فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد دوم

سید محمد تقی موسوی اصفهانی سید مهدی حائری قزوینی‏

پنجاه و چهارم: درخواست صبر از خدای تعالی

یعنی از وظایف مؤمن آن است که در زمان غیبت از درگاه خداوند -عز و جل- بخواهد که او را در مواقعی که وظیفه اش صبر کردن است به او توفیق دهد، و این از چند جهت است:
از جمله: این که در دعای رسیده از امامان (علیهم السلام) این مطلب وارد شده، چنان که در دعای عمری (رحمةالله) آمده: و مرا بر آن صبر ده...
و از جمله: در روایت امر شده: هر آن چیزی که مؤمن برای سامان دادن آخرت و دنیای خود به آن احتیاج دارد از خدای -عز و جل- درخواست کند که کلیدهای همه اشیا به دست (قدرت) اوست و شاهد بر این مقصود است فرموده خدای تعالی خطاب به پیغمبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) واصبر ما صبرک الا بالله(578)؛ و صبر کن و صبر تو نیست جز به (سبب یا کمک) خداوند...که باء برای سببیت یا استعانت است، و بنابر هر دو وجه شاهد بر این مطلب است، پس شایسته است که مؤمن صبر را از خدای -عز و جل- بخواهد و تواند که باء به معنی من باشد -هر چند که صاحب مغنی اللبیب آن را یاد ننموده است -چون مهم نیست که او چیزی را منکر شود که در کلام فصیح شاهد بر آن وجود دارد، همچنان که جمعی از علمای نحو انکار کرده اند که باء برای تبعیض باشد، با این که نص به آن از امامان (علیهم السلام) رسیده است.
و از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده: از خدای -عز و جل- آنچه از حوائج برایتان پیش می آید را مسئلت نمایید، حتی بند کفش را، زیرا که اگر او آن را آسان نکند فراهم نمی گردد. و آن حضرت (علیه السلام) فرمود: هر یک از شما همه نیاز خود را از پروردگارش درخواست نماید، حتی بند نعلینش را اگر قطع شود. و اخبار در این باره بسیار است. و نیز بر این مطلب دلالت می کند اطلاق آنچه در آیات قرآن امر به دعا وارد شده، پس شایسته است که مؤمن دعا کند برای این که خداوند صبر را در موارد آن به او عنایت فرماید، که این چیزی است که به وسیله آن آخرت و دنیای خود را سامان می دهد و محبت و طاعت و رضای مولایش را به سبب آن جلب می نماید.
و از جمله اینکه: بسیار اتفاق می افتد که موارد صبر به غیر آن مشتبه می شود، پس انسان در جایی که نمی بایست صبر کند، صبر می کند، و به جای خاموش ماندن سخن می گوید، و به جای سخن گفتن خاموش می ماند، و توفیق یافتن به این که هر چیزی را در جای خود قرار دهد و هر کاری را در وقتش انجام دهد، از سوی خدای -عز و جل- می باشد، پس مؤمنی که می خواهد در مسیر هدایت گام بردارد وظیفه اش آن است که به درگاه خدای تعالی دعا و تضرع و زاری کند تا او را به صبر کردن در مواقع خاص آن، و دعوت کردن در جاهایی که باید دعوت نمود، و بی باکی هنگام لزوم، و رزم کردن هنگام رزم آوری و خشم در موقع خشمناکی توفیق دهد، موارد دیگر را به این قیاس بگیر.
و از جمله: این که در روایات امر به صبر خواهی از خدای -عز و جل- وارد گردیده، چنان که در کافی از امام صادق (علیه السلام) روایت است که فرمود: خداوند -عز و جل- رسولان خود را به مکارم اخلاق اختصاص داده، پس خودتان را بیازمایید، که اگر در شما آن اخلاق بود خداوند را حمد گویی و بدانید آن از خوبی (شما) است، و اگر آن اخلاق در شما نبود پس از خداوند مسئلت نمایید و برای دست یابی به آن ها به درگاه خداوند التماس کنید. سپس آن حضرت ده چیز (از مکارم اخلاق) را شمرد: یقین و قناعت و صبر و شکر و خویشتن داری و خلق نیکو و سخاوت و غیرت و شجاعت و مروت.(579) بعضی از راویان پس از این ده خصلت افزوده و راستگویی و ادای امانت. و در همان کتاب در حدیث دیگری از آن حضرت (علیه السلام) آمده که فرمود: ما دوست داریم کسی را که عاقل، فهمیده فقیه، بردبار، صبور، راستگو و با وفا باشد، خدای -عز و جل- پیغمبران را به مکارم اخلاق (صفات عالی انسانی) اختصاص داده، پس هر آنکه در او این صفات بود خداوند را بر آن حمد گوید، و در هر کس نبود به درگاه خداوند -عز و جل- زاری نماید و آن ها را از او بخواهد. راوی گوید: عرض کردم: فدایت شوم، آن صفات کدامند؟ حضرت فرمود: پرهیزکاری و قناعت و صبر و شکر و حلم و حیا و سخاوت و شجاعت و غیرت و نیکی، و راستگویی و ادای امانت.(580)

