فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد دوم

سید محمد تقی موسوی اصفهانی سید مهدی حائری قزوینی‏

پنجاه و ششم: پرهیز از مجالسی که نام آن حضرت (علیه السلام) در آن ها مورد تمسخر باشد

پرهیز کردن و دوری جستن از مجالس بیکاران و گمراهان، آن ها که یاد امام (علیه السلام) را به مسخره می گیرند یا آن حضرت را به بدی یاد می کنند، یا بر آن بزرگوار خرده می گیرند، یا وجود شریفش را انکار می نمایند، یا این که از یاد کردن حضرتش روی گردانند، یا مؤمنان منتظر آن جناب را به تمسخر می گیرند. خدای -عز و جل- فرماید: و قد نزل علیکم فی الکتاب ان اذا سمعتم آیات الله یکفر بها و یستهزی ء بها فلا تقعدوا معهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره انکم اذا مثلهم ان الله جامع المنافقین و الکافرین فی جهنم جمیعا"(587)
و همانا (خداوند) در کتاب بر شما نازل فرمود که هرگاه شنیدید به آیات خداوند کفر ورزیده می شود و استهزا می گردد پس با آنان (کافران و استهزا کنندگان) ننشینید تا در سخنی دیگر داخل شوند که (اگر با آن ها همنشین شوید) شما هم به حقیقت مانند آنان خواهید بود، همانا خداوند همگی منافقان و کافران را در جهنم جمع خواهد کرد.
و در تفسیر علی بن ابراهیم قمی (رحمةالله) آمده که گوید: آیات خداوند: امامان (علیهم السلام) هستند.(588)
و در اصول کافی به سن صحیحی از شعیب عقرقوفی آمده که گفت: از حضرت ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) درباره فرموده خدای تعالی:و قد نزل علیکم فی الکتاب ان اذا سمعتم آیات الله یکفر بها و یستهزی ء بها... پرسیدم، فرمود: منظور آن است که چنانچه شنیدی کسی حق را انکار می دارد و آن را دروغ می شمارد، و نسبت به امامان (علیهم السلام) ناروا می گوید، از کنارش بر خیز و با او همنشینی مکن هر کس که باشد.(589) و در همان کتاب در خبر صحیح از آن حضرت (علیهم السلام) آمده که فرمود: هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان دارد در جایی ننشیند که امامی در آن مذمت شود یا مؤمنی اهانت گردد.(590) و در همان کتاب از آن جناب (علیه السلام) روایت آمده که فرمود: سه مجلس است که خداوند آن ها را دشمن می دارد و نقمتش را بر اهل آن می فرستد، پس با آنها (اهل آن مجالس) همنشینی و مجالست مکنید: یکی: آن مجلس است که کسی در آن قرار دارد که در فتوای خود دروغ می گوید، و دیگر مجلسی که یاد دشمنانمان در آن تازه می شود و یاد ما در آن کهنه (و فراموش) شده است، و مجلسی که در آن از (پیروی) ما جلوگیری می شود در حالی که تو می دانی که در آن مجلس چنین چیزی هست. راوی گوید: سپس امام صادق (علیه السلام) سه آیه از کتاب خداوند را تلاوت کرد که گویی در دهانش بود -یا گفت: گویا در مشتش بود: و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا" بغیر علم(591)؛ و به آنان که جز خداوند را می خوانند دشنام ندهید که آنان نیز خداوند را ستمگرانه از روی نادانی دشنام می دهند. و اذا رأیت الذین یخوضون فی آیاتنا فأعرض عنهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره(592)؛ و هرگاه کسانی را می بینی که (برای خورده گیری و طعنه زدن) در آیات ما گفتگو می کنند پس از آنان اعراض کن تا در سخنی دیگر وارد شوند. و لا تقولوا لما تصف السنتکم الکذب هذا حلال و هذا حرام لتفتروا علی الله الکذب(593)؛ و مگویید به سبب آنچه زبان هایتان به دروغ توصیف کند که این حلال است و آن حرام تا بر خداوند دروغ بندید.(594)
