مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد دوم

نویسنده : سید محمد تقی موسوی اصفهانی مترجم : سید مهدی حائری قزوینی‏

شصت و پنجم: اینکه بدنت نسبت به آن جناب عجل الله فرجه خاشع باشد

و دلیل بر این است آنچه سید اجل علی بن طاووس در کتاب جمال الاسبوع به سند خود از محمد بن سنان از امام صادق (علیه السلام) در دعای روز جمعه روایت آورده، و ما آن را در کتاب ابواب الجنات فی آداب الجمعات یاد کرده ایم: اللهم انی اتقرب الیک بقلب خاضع و الی ببد خاشع و الی الائمة الراشدین بفؤاد متواضع(618)؛ خدایا من به درگاه تو تقرب می جویم با دلی خاضع و به سوی ولیت با بدنی فروتن، و به امامان هدایت کننده با قلبی متواضع... که دلالت دارد بر حصول تقرب به خدای -عز و جل- با خشوع و فروتنی بدن برای ولی او (علیه السلام). و منظور از ولی در اینجا به قرینه یاد کردن امامان (علیهم السلام)، و به قرینه این که این تعبیر در چندین دعا و حدیث از مولایمان حضرت حجت (علیه السلام) روایت آمده، همان امام زمان (علیه السلام) است.
اگر بگویید: احتمال دارد منظور از ولی امام هر زمان یا مؤمن کامل باشد؟ گوییم: هر چند که این احتمال بعید است، ولی بر این دو تقدیر نیز مقصود ثابت است، زیرا که مؤمن کامل حقیقی منحصر در آن بزرگوار است، چنان که پوشیده نیست. و منظور از خشوع بدن چنان که از تأمل کردن در کتب لغت و موارد استعمال استفاده می شود و کسی که جستجو نموده و در آیات و اخبار دقت کند با آن مأنوس می گردد؛ آن است که اعضای بدنت را در جهت خدمت کردن به مولایت و بر پاکردن امر او به کار ببندی، در حالی که مستمندی و کوچکی خود را اقرار نمایی، که عظمت و بزرگی آن حضرت را بر خودت بشناسی، و تذلل نسبت به آن جناب و وجوب حق و اطاعتش را بر خودت در اعماق جانت ببینی، چنان که حال غلام نسبت به اربابش هست. زیرا که غلامی که معنی بندگی و آقایی را درک کند، می داند که از لوازم بندگیش، به کار بردن اعضای بدنش در خدمت و اطاعت مولایش می باشد، و او در آن حال تصور نمی کند که بر مولایش منت یا احسانی دارد، بلکه می داند که اگر در خدمت یا اطاعت اوامر او سستی نماید مقصر خواهد بود، و اگر بر او گردنکشی یا تکبر کند، نزد خردمندان مذموم و مطرود خواهد شد، و هرگاه حال غلامی که کسی از مردم با درهمی چند او را خریده چنین باشد، و برای کسی که بر او ولایت یافته این مقدار حق و مولویت باشد، پس حال مولایی که خدای تعالی برای او ولایت تامه قرار داده چه خواهد بود؟ و این معنی را در کتاب عزیز خود چنین فرموده است: النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم(619)؛ پیغمبر نسبت به مردم از خودشان سزاوارتر و ولایتش محکم تر است. و این مقام را بعد از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای امام (علیه السلام) مقرر فرموده است. و هر کس اهل تحقیق و تدبر در اخبار فضل و عظمت امامان (علیهم السلام) باشد در هیچ کدام از مطالبی که آوردیم تردید نخواهد کرد، و اگر ما آن اخبار را بیاوریم کتاب طولانی می شود، و در آنچه یاد کردیم برای خردمندان مایه عبرت و بسنده است چون:
هر کس که ز شهر آشنایی است - داند که متاع ما کجایی است

