فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد دوم

سید محمد تقی موسوی اصفهانی سید مهدی حائری قزوینی‏

توجه و تحقیق در معنی فرموده امیر المؤمنین (علیه السلام) ماییم شعائر و اصحاب:

بدان که در این حدیث چند وجه محتمل است: یکی: این که اشاره باشد به آنچه در دعای شب نیمه شعبان وارد شده که امامان (علیهم السلام) اصحاب حشر و نشر می باشند. و از امیر مؤمنان (علیه السلام) در حدیثی که از بصائر حکایت شده، آمده است: انا الحاشر الی الله؛ من حشر دهنده به سوی خداوند هستم.
و در بخش چهارم کتاب در بحث شفاعت آن حضرت (علیه السلام) حدیثی که بر این معنی دلالت دارد نیز گذشت، و در این معنی تعجبی نیست زیرا که آنان (علیهم السلام) جایگاه های مشیت خداوند و حامیان و مدافعان دین خداوند می باشند چنان که در دعای ماه رجب از حضرت حجت (علیه السلام) رسیده، و خدای تعالی به حضرت عیسی فرمود: و اذ تخرج الموتی باءذنی(627)؛ و آنگاه که به اذن من مردگان را زنده می کنی. و بدون شک ایشان از حضرت عیسی (علیه السلام) افضل هستند، و نیز از اسرافیل که در صور خواهد دمید، و از ایشان (علیهم السلام) بارها زنده کردن مردگان به اذن خدای تعالی در دنیا صادر گشته تا جایی که به حد تواتر رسیده است، و مؤیدات این مطلب زیاد است که جای ذکر آن ها نیست. و محتمل است که منظور این باشد که آنان صاحبان شر و نشر در زمان رجعت می باشند. والله العالم.
دوم: این که منظور از فرمایش آن حضرت (علیه السلام) و الاصحاب این است که ایشان اصحاب سر و راز می باشند. و مؤید این است آنچه در روایات آمده که خدای تعالی روز غزوه طائف و خیبر و حنین و تبوک با علی (علیه السلام) راز گفت: این روایات در البرهان و چند کتاب معتبر دیگر یاد شده اند. و نیز مؤید آن است آنچه از امامان (علیهم السلام) در بصائر و غیر آن روایت آمده که: امر ما سر، و سری است که با سر پوشانده شده است(628).
و در حدیث دیگری آمده است: همانا امر ما خود حق است، و حق حق، و آن ظاهر است، و باطن ظاهر، و باطن باطن، و آن سر است، و سر سر و سر پنهان شده، و سری که با سر پوشانده شده است، و شرح این سخن را بسیاری از فهم ها در نمی یابند(629). چنان که در بسیاری از روایات از ایشان (علیه السلام) روایت گردیده که: حدیث ما صعب مستصعب است، آن را متحمل نشود مگر فرشته ای مقرب، و یا پیغمبری مرسل، و یا مؤمنی که خداوند دلش را برای ایمان آزموده باشد، از این روی دیدیم که اجمال بهتر است از شرح آن خود داری کردیم. و نیز مؤید آنچه یاد کردیم روایاتی است که در ابواب (و منابع) علوم امامان (علیهم السلام) رسیده که از گونه های علوم ایشان (علیهم السلام): تأثیر در گوش های آنان است. در این باره روایات متعدد معتبری آمده که در کتاب های کافی و بصائر و غیر آن ها ذکر گردیده است.
و از جمله روایتی است که در بصائر در وصف امام و بعضی از شئون او روایت آمده از مولایمان حضرت باقر (علیه السلام) که فرمود: در حالی که (امام) جنینی است در شکم مادر سخن را می شنود، و چون به زمین رسد بر بازوی راستش نوشته شده است: و تمتت کلمة ربک صدقا" و عدلا" لا مبدل لکلماته و هو السمیع العلیم(630)؛ و کلمه پروردگارت از روی صدق و عدل به حد تمام و کمال رسید، هیچ کس کلمات او را تبدیل نتواند کرد و او است شنوای دانا. پس از آن نیز برایش عمودی از نور زیر عرش تا زمین بر می انگیزد که در آن تمام کارهای خلایق را می بیند، سپس برای او عمود دیگری از نزد خداوند تا گوش امام منشعب گردد که هرگاه (علم امام) فزونی نیاز داشت (بدین وسیله) به او القا می شود(631)
سوم: این که فرموده امیرمؤمنان (علیه السلام) والاصحاب اشاره به روایتی باشد که از ایشان رسیده است: ما را با خداوند حالت هایی است: او در آن ها ماییم، و (در عین حال) او (در مقام خدایی) او است، و ما در مقام بندگی خودمانیم. و در دعایی که در کتاب اقبال از حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به توسط شیخ بزرگوار محمد بن عثمان (رحمةالله) برای هر روز از ماه رجب روایت گردیده چنین آمده است لا فرق بینک و بینها الا انهم عبادک و خلقک فتقها و رتقها بیدک بدؤها منک و دعوها الیک(632)؛ میان تو و آنان جدایی نیست جز آنکه (تو خدایی و) و آنان بنده و مخلوق تو اند، فتق و رتق و پیوستن و جداگشتن آن آیات به دست تو و سرآغازشان از تو، و بازگشت آن ها به سوی تو است...و این مرتبه برترین مراتب است که بالاتر از آن برای ممکن الوجود امکان ندارد، و این مرتبه پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین (علیهم السلام) است که عالم الهاهوت نامیده می شود، و آن عالم وجه اعلی از ناحیه ای است که قسمت اعلای حقیقت محمدیه است، و با قطع نظر از آنچه پایین تر از آن است، و بالاتر از این جایگاه مقامی نیست مگر عالم ازل اصلی یعنی عالم ذات بحت باری تعالی است، که نه اسمی دارد و نه رسمی، و اوست غیب الغیوب، و این عالم ربوبیت است، و آن در عالم هست و در عالم نیست، و در جایی نیست و هیچ جا از او خالی نباشد، زمان بر او نمی گذرد، و هیچ زمانی از او خالی نیست، و اگر بخواهی توضیح مقام هاهوت را بدانی به آهن گداخته نظر کن که چگونه با مصاحبت آتش، آتش شده، ولی آتش نیست، هم آن است و هم آن نیست، و آتش آتش است و آهن گداخته شده آهن، پس فرموده آن حضرت (علیه السلام): او در آن ها ماییم، و ما او هستیم به خاطر ظهور تمام آثار واجب الوجود - تعالی شأنه- از ایشان در وجود ایشان و او واجب الوجود است که از شباهت آفریدگان منزه است، پس او اوست، و ما بندگانی آفریده شده و نیازمند به اوییم، پس ما، ما هستیم.
و از آنچه یاد کردیم معنی آنچه از آن حضرت (علیه السلام) روایت آمده معلوم گشت که فرمود: ای سلمان ما را از مقام ربوبیت پایین بدانید، و قسمت های بشری را از ما دفع نمایید که ما از آنها دوریم، و از آنچه بر شما روااست منزهیم، سپس درباره ما آنچه خواهید بگویید....و فرموده امام (علیه السلام) را در زیارت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که: السلام علی نفس الله تعالی القائمة فیه بالسنن؛ سلام بر نفس خدای تعالی که قائم است در او به سنت ها. و در زیارت دیگری راجع به آن حضرت (علیه السلام) است که: السلام علی نفس الله العلیا؛ سلام بر آن نفس عالیه خداوند. و آنچه در تأویل فرموده خدای تعالی: تعلم ما فی نفسی و لا اعلم ما فی نفسک(633)؛ آمده که منظور از نفس الله امیرالمؤمنین (علیه السلام) است.(634) و نیز از اینجا ظاهر می شود معنی فرموده آن حضرت (علیه السلام) در خطبه شقشقیه: ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر؛ سیل فضیلت از من سرازیر می شود و هیچ پرواز کننده ای به قله عظمت من نخواهد رسید.(635) و هم چنین معنی آنچه از امامان (علیه السلام) رویت گردیده که هیچ کس نمی تواند آنان را توصیف کند.
و از اینجا معلوم می شود که تعجبی ندارد آن که امیرالمؤمنین (علیه السلام) حشر دهنده به سوی خداوند و مقلب احوال باشد چنان که در زیارت آن حضرت آمده؛ و منافاتی ندارد که آن حضرت هم حشر دهنده و هم محشور و هم محشور الیه و حسابرس و جزا دهنده باشد، چنان که در روایات متعددی در معنی فرموده خدای تعالی: ان الینا ایابهم ثم ان علینا حسابهم(636)؛ البته که بازگشت آنان به سوی ما است، آنگاه حسابرسی شان بر ما خواهد بود. آمده است، به کافی و برهان(637) و غیر اینها رجوع کنید. و این سه وجه در معنی این کلام شریف به نظر رسید.
چهارم: آنچه دوست ما که همنام پنجمین ائمه (علیهم السلام) است(638) احتمال داده، این که منظور از فرموده آن حضرت (علیه السلام): ماییم شعائر و اصحاب همان امامان (علیهم السلام) باشند و معنی: اصحاب اشاره به روایتی باشد که از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده که فرمود: اصحاب همچون ستارگانند به هر کدام اقتدا کنید هدایت خواهید شد. یعنی مقصود آن حضرت (علیه السلام) از اصحاب؛ همان ائمه اطیاب و شفعای روز حساب می باشند، نه هر کس که چند روزی با پیغمبر هم صحبت شده و در زندگی خود گناهانی مرتکب گردیده، به طوریکه بعضی کوردلان پنداشته اند، و دوست یاد شده ما یادآور شد که حدیثی در تفسیر فرموده پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): اصحاب من همچون ستارگانند به معنی مذکور روایت گردیده است، والله العالم.
و حدیث همان است که شیخ صدوق در معانی الاخبار روایت کرده به سند خود از اسحاق بن عمار از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) از پدرانش که: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر چه را در کتاب خدای -عز و جل- یافتید باید به آن عمل کنید در ترک آن هیچ عذری برایتان نیست، و هر آنچه در کتاب خدای عز و جل نباشد و درباره آن سنتی از من هست، پس در ترک سنت من هیچ عذری برای شما نیست، و هر چیزی که درباره آن سنتی از من به دستتان نرسیده پس آنچه اصحابم گفتند بکار بندید، که همانا مثل اصحاب من در میان شما همچون ستارگان است که به هر کدام گرفته شود راهنمایی گردد، و هر کدام از گفته های اصحابم را که بگیرید هدایت شوید؟ و آمد وشد نزد اصحاب من برای شما رحمت است. عرض شد: یا رسول الله اصحاب تو کیانند؟ آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اهل بیت من(639).
اکنون به اصل مطلب باز می گردیم و می گوییم:
2- و از جمله اموری که بر آن دلالت دارد روایتی است که در کتاب خلاصه علامه، و بحار به سند صحیحی از سلیمان بن جعفر آمده که گفت: علی بن عبیدالل بن حسین بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب به من گفت: پس چه چیز تو را از این کار باز می دارد؟ جواب داد: احترام و هیبتی که آن حضرت دارد و این که بر آن جناب بیمناکم.
سلیمان بن جعفر گوید: پس از چندی حضرت ابوالحسن (علیه السلام) را مختصر کسالتی عارض شد، و مردم از آن جناب عیادت کردند، من به ملاقات علی بن عبیدالله رفتم و به او گفتم: آنچه می خواستی برایت پیش آمد، حضرت ابوالحسن (علیه السلام) مختصر کسالتی یافته و مردم به عیادتش رفته اند، اگر می خواهی به محضرش شرفیاب گردی امروز وقت آن فرارسیده. راوی گوید: او به عیادت حضرت ابوالحسن (علیه السلام) رفت، و آن جناب با کمال احترام و تقدیری که او مایل بود با وی رفتار کرد، پس علی بن عبید الله از این جهت بسیار خوشحال شد. مدتی بعد علی بن عبیدالله بیمار شد، حضرت ابوالحسن امام رضا (علیه السلام) از او عیادت کرد، من نیز همراه آن حضرت بودم، پس آن جناب نزد او نشست تا این که همه عیادت کنندگان رفتند، و چون از نزد او بیرون آمدیم یکی از کنیزانم برایم خبر آورد که ام سلمه همسر علی بن عبیدالله از پشت پرده به حضرت امام رضا (علیه السلام) نگاه می کرد، و چون آن جناب از خانه آنها بیرون رفت از پشت پرده بر آمد و بر جایگاهی که حضرت ابوالحسن الرضا (علیه السلام) نشسته بود خود را برافکند و بر آن بوسه می زد و بدن خود را بر او می کشید. سلیمان بن جعفر گوید: پس از آن نیز به دیدار علی بن عبیدالله رفتم، او نیز از جریان کار ام سلمه مرا خبر داد، من آن را به عرض حضرت ابوالحسن (علیه السلام) رساندم. آن بزرگوار فرمود: ای سلیمان، به درستی که علی بن عبیدالله و همسرش و فرزندش از اهل بهشت هستند، ای سلیمان، فرزندان علی و فاطمه (علیه السلام) هرگاه خداوند این امر امامت را به آنان شناساند، مانند سایر مردم نخواهند بود.(640)
می گویم: دلیل بر مطلب مورد بحث، تقریر آن حضرت (علیه السلام) است نسبت به کار همسر علی بن عبیدالله و مدح و ستودنش به این که: اهل بهشت هستند و فرزندان علی و فاطمه (علیه السلام)... یعنی: این که آن بانو محل نشستن آن جناب را بوسید و به آن تبرک جست، از جهت معرفتش به حق و مقام امام (علیه السلام) بود بر خلاف بیشتر مردم.
3- و از جمله دلایل فرموده خدای تعالی است: فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه(641)؛ در خانه هایی که خداوند امر فرموده (یا خواسته) که رفعت یابند و در آنها نام خدا یاد گردد. به ضمیمه آنچه در تفسیر و بیان مراد از ان روایت آمده، چنانکه در کتابهای غایة المرام و البرهان و کتب دیگر بزرگان به سندهای معتبری از طریق خاصه و عامه آورده اند که: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آیه: فی بیوت اذن الله ان ترفع... را قرائت کرد، مردی برخاست و عرضه داشت: این کدام منزل ها است ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؟ آن حضرت فرمود: منزل های پیغمبران. ابوبکر عرضه داشت: یا رسول الله این بیت ها از آن ها است؟ -و به خانه علی و فاطمه (علیه السلام) اشاره نمود- حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: آری، از بهترین آن ها است.(642)
و از عیسی بن داوود از حضرت موسی بن جعفر از پدرش (علیه السلام) آمده که درباره فرموده خدای تعالی: فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه... فرمود: خانه های آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بیت علی و فاطمه و حسن و حسین و حمزه و جعفر -صلوات الله علیهم اجمعین - می باشد... .