و در همان کتاب از آن حضرت (علیه السلام) آمده که فرمود: هرگاه به ناصبیان و مجالست با آنان دچار گشتی مانند کسی باش که بر روی سنگ سرخ شده ای باشد تا از آنجا برخیزی، زیرا که خداوند آن ها را دشمن می دارد و لعنتشان می کند، پس اگر دیدی که درباره یکی از امامان گفتگو می کنند برخیز زیرا که خشم (و کیفر) خداوند در آنجا بر آن ها فرود خواهد آمد.(595) و در همان کتاب در خبر صحیحی از آن جناب (علیه السلام) است که فرمود: هر کس نزد دشنام دهنده اولیای خدا بنشیند، به تحقیق خدای تعالی را معصیت کرده است.(596) و در همان کتاب نیز از آن حضرت (علیه السلام) آمده که فرمود: هر کس در مجلسی بنشیند که در آن به یکی از امامان (علیه السلام) دشنام داده می شود و می تواند برخیزد ولی این کار را نکند خداوند در دنیا لباس ذلت بر اندامش بپوشاند و در آخرت عذابش کند، و آنچه از نیکی از جهت معرفت ما بر او منت نهاده از وی سلب فرماید.(597)
و در تفسیر البرهان ای کشی به سند خود از محمد بن عاصم آورده که گفت: شنیدم حضرت امام رضا (علیه السلام) می فرمود: ای محمد بن عاصم به من خبر رسیده که تو با واقفیان مجالست می کنی؟ عرض کردم: آری، فدایت گردم، من با آنان مجالست می کنم در حالی که با ایشان مخالف هستم. آن حضرت (علیه السلام) فرمود: با آنان مجالست مکن، خدای -عز و جل- فرموده: و قد نزل علیکم فی الکتاب ان اذا سمعتم آیات الله یکفر بها و یستهزی ء بها فلا تقعدوا معهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره انکم اذا" مثلهم؛ منظور از آیات: اوصیا هستند، و آنان که کفر ورزیدند: یعنی واقفیان.(598)
می گویم: این که واقفیان ذکر شده اند از باب یادکردن یکی از مصادیق است، همچنان که یاد کردن اوصیا از باب ذکر یکی از مصادیق آیات الله می باشد، چنان که پوشیده نیست.
توجه: از آیه شریفه به ضمیمه آنچه در تفسیر آن روایت گردیده و به ضمیمه سایر روایات، حرمت نشستن در مجالس اهل ضلالت -که به بعضی از اقسام آن ها در اول این مبحث اشاره کردیم - استفاده می شود، به جهت نهیی که در آن آمده که ظاهر آن حرمت می باشد. بلکه از آیه شریفه استفاده می شود که این گناه در شمار گناهان کبیره قرار دارد، چون خدای -عز و جل- فرموده: (شما نیز مانند آن هایید) که دلالت دارد بر این که هر کس با آن ها همنشینی کند مانند آن ها است، بلکه از کسانی که با ایشان مجالست نمایند به عنوان منافقین تعبیر فرموده و آتش جهنم را برای آنان وعده کرده است که می فرماید: (همانا خداوند همگی منافقان و کافران را در جهنم جمع خواهد ساخت) پس برزگی این گناه و از کبائر بودن آن ظاهر گشت. از خدای -عز و جل- خواستاریم که ما را به آنچه رضای اوست توفیق دهد، و از آنچه موجب سخط و غضبش می باشد حفظ فرماید.
و در دعا آمده است: او لعلک رأیتنی آلف مجالس البطالین فبینی و بینهم خلیتنی؛ یا شاید که مرا دیده ای با مجالس بیکارگان و یاوه جویان الفت گرفته ام پس مرا در میان آنان واگذاشته ای.
می گویم: و همین حسرت و نقمت بس است -از آن به خداوند پناه می بریم- و در امر پنجاه و هشتم آنچه بر این مطلب دلالت دارد خواهد آمد، ان شاء الله تعالی.