شصت و ششم: مقدم داشتن خواسته آن حضرت بر خواسته خود

به این که در هر امری که بر تو وارد می شود و می خواهی در آن اقدام کنی، بیندیشی که آیا موافق رضای آن حضرت (علیه السلام) است یا مخالف آن؟ پس چنانچه موافق رضای آن جناب بود آن را انجام دهی و بر آن اقدام نمایی، نه به خاطر هوای نفس خودت، بلکه به جهت موافق داشتن آن با رضای او (علیه السلام) و اگر مخالف رضای او بود آن را واگذاری و با هوای نفست مخالفت کنی، برای این که رضای آن حضرت -سلام الله علیه- را به دست آوری، که اگر چنین بودی نزد آن بزرگوار محبوب خواهی بود و ذکر خیرت بر زبان او و زبان پدران بزگوارش -سلام الله علیهم اجمعین- جریان می یابد.
و شاهد بر آنچه گفتیم روایتی است که فاضل محدث نوری (رحمةالله) در کتاب نفس الرحمن به نقل از کتاب امالی شیخ طوسی (رحمةالله) به سند خود از منصور بزرج(620) آورده که گفت: به حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) عرضه داشتم: ای سرور من، چه بسیار از شما یاد سلمان فارسی را می شنوم؟ فرمود: مگو سلمان فارسی، بلکه بگو: سلمان محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) آیا می دانی چرا بسیار از او یاد می کنم؟ عرض کردم: نه، فرمود:
برای سه صفت: یکی: مقدم داشتن خواسته امیر مؤمنان (علیه السلام) بر خواسته خودش. و دوم: دوست داشتن فقرا، و برگزیدگان آنها بر اهل ثروت و مکنت. و سوم: دوست داشتن علم و علما، همانا سلمان بنده صالح درستکار مسلمانی بود، و از مشرکین نبوده است.(621)
می گویم: در این صفات و آنچه از آثار نیک بر آن ها مترتب می شود تأمل کن، و از جمله آن آثار این که امامان (علیه السلام) صاحب این صفات را دوست می دارند و مدح کنند و بستایند، و به این حدیث شریف عمل کن تا به سعادت دنیا و آخرت نایل شوی. خداوند، من و شما برادران مؤمن را توفیق دهد که او (به بندگانش) نزدیک و اجابت کننده دعا است.

شصت و هفتم: احترام کردن نزدیکان و منسوبین به آن حضرت (علیه السلام)

خواه قرابت و خویشاوندی و وابستگی آنان جسمانی باشد و خواه روحانی، مانند: سادات علوی، و علمای دینی و برادران ایمانی، زیرا که احترام و تجلیل ایشان در حقیقت احترام و توقیر آن جناب -سلام الله علیه- است، و این چیزی است که از نحوه معاشرت و آداب خردمندان مشاهده می کنیم که شیوه آنان چنین است که فرزندان و برادران و نزدیکان اشخاص بزرگ را به خاطر تعظیم و بزرگداشت آن اشخاص بزرگ احترام و تجلیل می کنند، و تفاوت مراتب احترام و توقیر ایشان از جهت تفاوت منسوبین می باشد، و چنین می دانند که احترام و تعظیم شان در حقیقت به آن اشخاص بزرگ بر می گردد، و ترک کردن احترام و توقیر ایشان را سبک شمردن شأن و شخصیت آن اشخاص می دانند، و این چیزی است که هیچ عاقلی در آن تردید نمی کند. و امامان ما (علیهم السلام) در تعدادی از احادیثی که از ایشان روایت شده بر این معنی دلالت فرموده اند که بعضی از آن ها را در امور سی و یکم و سی و هفتم و چهل و هشتم و غیر این ها آورده ایم، اضافه بر آنچه در امر شصت و هشتم خواهی شنید، که نیز به فحوی یا منطبق بر این مطلب دلالت دارد، پس بر تو باد که به آنها مراجعه نمایی و در آن ها دقت کنی، و بر احترام منسوبین آن حضرت (علیه السلام) از سادات و علما و مؤمنین مواظبت و مداومت داشته باشی، و به حسب شئون و مراتب ایشان در علم و تقوی و پرهیزکاری و آنچه مایه نزدیک شدن و محبوبیت یافتن نزد آن بزرگوار است، آن ها تجلیل و توقیر کنی، تا به تقرب و محبوب شدن نزد آن حضرت (علیه السلام) نایل شوی و سعادت یابی. از خدای تعالی خواستارم که مرا و همه دوستداران آن جناب را توفیق دهد، بمنه و کرمه.