمنان را خوار و تحقیر شده می بینید، و مردم زکات را جریمه و مالیات می پندارند و گناه را غنیمتی می شمارند. و تمام این امور را صادق مصدق رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و اوصیای او (علیهم السلام) خبر داده اند، و از خدای تعالی خواستاریم که ظهور ولیش را زودتر برساند، که آن حضرت مؤمنین را با خیر و عافیت رهایی می دهد، و از محنت ها بیرون می برد. و قسمی از این علامت ها را که خبر داده اند پیش از چند سال واقع گشت، و بدون تردید مشاهده کردن آن امور مایه یقین مؤمنین و اتمام حجت بر منکرین و تردید کنندگان و مکذبین می باشد.
حدیث دوم: و اما حدیث دوم یعنی خبر از ابوحمزه ثمالی؛ اول و آخرش دلالت دارند بر این که مقصود امام (علیه السلام) آن است که خبر را از او مخفی بدارد، و خود حدیث اعلام می دارد که کتمان و پوشیدگی را می خواهد، و جهت آن را هم در جواب سؤال بیان فرمود. توضیح مطلب این که: خداوند -عز و جل- لوح محفوظ را در آسمان آفریده، و همه علوم و وقایع و حوادث و قضایا و احکام را در آن ثبت کرده، چنان که خدای تعالی فرموده: و ما من دابة فی الأرض الا علی الله رزقها و یعلم مستقرها و مستودعها کل فی کتاب مبین(711)؛ و هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر این که روزی اش بر خداوند است و خدا می داند قرارگاه (منزل دائمی) و آرامشگاه (منزل موقت) او را، و احوال همه خلق در کتابی بیانگر ثبت است. و در سوره طه فرموده است: قال علمها عند ربی فی کتاب(712)؛ (موسی در جواب فرعون) گفت احوال آن ها (اقوام سلف) به علم ازلی خداوند در کتابی (لوح محفوظ) ثبت است.
و در سوره نمل فرموده: و ما من غائبة فی السماء و الارض الا فی کتاب مبین(713)؛ و هیچ امری در آسمان و زمین پنهان نیست مگر این که در کتابی آشکار هست.
و در سوره سباء آمده است: لا یعزب عنه مثقال ذرة فی السماوات و لا فی الارض و لا اصغر من ذلک و لا اکبر الا فی کتاب مبین(714)؛ مقدار ذره یا کمتر و بیشتر از ذره ای از موجودات عالم در همه آسمان ها و زمین نیست جز آن که در کتابی آشکار است.
و در سوره فاطر است: و ما یعمر من معمر و لا ینقص من عمره الا فی کتاب(715)؛ و کسی عمر طولانی نکند و یا از عمرش نکاهد جز آن که همه در کتاب ثبت است.
و در سوره ق فرموده: و عندنا کتاب حفیظ(716)؛ و کتاب کاملا" حافظی (لوح محفوظ) نزد ما است.
و در سوره حدید فرماید: ما اصآب من مصیبة فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبرأها(717)؛ هر رنج و مصیبتی که در زمین (از قحطی و آفت و فقر و ستم) یا در جانهای خویش به شما رسد همه در کتاب (لوح محفوظ) پیش از آن که در دنیا ایجاد کنیم ثبت است.
و در سوره واقعه فرموده: انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون(718) که این قرآن کتابی بسیار بزرگوار و سودمند و گرامی است، در لوح محفوظ سر حق، که جز دست پاکان بدان نرسد.
و نظیر لوح محفوظ آسمانی را در زمین آفرید و او امام (علیه السلام) است، که او لوح عالم ملک است چنان که لوح اول برای عالم ملکوت می باشد، و تمام آنچه را در لوح آسمانی سپرده در امام (علیه السلام) قرار داده و ثبت فرموده است، پس خدای تعالی فرموده: و کل شی ء احصیناه فی امام مبین(719)؛ و همه چیز را در امام مبین شماره کرده ایم. و او تعالی فرموده: حم و الکتاب مبین(720)؛ که در روایات چندی آمده که امیرالمؤمنین (علیه السلام) همان امام مبین است.
و در کافی از امام موسی کاظم (علیه السلام) در حدیث نصرانی ای که مسلمان شد آمده این که: حم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و کتاب مبین؛ علی امیرالمؤمنین (علیه السلام) می باشد.(721)
و در روایات در ابواب و چگونگی های علوم امامان (علیهم السلام) بیش از آن است که شمارش گردد، اگر می خواهید بخشی از آنها را ببینید بر شما باد به کتاب بصائر الدرجات -که خدای تعالی مصنف آن را بهترین پاداش دهد-.(722) و روایات مستفیضی وارد شده که تمام امامان (علیهم السلام) در علم و نیز در شجاعت و دیگر صفات پسندیده مساوی هستند، و این که آنچه امیرالمؤمنین (علیه السلام) دانسته بود امام بعد از او هم دانسته است، و همین طور امامان دیگر.
حال که این مطلب را دانستی گوییم: همان طور که خداوند در لوح محفوظ آسمان علم همه چیز را ثبت فرموده ولی جز آنچه صلاح است آشکار شود را اظهار نمی نماید، و غیر از آن را از اهل عالم مخفی می دارد، بر حسب اقتضای احوال اشخاص و زمان ها، همین طور لوح محفوظی که در زمین قرار داده است و هر علمی که در لوح آسمان ثبت فرموده و در وی نیز به ودیعت سپرده است، برای اهل عالم، از آن ظاهر نمی سازد مگر آنچه را صلاح در اظهار آن است، و غیر از آن را از ایشان مخفی می دارد، چنان که خدای -عز و جل- فرموده: و لکن ینزل بقدر ما یشاء(723)؛ و لیکن روزی خلق را به اندازه ای که بخواهد نازل می گرداند. و خدای تعالی فرموده: الم تر کیف ضرب الله مثلا" کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فی السماء تؤتی اکلها کل حین باذن ربها(724)؛ آیا نمی بینی که خداوند چگونه کلمه پاکیزه را به درخت زیبایی مثل زده که اصل ساقه آن بر قرار باشد و شاخه آن به آسمان بر شود، و به اذن پروردگارش همه اوقات میوه های مأکول و خوش دهد. که امام (علیه السلام) همان درخت پاکیزه است -چنانکه در روایات بسیار بلکه متواتری آمده- و میوه آن علم اوست که هر چه بخواهد به اذن پروردگارش از آن افاضه می کند، بر هر کس و هر گونه که بخواهد، چنان که از روایات متواتر و بسیاری که از ایشان (علیه السلام) رسیده ظاهر می شود.