پنجاه و هفتم: تظاهر با ستمگران و اهل باطل

در بحار به نقل از کشف الغمه از طریق عامه روایت آورده از حذیفه که گفت: شنیدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: وای بر این امت از پادشاهان ستمگر که چگونه می کشند و فرمانبرداران را می ترسانند مگر کسی که اطاعت از آنها را اظهار کند، پس مؤمن متقی با زبان با آن ها تصنع و تظاهر می کند، و با دل از آن ها فرار می نماید، پس هرگاه خداوند -عز و جل- بخواهد اسلام را با عزت باز گرداند هرگونه ستمگر لجوج را در هم می شکند و او بر هر چه خواهد تواناست که امتی را پس از فساد به صلاح آورد. آنگاه آن حضرت (علیه السلام) فرمود: ای حذیفه اگر از دنیا به جز یک روز باقی نماند خداوند آن روز را طولانی خواهد کرد تا مردی از خاندان من حکومت یابد.
و در تحف العقول در سفارش های امام صادق (علیه السلام) به مؤمن الطاق آمده که فرمود: ای پسر نعمان هرگاه در دولت باطل بودی با هر کس تقیه داری با تحیت برخورد کن، زیرا که هر کس متعرض دولت شود خود را به کشتن داده و هلاک کرده است، خداوند فرماید: و لا تقولوا بأیدیکم الی النهلکة(599)؛ و خود را به ملهکه و خطر در نیفکنید...(600).
و در غیبت نعمانی به سند خود از امیرالمؤمنین (علیه السلام) آورده که فرمود: همچون زنبور عسل در بین پرنده ها باشید که تمامی پرندگان آن را ناتوان انگارند، و اگر پرندگان بدانند چه برکتی در اندرون آن نهفته است با آن چنین رفتاری نکنند، با زبان ها و بدن های تان با مردم معاشرت نمایید و با دل ها و کارهایتان از آنان برکنار باشید. سوگند به کسی که جانم در دست اوست آنچه را دوست دارید نخواهید دید تا این که بعضی از شما به صورت بعض دیگر آب دهان بیاندازد، تا جایی که بعضی از شما بعض دیگر را دروغ پرداز شمارد، و تا آنجا که نماند از شما -یا این که فرمود: از شیعه من- مگر همچون سرمه در چشم و نمک در غذا، اینک برایتان مثلی می زنم: هرگاه شخصی گندمی داشته باشد که آن را پاک و پاکیزه کند و در جایی قرار دهد، و مدتی آن گندم در آنجا بماند، سپس بعد از مدت زمانی به سراغ آن برود و ببیند که به آن کرم افتاده، پس آن گندم را بیرون آورد و تمیز و پاک کند، و باز آنرا به جای اولش برگرداند، و مدتی بر او بگذرد تا بار دیگر از آن بازدید کند، دوباره بیند تعدادی کرم در آن واقع شده، پس آن کرمها را بیرون برد و گندم را پاک و تمیز و به همان جا برگرداند، و همین طور این کار را تکرار کند تا این که مقدار کمی از آن گندم باقی بماند همچون گندم کمیابی که کرم به آن ضرری نمی رساند، این گونه شماها از هم تمیز خواهد یافت تا آنگاه که از شما باقی نماند مگر گروه کمی که فتنه هیچ زیانی بر آنها نرساند.(601)

پنجاه و هشتم: ناشناس ماندن و پرهیز از شهرت یافتن

زیرا که شهرت، آفت است و ناشناس ماندن، راحت. و در کافی از امام صادق (علیه السلام) روایت آمده که فرمود: چنانچه بتوانی (طوری زندگی کنی که) هیچ کس تو را نشناسد این کار را بکن.
