مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد دوم

نویسنده : سید محمد تقی موسوی اصفهانی مترجم : سید مهدی حائری قزوینی‏

شصت و هشتم: بزرگداشت اماکنی که به قدوم آن حضرت (علیه السلام) زینت یافته اند

مانند: مسجد سهله، و مسجد اعظم کوفه، و سرداب مبارک در شهر سامره، و مسجد جمکران و غیر این ها از مواضعی که بعضی از صلحا، آن حضرت را در آنجاها دیده اند، یا در روایات آمده که آن جناب در آنجا توقف ندارد، مانند: مسجد الحرام، و تعظیم و احترام سایر چیزهایی که به او اختصاص دارد و منتسب می باشد، مانند: نام ها و القاب و کلمات و توقیعات و لباس های آن حضرت (علیه السلام) و کتاب هایی که احوالات آن بزرگوار و آنچه متعلق به اوست در آن ها یاد گردیده، و مانند این ها...در اینجا نخست در استحباب و رجحان آن سخن می گوییم، و دوم در بیان چگونگی بزرگداشت و تعظیم آن مشاهده، و آنچه به وسیله آن ها بزرگداشت حاصل می گردد.

مبحث اول: ماییم شعائر و اصحاب

به توفیق خداوند گوییم: آنچه بر این معنی دلالت دارد یا آن را تأیید می کند چند امر است:
1- از جمله، فرموده خدای -عز و جل- و من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب(622) و هر کس شعائر خداوند را بزرگ و محترم دارد پس به درستی که این از (صفات) دل ها با تقوی است. و بیان آن به دو وجه است:
وجه اول: منظور از شعائر خدای تعالی -به حسب آنچه از تدبر در آیات و روایات و ملاحظه معنی شعار و اشعار و کاوش در موارد استعمال آن ها استفاده کرده ایم - هر آن چیزی است که انتساب خاص و ارتباط ویژه ای به خدای -عز و جل- داشته باشد، خواه بدون واسطه و خواه با واسطه باشد، به گونه ای که در نظر شرع و عرف بزرگ داشتن آن تعظیم خداوند منسوب گردد، و تحقیر و توهین آن؛ تحقیر و توهین خدای -عز و جل- به شمار آید، مانند: اسم ها، کتاب ها، پیغمبران، فرشتگان، مساجد، اولیا، و اهل ایمان به او، و زمانهای مخصوصی که او احترام آن ها را واجب فرموده، و خانه هایی که فرمان داده بلند گردند و نام او در آن ها یاد شود، و توقفگاه ها و مشاهد معابد اولیای او، و احکام خدای تعالی؛ از فرایض و غیر آن ها، و حدود الهی، و حج و مناسک و اعمال آن، خدای -عز و جل- فرموده: و البدن جعلناها لکم من شعائر الله(623)؛ و نحر شتران فربه را از سوی شما از شعائر خداوند مقرر داشتیم.
و در این آیه دلالت بر آن است که شعائر خداوند در قربانی کردن شتران فربه منحصر نیست -به طوری که بعضی پنداشته اند- و مصادیق بسیار دیگری نیز دارد که شمردن آن ها غیر ممکن یا بسیار مشکل است. و پوشیده نیست که مواقف و مشاهد و معابد و لباس ها و نوادگان امامان (علیهم السلام) از آن مصادیق می باشند، زیرا که آن ها با یک یا چند واسطه منتسب به خدای -تعالی- هستند، نمی بینی که خدای -تعالی- نحر کردن شتران فربه را از شعائر الله قرار داده، با این که آن ها به سوی خانه کعبه که خدای تعالی آن را به خود نسبت داده است به آن ها است چه فرقی هست؟ چون که امامان (علیهم السلام) حجت های خداوند و نشانه های روشن اویند، و ایشان از بیت الحرام عزیزترند و برترند. بلکه در بعضی از روایات آمده که: مؤمن از کعبه مشرفه عزیزتر است. جهتش آن است که ایمان به خدای تعالی عزیزترین و برترین امور است، لذا خدای تعالی فرموده: (و هر کس شعائر خداوند را بزرگ و محترم بدارد پس به درستی که این از (صفات) دل های با تقوی است). که در مقام بیان فضیلت تعظیم شعائر توجه داده که تقوای دل ها مهمترین و برترین امور است. و آن چیزی است که نیازی به ذکر فضیلت و بیان مقام برجسته و منزلت والای آن نزد خدای -عز و جل- نیست.