و خلاصه سخن این که امام خواسته است با این بیان مطلب را از راوی پوشیده بدارد، و شاهد بر این است اول سخن از سؤال و جواب. و نیز شاهد بر آنچه یاد کردیم فرمایش امام صادق (علیه السلام) است به ابو جعفر محمد بن نعمان احول در حدیث طولانی شریفی که در تحف العقول و غیر آن روایت آمده که: ای پسر نعمان؛ همانا علم نمی تواند هر چه را می داند به تو خبر دهد، زیرا که آن سر خداوند است که به جبرئیل سپرده، و جبرئیل به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) راز گفت، و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را به علی (علیه السلام) سپرد، و علی (علیه السلام) به حسن (علیه السلام) سپرد، و حسن آن را به حسین (علیه السلام) سپرد، و حسین آن را به علی (علیه السلام) سپرد، و علی آن را به محمد (علیه السلام) سپرد، و محمد آن را به کسی (منظور خود آن حضرت است) راز گفت، پس شتابزدگی مکنید که به خدا سوگند این امر سه بار نزدیک شد شما آن را فاش کردید، پس خداوند آن را به تأخیر انداخت، به خدا شما هیچ سری ندارید مگر این که دشمنتان از شما آن را بهتر می داند...(725) در این کلام دقت و تأمل کنید، که برای کسی که گوش شنوایی داسته باشد فریاد می زند که امامان (علیهم السلام) وقت فرج را می دانسته اند ولی از سوی خدای تعالی مأمور بوده اند که آن را کتمان نمایند چونکه شیعیان تحمل آن را ندارند.
اگر بگویید: بنابراین لازم است که سخن امام (علیه السلام) در خبر ابوحمزه دروغ باشد، زیرا که آن حضرت (علیه السلام) فرمود: و پس از آن نزد ما وقتی برای آن قرار داده نشد؟ در جواب گویم: شیخ اجل محمد بن الحسن صفار در کتاب بصائر الدرجات به سند صحیح خود از حضرت امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: به درستی که من کلمه ای را می گویم هفتاد وجه در آن هست که از عهده هر یک می توانم بیرون آیم.(726) و به سند خود از علی بن حمزه آورده که گفت: من و ابوبصیر بر حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) وارد شدیم، در همان حال که ما نشسته بودیم حضرت ابو عبدالله سخنی گفت. من در دل گفتم: این را برای شیعیان خواهم برد، به خدا این حدیثی است که اصلا" مثل آن را نشنیده ام، گوید: پس آن حضرت (علیه السلام) به صورت من نگاه افکند سپس فرمود: من یک حرف را بر زبان می آورم هفتاد وجه در آن برایم هست، اگر بخواهم این را می گیرم و اگر بخوام آن را می گیرم.(727)
و به سند صحیح خود از حضرت امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: شما تا وقتی که معانی کلام ما را بشناسد فقیه ترین مردم هستید، همانا سخن ما بر هفتاد وجه منصرف می گردد.(728)
و در معنی این روایات، روایات مستفیض بلکه متواتری هست، و اینها دلالت می کند بر این که هر گاه از ایشان (علیهم السلام) سخنی صادر شد که به ظاهر با سایر احادیثشان اختلاف دارد، یا از ظاهر آن احتمال دروغ بودنش می رود، یا مانند این ها، دلالت می کند بر این که ایشان ظاهر آنرا منظور نداشته اند، و راه بیرون شدن از آن برایشان هست، پس بر ما واجب است ایشان را تصدیق کنیم، و علم آن را به خوشان واگذار نماییم، که بسا می شود چیزی را به خاطر بعضی از حکمت ها و مصالح و تقیه از بعضی از حضار انکار می کنند، و در کلامشان توریه ای هست یا یکی از وجوهی که نمی شناسیم، و خودشان نسبت به آن دانا هستند، و شما خواننده عزیز اگر از اهل تتبع و کاوش در سخنان ایشان باشید شواهد بسیاری برای صحت آنچه یاد کردیم به یاری خدای تعالی و برکت اولیای او به دست خواهید آورد.
و از جمله آن شواهد در کافی(729) و غیر آن از سدیر آمده که گفت: من و ابوبصیر و یحیی بزاز و داوود بن کثیر در مجلس حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) بودیم که بناگاه آن حضرت خشمگین (از اندرون خانه) نزد ما آمد، و چون در جای خود قرار گرفت فرمود: شگفتا از عده ای که پندارند ما غیب می دانیم، غیب را جز خدای -عز و جل- کسی نمی داند، به درستی که در صدد شدیم کنیزم فلانه را بزنم از من فرار کرد، و ندانستم که در کدامیک از اتاق ها رفته است، سدیر گوید: چون آن حضرت از جای برخاست و به درون منزلش رفت، من و ابوبصیر و میسر بر آن حضرت وارد شدیم، و عرضه داشتیم: فدایت شویم، شنیدیم که شما در مورد کنیزک خود چنین و چنان فرمودی، و ما می دانیم که شما علم بسیاری می دانید، و شما را به علم غیب نسبت نمی دهیم؟ گوید: فرمود: ای سدیر آیا قرآن نخوانده ای؟ گفتم: چرا، فرمود: آیا از آنچه در کتاب خدای -عز و جل- خوانده ای ندیدی که فرمود: قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک(730)؛ و آن کسی که به علم کتاب الهی دانا بود گفت که پیش از ان که چشم بر هم زنی تخت را بدینجا آورم. سدیر گوید: عرضه داشتم: فدایت گردم، این را خوانده ام، فرمود: آیا آن مرد را شناخته ای و آیا می دانی که چقدر از علم کتاب نزد او بود؟ گوید عرضه داشتم: آن را به من خبر ده، فرمود: مقدار یک قطره از آب دریای سبز، این چقدر از علم کتاب است؟ عرض کردم: فدایت شوم چقدر کم است، فرمود: ای سدیر، چقدر زیاد است این که خدای -عز و جل- او را به علمی نسبت دهد که به تو خبر داده است، ای سدیر آیا در آنچه از کتاب عز و جل نیز خوانده ای این را یافته ای که: قل کفی بالله شهیدا" بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب(731)؛ بگو تنها گواه بین من و شما خدا و عالمان حقیقی به کتاب خدا کافی خواهد بود. گوید: عرضه داشتتم: آن را خوانده ام فدایت گردم: فرمود: آیا کسی که همه علم کتاب نزد اوست داناتر است یا کسی که بخشی از علم کتاب نزدش هست؟ عرض کردم: بلکه کسی که تمام علم کتاب نزد او هست گوید: پس آن حضرت با دست به سینه خود اشاره کرد و فرمود: علم کتاب به خدا سوگند همه اش نزد ما است، علم کتاب به خدا سوگند همه اش نزد ما است.
