فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد دوم

سید محمد تقی موسوی اصفهانی سید مهدی حائری قزوینی‏

پنجاه و پنجم: سفارش یکدیگر به صبر در زمان غیبت حضرت قائم (عجل الله فرجه)

و این از امور مهمی است که شایسته است به آن اهتمام گردد، و بر آن مواظبت شود، و چند وجه بر این مطلب دلالت دارد: اول: همه دلیل های امر به معروف. دوم: تأسی جستن و اقتدا نمودن به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیهم السلام) چنان که از پژوهش در اخبار این مطلب روشن می شود. سوم: خصوص روایتی که سید اجل علی بن طاووس (رحمةالله) در کتاب اقبال آورده، از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه روز غدیر که فرمود: و درباره علی نازل شد (سوره) والعصر، و تفسیرش این که: (و) سوگند به پروردگار (عصر) قیامت که (همانا انسان در زیان است): دشمنان آل محمد، (مگر کسانی که ایمان آورند) به ولایت ایشان (و کارهای خوب انجام دادند) به همدردی کردن با برادرانشان (و یکدیگر را به صبر سفارش دادند) در زمان غیبت غائبانشان...(581)
می گویم: منظور از سفارش یکدیگر به صبر آن است که مؤمن به فرزندان و نوادگان و خاندان و عیال، و عشیره و برادران دینی، و دوستان خویش و سایر مؤمنین سفارش و امر کند به ایمان به حضرت قائم (علیه السلام) و صبر کردن در زمان غیبت آن حضرت بر طولانی شدن زمان غیبت و بر آنچه از فتنه ها و بلاها و محنت ها و اذیت ها به ایشان می رسد، و از آنچه از آزار دشمنان و جفای دوستان و غیر این ها...می بینند، به این که خوبی های صبر را برایشان بازگوید، و این که در پی صبر ظفر و گشایش خواهد بود، تا بر اثر طولانی شدن غیبت نا امید نشوند، و چون دشمنان خود را در آسایش و راحتی و رفاه و نعمت ببینند، بهتر دید نیافتند و بدانند که آن را امامان راستگوی (علیه السلام) خبر داده اند، پس همان طور که راستگویی آنان در خبر به ابتلای اهل ایمان و چیرگی دشمنان برایشان آشکار گشت. همچنین راستگویی آنان بر ظاهر شدن فرج و گشایش و رفاه برای دوستان آشکار خواهد شد، ان شاء الله تعالی.
و باید بدانند که هر کس صبر کند و انتظار کشد، به فرج و پیروزی نایل گردد، یا به فرج بزرگ یا به مراتب پایین تری از اقسام فرج، بلکه خود انتظار از اقسام فرج است. نمی بینید که هرگاه کسی دچار قرض های زیادی شده باشد، ولی بداند که پس از مدتی از بعضی موارد وسعتی به او می رسد، چنین شخصی به همان انتظار وسعت و سپری شدن مدت، دلش تسلی می یابد تا از بار سنگین قرض ها خلاص شود، یا این که کسی بیمار باشد، و مرض های چندی در او باشد، ولی می داند که در بعضی از جاها طبیب زبردستی هست که پس از مدتی به سراغ او خواهد آمد و او را معالجه خواهد کرد و از آن بیماری ها راحتش خواهد ساخت، چنین فردی همین انتظار کشیدنش برای پایان یافتن مدت و آمدن آن طبیب مورد اطمینان، مایه تسلی جان و تقویت روحیه و بر طرف شدن غم و غصه اش می باشد، از همین روی هنگامی که ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) سؤال کرد: فدایت شوم، چه موقع فرج خواهد بود؟ حضرت فرمود: ای ابوبصیر آیا تو هم از کسانی هستی که دنیا می خواهند؟ کسی که این امر را شناخت به راستی به جهت انتظار کشیدنش از او فرج شده است.(582)
و از محمد بن الفضیل از حضرت امام رضا (علیه السلام) روایت آورده که گفت: از آن حضرت درباره چیزی از فرج پرسیدم، فرمود: آیا مگر نه انتظار فرج خود از فرج است؟ خداوند -عز و جل- می فرماید: فانتظروا انی معکم من المنتظرین؛ منتظر باشید به درستی که من هم از منتظران می باشم.(583)
و از حسین بن جهم آمده که گفت: از حضرت ابوالحسن امام موسی کاظم (علیه السلام) درباره فرج پرسیدم، فرمود: آیا نمی دانی که انتظار فرج از فرج است؟ گفتم: نمی دانم مگر این که شما به من بیاموزید، فرمود: آری انتظار فرج بخشی از فرج است.(584)
و در غیبت نعمانی از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) آمده که فرمود: اصحاب محاضیر (شتابزدگان) هلاک شدند، و نزدیک شمارندگان نجات یافتند و پناهگاه بر پایه های محکم خود ثابت ماند، همانا که پس از غم و اندوه فتح شگفتی خواهد بود.(585)
و از علی بن یقطین آمده که گفت: حضرت ابوالحسن امام کاظم (علیه السلام) به من فرمود: دویست سال است که شیعه با آرزوها تربیت می گردد. راوی گوید: یقطین به پسرش علی گفت: چگونه است که آنچه درباره ما (حکومت بنی العباس) گفته شده واقع گردید، و آنچه درباره (حکومت حق) شما گفته شده انجام نگرفت؟ علی گفت: البته آنچه درباره ما و شما گفته شده هر دو از یک منبع بوده است، مگر این که جریان شما وقتش رسیده بود، پس بی کم و کاست مطلب به شما گفته شد، و همان طور هم که گفته بودند انجام یافت، ولی امر ما هنگامش نرسیده پس با امیدها دلگرم شدیم، و اگر به ما می گفتند: این امر تا دویست یا سیصد سال دیگر تحقق نخواهد یافت، البته دل ها قساوت می گرفت، و عموم مردم از اسلام بر می گشتند، ولی می گفتند: به زودی این امر واقع می گردد و خیلی نزدیک است، تا دل ها با هم الفت گیرد و گشایش نزدیک گردد.(586)