به توضیح اینکه خدای تعالی پس از آنکه قسمتی از احکام را در سوره حج بیان فرمود، به توحید و اخلاص و بیزاری از شرک فرمان داد به این که فرمود: حنفاء لله غیر مشرکین به(624)؛ خاص و خالص بی هیچ شائبه شرک، خدا را بپرستید. سپس نتیجه و عاقبت شرک را چنین گوشزد فرمود: و من یشرک بالله فکأنما خر من السماء فتخطفه او تهوی به الریح فی مکان سحیق(625)؛ و هر آن که به خداوند شرک ورزد چنان است که از آسمان سقوط کند پس مرغان (لاشخور) او را بربایند یا باد تندی او را به مکان دور دستی بیفکند. آنگاه به نشانه توحید و ایمان توجه داد که فرمود: و من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب. تا این مطلب را توجه دهد که نشانه کسی که دلش از شرک خالص گشته و به زیور ایمان خود را آراسته، و به نور توحید روشنی یافته: تعظیم شعائر خداوند است، چون کسی که چیزی را دوست بدارد هر آن چیزی که اختصاص و انتساب به آن دارد را نیز دوست می دارد، و این چیزی است که بالعیان مشاهده می شود و به عقل و نقل تأیید می گردد، پس مؤمن به سبب معرفت و محبتش نسبت به خدای تعالی، هر چیزی که به او -تعالی- اضافه و منسوب باشد با خصوصیتی که از غیر خودش متمایز شود را دوست می دارد، لذا مراتب تعظیم و احترام بر حسب تفاوت درجات ایمان و محبت و اخلاص مؤمن نسبت به خداوند -عز و جل- و نیز تفاوت مراتب آن چیزی که منسوب به خدای تعالی است از جهت ویژگی ها و اسبابی که مایه انتساب و اختصاصش به خداوند گردیده تفاوت می یابد.
حاصل آنچه یاد کردیم این که هر آنچه انتساب خاصی به خدای تعالی داشته باشد مایه شرافت آن خواهد بود، و از جمله شعائر خداوندی می شود و تعظیم آن تعظیم شعائر الله محسوب می گردد؛ خواه انتساب آن شی ء بدون واسطه باشد یا با واسطه، و مواقف و مشاهد امام (علیه السلام) از جمله آن ها است، آن ها نظیر مساجد می باشند که به خدای تعالی منتسب هستند، به سبب اینکه برای عبادت خداوند -عز و جل- قرار داده شده اند، ولی لازمه اش این نیست که این اماکن متبرکه در تمام احکام با مساجد مشارکت داشته باشند، زیرا که احکام خاصی که در شرع برای مکان معینی اختصاص یافت به غیر آن سرایت داده نمی شود مگر با دلیل خاص. البته در تمام اموری که در عرف تعظیم و احترام اماکن محسوب گردد مشارکت دارند، و بیان این مطلب در مبحث دوم ان شاء الله تعالی خواهد آمد.
و باید دانست که آنچه ما در بیان معنی شعائر یاد کردیم منافات ندارد با آنچه بعضی تفسیر کرده اند که منظور از آن تمام دین خداوند است، و بعضی دیگر آن را به معالم دین خداوند، و بعض دیگر آن را به نشانه هایی که خداوند برای طاعت خود نصب فرموده، و برخی به محرمات، و بعضی مناسک حج تفسیر کرده اند. و آنچه در فرمایش امیر المؤمنین (علیه السلام) که: ماییم شعائر خواهد آمد؛ زیرا که ظاهر از ملاحظه اشباه و نظایر آن است که هر کدام از این تفسیرها ذکر بعضی از مصادیق با اظهر آن ها است، و همه به آنچه به تأیید خداوند و برکت اولیای او یاد کردیم و بیان داشتیم بر می گردد.
وجه دوم: این که در کتاب مرآة الانوار از امیرالمؤمنین (علیه السلام) به طور مرسل روایت کرده که فرمود: نحن الشعائر و الاصحاب(626)؛ ماییم شعائر و اصحاب. و پوشیده نیست که منظور از این که فرموده: ماییم یا رسول خدا و امامان است و یا فقط امامان، زیرا که ایشان عظیم ترین و برترین شعائر خداوند می باشند، و بدون تردید احترام کردن آنچه منتسب به ایشان است تعظیم آنان می باشد، و آنان شعائر خداوندند، پس بزرگ داشتن آنچه به ایشان اختصاص و انتساب دارد؛ در حقیقت تعظیم آنان است که شعائر الله هستند، و این واضح است و هیچ پوشیدگی در آن نیست، پس بحمد الله معلوم گشت که تعظیم و احترام هر آن چیزی که به مولایمان حضرت حجت (علیه السلام) و نیز سایر امامان (علیه السلام) منتسب می باشد و به طور خاصی به ایشان اضافه می گردد و از مواقف و مشاهد و ضریح ها و نوشته ها و کتاب ها و جامه ها و احادیث و سخنان نوادگان و شیعیان ایشان، و غیر این ها.. رجحان دارد، و در استحباب این امور جای تأمل نیست.

توجه و تحقیق در معنی فرموده امیر المؤمنین (علیه السلام) ماییم شعائر و اصحاب:

بدان که در این حدیث چند وجه محتمل است: یکی: این که اشاره باشد به آنچه در دعای شب نیمه شعبان وارد شده که امامان (علیهم السلام) اصحاب حشر و نشر می باشند. و از امیر مؤمنان (علیه السلام) در حدیثی که از بصائر حکایت شده، آمده است: انا الحاشر الی الله؛ من حشر دهنده به سوی خداوند هستم.