و در این باره روایات متعددی هست که به خاطر رعایت اختصار از آوردن آن ها خودداری کردیم: بیان استدلال این که: واژه اذن در اینجا یا به معنی امر است، مانند فرموده خدای تعالی: و داعیا" الی الله باذنه(643)؛ و ای پیامبر تو را فرستادیم تا به امر حق مردم را به سوی خداوند دعوت کنی. و یا به معنی اراده است، مانند فرموده خدای تعالی و اذ تخرج الموتی باذنی(644) و ای پیامبر متذکر شو هنگامی را که خداوند به عیسی بن مریم فرمود آنگاه که به اراده من مردگان را از قبرهای شان بیرون آوری. و بنابر هر دو فرض نتیجه آن است که خانه های آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خانه هایی است که خداوند دوست می دارد که رفعت یابند و نام او را در آن ها یاد گردد، هر چند که فرض کنیم اذن به معنی اراده تشریعیه است به قرینه فرموده خدای تعالی و یذکر فیها اسمه. و اذن در اینجا نمی تواند به معنی رخصت و اجازه باشد، زیرا که بدون تردید ذکر خداوند رجحان و استحباب دارد، و اگر اذن به معنی رخصت باشد با آن منافات خواهد داشت، پس متعین است که اذن به معنی امر باشد، و حاصل معنی این که: (در خانه هایی که خداوند امر فرموده که رفعت یابند و نام او را در آن ها یاد گردد) چون معطوف علیه در حکم؛ با معطوف شریک است و معنی رفعت دادن؛ احترام و تعظیم است نه رفعت حسی. و در صدق خانه فرق می کند، پس هر آنچه بر آن صدق کند که از خانه های آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است در رجحان و استحباب تعظیم و احترام داخل می باشد. البته هر جا که توقفشان در آن و اختصاصشان به آن بیشتر و تمام تر بود، تعظیم و احترامش بهتر و مهمتر است. و در تأیید این معنی واقعه خوبی هست که در مبحث دوم ان شاء الله تعالی خواهیم آورد.
و چنانچه شخص غیر منصفی با ما نزاع و جدال کند و بگوید: نمی پذیرم که عنوان بیت (خانه) بر هر جایی که شخص در بعضی از اوقات در آن توقف داشته، صدق کند. در جواب او گوییم: اولا": درستی آنچه گفتیم آشکار و معلوم ا ست. ثانیا": اگر آن را نپذیرید به مساوی بودن آن ها حکم می کنیم، به فحوای دلیل، زیرا که آنچه سبب احترام خانه هایی که آل محمد (علیهم السلام) در آن سکونت داشته اند شده، منسوب بودن آن خانه ها به ایشان است به جهت توقفشان در آن ها، و این در هر جایی که از جهت توقفشان در آن انتساب یافته موجود است، چنان که پوشیده نیست.
4- و از جمله فرموده خدای -عز و جل- فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی(645)؛ ای موسی پس تو نعلین (همه علاقه غیر مرا) از خود دور کن که تو در وادی مقدس قدم نهادی. که توصیف نمودن وادی به مقدس می رساند که در هر جای مقدسی تعظیم و احترام رجحان و استحباب دارد. و مشهور است که تقید کردن به وصف، علیت را می رساند، چنان که پوشیده نیست.
5- آنچه دلالت دارد بر خوبی تعظیم امام و رجحان داشتن آنچه از احترام برای او میسر است، که از مصادیق تعظیم و تکریم امام (علیه السلام): گرامی داشتن هر آن چیزی است که به او منتسب است، به سبب انتسابش به او، و این مطلب روشن است و هیچ گونه ابهامی ندارد. و این وجه به عنوان این که احترام نمودن و تعظیم کردن مقامات امام (علیه السلام) در حقیقت احترام و تعظیم خود امام است دلالت دارد. اما اینکه به عنوان تعظیم شعائر خداوند و تعظیم گردد مطلب و وجه دیگری است، بنابراین در آنچه یاد کردیم تکرار و وحدتی وجود ندارد چنان که مخفی نمی باشد.
6- و از جمله در کتابهای مزار مانند: مصباح الزائر سید بن طاووس و بحار الانوار مجلسی در آداب ورود به مسجد کوفه چنین آمده است: و چون به مسجد رسیدی بر آن در که معروف به باب الفیل است بایست و بگو: السلام علی سیدنا رسول الله محمد بن عبدالله و آله الطاهرین السلام علی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و رحمةالله و برکاته و علی مجالسه و مشاهده و مقام حکمته و آثار آبائه آدم و نوح و ابراهیم و اسمعیل؛ سلام بر سرور ما رسول خدا محمد بن عبدالله و بر آل پاکیزه او باد، سلام بر امیرمؤمنان علی بن ابی طالب و رحمت و برکات او بر ایشان باد، و بر مجالس و جایگاه های حضور او و مقام حکمتش و آثار پدرانش آدم و نوح و ابراهیم و اسماعیل...(646)
وجه استشهاد این که: سلام کردن بر مشاهد و مواقف امیر مؤمنان (علیه السلام) دلالت دارد بر این که هر جا که مشهد و موقف آن حضرت (علیه السلام) باشد، شرافت و امتیازی برای آن حاصل می گردد که مایه تعظیم و احترام خواهد بود، لذا به تحیت و سلام اختصاص یافته است. و چون این معنی برای مواقف و مشاهد و مجالس مولایمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) ثابت گشت، برای مواقف مولایمان حضرت حجت و سایر امامان (علیهم السلام) نیز ثابت است، زیرا که در آن فضایل و مانند آن ها که خدای -عز و جل- به ایشان اختصاص داده شرکت دارند، چنان که مخفی نمی باشد. و از اینجاست که می توان گفت: سلام و تحیت برای تمام مواقف و مشاهد امامان (علیهم السلام) رجحان دارد، هر چند که در هر یک از آن ها نص خاصی وارد نشده باشد، نظر به آنچه ثابت شده که تعظیم مشاهد و مجالس ایشان رجحان دارد، و آنچه نقل کردیم از تحیت و سلام بر مواقف و مجالس امیرالمؤمنین (علیه السلام) دلالت دارد بر این که این عمل از اقسام تعظیم و احترام است، چنانکه بر اهل خرد پوشیده نیست.
7- و از جمله: آنچه دلالت دارد بر استحباب اظهار محبت نسبت به کسی که مؤمن او را دوست می دارد، و نیز آنچه بر فضیلت دوستی کردن با یکدیگر و تحابب وارد گردیده، که این غیر از محبت است، زیرا که محبت و دوستی امری قلبی است و آن نشانه ایمان می باشد، و دوستی کردن به دیگری تحابب، اظهار قلبی به وسیله اعمال است، و این نشانه محبت قلبی و از ثمرات آن می باشد. و آنچه در مورد محبت کردن نسبت به ائمه (علیهم السلام) با دست و زبان وارد شده، که معنای محبت با دست و زبان؛ اظهار نمودن محبت به وسیله این دو عضو و سایر اعضا و اعمال و اموال می باشد، و این که دست و زبان به طور خاص ذکر گردیده از لحاظ آن است که آنچه از آثار محبت ظاهر می شود -همه آثار یا بیشتر آن ها- از اعمال و اموال از این دو عضو صادر می گردد بر خلاف سایر اعضا، پس با دست و زبان اموال خرج می شود، و اعمال پدید می آیند، و برادران دینی یاری می گردند، و ستمگران و تجاوزکاران از آنان دفع می شوند،...
و از جمله اقسام دوستی کردن و اظهار محبت: تعظیم هر آن چیزی است که به محبوب منتسب است از مجالس و مواقف و جامه ها و نوشتار او، و آنچه به وی اختصاص دارد و به او منتسب می باشد، چنان که از ملاحظه احوال و اعمال محبان نسبت به محبوبشان می بینیم، که گفته شده:
امر علی الدیار دیار لیلی - اقبل ذا الجدار و ذا الجدارا
فما حب الدیار شغفن قلبی - و لکن حب من سکن الدیارا
چون گذار من فتد از کوی یار - می زنم بوسه بر آن دشت و دیار
بوسه ها از عشق آن دلبر زنم - ورنه، با دیوار و در ما را چه کار؟
8- و از جمله فرموده خدای -عز و جل- است: یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی الا ان یؤذن لکم(647)؛ ای کسانی که ایمان آورده اید به خانه های پیغمبر داخل مشوید مگر این که به شما اذن داده شود. که این کار تعظیم و احترام آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) و خانه های منتسب به او است، و مواقف و مشاهد امامان (علیهم السلام) ملحق به خانه های پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد از جهت موضوع یا حکم و بیان استدلال چنان است که در استدلال به فرموده خدای تعالی: فی بیوت اذن الله ان ترفع... گذشت.
9- و از جمله؛ روایتی است که در مزار بحار و غیر آن از ازدی آمده که گفت: در شهر مدینه به قصد منزل حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) بیرون رفتیم، پس به ابوبصیر رسیدیم در حالی که از یکی از کوچه های مدینه بیرون می آمد، و او جنب بود و ما نمی دانستیم تا این که بر حضرت امام صادق (علیه السلام) داخل شدیم و بر او سلام کردیم، آن حضرت سر برداشت و به ابوبصیر فرمود: ای ابوبصیر آیا می دانی که شایسته نیست کسی که جنب است به خانه های پیغمبر داخل شود. پس ابوبصیر بازگشت و ما بر آن جناب وارد شدیم.(648)
می گویم: و در این باره روایات دیگر نیز آمده، و اختصاص دادن منع به مورد حضور امام (علیه السلام) در آنجا درست نیست، زیرا که مورد مخصص نمی باشد، بلکه از افراد عام است، اضافه بر این که عموم عام افرادی است، و صورت حضور امام یکی از احوال می باشد، پس نمی توان عام را فقط بر آن حال منطبق ساخت، و ادعای منصرف بودن عام به حال حضور امام را دلیل منع می کند.
10- و از جمله؛ در بحار و غیر آن از عده ای از اصحاب ما روایت آمده که: چون حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) در گذشت، امام صادق (علیه السلام) امر فرمود در آن اتاقی که آن حضرت سکونت می کرد چراغ روشن کنند، تا این که حضرت ابو عبدالله (علیه السلام) وفای یافت، سپس حضرت ابوالحسن امام کاظم (علیه السلام) نیز مثل همین را نسبت به اتاق حضرت صادق (علیه السلام) امر فرمود تا وقتی که او را به سوی عراق بردند که نمی دانم پس از آن چه شد.(649)
می گویم: این حدیث دلالت دارد بر استحباب تعظیم مواقف و مساکن امامان (علیهم السلام)، و بر این که چراغ روشن کردن در آن ها از اقسام تعظیم و احترام می باشد، پس به این حدیث می توان استدلال کرد برای استحباب چراغ روشن کردن در هر جایی که تعظیم آن مصادیق تعظیم شعائر الله باشد، بدون واسطه یا با واسطه، هر چند که در آنجا کسی نباشد که از چراغ سودی ببرد، زیرا که احترام و تعظیم به کسی که آن مکان منتسب به اوست -از نظر عرف- با چراغ روشن کردن در آن مکان حاصل می گردد، هر چند که در آنجا کسی نباشد زیرا که تعظیم و احترام خود هدف و غرض صحیحی است که مورد رغبت واقع می گردد، و سود بردن غرض دیگری است، و اگر هر دو غرض جمع گردند اجر و ثواب دو برابر می شود. و از اینجاست که این گفته صحیح است که روشن کردن چراغ های بسیار در مکان های شریف مانند مساجد و منابر و مجالس سوگواری ائمه. و مشاهده و معابد و مقابر علما و صالحین، و امامزادگان، و در زمان های منسوب به ایشان مانند شب های ولادت آنان، مستحب می باشد، و این اصل ارزنده ای است که فروع بسیاری از آن بر می آید، و این معنی بر جمعی از مدعیان علم و بصیرت مخفی مانده است.
10- و از جمله؛ فحوای آنچه دلالت دارد بر فضیلت زمینی که امام در آن دفن گردیده، و تجلیل آن زمین، که بدون تردید آن فضیلت به خاطر این است که آن زمین موقف و مقر بدن شریف آن امام پس از فوت او است، و این سبب در هر جایی که موقف او در زمان حیاتش بوده جاری است، چنانکه پوشیده نیست.
11- و از جمله؛ فحوای آنچه دلالت دارد بر فضیلت شب ولادت آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و آنچه در تعظیم و تشریف آن وارد گردیده، به جهت وضوح این که فضیلت آن شب به خاطر انتساب به آن جناب می باشد، چون ولادتش در آن واقع شده است، و این سبب -یعنی انتساب به آن حضرت- در مواقف و مشاهد و سایر اموری که منتسب به او است موجود می باشد. و در تأیید و تأکید تمام اموری که گفتیم این که؛ بدون تردید تمام اماکن و زمین ها به حسب خلقت اصلی مساوی هستند، و هیچ فضیلت و امتیازی بر یکدیگر ندارد مگر به سبب عارض شدن چیزی که مایه شرافت و فضیلت جایی بر جای دیگر شود ، و شبهه ای در این نیست که از مهمترین اسبابی که موجب امتیاز یافتن است این که زمینی محل توقف یا جای دفن یکی از امامان (علیهم السلام) باشد، و نیز بدون تردید بدن های شریف ایشان آثاری دارد در هر چیزی که قابلیت ظهور آن آثار را دارند.
لذا در حوله ای که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دست خود را با آن خشک فرموده آتش اثر نمی کند، به خاطر احترام و تجلیل آن حضرت، و نیز پوشیدگی در این نیست که هر کس به آن حوله تبرک جوید به خاطر انتساب به آن پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کار او در نظر مؤمنین به شمار می آید، و هرگاه برای شفا یافتن از بعضی از دردها آن را بر موضع درد قرار دهد البته که شفا خواهد یافت، چنان که هر کس به آن اسائه ادب کند به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بی ادبی کرده، و این در هر چیزی که به آن جناب یا یکی از امامان (علیهم السلام) منسوب باشد جاری است.
و نیز از جمله مؤیدات و مقربات است آنچه در بعضی از زمین ها از تأثیر دست های ایشان (علیه السلام)ظاهر گردیده که طلا یا نقره شده، و در بعضی از آب ها ظاهر گشته که به یاقوت و زبرجد مبدل شده است و امثال این ها بسیار است که در حالات و معجزات ایشان (علیهم السلام) ذکر گردیده است. و در خبر است که به سبب قدم های مادیانی که جبرئیل (علیه السلام) روز غرق شدن فرعون بر آن سوار بود زمین لرزید، لذا سامری گفت: بصرت بما لم یبصروا به فقبضت قبضة من اثر الرسول فنبذتها(650)؛ من چیزی از اثر قدم رسول حق (جبرئیل) را دیدم که قوم ندیدند آنرا برگرفته و در گوساله ریختم...و آنچه یاد کردیم برای اهل فهم بسنده است، و خدای تعالی توفیق دهنده و هدایت کننده می باشد.

مبحث دوم: در بیان چگونگی تعظیم آن مواقف و مشاهد

و اشاره به آنچه تعظیم کردن به آن حاصل می گردد، در اینجا می گوییم: ضابطه آن است که هر آنچه تعظیم آن مواقف و مشاهد بر آن صدق کند، و تحت عنوان تجلیل و توقیر و گرامیداشت صاحبان آنها داخل گردد، از نظر شرع محبوب و راجح است، به دلایلی که در مبحث اول ذکر و بیان کردیم، خواه بدانیم که آن امر به حسب شرع تعظیم است یا در نظر عرف.
