فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد دوم

سید محمد تقی موسوی اصفهانی سید مهدی حائری قزوینی‏

پنجاه و دوم: تقیه کردن از اشرار و مخفی داشتن راز از اغیار

در کافی به سند صحیحی از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) آمده که درباره فرموده خدای -عز و جل- اولئک یؤتون اجرهم مرتین بما صبروا(520)؛ آنان به خاطر صبری که کردند پاداششان دو برابر داده می شود. فرمود: به خاطر صبری که بر تقیه کردن و یذرون بالحسنة السیئة؛ و با حسنه بدی را دفع می نمایند. فرمود: حسنه، تقیه است و بدی فاحش ساختن.(521) و در همان کتاب در خبر صحیحی از آن حضرت (علیه السلام) آمده که فرمود: تقیه سپر مؤمن و تقیه پناهگاه مؤمن است و هر کس را که تقیه نیست ایمان ندارد، همانا حدیثی را از احادیث ما به بنده ای می رسد پس خدای -عز و جل- را بین خود و خدا با آن حدیث دینداری می نماید، و مایه عزت او در دنیا و نور او در آخرت می گردد. و بنده دیگر حدیثی از احادیث ما به او می رسد، پس او آن حدیث را فاش می سازد، و مایه خواری او در دنیا می شود، و خدای -عز و جل- آن نور را از او می گیرد.(522)
و نیز در خبر صحیحی از هشام کندی(523) آمده که گفت: شنیدم حضرت ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) می فرمود: مبادا کاری کنید که ما را بدان سرزنش نمایند، زیرا که به خاطر کردار فرزند بد، پدرش سرزنش می گردد، شما برای کسی که به او دل سپرده اید (امام بر حق) زینت باشید و بر او مایه ننگ و عیب می باشید. در جماعت های آنان (عامه) نماز بخوانید و بیمارانشان را عیادت کنید و در مراسم امواتشان حضور یابید و در هیچ کار خیری بر شما پیشی نگیرند، که شما به آن (خیر) از آنان سزاوارترید. به خدا سوگند! که خداوند به چیزی که محبوب تر از خباء باشد عبادت نشده. عرض کردم: خباء چیست؟ فرمود: تقیه.(524) و در همان کتاب در حدیث دیگری از آن حضرت (علیه السلام) است که فرمود: نفس کشیدن کسی که به خاطر ما اندوهگین و برای ظلمی که بر ما رفته غمگین است، تسبیح می باشد، و اهتمام او به جهت امر ما عبادت و مخفی داشتنش راز ما را، جهاد در راه خدا است.(525)
محمد بن سعید -یکی از راویان این حدیث- گوید: این حدیث را با آب طلا بنویس که من چیزی بهتر از این ننوشته ام.
و در کتاب کمال الدین از امام صادق (علیه السلام) روایت آمده که از آن حضرت سؤال شد از بهترین عملی که مؤمن در آن زمان -یعنی غیبت امام (علیه السلام) - به کار بندد. حضرت فرمودند: نگهداری زبان و خانه نشینی.(526)
و در تفسیر نیشابوری آمده که فرموده خدای تعالی: یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم(527)؛ ای کساین که ایمان آورده اید بر شما باد که خودتان را نگهدار باشید، که اگر دیگران گمراه باشند هرگاه شما هدایت شده باشید به شما زیانی ندارد. نزد ابن مسعود خوانده شد. وی گفت: این در آخر الزمان خواهد بود.
می گویم: و روایات در این باب بسیار است که برای پرهیز از اطاله گفتار از آوردن آن ها خودداری کردیم. در این جا لازم است آنچه ممکن است بعضی پندارند که در اخباری که از ائمه اطهار (علیهم السلام) روایت آمده اختلافی هست را دفع کنیم، و این پندار به ذهن کسی می آید که در آن اخبار خوب دقت و تدبر ندارد و در آغاز چنین گمان می کند که بین این روایات تناقضی هست، از جهت آن که در قسمتی از آن ها امر فرموده اند به دعوت و آشکار کردن مطالب، و در بخشی دیگر به مخفی داشتن و استتار و تقیه دستور داده اند. توضیح این مطلب بر حسب آنچه به برکت ائمه اطهار (علیهم السلام) از اخبار استفاده کرده ایم این که، مردم بر دو گونه اند: یا عالم و عارف به حق هستند، و یا غیر عالم. و گونه دون از آنها بر هشت دسته می باشند:
دسته اول: افراد عامی جاهلی که چنانچه حق را بشناسند از پذیرش آن سرباز نمی زنند.
دسته دوم: کسانی هستند که در شبهه و سرگردانی افتاده اند، که در صدد تحقیق و شناختن حق می باشند، ولی به جهت و سبب در شبهه و حیرت گرفتار شده اند.
دسته سوم: اهل ضلالت و گمراهی؛ که به خاطر همنشینی با افراد گمراه کننده، یا خطا کردن در راه تحصیل علم و معرفت و یا مانند این ها، به گمراهی افتاده اند. و بر شخص عالم، به حکم عقل و نقل واجب است این سه دسته را ارشاد کند و آنان را هدایت و دعوت نماید. و از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایتی آمده که حاصلش این است: اگر خداوند به وسیله تو یک نفر را هدایت کند، از آنچه آفتاب بر آن می تابد برای تو بهتر است.