پنجاه و ششم: پرهیز از مجالسی که نام آن حضرت (علیه السلام) در آن ها مورد تمسخر باشد

پرهیز کردن و دوری جستن از مجالس بیکاران و گمراهان، آن ها که یاد امام (علیه السلام) را به مسخره می گیرند یا آن حضرت را به بدی یاد می کنند، یا بر آن بزرگوار خرده می گیرند، یا وجود شریفش را انکار می نمایند، یا این که از یاد کردن حضرتش روی گردانند، یا مؤمنان منتظر آن جناب را به تمسخر می گیرند. خدای -عز و جل- فرماید: و قد نزل علیکم فی الکتاب ان اذا سمعتم آیات الله یکفر بها و یستهزی ء بها فلا تقعدوا معهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره انکم اذا مثلهم ان الله جامع المنافقین و الکافرین فی جهنم جمیعا"(587)
و همانا (خداوند) در کتاب بر شما نازل فرمود که هرگاه شنیدید به آیات خداوند کفر ورزیده می شود و استهزا می گردد پس با آنان (کافران و استهزا کنندگان) ننشینید تا در سخنی دیگر داخل شوند که (اگر با آن ها همنشین شوید) شما هم به حقیقت مانند آنان خواهید بود، همانا خداوند همگی منافقان و کافران را در جهنم جمع خواهد کرد.
و در تفسیر علی بن ابراهیم قمی (رحمةالله) آمده که گوید: آیات خداوند: امامان (علیهم السلام) هستند.(588)
و در اصول کافی به سن صحیحی از شعیب عقرقوفی آمده که گفت: از حضرت ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) درباره فرموده خدای تعالی:و قد نزل علیکم فی الکتاب ان اذا سمعتم آیات الله یکفر بها و یستهزی ء بها... پرسیدم، فرمود: منظور آن است که چنانچه شنیدی کسی حق را انکار می دارد و آن را دروغ می شمارد، و نسبت به امامان (علیهم السلام) ناروا می گوید، از کنارش بر خیز و با او همنشینی مکن هر کس که باشد.(589) و در همان کتاب در خبر صحیح از آن حضرت (علیهم السلام) آمده که فرمود: هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان دارد در جایی ننشیند که امامی در آن مذمت شود یا مؤمنی اهانت گردد.(590) و در همان کتاب از آن جناب (علیه السلام) روایت آمده که فرمود: سه مجلس است که خداوند آن ها را دشمن می دارد و نقمتش را بر اهل آن می فرستد، پس با آنها (اهل آن مجالس) همنشینی و مجالست مکنید: یکی: آن مجلس است که کسی در آن قرار دارد که در فتوای خود دروغ می گوید، و دیگر مجلسی که یاد دشمنانمان در آن تازه می شود و یاد ما در آن کهنه (و فراموش) شده است، و مجلسی که در آن از (پیروی) ما جلوگیری می شود در حالی که تو می دانی که در آن مجلس چنین چیزی هست. راوی گوید: سپس امام صادق (علیه السلام) سه آیه از کتاب خداوند را تلاوت کرد که گویی در دهانش بود -یا گفت: گویا در مشتش بود: و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا" بغیر علم(591)؛ و به آنان که جز خداوند را می خوانند دشنام ندهید که آنان نیز خداوند را ستمگرانه از روی نادانی دشنام می دهند. و اذا رأیت الذین یخوضون فی آیاتنا فأعرض عنهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره(592)؛ و هرگاه کسانی را می بینی که (برای خورده گیری و طعنه زدن) در آیات ما گفتگو می کنند پس از آنان اعراض کن تا در سخنی دیگر وارد شوند. و لا تقولوا لما تصف السنتکم الکذب هذا حلال و هذا حرام لتفتروا علی الله الکذب(593)؛ و مگویید به سبب آنچه زبان هایتان به دروغ توصیف کند که این حلال است و آن حرام تا بر خداوند دروغ بندید.(594)
