مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد دوم

نویسنده : سید محمد تقی موسوی اصفهانی مترجم : سید مهدی حائری قزوینی‏

شصت و دوم و شصت و سوم: پیوسته به یاد آن حضرت بودن و به ادابش عمل کردن

بیان مطلب این که، به دلالت اخبار قطعی بسیار که امامان (علیهم السلام) روایت گردیده تردیدی در این نیست که امام (علیه السلام) ناظر و شاهد بر ما است، و بر حالات و حرکات و سکنات ما اطلاع دارد، پس تو در هر حال و هر کجا هستی برابر دیدگانش قرار دادی که او است دیده بینای خداوند و گوش شنوای او، چون این را دانستی و یقین داشتی که تو در پیش چشم و جلوی رویش قرار داری، حتما" آن جناب را در جلوی چشمت قرار دهی، و با دیده دل به او نظر نمایی، بلکه هرگاه آن حضرت جلوی چشمت باشد لازمه اش این است که تو در پیش چشمش بوده باشی، و بستگی به این ندارد که تو آن را قرار دهی. و این مطلب روشن است، و بر کسی که دیده دلش کور نباشد مخفی نیست، (چشم سر (کافران و مخالفان) گرچه کور نیست لیکن چشم باطن و دیده آنها کور است.)
و چنانچه دانستی که آن حضرت (علیه السلام) پیش چشمت قرار دارد، البته همتت در جهت رعایت آداب آن جناب، و مراسم ادب و انجام وظایفی که نسبت به آن حضرت داری به حسب مراتب معرفتت مصروف خواهد شد، هر چند که با چشم سر آن بزرگوار را نبینی. به مثال اینکه، اگر شخص نابینایی در مجلس زمامداری حضور یابد، و در پیشگاهش قرار گیرد، البته تمام آدابی که شایسته است در محضر زمامدار رعایت گردد را انجام می دهد، همچنانکه بینایانی که به او نظر می کنند و در پیشگاهش ایستاده اند انجام می دهند، با این که آن نابینا او را نمی بیند و نمی تواند بر او نظر کند، و این نیست مگر از جهت این که می داند در پیش روی زمامدار قرار دارد، و زمامدار جلوی چشم او است هر چند که با چشم سر او را نمی بیند، و حال مؤمن در زمان غیبت امام (علیه السلام) چنین است، زیرا که مؤمن از جهت ایمان و یقینش به طور قطع می داند که در تمام احوال در پیش چشم امامش قرار دارد، پس امامش را جلوی چشم خود قرار می دهد هر چند که او را به چشم سر نمی بیند، پس هم خود را در رعایت آداب و مراقبت و مواظبت وظایف خود نسبت به آن جناب مصروف می دارد. و تمام این امور در سخنان امیرمؤمنان علی (علیه السلام) بیان گردیده، در حدیثی که رئیس المحدثین شیخ صدوق (رحمةالله) در کتاب کمال الدین به سند خود از مسعدة بن صدقه از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) از پدرانش از امیرالمؤمنین (علیه السلام) آورده که آن حضرت بر فراز منبر در شهر کوفه فرمود: خدایا!همانا به ناچار زمین تو را حجتی از سوی تو بر خلقت باید، که آنان را به دین تو هدایت کند، و علم تو را به ایشان بیاموزد، تا حجت تو باطل نشود، و پیروان ایشان گمراه نگردند پس از آن که هدایتشان کرده ای. (آن حجت) یا آشکار است که اطاعت نشود، یا مخفی و در انتظار باشد، اگر شخص او از مردم در حال صلح و متارکه با مخالفین (هدایت شدنشان) غایب ماند، به درستی که علم و آداب او در دل های مؤمنین ثبت است که آنان به آن ها عمل می کنند.(610)
می گویم: این حدیث مشهور است و در کافی(611) و غیبت نعمانی با تفاوت اندکی از آن حضرت (علیه السلام) روایت گردیده، و در این کلام مبارک گونه هایی از علم و معرفت و توجه و تذکر هست، پس بر تو باد که در آن کاملا" دقت کنی تا مقصود برایت واضح شود ان شاء الله تعالی.