دسته چهارم: منکران و معندان با حق؛ کسانی که اگر حق نزد آنان یاد شود آن را استهزاء کرده، و امام (علیه السلام) و دعوت کننده به حق را مسخره می نمایند.
دسته پنجم: منکران و معاندانی که اظهار کردن حق نزد آنان سبب ضرر و زیان بر جان یا آبرو یا مال می باشد.
و از این دو دسته باید تقیه کرد، و به حکم عقل و نقل واجب است زبان از گفتگو با آنان بست، چنان که بر صاحبان بینش پوشیده نیست، که در کافی به سند صحیحی از عبدالاعلی آمده که گفت: شنیدم حضرت ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) می فرمود: همانا تحمل امر ما تنها به تصدیق و قبول کردن آن نیست، از جمله تحمل امر ما پوشانیدن و حفظ کردن آن از غیر اهلش می باشد، پس سلام مرا به آنان (شیعیان) برسان و به ایشان بگو: خدای رحمت کند بنده ای را که مودت و دوستی مردم را به سوی خود جلب نماید، با آنان (مخالفین) به آنچه می شناسند سخن بگویید و آنچه را انکار می دارند از آنها بپوشانید. سپس آن حضرت (علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند!آن کسی که به جنگ با ما برخاسته، زحمتش بر ما بیشتر نیست، از کسی که آنچه را اکراه داریم از قول ما می گوید..(528)
و در همان کتاب در حدیث دیگری از آن حضرت (علیه السلام) آمده که فرمود: فاش کننده امر ما همچون انکار کننده آن است.(529) نیز از آن حضرت (علیه السلام) است که فرمود: همانا نه دهم دین در تقیه کردن است و هر کس تقیه ندارد دین ندارد...(530) و در همین معنی روایات بسیاری است.
دسته ششم: کسانی هستند که عقل و معرفتشان ضعیف است، مؤمنانی که نمی توانند اسرار را تحمل و قبول یا حفظ و مخفی کنند، از این دسته نیز به حکم عقل و نقل باید اسرار و رازها را نهفته داشت، چنان که در احادیث گذشته یاد گردید.
و در کافی در خبر صحیحی از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) آمده که فرمود: به خدا سوگند محبوب ترین اصحابم نزد من پرهیزکارترین و فقیه ترین و رازدارترین آن ها است، و بدترین و ناخوشایندترین آنان کسی است که هرگاه بشنود حدیثی به ما نسبت داده می شود و از ما روایت می گردد آن را نپذیرد و از آن بدش بیاید و آن را انکار نماید، و کسی را که به آن عقیده دارد تکفیر کند، و حال آن که او نمی داند شاید که آن حدیث از سوی ما صادر شده و به ما منسوب گردیده، و او با این انکار از ولایت ما خارج می شود.(531)
و در بصائر الدرجات به سند خود از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: با مردم به آنچه می شناسند رفتار کنید و از آنچه منکرند واگذارید، و بر خودتان و ما حمله ها را متوجه نسازید، به درستی که امر ما سخت دشوار است که آن را متحمل نمی شود جز فرشته مقرب، و یا پیغمبر مرسل، یا بنده مؤمنی که خداوند دلش را برای ایمان آزموده باشد.(532) و به سند خود از امام صادق (علیه السلام) از پدرش (علیه السلام) آورده که فرمود: روزی در محضر امام علی بن الحسین (علیه السلام) سخن از تقیه به میان آمد. آن حضرت فرمود: به خدا اگر ابوذر می دانست در دل سلمان چیست او را می کشت، و حال آن که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میان آن دو، برادری برقرار کرده بود. پس درباره سایر مردم چه گمان دارید؟ همانا علم علما صعب مستصعب (سخت دشوار) است، آن را تحمل نمی کند مگر پیغمبر مرسل یا فرشته مقرب و یا بنده مؤمنی که خداوند دلش را به جهت ایمان آزموده باشد. حضرت فرمود: و بدین جهت سلمان از علما شد که او مردی از ما اهل البیت است، از این روی به ما منسوب شد.(533)
و به سند خود از امام باقر (علیه السلام) آورده که فرمود: حدیث ما صعب مستصعب است، آن را تحمل ندارد مگر فرشته مقرب یا پیغمبر مرسل یا مؤمنی آزموده شده، یا شهری که دژ محکمی داشته باشد. پس هرگاه امر ما واقع گشت و مهدی ما آمد هر مرد از شیعیان ما از شیر جری تر و از نیزه نافذتر خواهد بود، دشمن ما را با پاهایش لگد خواهد کرد و او را با کف دستش خواهد زد، و این هنگامی است که رحمت و گشایش خداوند بر بندگانش نازل شد.(534)
دسته هفتم: کسانی هستند که به سبب روی گرداندنشان از حق و برگزیدگان باطل، خداوند بر دل ها و گوش های شان مهر زده است، که دعوت به حق در آن ها مؤثر نمی افتد، و نصیحت برایشان سودی نمی بخشد، هر چند که ضرری به شخص نمی رسانند، ولی دعوت کردنشان رجحان ندارد، و اظهار حق نزد آنان پسندیده نیست، بلکه بهتر است از دعوت چنین کسانی خودداری شده و حق برای آن ها اظهار نگردد، چون فایده ای در این کار نیست (یکسان است بر آن ها خواه آنان را هشدار دهی یا هشدار ندهی ایمان نمی آورند)(535) لذا در روایات امر شده که دعوت کردن آن ها ترک گردد، چنان که در کافی به سند خود از ثابت ابی سعید آورده که گفت: حضرت ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) فرمود: ای ثابت!شما را با مردم چه کار؟ از آن ها دست بدارید و هیچ کس را به امرتان دعوت ننمایید که به خدا سوگند اگر اهل آسمان و زمین جمع شوند تا بنده ای را که خدا خواسته هدایت شود گمراه سازند نخواهند توانست، از مردم دست بکشید و مبادا کسی از شما بگوید: برادرم و پسر عمویم و همسایه ام (و از روی دلسوزی برای هدایتشان خود را به زحمت اندازد)، زیرا که خدای -عز و جل- هرگاه خیر بنده ای را بخواهد روحش را پاکیزه می گرداند که هر خوبی را بشنود، آن را بشناسد و هر بدی را بشنود آن را انکار نماید. آنگاه خداوند در دل او کلمه ای افکند که به وسیله آن کارش فراهم آید (و با شناختن امر امامت اندیشه اش سامان یابد)(536).