و در همان کتاب از آن حضرت (علیه السلام) آمده که فرمود: هرگاه به ناصبیان و مجالست با آنان دچار گشتی مانند کسی باش که بر روی سنگ سرخ شده ای باشد تا از آنجا برخیزی، زیرا که خداوند آن ها را دشمن می دارد و لعنتشان می کند، پس اگر دیدی که درباره یکی از امامان گفتگو می کنند برخیز زیرا که خشم (و کیفر) خداوند در آنجا بر آن ها فرود خواهد آمد.(595) و در همان کتاب در خبر صحیحی از آن جناب (علیه السلام) است که فرمود: هر کس نزد دشنام دهنده اولیای خدا بنشیند، به تحقیق خدای تعالی را معصیت کرده است.(596) و در همان کتاب نیز از آن حضرت (علیه السلام) آمده که فرمود: هر کس در مجلسی بنشیند که در آن به یکی از امامان (علیه السلام) دشنام داده می شود و می تواند برخیزد ولی این کار را نکند خداوند در دنیا لباس ذلت بر اندامش بپوشاند و در آخرت عذابش کند، و آنچه از نیکی از جهت معرفت ما بر او منت نهاده از وی سلب فرماید.(597)
و در تفسیر البرهان ای کشی به سند خود از محمد بن عاصم آورده که گفت: شنیدم حضرت امام رضا (علیه السلام) می فرمود: ای محمد بن عاصم به من خبر رسیده که تو با واقفیان مجالست می کنی؟ عرض کردم: آری، فدایت گردم، من با آنان مجالست می کنم در حالی که با ایشان مخالف هستم. آن حضرت (علیه السلام) فرمود: با آنان مجالست مکن، خدای -عز و جل- فرموده: و قد نزل علیکم فی الکتاب ان اذا سمعتم آیات الله یکفر بها و یستهزی ء بها فلا تقعدوا معهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره انکم اذا" مثلهم؛ منظور از آیات: اوصیا هستند، و آنان که کفر ورزیدند: یعنی واقفیان.(598)
می گویم: این که واقفیان ذکر شده اند از باب یادکردن یکی از مصادیق است، همچنان که یاد کردن اوصیا از باب ذکر یکی از مصادیق آیات الله می باشد، چنان که پوشیده نیست.
توجه: از آیه شریفه به ضمیمه آنچه در تفسیر آن روایت گردیده و به ضمیمه سایر روایات، حرمت نشستن در مجالس اهل ضلالت -که به بعضی از اقسام آن ها در اول این مبحث اشاره کردیم - استفاده می شود، به جهت نهیی که در آن آمده که ظاهر آن حرمت می باشد. بلکه از آیه شریفه استفاده می شود که این گناه در شمار گناهان کبیره قرار دارد، چون خدای -عز و جل- فرموده: (شما نیز مانند آن هایید) که دلالت دارد بر این که هر کس با آن ها همنشینی کند مانند آن ها است، بلکه از کسانی که با ایشان مجالست نمایند به عنوان منافقین تعبیر فرموده و آتش جهنم را برای آنان وعده کرده است که می فرماید: (همانا خداوند همگی منافقان و کافران را در جهنم جمع خواهد ساخت) پس برزگی این گناه و از کبائر بودن آن ظاهر گشت. از خدای -عز و جل- خواستاریم که ما را به آنچه رضای اوست توفیق دهد، و از آنچه موجب سخط و غضبش می باشد حفظ فرماید.
و در دعا آمده است: او لعلک رأیتنی آلف مجالس البطالین فبینی و بینهم خلیتنی؛ یا شاید که مرا دیده ای با مجالس بیکارگان و یاوه جویان الفت گرفته ام پس مرا در میان آنان واگذاشته ای.
می گویم: و همین حسرت و نقمت بس است -از آن به خداوند پناه می بریم- و در امر پنجاه و هشتم آنچه بر این مطلب دلالت دارد خواهد آمد، ان شاء الله تعالی.