گونه اول: مانند نماز و ذکر و دعا، که از آیات و روایاتی که بر استحباب نماز تحیت، و ذکر در مساجد دلالت دارند می فهمیم که تعظیم مسجد به این ها و امثال این ها حاصل می گردد، پس بر استحباب این امور دلالت می کند آیه: فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه(651)
گونه دوم: مانند زینت کردن و بوسیدن و پای برهنه در ان ها داخل شدن و امثال این ها... و به آنچه یاد کردیم ظاهر شد که هرگاه کسی یکی از این امور که عنوان تعظیم آن مشاهد و مواقف بر آن ها صدق می کند را نذر نماید، نذرش صحیح است، به جهت ثبوت رجحان آن ها به آنچه بیان داشتیم، و مخالفت با آن حرام، و اگر بر خلاف نذرش عمل کرد کفاره بر او واجب می شود، پس جای تأمل در این نیست که نذر چراغ روشن کردن در مواقف امامان (علیهم السلام) و در مجالسی که منتسب به ایشان است، و بر منابری که مناقب و مصایب ایشان بر آن ها یاد می شود، چنین نذری منعقد می گردد، بر خلاف تصور بعضی از اهل وسواس یا قصور از درجات تحصیل و خدای تعالی حق را می گوید و او است که به راه راست هدایت می کند. اکنون که این مطلب را دانستی بعضی از اقسام تعظیم و تجلیل را برای تذکر خودم و برادران ایمانی ام یاد می آورم:
از جمله؛ معمور کردن و بنا نمودن و زینت دادن و بوسیدن و فرش گستردن و چراغ افروختن در آن ها، و ملتزم شدن به رفت و آمد در آن ها در اوقات مخصوص، و پای برهنه، و پاکیزه و خوشبو داخل شدن، و پای راست را هنگام ورود پیش گذاردن با حالت وقار و آرامش، و مشغول شدن به ذکر خدای تعالی و قرائت قرآن و دعا و صلوات و سلام کردن بر امام عصر و بر پدرانش (علیهم السلام)، و بر مواقف آن حضرت، و پرهیز از نجس کردن آن اماکن، و تطهیر آن ها در صورت نجس شدن، و جاروب کردن آن ها، و این که با حال جنابت در آن ها داخل نشود، و شی ء نجس و متنجسی در آن ها داخل نکند، و آب دهان و بینی در آنجاها نیفکند، و به امور دنیا در آن ها مشغول نگردد و درباره آن ها هم سخن نگوید، و زنان در حال حیض و نفاس در آن ها داخل نشوند، و کشف عورت در آن ها نکنند، و هرگاه بوی پیاز یا سیر یا مانند آن ها در دهانش بود داخل آنها نگردد، و شعر در آن ها نخواند، و از کارهای حرام و مکروه در آنها بپرهیزد، و از مزاح و خنده و بیهودگی و جدال و بحث و بلند کردن صدا و مانند این ها در آن اماکن مقدسه اجتناب نماید، و خلاصه از هر چه با تعظیم و توقیر منافات دارد دوری گزیند. این ها اموری است که در نظر آمد که تعظیم آن مواقف و مشاهد به آن ها حاصل می گردد، بر حسب تأمل و دقت در اموری عرفی، و آدابی که در تعظیم مساجد و مشاهد به آن ها حاصل می گردد، بر حسب تأمل و دقت در اموری عرفی، و آدابی که در تعظیم مساجد و غیر آن ها وارد شده، و به سبب این که تعظیم و تکریم است آن امور وارد گردیده اند، چنان که توجه دادیم، و شاید که با تأمل و تتبع بیش از این امور را نیز بدست آورید.
دراینجا چند مسأله مطرح می شود:
اول: نظر به روایت ابوبصیر که سابقا" آوردیم، ظاهرا" دخول و درنگ کردن در مواقف و مشاهد امامان (علیهم السلام) با حال جنابت کراهت دارد، و بعضی از فقها قائل به حرمت شده اند، از جهت تمسک به روایاتی که بر مطلب مورد نظرشان دلالت ندارد، و از جهت ملحق نمودن آن ها به مساجد و این قیاس است که آن را نمی پذیریم، و به خاطر تعظیم آن ها که تفصیل دارد و در مسأله آینده آن را بیان می کنیم .
دوم: هرگاه فعلی که با تعظیم کردن آن مشاهد منافات دارد انجام دهد، چنانچه خود آن فعل به تنهایی طوری باشد که هتک حرمت با انجام آن حاصل می گردد، مانند داخل کردن عین نجس در آن ها، بدون شبهه حرام است، اما اگر چنین نبود، پس اگر آن کار را به قصد هتک حرمت و اهانت انجام دهد باز حرام است، و چنانچه قصدش این نباشد حرام نیست.
سوم: هرگاه ببیند کسی در آن ها عملی منافی تعظیم است انجام میدهد، چنانچه از گونه اول یا دوم باشد بر او واجب است که او را نهی کند، و از آن کار باز دارد، و اگر از گونه سوم باشد مستحب است او را نهی نماید.
چهارم: هر کس در آن مواقف جایی برای خود بگیرد تا از منافعی که آن مواقف و مشاهد در بردارند برخوردار شود، نسبت به آن موضع از دیگران سزاوارتر خواهد بود، و تمام روز و شب برای او حق اولویت ثابت است در صورتی که از آنجا اعراض نکند، خواه خروج او برای انجام حاجتی باشد یا نه، و خواه چیزی از خود در آنجا باقی بگذارد یا نه، و خواه رفتنش طول بکشد یا نه. و دلیل بر آن خبر صحیح محمد بن اسماعیل بن بزیع از بعضی اصحابش از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) است که گوید: به آن حضرت عرض کردم: در مکه یا مدینه یا حایر یا مواضعی که در آنها فضل الهی امید می رود هستیم، بسا شخصی به قصد تجدید وضو بیرون می رود، دیگری می آید و جای او را می گیرد؟ فرمود: من سبق الی موضع فهو احق به یومه و لیلته؛ هر کس به جایی سبقت جوید روز و شبی (که در آنجاست) نسبت به آن اولی است.
می گویم: هر چند که این حدیث مرسل است، ولی به سبب عمل کردن اصحاب به آن و اعتمادشان بر آن، و تأیید گردیدنش به دو حدیث آینده، ضعف سندش جبران شده است، اضافه بر این که ارسال کننده از بزرگان است، و از مرسل عنه به بعض اصحابش تعبیر نموده که در آن اشعار کاملی به وثاقت هست، بر خلاف این که از او به عنوان رجل و مانند آن یاد می شد.
توجه: بعضی احتمال داده اند که واو در حدیث فوق به معنی او باشد، نظر به روایت طلحة بن زید از امام صادق (علیه السلام) که فرمود: امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: بازار مسلمانان همچون مسجد آنان است، که هر کس به جایی سبقت جست تا شب به آن مکان سزاوارتر است.
و نظر به روایتی که به طور مرسل از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده که فرمودند: هرگاه کسی از شما در جای خود در مسجد (به نماز و عبادت) بپا ایستد او تا شب به آن مکان سزاوارتر است.
می گویم: نیازی به این نیست که واو به معنی او فرض شود، بلکه واو برای بیان اشتراک معطوف و معطوف علیه در حکم است، چنان که اصل در آن می باشد، و این اصل همان است که علمای اصول از آن تعبیر می کنند به این که: واو برای مطلق جمع است. و در این حدیث اگر مرجع ضمیر را سبق قرار دهیم، مطلب واضح است، و هم چنین اگر مرجع ضمیر را شخص قرار دهیم، پس معنی چنین است: هر کس به موضعی سبقت جوید پس او در آن روزی که در آن سبقت گرفت به آن مکان اولی است اگر سبقت جستن روز بوده باشد، و در آن شبی که به مکان سبقت جسته چنانچه شب باشد، پس در این مطلب تدبر کن تا آنچه برایت یاد کردیم واضح گردد. و بنابر آنچه یادآور شدیم بین این حدیث با دو خبر دیگر منافاتی وجود ندارد، چنانکه برخی پنداشته اند، و این پندار مایه تکلف آن ها شده که در جمع بین آنها وجوهی ذکر کرده اند. و بدان که سخنان علما و اهل فن در این مسئله مختلف است، و من ان شاء الله تعالی تصنیف جداگانه ای در این باره خواهم پرداخت.
دنباله ای از بحث: عالم محدث نوری (قدس سره) در کتاب جنة المأوی از ریاض العلماء حکایت کرده که گوید: در بعضی از نوشته ها به نقل از خط شیخ زین العابدین علی بن الحسن بن محمد خازن حائری (رحمةالله) -شاگرد شیخ شهید- دیدم، که: ابن ابی جواد نعمانی به حضور مولایمان حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مشرف شد، پس به آن حضرت (علیه السلام) عرضه داشت: ای مولای من، برای شما در شهر نعمانیه یک مقام و در شهر حله یک مقام هست، شما در کدامیک از آن ها تشریف می آورید؟ آن حضرت (علیه السلام) به او فرمودند: در نعمانیه شب سه شنبه، و روز سه شنبه، و روز جمعه را در حله می باشم، ولی اهل حله نسبت به مقام من تأدب نمی کنند، و هر کس با ادب به مقام من داخل شود، که ادب را رعایت نماید و بر من و بر امامان (علیهم السلام) سلام کند، و بر من و ایشان دوازده بار دورد فرستد، سپس دو رکعت نماز با دو سوره به جای آورد و به وسیله آن ها با خداوند مناجات کند، آنچه را از خدای تعالی بخواهد به او می دهد. عرض کردم: ای مولای من این را به من بیاموز؟ فرمود: بگو: اللهم قد اخذ التأدیب منی حتی مسنی الضر و انت ارحم الراحمین و ان کان ما اقترفته من الذنوب ما ادبتنی به و انت حلیم ذو اناة تعفو عن کثیر حتی یسبق عفوک و رحمتک عذابک؛ خدایا (به خاطر گناهان و نافرمانی هایم) تأدیب (به وسیله گرفتاری ها و مصایب) مرا فرا گرفت تا آنجا که به سختی افتادم و تو مهربانترین مهربانانی، هر چند آنچه از گناهان مرتکب شده ام چندین برابر آن است که مرا بدان تأدیب فرموده ای، و تو بردبار بخشنده هستی که از بسیاری (از گناهان و خطاها) می گذری تا جایی که عفو و رحمتت بر عذابت پیشی گیرند. راوی گوید: آن حضرت (علیه السلام) سه بار این دعا را بر من تکرار فرمود تا اینکه آن را فهمیدم و (حفظ شدم).(652)

شصت و نهم و هفتادم: وقت ظهور را تعیین نکردن وتکذیب وقتگذاران

بدان -خداوند تو و ما را توفیق دهد- که حکمت الهی بر این است که وقت ظهور صاحب الامر را پیش از فرا رسیدن آن از بندگانش مخفی بدارد، به خاطر اموری که بر ما پوشیده است، و بعضی از آن ها از اخبار ائمه اطهار (علیهم السلام) استفاده می شود، که ان شاء الله تعالی به آن ها اشاره خواهیم کرد. زیرا که علم به آن از اسرار الله است که از حق خود مستور داشته، چنان که در دعایی که از آن حضرت (علیه السلام) به دست شیخ عمری (رحمةالله) روایت رسیده چنین آمده است: خدایا و تو عالمی بدون تعلیم به آن وقتی که صلاح امر حکومت ولی تو است، در این که به او فرمان دهی امر خود را اظهار نماید و پرده غیبتش را کنار زند، پس مرا بر انتظار آن صبر ده تا دوست ندارم آنچه به تأخیر انداخته ای جلو بیفتد و آنچه را تعجیل بخواهی من به تأخیرش مایل نباشم، و هر چه تو در پرده قرار داده ای افشایش را نطلبم، و در آنچه نهان ساخته ای کاوش ننمایم، و در تدبیر امور جهان با تو (که همه مصالح را می دانی) به نزاع نپردازم.. تمام این دعا را در بخش هفتم کتاب آوردیم.
و در کتاب حسین بن حمدان به سند خود از مفضل بن عمر آورده که گفت: از سرورم حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: آیا ظهور مهدی منتظر وقت معینی دارد که مردم آن را بدانند؟ فرمود: حاشا که خداوند برای آن وقت تعیین کرده باشد یا شیعیان ما برای آن وقتی معین کنند. گوید: عرضه داشتم: ای مولای من این از چه جهت است؟ فرمود: زیرا که آن همان ساعت است که خدای -عز و جل- فرموده: یسئلونک عن الساعة ایان مرساها قل انما علمها عند ربی لا یجلیها لوقتها الا هو ثقلت فی السماوات و الارض لا یأتیکم الابغتة یسئلونک کأنک حفی عنها قل انما علمها عند الله و لکن اکثر الناس لا یعلمون(653)؛ (ای رسول ما) از تو درباره آن ساعت می پرسند که کی خواهد بود بگو علم آن نزد پروردگار من است کسی جز او آن ساعت را ظاهر و روشن نتواند کرد شأن آن ساعت در آسمان ها و زمین سنگین و عظیم است، جز ناگهانی شما را نیاید از تو می پرسند که گویی تو کاملا" بدان آگاهی بگو علم آن ساعت محققا" نزد خدا است لیکن اکثر مردم بر این حقیقت آگاه نیستند. و فرموده خداوند: هل ینظرن الا الساعة ان تأتیهم بغتة فقد جاء اشراطها فأنی لهم اذا جائتهم ذکریهم(654)؛ آیا کافران که ایمان نمی آورند پس باز انتظاری دارند جز آن که ساعت فرا رسد که همانا شروط و علایم آن (پدید) آمد و پس از آن که بیاید در آن حال تذکر و پند آنان را چه سودی بخشد. و فرموده خداوند: اقتربت الساعة و انشق القمر(655)؛ آن ساعت نزدیک آمد و ماه آسمان شکافته شد. و فرموده خداوند: و ما یدریک لعل الساعة قریب یستعجل بها الذین لا یؤمنون بها و الذین آمنوا مشفقون منها و یعلمون آنها الحق الا ان الذین یمارون فی الساعة لفی ضلال بعید(656)؛ و تو چه دانی شاید که آن ساعت نزدیک باشد آنان که به آن ساعت ایمان ندارند (به تمسخر) تقاضای زودتر شدن آن را دارند و اما آنان که ایمان آورده اند از آن سخت بیمناکند و می دانند که آن روز بر حق است، توجه کنید که درباره ساعت جدال کنند در گمراهی دوری هستند.
عرض کردم: ای مولای من، معنی: یمارون جدال می کنند چیست؟ امام صادق (علیه السلام) فرمود: می گویند قائم کی متولد شده و چه کسی او را دیده و در کجاست و کجا خواهد بود و کی ظاهر می شود؟ تمام این ها از جهت عجله کردن در امر خداوند و شک در قضای الهی است، آنان دنیا و آخرت را زیان کرده اند و پایان بد از آن کافران است. مفضل گوید: عرضه داشتم: ای سرور من، پس وقتی برای آن تعیین نمی کنید؟ فرمود: ای مفضل برای آن وقتی مگذار که هر کس برای ظهور مهدی ما وقتی تعیین نماید خود را در علم خداوند شریک دانسته و (بنا حق) مدعی شده که خداوند تعالی او را از اسرار خویش آگاه ساخته است... این حدیث طولانی است آن مقدار که مورد نیاز بود پایان یافت.