و در کتاب تحف العقول در سفارش های امام صادق (علیه السلام) به مؤمن الطاق نظیر این سخن آمده است.(537) و نیز در کافی در خبر صحیحی از فضیل آمده که گوید: به حضرت ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) عرضه داشتم: آیا مردم را به این امر دعوت کنیم؟ فرمود: ای فضیل!هرگاه خداوند خیر بنده ای را بخواهد فرشته ای را فرمان دهد که گردن آن بنده را بگیرد و او را خواه نا خواه به این امر داخل نماید.(538)
و در همان کتاب در حدیث دیگری از امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: به خاطر دین خود با مردم مخاصمه مکنید، زیرا که ستیزه جویی دل را بیمار می نماید، خدای -عز و جل- به پیغمبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: انک لا تهدی من احببت و لکن الله یهدی من یشاء(539)؛ تو هر کس را دوست بداری هدایت نکنی ولی خداوند هر که را خواهد هدایت کند. و فرموده: افأنت تکره الناس حتی تکونوا مؤمنین(540)؛ آیا تو مردم را وادار توانی کرد تا مؤمن باشند.
دسته هشتم: وضعشان مشخص نیست، یعنی: نمی دانی که اهل دعوت و پذیرش حق هست یا نه؟ وظیفه عالم نسبت به چنین کسی همان روایتی است که شیخ اقدم محمد بن الحسن صفار در بصائر الدرجات به سند خود از اصبغ بن نباته از امیر مؤمنان علی (علیه السلام) آورده که گفت: شنیدم آن حضرت می فرمود: همانا حدیث ما صعب مستصعب(541) است، خشن و مخشوش است. پس اندکی به سوی مردم برافکنید هر کس آن را شناخت، او را بیفزاید، و هر که انکار کرد خودداری نمایید. آن را تحمل نکند مگر سه طایفه: فرشته ای مقرب، یا پیغمبری مرسل، یا بنده مؤمنی که خداوند دلش را برای ایمان آزموده باشد.(542)
و به سند خود از فرات بن احمد آورده که گفت: امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرمود: همانا این حدیث ما به گونه ای است که دل ها به سختی آن را می پذیرد، پس هر کس (آن را) شناخت، او را بیفزاید و آنان را که روی گردانند، واگذارید.(543)
و در حدیث مرفوعی از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) آورده که فرمود: همانا دل های مردم، این حدیث ما را به سختی پذیرا می شود، پس هر که به آن اقرار کرد او را بیفزاید، و هر کس روی گردانید رهایش کنید. به تحقیق که به ناچار فتنه ای پیش خواهد آمد که هر پشتیبان و برگزیده ای نیز در آن سقوط کند، تا آنجا که آن کس که (به خاطر کمال دقت) یک دانه مو را دو تا کند هم سقوط می نماید، به حدی که جز ما و شیعیانمان باقی نماند.(544)
نعمانی نیز همین حدیث را در کتاب الغیبة روایت آورده، و در آن پس از جمله: دل های مردم این حدیث ما را به سختی پذیرا می شود آمده: پس اندکی به سوی آنان برافکنید هر کس به آن اقرار کرد او را بیفزاید، و هر کس آن را انکار کرد او را واگذارید.(545)

پنجاه و سوم: صبر کردن بر اذیت و تکذیب و سایر محنت ها

برادرم!بدان که خداوند -تبارک و تعالی- بندگان خود را در زمان غیبت ولی اش با انواع محنت ها و بلاها امتحان می کند تا بد از خوب جدا شود، پس درجات خوبان را بالا برده، و پلیدان را بعضی با بعض دیگر در آمیزد و با هم گرد آورد، آنگاه همه را در آتش دوزخ بیفکند، و خدای -عز و جل- فرموده است: ما کان الله لیذر المؤمنین علی ما انتم علیه حتی یمیز الخبیث من الطیب(546)؛ خداوند مؤمنان را بر این حال کنونی(که مؤمن و منافق به هم مشتبهند) وا نخواهد گذاشت تا این که پلید را از پاکیزه جدا سازد...و این سنت خداوند در گذشتگان و آیندگان است، همچنان که خدای تعالی فرموده: احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون و لقد فتنا الذین من قبلهم(547)؛ آیا مردم چنین پندارند که به صرف این که گفتند ایمان آوردیم رها شوند و (بر این ادعا) هیچ امتحان نشوند، و همانا که ما امت هایی که پیش از اینان بودند را به آزمانش آوردیم تا خداوند راستگویان را از دروغگویان کاملا" معلوم سازد. و حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: ای مردم خداوند شما را از این که بر شما ستم کند دور داشته، ولی شما را ایمن ننموده از این که شما را بیازماید و او که بزرگوارترین گویندگان است فرموده: ان فی ذلک لآیات و ان کنا لمبتلین(548)؛ و به درستی که در این (وقایع و حوادث) آیان و نشانه هایی است و ما البته (خوب و بد بندگان را) امتحان می کنیم.