و در بخش چهارم کتاب در بحث شفاعت آن حضرت (علیه السلام) حدیثی که بر این معنی دلالت دارد نیز گذشت، و در این معنی تعجبی نیست زیرا که آنان (علیهم السلام) جایگاه های مشیت خداوند و حامیان و مدافعان دین خداوند می باشند چنان که در دعای ماه رجب از حضرت حجت (علیه السلام) رسیده، و خدای تعالی به حضرت عیسی فرمود: و اذ تخرج الموتی باءذنی(627)؛ و آنگاه که به اذن من مردگان را زنده می کنی. و بدون شک ایشان از حضرت عیسی (علیه السلام) افضل هستند، و نیز از اسرافیل که در صور خواهد دمید، و از ایشان (علیهم السلام) بارها زنده کردن مردگان به اذن خدای تعالی در دنیا صادر گشته تا جایی که به حد تواتر رسیده است، و مؤیدات این مطلب زیاد است که جای ذکر آن ها نیست. و محتمل است که منظور این باشد که آنان صاحبان شر و نشر در زمان رجعت می باشند. والله العالم.
دوم: این که منظور از فرمایش آن حضرت (علیه السلام) و الاصحاب این است که ایشان اصحاب سر و راز می باشند. و مؤید این است آنچه در روایات آمده که خدای تعالی روز غزوه طائف و خیبر و حنین و تبوک با علی (علیه السلام) راز گفت: این روایات در البرهان و چند کتاب معتبر دیگر یاد شده اند. و نیز مؤید آن است آنچه از امامان (علیهم السلام) در بصائر و غیر آن روایت آمده که: امر ما سر، و سری است که با سر پوشانده شده است(628).
و در حدیث دیگری آمده است: همانا امر ما خود حق است، و حق حق، و آن ظاهر است، و باطن ظاهر، و باطن باطن، و آن سر است، و سر سر و سر پنهان شده، و سری که با سر پوشانده شده است، و شرح این سخن را بسیاری از فهم ها در نمی یابند(629). چنان که در بسیاری از روایات از ایشان (علیه السلام) روایت گردیده که: حدیث ما صعب مستصعب است، آن را متحمل نشود مگر فرشته ای مقرب، و یا پیغمبری مرسل، و یا مؤمنی که خداوند دلش را برای ایمان آزموده باشد، از این روی دیدیم که اجمال بهتر است از شرح آن خود داری کردیم. و نیز مؤید آنچه یاد کردیم روایاتی است که در ابواب (و منابع) علوم امامان (علیهم السلام) رسیده که از گونه های علوم ایشان (علیهم السلام): تأثیر در گوش های آنان است. در این باره روایات متعدد معتبری آمده که در کتاب های کافی و بصائر و غیر آن ها ذکر گردیده است.
و از جمله روایتی است که در بصائر در وصف امام و بعضی از شئون او روایت آمده از مولایمان حضرت باقر (علیه السلام) که فرمود: در حالی که (امام) جنینی است در شکم مادر سخن را می شنود، و چون به زمین رسد بر بازوی راستش نوشته شده است: و تمتت کلمة ربک صدقا" و عدلا" لا مبدل لکلماته و هو السمیع العلیم(630)؛ و کلمه پروردگارت از روی صدق و عدل به حد تمام و کمال رسید، هیچ کس کلمات او را تبدیل نتواند کرد و او است شنوای دانا. پس از آن نیز برایش عمودی از نور زیر عرش تا زمین بر می انگیزد که در آن تمام کارهای خلایق را می بیند، سپس برای او عمود دیگری از نزد خداوند تا گوش امام منشعب گردد که هرگاه (علم امام) فزونی نیاز داشت (بدین وسیله) به او القا می شود(631)
سوم: این که فرموده امیرمؤمنان (علیه السلام) والاصحاب اشاره به روایتی باشد که از ایشان رسیده است: ما را با خداوند حالت هایی است: او در آن ها ماییم، و (در عین حال) او (در مقام خدایی) او است، و ما در مقام بندگی خودمانیم. و در دعایی که در کتاب اقبال از حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به توسط شیخ بزرگوار محمد بن عثمان (رحمةالله) برای هر روز از ماه رجب روایت گردیده چنین آمده است لا فرق بینک و بینها الا انهم عبادک و خلقک فتقها و رتقها بیدک بدؤها منک و دعوها الیک(632)؛ میان تو و آنان جدایی نیست جز آنکه (تو خدایی و) و آنان بنده و مخلوق تو اند، فتق و رتق و پیوستن و جداگشتن آن آیات به دست تو و سرآغازشان از تو، و بازگشت آن ها به سوی تو است...و این مرتبه برترین مراتب است که بالاتر از آن برای ممکن الوجود امکان ندارد، و این مرتبه پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین (علیهم السلام) است که عالم الهاهوت نامیده می شود، و آن عالم وجه اعلی از ناحیه ای است که قسمت اعلای حقیقت محمدیه است، و با قطع نظر از آنچه پایین تر از آن است، و بالاتر از این جایگاه مقامی نیست مگر عالم ازل اصلی یعنی عالم ذات بحت باری تعالی است، که نه اسمی دارد و نه رسمی، و اوست غیب الغیوب، و این عالم ربوبیت است، و آن در عالم هست و در عالم نیست، و در جایی نیست و هیچ جا از او خالی نباشد، زمان بر او نمی گذرد، و هیچ زمانی از او خالی نیست، و اگر بخواهی توضیح مقام هاهوت را بدانی به آهن گداخته نظر کن که چگونه با مصاحبت آتش، آتش شده، ولی آتش نیست، هم آن است و هم آن نیست، و آتش آتش است و آهن گداخته شده آهن، پس فرموده آن حضرت (علیه السلام): او در آن ها ماییم، و ما او هستیم به خاطر ظهور تمام آثار واجب الوجود - تعالی شأنه- از ایشان در وجود ایشان و او واجب الوجود است که از شباهت آفریدگان منزه است، پس او اوست، و ما بندگانی آفریده شده و نیازمند به اوییم، پس ما، ما هستیم.