و در کتاب کمال الدین به سند صحیحی از امام باقر (علیه السلام) آمده که فرمود: زمانی بر مردم خواهد رسید که امام آنان از ایشان غایب شود، خوشا به حال آنان که بر امر ما پایدار بمانند. در آن زمان، کمترین چیز از ثواب که به آن ها رسد این که، خداوند متعال ایشان را ندا کند: بندگان و کنیزان من، به سر من ایمان آورید و غیب مرا تصدیق کردید، پس بشارت باد شما را به ثواب نیک از من؛ ای بندگان و کنیزانم حقا که از شما قبول می کنم و شما را عفو می نمایم، و شما را می آمرزم، و به واسطه شما بندگان را از باران سیراب گردانم، و بلا را از آنان دفع نمایم، و اگر شما نبودید عذابم را بر آن ها نازل می کردم. جابر گفت: عرض کردم: ای فرزند رسول خدا!بهترین کاری که مؤمن در آن زمان انجام دهد چیست؟ فرمود: حفظ زبان و خانه نشینی است.(602)
و در نهج البلاغه از امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده که در یکی از خطبه ها فرمود: و ذلک زمان لا ینجو فیه الا کل مؤمن نومة ان شهد لم یعرف و ان غاب لم یفتقد اولئک مصابیح الهدی و اعلام السری لیسوا بالمساییح و لا المذاییع البذر اولئک یفتح الله لهم ابواب رحمة و یکشف عنهم ضراء نقمته.
ایها الناس سیأتی علیکم زمان یکفأ فیه الاسلام کما یکفأ الانآء بما فیه...(603)؛ و آن زمانی است که در آن نجات نمی یابد مگر هر مؤمن پرخواب، که اگر (در مجالس) حضور یابد شناخته نشود و هرگاه غایب باشد در جستجویش بر نیایند، اینان چراغ های هدایت و روشنگران راه شبروانند، که به فتنه و فساد و سخن چینی در میان مردم آمد و شد نکنند، و دهان به عیب گویی از مردم و یاوه سرایی نگشایند، برای آنان خداوند درهای رحمتش را باز می کند، و از ایشان سختی عذابش را برطرف می نماید. ای مردم؛ زمانی بر شما خواهد رسید که اسلام در آن واژگون می شود همچنان که ظرف واژگون گردد و آنچه در آن است بریزد...
سید رضی (رحمةالله) فرماید: اینکه حضرت (علیه السلام) فرموده: کل مؤمن نومة منظورش گمنام کم آزار است، و مساییح جمع مسایح است، و آن کسی است که بین مردم به فساد و سخن چینی می پردازد، و مذابیح جمع مذیاع است و آن کسی است که هرگاه خلافی از کسی بشنود آن را پخش می کند و برای دیگران بازگو می نماید، و البذر جمع بذور است، و آن کسی است که سفاهتش بسیار و بیهوده گو است.
و در غیبت نعمانی از امام صادق (علیه السلام) روایت آمده که فرمود: اگر یک خبر را خوب بفهمی از ده خبری که آن ها را (فقط) روایت نمایی بهتر است، همانا هر حقی را حقیقتی است و هر صوابی را نوری، سپس فرمود: به خدا سوگند که ما کسی از شیعیانمان را فقیه و فهمیده نمی شماریم تا اینکه با او به کنایه و رمز سخن بگوییم و او منظور از آن را متوجه گردد؛ امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر منبر در شهر کوفه فرمود: همانا در پشت سر شما فتنه های تاریک؛ کور و بی نور خواهد آمد، که از آن فتنه ها نجات نیابد مگر نومه. گفته شد: یا امیرالمؤمنین نومه چیست؟ فرمود: کسی که مردم را بشناسد ولی مردم او را نشناسند. و بدانید که زمین از حجت خدا خالی نمی ماند، ولی خداوند خلق خویش را به خاطر ستم و تجاوز و اسراف بر خودشان از دیدار او کور خواهد ساخت، و اگر زمین یک ساعت از حجت خداوند خالی بماند اهل خود را فرو خواهد برد، ولی حجت خداوند مردم را می شناسد و آن ها او را نمی شناسند همچنان که یوسف مردم را می شناخت در حالی که آن ها او را نمی شناختند.(604)