می گویم: و از جمله آن محنت ها و ابتلائات این که می بینی بسیاری از اهل باطل در وسعت و ثروت زندگی می کنند و دارای شوکت و قدرت می باشند، و بسیاری از اهل حق را می بینی که در سختی و تنگدستی زندگی می کنند، و به آنان اعتنا نمی شود، و گفته آن ها پذیرفته نیست، و اهل باطل آنان را با دست و زبان اذیت و مسخره می کنند، و ایشان را از جهت اعتقادشان در امر امامشان و غیبت و ظهور دولت آن حضرت (علیه السلام) تکذیب می نمایند، و در اینجا نفس و عقل با هم نزاع می کنند، که نفس به پیروی اهل باطل امر می کند تا در وسعت و رفاه زندگی کنی و از دنیای فانی آن ها برخوردار شوی و لذت بری، و عقل فرمان می دهد که بر آزارهای شان صبر کنی و تکذیب کردنشان را تحمل نمایی، و ترغیب می کند به پیروی از اهل حق و انتظار دولت حقه، به خاطر دست یابی به نعمت های اخروی جاودانی، پس شخص پاک سرشت هوشمند کسی است که عاقبت نیک را اختیار نماید و بر تکذیب و اذیت صبر کند. ببینید امام صادق (علیه السلام) در خبر صحیح طولانی که در روضه کافی روایت آمده به حمران چه فرموده است، حمران از آن حضرت پرسیده بود: اینان (بنی عباس) تا کی سلطنت می کنند؟ یا کی از آن ها راحت می شویم؟ (امام صادق (علیه السلام) فرماید:) بدو گفتم: آیا نمی دانی که هر چیزی را مدتی هست؟ گفت: چرا. گفتم: آیا تو را سود می بخشد که بدانی این امر هرگاه فرا رسد از یک چشم به هم زدن زودتر آید!همانا اگر حال و وضع آن ها را نزد خدای -عز و جل- بدانی که چگونه است، خشم تو نسبت به آنان بیشتر می شد و اگر تو با تمامی اهل زمین کوشش نمایند که آنان را به وضعی بدتر از آنچه در آنند -از گناه و جرم- در آورند نخواهند توانست، پس شیطان تو را نلغزاند و پریشان ننماید، زیرا که به راستی عزت از آن خداوند و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و مؤمنین است، ولی منافقان نمی توانند، آیا نمی دانی که هر کس منتظر امر ما باشد و بر آنچه از اذیت و ترس می بیند صبر کند، فردای (قیامت) در گروه ما خواهد بود...(549)
و در تحف العقول در سفارش های امام صادق (علیه السلام) به مؤمن الطاق آمده است: ای پسر نعمان، هیچ بنده ای مؤمن نخواهد بود تا این که در او سه سنت باشد: سنتی از خداوند و سنتی از رسول او و سنتی از امام. اما سنتی که از خدای -عز و جل- باید داشته باشد، این که باید اسرار را کتمان نماید. خداوند -عز و جل- می فرماید: عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا"(550)؛ اوست دانای غیب، پس احدی را بر غیب خویش آگاه نسازد. و اما سنتی که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) باید دارا باشد، این که با مردم به رفتار و اخلاق اسلامی مدارا کند. و اما سنتی که از امام (علیه السلام) لازم است در او باشد، صبر در سختی ها و ناراحتی ها است، تا این که خداوند برای او فرج برساند...(551)
و نیز در روضه کافی به سند خود از حسن بن شاذان واسطی آورده که گفت: به حضرت ابوالحسن امام رضا (علیه السلام) نامه ای نوشتم که در آن از جفای اهالی واسط، گلایه کردم. چون در این شهر گروهی از عثمانی ها بودند که مرا اذیت می کردند، جواب به خط آن حضرت (علیه السلام) چنین آمد: خداوند تبارک و تعالی از دوستان ما پیمان گرفته بر صبر کردن در دولت باطل، پس به حکم پروردگارت صبر کن که هرگاه سرور خلق بپاخیزد خواهند گفت: (ای وای بر ما چه کسی ما را از آرامگاهمان برانگیخت، این است آنچه خداوند رحمان وعده داده و فرستادگان راست گفتند).(552)
می گویم: منظور از سرور خلق حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشد، و این که فرمود: خواهند گفت: این است آنچه خداوند رحمان وعده داده...اشاره به آن است که آن حضرت به اذن خدای تعالی آن ها را زنده می کند و از آنان انتقام می گیرد، چنان که در روایان آمده است.
