فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد دوم

سید محمد تقی موسوی اصفهانی سید مهدی حائری قزوینی‏

پنجاهم: خشوع دل هنگام یاد آن حضرت (علیه السلام)

نرمش دل برای یاد آن حضرت، و اهتمام به آنچه مایه خشوع و نرمی دل می شود به وسیله مراقبت، و شرکت در مجالس دوستان آن جناب، و یادآوری حقوق و مصایب او، و دوری از آنچه سبب قساوت و سختی دل می شود، و بر کنار ماندن از مجالسی که مایه حسرت و پشیمانی است، چنان که در فرموده خدای تعالی: الم یأن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله و ما نزل من الحق و لا یکونوا کالذین اوتوا الکتاب من قبل فطال علیهم الامد فقست قلوبهم و کثیر منهم فاسقون(516)؛ آیا هنگام آن نرسیده که آنهایی که ایمان آورده اند دل هایشان به ذکر خداوند خاشع گردد، و به آنچه از حق فرود آمده دل بسپارند، و مانند کسانی نباشند که پیش تر کتاب برایشان آمد (یهودی و نصاری) و مدت بر آنان به درازا کشید، پس دل هایشان قساوت گرفت و بسیاری از آنان فاسق شدند. روایت آمده که: این آیه در مورد جریان حضرت قائم (علیه السلام) نازل شده، و تأویل آن در زمان غیبت جاری می گردد، و منظور از مدت دوران غیبت می باشد.(517)

پنجاه و یکم: عالم باید علمش را آشکار سازد

در کافی از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده که فرمودند: هرگاه بدعت ها در امت من ظاهر شد، پس باید که عالم، دانش خود را آشکار نماید، و هر کس این کار را نکند لعنت خدا بر او باد.(518) و در همان کتاب به سند صحیحی از امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هرگاه اهل تردید و بدعت را پس از من دیدید، بیزاری خود را از آنان اظهار کنید، و بسیار آنان را ناسزا بگویید و بدگویی کنید، کارهای زشتی به آن ها نسبت دهید تا به طمع ایجاد فتنه و فساد در اسلام نیفتد، و مردم از آنان بر حذر بمانند تا بدعت هایشان را یاد نگیرند. خداوند در برابر این کار برای شما حسنات می نویسد و به سبب آن درجات شما را در آخرت بالا می برد.(519)
می گویم: این در صورتی است که از صدمه دیدن ایمن باشد، و گرنه تکلیف او تقیه است، چنان که از مطالب آینده ظاهر می شود.