و از آنچه یاد کردیم معنی آنچه از آن حضرت (علیه السلام) روایت آمده معلوم گشت که فرمود: ای سلمان ما را از مقام ربوبیت پایین بدانید، و قسمت های بشری را از ما دفع نمایید که ما از آنها دوریم، و از آنچه بر شما روااست منزهیم، سپس درباره ما آنچه خواهید بگویید....و فرموده امام (علیه السلام) را در زیارت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که: السلام علی نفس الله تعالی القائمة فیه بالسنن؛ سلام بر نفس خدای تعالی که قائم است در او به سنت ها. و در زیارت دیگری راجع به آن حضرت (علیه السلام) است که: السلام علی نفس الله العلیا؛ سلام بر آن نفس عالیه خداوند. و آنچه در تأویل فرموده خدای تعالی: تعلم ما فی نفسی و لا اعلم ما فی نفسک(633)؛ آمده که منظور از نفس الله امیرالمؤمنین (علیه السلام) است.(634) و نیز از اینجا ظاهر می شود معنی فرموده آن حضرت (علیه السلام) در خطبه شقشقیه: ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر؛ سیل فضیلت از من سرازیر می شود و هیچ پرواز کننده ای به قله عظمت من نخواهد رسید.(635) و هم چنین معنی آنچه از امامان (علیه السلام) رویت گردیده که هیچ کس نمی تواند آنان را توصیف کند.
و از اینجا معلوم می شود که تعجبی ندارد آن که امیرالمؤمنین (علیه السلام) حشر دهنده به سوی خداوند و مقلب احوال باشد چنان که در زیارت آن حضرت آمده؛ و منافاتی ندارد که آن حضرت هم حشر دهنده و هم محشور و هم محشور الیه و حسابرس و جزا دهنده باشد، چنان که در روایات متعددی در معنی فرموده خدای تعالی: ان الینا ایابهم ثم ان علینا حسابهم(636)؛ البته که بازگشت آنان به سوی ما است، آنگاه حسابرسی شان بر ما خواهد بود. آمده است، به کافی و برهان(637) و غیر اینها رجوع کنید. و این سه وجه در معنی این کلام شریف به نظر رسید.
چهارم: آنچه دوست ما که همنام پنجمین ائمه (علیهم السلام) است(638) احتمال داده، این که منظور از فرموده آن حضرت (علیه السلام): ماییم شعائر و اصحاب همان امامان (علیهم السلام) باشند و معنی: اصحاب اشاره به روایتی باشد که از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده که فرمود: اصحاب همچون ستارگانند به هر کدام اقتدا کنید هدایت خواهید شد. یعنی مقصود آن حضرت (علیه السلام) از اصحاب؛ همان ائمه اطیاب و شفعای روز حساب می باشند، نه هر کس که چند روزی با پیغمبر هم صحبت شده و در زندگی خود گناهانی مرتکب گردیده، به طوریکه بعضی کوردلان پنداشته اند، و دوست یاد شده ما یادآور شد که حدیثی در تفسیر فرموده پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): اصحاب من همچون ستارگانند به معنی مذکور روایت گردیده است، والله العالم.
و حدیث همان است که شیخ صدوق در معانی الاخبار روایت کرده به سند خود از اسحاق بن عمار از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) از پدرانش که: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر چه را در کتاب خدای -عز و جل- یافتید باید به آن عمل کنید در ترک آن هیچ عذری برایتان نیست، و هر آنچه در کتاب خدای عز و جل نباشد و درباره آن سنتی از من هست، پس در ترک سنت من هیچ عذری برای شما نیست، و هر چیزی که درباره آن سنتی از من به دستتان نرسیده پس آنچه اصحابم گفتند بکار بندید، که همانا مثل اصحاب من در میان شما همچون ستارگان است که به هر کدام گرفته شود راهنمایی گردد، و هر کدام از گفته های اصحابم را که بگیرید هدایت شوید؟ و آمد وشد نزد اصحاب من برای شما رحمت است. عرض شد: یا رسول الله اصحاب تو کیانند؟ آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اهل بیت من(639).