و در اصول کافی از امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: زمانی بر مردم خواهد آمد که حکومت جز به وسیله کشتن و ستمگری به دست نیاید و ثروت جز با غصب و بخل فراهم نگردد و محبت و دوستی جز با بیرون راندن دین و پیروی هوای نفس حاصل نشود، پس هر که آن زمان را دریابد و بر فقر صبر کند در حالی که بتواند به ثروت رسد، و بر دشمنی مردم صبر کند با این که (به وسیله از دست دادن دین و پیروی از هوس) بتواند مردم را جلب نماید، و بر خواری و ذلت صبر کند در صورتی که قدرت عزیز شدن را داشته باشد، خداوند پاداش پنجاه صدیق را از تصدیق کنندگان مرا به او خواهد داد.(553)
و در خرایج آمده است: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: پس از شما قومی خواهند آمد که یک تن از آن ها اجر پنجاه تن از شما را خواهند داشت، عرض کردند: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ما در بدر و احد و حنین با تو بودیم و قرآن در میان ما فرود آمد!فرمود: آنچه بر آن ها فرود آید شما تحمل نمی کنید و مانند آن ها صبر ندارید. می گویم: این اشاره به حال مؤمنین صبور در زمان غیبت امام عصر (علیه السلام) است، چنان که سایر اخبار شاهد بر آن است.
و در البرهان آمده: در تفسیر فرموده خدای تعالی: یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا(554)؛ ای کسانی که ایمان آورده اید شکیبایی کنید و یکدیگر را به صبر و استقامت سفارش نمایید و مرابطه کنید. امام صادق (علیه السلام) فرمود: بر اذیتی که در راه ما می بینید شکیبایی کنید. راوی پرسید: (و یکدیگر را به صبر و استقامت سفارش کنید)؟ فرمود: بر دشمنانتان با ولی تان. (راوی گفت:) (و مرابطه کنید)؟ فرمود: با امامتان (پایدار) بمانید...
و در این معنی روایات بسیاری هست که با آوردن آن ها کتاب را طولانی نمی کنیم. همه این ها اضافه بر سایر آیات و روایات است که در فضیلت صبر و امر به آن وارد شده، زیرا که صبر بر مصایب در زمان غیبت امام (علیه السلام) از مهم ترین مصادیق صبر است چنان که پوشیده نیست.
ثقة الاسلام کلینی (رحمةالله) در اصول کافی اخبار متعددی از صحیح و حسن و غیر آن آورده از امام صادق (علیه السلام) که فرمود: صبر نسبت به ایمان همچون سر نسبت به بدن است، که اگر سر از بین برود بدن هم از بین می رود، و هم چنین اگر صبر از بین برود ایمان از بین رفته است.(555)
و در همان کتاب در حدیث دیگری از حفص بن غیاث آمده که گفت: حضرت ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر کس صبر کند مدت کمی را صبر کرده(556) و هر کس بی تابی نماید مقدار اندکی بی تابی نموده است. سپس فرمود: بر تو باد که در تمام امور خود صبر کنی، که خدای -عز و جل- حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را برانگیخت و او را به صبر و مدارا امر کرد، و فرمود: واصبر علی ما یقولون واهجرهم هجرا" جمیلا" و ذرنی و المکذبین اولی النعمة(557)؛ و بر آنچه (دشمنان) می گویند صبر کن و به گونه ای نیکو از آنان دوری گزین، و کار تکذیب کنندگان مغرور و مال و منال را به من واگذار. و نیز خدای -تبارک و تعالی- فرموده: ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عداوة کانه ولی حمیم و ما یلقاها الا الذین صبروا و ما یلقاها الا ذو حظ عظیم(558)؛ بدی خلق را به نیکوترین گونه دفع و مقابله کن تا کسی که میان تو و او دشمنی هست همچون دوستی مهربان شود، و (لیکن) این حالت را جز کسانی که صبر کنند و جز کسی که بهره بزرگی دارد نخواهد یافت. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) صبر کرد تا جایی که آن حضرت را به امور بزرگی نسبت دادند و به (سحر و جنون و...) متهم کردند، پس سینه اش تنگ شد، خدای -عز و جل- این آیه را نازل فرمود: و لقد نعلم انک یضیق صدرک بما یقولون فسبح بحمد ربک و کن من الساجدین(559) و به تحقیق که ما می دانیم به سبب آنچه (کافران و تکذیب کنندگان) می گویند سینه ات تنگ می شود، پس با حمد پروردگارت تسبیح گوی و از سجده گزاران باش. سپس آن حضرت را تکذیب کردند و تهمت زدند، از این جهت غمگین شد، پس خدای -عز و جل- این آیه را فرستاد: قد نعلم انه لیخزنک الذی یقولون فانهم لا یکذبوک ولکن الظالمین بآیات الله یجحدون و لقد کذبت رسل من قبلک فصبروا علی ما کذبوا و اوذوا حتی اتاهم نصرنا(560)؛ ما می دانیم که سخنان آن ها تو را غمگین می سازد، آن ها تو را تکذیب نمی کنند بلکه ستمگران آیات خداوند را انکار می نمایند، و البته پیش از تو رسولانی تکذیب شدند پس بر آنچه از تکذیب و اذیت دیدند صبر کردند تا هنگامی که نصرت ما به ایشان رسید. آنگاه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دل بر صبر نهاد، تا این که آن ها (بی شرمی و آزار را) از حد گذرانیدند و خدای تبارک و تعالی را یاد کردند و او را تکذیب نمودند، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من درباره خود و خاندان و آبرویم صبر کردم ولی بر بد گویی نسبت به معبودم صبر ندارم، پس خدای -عز و جل- این آیه را نازل کرد: و لقد خلقنا السموات و الارض و ما بینهما فی ستة ایام و ما مسنا من لغوب فاصبر علی ما یقولون(561)؛ و ما آسمان ها و زمین و آنچه در بین آن ها ست را در شش روز آفریدیم و هیچ رنج و خستگی به