پنجاه و دوم: تقیه کردن از اشرار و مخفی داشتن راز از اغیار

در کافی به سند صحیحی از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) آمده که درباره فرموده خدای -عز و جل- اولئک یؤتون اجرهم مرتین بما صبروا(520)؛ آنان به خاطر صبری که کردند پاداششان دو برابر داده می شود. فرمود: به خاطر صبری که بر تقیه کردن و یذرون بالحسنة السیئة؛ و با حسنه بدی را دفع می نمایند. فرمود: حسنه، تقیه است و بدی فاحش ساختن.(521) و در همان کتاب در خبر صحیحی از آن حضرت (علیه السلام) آمده که فرمود: تقیه سپر مؤمن و تقیه پناهگاه مؤمن است و هر کس را که تقیه نیست ایمان ندارد، همانا حدیثی را از احادیث ما به بنده ای می رسد پس خدای -عز و جل- را بین خود و خدا با آن حدیث دینداری می نماید، و مایه عزت او در دنیا و نور او در آخرت می گردد. و بنده دیگر حدیثی از احادیث ما به او می رسد، پس او آن حدیث را فاش می سازد، و مایه خواری او در دنیا می شود، و خدای -عز و جل- آن نور را از او می گیرد.(522)
و نیز در خبر صحیحی از هشام کندی(523) آمده که گفت: شنیدم حضرت ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) می فرمود: مبادا کاری کنید که ما را بدان سرزنش نمایند، زیرا که به خاطر کردار فرزند بد، پدرش سرزنش می گردد، شما برای کسی که به او دل سپرده اید (امام بر حق) زینت باشید و بر او مایه ننگ و عیب می باشید. در جماعت های آنان (عامه) نماز بخوانید و بیمارانشان را عیادت کنید و در مراسم امواتشان حضور یابید و در هیچ کار خیری بر شما پیشی نگیرند، که شما به آن (خیر) از آنان سزاوارترید. به خدا سوگند! که خداوند به چیزی که محبوب تر از خباء باشد عبادت نشده. عرض کردم: خباء چیست؟ فرمود: تقیه.(524) و در همان کتاب در حدیث دیگری از آن حضرت (علیه السلام) است که فرمود: نفس کشیدن کسی که به خاطر ما اندوهگین و برای ظلمی که بر ما رفته غمگین است، تسبیح می باشد، و اهتمام او به جهت امر ما عبادت و مخفی داشتنش راز ما را، جهاد در راه خدا است.(525)
محمد بن سعید -یکی از راویان این حدیث- گوید: این حدیث را با آب طلا بنویس که من چیزی بهتر از این ننوشته ام.
و در کتاب کمال الدین از امام صادق (علیه السلام) روایت آمده که از آن حضرت سؤال شد از بهترین عملی که مؤمن در آن زمان -یعنی غیبت امام (علیه السلام) - به کار بندد. حضرت فرمودند: نگهداری زبان و خانه نشینی.(526)
و در تفسیر نیشابوری آمده که فرموده خدای تعالی: یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم(527)؛ ای کساین که ایمان آورده اید بر شما باد که خودتان را نگهدار باشید، که اگر دیگران گمراه باشند هرگاه شما هدایت شده باشید به شما زیانی ندارد. نزد ابن مسعود خوانده شد. وی گفت: این در آخر الزمان خواهد بود.
می گویم: و روایات در این باب بسیار است که برای پرهیز از اطاله گفتار از آوردن آن ها خودداری کردیم. در این جا لازم است آنچه ممکن است بعضی پندارند که در اخباری که از ائمه اطهار (علیهم السلام) روایت آمده اختلافی هست را دفع کنیم، و این پندار به ذهن کسی می آید که در آن اخبار خوب دقت و تدبر ندارد و در آغاز چنین گمان می کند که بین این روایات تناقضی هست، از جهت آن که در قسمتی از آن ها امر فرموده اند به دعوت و آشکار کردن مطالب، و در بخشی دیگر به مخفی داشتن و استتار و تقیه دستور داده اند. توضیح این مطلب بر حسب آنچه به برکت ائمه اطهار (علیهم السلام) از اخبار استفاده کرده ایم این که، مردم بر دو گونه اند: یا عالم و عارف به حق هستند، و یا غیر عالم. و گونه دون از آنها بر هشت دسته می باشند:
دسته اول: افراد عامی جاهلی که چنانچه حق را بشناسند از پذیرش آن سرباز نمی زنند.
دسته دوم: کسانی هستند که در شبهه و سرگردانی افتاده اند، که در صدد تحقیق و شناختن حق می باشند، ولی به جهت و سبب در شبهه و حیرت گرفتار شده اند.
دسته سوم: اهل ضلالت و گمراهی؛ که به خاطر همنشینی با افراد گمراه کننده، یا خطا کردن در راه تحصیل علم و معرفت و یا مانند این ها، به گمراهی افتاده اند. و بر شخص عالم، به حکم عقل و نقل واجب است این سه دسته را ارشاد کند و آنان را هدایت و دعوت نماید. و از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایتی آمده که حاصلش این است: اگر خداوند به وسیله تو یک نفر را هدایت کند، از آنچه آفتاب بر آن می تابد برای تو بهتر است.