پنجاه و پنجم: سفارش یکدیگر به صبر در زمان غیبت حضرت قائم (عجل الله فرجه)

و این از امور مهمی است که شایسته است به آن اهتمام گردد، و بر آن مواظبت شود، و چند وجه بر این مطلب دلالت دارد: اول: همه دلیل های امر به معروف. دوم: تأسی جستن و اقتدا نمودن به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیهم السلام) چنان که از پژوهش در اخبار این مطلب روشن می شود. سوم: خصوص روایتی که سید اجل علی بن طاووس (رحمةالله) در کتاب اقبال آورده، از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه روز غدیر که فرمود: و درباره علی نازل شد (سوره) والعصر، و تفسیرش این که: (و) سوگند به پروردگار (عصر) قیامت که (همانا انسان در زیان است): دشمنان آل محمد، (مگر کسانی که ایمان آورند) به ولایت ایشان (و کارهای خوب انجام دادند) به همدردی کردن با برادرانشان (و یکدیگر را به صبر سفارش دادند) در زمان غیبت غائبانشان...(581)
می گویم: منظور از سفارش یکدیگر به صبر آن است که مؤمن به فرزندان و نوادگان و خاندان و عیال، و عشیره و برادران دینی، و دوستان خویش و سایر مؤمنین سفارش و امر کند به ایمان به حضرت قائم (علیه السلام) و صبر کردن در زمان غیبت آن حضرت بر طولانی شدن زمان غیبت و بر آنچه از فتنه ها و بلاها و محنت ها و اذیت ها به ایشان می رسد، و از آنچه از آزار دشمنان و جفای دوستان و غیر این ها...می بینند، به این که خوبی های صبر را برایشان بازگوید، و این که در پی صبر ظفر و گشایش خواهد بود، تا بر اثر طولانی شدن غیبت نا امید نشوند، و چون دشمنان خود را در آسایش و راحتی و رفاه و نعمت ببینند، بهتر دید نیافتند و بدانند که آن را امامان راستگوی (علیه السلام) خبر داده اند، پس همان طور که راستگویی آنان در خبر به ابتلای اهل ایمان و چیرگی دشمنان برایشان آشکار گشت. همچنین راستگویی آنان بر ظاهر شدن فرج و گشایش و رفاه برای دوستان آشکار خواهد شد، ان شاء الله تعالی.
و باید بدانند که هر کس صبر کند و انتظار کشد، به فرج و پیروزی نایل گردد، یا به فرج بزرگ یا به مراتب پایین تری از اقسام فرج، بلکه خود انتظار از اقسام فرج است. نمی بینید که هرگاه کسی دچار قرض های زیادی شده باشد، ولی بداند که پس از مدتی از بعضی موارد وسعتی به او می رسد، چنین شخصی به همان انتظار وسعت و سپری شدن مدت، دلش تسلی می یابد تا از بار سنگین قرض ها خلاص شود، یا این که کسی بیمار باشد، و مرض های چندی در او باشد، ولی می داند که در بعضی از جاها طبیب زبردستی هست که پس از مدتی به سراغ او خواهد آمد و او را معالجه خواهد کرد و از آن بیماری ها راحتش خواهد ساخت، چنین فردی همین انتظار کشیدنش برای پایان یافتن مدت و آمدن آن طبیب مورد اطمینان، مایه تسلی جان و تقویت روحیه و بر طرف شدن غم و غصه اش می باشد، از همین روی هنگامی که ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) سؤال کرد: فدایت شوم، چه موقع فرج خواهد بود؟ حضرت فرمود: ای ابوبصیر آیا تو هم از کسانی هستی که دنیا می خواهند؟ کسی که این امر را شناخت به راستی به جهت انتظار کشیدنش از او فرج شده است.(582)
و از محمد بن الفضیل از حضرت امام رضا (علیه السلام) روایت آورده که گفت: از آن حضرت درباره چیزی از فرج پرسیدم، فرمود: آیا مگر نه انتظار فرج خود از فرج است؟ خداوند -عز و جل- می فرماید: فانتظروا انی معکم من المنتظرین؛ منتظر باشید به درستی که من هم از منتظران می باشم.(583)
و از حسین بن جهم آمده که گفت: از حضرت ابوالحسن امام موسی کاظم (علیه السلام) درباره فرج پرسیدم، فرمود: آیا نمی دانی که انتظار فرج از فرج است؟ گفتم: نمی دانم مگر این که شما به من بیاموزید، فرمود: آری انتظار فرج بخشی از فرج است.(584)
و در غیبت نعمانی از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) آمده که فرمود: اصحاب محاضیر (شتابزدگان) هلاک شدند، و نزدیک شمارندگان نجات یافتند و پناهگاه بر پایه های محکم خود ثابت ماند، همانا که پس از غم و اندوه فتح شگفتی خواهد بود.(585)
و از علی بن یقطین آمده که گفت: حضرت ابوالحسن امام کاظم (علیه السلام) به من فرمود: دویست سال است که شیعه با آرزوها تربیت می گردد. راوی گوید: یقطین به پسرش علی گفت: چگونه است که آنچه درباره ما (حکومت بنی العباس) گفته شده واقع گردید، و آنچه درباره (حکومت حق) شما گفته شده انجام نگرفت؟ علی گفت: البته آنچه درباره ما و شما گفته شده هر دو از یک منبع بوده است، مگر این که جریان شما وقتش رسیده بود، پس بی کم و کاست مطلب به شما گفته شد، و همان طور هم که گفته بودند انجام یافت، ولی امر ما هنگامش نرسیده پس با امیدها دلگرم شدیم، و اگر به ما می گفتند: این امر تا دویست یا سیصد سال دیگر تحقق نخواهد یافت، البته دل ها قساوت می گرفت، و عموم مردم از اسلام بر می گشتند، ولی می گفتند: به زودی این امر واقع می گردد و خیلی نزدیک است، تا دل ها با هم الفت گیرد و گشایش نزدیک گردد.(586)