ما نرسید، پس بر آنچه می گویند صبر کن. آن حضرت (علیه السلام) در همه احوال خود صبر کرد، (تا) آنگاه که به امامان از عترتش مژده داده شد، و ایشان به صبر توصیف شدند، که خداوند -عز و جل- فرمود: و جعلنا منهم ائمة یهدون بأمرنا لما صبروا و کانوا بآیاتنا یوقنون(562)؛ و از آنانان امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت کنند آنگاه صبر کردند و به آیات ما یقین داشتند. در آن هنگام آن حضرت (علیه السلام) فرمود: صبر از ایمان است همچون سر نسبت به بدن، پس خدای -عز و جل- هم در ازای صبر، به او احسان فرمود، و خدای -عز و جل- این آیه را نازل کرد: و تمت کلمت ربک الحسنی علی بنی اسرائیل بما صبروا و دمرنا ما کان یصنع فرعون و قومه و ما کانوا یعرشون(563)؛ و احسان پروردگارت بر بنی اسرائیل به حد کمال رسید به خاطر صبری که کردند و آنچه فرعون و قوم او می ساختند و عمارت هایی که می پرداختند را از بین بردیم. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: این مژدگانی و انتقام است، که خدای -عز و جل- نبرد با مشرکین را به آن حضرت رخصت داد، و (خداوند) نازل فرمود: که فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم و خذوهم و احصروهم و اقعدوا لهم کل مرصد(564)؛ پس مشرکان را هر جا که یافتید بکشید و آنان را بگیرید و محصورشان کنید و به هر کمین گاهی بر سر راه آنان بنشینید. و اقتلوهم حیث ثقفتموهم(565) و آن مشرکان را هر جا که یافتید بکشید. پس خداوند آن ها را بر دست رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و دوستان حضرتش به قتل رسانید، و آن را پاداش صبر آن بزرگوار قرار داد با آنچه در آخرت برای آن حضرت ذخیره فرموده، پس هر آن که صبر کند و در راه خدا تحمل نماید، از دنیا بیرون نمی رود تا اینکه خداوند نسبت به دشمنانش دیده اش را روشن نماید، به اضافه آنچه برای آخرت او ذخیره می سازد.
و در همان کتاب در خبر صحیحی از ابوالصباح کنانی(566) روایت آمده که گفت: در محضر امام ابو عبدالله صادق (علیه السلام) شرفیاب بودم که پیرمردی به حضور آن جناب رسید و عرضه داشت: ای ابو عبدالله، من به محضر شما شکایت آورده ام از فرزندانم و نا سپاسی آن ها و برادرانم و جفا کاری ایشان در این هنگام که سنم بالا رفته است؟ حضرت ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) فرمود: ای مرد همانا حق را دولتی است و باطل را دولتی، و هر کدام در دولت دیگری خوار است، و کم ترین چیزی که در دولت باطل به مؤمن می رسد عقوق فرزندان و جفای برادرانش می باشد، و هیچ مؤمنی نیست که چیزی از رفاه و آسایش را در دولت باطل ببینید مگر این که پیش از مردنش مبتلا می گردد، یا در بدنش و یا درباره فرزندانش و یا در مورد مالش تا این که خداوند او را از آنچه در دولت باطل کسب کرده خلاص کند، و در دولت حق سهم او را زیاد گرداند، پس صبر کن، و تو را مژده باد.(567)
و در همان کتاب از حضرت ابو جعفر امام باقر (علیه السلام) روایت آمده که فرمود: هنگامی که فوت پدرم علی بن الحسین (علیه السلام) نزدیک شد مرا به سینه گرفت و فرمود: پسرم تو را سفارش می کنم به آنچه پدرم هنگام رحلت مرا سفارش کرد، و یاد فرمود که پدرش او را به آن سفارش کرده بود: پسرم بر حق صبر کن هر چند که تلخ باشد.(568)
و در کتاب کمال الدین به سند خود از بزنطی آورده که گفت: حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: چه خوب است صبر کردن و انتظار فرج کشیدن، آیا نشنیده ای فرموده خدای -عز و جل- را: وارتقبوا انی معکم رقیب(569)؛ و منتظر باشید که من نیز با شما منتظر هستم. و فرموده خدای را - عز و جل- فانتظروا انی معکم من المنتظرین(570)؛ پس منتظر باشید که من نیز با شما از منتظرانم. پس بر شما باد صبر که همانا گشایش و فرج بر نومیدی غالب می آید، و کسانی که پیش از شما بودند از شما صبورتر بودند.(571) و در همان کتاب به سند خود از محمد بن مسلم آورده که گفت: شنیدم حضرت ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) می فرمود: به درستی که پیش از (ظهور) حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از سوی خداوند -عز و جل- برای مؤمنین، نشانه هایی خواهد بود. عرض کردم: آن نشانه ها چیست خداوند مرا فدای تو گرداند؟ فرمود: آن فرموده خدای -عز و جل- است: و لنبلونکم؛ و البته شما را می آزماییم. یعنی: مؤمنین را پیش از خروج حضرت قائم (علیه السلام) بشی ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین(572)؛ به چیزی از ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت، و مژده و بشارت بده صابران را. فرمود: آن ها را آزمایش می کند و به مقداری ترس از پادشاهان بنی فلان در آخر حکومتشان، و گرسنگی به گرانی نرخ هایشان، (و نقصان اموال) فرمود: کسانی تجارت ها و کمی بازده، (و نقصان نفوس) فرمود: مرگ فراگیر و زودرس (و نقصان زراعت ها) فرمود: کمی رشد و حاصل آنچه کشت می شود، (و بشارت ده صابران را) در آن هنگام به زود رسیدن خروج قائم (علیه السلام). سپس امام صادق (علیه السلام) به من فرمود: ای محمد، این است تأویل آن، خدای تعالی می فرماید: و ما یعلم تأویله الا الله و الراسخون فی العلم(573)؛ و تأویل آن را کسی نمی داند جز خداوند و راسخان در علم.