تذکر و راهنمایی: بدان که مؤمنین در یاد کردن مولایشان (علیه السلام) به مقتضای تفاوت درجات ایمان و مراتب معرفت و یقینشان، درجات متفاوت و مراتب محتلفی دارند، بعضی از آن ها حالشان در یاد کردن مولایشان چنان است که شاعر گفته:
الله یعلم انی لست اذکرکم - فکیف اذکرکم اذ لست انساکم
خدا داند که من شما را (با زبان) یاد نکنم، زیرا که چگونه شما را یاد کنم در حالی که هیچ گاه فراموشتان نمی نمایم. یا چنان است که گفته شده:
اما و الذی لو شاء لم یخلق النوی - لئن غبت عن عینی فما غبت عن قلبی
سوگند به آن که اگر می خواست هسته (وجود) را نمی آفرید که اگر چه از دیده ام غایب مانده ای از دلم غایب نیستی. چنین کسی از مولایشان غافل نیست و از آنچه سزاوار است از آداب آن حضرت (علیه السلام) در همه اوقات و احوالش فراموش نمی کند، پس گوارا باد بر این افراد، باز هم گوارا باد بر اینان آنچه از حکمت دریافت کرده اند، و از علم و عمل و معرفت روزی یافته اند، از خدای تعالی خواستارم بر من منت گذارد و به وجود و کرمش عنایت فرماید که مرا از آنان قرار دهد، که من چنانم که شاعر گفته:
احب الصالحین و لست منهم - لعل الله یرزقنی صلاحا"
نیکان را دوست می دارم با این که از ایشان نیستم، باشد که خداوند صلاح و نیکی به من روزی فرماید.
ولی گوشه ای از آنچه شایسته تذکر است یاد می کنم، که تذکری برای خودم و برای مؤمنین دیگر بوده باشد، به حسب آنچه به برکت مولایمان -صلوات الله علیه- فهمیده ام.
بدان که می بایست یقین بداری که تو از چشم و گوش مولایت (علیه السلام) دور نیستی، او جای تو را می داند و از احوال تو آگاه است، پس اگر از کسانی باشی که بر رعایت آدابی که سزاوار رعایت شدن نسبت به آن جناب است مواظبت دارند، بدین وسیله کمال محبت و عنایت آن بزرگوار را به سوی خود جلب کرده ای. و اگر از اهل غفلت و اعراض از آن سرور باشی، جای تأسف است.
خدای -عز و جل- فرموده: و من اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا" و نحشره یوم القیامة اعمی قال رب لم حشرتنی اعمی و قد کنت بصیرا" قال کذلک اتتک آیاتنا فنسیتها و کذلک الیوم تنسی(612)؛ و هر کس از ذکر من اعراض کند همانا برای او معیشت تنگی خواهد بود و روز قیامت او را نابینا محشور خواهیم ساخت، (در آن حال) گوید: پروردگارا چرا نابینایم محشور فرمودی در حالی که من (در دنیا) بینا بودم، (خداوند) فرماید: این چنین آیات ما بر تو رسید پس تو آن ها را فراموش و غفلت کردی و همین طور امروز تو فراموش می شوی. کدام سختی و تنگی از تاریکی عفلت و نادانی بدتر است، و کدام حسرت از کوری روز قیامت بزرگ تر!و کدامین بیم و وحشت از آن پشیمانی زشت تر و کوبنده تر، چه مصیبت بزرگ و دردناکی پس شتاب کن شتاب برای خلاصی خودت و آزاد سازی گردنت، و این حاصل نمی گردد مگر با یاد مولایت تا در دنیا و آخرت دستت را بگیرد، که خدای تبارک و تعالی شأنه می فرماید: یوم ندعو کل اناس بامامهم(613)؛ روزی که هر مردمی با با امامشان می خوانیم.