دسته چهارم: منکران و معندان با حق؛ کسانی که اگر حق نزد آنان یاد شود آن را استهزاء کرده، و امام (علیه السلام) و دعوت کننده به حق را مسخره می نمایند.
دسته پنجم: منکران و معاندانی که اظهار کردن حق نزد آنان سبب ضرر و زیان بر جان یا آبرو یا مال می باشد.
و از این دو دسته باید تقیه کرد، و به حکم عقل و نقل واجب است زبان از گفتگو با آنان بست، چنان که بر صاحبان بینش پوشیده نیست، که در کافی به سند صحیحی از عبدالاعلی آمده که گفت: شنیدم حضرت ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) می فرمود: همانا تحمل امر ما تنها به تصدیق و قبول کردن آن نیست، از جمله تحمل امر ما پوشانیدن و حفظ کردن آن از غیر اهلش می باشد، پس سلام مرا به آنان (شیعیان) برسان و به ایشان بگو: خدای رحمت کند بنده ای را که مودت و دوستی مردم را به سوی خود جلب نماید، با آنان (مخالفین) به آنچه می شناسند سخن بگویید و آنچه را انکار می دارند از آنها بپوشانید. سپس آن حضرت (علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند!آن کسی که به جنگ با ما برخاسته، زحمتش بر ما بیشتر نیست، از کسی که آنچه را اکراه داریم از قول ما می گوید..(528)
و در همان کتاب در حدیث دیگری از آن حضرت (علیه السلام) آمده که فرمود: فاش کننده امر ما همچون انکار کننده آن است.(529) نیز از آن حضرت (علیه السلام) است که فرمود: همانا نه دهم دین در تقیه کردن است و هر کس تقیه ندارد دین ندارد...(530) و در همین معنی روایات بسیاری است.
دسته ششم: کسانی هستند که عقل و معرفتشان ضعیف است، مؤمنانی که نمی توانند اسرار را تحمل و قبول یا حفظ و مخفی کنند، از این دسته نیز به حکم عقل و نقل باید اسرار و رازها را نهفته داشت، چنان که در احادیث گذشته یاد گردید.
و در کافی در خبر صحیحی از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) آمده که فرمود: به خدا سوگند محبوب ترین اصحابم نزد من پرهیزکارترین و فقیه ترین و رازدارترین آن ها است، و بدترین و ناخوشایندترین آنان کسی است که هرگاه بشنود حدیثی به ما نسبت داده می شود و از ما روایت می گردد آن را نپذیرد و از آن بدش بیاید و آن را انکار نماید، و کسی را که به آن عقیده دارد تکفیر کند، و حال آن که او نمی داند شاید که آن حدیث از سوی ما صادر شده و به ما منسوب گردیده، و او با این انکار از ولایت ما خارج می شود.(531)
و در بصائر الدرجات به سند خود از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: با مردم به آنچه می شناسند رفتار کنید و از آنچه منکرند واگذارید، و بر خودتان و ما حمله ها را متوجه نسازید، به درستی که امر ما سخت دشوار است که آن را متحمل نمی شود جز فرشته مقرب، و یا پیغمبر مرسل، یا بنده مؤمنی که خداوند دلش را برای ایمان آزموده باشد.(532) و به سند خود از امام صادق (علیه السلام) از پدرش (علیه السلام) آورده که فرمود: روزی در محضر امام علی بن الحسین (علیه السلام) سخن از تقیه به میان آمد. آن حضرت فرمود: به خدا اگر ابوذر می دانست در دل سلمان چیست او را می کشت، و حال آن که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میان آن دو، برادری برقرار کرده بود. پس درباره سایر مردم چه گمان دارید؟ همانا علم علما صعب مستصعب (سخت دشوار) است، آن را تحمل نمی کند مگر پیغمبر مرسل یا فرشته مقرب و یا بنده مؤمنی که خداوند دلش را به جهت ایمان آزموده باشد. حضرت فرمود: و بدین جهت سلمان از علما شد که او مردی از ما اهل البیت است، از این روی به ما منسوب شد.(533)
و به سند خود از امام باقر (علیه السلام) آورده که فرمود: حدیث ما صعب مستصعب است، آن را تحمل ندارد مگر فرشته مقرب یا پیغمبر مرسل یا مؤمنی آزموده شده، یا شهری که دژ محکمی داشته باشد. پس هرگاه امر ما واقع گشت و مهدی ما آمد هر مرد از شیعیان ما از شیر جری تر و از نیزه نافذتر خواهد بود، دشمن ما را با پاهایش لگد خواهد کرد و او را با کف دستش خواهد زد، و این هنگامی است که رحمت و گشایش خداوند بر بندگانش نازل شد.(534)