و در غیبت نعمانی به سند خود از محمد بن مسلم آورده که گفت: حضرت ابوعبدالله امام صادق (علیه السلام) فرمود: ای محمد هر کس تعیین وقتی را از ما به تو خبر دهد بدون تردید او را تکذیب کن، زیرا که البته ما برای هیچ کس وقتی را تعیین نمی کنیم.(657)
و از ابوبکر حضر می آورده که گفت: شنیدم حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) می فرمود: همانا ما برای این امر وقتی تعیین نکنیم.(658)
و از ابوبصیر از حضرت امام صادق (علیه السلام) آمده که گفت: به آن حضرت عرضه داشتم: فدایت گردم، خروج قائم (علیه السلام) کی خواهد بود؟ فرمود: ای ابو محمد ما خاندانی هستیم که وقت نمی گذاریم، و به تحقیق که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: وقت گذاران دروغ گویند، ای ابو محمد به درستی که پیش از این امر پنج علامت خواهد بود نخستین آن ها ندا در ماه رمضان است، و خروج سفیانی، و خروج خراسانی، و کشتن نفس زکیه و فرو رفتن زمین در بیداء. سپس فرمود: ای ابو محمد به ناچار پیش از آن دو طاعون خواهد بود، طاعون سفید و طاعون سرخ. عرض کردم: فدایت شوم: این دو طاعون چیست؟ فرمود: اما طاعون سفید مرگ همگانی خواهد بود، و اما طاعون سرخ شمشیر. و قائم (علیه السلام) خروج نخواهد کرد تا این که در دل فضا شب بیست و سوم ماه رمضان شب جمعه نامش اعلام شود. عرض کردم: چگونه ندا می شود؟ فرمود : به اسم او اسم پدرش اعلام می شود (توجه کنید که فلانی پسر فلانی قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است، پس از او بشنوید و اطاعتش کنید) آنگاه هیچ جانداری نمی ماند مگر این که آن صیحه را خواهد شنید، و خفته را بیدار می کند و از حیاط خانه بیرون می رود، و دوشیزه از پس پرده اش بیرون می دود، و قائم (علیه السلام) چون آن ندا را بشنود خروج می کند، و آن صیحه جبرئیل (علیه السلام) است.(659)
و در کافی و غیبت نعمانی به سند خود آورده اند که مهزم به امام صادق (علیه السلام) عرضه داشت: فدایت شوم، از این امر که در انتظارش هستیم خبرم ده که کی خواهد بود؟ فرمود: ای مهزم وقت گذاران دروغ گویند و شتابزدگان هلاک شوند، و تسلیم شدگان نجات یابند.(660)
و نیز هر دو به سندشان از ابوبصیر آورده اند که گفت: از او -یعنی امام صادق (علیه السلام) - درباره حضرت قائم (علیه السلام) پرسیدم، آن حضرت فرمود: وقت گذاران دروغ گویند ما خاندانی هستیم که وقتی تعیین نمی کنیم.(661)
و در غیبت نعمانی از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: خداوند جز این نخواهد کرد که خلاف وقتی را که وقت گذاران تعیین کنند ظاهر سازد.(662)
و از فضیل بن یسار است که گفت: به حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) عرض کردم: آیا برای این امر وقتی هست؟ فرمود: وقت گذاران دروغ می گویند؛ وقت گذاران دروغ می گویند.(663)
و در کافی از احمد به سند خود آورده که گفت: فرمود: خداوند جز این نکند که بر خلاف وقت وقت گذاران پیش آورد.(664)
و به سند خود از ابوبصیر آورده که گفت: از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) درباره حضرت قائم پرسیدم، فرمود: وقت گذاران دروغ گویند، ما خاندانی هستیم که وقتی را تعیین نکنیم.
و در غیبت شیخ طوسی به سند خود از فضل بن شاذان به سند خود از فضیل است که گفت: از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) پرسیدم: آیا این امر را وقتی هست؟ فرمود: وقت گذاران دروغ می گویند، دروغ می گویند دروغ می گویند.(665)
و به سند خود از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: وقت گذاران دروغ می گویند در گذشته وقتی تعیین نکردیم و در آینده هم تعیین نخواهیم کرد.(666)
و به سند خود از عبد الرحمن بن کثیر آورده که گفت: در محضر امام صادق (علیه السلام) شرفیاب بودم که مهزم اسدی بر آن جناب وارد شد و عرضه داشت: فدایت گردم مرا خبر ده این امری که انتظارش را می کشید چه وقت خواهد بود، که به طول انجامیده؟ آن حضرت (علیه السلام) فرمود: از مهزم وقت گذاران دروغ می گویند، و شتابزدگان به هلاکت رسند و تسلیم شوندگان نجات یابند، و به سوی ما می آیند.(667) و به سند صحیح خود از حضرت امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: هر کس از مردم برای تو هرگونه وقتی را تعیین کرد بدون هراس او را تکذیب کن که ما برای هیچ کس وقتی تعیین نکنیم.(668)
و در احتجاج شیخ طوسی از محمد بن یعقوب کلینی از اسحاق بن یعقوب آمده که گفت: از محمد بن عثمان عمری (قدس سره) درخواست کردم نامه ای از من (به محضر حضرت صاحب الامر (علیه السلام)) برساند، که در آن نامه از مسائلی که بر من مشکل شده بود سؤال کرده بودم، پس توقیع به خط مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) آمد، تا آنجا که فرموده:... واما ظهور فرج، پس آن به دست خدای -عز و جل- است، و وقت گذاران دروغ می گویند...(669)
و این را شیخ طوسی (رحمةالله) از گروهی از مشایخ خود از جعفر بن محمد بن قولویه و ابوغالب زراری و غیر آن ها از محمد بن یعقوب کلینی (رحمةالله) از اسحاق بن یعقوب روایت کرده است.(670)
می گویم: توثیق اسحاق بن یعقوب را در کتاب های رجالی که نزد من هست ندیدم، ولی در وثاقت و جلالت او همین بس که شیخ کلینی با اعتماد بر او از وی روایت کرده، به اضافه قرائن دیگر... چنان که بر هوشمند دانا پوشیده نیست.
توضیح: از تمام آنچه در این باب آوردیم معلوم شد که از وظایف مهم ترک وقت گذاری و تکذیب تعیین کنندگان وقت ظهور حضرت حجت (علیه السلام) است هر کس که باشد، و در اینجا شایسته است به چند مطلب توجه داده شود:
مطلب اول: ممکن است تصور شود که بین روایات یاد شده با روایت که مشایخ سه گانه(671) به سندهایشان از ابوحمزه ثمالی آورده اند منافاتی هست. ابو حمزه گوید: به حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) عرضه داشتم: حضرت علی (علیه السلام) می فرموده: تا سال هفتاد بلا است، و می فرموده: پس از بلا راحتی است، و سال هفتاد گذشت و ما راحتی ندیدیم؟ حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) فرمود: ای ثابت خدای تعالی برای این امر در هفتاد سال وقت تعیین کرده بود، پس هنگامی که حسین (علیه السلام) کشته شد غضب خداوند بر اهل زمین شدید گشت و آن را به صد و چهل سال تأخیر انداخت، پس ما این را برایتان حدیث گفتیم ولی شما آن را فاش کردید، و پرده از روی سر برداشتید، پس خداوند آن را به تأخیر انداخت و پس از آن وقتی نزد ما تعیین نفرموده، و خداوند هر چه را بخواهد محو و هر چه را خواهد اثبات می کند و اصل کتاب نزد او است(672) ابو حمزه گوید: همین مطلب را به حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) گفتم: فرمود: همین طور بوده است.
و شیخ طوسی به سند خود از فضل بن شاذان به سند خود از ابوبصیر آورده که گفت: به آن حضرت (علیه السلام) عرض کردم: آیا برای این امر مدت سر رسیدی هست که بدن هایمان را به آن راحت دهیم و به آن منتهی شویم؟ فرمود: آری، ولی شما فاش کردید پس خداوند بر آن افزود.(673) و به سند خود از امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: این امر در من بود، پس خدای تعالی آن را به تأخیر انداخت، و در ذریه من آنچه را خواهد به انجام رساند.(674)
و نعمانی به سند خود از اسحاق بن عمار صیرفی روایت آورده که گفت: شنیدم حضرت امام صادق (علیه السلام) می فرمود: برای این امر وقتی بود، و آن در سال صد و چهلم، پس شما آن را بازگو کردید و منتشر ساختید، خدای -عز و جل- هم آن را تأخیر انداخت.(675) و در همان کتاب در حدیث دیگری از او روایت شده که گفت: حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود: ای ابو اسحاق این امر دو بار به تأخیر افتاد.(676)
مصنف این کتاب، چنگ زننده به ریسمان محکم خداوند؛ ولایت ائمه طاهرین (علیهم السلام) محمد تقی موسوی اصفهانی -عفی عنه- گوید: بین این احادیث با احادیث سابق منافاتی نیست، چون صراحت و ظهوری در این احادیث نیست بر این که منظور از امر ظهور امام دوازدهم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشد، بلکه نمی تواند مراد از ظهور آن حضرت (علیه السلام) باشد، زیرا که سال هفتاد و سال صد و چهل پیش از ولادت آن جناب بوده، و همچنین حدیث سوم بر آنچه یاد کردیم نص است. بنابراین منظور از تسلط یافتن امامان (علیهم السلام) و ظهور دولت حق و پیروزی مؤمنین بر مخالفین می باشد، و این -به حسب روایات یاد شده- به ظهور آن حضرت (علیه السلام) مقید نیست، و با ترتیب امامت و این که شماره امامان دوازده می باشد منافاتی ندارد، و ظاهر از این روایات آن است- ظهور دولت حق و غالب شدن امامان و شیعیان ایشان، و تسلط یافتنشان بر اهل باطل و گسترش دادن عدل و داد در دنیا چنین مقدر بوده که در سنه هفتاد واقع شود به شرط آن که مردم بر یاری امام حسین (علیه السلام) متفق می شدند، که این تکلیفی بود بر عموم آن ها چنانکه در احادیثی وارد گردیده که ان شاء الله تعالی بعضی از آن ها را خواهیم آورد، پس چون به امر پروردگارشان فسق ورزیدند، و از یاری ولی شان خود داری کردند، غضب خدای تعالی بر آنان شدت گرفت، و نجات و رهایی شان از دست دشمنانشان، و گسترش عدالت در میانشان را تا سال صد و چهل به تأخیر انداخت، و این موافق زمان امام صادق (علیه السلام) است، چنان که در روایت سوم به آن تصریح شده است. و چون شیعیان امر امامان (علیه السلام) را در مخفی داشتن اسرارشان مخالفت کردند، و آنچه را دستور داشتند کتمان و مستور نمایند افشا ساختند، و این کفران نعمتی بود که خداوند به آنان عنایت کرده بود، خدای تعالی سزای عملشان را داد به این که نجات و خلاصی شان را به تأخیر انداخت، چنان که حدیث یاد شده این معنی را بازگو می کند.
خدای - عز و جل- فرماید: ذلک جزیناهم بما کفروا و هل نجازی الا الکفور(677)؛ این کیفر کفران آن ها بود،و آیا جز کفران کننده را کیفر دهیم؟
و اما احادیثی که وعده دادیم آن ها را یاد کنیم:
از جمله؛ در مجلد دهم بحار به نقل از کتاب النوادر علی بن اسباط از ثعلبه بن میمون از حسن بن زیاد عطار روایت آمده که گفت: از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) درباره فرموده خدای -عز و جل- الم تر الی الذین قیل لهم کفوا ایدیکم و اقیموا الصلاة(678)؛ آیا نمی نگری کسانی را که به آن ها گفته می شد از جنگ خودداری کنید و نماز را به پای دارید... پرسیدم، آن حضرت (علیه السلام) فرمود: درباره حسن بن علی (علیه السلام) نازل شد، خداوند او را به خودداری از جنگ امر فرمود: راوی گوید: (پرسیدم): فلما کتب علیهم القتال؛ پس چون فرمان جنگ بر آنان آمد...؟ فرمود: درباره حسین بن علی (علیه السلام) نازل شد، خداوند بر او واهل زمین فرض کرد که در رکاب آن جناب قتال کنند.(679)
می گویم: این سه تن (که در سند حدیث قرار دارند) همگی مورد اعتماد؛ امین؛ و شیعه امامی هستند چنان که علمای فن تصریح کرده اند، پس حدیث در منتهای صحت است، و به همین معنی روایات متعددی آمده که به منظور رعایت اختصار از ذکر آن ها خودداری کردیم. و به آنچه بیان داشتیم ظاهر گشت که وجهی ندارد این که اخبار گذشته را حمل کنیم بر آن که نهی از وقت گذاردن را به صورت حتمی و صریح منحصر بدانیم، یا آنکه نهی را به غیر امامان (علیهم السلام) اختصاص دهیم چنان که بعضی از علما چنین کرده اند زیرا که دانستی هیچ یک از اخبار پنج گانه یاد شده بر تعیین وقت زمان ظهور مولایمان صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اصلا" دلالت ندارد، بلکه در حدیث دوم و سوم بر فرج نیز دلالت نیست، زیرا که بیش از این از آن ها بر نمی آید که امامان (علیه السلام) وقت آن را می دانستند، نه این که به دیگران هم خبر داده باشند. اضافه بر اینکه توجیهی را که بعضی از علما نموده اند، بر خلاف صریح فرمایش امامان (علیه السلام) است که: ما خاندانی هستیم که وقت نمی گذاریم و نیز در گذشته وقتی تعیین نکردیم، آینده هم وقتی را تعیین نخواهیم کرد، و نیز برای هیچ کس وقتی را تعیین نکنیم و غیر این ها... بنابراین روایات گذشته با صحت و صراحتی که دارند معارضی برای آن ها نیست تا به توجیه و تأویل آن ها نیازی داشته باشیم.
اگر بگویید: ممکن است تعارض کنند و منافات داشته باشند با آنچه در بحار و برهان از عیاشی از ابی لبید مخزومی از حضرت امام باقر (علیه السلام) آمده که آن حضرت فرمود: ای ابوالسبید، همانا در حروف مقطعه قرآن علم بسیاری است، خدای تعالی نازل فرمود: الم ذلک الکتاب پس حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) قیام کرد تا این که نورش ظاهر گشت و سخنش بر دل ها نشست، و آن حضرت متولد شد هنگامی که از هزاره هفتم، صد و سه سال گذشته بود. سپس فرمود: بیان این مطلب در کتاب خداوند در حروف مقطعه هست، هرگاه آن ها را بدون تکرار بشماری، و از حروف مقطعه هیچ حرفی نمی گذرد جز این که با گذشت آن یکی از بنی هاشم قیام کند. سپس فرمود: الف تک، و لام سی، و میم چهل و صاد نود است، که مجموع آن ها صد وشصت و یک می باشد، سپس آغاز قیام امام حسین بن علی (علیه السلام) (آلم الله... بود و چون به آخر مدتش رسید قائم فرزندان عباس در (المص) قیام کند، و چون آن بگذرد قائم ما در: (الر) بپاخیزد، پس این را بفهم و به خاطر بسپار و (از نا اهل) آن را کتمان کن(680).