و در تفسیر نیشابوری از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت آمده که فرمود: یکدیگر را به معروف امر، و از منکر نهی کنید، پس هرگاه دیدی شخص فرومایه ای اطاعت می شود و هوای نفس پیروی می گردد، و دنیا ترجیح داده می شود، و هر صاحب رایی نظر خود را می پسندد، پس بر تو باد خودت، و کار عوام را واگذار، و همانا که در پس شما روزهایی خواهد بود که صبر در آن ها همچون آتش سرخ به کف داشتن است، به عمل کننده (به وظیفه اش) از آنها همچون پاداش پنجاه تن که عمل او را (در زمان های دیگر) انجام دهند عطا می شود.
و در غیبت نعمانی به سند خود از امام صادق از پدرش (علیه السلام) آورده که فرمود: مؤمنان آزمایش می شوند و خداوند آنان را نزد خود از هم تمییز می دهد، همانا خداوند مؤمنان را از بلا و تلخی های دنیا ایمن نداشته، ولیکن آن ها را از کوری و بدبختی در آخرت ایمن داشته است، سپس امام باقر (علیه السلام) فرمود: حضرت حسین بن علی (علیه السلام) کشتگان خود را (در سرزمین کربلا) کنار هم می گذاشت سپس فرمود: کشتگان ما کشتگان پیغمبران هستند.(574) و در همان کتاب به سند خود از امام زین العابدین (علیه السلام) آورده که فرمود: دوست می داشتم که (در گفتار) آزاد بودم و سه کلمه با مردم سخن می گفتم، آنگاه خداوند آنچه می خواست درباره من انجام می داد، ولی عهدی است که با خدا بسته ایم که صبر کنیم. سپس این آیه را تلاوت کرد: و لتسمعن من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و من الذین اشرکوا اذی کثیرا" و ان تصبروا و تتقوا فان ذلک من عزم الامور(575)؛ و همانا شما از کسانی که پیش از شما کتاب آسمانی بر آنان نازل گشت و از آنان که شرک ورزیدند (طعنه ها و) آزار بسیار خواهید شنید و اگر صبر کنید و تقوا پیشه سازید سبب نیرومندی و قوت یافتن در کارها است.(576) و در همان کتاب از آن حضرت (علیه السلام) حدیثی آمده که در بحث مرابطه ان شاء الله خواهیم آورد، تا آنجا که فرموده:...و مؤمنان مرابطه و صبر کنند و یکدیگر را به صبر وادارند تا این که خداوند حکم فرماید، و اوست بهترین داوران.(577) و روایات بسیار دیگری که در جای خود یاد شده است. خلاصه این که حال و وضع مؤمن در گرفتاری ها و بلیات آن است که در دیوان منسوب به مولایمان امیرمؤمنان علی (علیه السلام) آمده:
اذا زید شرا" زاد صبرا" کأنما - هو المسک ما بین الصلابة و الفهر
لأن فتیت المسک یزداد طیبه - علی السحق و الحر اصطبارا" علی الشر
اگر شر و گرفتاری بر او زیاد شود بر صبر خود می افزاید، او همچو مشک است در میان ابزارهای ساییدن آن زیرا که خورده های مشک عطر و بویش با ساییدن و حرارت بیشتر می شود از جهت صبر بر گرفتاری.
توجه: از آنچه یاد کردیم معلوم شد که صبر در زمان غیبت امام (علیه السلام) بر چند گونه است؛ از جمله:
1- صبر بر طول غیبت، به این که از شتابزدگی که به سبب طولانی شدن غیبت دل های شان قساوت می گیرد نباشد، که شتابزدگان در مورد امام (علیه السلام) به تردید افتند، و این عنوان در امر بیست و دوم گذشت.
2- صبر کردن مؤمن بر آنچه از آزار و استهزاء و تکذیب و مانند آن ها از مخالفین خود می بیند.
3- صبر بر اقسام بلاها و محنت هایی که بر او وارد می شود، که بعضی از آن ها در آیه شریفه یاد گردید، خدای تعالی فرماید: و لنبلونکم بشی ء من الخوف و الجوع...