اکنون به اصل مطلب باز می گردیم و می گوییم:
2- و از جمله اموری که بر آن دلالت دارد روایتی است که در کتاب خلاصه علامه، و بحار به سند صحیحی از سلیمان بن جعفر آمده که گفت: علی بن عبیدالل بن حسین بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب به من گفت: پس چه چیز تو را از این کار باز می دارد؟ جواب داد: احترام و هیبتی که آن حضرت دارد و این که بر آن جناب بیمناکم.
سلیمان بن جعفر گوید: پس از چندی حضرت ابوالحسن (علیه السلام) را مختصر کسالتی عارض شد، و مردم از آن جناب عیادت کردند، من به ملاقات علی بن عبیدالله رفتم و به او گفتم: آنچه می خواستی برایت پیش آمد، حضرت ابوالحسن (علیه السلام) مختصر کسالتی یافته و مردم به عیادتش رفته اند، اگر می خواهی به محضرش شرفیاب گردی امروز وقت آن فرارسیده. راوی گوید: او به عیادت حضرت ابوالحسن (علیه السلام) رفت، و آن جناب با کمال احترام و تقدیری که او مایل بود با وی رفتار کرد، پس علی بن عبید الله از این جهت بسیار خوشحال شد. مدتی بعد علی بن عبیدالله بیمار شد، حضرت ابوالحسن امام رضا (علیه السلام) از او عیادت کرد، من نیز همراه آن حضرت بودم، پس آن جناب نزد او نشست تا این که همه عیادت کنندگان رفتند، و چون از نزد او بیرون آمدیم یکی از کنیزانم برایم خبر آورد که ام سلمه همسر علی بن عبیدالله از پشت پرده به حضرت امام رضا (علیه السلام) نگاه می کرد، و چون آن جناب از خانه آنها بیرون رفت از پشت پرده بر آمد و بر جایگاهی که حضرت ابوالحسن الرضا (علیه السلام) نشسته بود خود را برافکند و بر آن بوسه می زد و بدن خود را بر او می کشید. سلیمان بن جعفر گوید: پس از آن نیز به دیدار علی بن عبیدالله رفتم، او نیز از جریان کار ام سلمه مرا خبر داد، من آن را به عرض حضرت ابوالحسن (علیه السلام) رساندم. آن بزرگوار فرمود: ای سلیمان، به درستی که علی بن عبیدالله و همسرش و فرزندش از اهل بهشت هستند، ای سلیمان، فرزندان علی و فاطمه (علیه السلام) هرگاه خداوند این امر امامت را به آنان شناساند، مانند سایر مردم نخواهند بود.(640)
می گویم: دلیل بر مطلب مورد بحث، تقریر آن حضرت (علیه السلام) است نسبت به کار همسر علی بن عبیدالله و مدح و ستودنش به این که: اهل بهشت هستند و فرزندان علی و فاطمه (علیه السلام)... یعنی: این که آن بانو محل نشستن آن جناب را بوسید و به آن تبرک جست، از جهت معرفتش به حق و مقام امام (علیه السلام) بود بر خلاف بیشتر مردم.
3- و از جمله دلایل فرموده خدای تعالی است: فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه(641)؛ در خانه هایی که خداوند امر فرموده (یا خواسته) که رفعت یابند و در آنها نام خدا یاد گردد. به ضمیمه آنچه در تفسیر و بیان مراد از ان روایت آمده، چنانکه در کتابهای غایة المرام و البرهان و کتب دیگر بزرگان به سندهای معتبری از طریق خاصه و عامه آورده اند که: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آیه: فی بیوت اذن الله ان ترفع... را قرائت کرد، مردی برخاست و عرضه داشت: این کدام منزل ها است ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؟ آن حضرت فرمود: منزل های پیغمبران. ابوبکر عرضه داشت: یا رسول الله این بیت ها از آن ها است؟ -و به خانه علی و فاطمه (علیه السلام) اشاره نمود- حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: آری، از بهترین آن ها است.(642)
و از عیسی بن داوود از حضرت موسی بن جعفر از پدرش (علیه السلام) آمده که درباره فرموده خدای تعالی: فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه... فرمود: خانه های آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بیت علی و فاطمه و حسن و حسین و حمزه و جعفر -صلوات الله علیهم اجمعین - می باشد... .