و در بحار و شرح اربعین مجلسی دوم آمده از کتاب المحتضر تألیف حسن بن سلیمان شاگرد شهید اول (رحمةالله) که گفته: روایت است که حدیثی به خط امام حسن عسکری (علیه السلام) یافت شده که نوشته بود: با گام های نبوت و ولایت به قله های حقایق بالا رفتیم. تا آنجا که فرمود: و به زودی چشمه های آب زندگانی برایشان آشکار می گردد پس از سوزش آتش ها، در وقتی که عدد سالها به آلم، و طه و طس ها رسد(681).
در جواب گویمن: این دو روایت قاصرند از این که با روایاتی که پیش تر آوردیم معارض باشند، هم از لحاظ سند و هم از لحاظ دلالت. زیرا که روایت اول مرسل است تا خثیمة بن عبد الرحمن که از ابو لبید روایت کرده، و خثیمه در کتب رجال یاد نشده، و نسبت به ابو لبید هم مدح یا مذمتی ننموده اند، بنابراین روایت از جهت سند ضعیف است و بر آن اعتماد نمی شود. و روایت دوم اضافه بر این که مرسل است در حقیقت چیز یافت شده ای است و روایت نیست، با این حال این دو روایت از متشابهات اخبار است که علم آن ها به خود ایشان (علیه السلام) واگذار می شود، اضافه بر این که در روایت دوم اصلا" ظهور قائم (علیه السلام) یاد نشده است، و خدا داند که منظور از ظاهر شدن چشمه های آب زندگانی چیست. و در روایت اول صراحتی نیست بر این که مراد از قائم ما همان مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) باشد، زیرا که لفظ قائم در چندین روایت بر کسی که به امر حق یا برای یاری آنان (علیهم السلام) بپاخیزد اطلاق شده است، چنان که بر پژوهنده در روایات ایشان -سلام الله علیهم اجمعین- پوشیده نیست، از جمله آن روایات: نعمانی به سند خود از امام صادق (علیه السلام) آورده: اینکه: امیرالمؤمنین (علیه السلام) از چند حادثه که پس از آن حضرت تا قیام قائم (علیه السلام) خواهد بود سخن گفت، حسین (علیه السلام) عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین خداوند کی زمین را از ظالمین پاک خواهد ساخت؟ امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود: خداوند زمین را از ظالمین پاک نخواهد ساخت تا این که خون حرام ریخته شود، سپس جریان بنی امیه و بنی العباس را در حدیثی طولانی یادآور شد، آنگاه فرمود: هرگاه قیام کننده در خراسان بپاخاست و بر سرزمین کوفه (کرمان -خ ل) و ملتان تسلط یافت، و از جزیره بنی کاوان گذشت، و قائمی از ما در گیلان قیام کرد و آبر و دیلم او را اجابت نمودند، و برای فرزندان (یا فرزند) من پرچم های ترک در اطراف و اکناف پراکنده شود. و در این گیر و دارها باشند، هرگاه بصره ویران شود و امیر امرا در مصر قیام کند. آنگاه آن حضرت حکایتی طولانی بیان داشت سپس فرمود: هنگامی که هزاران نفر آماده نبرد شوند، و صف ها آراسته گردد و قوچ بره را بکشد، آنجاست که آخری قیام کند و انتقام گیرنده در پی انتقام خیزد و کافر هلاک گردد، سپس قائمی که در آرزویش هستند و امامی که ناشناخته باشد، آن گه دارای شرافت و بزرگواری است قیام خواهد کرد، و ای حسین از نسل تو است، هیچ پسری مانند او نیست، ما بین دو رکن مسجد الحرام ظاهر می شود، در دو جامه پوسیده بر جن و انس غالب می گردد، و زمینی را آلوده نگذارد (از وجود افراد پست پاک سازد) خوشا به حال کسی که زمان او را درک کند و به دورانش برسد و آن روزها را ببیند.(682)
مطلب دوم: از تمام آنچه یاد کردیم معلوم گردید که علم به وقت ظهور مولایمان صاحب الامر (علیه السلام) از اسرار خداوند است که از بندگان خود مخفی داشته، و برایشان آشکار ننموده، و خود به جهت این کار داناست و نیز رسول و حجت های او (علیهم السلام) دانند، ولی آنچه از کلمات ایشان استفاده کرده ایم چند وجه است:
وجه اول: این که بندگان نمی توانند آن را تحمل کنند، و بر کتمانش صبر نمایند، این وجه از دو روایت ابو حمزه و ابوبصیر که پیش تر گذشت استفاده می شود، بیان مطلب اینکه: مؤمنین طبقات مختلفی دارند: بعضی از آنها به خاطر ضعف ایمان از تحمل اسرار ناتوان هستند، چنین کسی نمی تواند بر آن اسرار مطلع شود، بلکه هرگاه بعضی از اسرار برایش یاد شود شک ها و شبهه هایی به دلش راه می یابد، به سبب طاقت نداشتن و ضعف ایمان، چنان که در بیان مراتب ایمان آمده که: اگر بر کسی که دارای دو بخش است سه بخش قرار داده شود، خواهد شکست همچنان که تخم مرغ بر سنگ صاف می شکند. و نیز روایت شده که: اگر ابوذر می دانست در دل سلمان چیست او را می کشت. و روایات دیگر... و بعضی از مؤمنین ایمانشان قوی و یقینشان ثابت است، و توان تحمل بعضی از اسرار را دارند، و هیچ شبهه ای بر ایشان عارض نمی شود، ولی توانایی صبر کردن بر زمان طولانی را ندارند، که هرگاه از ابتدای امر وقت ظهور بر ایشان تعیین گردد، و به ایشان مثلا" گفته شود که حضرت حجت (علیه السلام) تا هزار سال دیگر ظهور نخواهد کرد، بر اثر اندوه بر طول مدت می میرند، یا بیماری و سختی بر ایشان عارض می شود، بنابراین مصلحت آن است که از اینچنین مؤمنانی نیز وقت ظهور مخفی گردد. و بعضی از آنها ایمانشان قوی تر است، ولی صبر ندارند که آن را کتمان سازند، که اگر سری به ایشان گفته شود آن را منتشر و فاش خواهند ساخت، پس مصلحت در این است که از چنین کسانی نیز مخفی گردد، و شاید -به تأیید خدای تعالی و برکت اولیای او (علیهم السلام) - ناظر به همین معنی باشد آنچه در بصائر به سند خود از ابوالصامت روایت آمده که گفت: شنیدم حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) می فرمود: از جمله حدیث ما بخشی را فرشته مقرب و پیغمبر مرسل و بنده مؤمن تحمل نتوان کرد. عرض کردم: پس چه کسی آن را متحمل گردد؟ فرمود: ما آن را متحمل باشیم.(683)
و در همان کتاب در حدیث دیگری از آن حضرت (علیه السلام) آمده که فرمود: همانا حدیث ما صعب مستصعب است، با شرافت و گرامی و همیشه فروزان و پاکیزه و دشوار است، آن را تحمل نکند فرشته ای مقرب، و نه پیغمبر مرسل و نه بنده ای که آزموده باشد. عرضه داشتم: پس چه کسی آن را تحمل نماید فدایت شوم؟ فرمود: هر کس که ما بخواهیم ای ابوالصامت. ابوالصامت گوید: من چنین گمان دارم که خداوند را بندگانی است که از این سه طایفه برترند.(684)
و در کافی از بعض اصحابمان روایت آمده که گفت: به حضرت ابوالحسن صاحب العسکر (امام هادی (علیه السلام) نوشتم: فدایت شوم؛ معنی فرموده امام صادق (علیه السلام) چیست: که حدیث ما (صعب مستصعب) آن را تحمل نکند فرشته مقرب و نه پیغمبر مرسل، و نه مؤمنی که خداوند دلش را آزموده باشد؟ پس جواب آمد: همانا معنی فرموده امام صادق (علیه السلام) -این که آن را فرشته ای و پیغمبری و مؤمنی تحمل نکند - آن است که فرشته آن را متحمل نگردد تا این که به فرشته دیگری غیر خودش آن را برساند، و پیغمبر آن را تحمل نکند تا آنکه به پیغمبر دیگری برساند، و مؤمن آن را تحمل ننماید تا آن که برای مؤمن دیگری بازگو کند، و این است معنی فرمایش جدم (علیه السلام) .(685)
وجه دوم: این که حکمت الهی مقتضی آن است که مؤمنین در همه زمانها منتظر ظهور مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) باشند، چنان که به این معنی راهنمایی می کند فرموده خدای تعالی: فقل انما الغیب لله فانتظروا انی معکم من المنتظرین(686)؛ پس بگو دانای غیب خداست، شما منتظر باشید که منهم با شما از منتظرانم. و بر این مطلب اخبار بسیاری دلالت دارند که در بحث انتظار پیش تر آوردیم. پس اگر وقت ظهور آن حضرت را بدانند نقض غرض لازم می آید و پیش از رسیدن وقت معین از ظهورش مأیوس می شوند، و این مصالح متعددی را از بین می برد، لذا وقت ظهور آن جناب پیش از رسیدن وقتش از آنان مستور مانده به خاطر رعایت مصالح متعدده ای. و این وجه از روایتی که در کافی و کتاب های دیگر اخبار آمده استفاده می شود که از علی بن یقطین است از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) که گفت: حضرت ابوالحسن (علیه السلام) فرمود: شیعیان دویست سال است که با آرزوها تربیت می شوند. و یقطین به پسرش علی گفت: چگونه است که آنچه درباره ما (حکومت بنی العباس) گفته شد، آنچنان که گفته بودند واقع گشت، و آنچه درباره (حکومت حقه) شما گفته شد واقع نگردید؟ علی گفت: آنچه راجع به ما و شما گفته شد از یک منبع بوده مگر این که چون جریان شما وقتش فرا رسیده بود و به طور خالص و بی کم و کاست به شما گفته شد، ولی امر ما هنوز وقتش نرسیده، پس با آرزوها دلگرم شدیم، و چنانچه به ما گفته می شد: این امر جز تا دویست یا سیصد سال دیگر نخواهد آمد دل ها قساوت می گرفت و عموم مردم از اسلام بر می گشتند، ولی می گفتند: چقدر زود و چه نزدیک است؛ تا دل ها الفت گیرند و فرج نزدیک آید.(687)
توضیح: آنچه در مورد معنی فرموده امام (علیه السلام): شیعیان دویست سال است که با آرزوها تربیت می شوند. به نظر من قوی تر می آید این که: چون مصیبت شیعه به خاطر شهادت امام حسین (علیه السلام) بزرگ بود، و بی تابی دوستان بر اثر آن شدید گردید، امامان (علیهم السلام) آنان را به ظهور فرج با ظهور حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) امید و تسلی می دادند، و مدت بین شهادت مولای مظلوممان تا امامت حضرت قائم (علیه السلام) دویست سال بوده است. و در معنی این حدیث وجوه دیگری نیز گفته شده که بعید به نظر می رسد و خالی از تکلف نیست، و خدای تعالی داناست. و احتمال می رود که ابتدای مدت یاد شده از زمان بعثت باشد، که تا هنگام صدور این حدیث دویست سال می شود. بعضی از علمای ما گفته اند: و می توان در تأیید این احتمال گفت که: مؤمنین از ابتدای بعثت در محنت و شدت بودند، و همین طور بعد از وفات پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و در زمان امیرالمؤمنین و امام حسن (علیه السلام) در سختی به سر می بردند، و هر کدام از آن بزرگواران شیعیان خود را به ظهور فرج و تسلط یافتن حضرت قائم (علیه السلام) تسلی می دادند، و الله العالم.
وجه سوم: در سر مخفی داشتن علم به وقت ظهور از مردم، این که چون یکی از حکم هایی که مقتضی غیبت است: بررسی و امتحان مردم می باشد، همین حکمت مقتضی مخفی داشتن علم به وقت ظهور حضرت حجت (علیه السلام) از ایشان است، و گرنه بررسی و امتحان نسبت به بسیاری از افراد که به ایمان داشتن تظاهر می کنند نا تمام می بود، تا این که شتابزدگان از دیگران جدا شوند، و این وجه از اخبار بسیاری که در آن ها غیبت حضرت قائم (علیه السلام) به آن تعلیل شده آمده است، و قسمتی از آن ها را در این کتاب آوردیم، و از جمله: در غیبت نعمانی از عبدالله ابن ابی یعفور آمده که گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرضه داشتم: فدایت گردم، با قائم (علیه السلام) از عرب ها چقدر خواهد بود؟ فرمود: مقدار کمی، عرض کردم: به خدا سوگند افرادی که ازن امر را بر زبان دارند تعداد بسیاری از آن ها هستند!فرمود: به ناچار باید که مردم بررسی شوند و از هم جدا گردند و غربال شوند، و خلایق بسیاری از غربال بیرون آیند.(688) و در حدیث دیگری از ابو بصیر مثل همین آمده است. و در همان کتاب از امام حسین (حسین -خ ل) بن علی (علیه السلام) آمده که فرمود: این امری که انتظار دارید نخواهد شد تا این که بعضی از شما از بعض دیگر بیزاری جویند، و بر روی یکدیگر آب دهان بیندازند، پس بعضی از شما بر بعض دیگر به کفر گواهی دهد، و یکدیگر را لعنت نمایند، به آن حضرت (علیه السلام) عرض شد: در ان زمام خیری نیست، فرمود: تمام خبر در و در حدیث آن زمان است، قائم ما قیام کند و همه آن امور را دفع نماید.(689) دیگری از امیر مؤمنان (علیه السلام) چنین آمده است: چگونه خواهی بود آن هنگام که شیعیان این چنین با هم اختلاف کنند - و انگشتان خود را در یکدیگر داخل کرد- راوی گوید: عرضه داشتم: یا امیرالمؤمنین در آن هنگام هیچ خیری نیست، فرمود: همه خیر در آن وقت است، ای مالک در آن هنگام قائم ما قیام خواهد کرد...(690) و از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: به خدا که شکسته خواهید شد همچنان که شیشه می شکند، و همانا شیشه را بخواهند به حالت اول باز می گردانند، به خدا که همچون شکسته شدن سفال خواهید شکست، و به درستی که سفال شکسته می شود و به حال اول برگردانده نمی شود، و به خدا غربال خواهید شد، و به خدا از هم تمییز یابید، و به خدا که بررسی خواهید شد، ا آنجا که از شما باقی نماند جز اندکی. و در اینجا آن حضرت (به عنوان کمی افراد باقی مانده) دست خود را برگرداند.(691)
و از حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) است که فرمود: همانا به خدا سوگند آن جریان نخواهد شد تا این که از هم تمییز داده شوید، و بررسی گردید، تا آنجا که جز کم ترین افراد شما باقی نمانند.(692)
و از حضرت باقر (علیه السلام) است که فرمود: هرگز، هرگز، آنچه به سوی آن گردن می کشید نخواهد رسید تا آن که بررسی شوید، و آنچه به سویش گردن می کشید نخواهد شد تا این که از یکدیگر تمییز یابید، و آنچه به سویش گردن می کشید نخواهد شد تا این که غربال شوید، به خدا سوگند آنچه به سویش گردن می کشید نخواهد آمد مگر بعد از نومیدی، و نه به خدا سوگند آنچه به سویش گردن می کشید نخواهد آمد تا این که به شقاوت رسد هر ان که اهل شقاوت است، و به سعادت رسد هر آن که اهل سعادت است.(693)
و مثل این روایت را محمد بن یعقوب کلینی به سند خود آورده، و در آنچه آوردیم برای اهل هدایت و درک بسنده است.