4- صبر بر آنچه از گرفتاری مؤمنین به دست معاندین و آزار مخالفین نسبت به ایشان می بیند، در صورتی که نتواند آن ها را خلاص کند و از ایشان دفاع نماید، که در این حال وظیفه او صبر و دعا کردن است. و اقسام دیگر صبر که مؤمن در هنگام ابتلا در می یابد.

پنجاه و چهارم: درخواست صبر از خدای تعالی

یعنی از وظایف مؤمن آن است که در زمان غیبت از درگاه خداوند -عز و جل- بخواهد که او را در مواقعی که وظیفه اش صبر کردن است به او توفیق دهد، و این از چند جهت است:
از جمله: این که در دعای رسیده از امامان (علیهم السلام) این مطلب وارد شده، چنان که در دعای عمری (رحمةالله) آمده: و مرا بر آن صبر ده...
و از جمله: در روایت امر شده: هر آن چیزی که مؤمن برای سامان دادن آخرت و دنیای خود به آن احتیاج دارد از خدای -عز و جل- درخواست کند که کلیدهای همه اشیا به دست (قدرت) اوست و شاهد بر این مقصود است فرموده خدای تعالی خطاب به پیغمبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) واصبر ما صبرک الا بالله(578)؛ و صبر کن و صبر تو نیست جز به (سبب یا کمک) خداوند...که باء برای سببیت یا استعانت است، و بنابر هر دو وجه شاهد بر این مطلب است، پس شایسته است که مؤمن صبر را از خدای -عز و جل- بخواهد و تواند که باء به معنی من باشد -هر چند که صاحب مغنی اللبیب آن را یاد ننموده است -چون مهم نیست که او چیزی را منکر شود که در کلام فصیح شاهد بر آن وجود دارد، همچنان که جمعی از علمای نحو انکار کرده اند که باء برای تبعیض باشد، با این که نص به آن از امامان (علیهم السلام) رسیده است.
و از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده: از خدای -عز و جل- آنچه از حوائج برایتان پیش می آید را مسئلت نمایید، حتی بند کفش را، زیرا که اگر او آن را آسان نکند فراهم نمی گردد. و آن حضرت (علیه السلام) فرمود: هر یک از شما همه نیاز خود را از پروردگارش درخواست نماید، حتی بند نعلینش را اگر قطع شود. و اخبار در این باره بسیار است. و نیز بر این مطلب دلالت می کند اطلاق آنچه در آیات قرآن امر به دعا وارد شده، پس شایسته است که مؤمن دعا کند برای این که خداوند صبر را در موارد آن به او عنایت فرماید، که این چیزی است که به وسیله آن آخرت و دنیای خود را سامان می دهد و محبت و طاعت و رضای مولایش را به سبب آن جلب می نماید.
و از جمله اینکه: بسیار اتفاق می افتد که موارد صبر به غیر آن مشتبه می شود، پس انسان در جایی که نمی بایست صبر کند، صبر می کند، و به جای خاموش ماندن سخن می گوید، و به جای سخن گفتن خاموش می ماند، و توفیق یافتن به این که هر چیزی را در جای خود قرار دهد و هر کاری را در وقتش انجام دهد، از سوی خدای -عز و جل- می باشد، پس مؤمنی که می خواهد در مسیر هدایت گام بردارد وظیفه اش آن است که به درگاه خدای تعالی دعا و تضرع و زاری کند تا او را به صبر کردن در مواقع خاص آن، و دعوت کردن در جاهایی که باید دعوت نمود، و بی باکی هنگام لزوم، و رزم کردن هنگام رزم آوری و خشم در موقع خشمناکی توفیق دهد، موارد دیگر را به این قیاس بگیر.
و از جمله: این که در روایات امر به صبر خواهی از خدای -عز و جل- وارد گردیده، چنان که در کافی از امام صادق (علیه السلام) روایت است که فرمود: خداوند -عز و جل- رسولان خود را به مکارم اخلاق اختصاص داده، پس خودتان را بیازمایید، که اگر در شما آن اخلاق بود خداوند را حمد گویی و بدانید آن از خوبی (شما) است، و اگر آن اخلاق در شما نبود پس از خداوند مسئلت نمایید و برای دست یابی به آن ها به درگاه خداوند التماس کنید. سپس آن حضرت ده چیز (از مکارم اخلاق) را شمرد: یقین و قناعت و صبر و شکر و خویشتن داری و خلق نیکو و سخاوت و غیرت و شجاعت و مروت.(579) بعضی از راویان پس از این ده خصلت افزوده و راستگویی و ادای امانت. و در همان کتاب در حدیث دیگری از آن حضرت (علیه السلام) آمده که فرمود: ما دوست داریم کسی را که عاقل، فهمیده فقیه، بردبار، صبور، راستگو و با وفا باشد، خدای -عز و جل- پیغمبران را به مکارم اخلاق (صفات عالی انسانی) اختصاص داده، پس هر آنکه در او این صفات بود خداوند را بر آن حمد گوید، و در هر کس نبود به درگاه خداوند -عز و جل- زاری نماید و آن ها را از او بخواهد. راوی گوید: عرض کردم: فدایت شوم، آن صفات کدامند؟ حضرت فرمود: پرهیزکاری و قناعت و صبر و شکر و حلم و حیا و سخاوت و شجاعت و غیرت و نیکی، و راستگویی و ادای امانت.(580)