و در این باره روایات متعددی هست که به خاطر رعایت اختصار از آوردن آن ها خودداری کردیم: بیان استدلال این که: واژه اذن در اینجا یا به معنی امر است، مانند فرموده خدای تعالی: و داعیا" الی الله باذنه(643)؛ و ای پیامبر تو را فرستادیم تا به امر حق مردم را به سوی خداوند دعوت کنی. و یا به معنی اراده است، مانند فرموده خدای تعالی و اذ تخرج الموتی باذنی(644) و ای پیامبر متذکر شو هنگامی را که خداوند به عیسی بن مریم فرمود آنگاه که به اراده من مردگان را از قبرهای شان بیرون آوری. و بنابر هر دو فرض نتیجه آن است که خانه های آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خانه هایی است که خداوند دوست می دارد که رفعت یابند و نام او را در آن ها یاد گردد، هر چند که فرض کنیم اذن به معنی اراده تشریعیه است به قرینه فرموده خدای تعالی و یذکر فیها اسمه. و اذن در اینجا نمی تواند به معنی رخصت و اجازه باشد، زیرا که بدون تردید ذکر خداوند رجحان و استحباب دارد، و اگر اذن به معنی رخصت باشد با آن منافات خواهد داشت، پس متعین است که اذن به معنی امر باشد، و حاصل معنی این که: (در خانه هایی که خداوند امر فرموده که رفعت یابند و نام او را در آن ها یاد گردد) چون معطوف علیه در حکم؛ با معطوف شریک است و معنی رفعت دادن؛ احترام و تعظیم است نه رفعت حسی. و در صدق خانه فرق می کند، پس هر آنچه بر آن صدق کند که از خانه های آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است در رجحان و استحباب تعظیم و احترام داخل می باشد. البته هر جا که توقفشان در آن و اختصاصشان به آن بیشتر و تمام تر بود، تعظیم و احترامش بهتر و مهمتر است. و در تأیید این معنی واقعه خوبی هست که در مبحث دوم ان شاء الله تعالی خواهیم آورد.
و چنانچه شخص غیر منصفی با ما نزاع و جدال کند و بگوید: نمی پذیرم که عنوان بیت (خانه) بر هر جایی که شخص در بعضی از اوقات در آن توقف داشته، صدق کند. در جواب او گوییم: اولا": درستی آنچه گفتیم آشکار و معلوم ا ست. ثانیا": اگر آن را نپذیرید به مساوی بودن آن ها حکم می کنیم، به فحوای دلیل، زیرا که آنچه سبب احترام خانه هایی که آل محمد (علیهم السلام) در آن سکونت داشته اند شده، منسوب بودن آن خانه ها به ایشان است به جهت توقفشان در آن ها، و این در هر جایی که از جهت توقفشان در آن انتساب یافته موجود است، چنان که پوشیده نیست.
4- و از جمله فرموده خدای -عز و جل- فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی(645)؛ ای موسی پس تو نعلین (همه علاقه غیر مرا) از خود دور کن که تو در وادی مقدس قدم نهادی. که توصیف نمودن وادی به مقدس می رساند که در هر جای مقدسی تعظیم و احترام رجحان و استحباب دارد. و مشهور است که تقید کردن به وصف، علیت را می رساند، چنان که پوشیده نیست.
5- آنچه دلالت دارد بر خوبی تعظیم امام و رجحان داشتن آنچه از احترام برای او میسر است، که از مصادیق تعظیم و تکریم امام (علیه السلام): گرامی داشتن هر آن چیزی است که به او منتسب است، به سبب انتسابش به او، و این مطلب روشن است و هیچ گونه ابهامی ندارد. و این وجه به عنوان این که احترام نمودن و تعظیم کردن مقامات امام (علیه السلام) در حقیقت احترام و تعظیم خود امام است دلالت دارد. اما اینکه به عنوان تعظیم شعائر خداوند و تعظیم گردد مطلب و وجه دیگری است، بنابراین در آنچه یاد کردیم تکرار و وحدتی وجود ندارد چنان که مخفی نمی باشد.
6- و از جمله در کتابهای مزار مانند: مصباح الزائر سید بن طاووس و بحار الانوار مجلسی در آداب ورود به مسجد کوفه چنین آمده است: و چون به مسجد رسیدی بر آن در که معروف به باب الفیل است بایست و بگو: السلام علی سیدنا رسول الله محمد بن عبدالله و آله الطاهرین السلام علی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و رحمةالله و برکاته و علی مجالسه و مشاهده و مقام حکمته و آثار آبائه آدم و نوح و ابراهیم و اسمعیل؛ سلام بر سرور ما رسول خدا محمد بن عبدالله و بر آل پاکیزه او باد، سلام بر امیرمؤمنان علی بن ابی طالب و رحمت و برکات او بر ایشان باد، و بر مجالس و جایگاه های حضور او و مقام حکمتش و آثار پدرانش آدم و نوح و ابراهیم و اسماعیل...(646)
وجه استشهاد این که: سلام کردن بر مشاهد و مواقف امیر مؤمنان (علیه السلام) دلالت دارد بر این که هر جا که مشهد و موقف آن حضرت (علیه السلام) باشد، شرافت و امتیازی برای آن حاصل می گردد که مایه تعظیم و احترام خواهد بود، لذا به تحیت و سلام اختصاص یافته است. و چون این معنی برای مواقف و مشاهد و مجالس مولایمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) ثابت گشت، برای مواقف مولایمان حضرت حجت و سایر امامان (علیهم السلام) نیز ثابت است، زیرا که در آن فضایل و مانند آن ها که خدای -عز و جل- به ایشان اختصاص داده شرکت دارند، چنان که مخفی نمی باشد. و از اینجاست که می توان گفت: سلام و تحیت برای تمام مواقف و مشاهد امامان (علیهم السلام) رجحان دارد، هر چند که در هر یک از آن ها نص خاصی وارد نشده باشد، نظر به آنچه ثابت شده که تعظیم مشاهد و مجالس ایشان رجحان دارد، و آنچه نقل کردیم از تحیت و سلام بر مواقف و مجالس امیرالمؤمنین (علیه السلام) دلالت دارد بر این که این عمل از اقسام تعظیم و احترام است، چنانکه بر اهل خرد پوشیده نیست.