وجه چهارم: این که این کار (مخفی داشتن وقت ظهور) تفضل کامل و عنایت خاص نسبت به مؤمنانی است که در زمان غیبت حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) هستند، توضیح این که ظاهر از روایات - چنین که سابقا" گذشت- آن است که وقت ظهور فرج از امور بدائیه است که ممکن است به سبب بعضی از مصالح و حکمت ها، و به سبب تحقق یافتن یا نیافتن بعضی از شرایط که بر مردم مخفی است زودتر یا دیرتر شود، پس اگر امامان (علیه السلام) وقتی را به مردم خبر می دادند سپس آن وقت به خاطر بعضی از اسباب و حکمت ها تأخیر می افتاد بسیاری از مردم به تردید می افتادند چون به نظرشان می آمد که آن بر خلاف وعده خداوند -تعالی شأنه- می باشد یا شک ها و شبهه ها به دل هایشان راه می یافت، و مولایمان حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) به این وجه اشاره فرموده در حدیثی که در کافی و غیر آن روایت آمده از فضیل بن یسار که گفت: به آن حضرت (علیه السلام) عرضه داشتم: آیا برای این امر وقتی هست؟ فرمود: وقت گذاران دروغ گویند، دروغ گویند، همانا موسی (علیه السلام) وقتی که به دعوت پروردگارش رفت قوم خود را سی روز وعده داد، و چون خداوند ده روز بر آن سی روز افزود قوم او گفتند: وعده ای که موسی داده بود بر خلاف شد، و کردند آنچه کردند، پس اگر ما برایتان حدیث کنیم و مطابق آنچه حدیث گفته ایم پیش آید بگویید خداوند راست فرموده است، و هرگاه برایتان حدیثی بگوییم و بر خلاف آنچه ما گفتیم پیش آمد بگویید خداوند راست فرموده است، که دو بار پاداش خواهید یافت.(694)
می گویم: احتمال می رود این که دو بار پاداش یابند، یک بار برای ایمانشان، و بار دیگر برای صبرشان، غیر این را نیز محتمل است. والله العالم.
توجه: منظور از بداء ظاهر شدن تقدیر چیزی برای بندگان است پس از آنکه به خاطر حکمت ها و مصالح خداوندی از آنان مخفی بوده است، و خدا داند که چه چیزی را مخفی بدارد و چه مطلبی را آشکار سازد، و معنی بداء بر عامه مشتبه گردیده لذا آن را انکار کرده اند به گمان این که به سبب آن جهل بر خدای تعالی لازم می آید، و در مکرمت بیست و دوم از بخش پنجم مطالب سودمندی در این باره گذشت بدانجا مراجعه شود.
تتمه و توضیح: بدان که سه وجه اول از وجوهی که آن ها را از کلمات ائمه طاهرین (علیهم السلام) استفاده کردیم، سر مخفی داشتن علم به وقت ظهور امام عصر (علیه السلام) را به طور مطلق -یعنی وقت حتمی و بدایی- روشن ساختند، زیرا که آن ها حکمت ها و مصالحی هستند که مقتضی پوشیدگی هر دو وقت (حتمی و بدایی) می باشند، چنان که بر اهل فن و کسانی که با اخبار امامان (علیهم السلام) مأنوسند این معنی پوشیده نیست.
و اما وجه چهارم: فقط ناظر به سر مخفی داشتن وقت بدایی از مردم است، چون اگر به آن وقت خبر داده می شدند سپس حکمت خداوند اقتضا می کرد که از آن وقت به وقت دیگر تأخیر افتد بیشتر مردم تردید می کردند، و دچار وسوسه می شدند، و در حیرت و شبهه می افتادند، چنان که برای بنی اسرائیل این اتفاق افتاد.
اگر بگویید: پس چگونه بعضی از امور بدائیه به مردم خبر داده شد سپس به خاطر مصالحی بر خلاف آن امور واقع شد، چنان که در جریان جوانی که حضرت داوود (علیه السلام) مرگش را خبر داد، و زنی که حضرت عیسی (علیه السلام) مرگش را خبر داد، و یهودیی که پیغمبر ما (علیه السلام) مرگش را خبر داد، و این ها نمردند، وقوع فرج و گشایش را در زمانی خبر دادند سپس به خاطر بعضی از حکمت ها و اسباب، به تأخیر افتاد و در آن زمان واقع نشد، چنان که در روایت ابو حمزه -که سابقا" آوردیم - یاد گردیده، و این ها مایه گمراهی مؤمنین نشد، و در حیرت و شبهه نیفتادند؟
در جواب گویم: این ها بدان جهت بوده که حجت های خداوند در میان مردم حضور داشته اند، و سر بداء و تأخیر را برایشان بیان می نمودند، و پرسیدن از آنان برای مردم میسر بود، در حالی که مؤمنین در زمان غیبت امام (علیه السلام) از دیدار آن حضرت محجوب و از ملاقات و پرسش مسائل از آن جناب محروم هستند، بنابراین چنانچه از وقوع ظهور در وقت بدایی خبر شوند، سپس به خاطر مصلحتی الهی آن وقت به تأخیر افتد. و امام و حجت هم در میان آنان نباشد تا از حیرت و اشتباه آن ها را برگرداند، و صدق آن اخبار و وجه مصلحت را برایشان بیان سازد، در حیرت و اشتباه خواهند افتاد و در وادی ضلالت سقوط خواهند کرد، از همین روی برای مردم نه وقت حتمی بیان شد و نه وقت بدایی، اما وقت حتمی: به جهت وجوه گذشته، و اما بدایی: به خاطر این وجه که بیان داشتیم، برای رأفت و مهربانی و شفقت نسبت به آن ها، و به خاطر حفظ آنان از لغزش و گمراهی.
اگر بگویید: چنانچه مؤمنین به صدق امامانشان یقین دارند، و معتقد باشند که در مقدرات الهی و خبرهای غیبی بداء واقع می گردد، در حیرت و گمراهی نخواهند افتاد، و در عقاید بر حق خویش متزلزل نخواهند شد، خواه این که امام در بین آنان باشد یا غایب.
در جواب گویم: این حال و وضع مؤمنین کامل است که ایمان در دلهایشان رسوخ یافته، و با دلیل و برهان محکم گردیده و خدای تعالی آنان را با روحی از جانب خود تأیید فرموده، و اینان نسبت به سایرین اندک هستند، اما اکثر افراد عقل و ایمانشان ضعیف است، و مانند گیاه تازه بر آمده با وزش بادها به راست و چپ متمایل می گردند و گاهی می افتند و گاهی بر می خیزند، لذا امامان (علیهم السلام) خواسته اند این ها را مواظبت و رعایت کنند تا قوتشان کامل شود و آمادگی شان به مرحله مطلوب برسد، و آنچه مایه سقوط و از هم پاشیدگی شان می شود از آنان دفع نمایند، از این روی امامان (علیهم السلام) بسیاری از مطالب را از عده زیادی از اصحاب و شیعیانشان مخفی می داشته اند به جهت حفظ آن ها و مهربانی نسبت به ایشان، چونکه امام (علیه السلام): پدر شفیق و مهربان است چنانکه در حدیث صفات و فضیلت امام در کافی(695) و غیر آن روایت آمده است.
و از آنچه یاد کردیم معلوم گشت این که حضرت موسی (علیه السلام) وقت بدایی را به بنی اسرائیل خبر داد گمراه کردن آن ها نبود، و تقصیری در حق ایشان ننموده، بلکه این امتحان کردن و بررسی نمودن آنان بود به امر خدای -عز و جل- چون وقتی می خواست از نظر آنها غایب شود برادرش هارون را به جانشینی خود بر آنان گماشت، و او را حجتی برایشان قرار داد، پس آنها بودند که با اعراضشان از حجت و رها کردن رجوع به او، برای کشف حیرت و شبهه تقصیر داشتند بلکه خواستند هارون را بکشند، چنان که گفت: ابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی(696)؛ ای فرزند مادرم (ای جان برادرم) همانا قوم مرا خوار و زبون داشتند و نزدیک بود (به خاطر ممانعت کردنم از انحرافشان) مرا به قتل رسانند. و خدای تبارک و تعالی فرموده: و لقد قال لهم هارون من قبل یا قوم انما فتنتم به و ان ربکم الرحمن فاتبعونی و اطیعوا امری قالوا لن نبرح علیه عاکفین حتی یرجع الینا موسی(697)؛ و به درستی که هارون پیش از آن که موسی باز آید گفت ای قوم به هوش باشید که این گوساله اسباب فتنه و امتحان شما گردید و محققا" (بدانید) که پروردگار شما خدای مهربان است پس شما پیرو من باشید و فرمان مرا اطاعت کنید، (قوم) گفتند ما به پرستش گوساله ثابت مانیم تا وقتی که موسی به ما باز گردد.
اگر بگویید: از حضرت حجت (علیه السلام) وارد شده: و اما حوادث و پدیده هایی که واقع می شوند پس در آن ها به راویان احادیث ما مراجعه کنید که آنان حجت من بر شمایند و من حجت خداوند بر ایشانم...(698) و علما را در زمان غیبت خود حجت بر بندگان و مرجع آنان قرار داد، بنابراین همان طور که مؤمنانی که در زمان حضور امامان (علیهم السلام) بودند حجت بر آنان تمام شده، و راه بر طرف گشتن حیرت و شبهه و برداشته شدن آنچه مایه لغزش و ضلالت است برایشان روشن گردیده بود، به خاطر دسترسی به پرسش از امامان (علیهم السلام)، هم چنین مؤمنانی که در عصر غیبت هستند حجت بر آنان تمام گشته، و راه راست برایشان روشن شده به خاطر رجوع به علمای عاملی که آثار ائمه اطهار را بیان می کنند و حاملان علوم ایشان هستند، که مردم در هر جریانی که وجه آن را نمی دانند و هر شبهه ای که در ذهنشان وارد می شود، به آن علما مراجعه نمایند، پس ضرری نداشت که وقت بدایی ظهور که احتمال تأخیر افتادنش از جهت بعضی حکمت ها و مصالح هست به آن ها گفته می شد؟
در جواب گویم: اولا" ممکن است در بعضی از زمان های غیبت دورانی بیاید که علم مخفی گردد، یا به خاطر فقدان علما، و یا بر اثر مخفی گشتن آنان به سبب چیرگی باطل و اهل آن، و آن دوران در اخبار: زمان فترت و سبطه نامیده می شود، و در آن هنگام مؤمن کسی را نخواهد یافت که شبهه و حیرت را از او دفع نماید و وجه مصلحت و حکمت را برایش بیان سازد. و بر این معنی دلالت دارد روایتی که شیخ نعمانی (قدس سره) در کتاب الغیبه به سند خود از ابان بن تغلب (رحمةالله) از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: یأتی علی الناس زمان یصیبهم فیها سبطة یأرز العلم کما تأرز الحیة فی حجرها فبینما هم کذلک اذ طلع علیهم نجم قلت: فما السبطة؟ قال: الفترة: قلت: فکیف نصنع فیما بین ذلک؟ فقال (علیه السلام) کونوا علی ما انتم علیه حتی یطلع الله لکم نجمکم(699)؛ زمانی بر مردم خواهد آمد که سبطه ای به آنان رسد و علم مخفی شود همچنان که مار خودش را در سوراخش مخفی می سازد، پس در همین حال به ناگاه ستاره ای بر مردم طلوع می نماید.
راوی گوید: عرضه داشتم: سبطه چیست؟ فرمود؛ فترت (فاصله زمانی که موجب سستی دین و اعتقاد مردم گردد)، عرض کردم: در آن میان چکار کینم؟ فرمود: بر همان اعتقادی که هم اکنون دارید بمانید تا این که خداوند ستاره تان را برایتان برآورد.
توضیح: یأرز بر سه وزن ینصر و یضرب و یعلم می آید، به تقدیم راء بر زای، یعنی: مخفی می شود.
و ثانیا": هر چند که علمای بزرگوار در زمان غیبت نواب امام (علیه السلام) هستند، و در آنچه از قضایا و احکام بر مردم وارد می شود مرجع آنانند، و در مسائل حلال و حرام حجت بر آن هایند، ولی حکمت های تقدیرات و مصالح تغییرات را نمی دانند، و از وجوه بدا و اسباب قضا آگاه نیستند، و بسیار می شود که حیرت برطرف نمی شود و شبهه از بین نمی رود مگر با بیان وجه مصلحت و توضیح حکمت، چنان که از حدیث ابو حمزه دانستی که از حیرت بیرون نیامد مگر بعد از آنکه امام (علیه السلام) وجه تأخیر فرج را از آن وقتی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) خبر داده بود بیان فرمود، و همین طور در نظایر و امثال آن چنان که بر کاوش کننده در اخبار و سیر پوشیده نمی ماند، و ذکر آن ها ما را از مقصود اصلیمان در این کتاب خارج می نماید، و خدای تعالی هدایت کننده به راه راست است. حاصل این که کشف معضلات و حل مشکلات و مانند آن ها از وظایف و شئون امام (علیه السلام) است و کشف نشدن آن ها در زمان غیبت به مردم مربوط می شود، چونکه آن ها سبب مخفی ماندن امام (علیه السلام) می باشند، خدای تعالی بر ما منت گذارد به تعجیل فرج و ظهور آن حضرت (علیه السلام) و دیدارش را با عافیت نصیبمان فرماید.
و ثالثا": البته خداوند -تعالی شأنه- نسبت به بندگان لطیف است، و الطاف او بر دو گونه است:
گونه اول: الطافی است که به حکم عقل و نقل بر او واجب است، و این همان است که بر خلاف آن قبیح و زشت می باشد، و خداوند اصلا" قبیحی را انجام نمی دهد، چون بر او -عز شأنه- فعل قبیح ممتنع است، و این همان است که در زبانهای متداول و مشهور شده این که: لطف بر خدای تعالی واجب است، و در این گونه لطف هیچ تفاوتی بین زمان ها و اشخاص نیست، مثل این که تکلیف به کاری کند که مقدور نیست که بر خدای تعالی قبیح است، و تکلیف کردن به چیزی که بندگان راهی به علم یافتن به آن ندارند، لذا مبعوث کردن پیغمبران به قاعده لطف واجب است، و معجزه دادن به ایشان به قاعده لطف واجب است، و تمام اهل عالم در همه زمانها و مکانها در این گونه لطف مساوی هستند.