چون صبح کنی پس بدان که این زندگی که خداوند به تو داده به برکت آن حضرت (علیه السلام) است، پس او را سپاس بگزار و خدای تعالی را بر نعمتی که به تو عنایت فرموده شکر کن، و مواظب خودت باش که مبادا این نعمت را در غیر رضای او صرف نمایی، که مایه تیره روزی و بار سنگینی تو خواهد شد، پس چنانچه در معرض گناهی قرارگیری به یادآور که مولایت در این حالت زشت و گونه بد تو را می بیند، پس به پاس احترام او آن گناه را واگذار، و اگر کار خوبی پیش آید به انجام آن سبقت کن و بدانکه آن نعمتی است الهی، که خدای تعالی آن را به برکت مولایت بر تو بخشیده است، و خدای را بر آن سپاس بگزار و آن را به مولی و صاحب زمانت هدیه کن، و با زبان حال و مقال عرضه بدار: یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین(614)؛ عزیزا بر ما و اهل ما سختی رسیده و با متاعی اندک به درگاهت پناه آورده ایم پس پیمانه ما را پر کن و بر ما تصدق فرمای که خداوند صدقه دهندگان را پاداش دهد. و در تمام احوال خاضع و خاشع باش، همچون غلام سر به فرمان حقیری که در خدمت اربابش ایستاده باشد، و در هر بامداد و شامگاه بر آن جناب سلام کن، سلام غلامی که مشتاق دیدار اوست، و از فراقش در سوز و گداز است؛ سلام مخلصی که اشک هایش بر گونه هایش سرازیر باشد، و باور دارد که در خدمت مولایش ایستاده است. و چون هنگام نماز خواندنت فرا رسد، حال مولایت را در موقع ایستادنش در پیشگاه خدای -جل جلاله- متذکر شو، و با حضور قلب، و خشوع جسم، و چشم پوشی از ما سوی الله تعالی، به آن بزرگوار تأسی بجوی و بدان که توفیق یافتنت به این امر جز به برکت مولایت نیست، و این عبادت جز به موالات و پیروی و معرفت آن حضرت، از تو پذیرفته نمی شود، و هر قدر که پیروی و معرفت سر به فرمان بودنت نسبت به او فزونی یابد؛ خدای تعالی منزلت و پاداش و کرامت و افتخار تو را خواهد افزود. و چون از نماز فراغت یافتی آن حضرت (علیه السلام) را به سوی خدای -عز و جل- وسیله و شفیع قرار ده که آن را از تو قبول فرماید، و پیش از هر دعایی به دعا کردن برای او آغاز کن ، به جهت بزرگی حق و بسیاری احسان او بر تو، و هرگاه حاجتی برایت پیش آید یا عارضه سختی به تو روی آورد آن را بر حضرتش معروض بدار و به درگاهش زاری کن تا به درگاه خدای -تعالی- در برطرفت کردن آن از تو، شفاعت نماید، که او است وسیله به سوی خدای -عز و جل- و باب اللهی که از آن درآیند، و خداوند -عز شأنه فرموده: و أتوا البیوت من ابوابها(615)؛ و خانه ها را از درهایشان وارد شوید...و اخبار بسیار گواه بر این معنی است.