توجه و تتمه مطلب: به این حدیث شریف نظر کن و در آن از اول تا آخر تدبر نمای که صحت آنچه گفتیم برایت معلوم می شود، این که آنچه از ایشان (علیه السلام) صادر گشته که بر سلب علم از خودشان مشتمل است بر ظاهرش نیست، بلکه به خاطر نوعی از مصلحت از آنان صدور یافته، چنان که آن جناب (علیه السلام) دانستن جای کنیزک را از خود نفی کرد، از این جهت بوده که افرادی از اهل نفاق یا غلو در مجلس بوده اند، ویا از جهت دیگری غیر از این از جهاتی که آن حضرت می دانسته، سپس وقتی مانع بر طرف گشت آن حضرت (علیه السلام) وفور و بسیاری علم خود را توضیح داد، و این که همه چیز را می داند، و علم غیب دارد، که به اسم خداوند -جل جلاله- سوگند یاد کرد به این که همه علم کتاب نزد اوست، و این دلالت دارد بر این که آن جناب عالم به غیب است و به آنچه بوده و آنچه خواهد بود به جهت آنچه دانستی از آیاتی که دلالت دارد بر این که خداوند -عز و جل- همه آنها را در کتاب -که لوح محفوظ است - ثبت فرموده است، واین حدیث همچون سایر احادیث دلالت می کند بر علم امام به تمام آنچه در لوح محفوظ هست، از همین روی در چند زیارت و روایت از امام (علیه السلام) تعبیر آمده به: عیبة علم الله؛ مخزن علم خداوند، و بر شما باد که در کلمات ایشان (علیه السلام) جستجو و تدبر کنید تا ایمانتان بیشتر و یقینتان کامل تر شود، و توفی از خدا است.
دنباله ای از بحث در تأیید مطلب: حافظ برسی (رحمةالله) در کتاب مشارق انوار الیقین گفته: امام (علیه السلام) از چند جهت از لوح محفوظ برتر و بالاتر است:
اول: این که لوح ظرف حفظ و ظرف سطرها و نوشته هاست، و امام محیط بر سطرها و اسرار سطرهاست، پس او از لوح افضل است.
دوم: اینکه؛ لوح محفوظ بر وزن مفعول و امام مبین بر وزن فعیل و آن به معنی فاعل است، پس او به اسرار لوح داناست، و اسم فاعل از اسم مفعول برتر و اشرف است.
سوم: این که ولی مطلق ولایتش شامل همه است، و محیط به همه است، و لوح داخل در اشیاء می باشد، پس امام بر لوح دلالت دارد و بالای آن است، و به هر چه در آن هست دانا می باشد.(732)

هفتاد و یکم: تکذیب کردن مدعیان نیابت خاصه از آن حضرت (علیه السلام) در زمان غیبت کبری

بدان که شیعه امامیه متفقند که با فوت شیخ اجل علی بن محمد سمری (رحمةالله) وکالت منقطع شده و نیابت خاصه ختم گردیده است، شیخ سمری چهارمین تن از نواب چهار گانه است، که در زمان غیبت صغری مرجع شیعیان بوده اند، و پس از درگذشت سمری تا زمان ظهور حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نایب خاصی از آن حضرت در میان شیعیان نخواهد بود، و مرجع شیعیان در زمان غیبت کبرای آن جناب علمای عامل هستند که حافظ احکام الهی می باشند، و هر کس نیابت خاصه را ادعا کند دروغگو و مردود است، بلکه این مطلب از ضروریات مذهب امامیه است که به آن شناخته می شوند، و هیچ یک از علمای ما در این باره مخالفت ننموده است، و همین بس که دلیل و برهان باشد، و نیز بر این مقصود دلالت دارد آنچه شیخ جلیل رئیس المحدثین معروف به صدوق - که سید و مولایمان حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به ولادت او مژده دادند- در کتاب کمال الدین روایت آورده، گوید: حدیث گفت ما را ابو محمد حسن بن احمد مکتب (رحمةالله) گفت: در سالی علی بن محمد سمری (رحمةالله) وفات یافت من در مدینة السلام (بغداد) بودم، چند روز پیش از فوت او نزدش حضور یافتم، پس او برای مردم توقیعی بیرون آورد که صورت آن چنین بود: بسم الله الرحمن الرحیم، ای علی بن محمد سمری، خداوند پاداش برادرانت را در فقدان تو بزرگ فرماید، که تو از این تاریخ تا شش روز دیگر خواهی مرد، پس امر خود را فراهم ساز، و به کسی وصیت مکن که پس از فوت تو جانشینت شود که همانا غیبت دوم واقع شد، و ظهوری نخواهد بود مگر به اذن خداوند -عز و جل- و آن بعد از طولانی شدن مدت و قساوت دل ها و پر شدن زمین از جور و ستم خواهد بود، و در شیعیان من کسی یا کسانی خواهد آمد که مدعی شود مرا مشاهده می کند، آگاه باشید که هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادعای مشاهد کرد دروغگوی تهمت زننده است، و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
(مکتب) گوید: پس ما از روی این توقیع نسخه برداشتیم و از نزد او بیرون رفتیم، و چون روز ششم بار دیگر بر او وارد شدیم در حال احتضار بود، به او گفته شد: وصی بعد از تو کیست؟ فرمود: خداوند را امری است که خود آن را به آخر خواهد رساند، و پس از گفتن این جملات درگذشت، که این آخرین سخنی بود که از وی شنیده شد، رحمت و رضوان الهی بر او باد.(733)
می گویم: سخن در اینجا دو مطلب است: یکی: در سند حدیث شریف یاد شده. و دوم: در دلالت آن بر مطلب مورد بحث.