7- و از جمله: آنچه دلالت دارد بر استحباب اظهار محبت نسبت به کسی که مؤمن او را دوست می دارد، و نیز آنچه بر فضیلت دوستی کردن با یکدیگر و تحابب وارد گردیده، که این غیر از محبت است، زیرا که محبت و دوستی امری قلبی است و آن نشانه ایمان می باشد، و دوستی کردن به دیگری تحابب، اظهار قلبی به وسیله اعمال است، و این نشانه محبت قلبی و از ثمرات آن می باشد. و آنچه در مورد محبت کردن نسبت به ائمه (علیهم السلام) با دست و زبان وارد شده، که معنای محبت با دست و زبان؛ اظهار نمودن محبت به وسیله این دو عضو و سایر اعضا و اعمال و اموال می باشد، و این که دست و زبان به طور خاص ذکر گردیده از لحاظ آن است که آنچه از آثار محبت ظاهر می شود -همه آثار یا بیشتر آن ها- از اعمال و اموال از این دو عضو صادر می گردد بر خلاف سایر اعضا، پس با دست و زبان اموال خرج می شود، و اعمال پدید می آیند، و برادران دینی یاری می گردند، و ستمگران و تجاوزکاران از آنان دفع می شوند،...
و از جمله اقسام دوستی کردن و اظهار محبت: تعظیم هر آن چیزی است که به محبوب منتسب است از مجالس و مواقف و جامه ها و نوشتار او، و آنچه به وی اختصاص دارد و به او منتسب می باشد، چنان که از ملاحظه احوال و اعمال محبان نسبت به محبوبشان می بینیم، که گفته شده:
امر علی الدیار دیار لیلی - اقبل ذا الجدار و ذا الجدارا
فما حب الدیار شغفن قلبی - و لکن حب من سکن الدیارا
چون گذار من فتد از کوی یار - می زنم بوسه بر آن دشت و دیار
بوسه ها از عشق آن دلبر زنم - ورنه، با دیوار و در ما را چه کار؟
8- و از جمله فرموده خدای -عز و جل- است: یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی الا ان یؤذن لکم(647)؛ ای کسانی که ایمان آورده اید به خانه های پیغمبر داخل مشوید مگر این که به شما اذن داده شود. که این کار تعظیم و احترام آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) و خانه های منتسب به او است، و مواقف و مشاهد امامان (علیهم السلام) ملحق به خانه های پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد از جهت موضوع یا حکم و بیان استدلال چنان است که در استدلال به فرموده خدای تعالی: فی بیوت اذن الله ان ترفع... گذشت.
9- و از جمله؛ روایتی است که در مزار بحار و غیر آن از ازدی آمده که گفت: در شهر مدینه به قصد منزل حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) بیرون رفتیم، پس به ابوبصیر رسیدیم در حالی که از یکی از کوچه های مدینه بیرون می آمد، و او جنب بود و ما نمی دانستیم تا این که بر حضرت امام صادق (علیه السلام) داخل شدیم و بر او سلام کردیم، آن حضرت سر برداشت و به ابوبصیر فرمود: ای ابوبصیر آیا می دانی که شایسته نیست کسی که جنب است به خانه های پیغمبر داخل شود. پس ابوبصیر بازگشت و ما بر آن جناب وارد شدیم.(648)
می گویم: و در این باره روایات دیگر نیز آمده، و اختصاص دادن منع به مورد حضور امام (علیه السلام) در آنجا درست نیست، زیرا که مورد مخصص نمی باشد، بلکه از افراد عام است، اضافه بر این که عموم عام افرادی است، و صورت حضور امام یکی از احوال می باشد، پس نمی توان عام را فقط بر آن حال منطبق ساخت، و ادعای منصرف بودن عام به حال حضور امام را دلیل منع می کند.