و در یکی از سال های گذشته امر مهمی برایم پیش آمد که دلم را مشغول و فکر و حواسم را به خود جلب کرده بود، پس در یکی از شب ها جد مادرم (علیه السلام) -که از سادات نیکوکار بود- را در خواب دیدم، او را در باغی از بهترین باغ ها که در زمان حیاتش آرزوی آن را داشت مشاهده نمودم، در بهترین حال و زیباترین وضعیت، بر او سلام کردم به من جواب داد و سخنانی بین ما انجام شد، از جمله این که : من به او گفتم: از خدای -عز و جل- بخواه که فلان امر مهم را کفایت کند، و هم و ناراحتی آن را از من دور سازد. به فارسی به من گفت: دعای ما بالاتر از دعای امام زمان (علیه السلام) نیست، پس هرگاه پیش آمدی کند آن را بر حضرتش عرضه می کنیم، اگر اجازه فرماید و امضا کند برای اصلاح آن دعا می کنیم و گرنه؛ نه...بنابراین معلوم شد که آن حضرت در تمام امور پناهگاه و مرجع است، پس وظیفه تو آن است که به او رجوع کنی و به درگاه او دادرسی و شفاعت خواهی بری، او را نزد خدای -عز و جل- شفیع ببر تا برایت دعا کند، و تو را در نظر داشته باشد، زیرا که از وظایف و مراحم امام (علیه السلام) در هر زمان به مقتضای اخباری که وارد شده؛ دعا کردن برای مؤمنین است، همچنان که از جمله وظایف مؤمنین در هر زمان: دعا کردن برای امامشان می باشد، چنان که در این کتاب این مطلب را با دلایل عقلی و نقلی بیان داشتیم، و چنانچه غفلت یا فراموشی از یاد آن حضرت (علیه السلام) در بعضی از اوقاب برایت عارض گشت -چنان که غالب احوال بیشتر اهل این زمان است- پس بدان که این حالت از نزدیک شدن شیطان است، پس به درگاه خداوند روی آورده و زاری کن تا نیرنگ شیطان را از تو باز گرداند، و از خدای تعالی طلب مغفرت بنمای و به سوی او توبه نصوح کن تا این بدی را بر تو ببخشاید، و به یاد مولایت در هر حال توفیق دهد، که او -جل ثناؤه- هر چه را بخواهد تحقق می بخشد. و بر تو باد که در آنچه برایت یاد آوردیم و پس از این نیز می آوریم از وظایف و آداب ارتباط با مولایت دقت و مطالعه کنی. از خدای تعالی توفیق علم و عمل را برای شما و خودم خواستارم، و این که ما را از خطا و لغزش محفوظ بدارد که او (به بندگان) نزدیک و اجابت کننده دعا است.

شصت و چهارم: دعا به درگاه برای جلوگیری از نسیان یاد آن حضرت (علیه السلام)

این که از درگاه خداوند -عز و جل- بخواهی که تو را از فراموش کردن یاد آن حضرت (علیه السلام) محفوظ بدارد، و دلیل بر این -اضافه بر آنچه پیش تر بیان داشتیم که خدای -عز و جل- بر تو نسبت به آن حضرت وظایف و آدابی قرار داده که جز با مداومت کردن بر یاد او از تو تحقق نمی پذیرد- عبارتی است که از خود آن جناب (علیه السلام) از طریق شیخ عمری (رحمةالله) در کتاب کمال الدین به سند صحیح عالی روایت آمده که: و ذکر آن حضرت را از یادمان مبر...(616). پس در این عبارت تدبر کن که چگونه از دعاهای مهم قرار داده شده، و شیعیان دستور یافته اند در آن مکالمات شریف چنین سخن بگویند، از این نکته غفلت منمای، و در تمامی اوقات به ویژه مواقع استجابت دعا به درگاه خدای تعالی تضرع و زاری کن که به فراموشی یاد آن جناب (علیه السلام) دچار نشوی. و دعا را تا به هنگام مبتلا شدن به آن تأخیر مینداز، که در روایات رسیده از امامان (علیه السلام) در آداب دعا کردن آمده که: لازم است مؤمن پیش از آن که بلا نازل شود به دعا کردن مبادرت ورزد. و از خدای -عز و جل- مسئلت کن که تو را از گناهانی که مایه دچار شدن به فراموشی یاد امام تو می شود، مصون و محفوظ بدارد، که این امر شدیدترین و بزرگ ترین نقمت ها و محنت ها است، و در بعضی از دعاهایی که از امامان (علیهم السلام) روایت گردیده است چنین آمده: اللهم اغفرلی الذنوب التی تنزل النقم؛ خدایا بر من بیامرز گناهانی را که مایه نزول نقمت هستند. و بدون تردید فراموش کردن یاد امام و غفلت نمودن از آن جناب (علیه السلام) نقمت و بلای بزرگی است که نقمت های دنیا و آخرت بر آن مترتب می گردد.(617)