مطلب اول: بدان که این حدیث -در اصطلاح- صحیح عالی است، چونکه از مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) توسط سه نفر روایت گردیده: اول شیخ اجل ابوالحسن علی بن محمد سمری، و او از جهت جلالت قدر و شهرتش نیازی به توصیف ندارد. دوم شیخ صدوق محمد بن علی بن الحسین بن مویس بابویه قمی، که او نیز به خاطر شهرتش و معروفیت کتابش و جلالت قدرش نیازی به توضیح ندارد. سوم: ابو محمد حسن بن محمد مکتب، و او -چنان که فاضل ماهر مولی عنایت الله در کتاب مجمع الرجال یاد کرده- ابو محمد حسن بن الحسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام مکتب است، و صدوق مکرر از او روایت کرده با طلب رضایت و رحمت خداوند برای او، و این از نشانه های صحت و وثاقت است، همچنان که مولی عنایت الله مزبور در کتاب مجمع الرجال خود متذکر شده، و برای آن شواهد متعددی ذکر کرده است که اینجا جای یاد آن ها نیست. و مکتب -به کسر تاء مشدد- کسی را گویند که نوشتن آموزد.
توجه: دو سهو در دو کتاب از کتب علمای ما (رحمةالله) واقع شده که شایسته است آن ها را توجه دهیم:
نخست: در کتاب الغیبه شیخ اجل محمد بن الحسن طوسی (رحمةالله) که در نسخه ای که نزد من هست چنین آمده: خبر دادند ما را جمعی از ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه که گفت: حدیث گفت مرا ابو محمد احمد بن الحسن مکتب، گفت: من در مدینة السلام (بغداد) بودم...(734).
و همان گونه که از کتاب کمال الدین ابن بابویه نقل کردیم حدیث را آورده است. و دانستی که آن کسی که ابن بابویه از او روایت کرده: حسین بن احمد است.(735)، و ظاهرا" این اشتباه از ناحیه نسخه نویسان در کتاب شیخ طوسی واقع گردیده است. و مؤید این که اشتباه از سوی بعضی نسخه نویسان روی داده این که حاج میرزا حسین نوری (رحمةالله) این حدیث را در کتاب جنةالمأوی به نقل از غیبت شیخ طوسی از حسن بن احمد مکتب نقل کرده است.(736) و الله تعال هو العالم.
دوم: در کتاب مستدرک الوسائل تألیف عالم محدث متتبع حاج میرزا حسین نوری (رحمةالله) او با همه بلندی نظر و وسعت اطلاع و اهتمامی که در استقصاء نام مشایخ صدوق داشته، از ذکر این شخص جلیل که صدوق با طلب رضایت و رحمت خداوند برای او مکرر از وی یاد کرده غفلت نموده است. و امثال این امور از چیزهایی است که دانشمند را بر کاوش و تتبع وا می دارد، و موجب می شود که به آنچه گذشتگان از آن غفلت کرده اند دست یابد، پس ای برادران من بر شما باد سعی و کوشش که خداوند هیچ جوینده خواهنده ای را ناامید نمی سازد. و نیز از جمله دلایل بر وقوع سهو و اشتباه در کتاب شیخ طوسی، و بر غفلت صاحب مستدرک از ذکر شیخ مکتب (رحمةالله) این که مولی عنایت الله سابق الذکر، حدیث یاد شده را از کتاب ربیع الشیعه سید بن طاووس نقل نقل کرده که آن را از حسن بن احمد مکتب حکایت نموده است، پس -بحمد الله تعالی و عونه- معلوم شد که روایت کننده از ابوالحسن سمری (رحمةالله) همان حسن بن احمد است که ابن بابویه (رحمةالله) از او روایت نموده است.
و از دلایل صحت این حدیث و صدور آن از امام (علیه السلام) این که شیخ طبرسی مؤلف کتال الاحتجاج آن را مرسل آورده بدون ذکر سند، و در اول کتاب ملتزم شده و تصریح کرده که در آن کتاب سند احادیثی که سند آن ها را یاد ننموده نمی آورد یا به سبب موافق بودن آن ها با اجماع، و یا شهرت داشتن بین موافق و محالف، و یا از جهت موافقت آن ها با حکم عقل.(737) پس ظاهر می شود که حدیث یاد شده نیز از ذکر سند بی نیاز بوده، یا به خاطر موافقت داشتن آن با اجماع، یا شهرت داشتن آن، و یا هر دو سبب. همچنین از دلایل صحت آن این که علمای ما از زمان صدوق (رحمةالله) تا زمان ما به آن استناد کرده و بر آن اعتماد نموده اند، و هیچ یک از آنان در اعتبار آن مناقشه و تأملی نکرده است، چنان که بر کسی که با کلمات و کتاب های ایشان آشنا و کاوشگر است پوشیده نیست، پس از آنچه یاد کردیم معلوم شد که حدیث مذکور از روایات قطعی است که هیچ شک و شبهه ای در ان راه ندارد، و از روایاتی است که امام (علیه السلام) درباره آنها فرموده: البته آنچه بر آن اجماع شده تردیدی در آن نیست.
مطلب دوم: در دلالت حدیث یاد شده بر موضوع مورد بحث، بیان مطلب این که فرموده امام (علیه السلام): که همانا غیبت دوم واقع شد علت آوردن برای: و به کسی وصیت مکن که پس از فوت تو جانشینت شود می باشد پس دلالت می کند بر این که غیبت کبری از آن است که وکالت و نیابت خاصه در آن قطع گردیده، سپس این معنی را تأکید فرمود: به این که و کسی که ادعای مشاهده کند بر شیعیانم خواهد آمد... و به قرینه اول سخن شبهه ای نیست که منظور از ادعای مشاهده، گونه مخصوص آن است که برای سفرای چهارگانه آن حضرت (علیه السلام) که در زمان غیبت نخستین (غیبت صغری) ستوده و معروف بودند انجام گرفته بود، که آن حضرت تصریح فرمود که: هر کس آنرا در غیبت کبری مدعی شود دروغگوی تهمت زننده است، و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم .
حاصل این که منظور از مشاهده آن گونه مشاهده ای است که مقید به عنوان بابیت و نیابت خاصه باشد، مانند آنچه برای سفرای چهارگانه ای که در زمان غیبت صغری بوده اند تحقق یافت، نه مطلق مشاهده، و این از باب آوردن مطلق و منظور داشتن مقید، یا ذکر عام و اراده خاص می باشد و این گونه به کار بردن الفاظ بسیار و در عرف و لغت شایع است، چنان که گویی: گوشت خریدم یا گوشت خریداری کن و منظورت خصوص گوشت گوسفند باشد یا نه مطلق گوشت، و همچنان که یاد آوردیم قرینه در سخن موجود است و از این قبیل است فرموده خدای -عز و جل- قل آمنا بالله و ما انزل علینا و ما انزل الی ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط(738)؛ بگو (ای پیغمبر) ما ایمان آورده ایم به خدا و شریعت و کتابی که بر ما نازل شده، و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردیده است.که اسباط لفظ عامی است و مقصود از آن خاص است، زیرا که بر همه اسباط (نوادگان یعقوب) کتاب و وحی و حکم نازل نگشت، بلکه فقط بر بعضی از آنها نازل شد، و همچنین در توقیع شریف منظور از مشاهده گونه خاص آن است، چنانکه به یاری خدای تعالی برایت بیان داشتیم. و به این وجه معلوم می گردد که بین این توقیع شریف و بین وقایع بسیاری که در کتابهای متعددی مانند بحار و النجم الثاقب و دارالسلام شیخ عراقی و غیر آن ها ذکر گردیده هیچ منافاتی نیست، که آن وقایع دلالت دارند بر وقوع مشاهده در زمان غیبت کبری برای بسیاری از مؤمنانی که به شرف لقای آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نایل آمده اند، خدای تعالی دیدار و شفاعتش را به ما روزی فرماید که او به بندگانش نزدیک و اجابت کننده دعا است.
و در جمع بین این ها وجوه بعیدی یاد کرده اند، که نیازی ندارد متعرض آن ها شویم و رد کنیم. و آنچه را بیان داشتیم همچون نور بر قله کوه طور، برای اهلش واضح است و توفیق از خدا است.
و از دلایل قطع شدن بابیت و نیابت خاصه در غیبت دوم این که: این مسأله با وجود محل ابتلا بودن برای همه اهل ایمان، و اهتمام داشتن به آن، هیچ کس از علمای ما از زمان ائمه (علیهم السلام) تا این زمان یک خبر هم نقل نکرده که به طور تصریح تا تلویح یا اشاره بر وقوع نیابت خاصه در زمان غیبت دوم دلالت نماید، با این که علما و حافظان حدیث تتبع بسیار کرده و به نقل احادیث و تدوین و روایت آن ها اهتمام ورزیده اند تا آنجا که اخباری که مشتمل بر مطالب جزیی و آدابی است که در تمام عمر کمتر برای انسان پیش می آید، و اخباری که مشتمل بر قصه ها و حکایات و غیر آن ها است را نیز ضبط نموده اند، و تا آنجا که اخبار ضعیف و مشتمل بر راویان مجهول را نیز ضبط کرده اند، و غیر این ها...که بر پژوهشگر در کتب احادیث و آثار پوشیده نیست. و با ملاحظه همه این ها اطمینان حاصل می شود به عدم وقوع وکالت و نیابت خاصه در زمان غیبت کبری به طوری که اگر بر فرض دلیلی بر این مدعا نداشتیم می توانستیم بر همین وجه فقط اعتماد کنیم، و همین برایمان کافی بود.
حاصل اینکه نیافتن دلیل در جایی که مورد ابتلای همه جانبه عموم است، خود دلیل بر نبودن دلیل است، و این قاعده ارزنده و مهمی است، که جمعی از فحول علمای اصول بر آن استناد جسته و بدان اعتماد کرده اند، و نیز عقلا در همه امور خود -از آنچه مربوط به دنیا و آخرت و معیشت و معاشرتشان است، در تمام زمانها و اعصار- بر آن اتکا داشته و دارند، که در هر چیزی که شک می کنند، وقتی پس از جستجو و کاوش دلیلی بر آن نیافتند به عدم آن حکم می نمایند. اجمالا" برای هیچ صاحب عقلی پس از بررسی و جستجوی کامل در موضوعی که مورد ابتلای همه جانبه عموم مردم است، و دست نیافتن به چیز که بر مقصود دلالت کند، هیچ تأمل و تردیدی در حکم کردن به نبودن دلیل باقی نمی ماند، به خصوص با اهتمام امامان (علیهم السلام) به بیان آنچه امت بدان نیاز دارند، و اجتهاد و اهتمام علما به نقل کردن آنچه از امامانشان -سلام الله علیهم اجمعین- به ایشان رسیده است.
و با تأمل در این اصل و تدبر در این مطلب بطلان آنچه صوفیان ادعا می کنند از وجوب بیعت با شیخ طریقت و داخل شدن در اطاعت آن شخص به طور خصوص برایت معلوم می گردد، چنان که پیش تر بیان داشتیم. و همچنین بطلان آنچه فرقه شیخیه ادعا دارند معلوم شد که گویند: پیروی از شخص خاصی در هر زمان واجب است و آن شخص را شیعه خالص می نامند، و چنین پندارند که ا و آیینه صفات امام است، و شناختن آن شخص رکن چهارم ایمان می باشد .
چون دلیلی بر این گفته ها نیست، بلکه دلیل بر بطلان آن هست، چنان که در جای خود بیان شده است، از خدای تعالی خواستاریم که ما را بر حقیقت ایمان ثابت بدارد و از وسوسه های شیطان ما را محفوظ فرماید.