گونه دوم: آن است که به حکم عقل واجب نباشد بلکه از روی تفضل و احسان درباره هر کس که بخواهد به هر منظور و هرگونه بخواهد انجام می دهد (از او سؤال نشود از آنچه می کند و این بندگان هستند که مورد سؤال واقع می شوند).(700) و از این گونه است لطف خداوند بر امت مرحومه محمدیه (صلی الله علیه و آله و سلم) به برداشتن تکلیف های سخت از آنها چنان که در آیه شریفه است: و لا تحمل علینا اصرا" کما حملته علی الذین من قبلنا(701)؛ خدایا!تکلیف گردان و طاقت فرسا را چنان که بر پیشینیان نهادی بر ما مگذار، و نیز از این گونه است مخفی داشتن علم به وقت بدایی ظهور امام (علیه السلام) از مؤمنان و دوستان آن حضرت، چون خدای -عز و جل- هر چند که حجت را بر آنان تمام کرده و به وسیله عقل و نقل راه را برایشان روشن ساخته که صداقت امامانشان و تمامیت حجتشان را بیان فرموده به طوری که برای هیچ کس در افتادن به شبهه و گرفتار گشتن در حیرت عذری نیست، ولی از جهت شأن امامانشان و رعایت وضع ضعیف ترین افرادشان و کمی تعدادشان بر آنان منت نهاد و خبر یافتن از وقت بدایی که می داند ظهور از آن تأخیر می افتاد را از آنها پوشیده داشت برای حکمت و مصلحتی و به خاطر لطف و تفضل و شفقت نسبت به آنان، و مرحمت و احسان برایشان، تا به حیرت نیفتند، و شبهه ای به ذهنشان راه نیابد.
و از آنچه یاد کردیم -بحمدالله و له المنة- سر کتمان نمودن علم به وقت ظهور امام (علیه السلام) از سایر مردم از عوام و خواص معلوم شد، هم وقت حتمی و هم وقت بدایی آن، و بر تو باد که در آنچه یاد کردیم دقت و تأمل کنی که از سخنان ائمه اطهار (علیه السلام) -که خدای تعالی ما را در بهشت در جواز آنان اسکان دهد- گرفته شده است.
مطلب سوم: ظاهر از عمومات بسیاری که در روایات زیادی وارد گردیده که دلالت دارد بر این که امامان (علیهم السلام) آنچه بوده و خواهد بود تا روز قیامت همه را می دانند و آنچه روایت آمده در توصیف امام (علیه السلام) به این که نسبت به هیچ چیز جاهل نیست، و آنچه وارد شده که علم همه چیز در قرآن است به جهت فرموده خدای تعالی: و نزلنا علیک الکتاب تبیانا" لکل شی ء(702)؛ و ما کتاب (قرآن) را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است. و امام آن ها را از آن استخراج می کند، و خدای تعالی فرمود: و ما من غائبة فی السماء و الارض الا فی کتاب مبین(703)؛ و هیچ امری در آسمان و زمین پنهان نیست مگر این که در کتابی آشکار (مسطور و ضبط) است. و فرموده خدای -عز و جل- ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا(704)؛ پس از آن کسانی را که از بندگان خود برگزیدیم وارث (علم) کتاب گردانیدیم. و آنان -چنان که در روایت آمده- امامان (علیه السلام) می باشند، و فرموده خدای -عز و جل- و کل شی ء احصیناه فی امام مبین(705)؛ و همه چیز را در امام آشکاری به شماره آوردیم. و او امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، چنانکه از امامان (علیهم السلام) روایت آمده، به ضمیمه آنچه دلالت دارد بر این که ایشان در علم و شجاعت یکسانند، و این که هر چه را امیرالمؤمنین (علیه السلام) دانسته بود امامان پس از او آنها را دانسته اند.
و هم چنین فرموده امام صادق (علیه السلام) که: خداوند حجتی را در زمینش قرار ندهد که از چیزی سؤال شود، پس در جواب بگوید: نمی دانم.
و فرموده امام باقر (علیه السلام): به درستی که از جمله علمی که به ما داده شده: تفسیر قرآن و احکام آن، و علم تغییرات و حوادث زمان می باشد، هرگاه خداوند بخواهد خیری را به قومی رساند آنان را شنوا می سازد، و چنانچه کسی که گوش شنوا ندارد چیزی از آن را بشنود پشت می کند و از آن روی می گرداند انگار که نشنیده است. سپس امام باقر (علیه السلام) چند لحظه ای ساکت ماند آنگاه فرمود: و اگر ظرف ها یا افراد مورد اطمینانی می یافتیم آنچه را که می دانیم می گفتیم.
و غیر این ها از احادیث بسیاری که در بصائر و کافی و غیر آن ها روایت آمده، ظاهر از تمامی این ها آن است که: امام (علیه السلام) وقت ظهورش را می داند، ولی به او اذن داده نشده که آن را اظهار کند، همچنان که امامان پیشین نیز مجاز نبوده اند که آن را اظهار نمایند، زیرا که امامان (علیهم السلام) هر چند که به همه چیز عالم هستند- جز آنچه استثنا شده مانند اسم اعظم که خدای -عز و جل- آن را برای خود اختصاص داده و هیچ کس از مخلوقاتش را بر آن آگاه ننموده است -ولیکن ایشان: (بندگانی گرامی و مقرب هستند که هرگز پیش از امر خدا کاری نکنند و هر چه کنند به فرمان او کنند)(706) و به بندگان خدا خبر ندهند مگر آنچه را خداوند متعال امر فرموده که برایشان اظهار نمایند، چنان که این معنی در روایات متعددی آمده که در بصائر و غیر آن مذکور است.(707)
و حاصل روایات این که خدای تعالی بندگان را امر فرموده که از ائمه بزرگوار (علیهم السلام) سؤال کنند، چنان که فرماید: فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون(708)؛ پس از اهل ذکر بپرسید چنانچه نمی دانید. که بر آنها است که بپرسند، ولی امام (علیه السلام) لزومی ندارد که حتما" پاسخ گوید، بلکه به خواسته اش موکول است که بر اساس مصلحتی که می بیند اگر بخواهد جواب می دهد و اگر بخواهد از جواب خودداری می نماید، چنان که خدای -عز و جل- فرماید: هذا عطاؤنا فامنن او امسک بغیر حساب(709)؛ این نعمت و قدرت اعطای ماست این که بی حساب به هر که خواهی عطا کن و از هر که خواهی بازدار. پس امام به مقتضای آنچه صلاح است از جواب و تقیه و کتمان و توریه عمل می کند. و اگر بخواهیم روایاتی که در هر باب از این امور وارد گردیده را یاد کنیم، کتاب طولانی شده، و از مقصود اصلی باز خواهیم ماند، و مایه اطناب خواهد شد، و شخص عارف دانا را اشاره کافی است، و در اخبار چیزی که احتمال منافات با این معنی را داشته باشد نیافتم مگر دو حدیث:
حدیث اول: آنچه از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت گردیده که آن حضرت فرمود: لو لا آیة فی کتاب الله لأخبرتکم بما یکون الی یوم القیامة، و الآیة قوله تعالی: یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب(710)؛ اگر یک آیه در کتاب خدا نبود هر آینه شما را خبر می دادم از آنچه خواهد شد تا روز قیامت، آن آیه فرموده خدای تعالی است، خدا هر چه خواهد (از احکام یا حوادث عالم) محو و هر چه را خواهد اثبات می کند و در ام الکتاب (آفرینش) مشیت اوست. و نظیر این از دیگر امامان (علیهم السلام) نیز روایت آمده است.
حدیث دوم: خبر ابو حمزه ثمالی است که در تذکر اول گذشت، از مولایمان حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) که در آخر آن فرموده: و پس از آن نزد ما وقتی برای آن قرار نداد، یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب. و با تأمل کامل در این دو حدیث واضح می شود که هیچ دلالتی بر نفی علم امام علیه الصلاة و السلام به وقت ظهورش نیست.
حدیث اول: چون معنایش آن است که فرموده خدای تعالی: یمحو الله ما یشاء... مانع از آن است که مردم را از آنچه تا روز قیامت واقع خواهد شد خبردار سازند، زیرا که آن حضرت (علیه السلام) نفرمودند: اگر یک آیه در کتاب خدا نبود آنچه خواهد شد را می دانستیم، بلکه فرمود: اگر آن آیه نبود به شما خبر می دادم از آنچه خواهد شد. و کلمه لولا واقع است، و آن را لو لای امتناعیه خوانند. و تحقیق سخن در اینجا این است که مقتضای حکمت الهی آن است که بسیاری از امور از بندگان مخفی بماند، و قسمتی از آن ها پس از مخفی ظاهر گردد، و بسیاری از تقدیرات را متوقف بر وقوع یا عدم وقوع اموری قرار داده است، و در این گونه تقدیرات است که محو و اثبات راه می یابد، و خداوند از ازل دانسته است که چه چیز را محو کند و چه چیز را ثبت نماید، و ام الکتاب نزد او است، و آن لوح محفوظ می باشد که قلم به امر خدای -عز و جل- به تمامی آنچه می شود و آن چنان که واقع می شود جاری گردیده است، و به جهت حکمت های بسیار و مصالح متعددی وقوع محو و اثبات را به بندگان خبر داده است، از جمله:
1- راهنمایی کردن آنان به عموم قدرت و نفوذ مشیت و اراده خود، تا همچون یهود و زنادقه نگویند، دست خداوند بسته است.
2- این که؛ نسبت به خداوند تعبد کنند و به درگاهش تضرع و زاری نمایند و دعا کنند تا به یکی از دو نیکی نایل آیند، یعنی: یا در همین دنیا به مقاصدشان برسند چنانچه از امور موقوف باشد، و یا به ثواب دعا و تعبد و تضرع در آخرت رسند چنانچه از امور حتمی و تخلف ناپذیر باشد.
3- بررسی عده ای و امتحان عده ای دیگر تا خداوند بدان را از خوبان جدا و متمایز کند، واین بررسی و امتحان گاهی در اصل باور داشتن محو و اثبات انجام می شود، که عده ای به آن ایمان می آورند و عده ای دیگر آن را انکار می نماید، چنان که عده ای از فلاسفه زندیق پنداشته اند، و گاهی در تصدیق کردن ائمه اطهار و حجت های الهی بر عالمیان واقع می گردد، در آنچه خبر داده اند، به این که بداء در آن واقع شود به جهت این که از امور موقوفی باشد که محو و اثبات در آن جاری است، پس مؤمنین آن ها را تصدیق کرده اند به خاطر اعتقادشان نسبت به آن و به راستگویی امامانشان (علیهم السلام). و مولایمان امام باقر (علیه السلام) به این معنی اشاره فرموده و در حدیث فضیل بن یسار که در وجه چهارم گذشت، آن را غنیمت شمرده، به آن مراجعه کنید. ولی معاندین آنان را تکذیب کرده و آنان را به افترا بستن بر خدای -جل شأنه- در این مورد نسبت داده اند، و چنین پنداشته اند که این را امامان (علیهم السلام) وضع و جعل کرده اند تا را فراری برایشان باشد در آنچه به شیعیانشان خبر می دهند سپس بر خلاف آن واقع گردد. ولی خداوند -جل و عز- در کتاب کریم خود بر وقوع محو و اثبات دلالت فرموده تا آنچه را حجت ها و بینات ا (امامان بر حق (علیهم السلام)) می گویند و بیان می نمایند و جاهلان و معصیتکاران انکار می کنند را تصدیق نماید که خداوند از آنچه ظالمین گویند بسی بزرگتر و بالاتر است.
4- گاهی بررسی و امتحان در آثاری است که بر اعتقاد به وقوع محو و اثبات مترتب می گردد، در مرحله توکل و تعبد و تضرع و دعا و اهتمام به اموری که مایه تبدیل و تغییر در تقدیرات موقوف که قابلیت محو و اثبات را دارند می باشند. و در بررسی و امتحان نیز حکمت ها و مصالح بسیار مخفی و آشکاری هست که باپژوهش و تدبر در آیات قرآن و روایات رسیده از اهل بیت عصمت (علیهم السلام) برای اهل نظر معلوم می شود، و تحقیق سخن در این باره جای دیگر دارد.
حاصل این که خدای -عز و جل- به وقوع محو و اثبات خبر داده به خاطر مصالح و حکمت های بسیاری که بعضی مخفی و بعضی آشکار است، و به قسمتی از آن ها اشاره کردیم، و کسی که در آیات و روایات تدبر نماید بر امور دیگری غیر از آنچه یاد آوردیم ان شاء الله تعالی مطلع خواهد شد، پس اگر امام (علیه السلام) به هر کسی خبر می داد که عاقبت کارش به کجا می انجامد، و این که در عالم تا ابد چه پدیده هایی واقع می شود، نقض غرض می شد، و حکمت های بسیاری که موجب جعل محو و اثبات است باطل می گشت، لذا امام (علیه السلام) فرمود: اگر آن نبود شما را خبر می دادم به آنچه تا روز قیامت خواهد شد. و از آنچه بیان کردیم معلوم گشت که آیه محو و اثبات مقتضی منع امامان (علیهم السلام) از خبر دادن به آنچه خواهد شد تا روز قیامت می باشد، نه نفی علم آنان -صلوات الله علیهم اجمعین-
توجه: بدان که آنچه حدیث یاد شده و امثال آن دلالت دارند آن است که امامان (علیهم السلام) مجاز نیستند که تمام آنچه در عالم واقع خواهد شد را به مردم خبر دهند، و این مقتضای حکمت نیز هست، ولی ایشان مأمور بوده اند که بخشی از آنچه در جهان اتفاق خواهد افتاد را اظهار و آشکار نمایند، و این کار نیز حکمت های بسیاری دارد، از جمله:
1- دلالت نمودن بر راستگویی ایشان در مورد سایر حوادث و قضایا و احکام و مسائل حلال و حرام و غیر این ها که بیان می کنند.
2- تکمیل ایمان مؤمنین، و اتمام حجت بر کافرین.
3- تسل دل های اهل ایمن و تشویق و ترغیب آنان بر انتظار حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
و از همین روی بسیاری از وقایعی که در آخر الزمان پیش از ظهور حضرت حجت (علیه السلام) پدید می آید را بیان داشته و خبر داده اند، و اموری از آنها واقع شده است، و از جمله اموری که در زمان ما پدید آمد از علائمی که از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر رسیده دو امر است: یکی: تبدیل کردن عمامه هابه کلاه در این سال به دستور شاه. دوم: خوشحالی و شکر گزاری مردم به جهت نداشتن پسر، به خاطر این که شاه فرمان داده که جوانان بیست و یک ساله را به نظام وظیفه اجباری به مدت دو سال ببرند، و این در سال هزار و سیصد و چه و هفت بعد از هجرت نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد، از خدای تعالی خواستاریم که ظهور ولیش صاحب الزمان (علیه السلام) را تعجیل فرماید تا بنیاد ظلم و تجاوز را براندازد.
و در کتاب نورالعین که حدود صد و هفتاد سال پیش از این تألیف شده وقوع این دو امر پیش از ظهور حضرت قائم (علیه السلام) در آخر الزمان از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت آمده است.
و نیز در این زمان شیوع یافته؛ شباهت کردن مردان به زنان، و زنان به مردان در لباس ها و زیورها و تجمل و غیر این ها، و منکرات آشکار شده و شیوع یافته، و وسایل لهو و ساز و تار و چنگ در معابر عمومی به طور علنی قرار داده شده، و امر به زشتی و نهی از معروف و خوبی شایع گردیده است، و افراد فاسق را عزیز و گرامی، و مؤمنان را خوار و تحقیر شده می بینید، و مردم زکات را جریمه و مالیات می پندارند و گناه را غنیمتی می شمارند. و تمام این امور را صادق مصدق رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و اوصیای او (علیهم السلام) خبر داده اند، و از خدای تعالی خواستاریم که ظهور ولیش را زودتر برساند، که آن حضرت مؤمنین را با خیر و عافیت رهایی می دهد، و از محنت ها بیرون می برد. و قسمی از این علامت ها را که خبر داده اند پیش از چند سال واقع گشت، و بدون تردید مشاهده کردن آن امور مایه یقین مؤمنین و اتمام حجت بر منکرین و تردید کنندگان و مکذبین می باشد.