و در همان کتاب نیز به سند خود آورده که یکی از یاران امام ابو عبدالله صادق (علیه السلام) بر آن حضرت وارد شد، و عرضه داشت: فدایت گردم؛ به خدا سوگند من تو را دوست می دارم و هر کس تو را دوست دارد را دوست دارم، ای سرور من چقدر شیعیان شما فراوانند!آن حضرت (علیه السلام) فرمود: آنان را بشمار. عرض کرد: بسیارند آن حضرت (علیه السلام) فرمود: آن ها را می توانی بشماری؟ عرض کرد: آن ها از شمارش بیرونند. حضرت ابو عبدالله صادق (علیه السلام) فرمود: ولی اگر آن شماره ای که توصیف شده اند سیصد و ده و اندی تکمیل گردد آنچه را می خواهند انجام خواهد شد، اما شیعه ما کسی است که صدایش از بناگوش تجاوز نکند و ناراحتی های درونی اش از بدنش آشکار نگردد، و با دشمن ما دوستی ننماید، و دوستدار ما را دشمن ندارد. عرضه داشتم: پس با این شیعیان مختلفی که دعوی تشیع دارند چه کنم؟ فرمود: تمییز داده خواهند شد، و بررسی خواهند شد، و تبدیل خواهند یافت، سالیانی بر آن ها خواهد آمد که از میانشان ببرد و شمشیری آن ها را می کشد و اختلافی پراکنده شان می کند، شیعه ما تنها کسی است که همچون سگ زوزه نکشد و بسان کلاغ طمع نورزد، و اگر از گرسنگی بمیرد از مردم گدایی نکند. عرض کردم: فدایت شوم؛ چنین کسانی را با این اوصاف کجا بجویم؟ فرمود: در اطراف زمین آن ها را بجوی، آنان کسانی هستند که زندگی شان به سختی می گذرد، و خانه بدوشند که چنانچه در جایی حضور یابند شناخته نشوند، و هرگاه غایب باشند کسی جستجویشان نکند و اگر بیمار شوند عیادت نشوند، و چنانچه خواستگاری کنند همسرشان ندهند، و هرگاه بمیرند (مردم) بر جنازه آن ها حاضر نگردند، آنانند که با اموالشان مواسات کنند و در قبرهایشان یکدیگر را دیدار نمایند، و نظرهایشان با هم اختلاف ندارد هر چند که شهر هایشان مختلف است.(605)
و به طرق دیگری نیز این حدیث را روایت کرده و در آن افزوده: و هرگاه مؤمنی را ببینند او را گرامی دارند، و چنانچه منافقی را مشاهده کنند از او دوری گزینند و به هنگام مرگ بی تابی ننمایند، و در قبرهایشان با یکدیگر دیدار می کنند.
می گویم: محل شاهد فرموده آن حضرت (علیه السلام) است: چنانچه در جایی حضور یابند شناخته نشوند و هرگاه غایب باشند کسی جستجویشان نکند...زیرا که آن حضرت -علیه الصلاة و السلام- با این سخن بر خوبی گمنام ماندن از مردم و مذمت مشهور شدن در بین آن ها دلالت فرمود، و بدین جهت تمام این حدیث را آوردم که فوایدش بسیار است. و از جمله مطالبی که متناسب با آن زمان است این ابیات می باشد:
خفیت عن العیون فأنکرتنی - فکان به ظهوری للقلوب
و اوحشنی الانیس فغبت عنه - لتأنیسی بعلام الغیوب
و کیف یروعنی التفرید یوما" - و من اهوی لدی بلا رقیب
اذا ما استوحش الثقلان منی - انست بخلوتی و معی حبیبی
از دیده ها مخفی ماندم پس مرا نشناختند، و از این جهت برای دل ها آشکار شدم. و مونس من به وحشتم انداخت لذا از نظرش غایب شدم، چون به خدای علام الغیوب انس یافتم. و چگونه روزی تنهایی مرا بیمناک خواهد ساخت، در حالی که محبوب من -به دور از رقیب- نزد من است. چنانچه جن و انس از من وحشت کنند، به خلوت خود مأنوس باشم و حبیبم با من است.