دسته هفتم: کسانی هستند که به سبب روی گرداندنشان از حق و برگزیدگان باطل، خداوند بر دل ها و گوش های شان مهر زده است، که دعوت به حق در آن ها مؤثر نمی افتد، و نصیحت برایشان سودی نمی بخشد، هر چند که ضرری به شخص نمی رسانند، ولی دعوت کردنشان رجحان ندارد، و اظهار حق نزد آنان پسندیده نیست، بلکه بهتر است از دعوت چنین کسانی خودداری شده و حق برای آن ها اظهار نگردد، چون فایده ای در این کار نیست (یکسان است بر آن ها خواه آنان را هشدار دهی یا هشدار ندهی ایمان نمی آورند)(535) لذا در روایات امر شده که دعوت کردن آن ها ترک گردد، چنان که در کافی به سند خود از ثابت ابی سعید آورده که گفت: حضرت ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) فرمود: ای ثابت!شما را با مردم چه کار؟ از آن ها دست بدارید و هیچ کس را به امرتان دعوت ننمایید که به خدا سوگند اگر اهل آسمان و زمین جمع شوند تا بنده ای را که خدا خواسته هدایت شود گمراه سازند نخواهند توانست، از مردم دست بکشید و مبادا کسی از شما بگوید: برادرم و پسر عمویم و همسایه ام (و از روی دلسوزی برای هدایتشان خود را به زحمت اندازد)، زیرا که خدای -عز و جل- هرگاه خیر بنده ای را بخواهد روحش را پاکیزه می گرداند که هر خوبی را بشنود، آن را بشناسد و هر بدی را بشنود آن را انکار نماید. آنگاه خداوند در دل او کلمه ای افکند که به وسیله آن کارش فراهم آید (و با شناختن امر امامت اندیشه اش سامان یابد)(536).
و در کتاب تحف العقول در سفارش های امام صادق (علیه السلام) به مؤمن الطاق نظیر این سخن آمده است.(537) و نیز در کافی در خبر صحیحی از فضیل آمده که گوید: به حضرت ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) عرضه داشتم: آیا مردم را به این امر دعوت کنیم؟ فرمود: ای فضیل!هرگاه خداوند خیر بنده ای را بخواهد فرشته ای را فرمان دهد که گردن آن بنده را بگیرد و او را خواه نا خواه به این امر داخل نماید.(538)
و در همان کتاب در حدیث دیگری از امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: به خاطر دین خود با مردم مخاصمه مکنید، زیرا که ستیزه جویی دل را بیمار می نماید، خدای -عز و جل- به پیغمبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: انک لا تهدی من احببت و لکن الله یهدی من یشاء(539)؛ تو هر کس را دوست بداری هدایت نکنی ولی خداوند هر که را خواهد هدایت کند. و فرموده: افأنت تکره الناس حتی تکونوا مؤمنین(540)؛ آیا تو مردم را وادار توانی کرد تا مؤمن باشند.
دسته هشتم: وضعشان مشخص نیست، یعنی: نمی دانی که اهل دعوت و پذیرش حق هست یا نه؟ وظیفه عالم نسبت به چنین کسی همان روایتی است که شیخ اقدم محمد بن الحسن صفار در بصائر الدرجات به سند خود از اصبغ بن نباته از امیر مؤمنان علی (علیه السلام) آورده که گفت: شنیدم آن حضرت می فرمود: همانا حدیث ما صعب مستصعب(541) است، خشن و مخشوش است. پس اندکی به سوی مردم برافکنید هر کس آن را شناخت، او را بیفزاید، و هر که انکار کرد خودداری نمایید. آن را تحمل نکند مگر سه طایفه: فرشته ای مقرب، یا پیغمبری مرسل، یا بنده مؤمنی که خداوند دلش را برای ایمان آزموده باشد.(542)
و به سند خود از فرات بن احمد آورده که گفت: امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرمود: همانا این حدیث ما به گونه ای است که دل ها به سختی آن را می پذیرد، پس هر کس (آن را) شناخت، او را بیفزاید و آنان را که روی گردانند، واگذارید.(543)
و در حدیث مرفوعی از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) آورده که فرمود: همانا دل های مردم، این حدیث ما را به سختی پذیرا می شود، پس هر که به آن اقرار کرد او را بیفزاید، و هر کس روی گردانید رهایش کنید. به تحقیق که به ناچار فتنه ای پیش خواهد آمد که هر پشتیبان و برگزیده ای نیز در آن سقوط کند، تا آنجا که آن کس که (به خاطر کمال دقت) یک دانه مو را دو تا کند هم سقوط می نماید، به حدی که جز ما و شیعیانمان باقی نماند.(544)
نعمانی نیز همین حدیث را در کتاب الغیبة روایت آورده، و در آن پس از جمله: دل های مردم این حدیث ما را به سختی پذیرا می شود آمده: پس اندکی به سوی آنان برافکنید هر کس به آن اقرار کرد او را بیفزاید، و هر کس آن را انکار کرد او را واگذارید.(545)