و می توان برای مطالب گذشته به روایات دیگری نیز استدلال و تأیید آورد، از جمهل: روایتی است که شیخ ثقه جلیل محمد بن ابراهیم نعمانی (رحمةالله) در کتاب الغیبه به سند صحیح عالی(739) از عبدالله بن سنان آورده که گفت: من و پدرم به محضر امام ابو عبدالله صادق (علیه السلام) شرفیاب شدیم، آن حضرت فرمود: شما چگونه خواهید بود در حالی که امام هدایت کننده و نشانه آشکاری را نبینید؟ پس کسی از آن حیرت نجات نخواهدیافت مگر آن که به ادعای غریق دعا کند.(740) پدرم گفت: این به خدا قسم بلا است، فدایت شوم در ان هنگام چکار کنیم؟ فرمود: هرگاه چنین شد که تو آن زمان را درک نخواهی کرد پس به آنچه در دست دارید تمس کنید تا این که امر برایتان صحیح آید.(741)
و شیخ صدوق در کتاب کمال الدین و تمام النعمة نیز این را روایت آورده و در آن آمده: تا این که امر برایتان واضح گردد.(742)
می گویم: در این حدیث شریف تأمل کنید، و در خبر دادن امام صادق (علیه السلام) به وقوع غیبت امام و قطع شدن سفیر بین او و بین مردم در غیبت کبری، و دستور دادن به تمسک نمودن به آنچه مؤمنین در دست دارند تا هنگام ظهور امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منظور از آنچه در دست دارند همان است که مأمور به آنند از اصول و فروع و سنتها و پیروی علمای عامل و حافظان اخبار ائمه طاهرین -سلام الله علیهم اجمعین-.
و شیخ نعمانی (رحمةالله) بر این مقصود توجه داده، که پس از سخنانی در این باره گوید: این که در حدیث عبدالله بن سنان آمده: شما چگونه خواهید بود در حالی که امام هدایت کننده و نشانه آشکاری را نبینید؟ در این حدیث دلالتی هست بر آنچه روی داده و گواه جریانی است که پیش آمده که سفرای آن حضرت (علیه السلام) که بین امام و شیعیان واسطه بودند از دنیا رفتند و نظام و پیوستگی شان قطع شد، زیرا که سفیر بین امام و شیعیانش در حال غیبتش همان نشانه است، پس چون گرفتاری خلق به حد نهایت رسید، آن نشانه ها برداشته شد و دیگر به چشم نخواهد خورد تا این که صاحب حق (علیه السلام) ظاهر گردد. و آن حیرتی که به ما گفته شده و (از سوی معصومین (علیهم السلام)) اعلام گردیده بود واقع گشت، و کار غیبت دوم -که شرح و تأویل آن در حدیث های بعد از این فصل خواهد آمد- درست شد، از خداوند خواهانیم که بینش و راه یابی بیشتری به ما عنایت فرماید و با رحمت خویش ما را به آنچه مایه خشنودی او است توفیق دهد.(743)
و از احادیثی که بر مقصود دلالت دارند روایتی است که شیخ صدوق در کتاب کمال الدین به سند صحیحی(744) از زراره آورده از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) که فرمود: یأتی علی الناس زمان یغیب عنهم امامهم، قلت له: ما یصنع الناس فی ذلک الزمان؟ قال: یتمسکون بالامر الذی هم علیه حتی یتبین لهم؛ زمانی بر مردم فرا می رسد که امامشان از آنان غایب می شود، زراره گوید: به آن حضرت عرضه داشتم: مردم در آن زمان چکار کنند؟ فرمود: به همان امر (و اعتقادی) که بر آن هستند پایدار مانند تا این که برایشان آشکار شود.(745)
می گویم: ضمیری که در فرموده امام (علیه السلام): حتی یتبین لهم مستتر است به امام (علیه السلام) بر می گردد، یعنی این که تکلیف خلق در زمان غیبت آن است که بر اعتقادی که داشته اند باقی بمانند، و کسی که مدعی نیابت خاصه و وکالت از امام (علیه السلام) شود را تصدیق ننمایند، تا این که امامشان ظاهر گردد، و از اینجا معلوم می شود که منظور امام (علیه السلام) است، پس بر مردم واجب است از کسی که مدعی امامت یا نیابت خاصه از آن حضرت در زمان غیبت دوم شود پیروی نکنند تا هنگامی که با دلایل و نشانه هایی که از پدرانش (علیه السلام) روایت گردیده و آثار و معجزاتی که از حضرتش صادر می شود -همچنان که از پدران گرامیش صادر می شد- امر ظهورش درست و معلوم آید.
و از دلایل آنچه یاد کردیم نیز روایتی است که شیخ صدوق (قدس سره) به سند خود از ابان بن تغلب آورده که گفت: حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) فرمود: زمانی بر مردم خواهد آمد که سبطه ای در آن زمان به مردم می رسد...تا آنجا که راوی گوید: عرضه داشتم: سبطه چیست که فرمود: فترت (فاصله زمانی که مایه سستی اعتقاد مردم شود) و غیبت امامتان، راوی گوید: عرض کردم: در آن میان چکار کنیم؟ فرمود: بر آنچه (اکنون) هستید باقی بمانید تا این که خداوند ستاره تان را برایتان طالع سازد.