حدیث دوم: و اما حدیث دوم یعنی خبر از ابوحمزه ثمالی؛ اول و آخرش دلالت دارند بر این که مقصود امام (علیه السلام) آن است که خبر را از او مخفی بدارد، و خود حدیث اعلام می دارد که کتمان و پوشیدگی را می خواهد، و جهت آن را هم در جواب سؤال بیان فرمود. توضیح مطلب این که: خداوند -عز و جل- لوح محفوظ را در آسمان آفریده، و همه علوم و وقایع و حوادث و قضایا و احکام را در آن ثبت کرده، چنان که خدای تعالی فرموده: و ما من دابة فی الأرض الا علی الله رزقها و یعلم مستقرها و مستودعها کل فی کتاب مبین(711)؛ و هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر این که روزی اش بر خداوند است و خدا می داند قرارگاه (منزل دائمی) و آرامشگاه (منزل موقت) او را، و احوال همه خلق در کتابی بیانگر ثبت است. و در سوره طه فرموده است: قال علمها عند ربی فی کتاب(712)؛ (موسی در جواب فرعون) گفت احوال آن ها (اقوام سلف) به علم ازلی خداوند در کتابی (لوح محفوظ) ثبت است.
و در سوره نمل فرموده: و ما من غائبة فی السماء و الارض الا فی کتاب مبین(713)؛ و هیچ امری در آسمان و زمین پنهان نیست مگر این که در کتابی آشکار هست.
و در سوره سباء آمده است: لا یعزب عنه مثقال ذرة فی السماوات و لا فی الارض و لا اصغر من ذلک و لا اکبر الا فی کتاب مبین(714)؛ مقدار ذره یا کمتر و بیشتر از ذره ای از موجودات عالم در همه آسمان ها و زمین نیست جز آن که در کتابی آشکار است.
و در سوره فاطر است: و ما یعمر من معمر و لا ینقص من عمره الا فی کتاب(715)؛ و کسی عمر طولانی نکند و یا از عمرش نکاهد جز آن که همه در کتاب ثبت است.
و در سوره ق فرموده: و عندنا کتاب حفیظ(716)؛ و کتاب کاملا" حافظی (لوح محفوظ) نزد ما است.
و در سوره حدید فرماید: ما اصآب من مصیبة فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبرأها(717)؛ هر رنج و مصیبتی که در زمین (از قحطی و آفت و فقر و ستم) یا در جانهای خویش به شما رسد همه در کتاب (لوح محفوظ) پیش از آن که در دنیا ایجاد کنیم ثبت است.
و در سوره واقعه فرموده: انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون(718) که این قرآن کتابی بسیار بزرگوار و سودمند و گرامی است، در لوح محفوظ سر حق، که جز دست پاکان بدان نرسد.
و نظیر لوح محفوظ آسمانی را در زمین آفرید و او امام (علیه السلام) است، که او لوح عالم ملک است چنان که لوح اول برای عالم ملکوت می باشد، و تمام آنچه را در لوح آسمانی سپرده در امام (علیه السلام) قرار داده و ثبت فرموده است، پس خدای تعالی فرموده: و کل شی ء احصیناه فی امام مبین(719)؛ و همه چیز را در امام مبین شماره کرده ایم. و او تعالی فرموده: حم و الکتاب مبین(720)؛ که در روایات چندی آمده که امیرالمؤمنین (علیه السلام) همان امام مبین است.
و در کافی از امام موسی کاظم (علیه السلام) در حدیث نصرانی ای که مسلمان شد آمده این که: حم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و کتاب مبین؛ علی امیرالمؤمنین (علیه السلام) می باشد.(721)
و در روایات در ابواب و چگونگی های علوم امامان (علیهم السلام) بیش از آن است که شمارش گردد، اگر می خواهید بخشی از آنها را ببینید بر شما باد به کتاب بصائر الدرجات -که خدای تعالی مصنف آن را بهترین پاداش دهد-.(722) و روایات مستفیضی وارد شده که تمام امامان (علیهم السلام) در علم و نیز در شجاعت و دیگر صفات پسندیده مساوی هستند، و این که آنچه امیرالمؤمنین (علیه السلام) دانسته بود امام بعد از او هم دانسته است، و همین طور امامان دیگر.
حال که این مطلب را دانستی گوییم: همان طور که خداوند در لوح محفوظ آسمان علم همه چیز را ثبت فرموده ولی جز آنچه صلاح است آشکار شود را اظهار نمی نماید، و غیر از آن را از اهل عالم مخفی می دارد، بر حسب اقتضای احوال اشخاص و زمان ها، همین طور لوح محفوظی که در زمین قرار داده است و هر علمی که در لوح آسمان ثبت فرموده و در وی نیز به ودیعت سپرده است، برای اهل عالم، از آن ظاهر نمی سازد مگر آنچه را صلاح در اظهار آن است، و غیر از آن را از ایشان مخفی می دارد، چنان که خدای -عز و جل- فرموده: و لکن ینزل بقدر ما یشاء(723)؛ و لیکن روزی خلق را به اندازه ای که بخواهد نازل می گرداند. و خدای تعالی فرموده: الم تر کیف ضرب الله مثلا" کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فی السماء تؤتی اکلها کل حین باذن ربها(724)؛ آیا نمی بینی که خداوند چگونه کلمه پاکیزه را به درخت زیبایی مثل زده که اصل ساقه آن بر قرار باشد و شاخه آن به آسمان بر شود، و به اذن پروردگارش همه اوقات میوه های مأکول و خوش دهد. که امام (علیه السلام) همان درخت پاکیزه است -چنانکه در روایات بسیار بلکه متواتری آمده- و میوه آن علم اوست که هر چه بخواهد به اذن پروردگارش از آن افاضه می کند، بر هر کس و هر گونه که بخواهد، چنان که از روایات متواتر و بسیاری که از ایشان (علیه السلام) رسیده ظاهر می شود.
و خلاصه سخن این که امام خواسته است با این بیان مطلب را از راوی پوشیده بدارد، و شاهد بر این است اول سخن از سؤال و جواب. و نیز شاهد بر آنچه یاد کردیم فرمایش امام صادق (علیه السلام) است به ابو جعفر محمد بن نعمان احول در حدیث طولانی شریفی که در تحف العقول و غیر آن روایت آمده که: ای پسر نعمان؛ همانا علم نمی تواند هر چه را می داند به تو خبر دهد، زیرا که آن سر خداوند است که به جبرئیل سپرده، و جبرئیل به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) راز گفت، و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را به علی (علیه السلام) سپرد، و علی (علیه السلام) به حسن (علیه السلام) سپرد، و حسن آن را به حسین (علیه السلام) سپرد، و حسین آن را به علی (علیه السلام) سپرد، و علی آن را به محمد (علیه السلام) سپرد، و محمد آن را به کسی (منظور خود آن حضرت است) راز گفت، پس شتابزدگی مکنید که به خدا سوگند این امر سه بار نزدیک شد شما آن را فاش کردید، پس خداوند آن را به تأخیر انداخت، به خدا شما هیچ سری ندارید مگر این که دشمنتان از شما آن را بهتر می داند...(725) در این کلام دقت و تأمل کنید، که برای کسی که گوش شنوایی داسته باشد فریاد می زند که امامان (علیهم السلام) وقت فرج را می دانسته اند ولی از سوی خدای تعالی مأمور بوده اند که آن را کتمان نمایند چونکه شیعیان تحمل آن را ندارند.
اگر بگویید: بنابراین لازم است که سخن امام (علیه السلام) در خبر ابوحمزه دروغ باشد، زیرا که آن حضرت (علیه السلام) فرمود: و پس از آن نزد ما وقتی برای آن قرار داده نشد؟ در جواب گویم: شیخ اجل محمد بن الحسن صفار در کتاب بصائر الدرجات به سند صحیح خود از حضرت امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: به درستی که من کلمه ای را می گویم هفتاد وجه در آن هست که از عهده هر یک می توانم بیرون آیم.(726) و به سند خود از علی بن حمزه آورده که گفت: من و ابوبصیر بر حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) وارد شدیم، در همان حال که ما نشسته بودیم حضرت ابو عبدالله سخنی گفت. من در دل گفتم: این را برای شیعیان خواهم برد، به خدا این حدیثی است که اصلا" مثل آن را نشنیده ام، گوید: پس آن حضرت (علیه السلام) به صورت من نگاه افکند سپس فرمود: من یک حرف را بر زبان می آورم هفتاد وجه در آن برایم هست، اگر بخواهم این را می گیرم و اگر بخوام آن را می گیرم.(727)
و به سند صحیح خود از حضرت امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: شما تا وقتی که معانی کلام ما را بشناسد فقیه ترین مردم هستید، همانا سخن ما بر هفتاد وجه منصرف می گردد.(728)
و در معنی این روایات، روایات مستفیض بلکه متواتری هست، و اینها دلالت می کند بر این که هر گاه از ایشان (علیهم السلام) سخنی صادر شد که به ظاهر با سایر احادیثشان اختلاف دارد، یا از ظاهر آن احتمال دروغ بودنش می رود، یا مانند این ها، دلالت می کند بر این که ایشان ظاهر آنرا منظور نداشته اند، و راه بیرون شدن از آن برایشان هست، پس بر ما واجب است ایشان را تصدیق کنیم، و علم آن را به خوشان واگذار نماییم، که بسا می شود چیزی را به خاطر بعضی از حکمت ها و مصالح و تقیه از بعضی از حضار انکار می کنند، و در کلامشان توریه ای هست یا یکی از وجوهی که نمی شناسیم، و خودشان نسبت به آن دانا هستند، و شما خواننده عزیز اگر از اهل تتبع و کاوش در سخنان ایشان باشید شواهد بسیاری برای صحت آنچه یاد کردیم به یاری خدای تعالی و برکت اولیای او به دست خواهید آورد.
و از جمله آن شواهد در کافی(729) و غیر آن از سدیر آمده که گفت: من و ابوبصیر و یحیی بزاز و داوود بن کثیر در مجلس حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) بودیم که بناگاه آن حضرت خشمگین (از اندرون خانه) نزد ما آمد، و چون در جای خود قرار گرفت فرمود: شگفتا از عده ای که پندارند ما غیب می دانیم، غیب را جز خدای -عز و جل- کسی نمی داند، به درستی که در صدد شدیم کنیزم فلانه را بزنم از من فرار کرد، و ندانستم که در کدامیک از اتاق ها رفته است، سدیر گوید: چون آن حضرت از جای برخاست و به درون منزلش رفت، من و ابوبصیر و میسر بر آن حضرت وارد شدیم، و عرضه داشتیم: فدایت شویم، شنیدیم که شما در مورد کنیزک خود چنین و چنان فرمودی، و ما می دانیم که شما علم بسیاری می دانید، و شما را به علم غیب نسبت نمی دهیم؟ گوید: فرمود: ای سدیر آیا قرآن نخوانده ای؟ گفتم: چرا، فرمود: آیا از آنچه در کتاب خدای -عز و جل- خوانده ای ندیدی که فرمود: قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک(730)؛ و آن کسی که به علم کتاب الهی دانا بود گفت که پیش از ان که چشم بر هم زنی تخت را بدینجا آورم. سدیر گوید: عرضه داشتم: فدایت گردم، این را خوانده ام، فرمود: آیا آن مرد را شناخته ای و آیا می دانی که چقدر از علم کتاب نزد او بود؟ گوید عرضه داشتم: آن را به من خبر ده، فرمود: مقدار یک قطره از آب دریای سبز، این چقدر از علم کتاب است؟ عرض کردم: فدایت شوم چقدر کم است، فرمود: ای سدیر، چقدر زیاد است این که خدای -عز و جل- او را به علمی نسبت دهد که به تو خبر داده است، ای سدیر آیا در آنچه از کتاب عز و جل نیز خوانده ای این را یافته ای که: قل کفی بالله شهیدا" بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب(731)؛ بگو تنها گواه بین من و شما خدا و عالمان حقیقی به کتاب خدا کافی خواهد بود. گوید: عرضه داشتتم: آن را خوانده ام فدایت گردم: فرمود: آیا کسی که همه علم کتاب نزد اوست داناتر است یا کسی که بخشی از علم کتاب نزدش هست؟ عرض کردم: بلکه کسی که تمام علم کتاب نزد او هست گوید: پس آن حضرت با دست به سینه خود اشاره کرد و فرمود: علم کتاب به خدا سوگند همه اش نزد ما است، علم کتاب به خدا سوگند همه اش نزد ما است.
توجه و تتمه مطلب: به این حدیث شریف نظر کن و در آن از اول تا آخر تدبر نمای که صحت آنچه گفتیم برایت معلوم می شود، این که آنچه از ایشان (علیه السلام) صادر گشته که بر سلب علم از خودشان مشتمل است بر ظاهرش نیست، بلکه به خاطر نوعی از مصلحت از آنان صدور یافته، چنان که آن جناب (علیه السلام) دانستن جای کنیزک را از خود نفی کرد، از این جهت بوده که افرادی از اهل نفاق یا غلو در مجلس بوده اند، ویا از جهت دیگری غیر از این از جهاتی که آن حضرت می دانسته، سپس وقتی مانع بر طرف گشت آن حضرت (علیه السلام) وفور و بسیاری علم خود را توضیح داد، و این که همه چیز را می داند، و علم غیب دارد، که به اسم خداوند -جل جلاله- سوگند یاد کرد به این که همه علم کتاب نزد اوست، و این دلالت دارد بر این که آن جناب عالم به غیب است و به آنچه بوده و آنچه خواهد بود به جهت آنچه دانستی از آیاتی که دلالت دارد بر این که خداوند -عز و جل- همه آنها را در کتاب -که لوح محفوظ است - ثبت فرموده است، واین حدیث همچون سایر احادیث دلالت می کند بر علم امام به تمام آنچه در لوح محفوظ هست، از همین روی در چند زیارت و روایت از امام (علیه السلام) تعبیر آمده به: عیبة علم الله؛ مخزن علم خداوند، و بر شما باد که در کلمات ایشان (علیه السلام) جستجو و تدبر کنید تا ایمانتان بیشتر و یقینتان کامل تر شود، و توفی از خدا است.
دنباله ای از بحث در تأیید مطلب: حافظ برسی (رحمةالله) در کتاب مشارق انوار الیقین گفته: امام (علیه السلام) از چند جهت از لوح محفوظ برتر و بالاتر است:
اول: این که لوح ظرف حفظ و ظرف سطرها و نوشته هاست، و امام محیط بر سطرها و اسرار سطرهاست، پس او از لوح افضل است.
دوم: اینکه؛ لوح محفوظ بر وزن مفعول و امام مبین بر وزن فعیل و آن به معنی فاعل است، پس او به اسرار لوح داناست، و اسم فاعل از اسم مفعول برتر و اشرف است.
سوم: این که ولی مطلق ولایتش شامل همه است، و محیط به همه است، و لوح داخل در اشیاء می باشد، پس امام بر لوح دلالت دارد و بالای آن است، و به هر چه در آن هست دانا می باشد.(732)