پنجاه و ششم: پرهیز از مجالسی که نام آن حضرت (علیه السلام) در آن ها مورد تمسخر باشد

پرهیز کردن و دوری جستن از مجالس بیکاران و گمراهان، آن ها که یاد امام (علیه السلام) را به مسخره می گیرند یا آن حضرت را به بدی یاد می کنند، یا بر آن بزرگوار خرده می گیرند، یا وجود شریفش را انکار می نمایند، یا این که از یاد کردن حضرتش روی گردانند، یا مؤمنان منتظر آن جناب را به تمسخر می گیرند. خدای -عز و جل- فرماید: و قد نزل علیکم فی الکتاب ان اذا سمعتم آیات الله یکفر بها و یستهزی ء بها فلا تقعدوا معهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره انکم اذا مثلهم ان الله جامع المنافقین و الکافرین فی جهنم جمیعا"(587)
و همانا (خداوند) در کتاب بر شما نازل فرمود که هرگاه شنیدید به آیات خداوند کفر ورزیده می شود و استهزا می گردد پس با آنان (کافران و استهزا کنندگان) ننشینید تا در سخنی دیگر داخل شوند که (اگر با آن ها همنشین شوید) شما هم به حقیقت مانند آنان خواهید بود، همانا خداوند همگی منافقان و کافران را در جهنم جمع خواهد کرد.
و در تفسیر علی بن ابراهیم قمی (رحمةالله) آمده که گوید: آیات خداوند: امامان (علیهم السلام) هستند.(588)
و در اصول کافی به سن صحیحی از شعیب عقرقوفی آمده که گفت: از حضرت ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) درباره فرموده خدای تعالی:و قد نزل علیکم فی الکتاب ان اذا سمعتم آیات الله یکفر بها و یستهزی ء بها... پرسیدم، فرمود: منظور آن است که چنانچه شنیدی کسی حق را انکار می دارد و آن را دروغ می شمارد، و نسبت به امامان (علیهم السلام) ناروا می گوید، از کنارش بر خیز و با او همنشینی مکن هر کس که باشد.(589) و در همان کتاب در خبر صحیح از آن حضرت (علیهم السلام) آمده که فرمود: هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان دارد در جایی ننشیند که امامی در آن مذمت شود یا مؤمنی اهانت گردد.(590) و در همان کتاب از آن جناب (علیه السلام) روایت آمده که فرمود: سه مجلس است که خداوند آن ها را دشمن می دارد و نقمتش را بر اهل آن می فرستد، پس با آنها (اهل آن مجالس) همنشینی و مجالست مکنید: یکی: آن مجلس است که کسی در آن قرار دارد که در فتوای خود دروغ می گوید، و دیگر مجلسی که یاد دشمنانمان در آن تازه می شود و یاد ما در آن کهنه (و فراموش) شده است، و مجلسی که در آن از (پیروی) ما جلوگیری می شود در حالی که تو می دانی که در آن مجلس چنین چیزی هست. راوی گوید: سپس امام صادق (علیه السلام) سه آیه از کتاب خداوند را تلاوت کرد که گویی در دهانش بود -یا گفت: گویا در مشتش بود: و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا" بغیر علم(591)؛ و به آنان که جز خداوند را می خوانند دشنام ندهید که آنان نیز خداوند را ستمگرانه از روی نادانی دشنام می دهند. و اذا رأیت الذین یخوضون فی آیاتنا فأعرض عنهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره(592)؛ و هرگاه کسانی را می بینی که (برای خورده گیری و طعنه زدن) در آیات ما گفتگو می کنند پس از آنان اعراض کن تا در سخنی دیگر وارد شوند. و لا تقولوا لما تصف السنتکم الکذب هذا حلال و هذا حرام لتفتروا علی الله الکذب(593)؛ و مگویید به سبب آنچه زبان هایتان به دروغ توصیف کند که این حلال است و آن حرام تا بر خداوند دروغ بندید.(594)