شصت و پنجم: اینکه بدنت نسبت به آن جناب عجل الله فرجه خاشع باشد

و دلیل بر این است آنچه سید اجل علی بن طاووس در کتاب جمال الاسبوع به سند خود از محمد بن سنان از امام صادق (علیه السلام) در دعای روز جمعه روایت آورده، و ما آن را در کتاب ابواب الجنات فی آداب الجمعات یاد کرده ایم: اللهم انی اتقرب الیک بقلب خاضع و الی ببد خاشع و الی الائمة الراشدین بفؤاد متواضع(618)؛ خدایا من به درگاه تو تقرب می جویم با دلی خاضع و به سوی ولیت با بدنی فروتن، و به امامان هدایت کننده با قلبی متواضع... که دلالت دارد بر حصول تقرب به خدای -عز و جل- با خشوع و فروتنی بدن برای ولی او (علیه السلام). و منظور از ولی در اینجا به قرینه یاد کردن امامان (علیهم السلام)، و به قرینه این که این تعبیر در چندین دعا و حدیث از مولایمان حضرت حجت (علیه السلام) روایت آمده، همان امام زمان (علیه السلام) است.
اگر بگویید: احتمال دارد منظور از ولی امام هر زمان یا مؤمن کامل باشد؟ گوییم: هر چند که این احتمال بعید است، ولی بر این دو تقدیر نیز مقصود ثابت است، زیرا که مؤمن کامل حقیقی منحصر در آن بزرگوار است، چنان که پوشیده نیست. و منظور از خشوع بدن چنان که از تأمل کردن در کتب لغت و موارد استعمال استفاده می شود و کسی که جستجو نموده و در آیات و اخبار دقت کند با آن مأنوس می گردد؛ آن است که اعضای بدنت را در جهت خدمت کردن به مولایت و بر پاکردن امر او به کار ببندی، در حالی که مستمندی و کوچکی خود را اقرار نمایی، که عظمت و بزرگی آن حضرت را بر خودت بشناسی، و تذلل نسبت به آن جناب و وجوب حق و اطاعتش را بر خودت در اعماق جانت ببینی، چنان که حال غلام نسبت به اربابش هست. زیرا که غلامی که معنی بندگی و آقایی را درک کند، می داند که از لوازم بندگیش، به کار بردن اعضای بدنش در خدمت و اطاعت مولایش می باشد، و او در آن حال تصور نمی کند که بر مولایش منت یا احسانی دارد، بلکه می داند که اگر در خدمت یا اطاعت اوامر او سستی نماید مقصر خواهد بود، و اگر بر او گردنکشی یا تکبر کند، نزد خردمندان مذموم و مطرود خواهد شد، و هرگاه حال غلامی که کسی از مردم با درهمی چند او را خریده چنین باشد، و برای کسی که بر او ولایت یافته این مقدار حق و مولویت باشد، پس حال مولایی که خدای تعالی برای او ولایت تامه قرار داده چه خواهد بود؟ و این معنی را در کتاب عزیز خود چنین فرموده است: النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم(619)؛ پیغمبر نسبت به مردم از خودشان سزاوارتر و ولایتش محکم تر است. و این مقام را بعد از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای امام (علیه السلام) مقرر فرموده است. و هر کس اهل تحقیق و تدبر در اخبار فضل و عظمت امامان (علیهم السلام) باشد در هیچ کدام از مطالبی که آوردیم تردید نخواهد کرد، و اگر ما آن اخبار را بیاوریم کتاب طولانی می شود، و در آنچه یاد کردیم برای خردمندان مایه عبرت و بسنده است چون:
هر کس که ز شهر آشنایی است - داند که متاع ما کجایی است