می گویم: منظور از طلوع ستاره؛ ظهور امام (علیه السلام) است. و دلیل بر این بیان روایتی است که شیخ نعمانی (رحمةالله) به سند خود از ابان بن تغلب از امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: ای ابان به مردم (جهان -خ ل) سبطه ای خواهد رسید...تا آنجا که گوید: عرضه داشتم: فدایت گردم: پس در آن هنگام چگونه رفتار کنیم؟ و در آن میان چکار کنیم؟ فرمود: به سوی آنچه بر آن هستید روی آورید تا هنگامی که خداوند صاحب آن را برایتان بیاورد.(746)
و روایتی که ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینی (رحمةالله) به سند صحیحی از مولایمان حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) آورده که فرمود: همانا ما همچون ستارگان آسمان هستیم که هرگاه ستاره ای غروب کند ستاره دیگری طلوع می نماید، تا آنگاه که با انگشتانتان اشاره کنید و گردن های تان را بکشید خداوند ستاره تان را از شما غایب سازد، پس فرزندان عبدالمطلب یکسان شوند که دانسته نشود کدام از کدام است، پس هرگاه ستاره تان طلوع کرد پروردگارتان را سپاس گویید.(747)
و آن را شیخ نعمانی این چنین روایت آمده: همانا ما همچون ستارگان آسمانیم که هرگاه ستاره ای غایب گردد ستاره دیگری طلوع خواهد کرد، تا گاهی که با انگشتانتان اشاره نمودید و ابروانتان را بالا کشیدید خداوند ستاره تان را از شما غایب سازد و فرزندان عبد المطلب یکسان گردند، پس نشناسی که کدام از کدام است، و چون ستاره تان طالع شد پروردگارتان را حمد گویید.(748)
و نیز نعمانی به سند خود آورده، از امام صادق (علیه السلام) از پدرانش (علیهم السلام) که: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: مثل خاندان من همچون ستارگان آسمان است، هرگاه ستاره ای غروب کند ستاره دیگری طلوع نماید، تا آن هنگام که ستاره ای از ایشان طلوع کند پس چون شما چشم ها به او بدوزید و با انگشتان به وی اشاره کنید فرشته مرگ او را فرا رسد و (به سرای دیگرش) ببرد، سپس دورانی از روزگارتان را بر این حال خواهید ماند و فرزندان عبدالمطلب یکسان بمانند، و ندانی که کدام از کدام است، در آن هنگام ستاره تان آشکار شود، پس خدای را حمد گویید و او را بپذیرید.(749)
و به یاری خداوند و به برکت اولیای او از این روایات صحیح معتبر معلوم شد که برای هیچ کس جایز نیست کسی که در زمان غیبت کبری مدعی نیابت خاصه شود را تصدیق نماید.
و نیز شاهد بر آن است آنچه شیخ اجل کلینی (رحمةالله) به سند صحیحی از امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: برای قائم (علیه السلام) دو غیبت هست، یکی کوتاه مدت، و دیگری دراز مدت، در غیبت اول جای او را نمی داند مگر خواص شیعیانش، و در غیبت دوم جز خواص اموالی او کسی جایش را نشناسد.(750)
مؤلف وافی پس از نقل این حدیث گوید: گویا منظور حضرت از خواص موالی کسانی هستند که خدمتگزار آن جنابند، زیرا که سایر شیعیان راهی به سوی آن جناب ندارند، اما در غیبت اول، آن حضرت سفیرایی داشته که توقیعات را برای شیعیانش می آورده اند، و اولین سفیر، ابو عمر و عثمان بن عمری (رحمةالله) بوده، و چون عثمان بن سعید وفات یافت، به پسرش ابو جعفر محمد بن عثمان وصیت کرد، و ابو جعفر به ابوالقاسم حسین بن روح وصایت داد، و ابوالقاسم به ابوالحسن علی بن محمد سمری -رضوان الله علیه- وصیت سپرد، و چون فوت سمری نزدیک شد از او خواستند وصیت دهد، وی گفت: خداوند را امری است که خود آن را به آخر خواهد رساند، پس غیبت کبری همین است که پس از فوت سمری واقع گشته است.
و نیز بر این مقصود دلالت دارد آنچه صدوق به سند خود از عمر بن عبدالعزیز روایت آورده از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) که فرمود: هرگاه صبح و شام کردی در حالی که امام را نبینی که به او اقتدا نمایی پس هر که را دوست می داشتی دوست بدار، و بر بغض کسی که پیش تر دشمن می داشتی باقی باش تا این که خدای -عز و جل- او را آشکار سازد.(751)
و کلینی (رحمةالله) در اصول کافی به سند خود از منصور از کسی که او را یاد کرده از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) آورده که راوی گوید: از آن حضرت پرسیدم: هرگاه صبح و شام کردم در حالی که امامی نبینم که به او اقتدا نمایم چکار کنم؟ فرمود: هر کس را که پیش تر دوست می داشته ای دوست بدار و هر کس را که قبلا" دشمن می داشتی دشمن بدار تا این که خدای -عز و جل- او (امام (علیه السلام)) را آشکار فرماید.(752)
و نعمانی به سند خود از محمد بن منصور صیقل از پدرش منصور آورده که گفت: حضرت ابا عبدالله امام صادق (علیه السلام) فرمود: هرگاه روزی صبح و شام کردی در حالی که امامی از آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را نبینی پس هر که را پیش تر دوست می داشتی دوست بدار و با هر کس دشمنی داشته ای دشمن باش و از هر کس پیروی داشته ای پیروی کن، و هر صبح و شام منتظر فرج باش.(753)
می گویم: این روایات به ما امر می کنند که در زمان غیبت از کسی که ادعای امامت یا بابیت و نیابت خاصه را داشته باشد پیروی نکنیم، تا این که خدای تعالی ولی منتظرش (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ظاهر گرداند، زیرا که فرمایش امام (علیه السلام): پس هر که را پیشتر دوست می داشتی دوست بدار... کنایه است از وجوب ترک محبت و پیروی کسی که برای خود مرتبه خاصی از امامت یا نیابت خاصه را در زمان غیبت تامه ادعا کند، یعنی اگر کسی برای خودش مقام خاصی ادعا کند از او پیروی مکن و دعوتش را برای هیچ کاری مپذیر، و این است معنی تکذیب ادعای او، چنان که بر اهل فهم که با شیوه های سخن آشنا هستند پوشیده نیست.
و از احادیثی که در آنها بر قطع شدن سفارت در غیبت تامه دلالت و اشاره ای هست، روایتی است که نعمانی (رحمةالله) به سند خود از مفضل بن عمر جعفی از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: صاحب این امر را دو غیبت خواهد بود، یکی از آن دو آن قدر طول می کشد تا بعضی از مردم گویند: مرده، و بعضی گویند: کشته شده، و بعضی گویند: مفقود شده، پس بر امر او از اصحابش باقی نماند مگر تعداد اندکی، و بر جایگاهش اطلاع نیابد -از دوست و غیر دوست - مگر آن خدمتگزاری که کارش را بر عهده دارد.(754)
نعمانی (رحمةالله) گوید: و اگر درباره غیبت جز این حدیث روایت نمی شد، همین برای کسی که در آن تأمل کند کافی بود.