و در همان کتاب از آن حضرت (علیه السلام) آمده که فرمود: هرگاه به ناصبیان و مجالست با آنان دچار گشتی مانند کسی باش که بر روی سنگ سرخ شده ای باشد تا از آنجا برخیزی، زیرا که خداوند آن ها را دشمن می دارد و لعنتشان می کند، پس اگر دیدی که درباره یکی از امامان گفتگو می کنند برخیز زیرا که خشم (و کیفر) خداوند در آنجا بر آن ها فرود خواهد آمد.(595) و در همان کتاب در خبر صحیحی از آن جناب (علیه السلام) است که فرمود: هر کس نزد دشنام دهنده اولیای خدا بنشیند، به تحقیق خدای تعالی را معصیت کرده است.(596) و در همان کتاب نیز از آن حضرت (علیه السلام) آمده که فرمود: هر کس در مجلسی بنشیند که در آن به یکی از امامان (علیه السلام) دشنام داده می شود و می تواند برخیزد ولی این کار را نکند خداوند در دنیا لباس ذلت بر اندامش بپوشاند و در آخرت عذابش کند، و آنچه از نیکی از جهت معرفت ما بر او منت نهاده از وی سلب فرماید.(597)
و در تفسیر البرهان ای کشی به سند خود از محمد بن عاصم آورده که گفت: شنیدم حضرت امام رضا (علیه السلام) می فرمود: ای محمد بن عاصم به من خبر رسیده که تو با واقفیان مجالست می کنی؟ عرض کردم: آری، فدایت گردم، من با آنان مجالست می کنم در حالی که با ایشان مخالف هستم. آن حضرت (علیه السلام) فرمود: با آنان مجالست مکن، خدای -عز و جل- فرموده: و قد نزل علیکم فی الکتاب ان اذا سمعتم آیات الله یکفر بها و یستهزی ء بها فلا تقعدوا معهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره انکم اذا" مثلهم؛ منظور از آیات: اوصیا هستند، و آنان که کفر ورزیدند: یعنی واقفیان.(598)
می گویم: این که واقفیان ذکر شده اند از باب یادکردن یکی از مصادیق است، همچنان که یاد کردن اوصیا از باب ذکر یکی از مصادیق آیات الله می باشد، چنان که پوشیده نیست.
توجه: از آیه شریفه به ضمیمه آنچه در تفسیر آن روایت گردیده و به ضمیمه سایر روایات، حرمت نشستن در مجالس اهل ضلالت -که به بعضی از اقسام آن ها در اول این مبحث اشاره کردیم - استفاده می شود، به جهت نهیی که در آن آمده که ظاهر آن حرمت می باشد. بلکه از آیه شریفه استفاده می شود که این گناه در شمار گناهان کبیره قرار دارد، چون خدای -عز و جل- فرموده: (شما نیز مانند آن هایید) که دلالت دارد بر این که هر کس با آن ها همنشینی کند مانند آن ها است، بلکه از کسانی که با ایشان مجالست نمایند به عنوان منافقین تعبیر فرموده و آتش جهنم را برای آنان وعده کرده است که می فرماید: (همانا خداوند همگی منافقان و کافران را در جهنم جمع خواهد ساخت) پس برزگی این گناه و از کبائر بودن آن ظاهر گشت. از خدای -عز و جل- خواستاریم که ما را به آنچه رضای اوست توفیق دهد، و از آنچه موجب سخط و غضبش می باشد حفظ فرماید.
و در دعا آمده است: او لعلک رأیتنی آلف مجالس البطالین فبینی و بینهم خلیتنی؛ یا شاید که مرا دیده ای با مجالس بیکارگان و یاوه جویان الفت گرفته ام پس مرا در میان آنان واگذاشته ای.
می گویم: و همین حسرت و نقمت بس است -از آن به خداوند پناه می بریم- و در امر پنجاه و هشتم آنچه بر این مطلب دلالت دارد خواهد آمد، ان شاء الله تعالی.