10- و از جمله؛ در بحار و غیر آن از عده ای از اصحاب ما روایت آمده که: چون حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) در گذشت، امام صادق (علیه السلام) امر فرمود در آن اتاقی که آن حضرت سکونت می کرد چراغ روشن کنند، تا این که حضرت ابو عبدالله (علیه السلام) وفای یافت، سپس حضرت ابوالحسن امام کاظم (علیه السلام) نیز مثل همین را نسبت به اتاق حضرت صادق (علیه السلام) امر فرمود تا وقتی که او را به سوی عراق بردند که نمی دانم پس از آن چه شد.(649)
می گویم: این حدیث دلالت دارد بر استحباب تعظیم مواقف و مساکن امامان (علیهم السلام)، و بر این که چراغ روشن کردن در آن ها از اقسام تعظیم و احترام می باشد، پس به این حدیث می توان استدلال کرد برای استحباب چراغ روشن کردن در هر جایی که تعظیم آن مصادیق تعظیم شعائر الله باشد، بدون واسطه یا با واسطه، هر چند که در آنجا کسی نباشد که از چراغ سودی ببرد، زیرا که احترام و تعظیم به کسی که آن مکان منتسب به اوست -از نظر عرف- با چراغ روشن کردن در آن مکان حاصل می گردد، هر چند که در آنجا کسی نباشد زیرا که تعظیم و احترام خود هدف و غرض صحیحی است که مورد رغبت واقع می گردد، و سود بردن غرض دیگری است، و اگر هر دو غرض جمع گردند اجر و ثواب دو برابر می شود. و از اینجاست که این گفته صحیح است که روشن کردن چراغ های بسیار در مکان های شریف مانند مساجد و منابر و مجالس سوگواری ائمه. و مشاهده و معابد و مقابر علما و صالحین، و امامزادگان، و در زمان های منسوب به ایشان مانند شب های ولادت آنان، مستحب می باشد، و این اصل ارزنده ای است که فروع بسیاری از آن بر می آید، و این معنی بر جمعی از مدعیان علم و بصیرت مخفی مانده است.
10- و از جمله؛ فحوای آنچه دلالت دارد بر فضیلت زمینی که امام در آن دفن گردیده، و تجلیل آن زمین، که بدون تردید آن فضیلت به خاطر این است که آن زمین موقف و مقر بدن شریف آن امام پس از فوت او است، و این سبب در هر جایی که موقف او در زمان حیاتش بوده جاری است، چنانکه پوشیده نیست.
11- و از جمله؛ فحوای آنچه دلالت دارد بر فضیلت شب ولادت آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و آنچه در تعظیم و تشریف آن وارد گردیده، به جهت وضوح این که فضیلت آن شب به خاطر انتساب به آن جناب می باشد، چون ولادتش در آن واقع شده است، و این سبب -یعنی انتساب به آن حضرت- در مواقف و مشاهد و سایر اموری که منتسب به او است موجود می باشد. و در تأیید و تأکید تمام اموری که گفتیم این که؛ بدون تردید تمام اماکن و زمین ها به حسب خلقت اصلی مساوی هستند، و هیچ فضیلت و امتیازی بر یکدیگر ندارد مگر به سبب عارض شدن چیزی که مایه شرافت و فضیلت جایی بر جای دیگر شود ، و شبهه ای در این نیست که از مهمترین اسبابی که موجب امتیاز یافتن است این که زمینی محل توقف یا جای دفن یکی از امامان (علیهم السلام) باشد، و نیز بدون تردید بدن های شریف ایشان آثاری دارد در هر چیزی که قابلیت ظهور آن آثار را دارند.
لذا در حوله ای که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دست خود را با آن خشک فرموده آتش اثر نمی کند، به خاطر احترام و تجلیل آن حضرت، و نیز پوشیدگی در این نیست که هر کس به آن حوله تبرک جوید به خاطر انتساب به آن پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کار او در نظر مؤمنین به شمار می آید، و هرگاه برای شفا یافتن از بعضی از دردها آن را بر موضع درد قرار دهد البته که شفا خواهد یافت، چنان که هر کس به آن اسائه ادب کند به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بی ادبی کرده، و این در هر چیزی که به آن جناب یا یکی از امامان (علیهم السلام) منسوب باشد جاری است.
و نیز از جمله مؤیدات و مقربات است آنچه در بعضی از زمین ها از تأثیر دست های ایشان (علیه السلام)ظاهر گردیده که طلا یا نقره شده، و در بعضی از آب ها ظاهر گشته که به یاقوت و زبرجد مبدل شده است و امثال این ها بسیار است که در حالات و معجزات ایشان (علیهم السلام) ذکر گردیده است. و در خبر است که به سبب قدم های مادیانی که جبرئیل (علیه السلام) روز غرق شدن فرعون بر آن سوار بود زمین لرزید، لذا سامری گفت: بصرت بما لم یبصروا به فقبضت قبضة من اثر الرسول فنبذتها(650)؛ من چیزی از اثر قدم رسول حق (جبرئیل) را دیدم که قوم ندیدند آنرا برگرفته و در گوساله ریختم...و آنچه یاد کردیم برای اهل فهم بسنده است، و خدای تعالی توفیق دهنده و هدایت کننده می باشد.