تتمه ای پر سود: دانستی که این چهار شخصیت یاد شده -رضی الله تعالی عنهم- به طور خاص از حضرت صاحب (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زمان غیبت نخستین نایب بوده اند، و شیعیان در امور خود به ایشان رجوع می نمودند، چون نزد آن ها نیابت و وکالت ایشان از آن حضرت ثابت شده بود، و این به نص امام (علیه السلام) برایشان ثبوت یافت، چنان که در مورد عثمان بن سعید(755) و پسرش محمد که توسط امام هادی و امام عسکری (علیهما السلام 9 انجام شد، و در مورد ابوالقاسم حسین بن روح توسط محمد بن عثمان به امر امام (علیه السلام) انجام گشت، و حسین بن روح در مورد ابوالحسن علی بن محمد سمری به امر امام (علیه السلام) وصایت داد، و از این نواب (رحمةالله) معجزات بسیاری ظاهر شد، و آن معجزات در کتب غیبت ذکر گردیده است.(756)
و سید بن طاووس در کتاب مجمع الرجال خود از او حکایت نموده است، و سید بن طاووس در کتاب ربیع الشیعة تصریح کرده که معجزاتی از آنان ظاهر شده چنان که مولی عنایت الله در کتاب مجمع الرجال خود از او حکایت نموده است، و همین طور دیگر علمای ما (رحمةالله) و بدون تردید وکالت و نیابت خاصه جز با یکی از سه طریق ثابت نمی شود: یعنی؛ نص امام، یا نایب خاص او، یا آشکار شدن معجزه بر دست کسی که نیابت خاصه را ادعا می کند، و هرگاه چنین نبود بسیاری از دنیا پرستان آن مقام را ادعا می کردند، همچنان که برای عده ای این اتفاق افتاد که دروغگویی شان ثابت گشت و توقیع از سوی امام (علیه السلام) مبنی بر لغت و بیزاری از آنان صدور یافت، مانند: نصیری و نمیری و دیگران که اسم هایشان در کتب غیبت یاد آمده است، هر که مایل است به آن کتاب ها مراجعه کند.
و اما در غیبت کبری باب وکالت و نیابت خاصه بسته شد، ولی با نصوص پیغمبر و اماما (علیهم السلام)، و اجماع و سیره متصله قطعیه، نیابت عامه برای علمای عامل و فقهای ره یافته، حامیان دین، و راویان احادیث ائمه طاهرین (علیهم السلام 9 ثابت گردیده است، پس بر عموم مؤمنین واجب است در آنچه از امر دینشان نیاز دارند به آنان مراجعه نمایند.
و اما روایاتی که درباره آنان وارد شده در کتب فقه و حدیث مذکور است، مانند فرموده پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که سه بار گفت: بار خدایا خلفای مرا بیامرز گفته شد: یا رسول الله خلفای تو کیانند؟ فرمود: آنان که پس از من می آیند و حدیث و سنت مرا روایت کنند.
و در توقیع شریف آمده: ...و اما حوادثی که واقع می شود پس در آن ها به راویان حدیثمان مراجعه کنید که آنان حجت من بر شمایند و من حجت خداوند بر ایشان(757). و احادیث دیگری که در جاهای خود آمده و ضبط شده اند.
دو نکته: در اینجا شایسته است دو نکته تذکر داده شود:
اول: اینکه عده ای از علمای ما بر آنند که ولایت عامه برای فقها در زمان غیبت ثابت است، یعنی تمام مناصب و تصرفاتی که برای امام (علیه السلام) هست برای آنان نیز می باشد -مگر آنچه با دلیل خارج شده است- که به نظر ایشان نیابت عامه ثابت است مگر آنچه با دلایل استثنا شده است. و عده ای دیگر آن را نفی کرده، و گفته اند: در مواردی که دلیل خاصی بر آن دلالت کند نیابت برای فقها ثابت است، مانند: فتوا دادن و حکم کردن بین مردم در مرافعات و غیر این ها که در جای خود ذکر گردیده. و حق همین است از جهت ضعیف بودن آنچه عده اول به آن تمسک جسته اند، چنان که در فقه بیان کرده ایم.
دوم: هرگاه یکی از افراد اهل مذهب ما برای خودش یا کس دیگری نیابت خاصه از حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را در زمان غیبت دوم آن حضرت ادعا کند، پس چنانچه بداند قطع شدن نیابت خاصه در غیبت کبری از ضروریات مذهب است، و در این حال مدعی نیابت خاصه شود محکوم به کفر و ارتداد است، چونکه این کار مستلزم تکذیب شارع در بعضی از احکام آن است، و این بدون خلاف و اشکال کفر می باشد. و همین طور اگر آنرا به سبب دلیل خاصی مانند اجماع و اخبار بداند، و با این که این را می داند نیابت خاصه را در این غیبت ادعا کند، زیرا که اینجا نیز مستلزم تکذیب پیغمبر است. ولی اگر نداند که این از ضروریات مذهب است، و از دلایل دیگر هم به آن یقین پیدا نکرد، و برای او شبهه اش پیش آمد که قطع شدن نیابت خاصه را در غیبت کبری منکر شد و آن را برای خودش یا دیگری ادعا کرد، بدون تردید گمراه است، مانند سایر اهل ضلالت و گمراهی، ولی ثبوت ارتداد و خروجش از اسلام به صرف آن جای تأمل و مورد اشکال است، زیرا که در دلایل شرعی به ثبوت نرسیده این که انکار چیزی که نزد عموم مسلمین ضروری است سبب مستقلی برای کفر و ارتداد باشد تا چه رسد به انکار ضروری مذهب، بلکه در صورتی که انکار ضروری موجب کفر است که مستلزم عدم تصدیق پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در بعضی از آنچه آورده است باشد، از همین روی به مسلمانی اهل تسنن حکم می شود با این که آن ها چیزی را منکرند که به نظر ما ضروری است، و آن خلافت و جانشینی بلا فصل امیرالمؤمنین (علیه السلام) نسبت به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد. فقیه بزرگوار و محقق عالیقدر مولانا مقدس اردبیلی به این تفصیل قائل شده -بنابر آنچه از وی حکایت گردیده- و جمعی از فقها نیز این قول را پذیرفته اند. و عده دیگری از فقها قائل شده اند که انکار ضروری اسلام سبب مستقلی برای کفر است، مانند انکار یکی از شهادتین و امثال آن. اینان به اخباری استناد جسته اند که از دلالت بر مدعای ایشان قاصر است، و تفصیل سخن به جای خود موکول می شود، و الله تعالی هو العالم.