پنجاه و هفتم: تظاهر با ستمگران و اهل باطل

در بحار به نقل از کشف الغمه از طریق عامه روایت آورده از حذیفه که گفت: شنیدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: وای بر این امت از پادشاهان ستمگر که چگونه می کشند و فرمانبرداران را می ترسانند مگر کسی که اطاعت از آنها را اظهار کند، پس مؤمن متقی با زبان با آن ها تصنع و تظاهر می کند، و با دل از آن ها فرار می نماید، پس هرگاه خداوند -عز و جل- بخواهد اسلام را با عزت باز گرداند هرگونه ستمگر لجوج را در هم می شکند و او بر هر چه خواهد تواناست که امتی را پس از فساد به صلاح آورد. آنگاه آن حضرت (علیه السلام) فرمود: ای حذیفه اگر از دنیا به جز یک روز باقی نماند خداوند آن روز را طولانی خواهد کرد تا مردی از خاندان من حکومت یابد.
و در تحف العقول در سفارش های امام صادق (علیه السلام) به مؤمن الطاق آمده که فرمود: ای پسر نعمان هرگاه در دولت باطل بودی با هر کس تقیه داری با تحیت برخورد کن، زیرا که هر کس متعرض دولت شود خود را به کشتن داده و هلاک کرده است، خداوند فرماید: و لا تقولوا بأیدیکم الی النهلکة(599)؛ و خود را به ملهکه و خطر در نیفکنید...(600).
و در غیبت نعمانی به سند خود از امیرالمؤمنین (علیه السلام) آورده که فرمود: همچون زنبور عسل در بین پرنده ها باشید که تمامی پرندگان آن را ناتوان انگارند، و اگر پرندگان بدانند چه برکتی در اندرون آن نهفته است با آن چنین رفتاری نکنند، با زبان ها و بدن های تان با مردم معاشرت نمایید و با دل ها و کارهایتان از آنان برکنار باشید. سوگند به کسی که جانم در دست اوست آنچه را دوست دارید نخواهید دید تا این که بعضی از شما به صورت بعض دیگر آب دهان بیاندازد، تا جایی که بعضی از شما بعض دیگر را دروغ پرداز شمارد، و تا آنجا که نماند از شما -یا این که فرمود: از شیعه من- مگر همچون سرمه در چشم و نمک در غذا، اینک برایتان مثلی می زنم: هرگاه شخصی گندمی داشته باشد که آن را پاک و پاکیزه کند و در جایی قرار دهد، و مدتی آن گندم در آنجا بماند، سپس بعد از مدت زمانی به سراغ آن برود و ببیند که به آن کرم افتاده، پس آن گندم را بیرون آورد و تمیز و پاک کند، و باز آنرا به جای اولش برگرداند، و مدتی بر او بگذرد تا بار دیگر از آن بازدید کند، دوباره بیند تعدادی کرم در آن واقع شده، پس آن کرمها را بیرون برد و گندم را پاک و تمیز و به همان جا برگرداند، و همین طور این کار را تکرار کند تا این که مقدار کمی از آن گندم باقی بماند همچون گندم کمیابی که کرم به آن ضرری نمی رساند، این گونه شماها از هم تمیز خواهد یافت تا آنگاه که از شما باقی نماند مگر گروه کمی که فتنه هیچ زیانی بر آنها نرساند.(601)